1393/8/10 ۱۰:۱۶
واقعه حماسی عاشورا برای همه بشریت، پیامها و آموزههای سازنده و زندگیساز دارد. مبارزان، جوانمردان، دانشوران، سیاستمداران، همه و همه از گفتار و رفتار امامحسین(ع) الگو گرفتهاند. اما در این میان تعالیم اخلاقی آن امام شهید ویژگیهایبرجستهیی دارد كه برای هر انسانی سازنده و درسآموز است. ریشههای این رفتارها و منشهای اخلاقی، عقاید ژرف و عمیقی بود كه به خدا و قیامت داشت. او با شناختی عمیق از خویش و هستی و پی بردن به نقش انسان در هستی به تربیتی شگرف آراسته شد.
منوچهر دینپرست: واقعه حماسی عاشورا برای همه بشریت، پیامها و آموزههای سازنده و زندگیساز دارد. مبارزان، جوانمردان، دانشوران، سیاستمداران، همه و همه از گفتار و رفتار امامحسین(ع) الگو گرفتهاند. اما در این میان تعالیم اخلاقی آن امام شهید ویژگیهایبرجستهیی دارد كه برای هر انسانی سازنده و درسآموز است. ریشههای این رفتارها و منشهای اخلاقی، عقاید ژرف و عمیقی بود كه به خدا و قیامت داشت. او با شناختی عمیق از خویش و هستی و پی بردن به نقش انسان در هستی به تربیتی شگرف آراسته شد. محیط تربیتی آن امام بزرگ نیز به گونهیی بود كه خمیر مایه ذاتی او را، كه آمیخته با نور و پاكی بود، به سوی بینهایت پرواز میداد. در این گفتوگو دكتر مرتضی جوادی آملی فرزند آیتالله جوادی آملی به نكات و فرازهای اخلاقی و عرفانی قیام امام حسین(ع) اشاره میكند و معتقد است كه سخن زنده و پیام برجسته نهضت حسینی(ع) برای امروز جامعه ما و مردم جهان، برچیدن رذایل نفسانی و حاكمیت فضایل نفسانی است، ذلت رذیلت است و عزت فضیلت و حسین(ع) صلادهنده عزت و سرافرازی و شكننده ذلت و خواری بود. دكتر جوادی آملی هماكنون ریاست موسسه فرهنگی تحقیقاتی اسراء، عضو هیات علمی پژوهشكده علوم وحیانی معارج، عضو مجمع عالی حكمت اسلامی است. ایشان سابقه تدریس در دانشگاه مفید و قم، تهران و مازندران را در كارنامه علمی خود دارد.
***
واقعه عاشورا از منظرهای گوناگون تاكنون و در طول تاریخ بسیار مورد بحث قرار گرفته است. بحثی كه ما در پی آن هستیم نگاه عرفانی و معنوی به واقعه عاشورا است. اگر در سادهترین نگاه به عرفان بحث شناخت را در نظر بگیریم تا چه اندازه حادثه عاشورا میتواند شناخت ما را نسبت به جهان انسانی و هستی ماورا متمركز گرداند و انسان در گروی این شناخت تحلیل قابل تاملی دریافت كند؟
جریان نهضت سالار شهیدان حسین بن علی(ع) از منظرهای مختلف قابل بررسی و تحلیل است و این به جهت ذوابعاد بودن شخصیت و دارای مراتب بودن آن نفس نفیس است، اصولا امام(ع) از آن جهت كه برخوردار از موهبت والا و مرتبت بالای حیات وحیانی است و بر اساس آموزههای مستقیم الهی و پرورش مباشر ربوبی زیست میكند، باید لزوما از شامخترین مقامات انسانی و كاملترین درجات آن بهره مند باشد، یعنی امام(ع) ضمن آنكه عارفی كامل، حكیمی بارع، سخنوری ماهر، بخشندهیی كریم، شجاع مردی استوار و رادمردی نستوه است، از منبع لایزال علم و معرفت سبحانی و از معدن لایزول صلابت و قدرت الهی بهره میبرد و این موقعیت ویژه و استثنائی مجالی خاص و میدانی مخصوص ایجاد میكند تا بر همه انسانها و تمامی كمالات آنان اشراف یابد و همه جهات وجود را زیر پر خویش گیرد.
از جمله منظرهایی كه نسبت به واقعه عاشورا و حادثه كربلا وجود دارد، نگرشی عرفانی و رویكردی شهودی به آن است، هیچ تردیدی نیست كه حسینابن علی(ع) قیامی الهی برای مستقیم ساختن دین و استوار نگاه داشتن جامعه داشت، لیكن پرسش اصلی این است كه آیا خاستگاه و نقطه عزیمت این هدف مهم و اساسی چیست و چگونه است؟ عدهیی پاسخ این پرسش را از منظر سیاست و اجتماع دانسته و بدان مینگرند، پارهیی از نگاه دین و فرهنگ به این مقوله نظر میاندازند، جمعی مایلند نگرشی عرفانی و معنوی به این حماسه داشته باشند.
در عرفان تنها دو اصل و جود دارد كه اصل نخست آن وحدت حق كه همان یكتایی و یگانگی باری تعالی است و اصل دوم فیض اوست كه همه جهان امكان عرصه تجلیات و صحنه ظهورات اوست و دیگر هـیچ. اسمای الهی عالم آفرینش را پر كرده [ و باسمائك اللتی ملات اركان كل شئ ] برخی از موجودات مظهر اسم عزیز و پارهیی دیگر مظهر نام ذلیلاند،(تعز من تشاء و تذل من تشاء) برخی دیگر مجلای اسم هادی و بعضی دیگر ممشای اسم مضلاند(تضل من تشاء و تهدی من تشاء) دستهیی از ممكنات نماینگر اسم عالی و رافعاند و طایفهیی دیگر نشانگر اسم سافل و دانیاند [ عالٍ فی دنوه و دانٍ فی علوه ] و به صورت كلی هیچ موجودی در عالم یافت نمیشود مگر اینكه نمونهیی حسی یا خیالی یا عقلی اسمی از اسمای الهی است.
بر اساس اصطلاحی دیگر از دانش شریف عرفان پارهیی مظهر اسمای تنزیهی و برخی دیگر مجلای اسمای تشبیهی حضرت حقاند، در حقیقت جنگ و نزاع بین مظاهر اسمای الهی و مجالی صفات ربوبی است.
یكی از مفاهیم بسیار جدی در عرفان و به خصوص عرفان اسلامی مفهوم بندگی عبودیت است. امام حسین(ع) در حادثه عاشورا تا چه اندازه مفهوم بندگی و عبودیت را به تجلی رساند؟
در نگرش عرفانی، حسین بن علی(ع) تماما مظهر اراده خدا میشود به گونهیی كه هر آنچه آن خسرو اراده كند برای حسین(ع) شیرین است. تنها در عرفان است كه واژه عبد معنای واقعی خود را باز مییابد و سراسر هستی انسانی از مال و مقام و فرزند همه تحت ولایت مولای حقیقی و پروردگار راستی و درستی قرار میگیرد، جملات نهایی و عبارت پایانی حیات حسین(ع) شاهد صادقی بر مدعاست، او خرسندی خویش را با خشنودی الهی پیوند داده، [رضاالله رضانا اهل البیت ] و قتلگاه را سجاده عبادت كرده، سر بر خاك گزارده و توحید را صلا داد [ الهی رضا برضائك تسلیما لامرك لا معبود سواك ] در حالی كه از همه وجودش خون جاری است و هیچ نای ایستادن و توان سخن گفتن ندارد، نه به خود میاندیشد و نه به یاران شهیدش مینگرد و نه به اسارت اهل بیت(ع) التفات دارد بلكه همه را از نگاه حقانی میگذراند و چون مولایش میپسندد او با بهجت میپذیرد. عبودیت در عرفان به معنای مظهر تام اسمای الهی شدن و خلافت الهی را در زمین نمایندگی كردن. گرچه امام در همه حالات و در تمامی شرایط بندگی الهی را به جان پذیرفته و جزو هویت خویش ساخته لیكن سید الشهداء (ع) در جریان كربلا با همه وجود به صحنه آمد و با دست افشانی هر آنچه در اختیارش از مال و فرزند و حتی جان شریفش بود كریمانه و با نهایت افتخار بر كف نهاد و سخاوتمندانه در مسیر محبوب نثار كرد او نه تنها مصداق بارز انفاق و بخشایشگری بود بلكه نمونه برتر ایثار، فداكاری و وفاجویی است.
اوج بندگی در ذوق و شهود عرفانی، فنای ذاتی، صفاتی، افعالی و آثاری است، به گونهیی كه بنده به هیچوجهی نه خود را ونه اوصاف كمالیاش را و نه افعال و نه آثارش را ندیده بلكه همواره شاهد محبوب است و به معشوق نظارهگر. اگر هویت عرفان را در اضلاع سه گانهء عارف، معرفت و معروف بشناسیم بندگی در عرفان این است كه نه اثری از عارف باشد و نه خبری از معرفت بلكه فقط وفقط معروف دیده شود و دیگر هیچ. حسین در كربلا نه تنها دوستان و عزیزان خویش را ندید بلكه خود و هر آنچه به مثابه خود بود را هم ندید و تنها چیزی كه برای حسین(ع) معنا و مفهوم داشت خداوند بود و اراده خاص او كه دین خاتم و اسلام نبوی(ص) است.
گفتنی است كه گرچه حسین(ع) عبد محض رب و بنده خالصالله است لیكن از طرف خدای تعالی زعیم امت و هدایتگر جامعه است و از این رو جهل و بطالت دشمن را هرگز مانع حركت هدایتی و اقدام روشنگرانه خود ندانست بلكه بارها به میدان دشمن رفت و برای رساندن سخن الهی و اتمام حجت سبحانی تمام شیوههای ابلاغ را تجربه كرد و جای هیچ حجتی را برای خصم ننهاد و وقتی كاملا ناامید شد و فرمود سخن نرم من در دل سنگ آنها تاثیر نخواهد گذاشت بلكه بر اساس حرام خوری، شیطان بر آنها سلطه یافته و هیچ امیدی به بازگشت آنها به مسیر حق نیست در مورد آنان نفرین كرده و برای دفاع از خود دست به شمشیر برد.
در پی پاسخ شما به پرسشهای فوق این سوال نیز به ذهن متبادر میشود كه یكی از وجوه عرفانی كه امام حسین(ع) در حادثه عاشورا به آن توجه ویژه كرد حریت است. ایشان فرمودند اگر دین ندارید آزاده باشید. حریت و آزادگی یك مفهوم اخلاقی نیز محسوب میشود. انسان تا وقتی كه آزاده نباشد و متخلق به صفت وارستگی نباشد نمیتواند تمایز جدی بین حق و باطل داشته باشد. از سوی دیگر آزادگی انسان را سبكبار و سبك روح میسازد. غایت حریت و آزادگی كه امام حسین(ع) طرح كردند را در چه بستر معرفتی شما تبیین میكنید؟
حریت و آزاد مردی دارای مراتب و درجاتی والاست و برترین نوع آزادگی كه در عرفان مطرح است و اوج كمال عارف میباشد، بی رنگی و بی تعلقی آزادگان و احرار است، در عرف عرفان زمانیكه عارف از هر نوع تعلقی رسته و رنگ هیچ تعینی را به خود نگرفت بلكه آزاد و رها شد او را مطلق نامیده و او را مرسل میشناسند.
این همان نقطه و مقامی است كه لسانالغیب جناب حافظ شیرازی میسراید :
غلام همت آنم كه زیر چرخ كبود از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
چنین درگاهی برای عارف بهترین مقام است كه آیینه وجود مرسلش را در مقابل خدای مطلق بنهاده و از جناب ربوبی اوصاف قدوسی و از جانب الهی صفات سبحانی اندوزد، این معنای آزادی و حریت در منطق عرفان است چرا كه عارف جز او نمی شناسد و غیر از او را نمیخواند، از این روست كه شیخ اجل جناب سعدی میسراید:
بر عارفان جز خدا هیچ نیست...
حسین ابن علی(ع) كه سرآمد عارفان و اُسوهء شاهدان است از چنین معنا و حقیقتی از آزادی و حریت برخوردار بلكه سرچشمه و آبشخور این درجه از آزادگی است، لیكن دو مرحله دیگر از آزادی برای انسانها قابل تصویر است، نخستین مرحله و ابتداییترین درجه از آزادی كه سطح انسانیت با آن تامین میشود آزادی به معنای در بند شهوت و در قید غضب نبودن و بر اساس هوی و هوس فرمان نبردن است، بهگونهیی كه كمتر از آن سقوط در ورطه حیوانیت و هبوط در دره درنده خویی است. از بیان مولایمان علی(ع) بهره بجوییم كه فرمود: [ عبد الشهوه اذل من عبد الرق ] بنده شهوت شدن از برده دیگران شدن پستتر و فرومایه تراست.
مرتبه دوم از معنا و حقیقت آزادگی و حریت برای انسانهای متوسط و میانی است كه از بند هوی رسته و از قید غضب رها شدهاند و پا در ركاب انسانیت نهاده و تا حدی تاختند و از برخی كمالات انسانی بهره جستند، این معنای از آزادگی در كنار عدالتخواهی و حقطلبی از اوصاف كمالی برای اوساط از انسانهاست كه سالك مسلك كمال و مسافر سفر جمال و جلال الهیاند، البته باید دانست كه این معنای از آزادی و آزادگی برای حكما و دانشمندان دانش حكمت و علم سیاست غایت مطلوب و نهایت مرغوب است و مبارزه آزادیخواهان و حق طلبان برای وصول به این منطقه انسانی و فتح رفیعترین قله كمالی به زعم آنان است، غافل از آنكه در نگاه عارفان و از منظر شاهدان این محدوده از آزادگی آغاز راه و بدایه سفر الهی است. عارف، این پایگاه را سكوی ارتقا و نردبان ارتفاع دانسته و بر آن است تا به منطقه نهایی كه بی رنگی و بی تعلقی است پرواز كند.
در این حوزه از معنای آزادی، تنوع و تكثر آزادی همانند آزادی اندیشه، آزادی بیان و آزادی قلم و نظایر آن رخ مینماید و كسانی كه در این منطقه زیست میكنند تمام این زمینهها را باور دارند و بر آن اصرار میورزند. توضیح این نكته ضروری مینماید كه آزادی امری ارزشی، انسانی و اخلاقی است كه فرد و جامعه با احراز آن به كمال راه مییابند و در مقابل آن رها ویله شدن است كه ضد ارزش بوده و موجب فرو افتادن در پرتگاه انحراف است.
آنچه سرور آزادگان و طلایهدار رهروان وادی عشق حسین ابن علی(ع) در آخرین دقایق عمر و پایانیترین لحظات حیات خطاب به خصم كین و دشمن لعین بیان داشت ناظر به نازلترین معنای آزادی و آزادگی است.
فصاح بهم: [ ویحكم یا شیعه آل ابی سفیان ! إن لم یكن لكم دین و كنتم لاتخافون المعاد، فكونوا أحرارا فی دنیاكم هذه و ارجعوا الی أحسابكم إن كنتم عربا كما تزعمون. حضرت(ع) با بیان سه مطلب اساسی ضمن یادآوری موقعیت دشمن، مسیر حركت آنان را روشن ساخت. مطلب اول: آنها را به شیعه و پیروی ابوسفیان متصف و خطاب كرده و آنان را خارج از مسیر حضرت نبوی(ص) و بیرون از دین شریف اسلام قلمداد كرد.
مطلب دوم: آنان را بیایمان و بدون باور نسبت به آموزههای وحیانی خصوصا باور به توحید و معاد معرفی كرد و درخطابش آنها را از جمله كسانی دانست كه از معاد هراسی ندارند.
مطلب سوم: حضرت(ع) از آنها خواست؛ آزاد مردی كه سطح و كف انسانیت است را رعایت كرده، تا در حد و منطقه انسانی مانده و در دره بهیمیت و جرگه سبعیت ساقط نشوند، زیرا نگاهداشت این حد از آزادی كه زمام نفس را به نیروی طاغی شهوت و قوه باغی غضب نسپردن موجب میشود انسان به محدوده حیوانی، نباتی و حتی جمادی در نیفتد تا مصداق(اولئك كالانعام بل هم اضل) قرار نگیرد.
گرچه دیو سیرتان یزیدی و فرومایگان عُمرسعدی از هیچ چیز فرو گزار نكرده چرا كه هنوز از جای جای بدن شریف حسین(ع) خون جاری بود كه به خیام حمله ور شده تا غارتگری كنند و به چپاول اموال و تاراج بردن داراییها اقدام كنند. آنان نشان دادند به هیچ امری پایبند نبوده و نه تنها دین ندارند بلكه انسان هم نیستند و آزادگی حداقلی را رعایت نكرده و حتی خلق و خوی عربی خود را نیز به قربانی هوی و به مذبح هوس بردند.
در عرفان اسلامی توجه به اخلاق و متخلق به آن بسیار تاكید شده و رسائل و كتب متعددی درباب اخلاق تالیف شده است. حتی پیامبر عظیم اسلام محمد بن عبدالله(ص) نیز بعثت خود را بر پایه اخلاق قرار دادند. حركت عظیم عاشورا را تا چه اندازه میتوان امتداد بعثت نبوی در احیای اخلاق دانست. اگر چه امام حسین(ع) تاكید جدی بر احیای دین جد بزرگوار خود داشتند.
از جمله پیامهای رسمی و روشن عاشورا اخلاقمداری و فضیلت محوری است، اخلاق كه پایه عرفان است و بدون آن عرفان هـیچ معنایی ندارد، همانگونه كه فقه پایه اخلاق است و بدون آن اخلاق حقیقتی ندارد، برای یكایك اهل این نهضت كه الهامبخش آن سرور حق طلبان و سالار آزادگان حسین ابن علی(ع) است در صدر همه گفتار، كردار و رفتار بوده است.
فضایل نفسانی جان انسانی را سبكبال و روشن گردانده و به انسان قدرت نهضت و پرواز میدهد زیرا فضایل پالوده از طبیعت و از جنس ملكوت و مجردات است و موجود مجرد روح افزا، نورانی و از ملك بی رغبت و به سوی ملكوت مشتاق است. به همین جهت است كه افراد شجاع، عدالت طلب، حق گرا و بی میل نسبت به مظاهر طبیعت و دنیا همواره پا در ركاب مبارزه داشته و با ستمكاران و باطل گرایان سر ستیز دارند و در برابر آنها تمكین نمیكنند.
در مقابل رذایل نفسانی، جان را سنگین، تیره و تار میگرداند زیرا جنس رذایل از خاك و آلوده به طبیعت و جرمانی است و انسان را به جهان طبیعت متمایل میگرداند، از این رو انسانهای ترسو، باطل گرا، مال دوست و مقام خواه هرگز به میدان رزم و جهاد تن در نداده و سر تسلیم، دست سازش و پای گریز دارند.
شعار همیشه زنده و والای حسینی(ع) كه فرمود [ لا اعطی بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید ] نه دست تسلیم دارم و نه پای فرار، ریشه در اخلاق و فضایل نفسانی دارد، عدالتجویی، عزت طلبی، شجاعت و سر تسلیم و سازش در برابر كفر و فساد نداشتن، در صدر فضایل نفسانی است كه موجب تعالی و رشد است.
در مقابل و در صف دشمن جز بد اخلاقی، كینهورزی، انتقامجویی، مقام خواهی، مال طلبی و قتل و غارت چیزی وجود نداشت و ندارد، از یزید پلید تا ابن مرجانه خائن و تا عمرسعد لعین و تا شمر رجیم و تا حارث خبیث و تا همه و همه مالامال از نفرت و كینه و دنیا طلبی و مقام خواهی بودند كه همه این رذایل اخلاقی اینگونه آنها را زمینگیر و طبیعت گرا گرداند.
به هر میزانی كه حسین(ع) و یارانش سر و جان در جهان ملكوت و عالم فرشتگان داشته و با خوبان و پاكان سر و سر داشتند، یزید و هم كیشان او دل و جان در ملك و طبیعت داشته و در وادی تبهكاران و مجرمان غوطه ور بودند.
بنابراین محاسن اخلاقی، فضایل روحانی و فرهنگ فاخر و متعالی در لشگر حسینی موج میزد و در مقابل مساوی اخلاقی و رذایل نفسانی و فرهنگ سخیف و متدانی در سپاه اموی برجسته و هویدا بود.
در پایان به این نكته اشاره كنیم كه حركت عظیم امام حسین(ع) حركت اخلاقی در بطن یك جریان دینی و تاریخ بود چه آموزهیی میتوانیم برای دنیای امروز خود متصور شویم و تصویر روشن و قابل دسترسی برای امروز خود داشته باشیم؟
گرچه بشر امروز در تكاپوست تا راه گم گشته خویش راپیدا كند و با پیمودن آن مسیر هدایت و هدف سعادت را بیابد لیكن متاسفانه هر چه بیشتر تلاش میكند كمتر آن را مییابد بلكه از آن دور شده و در گرداب طبیعت و مرداب خلقت دست و پا میزند كه این خود موجب فرورفتن بیشتر در آن میشود، بشر تصور میكند كه گمشده او در طبیعت یا در زمین و زمان است، غافل از آنكه اموری كه امروز بشر بدان توجه كرده و میكند و تمام سعی و تلاش خود را در فراهم آوردن آن دارد، هرگز نمیتواند تامینكننده نیاز درونی و پرسش نهانی او باشد بلكه بر عطش میافزاید و تشنگی را بر انسان تحمیل میكند. پیام واضح و روشن حسین ابن علی(ع) به جهان معاصر این است كه گم گشته بشر و آنچه انسان به دنبال آن است تا از حیرت و ضلالت به درآید و به زندگی دنیاییاش رنگ درستی و بوی صداقت بخشد و دغدغه جهان ابد را از او بزداید تنها و تنها دین پاك و پاكیزهیی است كه از دست بشر عادی مصون نگاه داشته شده و تنها پاكیزگانی كه همتای وحی الهیاند و با قرآن برابری میكنند میتوانند مفسران دین و بیانكنندگان حقیقت آن باشند.
اما در عینحال سخن زنده و پیام برجسته نهضت حسینی(ع) برای امروز جامعه ما و مردم جهان، برچیدن رذایل نفسانی و حاكمیت فضایل نفسانی است، ذلت رذیلت است و عزت فضیلت و حسین(ع) صلادهنده عزت و سرافرازی و شكننده ذلت و خواری بود. ظلم و بیدادگری رذیلت است و عدل و داد فضیلت و نهضت حسینی(ع) ندادهنده عدالت و گستراننده دادگری است. افراطگری و خشونت رذیلت است و اعتدال و میانهروی فضیلت و قیام حماسی سرور آزادگان فریادگر اعتدال و بركوبنده خشونت و افراط است.
به امید روزی كه در گام نخست، نهضت حسینی(ع) از اسارت این تفسیر و آن خوانش به درآید تا آنگاه بتواند پیام جهانیاش را به گوش و دل جهانیان برساند. البته چنین دورانی است كه زمزمه بانك رسای حضرت صاحب الامر(ع) از كنار كعبه به گوش خواهد آمد، { انا بقیهالله فی العالمین}
روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید