ترکیه
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
شنبه 11 آبان 1398
https://cgie.org.ir/fa/article/224207/ترکیه
شنبه 9 فروردین 1404
چاپ شده
15
عاشق پاشا (د 733ق/ 1333م)، شاعر معاصر او نیز که به مناسبت توجه خاص او به زبان و ادب ترکی ــ در زمانی که به گفتۀ خودش هر زبانی «ضبط و اصولی» داشته و کسی به زبان ترکی توجهی نمیکرده (نک : بـانـارلی،I/ 381) ــ ازنخستین شاعران عمدۀ شعر دیوانی بهشمار آمده است (فرهنگ، I/ 197). وی به سبب آنکه برای ترویج اندیشههای عرفانی خویش در میان مردمی که فارسی نمیدانستند، اثر خود را ناگزیر به ترکی نوشته است، عذرخواهی میکند (طوغان، 384). او برای مثنوی اخلاقی ـ صوفیانه ـ تعلیمی خود، غریبنامه که بالغ بر 12 هزار بیت است و تحت تأثیر مثنویهای عرفانی سنایی، عطار و مولوی سروده شده، مقدمهای به فارسی نوشته است (جودت، 258). غریبنامه، نخستین اثر ادبی منظوم مهم ترکی در آسیای صغیر بهشمار آمده است (GSE, XVI/ 1475). مسعود بن احمد، معروف به خواجه مسعود نیز که منظومۀ 568‘5 بیتی سهیل و نوبهار را که ترجمهای آزاد از خسرو و شیرین نظامی در اواسط قرن 8ق/ 14م است و در وزن شاهنامه سروده، با غزلهایی به اوزان مختلف عروضی آراسته (بانارلی، I/ 383-384) و خاطرنشان میکند که اثر خود را برای آنکه مورد استقبال تات (ترک و تاجیک شهرنشین) و مغول قرار گیرد، به ترکی درآورده است؛ اما از اینکه ترکی در مقایسه با عربی و فارسی، چنانکه باید از افادۀ مقصود و مرام، ناتوان است، اظهار شرمندگی میکند (طوغان، همانجا). کوپریلی اظهارات خواجه مسعود را حمل بر تواضع کرده، منظومۀ عاشقانۀ او را از نظر تدوین و بیان و زبان از ارزندهترین آثار دورۀ مورد بحث بهشمار آورده است (همان، 349). خواجه مسعود اثر منظوم دیگری نیز به عنوان فرهنگنامۀ سعدی دارد که ترجمۀ بیش از 700‘1 بیت منتخب از بوستان سعدی است. هر دو اثر یاد شده منتشر گردیده است (بانارلی، I/ 384). جالب توجه است که دو قرن پس از آن، محمد فضولی (د ح 963ق/ 1556م) که به هر 3 زبان ترکی، فارسی و عربی شعر میسروده (نک : «فرهنگ»، III/ 249-258)، سبب فزونی نظم به فارسی را دشواری سرودن «نظم نازک» (غزل) به ترکی دانسته، «قبول نظم و ترکیب» نکردن «لهجۀ ترکی» و «نامربوط و ناهموار» بودن «اکثر الفاظ» آن را از موانع توفیق در این راه بهشمار آورده و کوشیده است تا این «دشوار» را «آسان» سازد ( کلیات، 218؛ شعردوست، 116-117).چنانکه گذشت، بجز سلطان ولد، عاشق پاشا و خواجه مسعود، چند شاعر دیگر نیز از بانیان شعر دیوانی در آناتولی بهشمار آمدهاند که معروفترین و مؤثرترین آنها عبارتاند از: احمد فقیه، از شاگردان بهاءالدین ولد، پدر مولوی که به تصوف گرایید و منظومههایی با هدف ترویج تصوف سرود. از جملۀ این منظومهها مثنوی 100 بیتی چرخنامه ــ که کهنترین اثر مکتوب ترکی آناتولی بهشمار میآید ــ به دست آمده است (کاراعلی اوغلو، 383-384). شیّاد حمزه (حمزۀ گچکار)، درویشی سیّار در اواسط قرن 7ق/ 13م، مثنوی یوسف و زلیخا، نخستین مثنوی عاشقانۀ شناخته شدۀ ترکی آناتولی را سرود (قاباقلی، II/ 143؛ پکلجای، 96-98). خواجه دهّانی، که از قرار معلوم از خراسان به آناتولی مهاجرت کرده، گویا شاهنامهای 20 هزار بیتی برای سلجوقیان سروده که این اثر تاکنون به دست نیامده است. قصیدهای نیز به نام سلطان علاءالدین کیقباد سوم که در اواخر قرن 7 و اوایل قرن 8ق، 4 بار بر تخت سلطنت نشست و هربار او را سرنگون ساختند (بازورث، 130)، سروده است. او را نخستین شاعر ادبیـات دیـوانی تـرکی آنـاتولی ــ که در موضوعات غیردینی قصاید و غزلیاتی سروده است ــ بهشمار آوردهاند (کوپریلی، «تاریخ ادبیات ترکی»، 271-272؛ بانارلی، I/ 344-346؛ طوغان، 272). یونس امره، شاعری خانه به دوش که از پیشاهنگان و الهامبخشان شاخههای ادبیات دیوانی، خانقاهی و عامیانه و نیز از بزرگترین شاعران ترکیگوی این سامان بهشمار میآید، در نیمۀ دوم قرن7ق/ 13م و دهههای نخستین قرن 8ق/ 14م میزیسته است. وی که تحت تأثیر مثنوی معنوی قرار دارد و مولوی را میستاید، از ادامهدهندگان سنت احمد یسوی در ادبیات ترکی محسوب میشود. یونس امره دیوانی دارد که گویا پس از مرگش گردآوری شده است (کوپریلی، «نخستین...»، 257 ff.؛ بانارلی، I/ 325-336؛ قاباقلی، II/ 121-131؛ کاراعلی اوغلو، 407-416؛ پکلجای، 89-95؛ کورناز، 50-56). اشعار این دیوان که به اوزان عروضی و هجایی سروده شده است، نخستین دیوان شعر در ادبیات ترکی غربی به حساب آمده است (EI2, X/ 716). خواجه احمد گلشهری، معاصر یونس امره که از بنیانگذاران ادبیات ترکی آناتولی بهشمار میآید (قاباقلی، II/ 145) و برای آنکه هفتمین از 6 نامدار جهان، یعنی سنایی، نظامی، سعدی، عطار، مولانا و سلطان ولد باشد، نخستین اثر شناخته شدۀ خود، فلکنامه را در 700ق/ 1301م به فارسی سروده (جودت، 248)، منطقالطیر عطار را با افزودههایی از تمثیلات و حکایات برگرفته از مثنوی معنوی و منابع دیگر به ترکی منظوم ساخته، و آن را به غازانخان مغول تقدیم کرده است (بانارلی، I/ 377-380؛ پکلجای، 131-140).چنانکه گفته شد، شکلگیری ادبیات دیوانی که از قرن 7ق/ 13م در ترکیه آغاز شده بود، پس از شکست کوسهطاغ (641ق/ 1243م) و به دنبال یک سلسله حوادث رو به رشد نهاد. از حوادث مؤثر در رشد و پیشرفت ادبیات دیوانی میتوان به قرار گرفتن سلاجقۀ روم تحت استیلای ایلخانان، ضعف دولت دستنشاندۀ مرکزی، شکلگیری حکومتهای ملوکالطوایفی یا امارات و بیکنشینهای آناتولی در نیمۀ دوم قرن 7ق/ 13م، سرانجام به برآمدن دولت عثمانی از درون یکی از بیکنشینهای غربی آناتولی در اوایل قرن 8ق/ 14م و غلبۀ تدریجی آنان بر بیکنشینهای دیگر اشاره کرد (سویم، I/ 388)، در قلمرو سلاجقه، عربی، زبان دینی و مدرسهای، و فارسی زبان ادبیات بود (موتلوآی، «ادبیات ترکی...»، 40؛ کاراعلی اوغلو، 207)؛ اما بیکهای ترکمن که در رأس امارات و بیکنشینها قرار داشتند و غالباً زبانی جز ترکی نمیدانستند و تحت تأثیر فرهنگ و ادب فارسی هم قرار نداشتند، طبعاً از زبان و ادب ترکی حمایت میکردند (جودت، 245)، از این رو ادبیات ترکی در قلمرو آنان رشد و توسعه یافت و دانشمندان، نویسندگان و شاعرانی که به زبانهای عربی و فارسی برای فرمانروایان سلجوقی مشغول تألیف و تصنیف بودند، به خدمت بیکها درآمدند و به پدید آوردن آثار به زبان ترکی روی آوردند (همو، 246). بدین ترتیب با انتقال امور دولت به غازیان سرحدات شمال غربی آناتولی، یعنی منطقهای که عثمانیان دستاندرکار توسعۀ قدرت و نفوذ خود در آنجا بودند، فعالیت ادبی نیز از آناتولی میانه ــ که در زمان اقتدار سلاجقۀ روم کانون تمدن و فرهنگ بود ــ به منطقۀ شمال غرب آناتولی و بعدها به روم ایلی انتقال یافت. البته این انتقال از منطقهای به منطقهای دیگر و گذر از زبانی به زبان دیگر امری تدریجی و بطیء بود، چنانکه در اوایل تشکیل دولت عثمانی و حتى تا دورۀ سلطنت مراد اول (761-791ق/ 1360-1389م)، در قلمرو عثمانی بجز اشعار درویشان، نوع دیگری از اثر ادبی مشاهده نمیشد. اما از آن پس شاعران مورد حمایت قرار گرفتند و از گفتن و نوشتن به زبان مادری خود احساس خجالت نکردند و در نتیجه شعر و ادب ترکی رونق گرفت (طوغان، 384). با اینهمه، سرودن شعر به زبان فارسی، در قلمرو عثمانی همچنان استمرار یافت. گذشته از برخی پادشاهان عثمانی چون یلدیرم بایزید (791-804ق)، محمد فاتح (848-850ق و 855-886ق)، بایزید دوم (886-918ق)، سلیم اول(918-926ق)، سلیمان قانونی(926-974ق)، مراد سوم (982-1003ق) و احمد اول (1012-1026ق) و شاهزادگانی چون جم سلطان (د 900ق)، پسر محمد فاتح، بایزید، پسر سلیمان قانونی که در 969ق در نزدیکی قزوین به قتل رسید و جز آنان که خود به فارسی شعر میسرودهاند (مفتاح، 192-216؛ ریاحی، 143-144، جم )، شمار بسیاری از شاعران پارسیگوی و شعرای ذولسانین و نیز نویسندگان و مورخان تحت حمایت آنان آثار منظوم و منثوری به زبان فارسی پدید میآوردند. الهامه مفتاح و وهاب ولی نزدیک به 200 مؤلف، ادیب و شاعر را که در دورۀ عثمانی آثاری به زبان فارسی نوشتهاند، معرفی کردهاند (ص 217 بب ) و محمدامین ریاحی نزدیک به 20 شاعر، دانشمند و عارف ایرانی را که در دورۀ سلطنت کوتاه سلیم اول در عثمانی آثاری تألیف کردهاند، شناسایی نموده است (ص 171- 178). همچنین برخی از شاعران عثمانی چون احمد داعی (د 830ق)، فضولی (د ح 964ق) و نفعی (مق 1045ق/ 1635م) که به سبب سرودن هجویهای دربارۀ مراد چهارم (1032-1049ق) اعدام گردیده است (کورناز، 406-414)، گذشته از دیوان ترکی، دیوان فارسی نیز داشتهاند («فرهنگ»، I/ 60؛ فضولی، دیوان فارسی، سراسر اثر؛ بانارلی، II/ 653-660). آثار منظوم و منثور بسیاری نیز در دوران عثمانی به نظم و نثر ترجمه شده است («دائرةالمعارف ترک»، XIII/ 91-94، جم ). از طریق این ترجمهها لغات، اصطلاحـات، عبـارات و حتى قـواعد دستـوری فـارسی ــ و نیز عربی ــ وارد زبان ترکی شده (جودت، همانجا)، و این زبان را به زبانی متشکل از عناصر زبانهای ترکی، فارسی و عربی تبدیل کرده است؛ زبان مرکبی که «زبان عثمانی» نامیده میشود («فرهنگ»، VII/ 147). ادبیات مکتوب عثمانی که عمدهترین شاخهاش با عنوان ادبیات دیوانی شناخته میشود، از نظر ساختار و محتوا تحت تأثیر شدید ادبیات فارسی قرار داشته است. ادبیات دیوانی که ادبیات ترکی کهن، ادبیات ترکی کلاسیک، آثار اسلامی و جز آنها نامیده شده، و نخستینبار در اواخر قرن 5ق/ 11م تحت تأثیر تمدن و فرهنگ اسلامی ـ ایرانی در ماوراءالنهر پدید آمده بود، در حدود دو قرن بعد، یعنی مدتی پیش از پیدایش دولت عثمانی در آسیای صغیر و در بستر زبان ترکی باختری و در فضایی دیگر زندگی از سر گرفت و در دورۀ عثمانی رشد و توسعه یافت و تا اواخر قرن 13ق/ 19م به حیات خود ادامه داد. اصطلاح ادبیات دیوانی در سالهای پس از جنگ جهانی اول به مناسبت گردآوری سرودههای شاعران در دیوانهای شعر (پاکالین، I/ 458-459) و نیز وابستگـی شـاعران صـاحب دیـوان بـه دیـوان ــ به مفهوم «دستگاه و مستقر و محل و مجلس حکومت» ــ و دربار، به ادبیات مورد بحث، داده شده است. کسانی هم که این ادبیات را ادبیات درباری یا اندرونی، یا ادبیات طبقات بالا و نخبگان و جز آنها مینامند، به همین اختصاص داشتن آن به طبقات و قشرهای حاکم و وابسته به دربارها و جدا بودن آن از تودۀ مردم نظر دارند و آن را از جهت زبان و ذوق مخالف ادبیات ملی بهشمار میآورند («دائرةالمعارف دیانت...»، IX/ 389)، در حالی که برخی از ادبپژوهان ترک چون ع. ن. طارلان (1898-1978ق)، متخصص ادبیات دیوانی و ناشر دیوان چند شاعر وابسته به این جریان ادبی (نک : ایشیق، III/ 1719)، با این نظر به مخالفت برخاسته، و چنین اظهار نظر کردهاند که بهشمار نیاوردن خواص یک ملت همانقدر جاهلانه است که ملی نشمردن ادبیات دیوانی (طارلان، 648). م. ن. سفرجی اوغلو هم که مقالهای دربارۀ پیوند شعر دیوانی با زندگی واقعی تألیف کرده، بر آن است که شعر دیوانی با آنکه زبانش، یعنی زبان عثمانی آمیزهای است از لغات ترکی، عربی و فارسی، وزن عروضی را ترجیح میدهد، موضوعات کلاسیک شدۀ ادبیات عرب، بهویژه ادبیات ایران را تکرار میکند و منظومههای متداول در آن را به کار میبرد؛ با اینهمه، بدان معنا نیست که آثار پدید آمده با چنین ویژگیهایی و هنرمندان پدید آورندۀ آنها، دارای ویژگیهای ملتی که به آن وابسته است، نیستند. به اعتقاد وی زبان شعر دیوانی زبانی کاملاً بیگانه بهشمار نمیآید؛ چه، بخش قابل توجهی از کلمات عربی و فارسی وارد شده به زبان ترکی، هم از بابت تلفظ و هم به سبب پذیرفتن مفاهیم جدید در زبان ترکی، به نوعی ویژگیهای واژگان ترکی را یافته، و زبان ترکی را در هر حال غنا بخشیدهاند (نک : سفرجی اوغلو، XI/ 664). برخی از محققان نیز عنوان ادبیات دیوانی را به عللی، از جمله به سبب آنکه در این نامگذاری شاخۀ نثر ادبیات مورد بحث در نظر گرفته نشده است، نپذیرفتهاند؛ چنانکه فؤاد کوپریلی عبارت ادبیات ترکیقدیم را برای آن مناسب یافته است («دائرةالمعارف دیانت»، IX/ 380-389). مصطفى اوزون هم ادبیات کلاسیک ترکی را نامی رسا بر این ادبیات میشمارد («فرهنگ»، II/ 330). با اینهمه، اصطلاح ادبیات دیوانی بهرغم مخالفتهایی که با آن شده، جا افتاده است. ادبیات دیوانی دارای ویژگیهایی است که از اهم آنها ست: 1. ادبیات دیوانی گذشته از آنکه کلمات و عبارات بسیاری از عربی و فارسی گرفته و اوزان و بحور عروضی، اشکال و قالبهای شعری و انواع ادبی را نیز از ادبیات فارسی اخذ کرده است، بدون اعمال تغییری آنها را با همان اصطلاحات رایج نیز به کار میبرد. چنانکه سرودههایی چون قصیده، غزل، ترجیعبند، ترکیببند، مستزاد و مسمط که غالباً در ادبیات عربی شکل یافته، و در بستر ادبیات فارسی بازپردازی شدهاند، و نیز اشکالی چون مثنوی ــ که ریشۀ آن را در ادبیات پهلوی باید جُست («دائرةالمعارف دیانت»، IX/ 404) ــ و رباعی که منشأ ایرانی دارد («فرهنگ»، VII/ 350-351)، در ادبیات دیوانی به همان صورت به کار میروند («دائرةالمعارف دیانت»، IX/ 403-413). جز آنها اشکالی چون شرقی (ترانه) و طویوغ هم، نه از ادبیات فارسی، بلکه از ادبیات عامیانۀ ترکی به ادبیات دیوانی ترکی راه یافتهاند («فرهنگ»، 410، VIII/ 367-398). بحور عروضی به کار رفته در ادبیات کلاسیک فارسی نیز با همان نامهای بحر طویل، بحر مدید و جز آنها به ادبیات دیوانی راه یافته است (خانلری، 84؛ کاراتاش، 49-50). گفتنی است که به سبب تفاوتهای ساختاری زبانهای فارسی و ترکی کار تطبیق عروض بر زبان ترکی کاری دشوار بوده است. پیشتر از شکایت چند شاعر ترکیگو در این زمینه سخن رفت (نک : «دائرةالمعارف دیانت»، IX/ 400). این مسئله سرانجام با افزایش لغات و تعبیرات فارسی و عربی در دایرۀ ادبیات دیوانی ترکی در سدههای 10-11ق/ 16-17م حل گردید و شعر دیوانی از آن پس تحت سیطرۀ اوزان و بحور عروضی قرار گرفت (همان، IX/ 401). «صنایع لفظیه» و «صنایع معنویۀ» به کار رفته در ادبیات دیوانی و تشبیهاتی چون تشبیه قد به سرو و الف، دهان به غنچه و نقطه، چشم به چشم آهو و نیز به نرگس و بادام و جز آنها نیز همه عیناً از ادبیات کلاسیک فارسی گرفته شده است («فرهنگ»، II/ 338-339).2. شاعران دیوانی بیشتر منظومههای داستانی فارسی را بارها به زبان ترکی ترجمه کردهاند. چنانکه شاهنامۀ فردوسی چندین بار به نظم و نثر ترکی ترجمه شده (همان، VIII/ 117)، و به یکی از سرچشمههای شعر دیوانی ترکی تبدیل گردیده است و بسیاری از قهرمانان داستانهای آن در زمرۀ قهرمانان افسانهای به داستانهای منظوم و منثور ادبیات دیوانی ترکی راه یافتهاند (همان، II/ 331). فخری نامی در 758ق/ 1357م به دنبال ترجمۀ مثنوی خسرو و شیرین نظامی گنجوی به نظم ترکی بخش مربوط به بهرام چوبینه را نیز از شاهنامه ترجمه کرده، به آن افزوده است («دائرةالمعارف ترک»، XIII/ 91؛ X/ 716، EI2)، این مثنوی بارها به ترکی ترجمه یا بازسرایی شده است (لوند،79, 81، جم). مثنویهای دیگر نظامی نیز ترجمه شده، و حتى تنی چند از شعرای ادبیات دیوانی خمسههایی به پیروی از نظامی سرودهاند (آراسلی، 79-140؛ بیگدلی،262-302؛ لوند،128-130 ، 117، جم ). بجز ترجمۀ مثنویهای ایرانی، مثنویهایی چون سهیل و نوبهار خواجه مسعود، خورشید و فرحشاد شیخ اوغلو و جمشید و خورشید احمدی نیز در حقیقت براساس مثنوی خسرو و شیرین با تغییر نام شخصیتها و مکانها و حتى تغییر نام داستان سروده شدهاند. موضوع چنین داستانهایی همه مشابه یکدیگرند، چنانکه در همۀ آنها یگانه پسر پادشاه با مشاهدۀ تصویر دختر پادشاهی دیگر دلباختۀ او میشود و برای یافتن معشوق راه سفر در پیش میگیرد و پس از پشت سر گذاردن ماجراهایی، سرانجام به وصل معشوق نایل میشود و به کشور خود بازمیگردد و به جای پدر بر تخت سلطنت مینشیند (جودت، 247).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید