سیمرغ / علی سلطانی گردفرامرزی | ۱۷:۷,۱۳۹۷/۴/۲|

سیمُرْغ، پرنده‌ای یاریگر در اسطوره‌ها و افسانه‌ها. سیمرغ در اوستا به‌صورت مِرغوسَئِنَ به کار برده شده است. همین واژه است که در زبان پهلوی به‌صورت «سین‌مُرو»، و در فارسی دری، با حذف «ن»، به شکل سیمرغ درآمده است. واژۀ «مُرو» در فارسی دری شکل «مرغ» یافته، اما جزء سَئِن در اوستا به معنی شاهین به کار برده شده است؛ ولی حالاتی که به سیمرغ نسبت داده شده است، با اوصاف عقاب و وارِغْنَ (وارغنه) در اوستا و کتابهای پهلوی همانندی دارد (نک‍ : پورداود، 575، حاشیۀ 1؛ اوستا، 1/435).

سماع / مینا سلیمی | ۱۷:۰,۱۳۹۷/۳/۲۷|

سَماع، در لغت به معنی شنيدن، با گسترش معنايی در مفهوم رقص، و در اصطلاح عارفان، صوفيان و درویشان، وجد و حالتی روحانی كه بر اثر شنيدن آوايی پديد می‌آيد و سالك را از خود می‌رهاند و به اسراری از غيب رهنمون می‌كند. سماع واژۀ عربی از ریشۀ سمع ( المنجد، 351)، به معنی شنوایی، شنیدن، سرود، آواز، آهنگ، رقص، وجد و حالت مشایخ، و در اصطلاح صوفیان و عرفا آوازی است که حال شنونده را دگرگون می‌کند ( لغت‌نامه ... )؛ از‌همین‌رو، خانه‌ای را که ویژۀ آواز و رقص است، به‌ویژه اگر درویشان آن را ترتیب دهند، سماع‌خانه می‌نامند (نفیسی، علی‌اکبر، ذیل واژه).

داغ و داغ گذاری / علی بلوکباشی | ۱۸:۲۰,۱۳۹۷/۳/۲۳|

داغْ وَ داغْ‌گُذاری، نشان و اثر سوختگی باقی‌مانده از ابزار آهنی مانند سیخ، میل، سوزن، درفش و میخِ تفته یا سنگِ گداخته بر روی پوست بدن انسان یا حیوان. علامت سیاه پدید‌آمده بر پوست بدن انسان را «داغ»، و عمل سوزاندن پوست و علامت‌گذاشتن روی پوست بدن انسان یا حیوان با ابزاری تفته به‌منظور درمان بیماری، شکنجه، و نیز تعیین شناسۀ مالکیت بر انسان در نظامهای بـرده‌داری و اربـاب ـ رعیتی، یـا بـرحیـوان، به‌ویژه در دام‌پروری را «داغ‌گذاری» می‌نامند. علامت سیاهی را نیز که از جای مُهر بر روی پیشانی مسلمانان (مردان) در اثر سجدۀ فراوان ایجاد می‌شود، اصطلاحاً «داغِ مُهر» می‌گویند.

خوارج / احمد پاکتچی – بخش دوم | ۱۴:۵۲,۱۳۹۷/۳/۱۹|

ب ـ انسان و جامعه در اندیشۀ خارجی 1. نسبت فرد، جماعت و خدا: یکی از ویژگیهای عمومی در تفکر خوارج که به‌شدت بر باورها و رفتارهای آنان تأثیر نهاده و آن را قالب‌بندی کرده، نگرش ویژۀ آنها به نسبت میان فرد و جماعت است. در بحث از مفهوم شرات اشاره شد که چگونه یک فرد خارجی به گمان خویش وارد معامله‌ای می‌شود که یک طرف آن خدا و طرف دیگر شخص او ست، بدون اینکه جمعی به‌عنوان واسطه میان او و خداوند مطرح باشد. درواقع هر نوع رابطۀ جماعتی میان خوارج، مبنی بر نسبتی است که از طریق طرفِ شراء ــ یعنی خداوند ــ میان آنان برقرار می‌شود.

خوارج / احمد پاکتچی - بخش اول | ۱۴:۴۴,۱۳۹۷/۳/۱۲|

خَوارِج، عنوان طیفی از فرق اسلامی که پس از ماجرای حکمیت در پایان جنگ صفین، راه خود را از امام علی (ع) و جبهۀ مخالف جدا کردند و همۀ دست‌اندرکاران حکمیت را منتسب به کفرساختند. جریان خوارج در دهه‌های پس از امام (ع) خاستگاه بسیاری از خیزشهای اعتراضی برضد حکومتهای وقت بود و درعین‌حال، برانگیزندۀ رشته‌ای از بحثهای اعتقادی در حیطۀ چیستی ایمان و جز آن بود که هویت فرقه‌ای خوارج و جایگاه آن در دانش کلام را رقم زد. خوارج در تاریخ فرهنگ اسلامی همواره به‌عنوان نمودی از تندروی در عملکرد سیاسی و اجتماعی، و نمادی از افراط و غلو در باور و اندیشه مطرح بوده‌اند.

سیاه‌چادر / اصغر کریمی | ۱۶:۵۵,۱۳۹۷/۳/۵|

سیاهْ‌چادُر، مسكن قابل حمل‌و‌نقل بیشتر كوچ‌نشینان دامدارایران. این نوع مسکن میان كوچ‌نشینان ایران نامهای متفاوتی دارد؛ بختیاریها و ایلهای کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی به آن بُهون (کریمی، «نگاهی ... »، 43، سفر ... ، 95؛ دیگار، 189‌)، لرهای لرستان، مثلاً لرهای ایل پاپی، دَوار (فیلبرگ، ایل ... ، 102؛ صفی‌نژاد، لرها ... ، 531)، کردهای غرب ایران، مثلاً ایلهای میلان و شكاك، گُون (کلانتری، 26-27؛ علی‌نژاد، 113)، بلوچها گِدام (بلوکباشی، 514، 521)، سنگسریها گوت (شاه‌حسینی، 178)، كوچ‌نشینان تالش پارو (شكوری، 152)، اهالی ایل بچاقچی كرمان به‌طور عام پلاس، به سیاه‌چادر كوچكِ هنگام كوچْ، هجیر....

دارالقرآن / فرامرز حاج منوچهری | ۱۷:۲۶,۱۳۹۷/۲/۲۹|

دارُالْقُرْآن، نهادی اجتماعی برای آموزش قرآن کریم. چنین نهادی آموزشی اگرچه از سدۀ 1 ق/7 م دارای پیشینه است، به‌ویژه در شام و مصر، طی سده‌های میانی، اعتبار و تشخصی نظام‌مند یافت. در طول تاریخ اسلام، از همان عصر پیامبر (ص)، آموزش و حفظ قرآن کریم، به‌عنوان نخستین مرحله از علم‌اندوزی به شمار می‌رفته است. تقدس قرآن از یک سو، و مفاهیم و آموزه‌های درونی قرآن کریم هم از سوی دیگر، هر دو دلایل مهمی برای تمایل مسلمانان به آموختن آیات الٰهی بودند. همین احساس نیاز سبب شد تا در همان اوان ظهور اسلام، خود پیامبر اکرم (ص) کسانی را برای تعلیم قرآن به شهرها و سرزمینهای مختلف گسیل نماید.

خواندمیر / علی آل داود | ۱۷:۳۳,۱۳۹۷/۲/۲۳|

خوانْدْمیر، غیاث‌الدین محمد، پسر همام‌الدین پسر جلال‌الدین محمد پسر برهان‌الدین محمد هروی، و مشهور به خواندمیر (ح 880-942 ق/1475-1535 م)، از معروف‌ترین مورخان و ادیبان ایران و جهان اسلام در قرن 10 ق. وی در هرات زاده شد و در گجرات درگذشت. خواندمیر از نزدیکان و مقربان امیر علیشیر نوایی، وزیر و ادیب و دانشمند عصر سلطان حسین بایقرا، بود و همواره از حمایتهای او در تألیف آثارش بهره‌مند می‌شد. سال‌زاد خواندمیر به‌تقریب تخمین زده شده است (همایی، 8). زندگانی او بیشتر در شهر هرات گذشته، و همان‌جا آثار متعدد خود را نوشته است. پدرش خواجه همام‌الدین محمد، داماد میرخواند...

خویشاوندی / مهرداد عربستانی | ۱۵:۶,۱۳۹۷/۲/۱۷|

موضوع خویشاوندی در انسان‌شناسی اهمیت محوری داشته است، چنان‌که رابین فاکس آن را مانند منطق در فلسفه، انتظام اصلی موضوع انسان‌شناسی می‌داند (ص 10). تعریف جامع از خویشاوندی با در‌نظر‌گرفتن ارتباط وثیق خویشاوندی با مضامینی همچون مرگ و زندگی، هویت، افتخار و ننگ، کنترل مالکیت، جانشینی قدرت و سازمان‌دهی اجتماعی، امری کم‌و‌بیش ممتنع است. رادنی نیدهام نظریاتش در مورد خویشاوندی را بر این فرض حداقلی استوار می‌کند که خویشاوندی مرتبط است با تخصیص حقوق و انتقال آنها از نسلی به نسل بعد، و در پایان نتیجه می‌گیرد که «چیزی به‌عنوان خویشاوندی وجود ندارد» (ص 3, 5)....

خویشاوندی / محمود جعفری دهقی | ۱۸:۵۲,۱۳۹۷/۲/۱۵|

خویشاوَنْدی، شبکه‌ای از روابط اجتماعی بر پایۀ ارتباطات سببی، نسبی یا حقوقی، با قواعدی عرفی یا قانونی که روابط اعضای شبکه را از نظر حقوق، وظایف، تعهدات و هنجارهای رفتاری میان یکدیگر مشخص می‌کند. به‌لحاظ لغوی «خویش» به معنای اقوام و خویشاوند (برهان ... ، ذیل واژه)، و خویشاوند به معنای کسی است که از راه نسبت از طرف پدر یا از طرف مادر و جز‌ آن به شخص پیوند داشته باشد ( لغت‌نامه، ذیل واژه).

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما