برمکیان
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
چهارشنبه 27 آذر 1398
https://cgie.org.ir/fa/article/228690/برمکیان
شنبه 9 فروردین 1404
چاپ شده
12
واقعۀ سقوط برمكیان و قتل جعفر با آن اُنس و پیوندی كه هارون با ایشان داشت، از حوادث شگفتانگیز تاریخ اسلام و خلافت است. آن مایه خشونت و سرعت كه هارون در فرو كشیدن برمكیان نشان داد، نه تنها ما را كه با معیارهای امروز به واقعه مینگریم، بلكه مورخان و نویسندگان كهن را نیز دچار حیرت كرده است، چنانكه در تبیین و تحلیل علل آن فرو ماندهاند. هارون در ذیحجۀ 186 / دسامبر 802 همراه برمكیان حج گزارد و به عراق بازگشت و در محرم 187 به دیرالعمر در انباررسید (ابنخلكان، 1 / 336؛ یعقوبی، همان، 3 / 152؛ قس: مسعودی، همان، 3 / 378- 379). آخرین شب جمعه از ماه محرم مجلس عیشی برپا كرد و با جعفر به عشرت نشست. پس از آن جعفر به اقامتگاه خویش بازگشت. ساعتی بعد خلیفه مسرور خادم را با فرمان قتل جعفر روانه گردانید و مسرور نیز برفت و او را بكشت. پس از آن پیكر جعفر را به بغداد بردند و چند پاره كردند و بر پلهای شهر بیاویختند (یعقوبی، همانجا؛ طبری،8 / 294-297؛ ابنخلكان، 1 / 336-337؛ قس: مسعودی، همان، 3 / 379). جعفر به هنگام مرگ 45 و به روایتی 37 سال داشت (مسعودی، همان، 3 / 386). بعضی از نویسندگانی كه داستان جعفر و عباسه را آورده، و آن را علت اصل زوال برمكیان شمردهاند، متذكر شدهاند كه پس از جعفر، به دستور هارون فرزندان عباسه و جعفر را نیز كشتند (اتلیدی، 92؛ ابن ازرق، «تاریخ»، 51). دربارۀ چگونگی بازداشت برمكیان دیگر و سقوط نهایی آنها میان مورخان اتفاقنظر نیست. مسعودی آورده است كه هارون پیش از قتل جعفر، سندی بن شاهك را به بغداد فرستاد تا خانههای برمكیان را زیر نظر گیرد (همان، 3 / 378). گزارش ابن خلكان نیز نشان میدهد كه یحیى و فرزندانش جز جعفر در آن وقت در بغداد بودند (1 / 337- 338). همان شب كه جعفر را كشتند، یحیى و فضل و دیگر برمكیان را با كارگزاران و وابستگانشان گرفتند و اموالشان را مصادره كردند و دروازههای بغداد را بر روی ایشان بستند (طبری، 8 / 296-297). از آن سوی، مضمون برخی گزارشها حاكی از آن است كه یحیى و فضل نیز در آن تاریخ در انبار بودند و پس از قتل جعفر، همانجا یا در دیرالقائم به حبس افتادند (همانجا؛ نیز نك : الامامة ... ، 2 / 215-217). جهشیاری آورده است كه یحیى را حبس نكردند، بلكه در خانهاش تحتنظر قرار گرفت و با آنكه هارون به او اجازه داده بود به هر جا میل دارد برود، ولی یحیى نپذیرفت (ص 244-245؛ قس: عوفی، 5(1) / 127- 128، روایت شگفتآور). به رغم این روایات محرز است كه یحیى و فضل هر دو به حبس در افتادند و وضع ایشان در زندان تابع فعالیت دشمنانشان و نفوذ آنان بر هارون بود. روزگاری به ایشان چنان سخت گرفتند كه امید از حیات ببریدند و زمانی نیز چنان سهل كه امید به آزادی بستند (ابن خلكان، 4 / 32-33؛ جهشیاری، 245؛ ابن معتز، 258). بعضی گزارشها حاكی از آنند كه یحیى از زندان هارون را پاسخهای درشت میداد و هارون نیز به آزارش برخاست و فضل را از او جدا كرد (طبری، 8 / 305-306؛ اخبار برمكیان، گ 118 الف). زندان یحیى و فضل در رافقه، یعنی رقۀ كهن بود (طبری، 8 / 296). دربارۀ واكنش یحیى چند گزارش در دست است. پیش از آن باید اشاره كرد كه بنابر روایت منسوب به ابن قتیبه و گزارش ابن عبدربه، مادر جعفر كه دایۀ هارون بود و نزد خلیفه حرمتی تمام داشت، به شفاعت نزد وی رفت و پس از مباحثات دراز به خواست خود نرسید ( الامامة، 2 / 217-220؛ ابن عبدربه، 5 / 58 بب ). مطابق بعضی گزارشها، چون خبر قتل جعفر را به یحیى كه در خانه بود، دادند، هارون را نفرین كرد كه فرزندش كشته و خانه و دیارش ویران باد (طبری، 8 / 299؛ جهشیاری، 254). به گزارش دیگر وی محمد امین را نزد زبیده، زن هارون فرستاد تا به شفاعت برخیزد، ولی هارون نپذیرفت (ابنعبدربه، 5 / 65). این داستان با آن گزارشها كه دربارۀ دشمنی زبیده با برمكیان آوردهاند (مثلاً مسعودی، مروج، 3 / 377- 378)، منافات دارد. به روایت دیگر یحیى خود از زندان به هارون نامه نوشت و بسیار نالید و اموال و اولاد خود را از آن خلیفه خواند و التماس عفو كرد و ابیاتی بر این معنی سرود؛ اما هارون این را نیز نپذیرفت (ابن عبدربه، 5 / 68 -69؛ یعقوبی، تاریخ، چ نجف، 3 / 153-154؛ اتلیدی، 92-93؛ بیهقی، ابراهیم، 538). یحیى همچنان در زندان رافقه بود، تا بیمار شد و در 3 محرم 190 و به روایتی 189 ق در 70 یا 74 سالگی درگذشت (ابنخلكان، 6 / 228؛ ابناثیر، الكامل، 6 / 198؛ مسعودی، همان، 3 / 343، 386؛ یاقوت، ادبا، 20 / 9). فضل بر او نماز گزارد و پیكرش را در ربض هرثمه در رقه دفن كردند (ابن خلكان، همانجا؛ ابن قتیبه، المعارف، 382). فضل نیز در محرم 193 در همانجا، 5 ماه پیش از مرگ هارون، و به روایتی در رمضان 192 در 45 سالگی ظاهراً به علت سكتۀ مغزی درگذشت (طبری، 8 / 341؛ ابن خلكان، 4 / 36؛ ابن اثیر، همان، 6 / 210). بررسی علل زوال برمكیان به سبب ابهام یا فقدان عوامل مشخص، مورخان را به حدس و گمان و حتى جعل عوامل خیالی واداشته است. در حالی كه غالب نویسندگان از اوج و حضیض خاندان بهگونهای یاد كردهاند كه گویی بیمقدمه دستخوش زوال شدهاند، اما غور در منابع، اعم از گزارشهای تاریخی یا داستانی، حاكی از آن است كه فرو افتادن برمكیان نتیجۀ فرایند دراز مدتی بوده است. نخست این نكته حائز اهمیت است كه برخلاف غالب روایات، هارون در امور حكومت مداخله میكرد و چون فردی سختكوش و محتاط بود، جاسوسانی همه جا پراكنده بود تا او را از اخبار آگاه كنند و حتى خادمی به جعفر برمكی بخشیده بود تا اخبار خانۀ او را به خلیفه برساند (جاحظ، التاج، 170؛ اتلیدی، 88- 89). نیز از گزارش مسعودی (همان، 3 / 368) پیداست كه صاحبان برید، اخبار مملكت را مستقیماً به هارون میفرستادند. دیگر آنكه چون خیزران مادر هارون و پشتیبان نیرومند برمكیان درگذشت، خلیفه خاتم را از جعفر گرفت و به فضل ربیع داد و تصریح كرد كه خیزران او را از عنایت در حق فضل باز میداشته است (ابن اثیر، همان، 6 / 119). عزل محمد بن خالد برمكی از حجابت در 179 ق / 795 م، عزل فضل برمكی از حكومت خراسان در 180 ق و انتصاب علی بن عیسی بن ماهان ــ از دشمنان سرسخت برمكیان ــ بر آن منصب (طبری، 8 / 261، 314؛ جهشیاری، 233)، از جمله نشانههای مداخله و تصرف هارون در حكومت است. علی بن عیسى در خراسان به غارت مردم پرداخت و مالی هنگفت به خلیفه رسانید و هارون نیز آن را به رخ فضل كشید كه روزگاری حكومت خراسان داشت؛ اما یحیى پاسخی درشت داد. بنابر همین گزارش یحیى نابودی خاندان خود را پیشبینی كرد و در حضور خلیفه گفت كه حاسدان به تخلیط برخاستهاند (ابناثیر، همان، 6 / 96؛ بیهقی، ابوالفضل، 536-540؛ نیز اخبار برمكیان، گ 66 الف ـ 67 ب). از این پیشبینیها كه برخی به افسانه مینماید، به یحیى و جعفر هر دو نسبت دادهاند (مثلاً جهشیاری، 217، 248- 249؛ شابشتی، 238؛ طبری، 8 / 291-292؛ صولی، الاوراق، اشعار، 46؛ یعقوبی، همان، 3 / 153؛ ابنعبدربه، 5 / 58- 59؛ الامامة، 2 / 222). از آن سوی، گزارشهایی دربارۀ نیت هارون در براندازی برمكیان از مدتها پیش از 187 ق نقل شده است (جاحظ، التاج، 66؛ ابن عبدربه، 5 / 66؛ اخبار برمكیان، گ 29 الف ـ ب؛ یعقوبی، همان، 3 / 152-153؛ جهشیاری، 236-237). حتى به روایتی مردم نیز سقوط برامكه را در روزگار هارون حدس میزدند (ابن خلكان، 1 / 338؛ مسعودی، همان، 3 / 380). اما این معنی كه اگر هارون نیت برانداختن برمكیان را داشته، چرا آن را با كسانی در میان گذاشته است، و آنگاه چرا برمكیان كه مطابق برخی روایات میدانستند چه كسانی به توطئه برضد ایشان برخاستهاند، به مقابله دست نیازیدند، محل تأمل و شگفتی است. ولی به سادگی میتوان تصور كرد كه برمكیان خاصه یحیى و جعفر كه از نزدیكان خاص هارون به شمار میرفتند، با آن علم و اطلاع و هوشمندی به خصایص اخلاقی و عادات و واكنشهای خلیفه چندان آشنا بودهاند كه بتوانند تغیّر او را نسبت به خود احساس كنند؛ اگرچه ممكن است واكنش نهایی را حدس نزده، یا نسبت به خود باور نمیداشتهاند. اینكه گفتهاند یحیى زمانی از وزارت كناره گرفت و خاتم را بازگردانید و اجازۀ مجاورت كعبه خواست (طبری، 8 / 268)، یا در داستان ابن ماهان، یحیى و جعفر احساس كردند كه اخلاق هارون نسبت به آنها دگرگون شده، ممكن است نشانهای از همین دریافت باشد. به هر حال، ثروت شوكت و قدرت برمكیان میتوانست رشك مغرضان و رقیبان را برانگیزد و بهانۀ بسیاری برای توطئه و دشمنی به دست آنان دهد. چنانكه گفتهاند این ثروت و شوكت حتى نزدیكترین كسان آنان، همچون بنی قحطبه، داییهای جعفر برمكی را برضد ایشان برانگیخت (ابن خلدون، 1 / 22). چه، بنا به روایاتی تمامی درآمد قلمرو خلافت به خزانۀ برمكیان وارد میشد و از آنجا برای مخارج گوناگون حواله میگردید و خلیفه را در آن دستی نبود (مسعودی، همان، 3 / 368؛ قس: اخبار برمكیان، گ 78 ب، چنین آمده است كه برمكیان برای برخی كارها از هارون مال میگرفتند). اسماعیل بن یحیى (عیسى) هاشمی، از نزدیكان هارون، آورده است كه خود دیده كه هارون در شكارگاه از ملاحظۀ اراضی وسیع و ثروتمند و روستاهای آباد و پررونق برمكیان و موكب پرشكوه جعفر برمكی خشمناك شده، و شكوه كرده است كه ایشان بر همه چیز دست انداخته، و هاشمیان را بنده خویش كردهاند (نك : اتلیدی، 87- 88؛ ابن ازرق، «تاریخ»، 36، 40) و آنگاه كه این مرد هاشمی، جعفر را پند داد كه برخی از این روستاها را به فرزندان خلیفه دهد، جعفر سخت بر آشفت و دولت و حشمت خلافت را وابستۀ خاندان خود خواند و درشتیها كرد (اتلیدی، 89؛ ابن عبدربه، همانجا؛ نیز نك : جهشیاری، 227). یحیى مطابق بعضی گزارشها نسبت به هارون در پرداخت پول سختگیری میكرد (همو، 250؛ مسعودی، همان، 4 / 368؛ طبری، 8 / 126-127)؛ و آنگاه كه یحیى در زندان بود، هارون به یادش آورد كه از پرداخت مالی كه از او خواسته بود، به رغم توانایی بر آن، خودداری ورزیده است (جهشیاری، 243). ثروت هنگفتی كه جعفر برای بنای كاخ باشكوهی در شماسیۀ بغداد صرف كرد، نیز باعث شد تا بسیاری از دشمنان برمكیان و شخص هارون آن را به رقابت و هم چشمی با دربار خلافت تعبیر كنند و گویا این احساس از چشم اطرافیان خلیفه نیز پنهان نماند (ابن اثیر، همان، 6 / 176؛ یاقوت، بلدان، 1 / 806؛ نیز نك : كانپوری، 238: ابیات ابونواس در ایـن بـاب؛ بـرای واكنش جعفر دربـارۀ این خـرج هنگفت، نك : جهشیاری، 242، 244؛ مسعودی، همان، 4 / 258؛ دربارۀ داستان حسابرسی دفاتر مالیاتی برمكیان، نك : الامامة، 2 / 216-217). به علاوه، كثرت خدم و حشم برمكیان و اقبالی كه خاص و عام بدانها نشان میدادند (ابن طقطقى، 208؛ اتلیدی، 142؛ فخرالدین، 43-44؛ نیز نك : اتلیدی، 88، كه از حشمت جعفر و حسد هارون داستانی آورده است)، و نیز تقسیم منصبهای بلندپایه میان اعضای خاندان و اتباع ایشان (ابن خلكان، 1 / 335؛ یافعی، 1 / 410؛ ابن خلدون، 1 / 21) و اینكه گفتهاند: فضل و جعفر را چنان غروری گرفته بود كه فرمانروایان نیز آن مایه تكبر نداشتند (ابن طقطقى، 209)، میتوانست سبب خشم و حسد هر فرمانروایی گردد. بدین گونه دشمنان برمكیان هم بر این خشم و حسد دامن میزدند و به كنایه و اشاره از ضعف خلیفه در برابر سطوت برمكیان سخن میراندند (جاحظ، همانجا؛ ابن خلكان، 1 / 335-336). از جملۀ مشهورترین و خطرناكترین رقیبان برمكیان كه او را عامل اصلی یا یكی از عوامل اصلی زوال خاندان دانستهاند، فضل بن ربیع است. جز او از چند تن دیگر چون جعفر بن محمد اشعث، علی بن عیسى یزدانیرود و منصور بن زیاد نام بردهاند كه یحیى بدیشان محبت بسیار داشت و هر 3 نیز به او بدیها كردند و آزارها رساندند (جهشیاری، 193؛ نیز نك : تحفه، 186). اگر آن روایت كه هارون به فضل بن ربیع علاقۀ بسیار داشت، ولی خیزران او را از واگذاری مشاغل حساس به فضل باز میداشت (ابن اثیر، الكامل، 6 / 119)، درست باشد، باید گفت كه فضل از اوایل وزارت یحیى به دشمنی برخاسته بود. زبیده همسر هارون نیز از دشمنان سرسخت برمكیان بود (مسعودی، همان، 4 / 225). یحیى هم كه بر حرم نظارت داشت، در سختگیری بر زنان هارون افراط میكرد و این كار بر زبیده سختگران میافتاد، تا آنجا كه داستان رابطۀ جعفر با عباسه را با خلیفه باز گفت (ابن خلكان، 1 / 333-334؛ مسعودی، همان، 3 / 375- 378). داستان جعفر و عباسه از قصههای شگفتی است كه دربارۀ علت زوال برمكیان آوردهاند و نویسندگانی كه از آن یاد كردهاند، در اصل داستان متفقند و در بعضی جزئیات با هم اختلاف دارند. اما داستان بهگونهای پرداخته شده كه با واقعیات چندان سازگاری ندارد و میتواند محل تردید باشد. بنابراین روایات، عباسه كه خود خواهان جعفر بود و به رغم ازدواج با او، به دستور هارون اجازه نداشت جعفر را بیرون از مجلس خلیفه ببیند، كوششها كرد تا به او دست یابد، اما جعفر از او روی پنهان میكرد. عباسه سرانجام حیلهای كرد و با جعفر جمع آمد و از او فرزند یا فرزندانی یافت (مسعودی، همانجا؛ اخباربرمكیان، گ 20 الف ـ 22 ب). مدتی بعد زبیده، همسر هارون یا یكی از كنیزكان عباسه خبر به خلیفه برد (طبری، 8 / 294؛ مسعودی، همانجا؛ ابن خلكان، 1 / 334) و هارون به تفحص برخاست و آن را درست یافت (برای تحریر دیگری از این داستان، نك : اتلیدی، 89-91؛ فخرالدین، 44). هارون سپس عزم حج كرد و در آن سفر از وجود كودكان عباسه و جعفر مطمئن شد و چون به عراق بازگشت، به حبس و قتل برمكیان پرداخت (مسعودی، همان، 3 / 377- 378). با آنكه بسیاری از نویسندگان این ماجرا را عامل زوال برمكیان یاد كردهاند (طبری، ابن خلكان، ابن طقطقى، فخرالدین، همانجاها؛ گردیزی، 163)، اما ابن خلدون ظاهراً نخستین كسی است كه این داستان را ساختگی دانسته است. البته وی آن را نه مانند مورخی كه به ناچار اینگونه روایات را باید به محك نقد تاریخی و مضامین اصلی آن بسنجد و راویان را بنگرد و در ملحقات و عوارض روایات نظر كند و با واقعیات مستند تطبیق دهد، بلكه از آن دیدگاه كه عرب نژادهای چون عباسه شریفتر از آن است كه با یكی از موالی خود جمع آید (1 / 20- 21)، بدان ماجرا نگریسته است. اكنون محل نقد این نظر و اثبات مداخلۀ موالی در تأسیس دولت عباسی، و حتی تأكید بر این نكته كه تنی چند از خلیفگان نیز در بطون موالی پرورده شدهاند، نیست، اما نكتهها و پرسشهای دیگری هست كه صحت این داستان را در معرض تردید جدی قرار میدهد. مثلاً بس عجیب مینماید كه میان جعفر و عباسه چند سال رابطۀ زناشویی بوده است و هارون چنانكه گفتهاند هر روز عباسه را میدید و اصلاً به همین قصد او را محرم جعفر گردانیده بود، از این معنی غافل مانده، یا حتى غیبتهای ناگزیر و تغییرات روحی و ظاهری او را هیچ در نیافته باشد؟ عجیبتر آنكه مطابق همان روایات، زبیده میگفت كه همۀ اهل حرم این داستان را میدانند (مسعودی، ابن خلكان، همانجاها). آیا هارون كه حتى در خانۀ جعفر با آن انس و اعتمادی كه بدو داشت، جاسوسی برگمارده بود، تا این حد از حرم خویش بیاطلاع بود؟ اینها و برخی نكتههای دیگر، پرسشهایی است كه پاسخی برای آنها نمیتوان یافت، جز آنكه این داستان را مجعول یا دست كم مشكوك بدانیم. از آن سوی طبری كه ظاهراً نخستین مورخی است كه این داستان را گزارش داده، بر خلاف شیوه خویش كه هر واقعه را به روایات و اسناد مختلف ذكر میكند، این روایت را تنها از احمد بن زهیر و با شك و تردید به نقل از عموی او زاهر بن حرب روایت كرده، نه از راویان معروف و معتبر اخبار برمكیان كه اكثریت قریب به اتفاق روایات طبری در این باره مستند به آنهاست. بدین ترتیب چنین مینماید كه این داستان از جمله روایات شایع درافواه مردم بوده كه چون وجهی برای اسقاط برمكیان با آن خدمتها كه به هارون كردند، نمییافتند، به افسانهسرایی دست زدند. این معنی كه یعقوبی به عنوان مورخی تیزبین و خردهگیر از این داستان یاد نكرده، در حالی كه احتمالاً به سبب قتل نیایش واضح به دستور هارون، میبایست هرآنچه وهنی بر خلیفه به شمار میرفته، بازگو كند؛ و نیز ابوالفرج اصفهانی كه به ضبط و درج اینگونه روایات علاقه فراوان داشته، و تقریباً هرآنچه مربوط به روابط هارون و برمكیان بوده، در كتاب خویش آورده است، هیچ یك به این داستان اشاره نكردهاند، محل تأمل بسیار است. افزون بر اینها مورخان تصریح كردهاند كه عباسه خواهر هارون 3 بار ازدواج كرد كه هر 3 شوهر درگذشتند (ابن حزم، 22؛ ابن قتیبه، المعارف، 380) و این نكته مضمونی به دست شاعری چون ابونواس داد كه به گونهای طنزآمیز و بر سبیل طیبت طی ابیاتی به خلیفه فهماند كه اگر میخواهد دشمنی از دشمنان خویش را از میان بردارد، او را به همسری عباسه درآورد (2 / 53). هیچ یك از شارحان اشعار ابونواس و مورخانی كه از شوهران عباسه یاد كردهاند، از جعفر برمكی سخن نراندهاند (قس: زرینكوب، 200-201). به هر حال آشكار است كه هیچ یك از این عوامل، درست یا نادرست، نمیتواند انگیزۀ اصلی «نكبت» برمكیان به شمار آید و اصرار مورخان بر آنكه یكی یا همۀ اینها را عامل این سقوط قلمداد كنند، تنها حاكی از فقدان دلایل و انگیزهای مستند و واقعی برای فرجامی چنین هراسناك و نامیمون است. یعقوبی ( تاریخ، چ بیروت، 2 / 422) و برخی مورخان دیگر نیز به این نكته توجه داشتهاند كه علت واقعی این حادثۀ دانسته نیست (نك : ابنخلكان، 1 / 336؛ صولی، الاوراق، اشعار، 57). شاید همین ابهام سبب شده تا بعضی از نویسندگان یكباره بر آن شوند كه زوال برمكیان هیچ علتی نداشت، جز طول مدت سیطرۀ ایشان كه هارون را دلزده و تنگدل كرد و میخواست تغییر و تحولی پدید آورد! (ابن خلكان، 1 / 335؛ یافعی، 1 / 410).
بعضی از اتهاماتی كه به برمكیان وارد شده، دربارۀ اعتقادات دینی آنهاست كه منشأ طعنها و خردهها بر این خاندان گردیده است. اتهامی كه در آن روزگار، بر اثر برخورد عقاید و اندیشههای دینی و فلسفی اقوام نومسلمان با مسلمانان و ظهور فرقههای مختلف، سخت رایج بود و مردم از تفحص در عقاید یكدیگر و متهم ساختن دیگران به بددینی و بیاعتقادی به اسلام ابا نداشتند. انتساب برمكیان به معبد نوبهار بلخ، و چنانكه خواهیم دید، معاشرت ایشان با بعضی از شعوبیان، بهانه و مضمون مناسبی به دست مخالفان و رقیبان ایشان میداد تا وزیر و خاندانش را به بیاعتقادی به اسلام متهم كنند. چنانكه شاعری میگفت وقتی در مجلس برمكیان از شرك سخن میرود، سیمایشان میشكفد و چون نزد آنان آیتی از قرآن بخوانند، از مزدك سخن میگویند (جاحظ، البیان ... ، 1 / 547؛ ابنقتیبه، عیون، 1 / 51؛ قس: حمزه، 41)؛ و شاعری دیگر مسجد ساختن برامكه را نه نشانۀ اعتقاد ایشان، بلكه برای وقت گذرانی میدانست (جاحظ، همانجا). پس از قتل جعفر هم شاعری، برمكیان را ساحر و آبادكنندۀ نوبهار خواند (یاقوت، بلدان، 4 / 819). بعضی نویسندگان برمكیان را زندیق خوانده، معتقدند كه ایشان میخواستند خلافت را به عثمان بن نهیك فاسق دهند (ابن قتیبه، المعارف، 382؛ مقدسی، 6 / 104؛ قس: جواد، 17- 18). حتى دربارۀ یحیى كه پیشنهاد میكرده است در خانۀ كعبه عود بسوزانند ــ اگر این روایت درست باشد ــ گفتهاند كه او میخواسته كعبه را به آتشكده بدل كند (بغدادی، 172؛ قس: جهشیاری، 254). داستان دیگری كه میگوید بعضی دهقانان از یحیى خواستند نوروز را دو ماه عقب بیفكند و یحیى پذیرفت و مردم این عمل را نشانۀ مجوسیگری او شمردند (بیرونی، 32)، سخت جاهلانه مینماید. چه بر فرض صحت، این كار یحیى، پیش از اصلاح تقویم، گواه خردمندی و دادگری اوست، زیرا به سبب تغییر زمان نوروز رسمی ــ نه نوروز طبیعی در آغاز بهار ــ مأموران مالیاتی نمیتوانستند از كشاورزان پیش از به دست آمدن محصول طلب مالیات كنند، و عقب انداختن نوروز تا وقت برداشت محصول باعث آسودگی خاطر كشاورزان میگردید. به هر حال نه تنها هیچ یك از این گزارشها و اتهامات دلیل بر بیاعتقادی و بددینی برمكیان نیست، بلكه شواهدی از دینداری ایشان نیز در دست است. چنانكه فضل برمكی در اوج قدرت، وقتی به بلخ رفت، بخشی از نوبهار را ویران كرد و به جای آن مسجدی ساخت و در برابر علما تصریح كرد كه با این كار میخواهد از ننگ انتساب احداث معبدبه نیای خویش بیرون آید (بلخی، 20؛ ابن خلكان، 4 / 29). همو دومین مسجد جامع بخارا را كه به جامع حصار معروف بود، بنا كرد (نرشخی، 68- 69). حتی گفتهاند كه وی چندان بر واجبات پایبند بود كه چون یك بار نمازش قضا شد، مالی كلان صدقه داد ( تاریخ برامكه، 49؛ اخبار برمكیان، گ 28 الف). فضل و حسن، پسران سهل كه هر دو پروردۀ یحیى بودند، به دست او مسلمان شدند (ابن اثیر، همان، 6 / 197؛ دربارۀ اعتقادات توحیدی یحیى و پند او به هارون، نك : صولی، ادب ... ، 40). افزون بر اینها یحیى چه دعوی داشت كه در زندان وقتی همۀ ثروت و منصب و قدرت خویش را از دست داده بود، از نماز خویش غافل نماند و فضل با رنج تمام آب وضوی پدر را با تن خویش گرم كند (ابن قتیبه، عیون، 3(7) / 98؛ اخبار برمكیان، گ 28 ب).
دربارۀ رابطۀ برمكیان و علویان، دو دسته روایات متناقض در دست است. دستهای از روایات حاكی از گرایش وزیر و خاندانش به علویان بوده، آن را مهمترین علت برافتادن آنان شمردهاند (طبری، 8 / 289؛ نیـز نك : مسعودی، همان، 3 / 368؛ ابنطقطقى، 209). در داستان قیام یحیی بن عبدالله نیز یحیى برمكی اذعان كرد كه خود و خاندانش به تشیع منسوبند و فضل را از سختگیری نسبت به یحیى باز داشت (بیهقی، ابوالفضل، 535-536) و گفتهاند كه جعفر برمكی این یحیی بن عبدالله را از حبس رهانید و كسی را مأمور كرد كه او را به جایی امن برساند (ابن خلكان، 1 / 334-335). فضل ربیع خبر به هارون برد و او نیز جعفر را مانع شد و كینۀ او را در دل گرفت. برخی همین واقعه را سبب قتل جعفر دانستهاند (دمیری، 2 / 128؛ نیز نك : فخرالدین، 44). ابوالفرج اصفهانی هم از آزادی مردی علوی از زندان توسط فضل برمكی، و نیز خودداری او از آسیب رساندن به امام موسی بن جعفر (ع) به رغم دستور هارون یاد كرده است ( مقاتل ... ، 471-472، 502-503) كه موجب خشم خلیفه گردید. اما دستۀ دیگر از روایات نشان از جفای برمكیان نسبت به علویان دارد (جواد، 17). چنانكه گفتهاند جعفر برمكی برخلاف دستور هارون، عبدالله بن افطس را بكشت (ابن عنبه، 348)؛ یا یحیى برمكی، علی بن اسماعیل، نوادۀ امام صادق (ع) را بفریفت تا برضد عمویش امام موسى كاظم (ع) جاسوسی كند (شیخ مفید، 2 / 237- 238؛ ابوالفرج، همان، 500-504). نیز گفتهاند كه یحیى كس به مغرب فرستاد تا ادریس بن عبدالله علوی را زهر خوراندند و بكشتند (همان، 489) و حتى به روایتی، امام موسى كاظم (ع) نیز به تحریك یحیى مسموم گشت (اربلی، 3 / 30-31؛ قس: ابن عنبه، همانجا). شیخ مفید و برخی نویسندگان از نفرین امام رضا (ع) در حق جعفر برمكی یاد كرده، و قتل او را نتیجۀ آن نفرین دانستهاند. وی همچنین آورده است كه امام رضا (ع) «نكبت» برمكیان را پیشبینی میكرد (2 / 257- 258). پیداست كه این روایات تا چه حد با هم متناقضند و نامعقول است كه هارون با آنهمه دشمنی با علویان كه در منابع شیعه به او نسبت دادهاند، جعفر را به سبب قتل عبدالله بن حسن كه دستگاه خلافت را به باد دشنام و تحقیر گرفته بود، بكشد و بدین انتقام تصریح كند (ابوالفرج، همان، 493-494). شیخ مفید كه آن گزارشها را آورده، در جای دیگر از محبت فضل برمكی در حق امام موسى كاظم (ع) و تازیانهای كه بدین سبب خورد، سخن رانده است (2 / 240-241). دربارۀ امام موسى كاظم (ع) روایتی در دست است كه نشان میدهد یحیى به او سخت احترام میگذاشته، اما از بیم هارون این علاقه را پنهان میداشته است. مطابق همین روایت امام به یحیى خبر داد كه هارون با او دل بد كرده، وی را با فرزندانش فرو خواهد گرفت (مجلسی، 11 / 301-302). بنابر همین روایات، برخی از نویسندگان معاصر، برمكیان را شیعه دانسته، و خالد بن برمك را هواخواه خلافت علویان شمردهاند كه به ناچار عقاید خویش را پنهان كردند، ولی تا آنجا كه میتوانستند ایشان را یاری میرساندند. بزرگان شیعه نزد جعفر انجمن داشتند و در مسائل مختلف سخن میگفتند (زیدان، 4 / 160-161). شاید در یكی از همین انجمنها بود كه جعفر كه خود ادیب و سخنشناسی برجسته بود، كلام امام علی (ع) را مثل اعلای بلاغت دانسته بود (ابوعلی مسكویه، 112). ابن ازرق نیز آورده است كه خالد به تشیع معروف و منسوب بود و آنگاه كه نام داعیان و نقیبان شیعی قیام عباسی را از فهرست «كتاب الدعوه» بینداختند، نام خالد را نیز به همین بهانه حذف كردند («اخبار»، 12-13). دوستی برمكیان با یاران خاص امامان (ع)، چون هشام بن حكم كه یكی از اركان مجالس علمی برمكیان بود، و جابربن حیان از اصحاب امام صادق (ع)، هم حاكی از همین گرایش و علاقه است (ابن ندیم، 223، 420) كه هارون آن را دریافت و آنگاه كه یحیى به حبس افتاد، علاقۀ برمكیان به علویان را به عنوان یكی از اتهامات ایشان مطرح كرد (جهشیاری، 243).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید