صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / فقه، علوم قرآنی و حدیث / اصول فقه /

فهرست مطالب

اصول فقه


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 21 مهر 1398 تاریخچه مقاله

 181) نوشتۀ یونس بن عبدالرحمان شاگرد و پیرو اوست ــ باید متعلق به جریانی واحد و كلام‌گرا با دیدگاهی معتدل نسبت به قیاس تلقی گردنـد (نک‍ : پاكتچی، همان، 18). دربارۀ شیوۀ پیشنهادی هشام بن حكم و همفكران او در برخورد با «حدیثین مختلفین»، با توجه به از میان رفتن نسخه‌های این دو اثر، تنها بر اساس گزارشهایی پراكنده می‌توان اظهار نظر كرد. برپایۀ اندك بازمانده‌ها از روایات و نظریات هشام و یونس، در این حد دانسته است كه آنان را باید در زمرۀ نقادان حدیث طبقه‌بندی كرد كه به جای اهتمام بر جمع بین حدیثین، در اصل پذیرش اخبار روشی سختگیرانه داشته‌اند (همان، 18- 19).
در پایان سخن از آثار اصولی كهن نزد امامیه، باید به تألیف آثاری دربارۀ مباحث الفاظ اشاره كرد كه در طول تاریخ، به عنوان مباحثی مقدّمی و ملحق به مباحث ادله در آثار اصولی مطرح بوده‌اند. احتمالاً به عنوان قدیم‌ترین نوشته در این باره ــ از میان آثار جمیع مذاهب اسلامی ــ باید تألیفی از هشام بن حكم را یاد كرد كه اكنون جز نامی از آن برجای نمانده است. ذكر این اثر كه نجاشی از آن با عنوان الالفاظ و مباحثها یاد كرده (همانجا)، و شیخ طوسی با عنوان كوتاه الالفاظ (همان، 175) بدان اشاره كرده است، در هیچ یك از دو مأخذ، با توضیحی روشن كنندۀ موضوع كتاب همراه نگشته است. این احتمال درخور تأمل است كه الالفاظ هشام، تألیفی تحلیلی، اما آغازین در باب شیوه‌های خطاب بوده باشد كه بعدها نیز با همین عنوان «مباحث الفاظ» بخش مهمی از مباحث كتب اصولی را تشكیل داده است. از باب بررسی پیشینۀ موضوع، گفتنی است كه مباحث الفاظ در كتاب عالم معاصر هشام، یعنی در الرسالۀ شافعی نیز به تفصیل مطرح گشته، و تألیف در چنین موضوعی از هشام نیز استبعادی نخواهد داشت.
از جمله متون كهن امامی كه باید در اینجا به عنوان تألیفی مرتبط با اصول فقه و به طور خاص مباحث الفاظ و دلیل كتاب از آن یاد شود، متنی مجهول المؤلف و بی‌عنوان مشهور به تفسیر نعمانی است كه زمان تألیف آن نباید دیرتر از سدۀ 3 ق بوده باشد (نک‍ : «تفسیر»، 3، 97: اسانید دو تحریر مختلف متن). اگرچه در بادی نظر، این متن تألیفی در علوم قرآنی به شمار می‌آید و ارتباط آن با مباحث اصولی غریب می‌نماید، اما به نگاهی ژرف‌تر، بخشهایی از آن، نمونه‌ای بی‌نظیر از نوشته‌ای كهن و موشكافانه در برخی مباحث ریز الفاظ و دلیل كتاب از علم اصول به شیوه‌ای گاه سامان یافته‌تر از الرسالۀ شافعی است (مثلاً نک‍ : ص 25-30).


ب ـ اصول متكلمان در دهه‌های گذار به سدۀ 4 ق

در این دهه‌ها اندیشۀ غالب بر محافل فقهی امامیه، اندیشۀ اصحاب حدیث بود كه در تألیف آثار فقهی خود از متون احادیث بهره می‌جستند و با گریز از برخوردهای درایی و نظری در فقه، خود را نیازمند دانشی به نام اصول فقه نمی‌دیدند. در این دوره، مكتب متكلمان متقدم امامیه، یعنی پیروان هشام بن حكم روی به انقراض نهاده بود و منتسب شدنِ اندیشه‌های خاصِ معتزلیانِ كناره گرفته ــ چون ابن راوندی ــ به محافل امامیه، هم خویشان و هم بیگانگان را آزرده ساخته بود (مثلاً نک‍ : سید مرتضى، الشافی ... ، 1 / 71).
در واقع آغازگر حركت نوین كلامی در محافل امامیه در چنین شرایطی، ابوسهل نوبختی (د 311 ق / 923 م)، متكلم نامدار امامی بود كه توانست یك نظام جامع كلامی با ویژگیهای مذهب امامی را عرضه كند كه بر پاسخگویی به حملات متكلمانِ مخالف توانا باشد و كلام امامی را از نو رونق بخشد. دستگاه كلامیی كه ابوسهل ارائه كرد، اگرچه در زبان گفتار در مقام تعریف مصطلحات و شیوۀ استدلال، و نیز از حیث پردازش مباحث و باب‌بندی با كلام آن روز معتزله سازگاری بسیار داشت، اما از حیث موضع‌گیریها، راه دفاع از مواضع سنتی امامیه را در پیش گرفته بود (نک‍ : مفید، اوائل ... ، 71-72، 96- 98، جم‍ ؛ نیز مادلونگ، «كلام ... »، 15-16). با این مقدمه باید گفت كه پرداختن ابوسهل به مباحث اصول فقه نیز در واقع به شیوۀ متكلمان آن روزگار، بخشی از تحقیقات كلامی او بوده است. این برداشت كه ابوسهل در روش اصولی خود به مكتب ظاهری گرایش یافته باشد (قس: ماسینیون، I / 360)، برپایه‌ای استوار نیست.
مهم‌ترین اثر اصولی ابوسهل كه برپایۀ قراین، باید نخستین اثر جامع، اما جدلی در اصول امامیه بوده باشد، ردیۀ او با عنوان نقض رسالة الشافعی است كه ابن ندیم و پس از او طوسی در فهرستهای خود از آن یاد كرده‌اند (نک‍ : ابن ندیم، 225؛ طوسی، الفهرست، 13). افزون بر آن، ابوسهل در زمینۀ اصول فقه، آثاری تألیف كرده كه موضوع آنها نفی اجتهاد الرأی و قیاس بوده است، خصوصیتی كه هم در محافل امامی اندیشۀ غالب بوده، و هم مكتب متقدم معتزله از آن دفاع می‌كرده است. گفتنی است كه از ردیۀ ابوسهل بر ابن راوندی در باب رأی، ردیۀ او بر عیسی بن ابان در باب قیاس و تألیف جدلی دیگرش با عنوان ابطال القیاس (ابن ندیم، طوسی، همانجاها) هیچ یك برجای نمانده است.
در طول سدۀ 4 ق، در كنار ابوسهل نوبختی و در نسلهای پس از او، روش اصولی متكلمان در محافل امامیه، توسط شخصیتهای كلامی دیگر دوام یافته است. در رأس اینان باید از حسن بن موسى نوبختی یاد كرد كه نجاشی به اثر او با عنوان كتاب فی خبر الواحد و العمل به اشاره كرده است (ص 63)؛ اما آثار دیگر از این گروه، عموماً در زمینۀ نفی كاربرد رأی و قیاس نوشته شده‌اند؛ از این دست باید تألیفاتی چون الرد علی اصحاب الاجتهاد و القیاس اثر عبدالله بن عبدالرحمان زبیری، كتاب فی ابطال القیاس اثر ابومنصور صرّام نیشابوری و اثری با همین عنوان از ابومحمد یحیى علوی را یاد كرد كه اكنون آثاری دست نایافتنیند (نک‍ : طوسی، همان، 179، 190؛ نجاشی، 220، 442). سرانجام، باید از دو اثر اصولی با عناوین ابطال مذهب داود الاصبهانی و الرد علی اصحاب الاجتهاد فی الاحكام از ابوالقاسم كوفی (د 352 ق / 963 م) یاد كرد كه مؤلف آنها، متكلمی امامی، اما با ویژگیهایی متفاوت با مكتب ابوسهل نوبختی بوده است (نک‍ : همو، 266: آثار او).
نمونۀ برخورد جدلی متكلمان آن روزگار با مسألۀ رأی و قیاس را می‌توان در آثار برجای ماندۀ عالمانی چون ابن شاذان نیشابوری (ص 54 به بعد) و ابن قبۀ رازی (ص 99، 109، 113) باز یافت. اما از تعالیم متكلمان در مبحث اصولی حجیت خبر واحد، جبران ضعف استنادی اخبار آحاد به اجماع طایفه بر خبر است كه ریشه در روایات و شیوه‌های پیشین امامیه دارد (نک‍ : ه‍ د، 6 / 629) و در آثار متكلمان، شكلی مدون‌تر به خود گرفته است؛ چنانكه مثلاً ابن قبۀ رازی (د اوایل سدۀ 4 ق) در كتاب «نقض الاشهاد»، ضمن تضعیف اخبار آحاد و تكیه بر رواج اخبار دروغین به نقل از ائمه (ع)، بر اخذ به «ما یجمع علیه» از اخبار تأكید كرده است (ص 110).
از میان متكلمان فقیه در نیمۀ اول سدۀ 4 ق، آن كس كه به عنوان شخصیتی صاحب مكتب شهرت یافته، و اثر مستقلی از او در اصول شناخته نشده، ابن ابی عقیل عمانی است كه برپایۀ مطالعۀ آراء، شیوۀ فقهی او را می‌توان نزدیك به شیوۀ متكلمان معتزلی در «استخراج»، البته با اساس نهادن تعالیم ائمۀ اهل بیت (ع) دانست. مدرسی طباطبایی برپایۀ نگرش تحلیلی بر آراء منقول از ابن ابی عقیل، روش فقهی او را استوار بر قواعد كلی قرآنی و احادیث مشهور و مسلم (مُجمعٌ علیه) دانسته است (ص 36) كه با شیوه‌های اصولی شناخته شده از متكلمان متقدم سازگاری دارد.


ج ـ ابن جنید، مدافع قیاس در اصول امامی

در نیمۀ دوم سدۀ 4 ق، در محافل فقهی امامیه، ابن‌جنید اسكافی شخصیتی استثنایی است كه با اتخاذ روشی نزدیك به روشهای اصحاب رأی، نظام فقهی ــ اصولی كاملاً متفاوتی را عرضه می‌كرد كه به سختی می‌توان در جست‌وجو از پیشینه، آن را با مكتبی خاص در میان مكاتب امامیه پیوسته دانست. ردیه‌ای كه ابن جنید بر زجّاجی نیشابوری نوشته، و در آن به دفاع از فضل بن شاذان برخاسته است (نک‍ : نجاشی، 388) ــ اگرچه دربارۀ مندرجات آن آگاهی كافی در دست نیست ــ اجمالاً می‌تواند نشانگر این نكته باشد كه ابن جنید شخصاً مایل بوده است تا اندیشۀ خود را در راستای اندیشۀ فضل و با قدری تعمیم در پیوند با مكتب هشام بن حكم رقم زند.
ابن‌جنید در روشهای اصولی، برخلاف روش مشهور متكلمان و اصحاب حدیث امامی عصر خود، به صراحت حجیت قیاس و عمل به اجتهاد الرأی را مطرح می‌كرد و در این باره آثاری نیز پرداخته بود (نک‍ : سید مرتضى، الانتصار، 238؛ نجاشی، 387- 388). وی این روش خود را در مذهب امامی بدعت نمی‌شمرد و بر آن بود كه مسألۀ قیاس و رأی، در دوره‌ای میان روزگار ائمه (ع) تا عصر او، در پس پرده‌ای از ابهام و حتى ستر عامدانه دگرگون جلوه‌گر شده است. اگرچه ابن جنید این باور را در دو اثر اصولی مطرح ساخته است كه اكنون در ردیف آثار از دست رفته جای گرفته‌اند، اما عناوین این دو به صورت كشف التمویه و الالباس علی اغمار الشیعة فی امرالقیاس و اظهار ماستره اهل العناد من الروایة عن ائمة العترة فی امر الاجتهاد (نک‍ : همانجا) هر یك به اندازۀ كتابی در این باره، مطلب در بردارد.
از ابن جنید تألیفی در دیگر زمینه‌های اصولی شناخته نشده است، اما برپایۀ باورهای كلامیش در باب امامت، می‌توان گفت به همان اندازه كه پذیرش حجیت رأی و قیاس را می‌توانست برتابد، نسبت به دیگر ادلۀ ظنی نیز پذیرا بوده است (نک‍ : مفید، «اجوبة ... »، 222-223، «المسائل ... »، 250-251). برپایۀ تحلیل آراء فقهی نیز به دست می‌آید كه وی در نظام اصولی خود، نسبت به ادلۀ نقلی ظنی، چون ظواهر كتاب و اخبار آحاد روشی مساعد با فقیهان اهل سنت و به دور از فقیهان متكلم امامی داشته است (برای تحلیل روشهای او، نک‍ : ه‍ د، 3 / 258- 259).
گفتنی است كه تعالیم ابن جنید به رغم بی‌عنایتی عراقیان نسبت به آن، در خراسان كه حوزۀ نفوذ تعالیم فضل بن شاذان بوده، دست كم در زمان حیاتش از پذیرش ویژه‌ای برخوردار بوده است (نک‍ : مفید، همان، 250). از همفكران شناخته شدۀ ابن جنید در عراق، البته در دوره‌های بعد، شریف رضی (د 406 ق / 1015 م) است كه در آثار خود، اصول فقه را به طور عام، و اجتهاد الرأی و قیاس را به طور خاص با سبكی نزدیك به ابن جنید مطرح نموده است (نک‍ : پاكتچی، الآراء ... ، 9، جم‍‌ ).


د ـ آموزش اصولی در حلقه‌های شیخ مفید و سید مرتضى

دو دهۀ پایانی سدۀ 4 ق را باید نقطۀ عطفی در تاریخ اصول امامی دانست؛ چه، با ظهور شیخ مفید (د 413 ق / 1022 م) و پس از او سید مرتضى (د 436 ق / 1044 م)، دو فقیه متكلم، جریانی در عراق برای نظام دادن به مبانی فقه امامیه و تدوین اصول فقه پدید آمد كه در پایه، ادامۀ مسیر پیشین متكلمان بود. با وجود تفاوتهایی كه در جزئیات میان تعالیم این دو دیده می‌شد، در كلیات اندیشۀ اصولی آنان در یك سو قرار داشت. روش فقهی مفید و سیدمرتضى به شیوۀ معمول متكلمان، برپایۀ نفی حجیت خبر واحد بنا شده بود و به اخبار آحاد تنها در صورتی استناد می‌شد كه مضمون آنها با قراینی خارجی تأیید گردد (نک‍ : مفید، التذكرة، 44؛ سید مرتضى، الذریعة، 2 / 41 به بعد).
شیخ مفید در مقایسه‌ای كه در اوائل المقالات خود مطرح نموده است، بر نفی حجیت خبر واحد به عنوان دیدگاه مشترك همفكران خود و غالب معتزله تكیه كرده (ص 139)، و در دیگر آثارش، به عنوان رهگشایی در به كارگیری اخبار، اخذ به اخبار «مُجمعٌ علیه» در میان طایفه را لازم شمرده است (نک‍ : «اجوبة»، 74؛ نیز نک‍ : سید مرتضى، «جوابات المسائل التبانیات»، 16). به‌سان ابزاری در رفع خلأ محسوس از نفی حجیت اخبار آحاد، كاربرد «اجماع طایفۀ امامیه» نیز به عنوان مستندی مستقل، در اندك بازمانده‌ها از فقه استدلالی شیخ مفید دیده می‌شود (مثلاً نک‍ : مسائل العویص، 23، 24، جم‍ ، نیز اوائل، 121) و در فقه سید مرتضى كاربرد آن به اوج رسیده است. سیدمرتضى خود به صراحت بیان كرده كه از نظر او، استنباط بیشتر احكام شرعی برپایۀ اجماع طایفه استوار است (مثلاً نک‍ : «جوابات المسائل الرسیة ... »، 366، الانتصار، 6؛ نیز ه‍ د، 6 / 628- 629).
شیخ مفید و سید مرتضى، پیشروان تألیف آثاری جامع در اصول فقه امامیه‌اند و پیش از ایشان، چنین آثاری به شكلی بنیادین و غیرجدلی در میان امامیه به تحریر نیامده است. كتاب التذكرۀ شیخ مفید، تألیفی فراگیر و مشتمل بر مباحث الفاظ و ادله، اما مختصر است (نیز نک‍ : طوسی، عدة ... ، 1 / 5-6) و با اندك فاصله‌ای، سید مرتضى، از شاگردان شیخ مفید به گردآوری كتاب الذریعة الى اصول الشریعه، دست یازیده است كه نخستین تألیف مبسوط در اصول فقه امامی محسوب می‌گردد. شیخ مفید جز دو اثر یاد شده، آثاری هم در باب اجماع، قیاس و رأی تألیف كرده بوده (نجاشی، 402)، و سید مرتضى نیز در رساله‌هایی با عناوین «جواب المسائل التبانیات» ( رسائل، 1 / 5-96)، «مسألة فی الاجماع» (همان، 3 / 201-205)، «عدم تخطئة العامل بخبر الواحد» (همان، 3 / 269-272) و «ابطال العمل باخبار الآحاد» (همان، 3 / 309-313) به خصوص به بررسی دو مبحث اصولی اجماع و خبر واحد پرداخته است. در بررسی سرفصلها، جالب توجه است كه در التذكرۀ شیخ مفید، بحث در چارچوبی كاملاً متفاوت با چارچوب معمول در كتب اصولی، ازجمله الذریعه شكل گرفته، و «اصول احكام شرعی» سه چیز شمرده شده است: نخست كتاب خدا، دیگر سنت پیامبر (ص) و سپس اقوال ائمۀ طاهرین (ع)، و در پی آن، راههای رسیدن به شناخت (حكم) مشروع از این اصول سه‌گانه، عقل، زبان (لسان) و اخبار دانسته شده است (ص 28).


ه‍ ـ شیخ طوسی و پیروان و نقادان آراء او

در اصول فقه شیخ طوسی (د 460 ق / 1068 م) كه آن را می‌توان پلی میان اصول متكلمان و باور اصحاب حدیث به شمار آورد، در مورد حجیت خبر واحد تحولی اساسی دیده می‌شود. موضع‌گیری شیخ طوسی در تأیید حجیت خبر واحد بیش از آنكه تحولی كاربردی را در فقه پدیدار سازد، همان گونه كه او خود در كتاب اصولیش اشاره كرده، تغییری در نگرشهای نظری، و به تعبیری واضح‌تر تجدید نظری اصولی است؛ چه، در واقع بخش وسیعی از فقه متكلمان بغداد، پیش‌تر برپایۀ اخبار آحادی نهاده شده بود كه ضعف سندی آنها، با اجماع طایفه بر خبر جبران می‌شد و در عمل، شیخ طوسی نیز همان اخبار را عمدتاً در مستندات نقلی فقه خود نهاده بود. به بیان شیخ طوسی در تشریح مسأله، مخالفت با حجیت خبر واحد كه از فقیهان امامی شهرت یافته، مخالفتی نظری با اخبار آحاد متداول در محافل اهل سنت بوده است و عملاً این فقیهان در عمل به اخبار متداول و «معمولٌ به» نزد اصحاب، تردیدی به خود راه نداده‌اند (نک‍ : عدة، 1 / 339-340).
همچنین از دریچۀ نگرش نظری و بدون اعتنا به ارزش كاربردی، باید یادآور شد كه اجماع طایفه در نظریۀ اصولی شیخ طوسی، همچنان از جایگاهی پراهمیت برخوردار بود (نک‍ : همان، 1 / 245 به بعد، نیز الخلاف، 1 / 2، 3، جم‍‌ )، اگرچه با عطف نظر به ژرفنا، انتظار می‌رفت كه گسترش دامنۀ عمل به اخبار، به طور طبیعی از منزلت اجماع در اصول شیخ طوسی كاسته باشد.
آراء و نظریات اصولی شیخ طوسی، در اثری با عنوان عُدة الاصول گرد آمده كه همواره از متون پرتداول در محافل امامی بوده است. گفتنی است كه شخصیت شیخ طوسی، به عنوان «شیخ الطائفه»، در محافل امامیۀ پس از خود، اثری ماندنی برجای گذارده، و مباحث اصولی در دوره‌های بعد، بیشتر برپایۀ آراء و نظریات وی بوده است، تا آنجا كه سدیدالدین حمصی، فقیهان پس از طوسی را مقلدان او شمرده است (نک‍ : ابن طاووس، كشف ... ، 127). با این حال، نباید جایگاه سید مرتضى را در كنار شیخ طوسی، و جایگاه اندیشه‌های آزاد را به كلی نادیده گرفت و آموزشهای اصولی پس از شیخ را به یكباره تكرار تعلیمات وی انگاشت، بلكه باید شواهدی افزون جست‌وجو كرد كه بتواند تاریخ نه چندان روشن اصول امامیه در فاصلۀ میان شیخ تا محققان حله را روشن‌تر سازد.
در دهه‌های پایانی سدۀ 5 ق / 11 م و در طول سدۀ 6 ق / 12 م آثار متعددی در اصول امامی نوشته شده كه با در دست نبودن نسخه‌ای و توضیحی، به دشواری می‌توان دربارۀ محتوای آنها نظری ابراز كرد، اما دست‌كم می‌توان برپایۀ اندك آگاهی موجود خطوط كلی را تمییز داد. چنین نمی‌نماید كه ابوبكر احمد بن حسین خُزاعی نیشابوری، از عالمان میانۀ سدۀ 5 ق و از شاگردان سید مرتضى و شیخ طوسی در كتابش با عنوان المفتاح فی الاصول (نک‍ : منتجب‌الدین، 8)، آموخته‌های خود از سید را به كلی وانهاده باشد، چنانكه عالمی چون عمادالدین طبری در اواخر سدۀ 5 واوایل سدۀ 6 ق، با وجود دور بودن از عصر سید مرتضى و پرورش یافتن در محفل درس ابوعلی طوسی، فرزند و مروج آراء شیخ، در تألیف اصولی خود با عنوان شرح مسائل الذریعه (همو، 164)، و علی بن زید بیهقی (د 565 ق / 1170 م) در نوشته‌اش با عنوان تلخیص مسائل من الذریعه (نک‍ : ابن شهرآشوب، 52) به تعالیم اصولی سید توجه تمام داشته‌اند (نک‍ : یاقوت، 13 / 225: آثاری از علی بن زید بیهقی در اصول).
دربارۀ تألیفی از عبدالله بن احمد بن ابی مطیع در اوایل قرن 6 ق با عنوان كتاب الاجتهاد (نک‍ : منتجب‌الدین، 118)، تنها حدس منطقی آن است كه اثری جدلی در رد بر رأی‌گرایان، و به تعبیری ملموس‌تر، ظاهراً حنفیان بوده باشد، چه، برای تلقی مثبت از اصطلاح اجتهاد درمحافل امامیه، تا سدۀ 7 ق / 13 م سابقه‌ای شناخته نشده است (نک‍ : ه‍ د، 6 / 603).
در فاصلۀ بین شیخ طوسی و اصول‌نویسان مكتب حله، تنها اثر برجای مانده در اصول، نیمۀ نخست از كتاب غنیة النزوع ابن زهرۀ حلبی (د 585 ق / 1189 م) است كه مستندی مهم برای مطالعه در تاریخ اصول امامی در این دوره به شمار می‌آید. ابن زهره بحث خود را در مباحث الفاظ، با طرح موضوعاتی چون مسائل امر و نهی، مبحث عموم و خصوص، حجیت مفهوم مخالف و نسخ آغاز كرده، و گفتار را با مباحث ادله ــ مشتمل بر بحث از اخبار، اجماع، قیاس و استصحاب ــ

صفحه 1 از6

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: