صفحه اصلی / مقالات / دانشنامه ایران / آریایی /

فهرست مطالب

آریایی


آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 4 دی 1398 تاریخچه مقاله

برای آریاییان گاو معیار ثروت و اساس مناسبات داد و ستد بود. چون گاو تأمین کنندۀ غذا، شیر و فرآورده‌های شیری برای نوشیدن بود. از پوست گاو، لباس و رو انداز و بندهای چرمی، از استخوان آن ابزار، و از سرگین آن سوخت تهیه می‌شد. افزون بر اینها، ادرار گاو به عنوان ماده‌ای پلشت‌زدا مورداستفاده قرار می‌گرفت (لینکلن، 6-7).
جامعۀ آریایی هنوز با اقتصاد پولی آشنا نبود و در ریگ ودا و اوستا هیچ اشاره‌ای به مناسبات داد و ستد پولی دیده نمی‌شود.
سن بلوغ در میان آریاییان ۱۵ سالگی بود. در این سن همۀ افراد بالغ با بستن کمربندی به جرگۀ بالغان درمی‌آمدند (بویس، «منابع[۱]...»، 9). در این جامعه مانند جامعۀ هند و اروپایی کوچک‌ترین واحد اجتماعی خانوادۀ بزرگ پدر سالار بود که افراد چند نسل را که ارتباط خونی از طریق پدر، آنان را به هم می‌پیوست، در زیر یک سقف گرد می‌آورد. خانه سالار این خانوار را اداره می‌کرد. چندین خانوار بزرگ خویشاوند که در یک جای گرد هم می‌آمدند، یک تیره به وجود می‌آوردند. جامعۀ آریایی به ۳ طبقه تقسیم می‌شد (بنونیست، «طبقات[۲]...»، 117-134؛ دومزیل، 7-12). این نظام که میراث نظام‌ طبقه‌بندی اجتماعی هند و اروپایی بود، روحانیان، جنگجویان و مردمان عادی را از هم جدا و آنان را در سلسله مراتبی با همین ترتیب طبقه‌بندی می‌کرد. روحانیان در رأس این نظام قرار داشتند و پادشاهان، که ظاهراً از طبقۀ جنگجویان برگزیده می‌شدند، از جنگجویان و مردمان عادی برتر بودند. مقام آنان موروثی بود (لینکلن، 60). آموزش برای کسب مقام روحانیت در ۵ تا ۷ سالگی آغاز می‌شد (بویس، همانجا). در دورۀ هند و ایرانی روحانیان براهمَنه، درگاهان (ه‍ م) زَوتَر و در اوستای نوآثْرَوَن یا آثَوْرَوَن خوانده شده است. روحانیان آریایی به محل معین یا خدمت خدای خاصی وابسته نبودند و مراسم پرستش و قربانی را صرف نظر از مقام و رتبه و نقش هر یک از خدایان، بنابر ضرورت برای هر کدام از خدایان که لازم می‌شد، به جا می‌آوردند.
مهم‌ترین گروه روحانیان آریایی زوتر نامیده می‌شدند. کار آنان نثار فدیه‌های مایع (که در سنت ایرانی متأخر زوهر یا زَوْر نامیده می‌شود) به آب و آتش بود. گروهی دیگر آتْهَروَن نامیده می‌شدند. برخی برآن‌اند که نام این گروه با کلمۀ «آتش» مربوط است و کار آنان رسیدگی به آتش آیینی بوده است (لینکلن، 61؛ قس: مایرهوفر، I(1)/ 60). دو گروه دیگر از روحانیان آریایی، یعنی کَوی (ه‍ م) و اوسیگ (ه‍ م) وظایفی داشتند که مشخص نیست. گروه نخست ظاهراً شاعر، جادوگر و حافظان رازهای جاودانگی بودند. در هند کوی‌ها شاعر و پیشگو بودند. در ایران شرقی کوی‌ها، در دورۀ پیش از زردشت و در عهد خود او، در قدرت دنیوی به سهمی بزرگ دست یافته بودند و پادشاهان یا سالاران تیره‌ها به شمار می‌رفتند. در عهد زردشت با وی سخت دشمنی می‌ورزیدند. در ایران غربی نشانی از کوی‌ها دیده نمی‌شود. در یشتها از ۸ تن کوی نام برده شده است (نک‍ : ه‍ د، کیانیان) که بی‌گمان فرمانروایان محلی سلسله‌ای واقعی هستند (نیبرگ، ۴۸- ۴۹؛ لینکلن، همانجا). دربارۀ اوسیگ‌ها اطلاعات ما از این هم کمتر است. لینکلن بر آن است که وظیفۀ خاص اینان یاری رساندن به جنگجویان در به دست آوردن غنایم بیشتر، به ویژه گاو، به صورت شبیخون زدن به همسایگانشان بود. تقریباً در بیشتر مواردی که در ریگ ودا از اوسیگها نام برده شده است، موضوع همراهی آنان با جنگجویانی است که در طلب غنیمت به جنگ می‌شتافتند (همانجا) و این غنیمت تقریباً همیشه به معنای گاو بوده است تا بدان‌جا که در سنسکریت کلمۀ gaviŞŧ- «طلب گاو» غالباً به معنای جنگ به کار می‌رود (همو، 101). این یاری رساندن به شکل اجرای آیینهای خشونت‌بار همراه با نوشیدن نوشابۀ سکرآور هَوْمَه (هوم) و قربانیهای خونین و تهییج جنگجو برای جنگ بود. این حالت اَیشْمَه (خشم) نامیده می‌شد (همو، 62, 170). شاید علت آنکه زردشت از کَوی‌ها به بدی یاد می‌کند، همین همراهی آنان با جنگجویان تشنۀ جنگ باشد. زیرا در اوستا فقط یک‌بار در یسنا (۴۴: ۲۰) از آنان نام برده شده است و گفته می‌شود کَرَپَن و اوسیک گاو را به دست خشم می‌سپارند (همو، 61). خشم نیز همان صورت شخصیت یافتۀ حس کشتارخواهی جنگجویان بود.
دومین گروه در جامعۀ آریایی جنگجویان بودند. در میان اینان گروههایی از جنگجویان جوان به نام مَرْیَه، لفظاً به معنای «مردان جوان» سازمان یافته بود (همو، 125-126؛ ویدن‌گرن، 23). فعالیتهای آنان چندان روشن نیست، اما ظاهراً پذیرفته شدن در این گروهها برای داوطلبان جوان مستلزم مراسم رازآموزی و تشرف بوده است. در این مراسم آنان با هیولایی دروغین روبه‌رو می‌شدند. این جنگجویان می‌کوشیدند با خوردن گوشت توان مبارزه پیدا کنند و با نوشیدن هوم به حالت «خشم» برسند. در این حالت تهییج خود را تجسم گرگ، یعنی جانوری می‌پنداشتند که بیش از هر عاملی برای گله‌های دام در استپها خطر به همراه دارد و حتى نام وِرْکَه (گرگ) را بر خود اطلاق می‌کردند. پنداشته می‌شد که این گرگها برای جامعۀ خودی زیان‌بار نیستند، بلکه فقط به جوامع بیگانه آزار می‌رسانند. حملات آنان جنبه‌ای آیینی و مقدس داشت، زیرا برای موفقیت بایستی مراسم آیینی خاص اجرا می‌شد که همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، برعهدۀ اوسیگ‌ها بود. در این مراسم هوم نثار می‌شد و نوع خاصی از مراسم قربانی، که ظاهراً با خشونت فراوان همراه بود، برگذار می‌شد و سرودهایی در ستایش خدای جنگ برخوانده می‌شد (لینکلن، 170؛ ویدن‌گرن، همانجا). گروه سوم اجتماعی، یعنی مردمان عادی نگاهداری از دامها و شبانی و رسیدگی به چراگاهها و کشت و کار و صنعتگری را بر عهده داشتند. اینان هم از نظر موقعیت اجتماعی و هم از نظر رفاه مادی نسبت به دو گروه دیگر در سطح پایین‌تری قرار داشتند. بعدها گروه چهارمی به نام هوئیتی که ظاهراً پیشه‌وران را دربر می‌گرفت، به این ۳ گروه اضافه شد، اما در دورۀ آریایی پیشه‌وران هم از طبقه سوم محسوب می‌شدند (دومزیل، 8). در عهد ودایی گروه چهارم اجتماعی که به ۳ گروه قبلی اضافه شد، یعنی شودره تنها در برگیرندۀ بومیان غیر هند و آریایی بود که از همه حقوق محروم بودند (گریسولد، 51).

جهان‌بینی و دین آریاییان باستان

بخشهای کهن‌تر اوستا چون گاهان زردشت و هفت هات کهن نمی‌توانند به دوره‌ای متأخرتر از ابتدای هزارۀ ۱ق‌م متعلق باشند و زمان گردآوری سرودهای ودایی میان ۱۳۰۰ تا ۸۰۰ق‌م است (کیث، 6-7).
در برخی از موارد کاربرد کلمات و عبارات در اوستا و وداها چنان است که ثابت می‌کند این نوع کاربرد از دورۀ آریایی به میراث مانده است.
برای آریاییان رْته (نک‍ : ه‍ د، اَشه) به عنوان نظم جهانی و راستی و حقیقت، و نیز عامل حفظ این نظم یکی از مفاهیم مهم دینی به شمار می‌رفت. تضاد و مخالفت میان رته و دروغ در این جهان‌بینی نقش اساسی ایفا می‌کرد (دوشن‌گیمن، «دین[۳]...»، 134). 
اقوام هند و اروپایی در دورۀ زندگی مشترک خود بیشتر خدایان طبیعت را می‌پرستیدند. هرودت خدای آسمان را نزد پارسیان زئوس می‌نامد (I/ 131). برخی از محققان از جمله نیبرگ (ص ۳۷۰) برآن‌اند که هرودت این نام را بر اهوره‌مزدا نهاده است. به نظر می‌رسد که در اینجا منظور هرودت، که به احتمال بسیار نه دین رسمی هخامنشیان، بلکه مذهب تودۀ مردم را بیان می‌کند، همان خدای «آسمان ـ پدر» است و به سبب نام او که با نام زئوس، آسمان ـ پدرِ یونانی شباهت دارد، آن دو را یکی پنداشته است (مجتبائی، ۱۶۰؛ مولتن، 60-61). از سوی دیگر، به گفتۀ هرودت سکاها خدای آسمان را پاپایوس، به معنای «پدر» می‌نامیدند و او را همسر آپیا یا زمین می‌دانستند (دوشن گیمن، همان، 107). پاپایوس سکایان نیز بی‌تردید بازمانده‌ای از «آسمان ـ پدر» دورۀ هند و اروپایی است که در ریگ ودا دیائوس نامیده می‌شود. وی در آنجا باعنوان دیائوس ـ پیتْر (آسمان ـ پدر) همراه با پِرتْهْیوی ماتْر (زمین ـ مادر) برشمرده می‌شود. شخصیت این خدا در ریگ ودا بسیار رنگ باخته است و در نهایت خدایان متأخر و در رأس آنان ایندره خدای جنگ، او و دیگر خدایان اَسوره را از قدرت خلع می‌کنند (نک‍ : «سرودها[۴]...»، کتاب X، سرود 124، بند 3). در اوستا از این خدای کهن «آسمـان ـ پـدر» اثـری نیست، امـا در یک مورد در یشتها (۱۳: ۳) کلمه dyaoš، به معنای «آسمان» به کار رفته است (هاودری، 30؛ لینکلن، 52) که می‌تواند نشانه‌ای از وجود چنین خدایی در زمانهای بسیار دور در دین ایران باستان باشد.
از این مقایسه‌ها چنین برمی‌آید که این خدا به یک خدای عاطل استحاله یافته، و به تدریج در مجمع خدایان آریایی در وداها و دین ایران باستان از منزلت پیشین افتاده است، اما فراموش نمی‌شود (لینکلن، همانجا). در اوستا هنوز آسمان به عنوان یکی از وجوه طبیعت با نام اَسْمَن، همراه با زمین، باد و دیگر خدایان طبیعت پرستش می‌شد. بجز آسمان، آریاییان باستان‌ زمین، آب، آتش، خورشید و ماه را نیز می‌پرستیدند. در وداها خدایی مستقل به نام ماه وجود ندارد، اما از اتهروه ودا به بعد، چَنْدْره به عنوان ماه پرستش می‌شد (گری، 56). آریاییان دو خدای باد را نیز می‌پرستیدند، یکی به نام واته و دیگری وَیو. ویو خدایی بود با شخصیتی سخت دوگانه که در وداها گاه همراه با ایندره حامی طبقۀ جنگجویان شمرده می‌شود. وی در جهان وسطا، یعنی میان آسمان و زمین جای داشت و در ایران بعداً به دنبال تعمیم نظام ثنوی شخصیت وی به دو نیمۀ نیک و پلید تقسیم شد. هرودت نیز در بیان مذهب پارسیان از همین خدایان نام می‌برد و می‌گوید که پارسیان برای آنان قربانی می‌کرده‌اند (همانجا).
سومه (نک‍ : ه‍ د، هوم)، آتش و آب (نک‍ : ه‍ د، آبان) از مهم‌ترین خدایان آیین آریاییان به شمار می‌رفتند، اما بی‌تردید مهم‌ترین خدایان آریاییان ــ که اهمیت آنان در مجمع خدایان آریایی برتر از خدایان طبیعت و خدایان‌آیینی بود ــ غالباً تجسم اندیشه‌های انتزاعی الوهیت و تشخص یافته بودند که نسل جوان‌تری در میان خدایان محسوب می‌شوند. میتره (اوستایی: میثره؛ یعنی پیمان) که نامش در ردیف اول خدایان در پیمان‌نامۀ کورتیوزه، پادشاه میتانی و شوپیلولیومه، پادشاه هیتی در نیمۀ هزارۀ ۲ق‌م همراه با وَرونه آمده است (تیمه، «خدایان»، 303)، ایزد پیمان و تشخص همان مفهومی است که نامش بیان می‌کند (نک‍ : ه‍ د، مهر). در این پیمان‌نامه و نیز در وداها نام میتره در ترکیب دوگـانه‌ای با ورونه ذکر می‌شود. ترکیب دوگانـۀ میثره ـ اهـوره در یشتهـا (مهـر یـشت، ۱۱۳) و مـیـثه ـ بـگـه در سنگ نبشته‌های هخامنشی نیز می‌تواند بازتاب این همبستگی کهن باشد. ورونه، یار میتره نیز بی‌گمان تشخص اندیشه‌ای انتزاعی، شاید سخن راست بوده است (تیمه، «میتره»، 61). این نام باید در ایرانی باستان به صورت ورونه منعکس می‌شد، اما در سنت ایرانی از آن هیچ اثری نمانده است. بسیاری از جمله زنر (ص 66؛ نیز ER, XV/ 582؛ نیبرگ، ۹۷- ۹۸؛ موله، ۴۹) برآن‌اند که ورونه یا خدایی با همین کارکرد، اما شاید با نامی دیگر، یا حتى زوج «میتره ـ ورونه» (دوشن گیمن، همان، 124-125؛ مجتبائی، ۱۱۶- ۱۱۹)، نمونۀ اصلی و نخستین اهوره مزدا، خدای بزرگ دین زردشتی بوده است. جالب توجه است که آبها در وداها همسران ورونه یا ورونانی و دریسن ۳۸ :۳ و دیگر جایها اهورانی نامیده شده‌اند. این خود می‌تواند مبین ارتباط میان اهوره مزدا و ورونه باشد (نک‍ : ه‍ د، اهوره مزدا).
اَرْیَمَن (ه‍ م) از همکاران نزدیک میتره و ورونۀ آریایی و در هند از جمله آدیتْیه‌ها بود. در اوستا او از خدایان محبوب به‌شمار می‌رود و حتى در نماز معروف گاهانی اَیْرْیِما ایشیو در یسن ۵۴ :۱ از وی یاد شده است. او نگهبان بستگیهای قبایل آریایی با هم به شمار می‌رفت (دوشن گیمن، همان، 125؛ قس: بویس، «زردشتیان[۵]»، 10, 28). خدایی با نام بهگه در وداها از جمله آدیتیه‌ها به شمار می‌رود. در وجود خدایی با این نام در سنت ایرانی تردید است. هنینگ براساس تعبیری از یک اصطلاح سغدی به وجود خدایی به نام بَگه در ایران نیز قائل شده است (ص 242-254). کسانی چون دوشن گیمن («گسترش[۶]...»، 157-158) از وی پیروی می‌کنند، اما این نظریه به ویژه از سوی دیتز [۷]به شدت رد شده است. به هر روی، بَگه در اوستا و کتیبه‌های فارسی باستان همیشه به معنای عام «خدا» و گاه شاید برای اطلاق به خدای برتر به کار رفته است ( ایرانیکا، III/ 404-405). نیز دربارۀ ایزد جنگ و پیروزی نزد آریاییان توافق وجود ندارد. ایزد جنگ و پیروزی در ایران وِرِثْرَغْنه (بهرام) نام دارد (نک‍ : ه‍ د، بهرام) و از همکاران نزدیک میثره (مهر) به شمار می‌رود. میثره خود بسیاری از خصوصیات خدای جنگ را دارا ست، اما این نقش برای او کاملاً ثانوی بوده است و از خصوصیات اصیل و کهن وی نیست. از این‌رو، او خود نمی‌تواند خدای اصلی جنگ و پیروزی بوده باشد.
در هند خدای بلامنازع جنگ ایندرۀ اژدهاکش است که همتای او ایندره (ه‍ م) در اوستا از دیوان مهم و رقیب متخاصم اشه محسوب می‌شود. بنونیست و رنو در تحقیقی در این باره، به این نتیجه رسیدند که ایزد پیروزی آریایی وِرْثرَگْهْنه نام داشته است. این دو برآن‌اند که در ایران وضعیت اصلی آریایی این خدا حفظ شد، اما در هند این خدا و پهلوانی به نام ایندره در هم آمیخته و در نتیجه، ایندره با جذب خصوصیات وی به خدای جنگ تبدیل شد (ص 177-179). کسانی چون بویس («زردشتیان»، 11) و تیمه («خدایان»، 314) مدافع این نظریه‌اند. اگرچه اعتقاد به عکس آن، یعنی وجود ایزد جنگی به نام ایندره در دورۀ آریایی نیز ازسوی کسانی چون دوشن گیمن(«دین»، 333)، لینکلن (ص 169) و موله (ص ۵۰) در برابر این نظریه پذیرفته شده است (نک‍ : ه‍ د، ایندره).
با توجه به آنکه در نزد آریاییان میتانی نیز ایندره در کنار ورونه، میتره و ناستیه‌ها ذکر می‌شود و بر اساس تعبیر دومزیل در آنجا خدای جنگجویان است، نظر اخیر جذابیت بیشتری دارد و می‌توان پذیرفت که ایزد جنگ آریاییان، یعنی ایندره، مهم‌ترین و فعال‌ترین خدای ریگ ودا بوده است و در ایران با تنزل وی به مرتبۀ دیوی یکی‌از صفات وی، یعنی مقاومت‌شکنی به مرتبۀ الوهیت رسیده است. از دیگر ایزدان مشترک دورۀ آریایی می‌توان اَپام نپات (ه‍ م)، خدای آب را نام برد. برخی او را نوعی آتش نهفته در آبها و شاید تجلی آذرخش در ابر باران‌زا دانسته‌اند (مجتبائی، ۷۹؛ دوشمن گیمن، همان، 331-332).
بجز اینها می‌توان از ایزدی یاد کرد که «پیام بشری» (همانجا) یا «دارای کلام مردانه» (ER, VII/ 277) نامیده می‌شود. این ایزد که در اوستا نَیْرْیوسَنگهه نام دارد، بی‌تردید همتای نرام شمشه در وداها ست که هم لقب اگنی و هم از خدایان مستقل بود (گری، 152-153) و دودی را که از آتش و فدیه‌هایِ نثار شدۀ گوشت و چربی حیوان قربانی شده یا چوبهای خوشبو، به سوی آسمان روان می‌شد، پیام‌رسان آدمیان به پیشگاه خدایان می‌پنداشتند.
ایزد بانوی آبها که در اوستا اَرِدْوی سورا اَناهیتا نام دارد و احتمالاً نامش عنوان رودی به اسم *هَرَهْوَتی بوده است، معادل رود ـ ایزد بانوی هندی سَرَسوَتی است (بویس، «زردشتیان»، 7؛ ER, VII/ 278). *اَرَمتی، ایزد بانوی محشور با زمین (اوستایی: اَرمَیتی) و ایزد بانوی فراوانی و نعمت که در اوستا پَرِندی و در وداها پورَمدهی نامیده می‌شود، از ایزد بانوان مهم آریایی بودند (نک‍ : نیبرگ، ۱۱۰-۱۱۱؛ دوشن گیمن، همان، 137). 
سَرْوه (اوستایی: saurva از دیوان؛ سنسکریت: شَرْوه śarva نام دیگر رودره، الگوی اصلی خدای وحشت آفرین شیوه/ شیوا در دوره‌های بعد) بازماندۀ الاهۀ مرگ *kolvo در دورۀ هند و اروپایی به شمار می‌رفت (گری، 182؛ لینکلن، 98). 
آریاییان به وجود خدایی آفریننده به نام *تْوَرشْتَر (در اوستای غیرگاهانی: θwōrәštar، سنسکریت: tvaṣṭŗ) که نقش وی معادل گِوْشْ تَشَن است، معتقد بودند (لینکلن، 59؛ دوشن گیمن، همان، 128-129). چنان‌که دومزیل در آثار متعدد خود نشان داده است که ساختار مجمع خدایان هند و اروپایی، و نیز آریایی، بازتاب اوضاع و احوال و ساختار اجتماعی همان جوامع بوده است. از این‌رو، خدایان هم مانند افراد جامعه به ۳ گروه تقسیم می‌شدند: گروه نخست خدایان دینیار و شهریار، گروه دوم خدایان رزم‌یار و جنگجو و گروه سوم خدایان باروری و رفاه مادی و تندرستی را در برمی‌گرفت. میتره و ورونه و نیز همکاران آنان خدایان طبقۀ نخستین بودند. میتره خدای عدالت و حکمت، و ورونه خدای قدرت و حکومت بود. ایندره و همکارانش خدایـان طبقـۀ جنگجـو و دونـاستیـه ــ کـه در وداها اَشـویـن نیـز نـامیده می‌شـوند ــ خدایـان طبقـۀ سـوم محسوب می‌شدند. این تقسیم‌بندی با اختصاص نمادین رنگها (سفید به طبقۀ نخست، یعنی روحانیان، سرخ به جنگجویان، و آبی یا کبود به طبقۀ سوم یا مردمان عادی) بیان می‌شد (نک‍ : لیتلتن، 10؛ دوشن گیمن، همان، 122-123؛ مجتبائی، ۴۸- ۴۹). تعمیم این تقسیم‌بندی تا بدانجا بود که حتى برای درمان ۳ نوع پزشکی داشتند: روحانیان به طریق معنوی چون دعا و مراسم آیینی، افراد طبقۀ جنگجو با جراحی و کشاورزان و شبانان با داروهای گیاهی خود را مداوا می‌کردند (پوول، 380، نیز نک‍ : 375).

صفحه قبل صفحه ۲ از۴ صفحه بعد