بهار / اصغر کریمی | ۱۵:۱۴,۱۳۹۷/۱/۱۵|

بَهار، یا به‌صورت متداول باهار، فصل اول از فصلهای چهارگانۀ سال. فرهنگ اصطلاحات نجومی بهار را چنین تعریف کرده است: «فصل اول از چهار فصل سال شمسی، یعنی هنگامی که آفتاب در بروج حمل، ثور، جوزا، مطابق با ماههای فروردین، اردیبهشت، خرداد باشد، به معنی ربیع عربی» (نک‍ : مصفا، 93). ایرانیان باستان برای زمان، اوج و منزلتی مینوی قائل بودند و در لحظه‌به‌لحظۀ آن به نیایش می‌پرداختند. آنها اعتقاد داشتند که حرکت خورشید و ماه اساساً برای روشن‌سازی جهان و رشددادن به همۀ زاییدنیها و روییدنیها و درست‌داشتن روز و ماه و سال، و بهار و تابستان و پاییز و زمستان و همۀ حسابها و انگاره‌های ...

جَشْن/ مینا سلیمی ـ محمد جعفری (قنواتی) | ۱۳:۲۹,۱۳۹۶/۱۲/۲۶|

جَشْن، آیینی با آداب گوناگون و بیشتر شادی‌آور. جشن را بزم، سور، شادی، عیش، و عید نیز می‌گویند (برهان ... ؛ لغت‌نامه ... ). واژۀ جشن از واژۀ اوستایی یَسنَه yasna-، در معانی ستایش، پرستش، قربانی‌کردن و جشن، از ریشۀ yaz- (= ستودن، جشن گرفتن، تقدیس کردن) گرفته شده است (بارتولمه، 1270-1274). در متون فارسی میانه، yaštan به معنای «جشن‌گرفتن» است، و واژه‌های IJašn، sūr، yasn، bazm (مکنزی، 46, 78, 97) و xwaran (فره‌وشی، 635) نیز در معنای جشن به کار رفته‌اند. امروزه دو واژۀ جشن و عید در زبان گفتاری و نوشتاری ...

چهارشنبه سوری / یاسمین مجتهدپور | ۱۴:۹,۱۳۹۶/۱۲/۲۲|

چَهارْشَنْبه‌سوری، جشن آیینی چهارشنبۀ پایان سال که به باور مردم، موقع دفع قضا و بلا ست. برخی از پژوهشگران این جشن را بازماندۀ جشن فروردگان می‌دانند (میرشکرایی، 457؛ رجبی، 18- 19). آن‌گونه که در اوستا نیز آمده، زردشتیان هرساله در 5 روز پیش از پایان سال، و 5 روز پس از آن، میزبان فروهرهای نیاکان‌اند و به این منظور، بر بام خانه‌هایشان آتش می‌افروزند تا آنها را به سوی خانه راهنمایی کنند (همانجا؛ نیز نک‍‍ : یشتها، 2/71). در زمان ساسانیان، این آتش در شب آغازِ گاهنبار همسپتمدم (آفرینش انسان)، یعنی 26 اسفند ماه افروخته می‌شد که برابر با آغاز بازگشت فروهرها به خانه‌هایشان...

چُگور / محمدرضا درویشی | ۱۲:۴۳,۱۳۹۶/۱۲/۲۲|

چُگور، یا چُئگور/ چغور، سازی زهی ـ زخمه‌ا‌ی که اوزانهای قدیم (اجداد عاشقهای کنونی) می‌نواخته‌اند. به این ساز قوپوز نیز می‌گویند. سازی که امروزه در دست عاشقهای آذربایجان دیده می‌شود، «ساز» نام دارد و به ساز عاشیقی نیز معروف است. اینکه آیا قوپوز، چگور و ساز یکی بوده‌اند و یا اینکه شکل ظاهری قوپوز و چگور در قدیم چگونه بوده است، به روشنی معلوم نیست (درویشی، دایرة‌المعارف ... ، 1/230)...

چَغانیان / علی کرم همدانی | ۱۲:۴۷,۱۳۹۶/۱۲/۲۰|

چَغانیان (عربی: صغانیان)، سرزمینی کهن و کوره‌ای به مرکزیت شهری به همین نام در ماوراءالنهر در کرانۀ راست رود جیحون. این سرزمین، بخشهای شمالی اراضی حوضۀ آبریز چغانیان رود، از شاخابه‌های رود جیحون را که امروزه سُرخان‌دریا خوانده می‌شود، دربر می‌گرفته است. ناحیۀ سفلای سرخان‌دریا (ترمذ) در بیشتر زمانها جزو چغانیان نبوده، و از لحاظ سیاسی معمولاً از آن جدا بوده است (بارتولد، «مجموعه3»، III/558؛ ایرانیکا، IV/614). به گمان مارکوارت نام چغانیان احتمالاً ریشه در زبان مغولی دارد و برگرفته از واژۀ «چغان» به معنای «سفید» است

چَشْمْ‌زَخْم / علی بلوکباشی | ۱۳:۵۹,۱۳۹۶/۱۲/۱۶|

چَشْمْ‌زَخْم، گزند و زیانی که به باور عامه در اثر نگاه ستایشگر یا حسدآلود، یا زبان تمجید‌آمیز دوستان و آشنایان شورچشم، و یا دشمنان و بدخواهان نظر تنگِ حسود به انسان، حیوان، نبات و شیء می‌رسد و به اصطلاح چشم یا نظر می‌خورند. مردمْ بسیاری از مرگها، ناخوشیها، رویدادها، بی‌بر‌و‌بار شدن درختانِ پُربار و خشک شدن وکم‌شدن شیر مادران و دامهای پُرشیر را نتیجۀ اثرات چشم‌زدگی یا چشم بد می‌پندارند. باور به چشم‌زخم در هردو سنّت مذهبی و عرفی در فرهنگ جامعه‌های سراسر جهان، به‌ویژه در جامعه‌های آسیایی و افریقایی از دیرباز رایج بوده است.

چَشْمْ‌ پِزِشْکی/ صادق سجادی | ۱۲:۲۴,۱۳۹۶/۱۲/۱۳|

یکی از انواع کهن علوم پزشکی که در آن از ساختمان و تشریح، کارکرد اجزاء، بهداشت، اسباب و علل بروز بیماریها، اوصاف و نشانه‌شناسی بیماریها، انواع معالجات، و داروهای چشم بحث می‌شده است (نک‍ : العشر مقالات ... ، 71؛ علی بن عیسى، 2-10؛ حلبی، 31- 33؛ طاش کوپری‌زاده، 1/285؛ نیز غالب آثار چشم پزشکی و دانشنامه‌های طبی). چشم‌پزشکی در عصر اسلامی در هر دو زمینۀ نظری و عملی شکوفایی بسیار یافت و چشم پزشکانی نامدار آثاری گرانبها در آن علم پدید آوردند. اطلاعات ما دربارۀ چشم پزشکی در قلمرو اسلام تا اواخر سدۀ 2ق/ 8م اندک و سخت پراکنده است.

چِشْتیه / غلامعلی آریا | ۱۱:۲۸,۱۳۹۶/۱۲/۹|

چِشْتیه، قدیمی‌ترین و پرنفوذترین طریقۀ صوفیه در شبه قاره. نام این طریقه منسوب به «چِشْت»، روستایی در خراسان بزرگ از نواحی هرات در افغانستان کنونی است (نظامی، 135؛ رضوی، I/114). طریقۀ چشتیه دنبالۀ سلسلۀ ادهمیه، منسوب به ابراهیم ادهم است که از سدۀ 4ق/10م، پس از مهاجرت ابواسحاق شامی (د 329ق/941م) به روستای چشت، به چشتیه شهرت یافت. به این ترتیب، سلسلۀ مشایخ چشتی از طریق ابواسحاق شامی به خواجه عُلو دینوری (یا ممشاد دینوری)، هبیرۀ بصری، حذیفۀ مرعشی، ابراهیم ادهم، فضیل بن عیاض، عبدالواحد بن زید و حسن بصری، به علی(ع) می‌رسد (غلام‌سرور، 1/222- 239؛ نظامی، 139-140)...

چِسْتِرْبیتی، کِتابْخانه/ مجدالدین کیوانی | ۱۱:۰,۱۳۹۶/۱۲/۶|

یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های فرهنگی ـ هنری در اروپـا، شامل دست‌ساختهایـی از هنـر سنتـی اسلامی و خاور دور، واقع در مرکز شهر دابلین، پایتخت ایرلند. در این مرکز فرهنگی انبوهی از نفیس‌ترین نسخه‌های خطی، تابلوهای مینیاتور، نقاشیها، کتابهای کمیاب چاپی و تصاویر کهن نگهداری می‌شود. بنای چستربیتی در واقع شامل موزه و کتابخانه‌ای است که به هزینه و همت مجموعه‌دار متخصص به نام آلفرد چستربیتی (1875- 1968م/1254-1347ش) بنیان نهاده شده است.

چِشْتی / فاطمه لاجوردی | ۱۳:۲۶,۱۳۹۶/۱۲/۲|

چِشْتی، خواجه معین‌الدین حسن محمد سجزی (537- رجب633 ق/ 1142- مارس1236م)، صوفی بزرگ و عارف نامدار شبه‌قاره و بنیان‌گذار طریقۀ چشتیه در آنجا. معین‌الدین در روستای سجز سجستان یا سیستان زاده شد (جمالی،5؛ غوثی، 21؛ لعلی، 147؛ داراشکوه، 93)، که نام آن در برخی از منابع به اشتباه سنجر ثبت شده ‌است (چشتی، 593). پدر وی غیاث‌الدین حسن ــ که مردی بسیار دین‌دار و پـارسا بود ــ و بنابر برخی منابع از سادات حسینی به شمار می‌آمد (داراشکوه، همانجا؛ چشتی، 592؛ غلام سرور، 1/256-257)، هنگامی که معین الدین 11ساله یا 15 ساله بود، درگذشت و باغ و آسیابی را برای او به میراث گذاشت (جمالی، لعلی، چشتی، غوثی، همانجاها)...

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما