زرین دست
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
شنبه 4 اسفند 1403
https://cgie.org.ir/fa/article/274561/زرین-دست
جمعه 8 فروردین 1404
چاپ نشده
26
زَرّینْدَسْت، شهرت ابوروح محمد بن منصور عبدالله بن منصور جرجانی، جراح و چشمپزشک ایرانی روزگار ملکشاه سلجوقی (سل 465- 485 ق/ 1073-1092 م) و نگارندۀ نور العیون، کهنترین اثر چشمپزشکی، به فارسی در 480 ق/ 1087 م.آگاهی دربارۀ او بسیار اندک و آن نیز بیشتر برپایۀ اشارات او در نور العیون است. در بیشتر دستنویسهای این اثر نسبت او «یمانی» آمده است که شاید نشانۀ آن باشد که نیاکان او از موالی ــ یکی از قبایل یمانی مستقر در جرجان کهن ــ بودهاند.برپایۀ نسبت جرجانی، زریندست را باید منسوب به جرجان/ گرگان کهن در نزدیکی گنبد کاووس کنونی انگاشت؛ اما هیرشبرگ او را «زادۀ گرگان/ جرجان، برکنارۀ جیحون»، پنداشته («تاریخ ... »، 61 58,، «درسنامهها ... »، 58)، و پیدا ست که جرجان را با جرجانیه/ گرگانج/ اورگنج، تختگاه خـوارزم از اواخر سدۀ 4 ق/ 10 م تا چند سدۀ بعد (در ازبکستان کنونی)، اشتباه گرفته است. زریندست از یکی از تجربههای خود در گرگان یاد کرده است (ص 210؛ متن مخدوش؛ اما با توجه به اصلاح پیشنهادی نصری و کرامتی، 104-105: «و مرا معلوم شده است بهتجربه که وقتی را به گرگان مردی را آب بگشادم و آن را فرونشاندم ... »)؛ هرچند در نور العیون شماری از تجربیات دیگران، با توجه به نبود ارجاع، چونان تجربۀ شخصی او انگاشته میشود (برای نمونه، نک : ص 613: «و حکایت کنم که دیدم کودکی او را علت قرانیطس اوفتاد و از آن علت به شد ... »، که همانا تجربۀ رازی در الحاوی، 2/ 373 است: «لی: أتیت بصبی کان به قرانیطس فبرأ منه ... »؛ نیز کرامتی، « نور العیون ... »، 107).گرچه یادکرد زریندست از آزمودههای خود و پدر، در دیباچۀ نور العیون (ص 8)، بیگمان برگرفته از دیباچۀ تذکرة الکحالین علی بن عیسى کحال (ه م) است (کرامتی، همان، 84-85)، اما اشارۀ زریندست به «آنچه من آزمودم و آنچه پدران من آزمودند که بدان معالجت کردند» را در همین دیباچه (ص 11) میتوان نشانۀ برخاستن او از خاندانی از پزشکان انگاشت که البته بنابر سنت کهنْ انتقال پیشه در یک خاندان، رایجتر از آن بوده است که جایی برای گمان بماند.با پذیرش سخن زریندست (ص 5) دربارۀ نگارش نور العیون به فرمان ملکشاه سلجوقی، شاید بتوان زریندست را دارای آوازهای شایسته و بهرهمند از پشتیبانی ملکشاه انگاشت؛ هرچند در همین دیباچه (ص 4) از نگارش کتاب برای پسر (فرزند یا شاگرد؟) خود یاد کرده است (نک : دنبالۀ مقاله).نور العیون ــ که در این جستار بهتفصیل دربارۀ آن بحث خواهد شد ــ تنها اثر برجایماندۀ زریندست است؛ اما خود در آغاز مقالۀ هشتم این کتاب (در فریبکاریهای مرتبط با جراحی چشم)، از نگارش کتابی دربارۀ «دستکاری» (العمل بالید = جراحی) یاد کرده است: «بدان که اطبای صاحبوقوف که دستکاری کنند، زراقان برابر ایشـان زرقی ساختهاند و آن زرق بکنند و مردم که ندانند، بدان زرق ایشان بگروند و فریفته شوند و حیلۀ ایشان بسیار است و من، جمله در کتابی دیگر در دستکاری یاد کردهام؛ اما در این کتاب چندان یاد کنم که در چشم زرق و حیلت کنند» (ص 509). پیدا ست که زریندست در این کتاب، که تنها موضوع آن را یاد کرده، بخشی را به نیرنگهای پزشکنمایان فریبکار اختصاص داده، و از آن میان، تنها نیرنگهایی را که در جراحیها و درمانهای چشم رواج داشته، برگزیده، و در نور العیون آورده است.
این کتاب کهنترین اثر شناختهشده در چشمپزشکی به فارسی، و نگاشتۀ 480 ق است. زریندسـت در وجـه تسمیۀ کتـاب آورده است: «نـام ایـن کتاب نور العیون کردم که هرکه این کتاب برخواند و نیکو بداند، نور چشم وی بر جا بماند و ... همیشه چشم وی روشن باشد» (ص 7- 8). این کتـاب در 10 «مقالت»، و بیشتر آن ــ چنان که خواهد آمد ــ به شیوۀ پرسش و پاسخ فراهم آمده است؛ بدین قرار:1. در علم تشریح، ترکیب، حد، هیئت، مزاج خاص و مزاج عام، و شمار طبقات، رطوبات، عضوها، پَیها و عضلهها ... 2. در بیماریها و عارضهها که بیفتد در چشم که آن را بتوان دید به چشم و به حس درتـوان یافت. 3. در بیماریهایی که آن را بـه چشم نتـوان دیـد و به حس درنتوان یافت. 4. در درمان بیماریهای چشم (یادشده در مقالات 2 و 3) با دارو و غذا. 5. در بیماریهایی که آن را علاج نباشد و عـلاج نپذیرد و رنج نباید برد که ضایع شود. 6. در آنچه باید کرد ... در اول علت که آن را علاج شاید کردن ... و اگر اندک پدید آمده باشد، علاج کنند تا تمام برنیاید (پیشگیری و بازداشتن بیماری از پیشرفت، بهویژه در مورد بیماریهایی که اگر کهنه شوند، درمانناپذیر خواهند شد). 7. در صفت دستکاریهایی (جراحی) که در چشم باید کرد. 8. در بیماریهایی که علاج نتوان کردن، نه به دارو، نه به دستکاری و زراقان گویند که علاج کنیم و دروغ گویند و مردمان را بینفع دردناک کنند و رنجه دارند تا چیزی از وی بستانند (در ایـن بخش به شماری از نیرنگهای پزشکنمایان اشاره شده است). 9. در داروهای مفرد که در علاج چشم به کار دارند. 10. در داروهای مرکب که در علاج بیماریهای چشم به کار برند (نک : ص 8 -10؛ نیز کرامتی، «نور العیون»، 82 -83).عناوین 3 مقالۀ نخست نور العیون برگرفته از مقالات سهگانۀ تذکرة الکحالین علی بن عیسى کحال است که البته مطالب مقالات دوم و سوم این کتاب در مقالات دوم تا دهم نور العیون پراکنده شدهاند. درواقـع، نور العیون ــ همچنانکه کرامتی (همان، 81، 87) تأکیـد کـرده ــ اثـری فارسـی مبتنیبـر تذکرة الکحالین است کـه البته زریندسـت، همچـون دیگـر نگارندگان تحریرهای فارسیِ آثار عربی (مانند تحریر الصیدنۀ بیرونی) مطالبی درخور، از منابع دیگر و تجربیات خود (بهویژه در جراحی) بدان افزوده است؛ اما برخلاف دیگر تحریرهای فارسی، با اعمال تغییراتی چشمگیر در ساختار کلان و خرد تذکرة الکحالین، و بهویژه عرضۀ محتوا به شیوۀ پرسش و پاسخ، اثری نو پدید آورده است (همانجا).
زریندست دربارۀ انگیزۀ خود برای نگارش این کتاب، نخست از فراهمسازی راهنمایی در چشمپزشکی برای فرزند یاد کرده: «و اکنون من از برای تو، ای پسر! کتابی تصنیف کنم تا دریابی مر این علم را» (ص 4)؛ اما در ادامه از نگارش کتاب به فرمان ملکشاه سلجوقی سخن گفته است: «خداوند این زمانه پارسیگو بود ... پس درخواست از من که کتابی ساز که خلق را از آن فایده باشد در طب، و سخن در عضوی گو که شریفتر است و دربایستتر و مردم به وی محتاجتر. پس من دانستم که غرض وی چشم است ... » (ص 5).زریندست همچون بسیاری از دیگر نویسندگان، آثار چشمپزشکی پیش از خود را کمشمار، و آن اندک را نیز نارسا و ناکارآمد انگاشته، و البته بر آن است که پیشینیان او آگاهانه از نگارش آثاری سودمند، چشم پوشیدهاند تا این پیشه را نزد خود و فرزندان نگاه دارند (ص 5-6)، اما او با توجه به اینکه « ... در این وقت نادانان و زنان نیز در این علم دعوی کردند بیمعنی، بیآنکه از کسی آموخته بودند و علاج چشم میکردند و چشم خلق هلاک میکردند» (ص 6)، بر آن شده است کتابی در چشمپزشکی بنویسد «تا همۀ خلق بیاموزند و بدانند و به علم کار کنند نه به جهل» و «از بلای نادانان» آسوده شوند (همانجا). او همچنین کوشیده است تا باآنکه موضوع کتابْ چشمپزشکی است، «همۀ علم در این کتاب یاد» کند (همانجا)، و «همۀ طرق طبی» (مباحث عمومی پزشکی؛ اما مرتبط با چشمپزشکی) را نیز در کتاب بگنجاند و تا «هرکس این کتاب برخواند ... مستغنی گردد از درنگریستن در کتب بزرگ و نیز ... برداشتن کتابهای بسیار در سفر» (ص 8).
زریندست سبب انتخاب زبان فارسی برای نگارش کتاب را سخنگفتن بیشتر مردم به پارسی دری و «پارسیگویی خداوند این زمانه» (ملکشاه) دانسته، و بر آن است که اگر کتاب را ــ چنانکه در روزگار او رایج بوده است ــ به عربی مینوشت «آنکس که تازی ندانستی، بیبهره ماندی، و دیگر برآموزنده دشخوار بودی که اول تازی ببایست آموختن، و دیگر کتاب را به تازی بیاموختن. پس بر این علم همهکس نرسیدی و از مراد بازماندی» و خود او نیز از غرض خود در نگارش این کتاب، یعنی رسیدن «فایدۀ آن به همۀ خلق» بازمیماند (ص 5)؛ اما او میخواسته «همۀ خلق را نصیب» دهد و کتابی از او «یادگار ماند خلق را» (همانجا). پس کتاب را به «پارسی دری» نوشته است «تا همۀ خلق را در این نصیب باشد و در آموختن این علم حریصتر باشند و بهتر دریابند و باید که علم بدانند به هر زبان که خواهی» (ص 6).زریندست همچنین برای آنکه مردم بیشتر به این کتاب علاقهمند شوند و «زود یادگیرند و فراموش نکنند»، و نیز برای آنکه «نادان از دانـا پدید آیـد»، کتـاب را «همچنانچـه حنین بـن اسحاق [در المسائل فی العین] کرده است»، به شیوۀ پرسش و پاسخ فراهم آورده «تا از یکدیگر میپرسند و حریصتر میشوند بر آموختن و زود یاد گیرند و فراموش نکنند» (ص 7).بهرهگیری از شیوۀ پرسش و پاسخ برای آموزش و بهویژه برای نوآموزان و بهعنوان متنی خودآموز، در ادبیات آموزشی کهن رواج بسیار داشته است؛ اما شاید هیچ کتابی به اندازۀ التفهیم بیرونی (نگاشتۀ 420 ق/ 1029 م )، از این منظر به نور العیون نزدیک نباشد. بیرونی نیز در آغاز التفهیم آورده است: «و این یادگار همچنین کردم مر ریحانه بنت الحسین الخوارزمی را که خواهندۀ او بود، بر طریق پرسیدن و جوابدادن بر رویی که خوبتر بود و صورتبستن آن آسانتر» (نک : روایت فارسی، 2، نیز روایت عربی، 1: «... على طریق المسئلة و الجواب فهو احسن و التصور اسهل»)، اما شایان توجه آنکه سالکالدین محمد حمویی، از شاگردان کمالالدین حسین شیرازی، هنگام فراهمآوردن ملخص نور العیون در 1026 ق/ 1667 م، دربارۀ نادلپسندی شیوۀ پرسش و پاسخ این کتاب در روزگار خود چنین آورده است: «چون مؤلف فاضل مقاصد آن کتاب را به طریق سؤال و جواب ایراد نموده بود [و] نزاکت طباع اهل این زمان از آن تنفر مینمود، حقیر خلاصۀ کلام او را به عبارتی وجیز در حیّز تحریر میآورد» (گ 33 پ).
نور العیون یکی از کهنترین متون علمی فارسی، و کهنترین متن چشمپزشکی است. این اثر با هدایة المتعلمین فی الطب (ح 360 ق/ 971 م) اخوینی بخاری، کهنترین اثر علمی برجایمانده به زبان فارسی (و طبعاً کهنترین اثر فارسی پزشکی)، و الابنیة عن حقایق الادویۀ (ح 440 ق/ 1048 م) ابومنصور موفق هروی، کهنترین اثر برجایمانده در زمینۀ داروشناسی به فارسی، قابل مقایسه است. این هر 3 اثر نهتنها در تاریخ زبان فارسی علمی، که بهطور مطلق، در تاریخ زبان فارسی نیز آثاری شایستۀ اعتنای ویژه و گنجینهای از واژگان علمی و واژههای معمول زبان به شمار میروند. از دیگر آثار علمی کهنتر میتوان از التفهیم (نگاشتۀ 420 ق/ 1029 م) ابوریحان بیرونی و دانشنامۀ علایی (نگاشتۀ 414- 428 ق) ابنسینا نام برد.میزان فارسیگرایی در نور العیون در مقایسه با برخی از آثار همروزگار او چون ذخیرۀ خوارزمشاهی (نگاشتۀ 504 تا 520 ق/ 1110 تا 1126 م) اسماعیل جرجانی کمتر، اما از دیگر آثار فارسی او بیشتر است. درحالیکه این فارسیگرایی در مقایسه با آثار حبیش تفلیسی چون کفایة الطب (ح 550 ق/ 1155 م) و بیان الطب (558 تا 577 ق) بسیار کمتر است.
نور العیون در 1391 ش، به شیوهای نه درخور اهمیت آنْ به نفقۀ انتشارات میراث مکتوب منتشر شده است. ایـن چاپْ بسیار آشفتـه و مخـدوش، و آکنـده از اشتباهات چشمگیر و رنگارنگ کوشندۀ متن چاپی، و گواهی آشکار بر آگاهی اندک او از چیستی متون کهن، و البته موضوع کتاب است. مقدمۀ کار نیز نشانۀ آن است که کوشنده حتى در عرضۀ گزارشی تاریخی از کار نیز چندان موفق نبوده است. نصری و کرامتی افزونبر تنظیم سیاهۀ درازدامن شماری از افتادگیها، بدخوانیها و ضبطهای نادرست این چاپ (ص 99-120) و انتقاد سخت از کوتاهی کوشنده در نسخهگزینی و بیتوجهی به متون موازی نور العیون (ص 94- 96)، «نقل و برداشت بینامونشان برخی توضیحات حسن تاجبخش در واژهنامۀ الاغراض الطبیة، درج تعاریف نادرست برای مفردات و مصطلحات طبی، معناپردازی و تعلیقهنویسی برای برخی از واژههای برساخته، واردکردن ضبطهای اشتباه و مغلوط نسخهها در نمایۀ اعلام کتاب، ناقصبودن نمایهها و ... » را نمونههایی از «تسامح و شتابزدگی» دانستهاند (ص 96 - 99).ناراستی علمی کوشندۀ این چاپ البته به انتحال واژهنامۀ تاجبخش (در ویراست انتقادی او از الاغراض الطبیۀ جرجانی و البته رونویسی از منابع لاتین این ویراست) خلاصه نمیشود. مقدمۀ کوشنده نیز عملاً از یکی از دو کتاب هیرشبرگ (یادشده در مآخذ این جستار) انتحال شده، و تنها قطعاتی از متن نور العیون برای اصیلنمایی، لابهلای ترجمۀ معیوب و مخدوش سخنان هیرشبرگ نقل شده است (برای نمونههایی از این ناراستیها، نک : احمدی، 9-10).
با توجه به اشکالات پرشمار چاپ حروفی یادشده، ندا احمدی کاشانی ویراستی انتقادی از مقالات 9 و 10 این اثر را در 1400 ش در ضمن پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود در پژوهشکدۀ تاریخ علم دانشگاه تهران منتشر کرده، و با توجه به کاستیهای بسیار دستنویسهای این اثر، در این ویراست انتقادی، از منابع عربی زریندست بهعنوان متون موازی نور العیون بهرۀ بسیار برده است. ویراست انتقادی متن کامل این اثر نیز با همین شیوه و به کوشش کرامتی و احمدی در حال تدوین است.
متون موازی نور العیون، در تصحیح این اثر نقشی بسیار حیاتی و چشمناپوشیدنی دارند، زیرا دستنویسهای نور العیون نمیتوانند تصویری روشن از اصل اثر به دست دهند. شمار اشتباهات آشکار مشترک در بیشتر دستنویسها، که البته بعید است کار خود زریندست باشد، نشان از آن دارد که تبار این دستنویسها در دستنویسی مخدوش به هم میرسند که البته در دسترس نیست. درنتیجه، در بسیاری از موارد، مقایسۀ ضبط دستنویسهای فارسی کارآمد نیست و باید برای پیبردن به ضبط درست، از متون موازی بهره برد. ازآنجاکه تاکنون هیچ اثری مبتنیبر یا بهرهور از نور العیون، مگر تلخیص سالکالدین حمویی در 1026 ق/ 1617 م، شناخته نشـده اسـت ــ و ایـن تلخیص نیـز چندان بـه کار تصحیح نور العیون نمیآید ــ متون موازی این اثر به منابع زریندست محدود میشود.هیرشبرگ گویا نخستین پژوهشگـر تاریخ پزشکـی اسـت که به موضوع منابع زریندست پرداخته، و با پیبردن به همسانیهای دیباچههای نور العیون و تذکرة الکحالین یادآور شده که در پرسشهای 30گانۀ مقالۀ هفتم نور العیون، کمابیش همان ترتیب تذکرة الکحالین رعایت شـده است (نک : «تـاریخ»، 58-60، «درسنامهها»، 55-57). البته هیرشبرگ از نور العیون، تنها دیباچه و مقالۀ هفتم را در دست داشته، و درنتیجه نمیتوانسته است چندانکه باید، به ارتباط تنگاتنگ میان نور العیون و تذکرة الکحالین پی برد؛ ازهمینرو، نور العیون را «کتابی مهم و از منظر تاریخی، قابل توجه و شایستۀ مقایسه با تذکرة الکحالین علی بن عیسى و المنتخب فی علم العین عمـار موصلـی» (ه م) انگاشته اسـت (نک : هیرشبرگ، «تاریخ»، 61-62 ,58، «درسنامهها»، 55, 58-59؛ نیز نک : تکرار برخی نکات آن توسط فونان، 38-41؛ برای تحلیل دیدگاههای او، نک : احمدی، 4-7).کریمی حکاک هنگام بررسی ویژگی ترجمههای فارسی در سدههای 4-6 ق/ 10-12 م، نور العیون را در کنار ترجمۀ تاریخ بخارای نرشخی، دو نمونۀ شایان توجه از رویکردی خاص در ترجمههایی آزاد، مناسب برای ترجمۀ علمی دانسته است که آن «رویکـرد اساساً فایدهگرایانه و عملگرایانه بود. مترجمان ترجمۀ برخی آثار را ضروری، مهم یا سودمند میدانستند و این کار را به نحو احسن و بدون ادعای زیاد انجام دادند. متن اصلی در این میان معمولاً دستخوش تغییراتی گوناگون میشد: مانند سادهسازی، حاشیهنویسی، تلخیص، ... یا بنابر نیاز پشتیبانان و نیز مخاطبان جدید بازآرایی میشدند». به گمان او، «مترجم فارسی (زریندست) برای سودمندی بیشتر کتاب برای مخاطبان همزبان، اثر عربی را بهصورت پرسش و پاسخ بازآرا ست. او همچنین اطلاعاتی بسیار مبتنیبر تجـارب چشمپزشکی خـود به کتـاب افـزود ... » (ص 515-516؛ نیز نک : احمدی، 7- 8).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید