صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / فقه، علوم قرآنی و حدیث / ترجمه قرآن /

فهرست مطالب

ترجمه قرآن


آخرین بروز رسانی : سه شنبه 2 آذر 1400 تاریخچه مقاله

به نظر می‌رسد سدۀ13ق را باید میدانی برای ترجمۀ قرآن در شرق وغرب سرزمینهای اسلامی بدانیم. حرکت گسترده‌ای که در شبه‌قاره بدان اشاره شد، در غرب در میان ترکان عثمانی به‌عنوان ادامۀ موج ترجمه همچنان در جریان بود و بسیاری برگردانهای قرآنی در این سده صورت ‌پذیرفت. از جمله برگردانهای این دوره می‌توان به ترجمۀ کسانی چون اسماعیل فرخ افندی (1246ق)، مهران افندی (1257ق)، محمد نجیم افندی (1294ق)، ابراهیم گوزو بیوک‌زاده (1287ق)، و محمد خیرالدین خان حیدرآبادی (1288ق) اشاره کرد (برای فهرست، نک‍ : بینارق، 199 بب‍‌ ). 
در بررسی پژوهشها و ترجمه‌های قرآنی در سدۀ 20م باید اذعان داشت که جدا از رویکردهای مختلف تفسیری، عرفانی، ادبی و شعری، لغوی و زبان‌شناسانه و نیز دیدگاههای دینی و مذهبی که از دیرباز نیز بیش و کم وجود داشت، مهم‌ترین شاخصۀ سدۀ 20م گستردگی و عمومیت یافتن ترجمه به اغلب زبانهای دنیا بود. ترجمه و نیز قرآن‌پژوهی اگرچه به زبانهای پیش گفته ادامه داشت، در این زمان سخنگویان به زبانهای گوناگون امکان خواندن قرآن کریم به زبان بومی خود را نیز یافتند. با مبدأ قرار دادن ایران، از ترک‌زبانان تا بلوچ و کرد تا پشتوزبانان و سخنگویان به زبانهای هندوچین همچون تایلند و تامیل، تا بخش شمالی منطقۀ ویتنام و سپس کره، و از غرب در شاخۀ جنوبی تقریباً بیشترینۀ زبانهای افریقایی و در شاخۀ شمالی، همۀ صاحب‌زبانهای نویسنده به خط سیریل و لاتین از مقدونی، چک، بلغار و صرب و کرواتی تا مناطق شمالی‌تر در نروژ ترجمه‌هایی از قرآن صورت دادند. بر همین اساس می‌توان گفت در حال حاضر ترجمۀ قرآن کریم به بیش از250 زبان زندۀ دنیا برگردانده شده است (نک‍ : رادفر، سراسر کتاب). 

ترجمۀ قرآن به زبانهای غیراسلامی

حرکتهای آغازین

در سخن از ترجمه‌های قدیم لاتین از قرآن کریم باید دانست که نگرش ویژه پیرامون دو دین اسلام و مسیحیت که از قدیم به صورت جدل، مباحثات و ردیه‌هایی میان آن دو وجود داشته، اسباب آن را فراهم آورده بود تا در سده‌های میانه متألهان دو دین به سرمنشأ آثار دینی هرکدام از طرف مقابل توجه نشان ‌دهند. بزرگان و دانشمندان مسیحی قرون وسطى با بذل توجه به اندیشۀ اسلامی برآن بودند تا با شناختی دقیق از آیات الاهی در واقع دست‌مایه‌ای یابند تا توان مقابلۀ کلامی با اسلام را داشته باشند و به‌زعم خود توان ابطال آراء اندیشمندان اسلامی را بیابند. بر همین اساس برای ایجاد ارتباط با مفاهیم قرآنی نیاز به ترجمۀ این‌آیات به زبان علمی و رسمی زمان خود، لاتین داشتند. البته گاه نیز علایق شخصی، اسباب ترجمۀ قرآن و یا پیشنهاد انجام آن را سبب می‌شده است، همچون پیشنهاد فدریگو اهل مونتفلترو، دارندۀ کتابخانۀ بزرگی که برای تکمیل کتابهای مجموعۀ خویش، عالم یهودی گولیلمو رایموندو معروف به فلاویوس میتریداتس (نیمۀ سدۀ 15م) را بر آن داشت تا ترجمه‌ای از قرآن کریم صورت دهد. در ادامه به عنوان نخستین تلاشها در ترجمه، باید به کار روبر کتونی اشاره کرد. او که به درخواست پیتر مقدس، راهب دیر کتونی(1092-1156م) و با همکاری مسلمانی به نام محمد به این امر مبادرت ورزید، ترجمه‌ای تحت‌اللفظی و البته چنان‌که توقع نیز می‌رود، با دقتی نه چندان قابل قبول به دست داد. در این اثر حضور جدی مترجم در ترجمه احساس می‌شود، آن‌گونه که گاه با ایجاد برخی تغییرات تلاش نموده است تا متن برای خوانندۀ مسیحی آسان گردد و این به هر روی بر اصالت ترجمه اثر گذارده است. اما آنچه اساسی و مهم است تأثیر این نخستین ترجمه بر محافل علمی مسیحیت در همان سده‌ها بوده است؛ چه، این ترجمه به همراه برخی از ترجمه‌های دیگر از متون اعتقادی مسلمانان، مجموعه‌ای را تشکیل داد به نام مجموعۀ طلیطله که دیگر مترجمان و البته پژوهشگران مسیحی آن را پایه‌ای برای‌کارهای پسین قرار دادند. توجه و پذیرش عام اروپاییان نسبت به این مجموعه و خرسندی ایشان برای دست‌یابی به امکانی در پایه قرار دادن آن برای ابطال و رد آراء مسلمانان، آنان را به تألیف آثاری فراوان سوق‌ داد. استنساخ ‌نسخه‌ای از این اثر در قسطنطنیه در 1437م و بردن آن به شهر بازل نزد کتابخانۀ دومینیکنها توسط کاردینال کرواتی به نام یان استوکوویچ (د 1443م) بر ارزش این اثر افزود. این نسخه بعدها توسط تئودُر بیلیاندر (1504-1564م)، عالم الاهیات سویسی، در ترجمه‌ای لاتینی که براساس متن طلیطله تهیه شده بود، مورد استفاده قرار گرفت. مراحل چاپ این نسخه که از سوی مقامات حکومتی و مذهبی به شدت در معرض سانسور قرار داشت، به هر روی با تلاش یوهانس اپورینوس و مداخلۀ بسیاری کسان از جمله مارتین لوتر به انجام رسید (برای رابطه و اندیشۀ لوتر دربارۀ مسلمانان، نک‍ : گریسلیز، 180 ff., 275 ff.). این نسخه که به نسخۀ بازل شهرت دارد، تا حدود 150 سال پایه و اساس بسیاری از ترجمه‌های قرآن به دیگر زبانهای اروپایی گشت (بابزین، 39) که ترجمۀ آندرئا آریوابنه در 1547م به زبان ایتالیایی از این دست است. با آنکه ادعا شده که زبان مبدأ در این ترجمه، عربی است، اما برخی کسان همچون یوزف اسکالیه (1540- 1609م)، اندیشمند هلندی سخن در بطلان این نظریه داده‌اند (حدیدی، «نخستین...»، 39؛ بابزین، همانجا). از دیگر نمونه‌های این آثار باید به ترجمۀ سالومون شوایگر آلمانی (1551-1622م)و یوهان آلبرشت ویدمنستتر(1506-1557م) اشاره کرد (همو، 40). 
نباید فراموش کرد که به جز مجموعۀ طلیطله، ترجمه‌های لاتین دیگری هم از قرآن صورت‌گرفته است که ترجمۀ مارک طلیطلی (ربع نخست سدۀ 12م) با اهدافی تبشیری، ترجمۀ چندزبانۀ کاردینال خوان دسگوویا (د 1458م)، و ترجمۀ کریلوس لوکاریس، اسقف اعظم قسطنطنیه از آن دست است (برای ترجمۀ بخشهایی از قرآن، نک‍ : همو، 44 بب‍‌ ). 

رویکرد اروپای مرکزی به‌ترجمۀ قرآن

نیمۀ سدۀ 17م را در اروپا و به‌ویژه فرانسه می‌توان نقطۀ عطفی در مبارزات مذهبی پرُتستانها با کاتولیکها دانست که بسیاری جنگها و خشونتها را با خود به‌همراه داشت. از سوی ‌دیگر ارتباط رو به فزونی دولتهای اروپایی با سرزمینهای اسلامی از عثمانی و ایران عصر صفوی، بر شدت جنگهای اعتقادی می‌افزود و آن را به کشمکشهای دینی همره می‌نمود. فزونی ارتباط سیاسی کشورهای اروپایی با مسلمانان آنها را به شناختی دقیق‌تر از دین اسلام ملزم می‌کرد؛ چنان‌که، در همین‌ زمان ترجمه‌ای عبری توسط یعقوب بن اسرائیل هالوی (د 1634م) صورت گرفت (زومِر، 248). به هر روی بر همین ‌اساس است که سیاست‌مداری کهنه‌کار به نام آندره دوریه پس از حضور طولانی در کشورهای اسلامی و آشنایی به زبانهایی چون فارسی و عربی، قرآن کریم را از زبان عربی به فرانسه ترجمه می‌کند. اگرچه مترجم با این ترجمه، قرآن را از محافل خواص آشنا به زبان رسمی لاتین خارج، و وارد محافل مردمی با زبانهای بومی کرده بود، اما آشکارا می‌توان انتظار داشت که با فضای حاکم بر حوزه‌های دینی آن زمان مترجم، دست کم برای فراهم کردن زمینۀ مساعد برای انتشار اثر خود راه اسلاف خویش را پیموده، و در مقدمه ردیه گونه‌ای بر پیامبر(ص) و اسلام زده است. آنچه موجب اشتهار ترجمۀ دوریه شد، افزون بر بی‌بدیل بودن کار، به‌ویژه در فضای حاکم بر فرانسۀ زمان وی، نیاز جامعۀ فرانسه بوده است. از ارزشمندی این اثر همان بس که پس از چاپ اول و دوم در سالهای 1647 و 1649م، و ترجمۀ آن به زبانهای دیگر در اروپا همچون انگلیسی، آلمانی، هلندی، و نیز روسی، تا بیش از یک سده، هیچ ترجمه‌ای یارای هماوردی با آن را نداشت.
به عنوان یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های ترجمۀ دوریه می‌توان به اثرگذاری آن در ترجمۀ قرآن کریم به دیگر زبانها اشاره کرد. نخستین ترجمۀ قرآن کریم به انگلیسی توسط الکساندر راسل (1592-1654م) انجام شد. او با اصل قرار دادن کار دوریه متن را ترجمه کرد و این ترجمه بیش از یک سده اصلی‌ترین مرجع قرآنی انگلیسی‌زبانان بوده است. همچنین ترجمه‌ای که توسط پوسنیکف در 1716م از روی اثر دوریه صورت گرفت، نقطۀ آغازینی در امر ترجمه به زبان روسی به‌شمار می‌رود؛ حرکتی که در 1790م توسط وروکین ــ البته با گرایشی ادبی ــ تکرار شد (نک‍ : پاکتچی، 76-77). 
اما محافل متألهان مسیحی همچنان راه خود را می‌پیمود و به‌رغم برخی ‌ترجمه‌ها به زبانهایی همچون آلمانی، ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی، در حوزه‌های خواص عالمان الاهیات، هنوز نسخۀ ترجمۀ لاتینی بازل در صدر بود. این امر تا زمانی‌که مراچّی دست به ترجمه‌ای جدید زند، همچنان ادامه داشت. کشیش ایتالیایی، لودوویکو مراچی (1612-1700م) با ترجمۀ قرآن از اصل عربی و بسیاری توضیحات برای کمک کردن به درک بهتر آن، نه تنها طیف عظیمی از ترجمه‌های پسین چون خلاصۀ کریستن رینسیوس (1668-1753م) را وامدار خود ساخت، بلکه در حرکت شرق‌شناسی نیز بسیار یاری رسان بود. اما نباید از نظر دور داشت که ترجمۀ مراچی اگرچه مدتها پس از نسخۀ بازل صورت گرفت و دست‌کم به سبب ترجمه از اصل عربی دارای ارزشهای فراوانی بود، اما نوع تبویب و تقسیم نادرست و غیرمعمول متن به واحدهای کوچک، از اعتبار آن می‌کاهد. پایه قرار گرفتن ترجمۀ مراچی توسط کسی چون دیوید نرتر (1649-1726م) در ترجمه‌اش از قرآن کریم به زبان آلمانی، هم برای اثر نرتر مغتنم بود و هم به آوازۀ کار مراچی افزود. اثر نرتر (چ 1800م) نسبت به ترجمۀ آلمانی پیشین یعنی ترجمۀ شوایگر، دست کم به دلیل آنکه به خوانندۀ آلمانی امکان آن را می‌داد که دقیق‌تر و روشن‌تر با مفاهیم قرآنی آشنا گردد، موفق‌تر بود (نک‍ : بابزین، 40-41). 
با ورود به سدۀ 18م ترجمۀ انگلیسی راسل پس از گذشت یک سده، دیگر پاسخ‌گوی نیاز جامعۀ علمی انگلیسی‌زبانان نبود، از این‌رو، در 1734م جرج سیل با نقد شدید ترجمۀ راسل و کنار گذاشتن آن، به ترجمۀ لاتین مراچی توجهی ویژه می‌نماید و  ترجمۀ خود را بر آن اساس صورت می‌دهد (شلابیر، 64). این اثر مبتنی ‌بر برخی تفاسیر اسلامی به‌ویژه تفسیر انوارالتنزیل بیضاوی است و در مقدمۀ آن تلاش شده تا به توصیف و بررسی موجز و محققانه‌ای از اسلام پرداخته شود (وات، 92). این ترجمۀ ارزشمند در شرق اروپا، دست‌مایۀ ترجمۀ روسی کلماکف قرار گرفت که آن را در 1792م منتشر کرد. این ترجمه که البته چندان رواجی نیافت، حلقه‌ای از زنجیرۀ کلماکف ـ سیل ـ مراچی را تشکیل می‌دهد (پاکتچی، 77).
در زبان فرانسه هم کلود اتین ساواری (1749- 1788م) اگرچه در فضایی ‌اسلامی و با مساعدت برخی مسلمانان و نیز با بهره‌گیری از تفاسیر قرآن کریم همچون در المنثور سیوطی، کشاف زمخشری، و انوارالتنزیل بیضاوی به ترجمۀ قرآن همت گماشت، اما الگوی اصلی او ترجمۀ مراچی بود. ممیزه‌های کار او با اثر مراچی در دو مبحث قابل بیان است: نخست آنکه او با بهره‌گیری از آثار و اندیشۀ اسلامی تلاش کرد تا منتقل‌کنندۀ مفاهیم درونی قرآن کریم باشد، نه تنها مترجم عبارات آن؛ دوم آنکه با رهانیدن خویش از بند اندیشه‌های مستولی بر جهان غرب قرون وسطایی، آزاداندیشانه‌تر به این مهم دست زند (حدیدی، «دومین...»، 28-29). 

سدۀ 19م، تفاوتی در رویکرد ها

واقعیت این است که در سدۀ 19م موضوع به گونۀ دیگری چرخش یافت. انتشار متن قرآن کریم از یک‌سو که به هر روی هم نیاز محافل آکادمیک بود و هم توجه ایشان را از آن‌رو که منبع اصلی دین اسلام بود، هرچه بیشتر جلب می‌کرد و از سوی دیگر پیشرفتهای جدی و مهم در امر قرآن‌پژوهی با بذل توجهی به سیرۀ نبوی و آثار تفسیری و تلاش در تحلیل مفاهیم اسلامی، همه با هم اسباب پیشرفت در این زمینه را فراهم آورد. تلاش کسانی چون آلویز اشپرینگر، ویلیام میور، گوستاو ویل، میکله آماری ایتالیایی و کسی چون تئودُر نولدکه و به عنوان متأخران این حرکت، هارتویگ هرشفلد اساساً مسیر کارهای‌اسلامی و قرآنی را شکلی دیگر داد (وات، 93-95) و ترجمه‌های قرآن را صورتی علمی‌تر و دقیق‌تر بخشید. روندی که در سدۀ 20م توسط بزرگانی چون هوروویتس، گلدسیهر، آرتور آربری و رژی بلاشر تداوم یافت. 
البته در همین دورۀ اوج‌گیری علمی، در بخشهایی از سرزمینهای اسلامی هنوز رویکردهای جدلی به شدت پابرجا بود. چنان‌که در افریقا کشیشی ازگروههای تبشیری در زنگبار برای فراهم آوردن متنی که متألهین و افراد تحصیل‌کردۀ مسیحی بتوانند بر اساس آن با پیروان دین اسلام به محاجه پردازند، قرآن را به زبان سواحلی ترجمه کرد. گادفری دیل که در فاصلۀ سالهای 1889 تا 1897م در زنگبار به‌عنوان مبشر دین مسیحیت حضور داشت، در اثر خود چنان‌که انتظار می‌رود، همچون مبشری متعصب دست به‌کار شد؛ ترجمۀ او در 1905م به چاپ رسید (نک‍ : دیل، 7-8)؛ ترجمه‌ای که در کمتر از نیم قرن باعث درگیریهای فرقۀ احمدیه با اهل سنت شد و اسباب ترجمه‌هایی دیگر را فراهم کرد (نک‍ : ادامۀ مقاله). اما بجز این تک‌حرکتها، حق این است که اگر هم در هستۀ اندیشۀ دانشمندان خاورشناس و اسلام‌شناس شائبۀ مقابلۀ دینی ـ فرهنگی هم وجود می‌داشته، تأثیر مثبتی بر روند اشاعۀ اسلام داشته است. به هرروی افزایش آگاهی و اطلاعات ازتاریخ اسلام در بسیاری از رویکردهای مترجمان اثری شگرف نهاد. برای نمونه بررسیهای تاریخی بین‌الادیانی توجه کسی چون آربری را چنان به خود معطوف کرد که پس از اثر پرارجش دربارۀ واژگان دخیل در قرآن کریم، به هر روی در ترجمه‌اش از قرآن کریم بذل توجهی هم به مفاهیم بین‌الادیانی داشت. از طرف دیگر افزونی گرایش به شناخت شرق در ابعاد گستردۀ اقتصادی و سیاسی، دانشمندان اروپا را برآن می‌داشت تا از هرسو سراسیمه به شناخت دقیق‌تری از مفاهیم ذهنی و دینی مسلمانان روی آورند. بر همین اساس در این سده دو رویکرد متفاوت در رویارویی با قرآن دیده می‌شود: نخست تداوم همان عملکرد ترجمه که از سده‌های پیش آغاز گشته بود؛ دوم مواجهه با اصل قرآن و تلاش برای فهم آن. 

الف ـ ترجمۀ باواسطه

با توسعۀ امکانات نشر در اروپا و نیز گسترش دوره‌های تحقیقی و آکادمیک دربارۀ خاورشناسی و اسلام‌شناسی، انتشار قرآن کریم به زبان عربی برای پژوهشگران و خواص، امکان خواندن قرآن را فراهم کرد؛ اما واقعیت این است که هنوز جوامع غربی مشتاق روبه‌روشدن با اسلام و شرق، برای فهم قرآن، به شدت نیازمند زبانی واسط بودند. از این‌رو، در کنار چاپهایی از قرآن کریم به زبان اصل همچون چاپ گوستاو فلوگل در 1834م، و حتى به وجود آمدن امکان چاپ آن در چین در 1862م (جیو، 32)، ترجمه نیز راه خود را ادامه می‌داد.
در این زمان برای مترجمان قرآن، به جز ترجمه‌هایی متفرقه که کم هم نبودند، وجود مجموعۀ طلیطله، و ترجمۀ کسانی چون مراچی، دوریه، راسل، ساواری و پوسنیکف را می‌توان به عنوان یک مقطع برای گزینشی در عملکرد در نظر آورد. این بدان معنا ست که چگونگی رویکرد مترجمان پسین با این آثار به مثابۀ آثاری واسط قابل بررسی است. در میان مترجمان روسی پیش از چاپ ترجمۀ نیکولایف، در 1844م ترجمه‌ای به روسی بر پایۀ کار ساواری صورت گرفت (پاکتچی، 78)که اگرچه مترجم آن شناخته نیست، اما به هر روی در مجموعۀ ترجمه‌هایی قرار می‌گیرد که گروه مراچی ـ ساواری را تشکیل می‌دهند. ادامۀ این عملکرد را درترجمۀ بوسنیایی میکو لیوبیبراتیچ در 1895م می‌توان مشاهده نمود. او که عالم الاهیات مسیحی است، با بهره‌گیری از زبان فرانسه به عنوان زبانی واسطه نخستین ترجمۀ بوسنیایی به خط سیریل را انجام داده است (نک‍ : دوراکوویچ، 105). 
 

صفحه 1 از11

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: