آزادی اراده
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
یکشنبه 5 اسفند 1403
https://cgie.org.ir/fa/article/274566/آزادی-اراده
جمعه 8 فروردین 1404
چاپ شده
1
آزادی اِرادِه، اَصْل، موضوع اصلِ آزادی اراده، بهصورتهای مختلف و در چهارچوب واژگانی چون اراده، اختیار، آزادی، و نیز در قالب اصطلاحاتی مانند آزادی اراده و اصل آزادی اراده مطرح شده، همچنین گفته شده است که در سنت کلامی ـ فلسفی ما تعبیر ارادۀ آزاد، معهود نیست؛ در حقیقت، منظور از ارادۀ آزاد، کمابیش، همان چیزی است که در سنت ما «اختیار» نامیده میشود ( ارغنـون، ﺷﻤ 1-2، ص 19). مباحث مربوط بـه اصل آزادی اراده بهترتیب زیر طرح میشود.
هانا آرنت، بحث از آزادی اراده را اساساً زادۀ مقولهای دینی میداند که به زبان فلسفی بیان شده است (میان گذشته ... ، 234). دربارۀ اهمیت طرح موضوع آزادی اراده، و چرایی توجه به آن، باید گفت ما در زندگی، همواره با محدودیتهایی روبرو هستیم که بر انتخابها و بر قدرت انتخاب ما تأثیر میگذارند (اُکانر، بش )، ازاینرو، بحث از آزاد بودن یا نبودن انسان در انتخابها و اعمالاش، در شمار مهمترین دغدغههای انسان است و «دشواری مشخصاً مسیحـی عمده، یعنی اینکـه چگونه ایمان بـه خدای قـادر مطلق و دانای مطلق را با داعیههای ارادۀ آزاد سازگار کنیم، به اَشکال گوناگون تا اواخر عصر مدرن باقی مانده است» (آرنت، حیات ... ، 2/ 12). بحث در چرایی و چگونگی آثار این محدودیتها، دیدگاههای مختلفی را ــ از جبرگرایی مطلق تا ارادهگرایی تام ــ در تصمیمگیری ما پدید آورده است. اینکه چه کسی و در چه صورتی، میتواند آزادانه عمل کند، یا چیزی را انتخاب کند، و اینکه شخص در چه صورتی، برای عملی که انجام داده یا انتخاب کرده است، مسئـولیت اخلاقـی ــ و در مـواردی مسئولیت قانونی ــ دارد، از دیگـر موضوعاتی است کـه در ایـن زمینه مورد بحث قرار گرفته است. این مطلب از یکسو با بحث از آزادی و از سوی دیگر، با مسئلۀ اختیار انسان و چگونگی انجامِ اَعمال او ارتباط مییابد. همچنین بحث از ارادۀ بشری در برابر جبر، و چگونگی تعامل ارادۀ بشری و ارادۀ الهی، ازجمله مباحث مورد توجه در ادبیاتِ بحثهای مرتبط با حوزۀ آزادی اراده است. سام هریس، برای نشاندادن اهمیت این موضوع، گفته است: مسئلۀ ارادۀ آزاد (اختیار) تقریباً بههرچیزی که برایمان مهم است، ربط پیدا میکند و برآن اثر میگذارد (هریس، 74)، بهطوریکه احساس عاملیّت و مسئولیت اخلاقی، اندیشۀ ارادۀ آزاد را از مسائل دائمی فلسفه کرده است (همو، 96). برمبنای پذیرش عاملیّت و مسئولیت است که «قانونگذاران کیفری، شهروندان را بهعنوان فاعلانی عقلانی فرض میکنند که دارای توانایی کنترل و نظارت ارادی، بر اعمال خود هستند» (عتیق، 450). مسئلۀ ارادۀ آزاد، در کنار بحثهای فلسفی ـ اخلاقی ایـن حوزه، یکی از مسائل جدی مطرح در حوزۀ حقوق و سیاست است (گرینفیلد، 1). تفاوت نگاه قانونگذاران، و تئوریهای اخلاقی، فلسفی و دینی در این حوزه و نیز اختلاف در مبانی، و نتایج مباحث اخلاقی و فلسفی آن، بحثهای مختلف و متفاوتی را بهصورت نظریههای فلسفۀ اخلاق، و تئوریهای مبتنیبر دین و فلسفۀ قانون موجب شده است.
بحث از آزادی اراده، در چهارچوب واژگانی چون اراده، خواست، عمل ارادی، عاملیّت و ارادۀ آزاد مطرح شده است. اراده در زبان فارسی، مأخوذ از ریشۀ عربی رَوَد به معنای آمدن و رفتن از یک مسیر و جهت واحد است (ابنفارس، 2/ 457)، که معنای خواستن را میرساند و فقها آن را به مفهوم قصد انجام یک کار و توجه به سمت آن تعریف کردهاند (راغب، 212؛ تاجالعروس، ابنمنظور، ذیلِ رَود؛ الموسوعة ... ، 3/ 5). کارکرد و کارویژۀ همۀ این واژگان در تفکیک و تمایز میان اَعمالی است که از خود فرد نشأت میگیرند و آنهایی است که قابلیت استناد به اجبارهای خارجی را دارند (فلچر، I/ 273). از دیگر واژهها که در برخی کتابها، هممعنا با اراده آمده است، میتوان به رضایت، قصد و نیّت اشاره کرد ( الموسوعة ... ، 22/ 227).اراده را بهمعنای عزم و مرتبهای از خواستن، تعریف کردهاند که در آن شخص به کاری، از میان کارهای ممکن، چنان بگراید که اقدام او به آن کار قطعی گردد (دبا، 7/ 409). داشتن ارادۀ آزاد بهمعنای آن است که فرد، عمل را آزادانه انجام دهد. زمانی که عامل یا فاعل، آزادانه عمل میکند، یعنی زمانی که او آزادی اراده را اعمال میکند، این به خود او واگذار شده است که چه چیزی را در یک موقعیت انجام دهد. اینجا مجموعۀ متکثری از جایگزینها پیش روی او است و او تعیین میکند کدامیک را دنبال کند (کلارک، بش ). همچنین گفتهاند: در خویشتن نیرویی مییابیم که با یک فکر یا ترجیح، یا گاه گویی با فرمان و امرونهی، اَعمال متعدد ذهن یا حرکت بدن ما را (مانند آغاز، امساک، ادامه یا انجام) ایجاد میکنـد؛ این نیرو، همان است که مـا اراده مینامیم. اراده بهکاربردن این نیرو برای اجرای یک عمل معین یا امساک از آن است. این اجرا یا امساک که در نتیجۀ فرمان ذهن به حصول میپیوندد، عمل ارادی نامیده میشود (لاک، 184). برایناساس، موضوع وجود اراده به اعمالی مربوط میشود که فرد در آینده انجام میدهد، و «اراده، متعلق عملی است که در آینده واقع میشود» (ابوهلال، 100). درواقع، وقتی اراده میکنیم و توجهمان را به طرحی مربوط به آینده معطوف میکنیم، کمتر از وقتیکه یک رشته فکر را دنبال میکنیم، از جهانِ نمودها کناره نگرفتهایم. تفکر و اراده، فقط از حیث تأثیرشان بر حالات نفسانی ما، باهم تعارض دارند؛ درست است که هر دو، آنچه را به واقع غایب است، برای ذهنمان حاضر میسازند، اما تفکر چیزی را که یا هست یا لااقل بوده، وارد زمان حالِ مستمر میکند، درحالیکه اراده، با گسترش بهسوی آینده، در ساحتی حرکت میکند که در آن، چنین قطعیتهایی وجود ندارد (آرنت، حیات ... ، 2/ 48).بحث در اینکه اراده، حالتی روانی یا خصوصیتی فیزیولوژیک در مغز است که از طریق فرایندهای ذهن در موضوعات ورود پیدا میکند، ازجمله موضوعات مورد توجه روانشناسان، فیلسوفان و عصبشناسان است. دراینباره گفتهاند: ارادۀ چیزی، غیر از نیرویی در ذهن نیست که قوای فعالۀ آدمی را در حدود قدرت خود، به حرکت یا سکون میآورد. ذهن، اراده را اداره میکند. علت ادامۀ وضعی در حال یا فعلی معین، فقط رضایت فاعل است و علت تغییر وضع، عدم رضایت او است که هیچچیز غیر از عدم رضایت، ما را به تغییر وضع یا اتخاذ عمل جدیدی سوق نمیدهد. این علت عمده در ذهن تأثیر میکند تا آن را به عمل وا دارد و آن را بهطور اختصار «ادارۀ اراده مینامیم» (لاک، 186- 188). بنابراین، ذهن بهوسیلۀ اراده چیـزی را انتخاب میکند (ادوارد، 1). اینجا «نباید اراده و میل را باهم اشتباه گرفت؛ اراده یا عمل متوجه تصمیم نیست، مگر به افعال ما و در همان جا توقف میکند و دورتر نمیرسد؛ مثلاً ممکن است، شخصی که به او احترام میگذاریم، ما را وادار کند مطالبی را به دیگری تلقین کنیم که خود رغبتی بدان نداریم» (لاک، 189-190). درکنار این، باید میان میل به یک کار و نیاز به یک چیز، تمایز قائل شد؛ «نیاز، اساسی فیزیولوژیک دارد، درمقابل میل، اساسی روانشناختی دارد» (می، 394). اگرچه، باید به این نکته توجه کرد که «آنچه اراده را به کار وامیدارد، ناخشنودی است که شخص مبتلای آن میگردد و سبب تصمیم میشود و آن همان میل است که درواقع، نتیجۀ ناخشنودی ذهن است که از محرومیت از خیری حاصل میشود» (لاک، 190). هر «اراده میکنم»، ناشی از تمایلی طبیعی نسبت به آزادی و اختیار است، یعنی در بیزاری طبیعی انسانهای آزاد و مختار از اینکه تحت فرمان کسی باشند، سرچشمه دارد (آرنت، حیات ... ، 2/ 96).
براین اساس، منشأ تصورهای آزادی و جبر در خود فرد است؛ تصور آزادی عبارت است از: تصور نیرویی در عاملی که میتواند هر عمل معیّنی را مطابق تصمیم یا فکر ذهن انجام دهد، یا توقیف کند؛ بسته به آنکه ترجیح و اختیار ذهن چه باشد (لاک، 185). در همین ارتباط، هانا آرنت آزادی را «انطباق خواستن و توانستن» تعریف میکند (آرنت، میان ... ، 213). آنچه ارتباط آزادی و اراده را بیشتر نمایان میکند، تجربههای آگاهانه از گسست (میان مراحل فرایندهای تفکر، تصمیمگیری، عمل و مراحل بعد) است که باور به آزادی آدمـی را در اختیارمان مینهـد (سرل، درآمـدی ... ، 55). این گسست، میان علل پیشینِ تصمیمگیریها و اَعمال آزادانۀ داوطلبانهمان، با تصمیمگیریهای بالفعل و اجرای اَعمال ارتباط مییابد (همان، 57) و یکی از معمولترین تجربهها در زندگی ما، حرکت دادن بدنمان، با تلاشهای آگاهانه است. قصدِ ضمنِ عمل آگاهانۀ من، باعث میشود دستم حرکت کند؛ اما البته قصدِ ضمنِ عمل آگاهانۀ من، یک ویژگی از سیستم مغزی من است و در سطح نورونها، کاملاً توسط رفتارهای نورونی ایجاد میشود (همان، 61). ازاینرو، میتوان گفت تبیینهایی که به فرایند تصمیمگیری عقلانی ما متوسل میشوند، بهسبب وجود گسست، از حیث صورت، جبری نیستند (همان، 62) و ملاک عمل اختیاری، همواره این است که میدانیم میتوانستیم کاری را که به واقع کردیم، نکنیم. به نظر میرسد که مشخصۀ اراده کردن اختیاری بینهایت عظیمتر از تفکر است (آرنت، حیات ... ، 2/ 37). کسی آزاد است که خودش منشأ و مولد اعمالی باشد که آگاهانه از میان گزینههای مختلف برگزیده است (علیزاده، 152). ملاک و معیار اختیاری بودن یک فعل این است که مسبوق به اراده باشد، نه اینکه ارادۀ آن فعل نیز مسبوق به ارادۀ دیگری باشد، تا تسلسل ارادهها لازم آید (سبحانی، جعفر، 304). در راستای بحث از تفکیک اراده و میل، برخی بین اراده و خواست تفاوت قائل شدهاند؛ اراده، طلب کردن شیء و خواست، ایجاد کردن آن است. درمقابل گفته شده است که بین این دو فرقی نیست، چون خواست (مشیت) مأخوذ از لفظ شیء است و به معنی چیزی است که موجود است. اراده نیز بهناچار مقتضی وجود است (صلیبا، 126).دربارۀ رابطۀ اراده، خواست و میل باید گفت «ربط لذت به قوۀ تمایل، علاقه نامیده میشود. باید میان میل، و شهوت که محرک میل است، فرق گذاشت. شهوت، عبارت است از تغییر حالت ذهن انسان؛ اما تغییری که هنوز موجب فعالیت و اقدام قوۀ تمایل نشده است. قوۀ تمایل ناشی از مفاهیم، تاآنجاکه زمینۀ تعیینکننده برای عمل، در خود آن است و نه در شیء متعلق به آن، قوۀ رضایت به فعل یا تَرک، نامیده میشود. این قوه تاآنجاکه با آگاهی انسان، نسبت به توانایی اقدام عملی مربوط بـه آن، مرتبط است، گزینش نام دارد. اما وقتی با این آگاهی مرتبط نیست، فعلِ آن خواست نامیده میشود. قوۀ تمایلی که زمینۀ تعیینکنندۀ درونی آن، و بنابراین منشأ رضایت آن، در عقل فاعل قرار دارد، اراده نامیده میشود. پس اراده، قوۀ تمایل است، اما نه از لحاظ ارتباطش با عمل (مانند گزینش)، بلکه بیشتر نسبت به زمینۀ تعیینکنندۀ گزینش برای عمل؛ و اراده، درواقع، خود هیچ زمینۀ تعیینکنندهای ندارد، بلکه تاآنجاکه میتواند تعیینکنندۀ گزینش باشد، همان عقل عملی است. تاآنجاکه عقل بتواند تعیینکنندۀ قوه تمایل باشد، نه فقط گزینش، بلکه صرف خواست هم، تحت اراده قرار میگیرد» (کانت، فلسفۀ حقوق، 44). قوانین از اراده، و مبانی از گزینش نشأت میگیرند. گزینش در وجود انسان، آزاد است؛ اما اراده که جز به قانون (عملیِ اخلاقی)، به امر دیگری متکی نیست، نه میتواند آزاد نامیده میشود و نه غیرآزاد؛ زیرا اراده نه بر اعمال، بلکه مستقیماً بر قانونگذاری برای مبنای اعمال (یعنی بر خود عقل عملی) متکی است. پس خود اراده مطلقاً ضروری است و نمیتواند تحت ضرورت امر دیگری قرار گیرد و ضرورت آن ذاتی است. بنابراین، فقط گزینش میتواند آزاد باشد (همان، 61).فاربر، دو قلمرو را برای اراده مشخص میکند. اولی شامل تجربۀ خود درکلیّت خویش است که حرکتی نسبتاً خودجوش در جهتی معین، به شمار میرود. در این نوع اراده کردنْ بدن، بهعنوان یک کل، به حرکت درمیآید و تجربه، بـا نوعی آرامش و کیفیتی خلاقانه و آشکار متمایز میشود. اینگونه تجربه از آزادی، بر تمامی سخنان موجود دربارۀ آزادی سیاسی و روانشناختی مقدم است. درمقابل، ارادۀ قلمرو دوم، ارادهای است که نوعی عنصر مزاحم به آن وارد میشود، نوعی تصمیمگیری برای دیگری، تصمیمی حاوی یک عنصر مخالف و یک عنصر موافق با چیزی. دراینحالت، میتوانیم خواندن را اراده کنیم و نه فهمیدن را؛ و میتوانیم دانش را اراده کنیم و نه فرزانگی و درایت را (می، 275-276). برای اراده انواعی مانند: ارادۀ فعلی و استقبالی، ارادۀ حقیقی و انشایی، ارادۀ تکوینی و تشریعی، ارادۀ استعمالی و جدی ارائه شده است (ولایی، 53). ارادۀ تکوینی، عبارت است از اینکه فردی، بهگونهای شخصی و مباشرهای بر ایجاد چیزی تصمیم گیرد، مثل ارادۀ الهی بر خلقت عالم. اما ارادۀ تشریعی، عبارت است از تصمیم بر ایجاد کاری توسط شخصی دیگر و با اراده و اختیار او، مثل ارادۀ الهی بر انجام عبادت توسط بندگان، با اراده و اختیار خود آنان (همو، 55). در تمایز میان اراده و اختیار نیز گفته شده است: اختیار، اراده کردن یک شیء است بهجای دیگری (ابوهلال، 101)، و درواقع ترجیح دادن یک گزینه بـر دیگری است، و در هر ترجیح دادنی، عنصر اراده وجود دارد. معیار عمل اختیاری، همواره آگاهی ما به این است که درعینحال، میتوانستیم کاری را که عملاً کردیم، نکنیم و این چیزی است که به هیچ روی، در مورد میل صِرف یا شهوات، صدق نمیکند که درآنها نیازهای جسمانی، ضروریات روند زندگی، یا نیروی محض خواستنِ چیزی دم دست، میتواند بر تمامی ملاحظات اراده یا عقل چیره شود (آرنت، حیات ... ، 2/ 14).
ازجمله ویژگیهای مغز، آگاهی و احساس اختیار است. مغز نیز عامل مستقلی نیست که در برج عاج باشکوه و والای خود، در جمجۀ ما، خانه داشته باشد؛ بلکه بخشی از سیستم گستردهای است که برای نفوذ، تأثیر و تأثر، به هرگوشهوکنار بدن گسترده شده است (اوشی، 13). یکی از مسائل مورد توجه در بحثهای مرتبط با چگونگی عملکرد فرایندهای عصبشناختی انسان، چگونگی ارتباط سیستم ارتباطی بدن و انعکاس تصمیمهای انسان است. در این فرایند، «اطلاعات حسی که در مغز ما جریان مییابد، ادراکات، خاطرهها، نیات و افعال ما را تغذیه میکند. مغز، احساسهای اولیه را تحلیل میکند و با تبدیل کردن آنها به ادراک، تصمیمهای آگاهانه در مورد اعمال آینده، بر مبنای آنها گرفته میشود. اما احساسها، فقط یک مؤلفه کمکی برای ادراکاند. میتوان آنچه را حس نشده ادراک کرد، و آنچه را حس شده ادراک نکرد و از احساسهای یکسان، بیش از یک ادراک ساخت» (همو، 89). آگاهی نیز، یک ویژگی سیستمی یا سطح بالاتر مغز است که معلول رفتار عناصر سطح پایینتر، نظیر نورونها و سیناپسها است. ما در سطح سیستمی دارای آگاهی، رویآورندگی، تصمیم و قصد هستیم. در سطح خُرد نیز دارای نورونها، سیناپسها و انتقالدهندههای عصبی هستیم (سرل، اختیار ... ، 69). آگاهی، هم پدیدهای کیفی و روانی ـ ذهنی، و همزمـان بخشی طبیعی از دنیای فیزیکی است. وضعیتهای آگاهانه، ازاینلحاظ کیفیاند که در هر وضعیت آگاهانه، مانند احساس درد یا نگرانی در مورد وضعیت اقتصادی، چیزی بهطور کیفی از نوعی احساس مربوط به آن وضعیت برمیخیزد؛ و آنها بهاینلحاظ ذهنیاند که تنها وقتی وجود دارند که یک انسان یا نوع دیگری از عامل ذهنی، آنها را تجربه میکند. آگاهی پدیدهای زیستشناختی و طبیعی است که ریزفرایندهای سطح پایین مغز، موجب آن میشوند و یک ویژگی در سطوح کلان و بالایی آن است (همو، راز آگاهی، 22-23). در مورد فرایند ارادۀ آزاد و ارتباط آن با مغز و ذهن، میتوان گفت «مغز، ابزار ذهن است و ذهن هم دربارۀ وجود اشیای مورد استفاده و هم در باب وجود چیزهایی که از جنس فکرند، حکم میکند» (آرنت، حیات ... ، 2/ 78). دراینباره گفتهاند: «همۀ حالتهای ذهنی ما، معلول فرایندهای عصب ـ زیستشناختی در مغزمان هستند و خود بهمثابۀ ویژگیهای سیستمی یا سطح بالاتر مغز در آن تحقق مییابند» (سرل، اختیار ... ، 51).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید