اصول فقه
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
یکشنبه 21 مهر 1398
https://cgie.org.ir/fa/article/230809/اصول-فقه
جمعه 8 فروردین 1404
چاپ شده
9
تكیه بر ظواهر و عمومات قرآنی، احكامی را صادر كردهاند كه با نقد برخی صحابه مواجه شده است (مثلاً نک : بخاری، 1 / 67؛ نیز پاكتچی، «تحلیلی ... »، 136). در واقع گفتار شیخ مفید در الجمل (ص 85) دربارۀ گریز «خوارج» از آثار و اخبار، تكیۀ آنان بر ظاهر قرآن و انكار «ما خرج عنه القرآن» ناظر به همین گرایشهای افراطی میان محكمه بوده است (نیز برای مضمونی قریب، نک : ابن ملاحمی، 485).با افتراق محكمه در دهۀ 8 سدۀ نخست هجری و پیدایی فرقههایی با طیفهای متفاوت، ازارقه در نگرشهای فقهی ـ اصولی، نمایندۀ تندروترین جناح محكمه بودهاند و در نقلیات پراكنده از آنان در منابع فرقهشناختی، سعی در آشكار ساختن آراء افراطی آنان دیده میشود، هرچند لوینشتاین در مطالعۀ خویش، به احتمالی، ظاهرگرایی و سنتگریزی منتسب به محكمه و به ویژه ازارقه را نمایشی اغراقآمیز از سوی مخالفان برای بیاعتبار ساختن آنان دانسته است (ص 258-260). براساس نقل اشعری، ازارقه جواز اجتهاد الرأی در فقه را انكار كردهاند، در حالی كه گروه مقابل ایشان، نجدات، همچون اعتدالشان در دیگر زمینهها، در اصول فقهی خود مشروعیت كاربرد رأی را پذیرا بودهاند (ص 127؛ نیز نک : غزالی، المنخول، 325).
سخن گفتن دربارۀ گرایشهای اصولی صفریه در سدۀ 2 ق / 8 م، با توجه به كاستی منابع، هنوز دشوار مینماید (برای نظریهای در این باره، نک : پاكتچی، همان، 138)، اما دربارۀ اندیشۀ اصولی پیروان این مذهب در سدههای 3 و 4 ق، به ویژه در مشرق اسلامی، آسانتر میتوان گفتوگو كرد. پیش از آغاز این گفتار، لازم است یادآوری شود كه صفریه، در شمار گروههایی از محكمهاند كه به رغم اهمیت تاریخی، حیات فرهنگی آنان كمتر مورد توجه قرار گرفته، و در گزارشهای برجای مانده در این باره، ابهاماتی وجود دارد كه تنها برپایۀ دستگاهی تحلیلی میتوان از آنها استفاده كرد. مبنای بحث در این گفتار، برپایۀ دستگاهی نهاده شده است كه مؤلف این مقاله برپایۀ تحلیل دادههای آثار شیخ مفید و مقایسۀ آن با منابع دیگر پیشنهاد كرده، و خوارج اعتزالگرای مورد نظر شیخ مفید و مؤلفان عراقی هم عصر او را صفریان بلاد جزیره و غرب دریای خزر، و نمایندگان آنان در عراق دانسته است (نک : همان، 116-117).از مجموع یادداشتهای شیخ مفید دربارۀ صفریان اعتزالگرا، چنین برمیآید كه اینان در نفی حجیت خبر واحد در كنار متقدمان معتزله قرار داشتند و اقبالی به روایت اخبار نشان نمیدادند (نک : اوائل، 139؛ نیز پاكتچی، همان، 139، 141). مضمون گفتار در باب اجتهاد و قیاس در «زیادات اوائل المقالات» (ص 154-155) كه در آن از مخالفت صفریه با كاربرد این روشها یادی نیامده، به همان اندازه دربارۀ معتزله نیز غیر دقیق است.اینك برای تكمیل اطلاعات باید به دو رساله از عالم اهل تحكیم قرن 3 ق (به تخمین) از اهل تل عكبرا، ابوالفضل قرطلوسی با عناوین الرد على ابی حنیفة فی الرأی و الرد على الشافعی فی القیاس اشاره كرد (نک : ابن ندیم، 295). قرطلوسی كه ابن ندیم به صراحت تعلق او به مذهب صفریه را عنوان نكرده، برپایۀ تحلیل، عالمی از صفریان عراقی است كه دربارۀ رأی و قیاس، موضعی كاملاً همسان با متقدمان معتزله اتخاذ كرده بوده است.از اصولنویسان شناخته شدۀ صفری (بنا به تحلیل) در نیمۀ نخست سدۀ 4 ق / 10 م نیز باید از ابوبكر بردعی، عالم برخاسته از اران و ساكن بغداد یاد كرد كه مواضعی نزدیك به معتزله داشته، و دیدگاههای اصولی مذهب خود را در اثری با عنوان الجامع فی اصول الفقه (همانجا)، تدوین كرده بوده است (نیز برای تحلیل، نک : ه د، 5 / 242).
نقطۀ آغاز مذهب فقهی اباضی را باید تعالیم جابر بن زید (د 103 ق / 721 م) تلقی كرد كه از تابعان بصره و از شاگردان ابن عباس به شمار میآید و به سبب نقش تعیین كنندهاش در شكلگیری فقه اباضیه، «اصل المذهب» نام گرفته است (نک : درجینی، 2 / 205). جابر آنگونه كه در منابع رجالی از او یاد شده، فقیهی با گرایش درایی است كه از افتاگریزی ندارد و از جهات گوناگون در كنار صاحب رأیی چون حسن بصری قرار میگیرد (مثلاً نک : ابن سعد، 7(1) / 130-131) و با وجود نقلی از او از زبان ابن عمر كه در فتوا نباید از قرآن و سنت تجاوز كرد (نک : دارمی، 1 / 59)، در نگرش اصولی خود، با فقدان كتاب و سنت، به سبك مكیان و شاگردان حلقۀ ابن عباس، از رأی و قیاس پرهیز نداشته است (برای توضیح، نک : بكوش، 69 به بعد).در نیمۀ اخیر سدۀ 2 ق / 8 م به گاهی كه مباحث اصولی در محافل دینی درگرفته بود، ربیع بن حبیب، به عنوان امام وقت اباضیان و شخصیتی مؤثر در شكلگیری چارچوب اصلی فقه اباضی، بیشتر به گردآوری آثار توجه داشت و گویا به بحثهای اصولی تمایلی نشان نمیداد. در مقابل روش ربیع، در همان عصر صاحبنظرانی مخالف با موضعگیریهای او نیز وجود داشتند كه در تاریخ اباضیه به عنوان جناحهایی منحرف شناخته شدهاند و مكتب آنان دیر زمانی نپاییده است.در رأس این مخالفان، باید از ابوعبدالله بن یزید فزاری نامی یاد كرد كه در گزارشی، از مغلوبیت جناح خود در برابر اصحاب ربیع شكایت نموده است (نک : درجینی، 2 / 447). این احتمال كه نام ضبط شده در نسخ كتاب درجینی، تحریف نام «عبدالله بن یزید»، متكلم نامدار اباضی برخاسته از كوفه و چندی ساكن بغداد بوده باشد، احتمالی قابل تكیه است. حال با در نظر گرفتن اینكه محیط كوفه و بغداد در نیمۀ دوم سدۀ 2 ق، كانون آموزشهای اصولیِ اصحاب رأی بوده، این فرضیهای قابل تأمل است كه در عراق، مكتبی اباضی در مقابل مكتب غالبِ ربیع به رهبری عبدالله بن یزید وجود داشته كه نگرشی كلامی بر آموزشهای آن غالب بوده است. احتمالاً طرح برخی از مسائل مقدّمیِ اصولی چون مسألۀ مقدمۀ واجب و اجتماع امر و نهی در عرصۀ اصول اباضیِ سدۀ 2 ق (نک : اشعری، 107- 108) از سوی همین مكتب صورت گرفته است (نیز برای موافقتی از [عبدالله] ابن یزید فزاری با قدریه [معتزله] در مباحث تكلیف، نك : ورجلانی، 83). در منابع اباضی متعهد به ربیع از سدۀ 3 ق / 9 م به بعد، عبدالله بن یزید در رأس مخالفان ربیع قرار گرفته است (مثلاً نک : ابوالمؤثر، 209؛ كندی، 3 / 20).در سدۀ 3 ق، با وجود غالب بودن پیروان ربیع، هنوز فقه اباضی در حال شكل گرفتن بود و در واقع از سدۀ 4 ق شكلی مدون، و با ثباتی نسبی یافت. فقه تدوین یافتۀ اباضی در سدۀ 4 ق، در مقایسه با مذاهب فقهی اهل سنت، به ویژه با مذهب مالك، قرابتی بسیار داشت و جز نمونهای محدود از ظاهرگرایی به عنوان میراثی از فقه متقدم محكمه، از شذوذ نسبت به مذاهب اهل سنت بدور بود. اباضیان اهل تدوین در این دوره، همچون مذاهب اصحاب حدیثِ متقدم و از آن جمله مالك در روش فقهی خود تكیه بر منابع نقلی، به ویژه سنت را با كاربرد محدود رأی و قیاس الفت داده بودند و در این راه، گاه با مخالفت عالمانی روبهرو بودند كه خود اهل تدوین جوامع فقهی نبودهاند و این ویژگی آنان، یادآور روش اصحاب حدیث متأخر در برخورد با فقه مدون میتوانست بود (نک : ه د، اصحاب حدیث؛ برای برخورد با اجماع، نک : همان، 6 / 631).ابن جعفر (د 281 ق / 894 م) كه از كهنترین جامعنویسان اباضی به شمار میآید، اگرچه در موضعگیری نظری در جامع خود، تنها بر دو دلیل كتاب و سنت تكیه كرده است (نک : 1 / 387- 388)، اما برپایۀ اشاراتی در همان اثر (مثلاً 1 / 388) و در دیگر منابع اباضی، وی در دیدگاه كلی خود در برخورد با اصول فقه، دستگاه ادلۀ چهارگانه (كتاب، سنت، اجماع و رأی) را پذیرا بوده است (نیز نک : داك، 2 / 590-591). در نقطۀ مقابل او، عالم معاصرش ابوالمؤثر بهلاوی، ضمن تأكید بر اینكه مستندات فقهی در سنت اباضیه به كتاب و سنت و «آثار ائمۀ مسلمین (اباضیه)» منحصر است، ابن جعفر را در عمل به رأی، مفرط دانسته، و نكوهش كرده است (نک : ص 258، 267-271). ادامۀ مسیر ابن جعفر، در كتاب الجامع ابن بركۀ بهلوی در اواخر همان سده دیده میشود كه بخشی مفصل در مقدمۀ كتاب را به مباحث اصول فقه، به شیوهای نزدیك با آثار متداول اصولی اختصاص داده است. از ویژگیهای ابن بركه در دیدگاه اصولی باید به قول او در حجیت اقوال صحابه (1 / 22) و قرار دادن قیاس در مرتبهای پس از توقیف (1 / 122) اشاره كرد (نیز نک : داك، 2 / 467).از سدۀ 6 ق / 12 م، با رونق گرفتن مطالعات كلامی ـ اصولی در محافل اباضی مغرب، تألیف آثاری مستقل در علم اصول اباضی تحقق یافت كه نخستین نمونۀ شناختۀ آن، الادلة و البیان فی اصول الفقه از تبغورین بن عیسى، عالم نفوسی در نیمۀ دوم سدۀ 5 ق بود (نک : حارثی، 280). در همین راستا، عالم نامدار مغرب در نیمۀ دوم سدۀ 6 ق، ابویعقوب ورجلانی كتاب ماندنی العدل و الانصاف را در اصول فقه نگاشت كه اهم آثار اصولی در سدههای بعد، شرح و تلخیصهایی از آن بوده است (برای رواج متن، نک : شماخی، 1 / 25، 34، جم ). از جمله میتوان به شرحی از ابوالقاسم برادی در سدۀ 9 ق / 15 م (همو، 2 / 210) و تلخیصی از احمد بن سعید شماخی (د 928 ق / 1522 م) اشاره كرد (برای نسخۀ خطی آن، نک : فان اس، 57) كه خود شرحی بر آن مختصر نوشته است (برای این شرح و برای مختصری دیگر، نک : حارثی، همانجا).در عمان از آثار مستقل اصولی در سدههای پیشتر باید از الانوار فی الاصول عثمان بن عبدالله اصم یاد كرد (همو، 277) و از آثار جدیدتر،
، نوشتۀ خلفان بن جمیل سیابی (عمان، 1982 م) را برشمرد.
آخوند خراسانی، محمدكاظم، كفایة الاصول، قم، 1409 ق؛ آمدی، علی، الاحكام، به كوشش ابراهیم عجوز، بیروت، 1405 ق / 1985 م؛ ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، 1379 ق / 1959 م؛ ابن ابی شیبه، عبدالله، المنصف، بمبئی، 1400 ق / 1980 م؛ ابن ادریس، محمد، السرائر، تهران، 1270 ق؛ ابنبركه، عبدالله، الجامع، به كوشش عیسى یحیى بارونی، مسقط، 1391 ق / 1971 م؛ ابن تیمیه، احمد، «نقد مراتب الاجماع»، همراه مراتب الاجماع ابن حزم، بیروت، دارالكتب العلمیه؛ ابن جعفر، محمد، الجامع، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، 1981 م؛ ابنحاجب، عثمان، منتهی الوصول، بیروت، 1405 ق / 1985 م؛ ابن حزم، علی، الاحكام، بیروت، 1407 ق / 1987 م؛ ابن زهره، حمزه، «غنیة النزوع»، الجوامع الفقهیة، تهران، 1376 ق؛ ابن سعد، محمد، كتاب الطبقات الكبیر، به كوشش زاخاو و دیگران، لیدن، 1904-1915 م؛ ابنشاذان، فضل، الایضاح، بیروت، 1402 ق / 1982 م؛ ابن شهرآشوب، محمد، معالم العلماء، نجف، 1380 ق / 1961 م؛ ابنطاووس، علی، «رسالة فی عدم مضایقة الفوائت»، به كوشش محمدعلی طباطبایی مراغی، تراثنا، 1407 ق، س 2، شم 2 و 3؛ همو، كشف المحجة، نجف، 1370 ق / 1950 م؛ ابن قبه، محمد، «نقض الاشهاد»، ضمن كمالالدین، به كوشش علیاكبر غفاری، قم، 1405 ق؛ ابن مقفع، عبدالله، «رسالة فی الصحابة»، آثار ابن المقفع، بیروت، 1409 ق / 1989 م؛ ابنملاحمی، محمود، المعتمد، به كوشش مكدرموت و مادلونگ، لندن، 1991 م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، التبصرة، به كوشش محمدحسن هیتو، دمشق، 1403 ق / 1983 م؛ همو، اللمع، به كوشش محمد بدرالدین نعسانی، بیروت، 1988 م؛ ابوالحسین بصری، محمد، المعتمد، به كوشش محمد حمیدالله و دیگران، دمشق، 1385 ق / 1965 م؛ ابوزهره، محمد، الامام زید، قاهره، 1959 م؛ ابوالمؤثر، صلت، «سیرة الى ابی جابر محمد بن جعفر»، السیر و الجوابات، به كوشش سیده اسماعیل كاشف، مسقط، 1406 ق / 1986 م، ج 1؛ ابویوسف، یعقوب، الرد على سیر الاوزاعی، به كوشش ابوالوفا افغانی، قاهره، 1357ق؛ ارموی، محمود، التحصیل من المحصول، به كوشش عبدالحمید علی ابوزینه، بیروت، 1408 ق / 1988 م؛ اشعری، ابوالحسن، مقالات الاسلامیین، به كوشش ریتر، ویسبادن، 1980 م؛ امین استرابادی، محمد، الفوائد المدنیة، چ سنگی، 1321 ق؛ بخاری، محمد، صحیح، با حاشیۀ سندی، قاهره، 1257 ق؛ بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، به كوشش محمدزاهد كوثری، قاهره، 1367 ق / 1948 م؛ بكوش، یحیى، فقه جابر بن زید، بیروت، 1407 ق / 1986 م؛ پاكتچی، احمد، الآراء الفقهیة و الاصولیة للشریف الرضی، تهران، 1406 ق؛ همو، «تحلیلی دربارۀ دادههای آثار شیخ مفید دربارۀ خوارج»، مجموعۀ مقالات كنگرۀ جهانی شیخ مفید، قم، 1413 ق، شم 67؛ همو، «گرایشهای فقه امامیه در سدههای 2 و 3ق»، نامۀ فرهنگستان، تهران، 1375ش، شم 4؛ پزدوی، علی، «اصول الفقه»، در حاشیۀ كشف الاسرار (نک : هم ، علاءالدین بخاری)؛ «تفسیر»، منسوب به نعمانی، ضمن بحار الانوار، بیروت، 1403 ق / 1983م، ج 90؛ جصاص، احمد، احكام القرآن، بیروت، 1405 ق / 1985 م؛ جوینی، عبدالملك، الورقات، به كوشش حسنزاده، تهران، 1368 ش؛ حاجی خلیفه، كشف؛ حارثی، سالم، العقود الفضیة، مسقط، 1403 ق / 1983 م؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، 1349 ق؛ خوارزمی، محمد، مفاتیح العلوم، به كوشش فان فلوتن، لیدن، 1895 م؛ خیاط، عبدالرحیم، الانتصار، به كوشش نیبرگ، بیروت، 1987- 1988 م؛ دارمی، عبدالله، سنن، دمشق، 1349 ق؛ داك؛ درجینی، احمد، طبقات المشائخ بالمغرب، به كوشش ابراهیم طلای، قسنطینه، 1394 ق / 1974 م؛ «زیادات اوائل المقالات»، منسوب به شیخ مفید، همراه اوائل ... (نک : هم ، مفید)؛ سرخسی، محمد، اصول، به كوشش ابوالوفا افغانی، حیدرآباد دكن، 1372 ق؛ همو، المبسوط، قاهره، مطبعة الاستقامه؛ سیدمرتضى، علی، الانتصار، نجف، 1391 ق / 1971 م؛ همو، «جوابات المسائل التبانیات»، «جوابات المسائل الرسیة الاولى»، «الحدود و الحقائق»، رسائل الشریف المرتضى، به كوشش احمد حسینی، قم، 1405 ق، ج 1 و 2؛ همو، الذریعة الى اصول الشریعة، به كوشش ابوالقاسم گرجی، تهران، 1348 ش؛ همو، رسـائل ... (نک : هم ، «جوابات ... »)؛ همو، الشافی فی الامامة، به كوشش عبدالزهرا حسینی خطیب، تهران، 1410 ق؛ شافعی، محمد، الام، بولاق، 1321-1326 ق؛ همو، الرسالة، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، 1358 ق / 1939 م؛ شرفالدین، احمد، تاریخ الیمن الثقافی، قاهره، 1387 ق / 1967 م؛ شماخی،احمد، السیر، به كوشش احمد بن سعود سیابی، مسقط، 1407 ق / 1987 م؛ شوكانی، محمد، «اتحاف الاكابر»، رسائل خمسة اسانید، حیدرآباد دكن، 1328 ق / 1910 م؛ همو، ارشاد الفحول، قاهره، مكتبة مصطفی البابی الحلبی؛ شهید اول، محمد، ذكری الشیعة، چ سنگی، 1272 ق؛ شهید ثانی، زینالدین، «اجازة للشیخ حسین بن عبدالصمد»، ضمن بحار الانوار مجلسی، بیروت، 1403 ق / 1983 م، ج 105؛ شیخالاسلامی، اسعد، «شرح حال، آثار و آراء باقلانی»، مقالات و بررسیها، 1352 ش، شم 13-16؛ صاحب فصول، محمدحسین، الفصول الغرویة، چ سنگی، ایران؛ طباطبایی، عبدالعزیز، مكتبة العلامة الحلی، قم، 1416 ق؛ طوسی، محمد، الخلاف، تهران، 1377 ق؛ همو، عدة الاصول، تهران، 1317 ق؛ همو، الفهرست، به كوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف، كتابخانۀ مرتضویه؛ عبادی، محمد، طبقات الفقهاء الشافعیة، به كوشش یوستا ویتستام، لیدن، 1964 م؛ عبدالقادر قرشی، الجواهر المضیئة، حیدرآباد دكن، 1332 ق؛ علاءالدین بخاری، عبدالعزیز، كشف الاسرار، استانبول، 1308 ق؛ علامۀ حلی، حسن، «الاجازة الكبیرة»، ضمن بحار الانوار، بیروت، 1403 ق / 1983 م، ج 104؛ همو، اجوبة المسائل المهنائیة، قم، 1401 ق؛ همو، مبادئ الوصول، به كوشش عبدالحسین محمدعلی بقال، نجف، 1404 ق / 1984 م؛ غزالی، محمد، المستصفى، بولاق، 1322-1324 ق؛ همو، المنخول، به كوشش محمدحسن هیتو، دمشق، 1400 ق / 1980 م؛ فهرست المخطوطات، دارالكتب المصریه، قاهره، 1375 ق / 1956 م، مصطلح الحدیث؛ قاضی عبدالجبار، «فضل الاعتزال»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، به كوشش فؤاد سید، تونس، 1393 ق / 1974 م؛ همو، المغنی، بخش الشرعیات، قاهره، 1382 ق / 1963 م؛ كلوذانی، محفوظ، التمهید، به كوشش محمد بن علی بن ابراهیم، مكه، 1406 ق / 1985 م؛ كلینی، محمد، الكافی، به كوشش علیاكبر غفاری، تهران، 1391 ق؛ كنتوری، اعجاز حسین، كشف الحجب و الاستار، كلكته، 1330 ق؛ كندی، محمد، بیان الشرع، قاهره، 1404 ق / 1984 م؛ محقق حلی، جعفر، معارج الاصول، به كوشش محمد حسین رضوی، قم، 1403 ق؛ همو، المعتبر، ایران، 1318 ق؛ محمد بن حسن شیبانی، الاصل، به كوشش ابوالوفا افغانی، حیدرآباد دكن، 1391 ق / 1971 م؛ مسند زید بن علی، به كوشش عبدالواسع بن یحیى واسعی، بیروت، 1966 م؛ مفید، محمد، «أجوبة المسائل السرویة»، عدة رسائل، قم، كتابخانۀ مفید؛ همو، اوائل المقالات، به كوشش زنجانی و واعظ چرندابی، تبریز، 1371 ق؛ همو، التذكرة، قم، 1413 ق؛ همو، الجمل، قم، 1413 ق؛ همو، «المسائل الصاغانیة»، عدة رسائل، قم، كتابخانۀ مفید؛ همو، مسائل العویص، قم، 1413 ق؛ مكی، موفق، مناقب ابی حنیفة، حیدرآباد دكن، 1321 ق؛ منتجبالدین، علی، فهرست، به كوشش عبدالعزیز طباطبایی، قم، 1404 ق؛ منصور بالله، قاسم، الاعتصام، صنعا، 1408 ق / 1987 م؛ میرزای قمی، ابوالقاسم، قوانین الاصول، ایران، 1303 ق؛ نجاشی، احمد، رجال، به كوشش موسى شبیری زنجانی، قم، 1407 ق؛ نسایی، احمد، سنن، قاهره، 1348ق؛ نسفی، ابوالمعین، تبصرة الادلة، به كوشش كلود سلامه، دمشق، 1990 م؛ واسعی، عبدالواسع، مقدمه بر مسند زید بن علی (هم )؛ ورجلانی، یوسف، العدل و الانصاف، مسقط، 1404 ق / 1984 م؛ یاقوت، ادبا؛ نیز:
GAL; GAL, S; GAS; Lewinstein, K.,« The Azāriqa in Islamic Heresiography», Bulletin of the School of Oriental and African Studies, 1991, vol. LIV(1); Madelung, W., Der Imam al-Qasim ibn Ibrahim, Berlin, 1965; id, «Imamism and Muʿtazilite Theology», Le Shîʿisme imâmite, Paris, 1970; Massignon, L., La passion de Husayn ibn Mansur Hallaj, Paris, 1975; Modarressi Tabataba’i, H., An Introduction to Shīʿī Law,_ London, 1984; Schacht, J., The Origins of Muhammadan Jurisprudence, Oxford, 1953; Van Ess, J.,«Untersuchungen zu einigen ibāĐitischen Handschriften » , ZDMG, 1976, vol. CXXVIاحمد پاكتچی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید