برمکیان
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
چهارشنبه 27 آذر 1398
https://cgie.org.ir/fa/article/228690/برمکیان
شنبه 9 فروردین 1404
چاپ شده
12
دربارۀ فضایل اخلاقی و رفتارهای فردی و اجتماعی برمكیان داستانها گفتهاند و خاصه سخاوت و دادگری و مردمداری ایشان بیشترین موضوع و مضمون اشعاری است كه در مدح این خاندان سروده شده است. خالد بن برمك در حكومت فارس جز آنكه مالیاتهای سنگین نامرسوم را بینداخت، بزرگواری و بخشندگی بسیار نشان داد (همو، 151؛ ابن ازرق، همان، 15)؛ در حكومت موصل نیز چنان بود كه گویی بر دلها فرمان میراند (ابن اثیر، همان، 6 / 16؛ نیز نك : مسعودی، همانجا؛ هندوشاه، 103). وی همچنین اطلاق «سائل» را بر كسانی كه بر درِ بزرگان جمع میشدند، برداشت و آنها را «زائران» نامید و این كار در نظر ادیبان و شاعران خوب جلوه كرد (جهشیاری، 150؛ ابوالفرج، الاغانی، 3 / 68- 69؛ هندوشاه، 101). یحیى و فضل هر روز مجلس عام داشتند و خلق از وضیع و شریف، بیحاجب و مانع نزدشان میآمدند (جهشیاری، 177). یحیى از كبر و نخوت بیزار بود و متكبران را شماتت میكرد (همو، 201؛ ابن قتیبه، عیون، 1(3) / 268) و بدین شیوه با غلامان خویش نیز مدارایی كممانند داشت (مثلاً نك : بیهقی، ابراهیم، 519؛ ابن قتیبه، همان، 1(3) / 284). غزالی كه از جوانمردی و پاكدلی او سخنها رانده، یادآور شده است كه میان خویش و دیگران هیچ فرقی نمی نهاد (ص 171، 205-210). او در گرفتاریها بزرگترین پناهگاه مردم بود و از آن كار هیچگاه رویگردان نمیشد (بیهقی، ابراهیم، 510-511). فضل نیز به رغم تندخویی و نخوتی كه داشت و خود نیز بدان خستو بود (ابن خلكان، 4 / 30-31؛ تاریخ برامكه، 36)، از جملۀ بخشندگان و جوانمردان به شمار میآمد (مسعودی، همان، 3 / 382؛ ثعالبی، 161) و حتى كسانی را كه هجوش میگفتند، از سخا و عطای خویش بیبهره نمیگذاشت (ابن معتز، 153؛ ابن قتیبه، همان، 2(4) / 29؛ تنوخی، المستجاد، 114، 135-137). جعفر را نیز به نیكخویی و سخا ستوده، و وجود او را همه جا منشأ خیر و بركت دانستهاند (ابن خلكان، 1 / 328-331). دربارۀ این خصلت و نیز بزرگ منشی و جوانمردی برمكیان داستانها گفتهاند (ابنطقطقى، 206- 208؛ مسعودی، همان، 3 / 368؛ نیز نك : ابن فقیه، چ لیدن، 317). این مایه سخا و بزرگی كه خمیرۀ جان و خصلت ذاتی آنان بود، چنان خاص و عام را در بر میگرفت كه رفتارشان در میان عرب مَثَل شد و واژۀ «برمك» به جای «سخا» به كار رفت و چون مردی بخشنده میدیدند، میگفتند «تبرمك الرجل» (ابن خلكان، 6 / 221؛ زیدان، 4 / 159؛ قس: تنوخی، نشوار ... ، 1 / 16- 19).
با آنكه برمكیان در رهبری دولت و ادارۀ سرزمینهای خلافت براساس سازمانی كه خود پدید آوردند، نقشی عظیم داشتند، اما سقوط آنان موجب اختلال بیشتر امور شد؛ اگرچه باید گفت مكتب دیوانسالاری آنان توسط دیوانیایی كه مستقیماً یا به واسطه تربیتشدگان همان مكتب بودند، به سرعت ترمیم شد و نقش و تأثیر خویش را تا مدتها حفظ كرد. نیز باید متذكر شد كه برمكیان به عنوان نمایندگان دیدگاههای ایرانی در تمركز امور سیاسی و مالی به شمار میرفتند كه در مورد اخیر این تمركز از عصر منصور توسط خالد برمكی كه پیش از همه امورمالی را در دست داشت، آغاز شد و در عصر هارون شتاب بسیار یافت (نك : كندی، 89-94). به همین سبب، نخستین خللها پس از «نكبت»، در ادارۀ امور مالی و تمركز درآمدها در خزانه و سپس در تخصیص بودجه به ادارات و سازمانهای مختلف دولتی وارد گردید (قس: گردیزی، 163). پس از برمكیان، فضل بن ربیع وزارت یافت و علی بن یقطین، دیوان خاتم را در دست گرفت و این دو همراه اسماعیل بن صبیح بر كارها تسلط یافتند (مسعودی، التنبیه ... ، 299؛ ابن طقطقى، 210-211). فضل بن مروان تصریح كرده است كه در این ایام كار برید و اخبار ــ یكی از مهمترین اركان اقتدار دولت ــ به دست مسرور خادم افتاد و او نیز یكی از خادمان خویش را بر آنجا گمارد؛ اما كارها چنان مختل شد كه چون هارون درگذشت، 4 هزار گزارش برید همچنان بر جای مانده بود (جهشیاری، 265). از آن سوی، عصیان رافع بن لیث در خراسان و برخی ناآرامیها در شمال ایران، شام و افریقای شمالی، همه نتیجۀ بیتدبیری دولتمردان نو رسیده، خاصه در ادارۀ برید بود كه نشانههای نارضایی و بروز قیام و آشوب را در نیافتند. به هر حال برمكیان به روزگار نسبتاً درازی كه رهبری قلمرو خلافت را در دست داشتند، دیوانیانی ماهر و ادیب تربیت كردند كه بسیاری از آنها در صدر فهرست بلند بالای دیوانیان و كاتبان نامور دولت خلفا قرار دارند. فضل بن سهل و حسن بن سهل كه پدرشان كارپردازِ خانۀ یحیى بود (ابن خلكان، 2 / 121، 4 / 41)؛ سهل بن هارون و عمرو بن مسعده كه از بهترین دیوانیان و ادیبانی بلندپایه به شمار میرفتند (ابنندیم، 134، 136؛ خطیب، 7 / 320)؛ اسماعیل بن صبیح كه پس از «نكبت» به فضل بن ربیع پیوست و دواوین رسائل و خراج را در دست داشت (جهشیاری، 257) و او را در زمرۀ بلغای عصر آوردهاند (نك : ابن ندیم، 139)؛ یوسف ابن صبیح و لیث بن نصر بن سیار كه نحوی و شاعر و كاتب بودند؛ محمد ابن لیث، از كاتبان بزرگ و فقیه دستگاه برمكیان كه رسالهای عالی در انواع خط و قلم برای جعفر نگاشت (همو، 134؛ ابن عبدربه، 4 / 195-196)، از آن جملهاند كه غالباً به روزگاری پس از هارون نیز امور دولت را در دست داشتند. اما سستی و رخنهای كه پس از برمكیان در كار دولت و دیوان پدید آمد و نیز بیخردیهای فضل بن ربیع سبب پشیمانی هارون گردید (ابن خلكان، 6 / 228؛ اخبـار برمكیان، گ 31 الف ـ 32 ب) و با آنكه فرمان داده بود هر كس به فضایل برمكیان زبان بگشاید، سخت عقوبتش كنند (بیهقی، ابوالفضل، 242)، خود بر فقدان ایشان افسوسها میخورد (جهشیاری، 258؛ ابن شاكر، 4 / 226؛ قس: ابن خلكان، 1 / 335) و آنگاه كه زبیر بن دحمان از رنج پشیمانی او آگاه شد، مرثیهای بر آن وزیران بدفرجام خواند كه هارون را سخت منقلب گردانید (ابوالفرج، الاغانی، 17 / 153). یا چون ابنیزدانیرود، از بر كشیدگان جعفر به خلیفه اطمینان داد كه پسر یحیى هیچ گاه از راه فرمانبرداری او بیرون نشده، و عملی برضد خلیفه انجام نداده بود، هارون بیتاب گردید و چون یحیى بمرد، گفت اكنون خردمندترین مردمان از جهان رفت (جهشیاری، 260-261). گفتهاند كه هارون اندكی پیش از مرگ دستور داد تا فضل برمكی را با احترام از عراق به خراسان آورند و حكام شهرها در راه از او پذیرایی كنند. اما فضل ربیع چندان تعلل كرد تا پسر یحیى در زندان بمرد و به روایتی او را به دستور همو مسموم كردند ( اخبار برمكیان، گ 129 ب؛ مجمل، 348). پیداست كه بیشتر این روایات را بعدها ساختهاند تا از زشتی كار هارون بكاهند. باید گفت اگر هارون پس از قتل جعفر پشیمان شده بود (ابن ازرق، «تاریخ»، 54-55)، با وجود آن نامهها كه یحیى بدو نوشت و آن شفاعتها كه در میانه آمد، بایستی برمكیان را رها میكرد؛ در حالی كه ابراهیم بن عثمان بن نهیك را به جرم گریه بر فرجام وزیر و ذكر فضایل ایشان بكشت (ابن اثیر، همان، 6 / 186-187) و ابن مناذر شاعر را به سبب ستایش برمكیان تنبیه كرد (ابوالفرج، همان، 17 / 49)؛ و سرانجام، آزاد نكردن فضل و یحیى از زندان كه خلافت خود را از ایشان داشت، بزرگترین دلیل بر عدم پشیمانی اوست.
یكی از مهمترین زمینههای تأثیر و نیز علاقۀ برمكیان، پهنۀ ادب است. ادبیاتی كه دربارۀ ایشان پدید آمد، یا آنچه خود به عنوان دیوانیان ادیب و ادبپرور و شاعر و سخنور پدید آوردند، یا مشوق ایجاد آن بودند، یكی از بخشهای مهم ادب عربی به شمار میآید. یحیى برمكی انجمنی ادبی برپا كرد و آن را «دیوان الشعراء» نامید و ابان بن عبدالحمید لاحقی را بر آن ریاست داد. وی منظومههایی را كه شاعران میفرستادند، بررسی میكرد و به نغزترینشان جایزه میداد (حصری، 2 / 1073؛ كانپوری، 164). وی به مباحث نحوی نیز علاقه داشت و گفتهاند چون سیبویه به عراق آمد، یحیى مجلسی ترتیب داد و میان او و كسایی و اخفش مناظراتی درافكند (ابن ندیم، 57؛ قفطی، انباه ... ، 2 / 348). ابن ندیم (ص 135، 190) از خود یحیى به عنوان شاعری كمگوی و نویسندهای ادیب و مترسل نام برده، و آورده كه رسائل وی تدوین شده است. از رقعهای كه در زندان به هارون نوشت (ابنعبدربه، 3 / 31-32)، پیداست كه صاحب سخنی چنین روان و بلیغ و موزون، در ادب به چه پـایه توانـد بود (برای برخی اشعـار و سخنان او، نك : مسعودی، مروج، 3 / 369؛ حصری، 1 / 319؛ جهشیاری، 201-203؛ ابن ازرق، همان، 16). كتابی كه محمد بن لیث خطیب در ادب برای او نوشت (ابن ندیم، 134)، حاكی از تشویقی است كه از ادیبان میكرده است. فضل برمكی نیز در زمرۀ ادیبان و شاعران و صاحبان رسائل جای گرفته است (همو، 135، 139، 190). از روایتی كه اتلیدی درباره مناظرۀ ادبی او و مردی عرب آورده (ص 95-97)، مهارت و اطلاع او بر دقایق ادب پیداست و میدانیم كه با بزرج عروضی نیز دوستی و همنشینی داشت (ابن ندیم، 78؛ برای بعضی از اشعار او، نك : مسعودی، همان، 3 / 383). جعفر برمكی نیز مردی ادیب و سخنشناس بود و دربارۀ عبدالحمید كاتب، سهل بن هارون، احمد بن یوسف حاكمی و ابن مقفع اظهار نظرهای دقیق و شایسته میكرد (ابن فقیه، چ لیدن، 194-195). خطابۀ بلندی كه در حمص خواند، نمونهای است از فصاحت او (یعقوبی، تاریخ، چ نجف، 3 / 142). تعریف او از «بیان» و نظرش دربارۀ «ایجاز و اطناب» هم نشان دهندۀ تبحر او در فنون ادب است (ابن قتیبه، عیون، 2(5) / 173-174). چنانكه گفتهاند بلغای عصر برای به دست آوردن توقیعات او و دریافت اسلوب و فنون بلاغت بر یكدیگر پیشی میجستند و آن را به قیمت گزاف میخریدند (ابن خلدون، 2 / 789). از آنجا كه وی در فقه شاگرد ابویوسف بود، گفتهاند كه در آن توقیعاتی كه در دیوان مظالم مینوشت، هیچ از حدود احكام فقه تخطی نكرد (خطیب، 7 / 152؛ ابنخلكان، 1 / 329). گذشته از اینها، كتب ادبی و تاریخی مشحون است از سخنان و آراء برمكیان در اخلاق و آداب ملكداری و نصایح و رفتارهای اجتماعی كه بسیاری از آنها به صورت امثال رواج یافته است. از آن میان، باید به آنچه ابن فقیه دربارۀ طبقات سلاطین و مردم (چ لیدن، 1، 136، 154)، ابن خلكان (1 / 221، 328- 329، 4 / 28- 29، جم ) و ابنقتیبه دربارۀ عقل و خرد و حلم و حسد (همان، 1(1) / 13، 1(3) / 281، 284، 2(4) / 10، جم )، ابوعلی مسكویه در بعضی مسائل اخلاقی و تربیتی (ص 149، 151)، ابن عبدربه در مسائل ادبی و اجتماعی (1 / 3، 31، 278، 2 / 124، جم )، صولی دربارۀ شعر و شعرا ( الاوراق، اخبار، 156)، و ابوالفـرج در مسـائل متعدد ادبـی (نك : سطـور پیشیـن؛ نیز نك : الاغانی، 4 / 164) آوردهانـد، اشاره كرد (نیز نك : جهشیاری، 179، 200، 205، 208- 209، 233، 249؛ بیهقی، ابراهیم، 140، 156، 535-537؛ خطیب، 7 / 152، 14 / 129-131؛ جاحظ، البیان، 1 / 75؛ قلقشندی، 3 / 2). برمكیان ادیب و ادبپرور علاوه بر آنكه خود با عطایای ارزنده و حمایتهای بیدریغ، گویندگان و نویسندگان را جلب میكردند، آن پایگاه اجتماعی و نیز وجاهت و بزرگیشان بهگونهای بود كه شاعران و نویسندگان برای ملازمت ایشان از یكدیگر سبقت میجستند؛ چندانكه بخش مهمی از ادبیات منظوم و منثور عربی در سدۀ 2 ق به برمكیان اختصاص یافت. البته ادبیات منثور اعم است از كتب تاریخ و رجال و سیر و اخلاق، یا آثاری كه به طور خاص زیر عنوان ادب میگنجد، همچون زهر الآداب حصری قیروانی (1 / 303، 319، 364-365)، ثمارالقلوب ثعالبی (مثلاً ص 160-161)، الاغانی ابوالفرج (مثلاً 3 / 65- 69، 77، 85-86، 95-96، 104)، عقدالفرید ابن عبدربه (مثلاً 1 / 268، 5 / 60-70)، المستجاد من فعلات الاجواد تنوخی (مثلاً ص 93، 114، 135) و بسیاری دیگر. و البته پیداست كه ذكر فضایل برمكیان در این آثار از مبالغۀ شاعرانه خالی نیست؛ چنانكه ابونواس تمام جهان و جهانیان را در فضل برمكی جمع دیده (نك : جاوید، 218)، و مروان بن ابی حفصه فضایل ایشان را بر مكارم سلاطین ترجیح داده (كانپوری، 200)، و شاعر دیگری فرزندان یحیى را «طبایع چهارگانه» خوانده كه حیات آدمی بدانها وابسته است (ابنخلكان، 6 / 221)، و یزید بن خالد آورده است كه خصلت جود اصلاً و مستقیماً از صلب آدم به كف دست فضل برمكی رسیده است (نك : ثعالبی، 161). از دیگر شاعرانی كه در زمرۀ ستایشگران برمكیان بودند و 100‘1تن از آنان تنها به فضل وابستگی داشتند ( مجمل، 343)، میتوان از بشار بن برد، نصیبالاصغر، كلثوم بن عمرو عتابی، مسلم بن ولید انصاری، ابوقابوس حمیری (حیری)، سلم الخاسر، سعید بن وهب، ابان بن عبدالحمید، ابوالعتاهیه، اصمعی، رقاشی، ابوبصیر و بسیاری دیگر نام برد (نك : ابوالفرج، همان، 3 / 68- 69، 85-86، 95، 5 / 23، 128، 10 / 206، جم ، نیز فهرست؛ ابنمعتز، 100، 135، 156، 421، 422؛ ابن عبدربه، 1 / 268؛ جاحظ، همان، 3 / 549، الحیوان، 3 / 63-64، 117؛ صولی، الاوراق، اخبار، 19، 20-22، 80، 88، 128؛ ابن شاكر، 4 / 168، 205؛ جهشیاری، 150-151، 179، 190، جم ؛ حصری، 2 / 620؛ ابن خلكان، 4 / 35-36، 6 / 226). البته بسیاری از این شاعران پس از سقوط برمكیان دم در كشیدند، یا برای خوشامد خلیفه، به هجو و ذم ایشان پرداختند. چنانكه اصمعی كه آن مایه جعفر را ستوده بود، گفت كه «چون در مجلس برمكیان سخن از شرك رود، چهره شان گشاده میگردد ... » (جهشیاری، 206) و شاعر دیگری چنین سرود كه پس از جعفر، معبد نوبهار كه برمكیان آباد كنندۀ آن بودند، به وحشت و هراس افتاد (ابن فقیه، چ بیروت، 445). بجز اینها، شاعرانی چون ابوالهول، حسن بن هانی، سهل بن هارون و ابونواس به هجو این خاندان برخاستند (نك : جاحظ، البیان، 3 / 547- 549، الحیوان، 1 / 239، 263؛ ابن معتز، 131، 154؛ ابن قتیبه، عیون، 1(3) / 273؛ جهشیاری، 215). با اینهمه، كسانی هم بودند كه به رغم تهدید هارون همچنان برمكیان را میستودند و مكارمشان را به رخ خلیفه میكشیدند (نك : خطیب، 7 / 158؛ بیهقی، ابراهیم، 242-243؛ ابنخلكان، 1 / 340؛ ثعالبی، 160) و چندان فشار آوردند تا سرانجام هارون دست برداشت و بدین سبب، انبوهی شعر در رثای ایشان انشا شد (ابن طقطقى، 199-200) كه به تقریب برابر مدایح ایشان است. چه، معتقد بودند كه «مرثیت ایشان نیز تفاخر دارد بر دیگر مراثی، زیرا كه شاعران مرثیت تقرّب را گویند و طمع، و برامكه را نه كس ماند و نه چیز، از سوز دل و جگر گفتند» ( مجمل، 348).
ذكر برمكیان و فضایل و خصایل ایشان، این خداوندان عقل و كفایت، در ادبیات منظوم و منثور فارسی نیز به فراوانی دیده میشود. گذشته از منابع تاریخی، منابع دیگری نیز همراه با اخبار این خاندان، به ذكر بسیاری از جنبههای اخلاقی و سیاسی آنان پرداخته، و آنها را به عنوان نمونهای برجسته در سیاست عملی و نظری عرضه كردهاند. از آن میان، میتوان به آثاری چون سیاستنامه (نظامالملك، 235-240) و جوامع الحكایات (عوفی، 3 / 52-54، 183-184، جم ) یاد كرد. به علاوه دستهای از آثار داستانی تاریخی در ادبیات فارسی نیز به برمكیان اختصاص یافته، و چنین پیداست كه درگذر ایام، غبار افسانه چهرۀ تاریخی برمكیان را در این آثار فرا گرفته، و این داستانها همچون ابومسلم نامهها، حمزهنامهها و زمجینامهها به شكل روایات داستانی عامیانه رواج داشته است و كتابهایی چون اخبار برمكیان، تاریخ برامكه، اخبار آل برمك و اكرام الناس از آن جملهاند. در ادبیات منظوم فارسی، شاعرانی كه اخلاق و مكارم ایشان را تصویر كردهاند، دولت ناپایدار آنان را شاهدی برای بیوفایی دنیا گرفته، و از جود و كرم و پاكدلی ایشان سخن راندهاند؛ چنانكه خاقانی به مقایسه برخی از ممدوحان خود با برمكیان پرداخته (ص 24، 41، 83، 124، 513، 702)، و انوری در شكایت از روزگار، از آنان یاد كرده است (ص 517). ابن یمین نیز عقل را تشریف پوش برمكیان، و خاندان ایشان را «شهاب دولت و دین در كرم» خوانده است (ص 10، 121، 471، 546). منوچهری (ص 129) و سعدی (ص 96) از زر جعفری یاد كرده، ادیب صابر سیرت و سیما و خصلت برمكیان را ستوده (ص 113، 300)، ابوالفرج رونی (ص 179) و عثمان مختاری (ص 648) از سخاوت ایشـان سخن راندهاند (نیز نك : شاه نعمتالله، 500؛ سنایی، 21، 328؛ ظهیر فاریابی، 33؛ فرخی، 151، 226؛ معزی، 49، 129، 387، 394، 448، 508). زر جعفری كه در بعضی ابیات آمده، مسكوك طلا با عیاری عالی بوده كه شاید جعفر برمكی آن را خاص خویش و برای صلههای گرانی كه میداد، ضرب میكرده است. این مسكوك چنان شهرتی داشته كه در ادب فارسی واژه «جعفری» گاه به طور مطلق بر مسكوكات عالی عیار اطلاق میگردیده است (مثلاً نك : فرخی، 342).
بسیاری از حركتها و پایگاههای ظهور آن فرهنگ و تمدنی كه در سده 4 ق / 10 م یكی از بلندترین قلههای مدنیت انسان را پدید آورد، نهضتهای علمی و نهادهایی بود كه از اواسط سدۀ 2 ق و غالباً به دست برمكیان تأسیس شد؛ از آن جمله نهضت ترجمه را باید نام برد. بعضی قراین حاكی از آن است كه هستۀ اصلی كتابخانه، و مركزی كه بعداً خزانه الحكمه یا بیت الحكمه نام گرفت، در همین روزگار به دست یحیى برمكی بنیاد شد (مثلاً نك : حبیبی، «سهم ... »، 243-244). گفتهاند كه یحیى اول كسی بود كه به اندیشۀ ترجمه كتاب المجسطی افتاد و گروهی را مأمور این كار كرد، اما ترجمۀ آنها وی را خوش نیامد و ابوحسان و سلم، رئیس بیت الحكمه را بدان كار گماشت (ابن ندیم، 327؛ قفطی، تاریخ الحكماء، 97- 98). چند كتاب كهن دیگر از آثار یونانی چون زیج بطلمیوس برای محمد بن یحیی بن خالد ترجمه یا تفسیر شد (ابن ندیم، 305) و بطریق اسكندریه نیز كتابی در كشاورزی به دستور یحیى به عربی ترجمه كرد (ضیف، 112). برمكیان علاوه بر آثار یونانی، به ترجمۀ آثار ایرانی نیز اهتمام خاص داشتند. فضل بن سهل كتابی از فارسی به عربی بازگردانید كه یحیى را از روانی و رسایی آن ترجمه و تیز فهمی مترجم بسیار خوش آمد (جهشیاری، 230). كتاب كلیله و دمنه هم در 165 ق به دستور برمكیان به قلم عبدالله بن هلال اهوازی دوباره ترجمه شد و پس از آن سهل بن نوبخت و ابان بن عبدالحمید از روی آن كلیله و دمنه را منظوم ساختند (ابنندیم، 132؛ ابنمعتز، 204؛ خطیب، 7 / 44-45؛ ابوالفرج، الاغانی، 20 / 179). اعضای خاندان نوبختی از همین زمان به ترجمه آثار ایرانی به عربی پرداختند (ابن ندیم، 305، 333) و كسانی چون محمد بن جهم برمكی، زادویه بن شاهویه، بهرام بن مردانشاه، موسی بن عیسى كروی و عمر بن فرّخان از دیگر مترجمان این روزگار و وابسته به برمكیانند (همو، 305). ترجمۀ آثار هندی و هندشناسی هم از زمینههای مورد علاقۀ برمكیان بود. ابن ندیم (ص 409) كتابی با عنوان مذاهب الهند به عربی میشناخته كه حاصل تحقیقات دانشمندی بوده است كه یحیى برمكی او را برای تحقیق در ادیان هند بدانجا فرستاده بود. افزون بر آثار هندی، دانشمندان این سرزمین نیز از پشتیبانی برمكیان برخوردار بودند؛ چنانكه وقتی یحیى و فرزندانش بیمارستانی در بغداد برآوردند، ریاست آن را به پزشك هندی، ابندهن دادند كه خود از مترجمان آثار هندی به عربی بود (همو، 305). كسانی چون منكه، بازیكر، قلبرقل و سندباذ هم از پزشكانی بودند كه به دعوت برمكیان از هند به عراق آمدند (جاحظ، البیان، 1 / 64). یحیى همچنین كسی را برای تحقیق در داروهای هندی و تهیۀ آنها به آنجا فرستاد (ابن ندیم، 409). كتابهای سسرد در طب ترجمۀ منكه، السموم شاناق چاناكیه، وزیر چندراگوپتا از ترجمۀ پهلوی آن به قلم ابوحاتم بلخی برای یحیى برمكی (همو، 305، 360؛ جاحظ، همانجا؛ ابن ابی اصیبعه، 474؛ زیدان، 3 / 175)، از دیگر كتب هندی است كه به عربی ترجمه شد. صالح بن بهله هم از پزشكان هندی و مورد حمایت برمكیان بود كه شهرت بسیار یافت و طب هندی بیشتر توسط او در عراق شناخته گردید (ابن ابی اصیبعه، 475-476؛ زیدان، همانجا). بختیشوع پزشك برجستۀ جندی شاپوری را نیز یحیى در 171 ق به بغداد فراخواند (ابن ابی اصیبعه، 186-187). بعداً پسر او جبرئیل نیز با حمایت یحیى یا جعفر برمكی مقام و ثروتی بسیار یافت و همواره به برمكیان وفادار ماند (جهشیاری، 226-227). یحیى برمكی، چنانكه مشهور است، در نجوم دستی قوی داشت و گفتهاند كه همه ساله منجمان به خدمت او میرسیدند و به استخراج احكام آن سال میپرداختند ( اخباربرمكیان، گ 122 ب). بعضی از اعضای خاندان نوبختی، و نیز عمر بن فرخان طبری از جمله منجمانی بودند كه با تشویق و حمایت یحیى به كار ترجمه اشتغال داشتند. عمر بن فرخان بر 4 مقالۀ بطلمیوس تفسیری نوشت و كتاب المحاسن را تألیف كرد. پسر او، ابوبكر محمد نیز از مشاهیر و منجمان و مؤلفان این فن بود (حبیبی، همان، 244). افزون بر آنكه ابنندیم (ص 419) یحیى را در زمرۀ فیلسوفان و در ردیف حكمای هند و ایران و یونان قرار داده، در منابع از مجالس متعددی سخن رفته است كه وی برای بحث و بررسی و مناظره در مسائل كلامی و عقلی برپای میداشت. در این انجمنها كسانی چون ابراهیم نظّام، ابوالهذیل علاف شیخ معتزلۀ بصره، هشام بن حكم متكلم مشهور شیعی و علی بن میثم متكلم امامیه و ابومالك حضرمی فراهم میآمدند. مسعودی آورده است كه در این مجالس اصحاب ادیان، آراء و فرق مختلف شركت میجستند ( مروج، 3 / 370-372؛ ابن ندیم، 223؛ كانپوری، 162). در همین زمان مترجمانی چون سلاّم و ابرش به تشویق یحیى، به ترجمۀ بعضی كتابهای فلسفی همچون سماع طبیعی ارسطو پرداختند (ابن ندیم، 304). در كنار نهضت ترجمه، نخستین تألیفات در زمینههای مختلف علوم نیز در همین دوره آغاز شد. چنانكه گفتهاند: ابومحمد یحیى بن مبارك عدوی كتاب النوادر، و علان شعوبی كتاب المیدان فی المثالب را برای برمكیان نگاشت (همو، 56، 118). علاقۀ یحیى به مباحث عقلی چنان بود كه وقتی عتابی معتزلی مورد خشم هارون واقع شده، به یمن گریخت، یحیى سخنان و آراء او را بر خلیفه خواند و او را واداشت تا عتابی را به بغداد بخواند و امین و مأمون را با اندیشههای او آشنا گرداند (جهشیاری، 233). این چیزها و آنچه مأمون در خانه برمكیان و تحت سرپرستی ایشان فرا گرفت، در ایجاد محیط علمی پرشكوهی كه بعدها پدید آمد، بیگمان بیشترین تأثیر را داشت.
سكههای متعددی از یحیى، فضل و جعفر برمكی در دست است كه تاریخ روی آنها موجب بعضی اختلافها دربارۀ ادوار حكومت و وزارت برمكیان شده است. مثلاً سكهای با تاریخ 176 ق ضرب محمدیۀ ری به نام جعفر وجود دارد كه مایلز (ص 60-61) بدین دلیل كه جعفر در این تاریخ حكومت مصر داشته است، آن را اصیل نمیداند؛ اما وی توجه نداشته كه حكومت جعفر بر مصر به آن معنی نبوده است كه خود وی در آن دیار مقام گرفته، بلكه میدانیم كه امور آنجا را از طریق نایبان خود راه میبرده است (نك : سطور پیشین). چنانكه سكۀ دیگری به نام جعفر با تاریخ 181 ق ضرب شام در دست است و بیگمان او در این تاریخ حاكم آنجا نبوده، و میدانیم كه از 180 ق ریاست نگهبانان هارون را در دست داشته است (طبری، 8 / 266). همچنین سكههای دیگری با تاریخ 179 ق در بغداد، 180 ق در زرنج و 182 ق در مصر همه به نام جعفر وجود دارد. زامباور (ص 6) كه جعفر را از 177 ق وزیر هارون دانسته، به همین سكهها استناد كرده است و گویا مایلز (ص 61) كه وی را در 170 و 176 ق وزیر خوانده، نیز به این سكهها نظر داشته است. درحالیكه میدانیم جعفر سالیان درازی، در كنار حكومتهای رسمی بر ایالات قلمرو خلافت، ریاست دارالضربها را در دست داشته، و ذكر نام او بر سكهها به همین دلیل است. مقریزی (شذور ... ، 18- 19) آورده است كه چون هارون ریاست دارالضربها را به جعفر داد، بر سكههای ضرب بغداد و ری نام او را نقش كرد و او اول خلیفهای بود كه وظیفۀ نظارت مستقیم بر عیار سكهها را به دیگری واگذاشت و جعفر اول كسی بود كه این مرتبت یافت. سكهای با تاریخ 176 ق ضرب محمدیۀ ری كه بر روی آن «على یدی جعفر بن یحیى» نقش شده، مؤید همین معنی است. . به هر حال برخی سكههای برمكیان بدین قرار است: دو سكه با تاریخهای 153 و 167 ق، هر دو ضرب محمدیه، به نام فضل بن یحیى (مایلز، 35, 46)؛ 3 سكۀ مورخ 180، 181 و 182 ق ضرب محمدیه به نام جعفر (لین پول، شم 196, 197, 198؛ مایلز،38 ff.). سكۀ با تاریخ 181 ق دینار طلاست؛ دو سكه با تاریخهای 172 و 173 ق ضرب محمدیه به نام یحیی بن خالد (همو، 55؛ لین پول، شم 193)؛ دو سكۀ دیگر به نام جعفر با تاریخهای 179 و 184 ق كه محل ضرب اولی بغداد است و محل ضرب دومی دانسته نیست (همو، شم 152, 212)؛ یك سكه با تاریخ 180 ق ضرب محمدیه به نام محمد بن یحیى كه زیر آن نام جعفر آمده (مایلز، 68)؛ و سكهای با تاریخ 179ق ضرب محمدیه با نقش «فی ولایة محمد بن یحیى» كه مایلز حدس زده كه مراد از او، محمد بن یحیی بن حارث بن شقیر است كه در این تاریخ، حاكم ری بوده است (ص 67).
ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، به كوشش آوگوست مولر، قاهره، 1299 ق / 1882 م؛ ابناثیر، الكامل؛ همو، اللباب، قاهره، 1357 ق؛ ابن ازرق كرمانی، عمر، «اخبار البرامكة»، شذرات من كتب مفقودة فی التاریخ، به كوشش احسان عباس، بیروت، 1408 ق؛ همو، «تاریخ آل برمك» (نك : مل ، شفر)؛ ابن اسفندیار، محمد، تاریخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، 1320 ش؛ ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، 1982 م؛ ابن حوقل، محمد، صورةالارض، بیروت، 1979 م؛ ابن خلدون، عبدالرحمان، مقدمه، ج 1، بیروت، 1401 ق / 1981م، ج 2، قاهره، لجنة البیان العربی؛ ابن خلكان، وفیات؛ ابن شاكر كتبی، محمد، فوات الوفیات، به كوشش احسان عباس، بیروت، 1973-1974 م؛ ابن طقطقى، محمد، الفخری، بیروت، دارصادر؛ ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به كوشش احمد امین و دیگران، قاهره، 1940- 1948 م؛ ابن عنبه، احمد، عمدة الطالب، نجف، 1381 ق؛ ابن فضلالله عمری، احمد، مسالك الابصار، چ تصویری، به كوشش فؤاد سزگین، فرانكفورت، 1988 م؛ ابن فقیه، احمد، البلدان، لیدن، 1302 ق / 1885 م؛ همو، همان، به كوشش یوسف هادی، بیروت، 1416 ق / 1996 م؛ ابن قتیبه، عبدالله، عیون الاخبار، قاهره، 1963 م؛ همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، 1969 م؛ ابن معتز، عبدالله، طبقات الشعراء، به كوشش عبدالستار احمدفراج، قاهره، 1375 ق؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابن یمین، محمود، دیوان، به كوشش حسینعلی باستانی راد، تهران، 1344 ش؛ ابوعلی مسكویه، احمد، الحكمة الخالدة، به كوشش عبدالرحمان بدوی، تهران، 1358 ش؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، 1955-1957 م؛ همو، مقاتل الطالبیین، به كوشش احمد صقر، بیروت، دارالمعرفه؛ ابوالفرج رونی، دیوان، به كوشش محمود مهدوی دامغانی، مشهد، 1347 ش؛ ابونواس، دیوان، به كوشش اوالد واگنر، قاهره، 1972 م؛ اتلیدی، محمد دیاب، اعلام الناس فیما وقع للبرامكة مع بنی العباس، قاهره، 1374 ق؛ اخبار برمكیان، ترجمۀ كهن از ضیاء برنی، نسخۀ خطی لاهور، دانشگاه پنجاب؛ اخبار الدولة العباسیة، به كوشش عبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت، 1971 م؛ ادیب صابر ترمذی، دیوان، به كوشش محمدعلی ناصح، تهران، 1343 ش؛ اربلی، علی، كشف الغمة، به كوشش ابراهیم میانجی، تبریز، 1381 ق؛ الامامة و السیاسة، منسوب به ابن قتیبه، بیروت، 1378 ق؛ انوری، محمد، دیوان، به كوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1364 ش؛ اولیاءالله آملی، محمد، تاریخ رویان، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، 1348 ش؛ بارتولد، و. و.، «جغرافیای تاریخی»، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، 1358 ش؛ همو، خلیفه و سلطان، ترجمۀ سیروس ایزدی، تهران، 1358 ش؛ بدران، عبدالقادر، تهذیب تاریخ دمشق الكبیر ابن عساكر، بیروت، دارالمسیره؛ بدلیسی، شرف خان، شرفنامه، به كوشش محمد عباسی، تهران، 1343 ش؛ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به كوشش محمد معین، تهران، 1361 ش؛ بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، به كوشش عزت عطار حسینی، قاهره، 1367 ق؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، 1865 م؛ بلخی، عبدالله، فضایل بلخ، ترجمۀ كهن فارسی، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، 1350 ش؛ بلعمی، محمد، تاریخ، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، 1353 ش؛ بووا، لوسین، برمكیان، ترجمۀ عبدالحسین میكده، تهران، 1352 ش؛ بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به كوشش زاخاو، لایپزیگ، 1923 م؛ بیهقی، ابراهیم، المحاسن و المساوی، بیروت، 1380 ق؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش علی اكبر فیاض، مشهد، 1356 ق؛ تاریخ برامكه، به كوشش عبدالعظیم قریب گركانی، تهران، 1313 ش؛ تحفه، به كوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، 1341 ش؛ تنوخی، محسّن، المستجاد، به كوشش محمد كردعلی، بیروت، 1970 م؛ همو، نشوار المحاضرة، به كوشش عبود شالجی، بیروت، 1971-1973 م؛ ثعالبی، عبدالملك، ثمار القلوب، قاهره، 1908 م؛ جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به كوشش فوزی عطوی، بیروت، 1968 م؛ همو، التاج، به كوشش احمد زكی، قاهره، 1332 ق؛ همو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، 1388 ق؛ جاوید، احمد، «نفوذ برمكیان در ادبیات فارسی»، عابدی نامه، دهلی، 1990 م؛ جواد، مصطفى، «نكبة البرامكة»، الرسالة، قاهره، 1352 ق، شم 27؛ جهشیاری، محمد، الوزراء و الكتّاب، به كوشش مصطفى سقا و دیگران، قاهره، 1357 ق؛ حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، كابل، 1345 ش؛ همو، حاشیه بر فضایل بلخ (نك : هم ، بلخی)؛ همو، «سهم برمكیان بلخی»، آریانا، كابل، 1344 ش، س 23، شم 5 و 6؛ حدود العالم، به كوشش مینورسكی و دیگران، تهران، 1372 ش؛ حصری، ابراهیم، زهرالآداب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، 1372 ق؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوك الارض و الانبیاء، برلین، 1340 ق؛ خاقانی شروانی، دیوان، به كوشش جهانگیر منصور، تهران، 1375 ش؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، 1350 ق؛ خواندمیر، غیاثالدین، دستورالوزراء، به كوشش سعید نفیسی، تهران، 1317 ش؛ دقیقی، محمد، دیوان، به كوشش محمدجواد شریعت، تهران، اساطیر؛ دمیری، محمد، حیاة الحیوان الكبرى، قاهره، 1963 م؛ رابینو، ی. ل.، سفرنامۀ مازندران و استراباد، ترجمۀ غلامعلی وحید مازندرانی، تهران، 1343 ش؛ زامباور، نسبنامۀ خلفا و شهریاران، ترجمه محمدجواد مشكور، تهران، 1355 ش؛ زرین كوب، عبدالحسین، دو قرن سكوت، تهران، 1336 ش؛ زیدان، جرجی، تاریخ التمدن الاسلامی، ج 3، بیروت، دارمكتبة الحیاة، ج 4، قاهره، 1958 م؛ سعدی، كلیات، به كوشش بهاءالدین خرمشاهی، تهران، 1375 ش؛ سنایی، دیوان، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، 1336 ش؛ شابشتی، علی، الدیارات، به كوشش كوركیس عواد، بغداد، 1386 ق؛ شاه نعمتالله ولی، كلیات دیوان، به كوشش م. درویش، تهران، 1341 ش؛ شیخ مفید، الارشاد، قم، 1413 ق؛ صدیقی، غلامحسین، جنبشهای دینی ایرانی، تهران، 1372 ش؛ صولی، محمد، ادب الكتّاب، به كوشش محمد بهجت اثری، قاهره، 1341 ق؛ همو، الاوراق، اخبار الشعراء المحدثین، به كوشش هیورث دن، بیروت، 1979 م؛ همو، همان، اشعار اولاد الخلفاء و اخبارهم، به كوشش هیورث دن، بیروت، 1979 م؛ ضیف، شوقی، تاریخ الادب العربی، العصر العباسی الاول، قاهره، 1976 ق؛ طبری، تاریخ؛ ظهیر فاریابی، دیوان، به كوشش هاشم رضی، تهران، كاوه؛ عوفی، محمد، جوامع الحكایات، به كوشش امیر بانو مصفا و مظاهر مصفا، تهران، 1353 ش؛ غزالی، محمد، نصیحة الملوك، به كوشش جلالالدین همایی، تهران، 1351 ش؛ فخرالدین رازی، «تاریخ الدول»، الانیس المفید للطالب المستفید، به كوشش سیلوستر دوساسی، پاریس، 1214 ق؛ فرخی سیستانی، دیوان، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1355 ش؛ فوشه، آلفرد، «ناواویهارا»، آریانا، كابل، 1326ش، س 5، شم 12؛ قزوینی، زكریا، آثارالبلاد، بیروت، 1404 ق؛ قفطی، علی، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، 1371 ق؛ همو، تاریخ الحكماء، اختصار زوزنی، به كوشش لیپرت، لایپزیگ، 1903 م؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، 1383 ق؛ كانپوری، محمد، برمكیان، ترجمۀ مصطفى طباطبایی و رام. ه . بودراجا، تهران، 1348 ش؛ كوفی، علی، فتح نامه، دهلی، 1939 م؛ گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، 1363 ش؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چ سنگی؛ مجمل التواریخ و القصص، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، كلالۀ خاور؛ مختاری، عثمان، دیوان، به كوشش جلالالدین همایی، تهران، 1341 ش؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، بیروت، 1388 ق؛ همو، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، 1385 ق؛ معزی، محمد، دیوان، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، 1318 ش؛ معین، محمد، مزدیسنا و ادب فارسی، به كوشش مهیندخت معین، تهران، 1363 ش؛ مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، به كوشش كلمان هوار، پاریس، 1919 م؛ مقریزی، احمد، شذور العقود فی ذكر النقود، به كوشش محمدعلی بحرالعلوم، نجف، 1387 ق؛ همو، المقفی الكبیر، به كوشش محمد یعلاوی، بیروت، دارالغرب الاسلامی؛ منوچهری دامغانی، دیوان، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1356 ش؛ نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمد ابن محمد بن نصر قباوی، به كوشش مدرس رضوی، تهران، 1351 ش؛ نظامالملك، حسن، سیاستنامه، به كوشش هیوبرت دارك، تهران، 1347 ش؛ نظامی گنجوی، كلیات دیوان، به كوشش وحید دستگردی، تهران، 1335 ش؛ وندیداد، ترجمۀ هاشم رضی، تهران، 1376 ش؛ هدایت، رضاقلی، فرهنگ انجمن آرا، تهران، چ سنگی، 1288 ق؛ هندوشاه بن سنجر، تجارب السلف، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، 1357 ش؛ یافعی، عبدالله، مرآة الجنان، حیدرآباد دكن، 1337- 1339 ق؛ یاقوت، ادبا؛ همو، بلدان؛ یعقوبی، احمد، البلدان، بیروت، 1408 ق؛ همو، تاریخ، نجف، مطبعة المرتضویه؛ همو، همان، بیروت، 1379 ق؛ نیز:
Bailey, H. W., «Iranica», Bulletin of the School of Oriental and African Studies, London, 1974, vol. XI; Bosworth, C. E., «Abū Ḥafs ‘Umar al-Kirmānī and the Rise of the Barmakides», ibid, 1994, vol. LVII(2); Gibb, H. A. R., The Arab Conquests in Central Asia, London, 1923; Kennedy, H., «The Barmakid Revolution in Islamic Government», Pembroke Papers, 1990, vol. I; Lane Poole, S., The Coins of the Eastern Khaleefehs, London, 1875; Madelung, W., «The Minor Dynasties of Northern Iran», The Cambridge History of Iran, vol. IV, ed. R. N. Frye, Cambridge, 1975; Marquart, J., Ērānšahr, Berlin, 1901; Miles, G., The Numismatic History of Rayy, New York, 1938; Schefer, Ch., Chrestomathie persane, Amsterdam, 1976; Sourdel, D., Le Vizirat ‘Abbāside, Damascus, 1959.صادق سجادی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید