زری بافی
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
شنبه 4 اسفند 1403
https://cgie.org.ir/fa/article/274557/زری-بافی
جمعه 8 فروردین 1404
چاپ نشده
26
زَریبافی، بافت نوعی پارچه که در آن نخ فلزی، مانند طلا و نقره به کار رفته است. اهمیت لباس در تمایز جایگاه افراد گوناگون و تجملات، سبب استفاده از طلا در بافت پارچه شده است (اکرمن، 2055). بهسبب نبود یا کمبود آثار و نمونههای باقیمانده، بسیاری از آگاهیهای ما برگرفته از متون تاریخی ــ بهویژه یونانی ــ و پس از اسلام، متون عربی و فارسی است که اطلاعات مفیدی در اختیـار میگذارد (نک : ادامۀ مقاله). در منابع یونـانی و رومی، از سدههای پیش و پس از میلاد، اشاراتی به نخهای مورد استفاده در بـافت پارچه شده است (نک : گیتروی، 22, 27, 28, 33, 34، جم ). در منابع عربی و فارسی نیز میتوان بهفراوانی از بافت پارچههای زربفت در دورههای مختلف مانند دورۀ ساسانیان، و یا پس از اسلام آگاهی یافت (شپرد، 1108-1109؛ اکرمن، 1997, 1998؛ واردْوِل، «هنر ... »، 434). این نوع پارچه بافتهای گوناگونی دارد؛ به این معنا که استفاده از نخهای فلزی تنها مشخصۀ مشترک میان آنها به شمار رفته است (نک : ادامۀ مقاله). پارچههای زربفت بهسبب گرانبهابودن، بیشتر مورد استفادۀ حاکمان، دربـاریـان و افراد ثروتمند بود (نک : بیهقی، 281؛ باربارو، 66؛ آلمانی، II/ 138). در متون کهن افزونبر لباسهای اشرافی، از پردۀ منبر و حجابِ خلیفه تا روپوش قبر شاه را میتوان از این جنس یافت (بیهقی، 52، 385، 460، 713؛ ابنزبیر، 127، 134؛ کلاویخو، 233؛ ابنبطوطه، 1/ 347؛ شاردن، 3/ 74). در متنهای فارسی، پارچه با الیاف طلا با عناوینی چون «زری» در اشعار فرخی سیستانی؛ «زربفت»، «زربافت/ زرباف» در نوشتههایی از سدۀ 5 تا 14 ق/ 11 تا 20 م، همچون آثار فردوسی، فرخی سیستانی، رشیدالدین وطواط، ابوالفضل میبدی، ایرج میرزا و ملکالشعرا بهار؛ «زرتار» از سدۀ 11 تا 13 ق/ 17 تا 19 م، در اشعار سلیم تهرانی، صائب تبریزی و قاآنی دیده شده، و یا بهصورت توصیفی مانند جامۀ زرین در شعر رودکی، جامه به زر، دیبا به زر، جامۀ زرنگار یا دیبای زرنگار در اشعار فردوسی به کار رفته است (برای اصطلاحها در اشعار شاعران یادهشده، نک : گنجور، بش ؛ نوری، 1/ 311). در بسیاری از موارد، نمیتوان به زربفتبودن یا زردوختبودن این توصیفها آگاه شد. واژههایی چون نسیج و نخ نیز از انواع پـارچههای زربفت معرفی شدهاند (نک : لغتنامه ... ، ذیل نسیج؛ ابنبطوطه، 1/ 354، 395)؛ نیز برخی، پارچهای به نام کَمخا (در بعضی منابع: کاموکاس/ کینکاب) را نوعی پارچۀ زربفت میدانند که ریشۀ چینی دارد و در زبان هندی به معنی پارچۀ زری است (نظام قاری، 173-175؛ اکرمن، 2046؛ ایرانیکا، V/ 778؛ کاسم، 260؛ قس: اشتاینگاس، 1048؛ لغتنامه، ذیل واژه). پارچۀ «دبیقی» نیز بهصورت زربفت بافته میشد (جعفر بن علی، 46؛ لغتنامه، ذیل واژه). فهرستی به تاریخ 1172 ق/ 1759 م، از اشیاء موجود در مقبرۀ شیخ صفی در دست است که در آن، نام پارچۀ زربفت با توصیفهایی مانند زربفتِ نقرهباف، طلاباف، دیباباف و زمینهطلا به کار رفته، که بهسبب آشنایی مؤلف با نام انواع رودوزیها ــ که در توصیف اشیاء دیگر آورده است ــ میتوان احتمال داد زربفت نام عام برای پارچۀ بافتهشده با الیاف فلزی در زمان تنظیم سند بوده، و ویژگیهای دیگری چون نقرهای یا طلایی بودن فلز و یا استفاده در زمینۀ پارچه و یا نقش، در توصیف آن افزوده شده است ( گنجینه ... ، 10، 71-74). اما فلور آن را رودوزی بر پارچههای مورد نظر دانسته است («پارچه ... »، 203). بروکار و بروکید برگرفته از واژۀ broche (ماسوره)، به معنی بهکاربردن پود اضافی به هنگام بافت است؛ اما بهسبب بافت پارچههای نفیس، بهویژه برخی زربفتهای نفیس، با این شیوۀ پودگذاری، گرچه این واژهها به معنی زربفت نیست، اما گاه به معنی پارچۀ زربفت نیز به کار رفته است (ریث و سَکس، 49؛ رُتشتاین، 553؛ «آکسفرد ... »، II/ 570). از پارچههای زربفت با وجود نفاست، نمونههایی اندک باقی مانده است؛ این امر شاید بهسبب بازیابی طلا و نقرۀ آنها برای مصارف دیگر، طی فرایند سوزاندن پارچهها باشد. گزارشهایی از این عمل در برخی متون دورههای مختلف مانند نظام قاری در سدۀ 9 ق/ 15 م (ص 171)، رستمالحکما در سدۀ 12 ق/ 18 م (ص 247) و مونسالدوله در سدۀ 13 ق/ 19 م (ص 105) وجود دارد. به نظر میرسد هرچه پارچه فرسودهتر، استخراج از فلز گرانبهای آن معقولتر و رایجتر بود. شاید کهنترین متنی که در آن به الیاف طلا، تهیۀ آن و استفاده در بافت پارچه اشاره شده است، عهد عتیق باشد (سفر خروج، 39: 5). قطعهای پارچۀ کتان با نخهای طلا از عجمهویوک (واقع در ترکیـه) به دست آمده کـه کالای تجارتی واردشده از سرزمین آشور (دورۀ آشور قدیم، ح 1900-1800 قم) دانسته شده است، و زمان استفاده از نخهای طلا در بینالنهرین را دستکم تا به این زمان میرساند (اُزگوچ، 47؛ میچل، 112). هرودت به تزیینات الیاف پنبه و طلا بر لباس هدیهشده از طرف اماسیس، فرعون مصر (سدۀ 5 قم)، اشاره کرده است (II/ 61).
استفاده از نخهای طلا برای ایجاد درخشش طلایی روی منسوجات شاه آتالوس در سدۀ 3 قم (پرگامون در ترکیۀ امروزی؛ پلینی، III/ 137)، نشان میدهد که فرهنگهای گوناگون منطقه به لباسهای طلایی علاقه داشته و آنها را تهیه کردهاند. در نوشتهها به لباسهای درخشان و زرین دورۀ هخامنشی نیز اشـاره شـده اسـت (گزنفن، 19؛ جکسن، 285-286؛ نیـز نک : ه د، رودوزی). در بررسیهای انجامگرفته از رنگدانههای باقیمانده بر نقشبرجستههای تخت جمشید، نشانههایی از تزیین لباس با طلا یا زرد بهعنوان طلا دیده شده است که با توجه به فرهنگ استفاده از طلا در لبـاس (نک : همانجا)، و نیز وجود نشانههـایی از استفاده از نخهای طلا، پژوهشگران احتمال دادهاند که این لباسها با نخهای طلا آراسته شده بودند؛ اما این موضوع تنها در حد گمان باقی مانده، و هنوز نمونهای از الیاف طلا در پارچههای این دورۀ ایران به دست نیامده است (لرنر، 122؛ قوامی، 689). در نویناولا (در مغولستان امروزی)، چندین قطعه پارچۀ پشمی و رودوزیشده با نخِ ورقۀ باریک طلا مربوط به دورۀ اشکانی به دست آمده است (ترِوِر، 13, 22، نیز 29، تصویرهای 1, 2؛ کالج، 116). در غرب امپراتوری اشکانیان در پالمیرا و دورااورپوس از سدههای 2-3 م، قطعاتی از پارچه به دست آمده که براساس بررسیهای انجامگرفته، در آن نخ طلا دیده شده است. بنابراین، از غرب تا شرق قلمرو اشکانیان استفاده از نخ طلا در لباس متداول بوده، و بهصورت گسترده در تجارت نیز جابهجا میشده است (همو، 80, 125).شاپور دوم ساسانی (سل 309 یا 310- 379 م)، پس از پیروزی در دیاربکر (ح 365 م)، بافندگان را به شمال بینالنهرین کوچ داد (مسعودی، مروج ... ، 1/ 284)، و «پوسی»، هنرمند بافندۀ اسیر رومی در کارگاه بافندگی در نزدیکی کاخ شاپور (کرخ دلدن/ کرخای لیدان)، پارچههای ابریشمی و زرین میبافت («گزارش ... »، II/ 208-210؛ دیگناس، 260-261؛ شپرد، 1107-1108). در دورۀ خسرو پرویز نیز استفاده از لباسهایی با نخ طلا متداول بود (همو، 1108). لباس شاهان ساسانی براساس کتابی با تصاویر آنان، «وشی» (نقشدار) و «موشح» (آراسته) به طلا توصیف شده است (مسعودی، التنبیه ... ، 93؛ نیز نک : حمزه، 38-42). در توصیف فرش بهارستان نیز به استفاده از الیاف طلا اشاره شده است (طبری، 4/ 21-22). پارچههای زربفت جزو هدایا و کالاهای بازرگانی میان ایران و چین به شمـار میرفت (لاوفر، 488)، و برخی متون چینی مانند «تاریخ سوئی» (تکمیلشده در 15 ق/ 636 م)، به زریهای ایرانی اشاره کردهاند (همانجا؛ نیز واتسن، 549, 550).پس از ورود اسلام به ایران، با وجود آنکه پوشیدن و استفاده از پارچۀ زربفت برای مردان جایز نبود (نک : رساله ... ، 237؛ ابنماجه، 1187، 1189؛ ترمذی، 217؛ قرطبی، 10/ 397)، اما تولید و استفاده از آن متـوقف نشد؛ چنانکه در منابع نوشتاری، بارها از آن یاد شده است که بخشی از آنها بهعنوان نمونه ذکر خواهد شد. برخی از انواع طرازها دارای بافت نخ طلا بهصورت پود اضافه بودند که نمونههایی از آن باقی مانده است (اسکات، 101؛ واردول، «هنر»، 434؛ نیـز بـرای طراز، نک : ه د، رودوزی). هشـام بـن عبدالملک (د 125 ق/ 743 م)، لباسهای زربفت میپوشید (یعقوبی، 301). زمـانیکه امیـن (حک 193- 198 ق/ 809-814 م) ــ پس از مـرگ هارونالرشید (193 ق) ــ دستور شمارش خزانه را داد، 000‘4 جبۀ وشی (پارچه با نخ طلا) شمرده شد (ابنزبیر، 214). نظامی عروضی از پارچۀ نسیج (نوعی پارچۀ زربفت) در زمان مأمون نام برده است (ص 20). پارچههای زربفت در اواخر سدۀ 2 ق/ 8 م، مناسب برای تجارت ذکر شدهاند (جاحظ، 27). در زمان عضدالدوله (سل 338-372 ق/ 949-982 م)، پارچۀ سیاه با طلا بافته میشد (صابی، 80). بنابر نوشتۀ جغرافیدانان سدۀ 4 ق/ 10 م، در شهر فسا انواع پارچههای وشی زرین به دست میآمد (اصطخری، 153؛ ابنحوقل، 299)، و پارچههای طبرستان، مانند پارچههای فارس، زرین بودند (همو، 381). همچنین مقدسی از تولید پارچهای به نام زنبفت در نسا نام میبرد که به نظر میرسد همان زربفت باشد (ص 324). در گنجه، بغداد، هرات و آسیای صغیر، مراکز بافندگی پارچههای زرین در سدههای 6-7 ق، و پیش از حملۀ مغولها وجود داشت (ابنبیبی، 33، 49، 153؛ جوینی، 2/ 64؛ کومارُف، 172؛ آلسن، 27-28, 39). در دورۀ سلجوقی، تغییراتی در بافندگی به وجود آمد و پارچۀ زربفت نیز رواج یافت (مکداول، 158). از دورۀ ایلخانی، پارچههای زربفت بیشتری نسبت به دورههای قبل باقی مانده است، زیرا در سدۀ 7 ق/ 13 م، بافت و استفاده از پارچههای زربفت بهصورتی فزاینده گسترش یافت؛ افراد جامعۀ مغول از همۀ اقشار بهشکلهای مختلف از آن ــ در خیمه تا سربند ــ استفـاده میکردند (نک : آلسـن، 14-23)، و علت آن را در علاقـۀ مغولهای کوچرو به لباس طلا دانستهاند؛ به این ترتیب، ابریشم و طلا را ــ که ثروت محسوب میشدند ــ همواره بـا خود به همراه داشتند (کومارُف، 171). همچنین این نوع پارچۀ گران برای مالیاتدادن به کار میرفت و در جنگ نیز بهعنوان باجوخراج و غنیمت، نشان پیروزی و موفقیت سیاسی شمرده میشد (آلسن، 12-14؛ کومارف، همانجا). مغولها مراکز مختلف بافندگی دایر کردند؛ چنگیز و جانشین وی بافندگان را از سراسر مناطق اشغالشده به مراکزی در نزدیکی قراقروم (اولین پایتخت مغولها، اکنون در مغولستان) فرستادند. در زمان اوگتای (حک 626- 639 ق/ 1229-1241 م)، پارچههای زربفت (نسیج) به دست 000‘ 3 بافندۀ سمرقندی در خانبالق/ خانبالغ بافته میشد (وات، 63؛ کومارف، همانجا)؛ در چین نیز چنین کارگاههایی بر پا کرده بودند. در کارگاههای بیشبالیغ (مرکز اویغورها، اکنون به نام اورومچی در چین)، بافندگان ایرانی از هرات و احتمالاً نیشابور به آنجا کوچانده شده بودند، اما در سالهای 633-637 ق/ 1236- 1239 م، برخی از بافندگان به هرات بازگشتند و در آنجا به کار مشغول شدند (وات، 63-65). در این دوره، بافندگانی نیز از چین به ایران آورده شده بودند (کومارف، 184). چنین حرکتی بین شهرهای شرق و غرب آسیا، و اختلاط آنها برای همیشه، در طرحها و شیوۀ بافت پارچهها تأثیر گذاشت (وات، 63؛ کومارف، 171-172). به این ترتیب، در این دوره پارچۀ زربفت بهصورت انبوه تولید میشد و در بخش شرقی قلمرو مغولها اداراتی برای تولید آن و نظارت بر زرکشی، که عملی تخصصی به شمار میآید، تأسیس شد (آلسن، 26, 38, 40). منابع نوشتاری سدههای 8 و 9 ق/ 14 و 15 م ایران و اسناد اروپاییان، به پارچههای نفیسی اشاره کردهاند (سفرنامه ... ، 37، 41، 44؛ شرفالدین، 434، 831، 905؛ ابنبطوطه، 1/ 311، 347، 395؛ کلاویخو، 167، 233، 234) که در اسناد اروپایی بهصورت پانی تارتاریکی، به معنی لباس تاتارها ضبط شده است (وولی، 443). مراکز بافت پارچههای زربفت در این دوره، هرات، سمرقند، نیشابور، تبریز، مرو، طوس، شوشتر، موصل، یزد، بغداد، دمشق و کرمان بودند (سفرنامه، همانجاها؛ اقبال، 571؛ اکرمن، 2046). تعدادی پارچه به خراسان منسوب است که نقش آنها ترکیبی از نقش پیش از مغولِ ایران و چینی، با نخ روکش طلا بر نقره است (وولی، همانجا). نیشابور مرکز تهیۀ پارچۀ نخی (نوعی پارچۀ زربفت) و کمخا بود که به هند صادر میشد (ابنبطوطه، 1/ 311، 395). برپایۀ نامههای رشیدالدین میتوان تبریز، ارزنجان، بغداد، سمرقند و ختای/ خطای را محل تولید کمخا دانست (نک : مکاتبات ... ، 186، 188، 190، 191). نکتهای که از نامۀ رشیدالدین مشخص است، آنکه در آن زمان، کاشان و اصفهان هیچکدام از مراکز بـافندگی زربفت نبودند (نک : همان، 189، 190). در آن دوران، بیشتر پارچههای زربفت دورنگ، رنگی برای زمینه، و دیگری نقش با الیاف فلزی طلا ست (اکرمن، 2055). یکی از نفیسترین پارچههای این دوره ــ بـا نام ابوسعید بر آن ــ احتمالاً در تبریز بافته شده است، و نخهای فلزی طلا بهصورت روکش نقره و پیچیده به دور نخ ابریشم دارد (ریتر، 132، تصویر 11). شیوۀ بافت این پارچه، بافت مرکب است که به پارچهای با نقش بهرام گور که از نمونههای نفیس برجامانده از سدۀ 7 ق، و دارای نقش پُرکار با الیاف فلزی و ابریشم است، شباهت دارد (وولی، همانجا؛ شالِم، 117-118). از دورۀ تیموریان با وجود مراکز پارچهبافی، پارچۀ چندانی، ازجمله زربفت، باقی نمانده است (اکرمن، 2061-2062؛ وولی، 444؛ برای نمونه، نک : لنتز، 218, 339). اما در آغاز دورۀ صفوی، تبریز، کاشان، یزد، اصفهان و مراکزی در خراسان، پارچههای زربفت و مخمل تولید میکردند (مکداول، 159). زربفتهای ایران در دورۀ صفوی از نفیسترین و گرانبهاترین پارچهها به شمار میرفتند، و هیچکدام از مراکز بافندگی در جهان تا سدۀ 11 ق/ 17 م، توانایی بافت پارچههای زربفت با انواع رنگها را نداشت. نقش پارچههای زربفت ایران با طرحهای متراکمتر، رنگهای بیشتر و نخ طلا بود (شاردن، 4/ 357- 358؛ تاورنیه، 598؛ ریث و سَکس، 3-4؛ مکداول، همانجا). مخمل با زمینۀ اطلس زربفت، یکی از متداولترین بافتههای دورۀ صفوی بود (همو، 166). افزونبرآن، انواع دیگر بهصورت ساده، دولا یا دورویه و مخمل زربافِ پُرپیچوشکنج بودند (شاردن، 4/ 357- 359). کارگاه سلطنتیْ «شالبافخانه» نام داشت که از شماری اتاق نساجی تشکیل میشد و در آنها پارچههای ابریشمین و زری میبافتند. «ملکالتجار» سرپرست شالبافخانه بود و زیر نظر ناظر این کار را انجام میداد و به انتخاب نقشها، آمادهساختن مواد خام و نگاهداری پارچههای تولیدشده نظارت داشت (سانسون، 191؛ کمپفر، 106، 150). همچنین شاه در تجارت پارچههای زربفت فعال بود (واله، 1/ 593؛ شاردن، 4/ 364؛ مینورسکی، 232، نیز حاشیۀ 4).فرستادگان و بازرگانان اروپایی، پارچههای زربفت ایران را ستوده، و هنرمندان این رشته را چیرهدست توصیف کردهاند (شاردن، 4/ 358؛ تاورنیه، همانجا؛ اُلئاریوس، 531). در این زمان، زرباف یا ملک زربافت از بهترین انواع پارچههای زربفت ایران بود (واله، 1/ 578)، و بهترین نوع ابریشم تولید ایران به نام شعرباف یا ابریشم زرباف در بافت پارچههای زربفت به کار میرفت. یزد، کاشان و اصفهان نیز از مهمترین مراکز بافت زربفت، سیمبافت و مخمل زربافت بودند (شاردن، 4/ 359، 370)؛ چنانکه شاه تهماسب (سل 930-984 ق/ 1524-1576 م)، برای پذیرایی از همایون گورکانی (سل 913-963 ق)، دستور تهیۀ خروارها متـاع زربفت زمینه طلا و نقره و مندیلهای زرتار و قطنی لپهدار کار یزد و کاشان و اصفهان را داده بود (عالمآرا ... ، 249، 410؛ بایزید، 15). کاشان تولید بیشتری داشت و زربفتهای ساده و گلدار در این شهر و اطراف آن تهیه میشد (تنررو، 365؛ شاردن، 3/ 86؛ هربرت، 218).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید