فروی
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
سه شنبه 30 بهمن 1403
https://cgie.org.ir/fa/article/274501/فروی
جمعه 8 فروردین 1404
چاپ نشده
فروی / farvī/ ، یا فرویگی / farvīgī/ ، از گویشهای مرکزی ایران، که در شهر کوچک فروی یا فرخی در شهرستان خور و بیابانک استان اصفهان رواج دارد. شهر فروی در 240کیلومتری شرق نایین و 17کیلومتری غرب خور، در عرض جغرافیایی ˚33 و ΄50 و ˝38 و طول جغرافیایی ˚54 و ΄56 و ˝43 واقع شده، و جمعیت آن در سال 1395 ش برابر با 015‘ 3 تن بوده است (نک : «پایگاه ... »، بش ؛ طاهری، 807). فروی در کنار خوری، گرمهای و ایراجی در زیرشاخۀ کویری، از گویشهای مرکزی ایران، قرار میگیرد (برجیان، «گویش فروی» <Farvi ... >، بش ). فروی هرچند گویشی شمال غربی است، اما دگرگونیهای آوایی و ویژگیهای دستوری آن همانندیهایی با گویشهای جنوب غربی دارد که آن را نهتنها از گویشهای مرکزی، بلکه از دیگر گویشهای شمال غربی متمایز میکند. این گویش همچنین همانندیهای ویژهای با کردی و بلوچی دارد و در روند دگرگونیهای پسینتر، ویژگیهای منطقهای مشترکی با بشکردی شمالی و گونههای بلوچی رایج در شمال سیستان و بلوچستان نشان میدهد (طاهری، 808؛ برجیان، «گویش خور» ، 77).
گویش فروی نخستینبار در مقالههایی از ریچارد فرای (Frey) در 1328 ش/ 1949 م (نک : مآخذ لاتین) و صادق کیا در 1333 ش (نک : مآخذ) معرفی شد. سپس کیا دادههای بیشتری از واژگان این گویش را گردآوری کرد که پس از مرگ وی، در قالب کتابی با عنوان واژهنامۀ شصت و هفت گویش ایرانی (تهران، 1390 ش) منتشر گردید. حبیب برجیان در 1392 ش/ 2013 م (نک : مآخذ لاتین) در مقالهای با عنوان «گویش فروی» («Farvi Dialect») در دانشنامۀ ایرانیکا توصیف مختصری از فروی برپایۀ دادههای برآمده از پژوهشهای کیا و فرای ارائه کرده، که بیشتر به ویژگیهای آوایی و واژگانی این گویش پرداخته است. اما توصیف کاملتری از ویژگیهای دستوری گویشهای منطقۀ خور را در مقالۀ دیگری از برجیان (1397 ش/ 2018 م، نک : مآخذ لاتین) که دربارۀ گویش خوری است میتوان یافت. توصیف کاملتر ویژگیهای آوایی و دستوری فروی را سپس طاهری در 1400 ش/ 2021 م (نک : 807ff) انجام داده است.
واکههای فروی شامل 3 واکۀ کوتاه / a/ د، / e/ و / o/د، 3 واکۀ کشیدۀ / â/د، / ū/ و / ī/ و دو واکۀ مرکب / ua/ و / ia/ است. واجگونۀ آزاد [ε] که حاصل افراشتگی و پیشینشدگی واکۀ / a/ است، در برخی واژهها، بهویژه در جایگاه پایانی، بهجای / a/ به کار میرود: mεhīk «ماهی»، sεg «سنگ»، vaččε «بچه». واجگونۀ [ā] (برابر کشیدۀ a) در برخی واژهها بهجای â کاربرد دارد: gāfe «بافه، یک پشته از گندم یا علف دروشده»، -sāv (ستاک حال) «ساییدن»، čerā «چراغ». واکۀ مرکب / ua/ از نظر تاریخی بازماندۀ / ū/ یا / u/ پیش از / h/ است: ruaje «روزه»، tuare «توره، شغال»، duahd «دختر» (*duhd)، suahr «سرخ» (*suhr)، muahre «مُهره». واکۀ مرکب / ia/ نیز بهلحاظ تاریخی از مرکبسازی / ī/ یا / i/ پیش از / h/ ایجاد شده است: bial «بیل»، siav «سیب»، miah «میخ»، giahter «بهتر»، geria «گِرِه»؛ در برخی واژهها نیز بازماندۀ / â/ است: bialâ «بالا»، kiard «کارد»، riah «راه»، که به نظر میرسد در این واژهها نیز نخست / â/ به / ē/ و بعد به / ī/ تبدیل، و سپس مرکبسازی شده است (بسنجید با کردی: kērd «کارد»، dirēž «دراز»). همخوانهای فروی بهجز چند مورد که اشاره میشود، همان همخوانهای فارسی گفتاریاند: برخلاف خوری، فروی واج / ž/ ندارد و بهجای آن، / j/ به کار میبرد: jen «زن». واج / q/ ، برابر «ق» فارسی، در واژههایی که خاستگاه عربی دارند بهصورت دمیده تلفظ میشود: qhevā «قبا»، čoqhada «چقدر». واجگونۀ [γ] در جایگاه میانواکهای و پسواکهای پایانی بهجای / q/ به کار میرود: sīγor «جوجهتیغی»، maγas «مگس»، dūγ «دوغ». از ویژگیهای جالب این گویش، حفظ همخوانهای حلقی / ḥ/ و / ʕ/ در واژههایی است که خاستگاه عربی دارند: sobћat «صحبت»، sâʕat «ساعت». از میان فرآیندهای آوایی مرتبط با همخوانها به اینها میتوان اشاره کرد: حذف n- پایانی پسواکهای و خیشومیشدگی واکۀ پیش از آن: sīje «سوزن»، piahrõ «پیراهن»، niahrĩ «نفرین»؛ حذف / rd/ پایانی در ستاک گذشتۀ فعل، هنگامیکه فعل پسوند یا شناسه نمیگیرد: beka «کرد» در برابر karda bi «کرده بود»؛ به همین شکل، t- پایانی در ستاک گذشتۀ فعلها حذف میشود: befaf «خوابید»؛ کاربرد گستردۀ -g- بهعنوان همخوان میانجی بعد از واژههای مختوم به واکه که پسوند تصریفی یا واژهبست میگیرند: gačča «بچه» > gaččag-õ «بچهام»، yagīna «خاگینه، نیمرو» > yagīnag-eĩ karde «خاگینه درست کردهاند»، hâmela «حامله، باردار» > duahd-e hâmelag-ĩ «دخترش باردار است» (طاهری، 810-808). از نظر واجشناسی تاریخی، فروی ویژگیهای آوایی مشترکی با دیگر گویشهای شمال غربی دارد که از جملۀ آنها میتوان به اینها اشاره کرد: 1. حفظ s ایرانی باستان در برابر h در گویشهای جنوب غربی: pas «بز»، ruâsg «روباه»، kas «کوچک»، gīsa «بز ماده» (<ایرانی باستان، -watsya*؛ فارسی میانه، wahig)؛ 2. حفظ z ایرانی باستان در برابر d در گویشهای جنوب غربی: -zon «دانستن»، zomâ «داماد»؛ 3. حفظ یا دگرگونی -j و -č- ایرانی باستان به j در برابر z در گویشهای جنوب غربی: je «زن»، tīj «تیز»، ruaje «روزه»، sīje «سوزن» (<-sūči* ایرانی باستان)؛ 4. دگرگونی sw* ایرانی باستان به sp در برابر s در گویشهای جنوب غربی: espej «شپش». بااینهمه، فروی با داشتن برخی ویژگیهای گویشهای جنوب غربی در کنار کردی و بلوچی گروهی را تشکیل میدهند که حدواسط گویشهای شمال غربی و جنوب غربیاند (کُرن، 59)؛ این ویژگیها عبارتاند از: 1. دگرگونی -y آغازی ایرانی باستان به -j، در برابر -y در گویشهای شمال غربی، مثل jârīg «جاری، همعروس»، juahn «هاون» در برابر yâna و yahan در گویشهای مرکزی، jâ «جدا» در برابر yadâ در شماری از گویشهای مرکزی؛ 2. دگرگونی θr* ایرانی باستان به s در برابر r در گویشهای شمال غربی: pos «پسر»، āves «آبستن»، dâsg «داس»؛ 3. دگرگونی rz* ایرانی باستان به hal- :l (ستاک حال) «هِشتن»، esbeluk «طحال» (<ایرانی باستان، -spr̥zan*؛ جوشقانی، esparza)؛ 4. دگرگونی ایرانی باستان -dw* به d در برابر b در گویشهای شمال غربی: de «دیگر»، dar «در» (طاهری، 810-813؛ برجیان، «گویش خور»، 79). فروی در دگرگونیهای پسینتر خود دستخوش دگرگونیهای آواییای شده، که برخی ویژۀ این گویش و برخی با گویشهای جنوب شرق ایران مانند بشگردی و بلوچی مشترک است، مانند: 1. دگرگونی -w* ایرانی باستان به -g که از ویژگیهای بشگردی و بلوچی نیز هست: galg «برگ»، gazar «بزرگ»، gâ «باد»؛ 2. حذف w (اصیل یا تحولیافته از b) بعد از a و کشش جبرانی واکۀ پیش از آن: ār «ابر»، jā «جو»، šā «شب»، sāz «سبز»؛ 3. دگرگونی x آغازی و پیشهمخوانی به hūj :h «خوشه»، tahl «تلخ»، duahd «دختر»؛ 4. حذف d پایانی پسواکهای: pe «پدر»، zī «زود»؛ درحالیکه d میانواکهای که تحولیافته از t میانواکهای ایرانی باستان است، با نرمشدگی به y تبدیل شده است: âyar «آتش»، gâyem «بادام»؛ 5. دگرگونی š- پایانی پسواکهای به rīj :-j «ریش»، mīj «میش»، kiaj «کفش»؛ 6. دگرگونی st به s در جایگاه آغازی و به ss در دیگر جایگاهها: sâre «ستاره»، mess «مُشت»؛ 7. دگرگونی m میانواکهای به noviang :v «نمک»، novâj «نماز»؛ 8. دگرگونی â به ī در ستاک حال برخی فعلها: -sīn (ستاک حال) «ستاندن»، -kīr (ستاک حال) «کاشتن»، -mīn (ستاک حال) «ماندن» (طاهری، 813-815).
اسمْ مقولۀ دستوری حالت و جنس ندارد، اما ویژگی شمار و شناختگی دارد. اسمْ دو شمار مفرد و جمع دارد، که شمار جمع با پسوند ũ- (از صورت کهنتر ūn-) برای اسمهای پایانیافته به همخوان و gũ- برای اسمهای پایانیافته به واکه نشان داده میشود: siav «سیب» > siavũ «سیبها»، čū «چوب» > čūgũ «چوبها»، fī «زمین» > fīgũ «زمینها». اسمهای پایانیافته به â- با vũ- جمع بسته میشوند: pâ «پا» > pâvũ «پاها». -g- و -v- همخوان میانجی هستند و بین واکۀ پایانی اسم و نشانۀ جمع میآیند. در هر 3 پسوندگونه، وقتی اسم جمع واژهبست میگیرد، n- پایانی پسوند جمعساز پدیدار میشود: gâyemūn-eĩ bečend «بادامها را چیدند»، fīgūn-ayũ beraviahd «زمینها را فروختند». اسم با افزودن پسوند ū-، که دراصل پسوند مصغرساز است، معرفه میشود: posū bešo befaft «پسره رفت بیرون خوابید». همانند فارسی، اسم ناشناس با پسوند ī- و آمدن ya «یک» پیش از آن نشان داده میشود: ya kočīkī a rī botte henvešte «یک گنجشکی روی شاخه نشسته است». صفت توصیفی بعد از اسم و با یا بدون اضافه میآید: seg-e espī «سنگ سفید»، sərâ katte «خانۀ بزرگ». صفت تفضیلی با پسوند tar- ساخته میشود: ĩ sərâ he õ sərâ kattetar-ĩ «این خانه از آن خانه بزرگتر است»؛ اما پسوند خاصی برای صفت عالی وجود ندارد و صفت تفضیلی در کنار ضمیر نامعین hama «همه» برای بیان صفت عالی به کار میرود: av he hama kastar bī «او از همه کوچکتر بود» (همو، 816-818).ضمیرهای شخصی جدا چنیناند: mo(n) «من»، tε «تو»، av «او»، amā «ما»، šomā «شما»، avũ «آنها»، emũ «اینها». ضمیرهای شخصی متصل (واژهبستها) نیز اینها هستند: õ- « ـ م»، d- « ـ ت»، e- « ـ ش»، am- « ـ مان»، tũ- « ـ تان»، eĩ/-ayũ- «شان». ضمیرهای آزاد و متصل سومشخص همانندی نزدیکی با کردی نشان میدهند (در کردی: ew «او»، ewān «آنها»، ī- « ـ ش» و yān- « ـ شان»). ضمیرهای متصل عموماً در نقشهای مفعول، مضافٌالیه، متمم و عامل فعل گذشتۀ گذرا در ساخت ارگتیو به کار میروند، بهترتیب مانند: pi-õ tū sərâ befaftε bī «پدرم در خانه خوابیده بود»، mo har rīv av degīnam-e «من هر روز او را میبینم»، ya niangī-am bī «یک مرغی برای ما بود <ما یک مرغی داشتیم>»، siav-am befârd «سیب خوردیم». فروی برای ضمیرهای اشاره دو گونۀ اشاره به نزدیک و اشاره به دور در دو شمار مفرد و جمع دارد: ĩ «این»، inũ «اینها»، õ «آن»، ânũ «آنها». چنانکه دیده میشود، ضمیرهای اشاره با ضمیرهای شخصی سومشخص همپوشانی ندارند و ویژگی جانداری در تقابل ضمیرهای شخصی سومشخص برای انسان در برابر ضمیرهای اشاره برای غیرانسان دیده میشود: avũ befafton «آنها خوابیدند»، īnūn-atũ čan bessaye? «اینها را چند خریدهاید؟». ضمیرهای اشاره در نقش وابستۀ اسم، از جهت شمار مطابقت ندارند: ĩ kiaj bar te kattag-ĩ «این کفش برای تو بزرگ است»، he ĩ hormâūn-e šerĩ beferan «از این خرماهای شیرین بخورید». ضمیر پرسشی با تمایز جانداری، ke «چه کسی» در برابر če «چه چیزی» بیان میشود: he ki-ad hegerefte «از چه کسی گرفتی؟»، čī-at bessay? «چه خریدی؟»؛ درحالیکه kayakī(g) هم برای انسان و هم برای غیرانسان استفاده میشود: kaykīg-at degayī? «کدامیک را میخواهی؟». در ضمیر نامعین نیز تمایز جانداری بهصورت komī «کسی» برای انسان دربرابر čomī «چیزی» برای غیرانسان دیده میشود: ?tū tiahrũ komī-ad ha «در تهران کسی را داری؟»، amah-ayũ čomī benagot «به ما چیزی نگفتند». ضمیر انعکاسی، fa/fe است که میتواند بهتنهایی استفاده شود، اما معمولاً همراه با ضمیرهای متصل به کار میرود: fe te be elū «خودش میآید اینجا»، fε-d beraveš «خودت بفروش». ضمیر ham «همدیگر، یکدیگر» بهعنوان ضمیر مشترک به کار میرود: ham-eĩ češnâxt «همدیگر را میشناختند» (طاهری، 819-822). فعل برپایۀ دو ستاک حال و گذشته ساخته میشود. مانند دیگر زبانهای ایرانی، ستاکهای فعلی از نظر ساخت بر دو گونهاند: بیقاعده و باقاعده. در گونۀ بیقاعده، ستاکهای گذشته پایانیافته به t- یا d- هستند و رابطۀ ساختواژی با ستاک حال خود ندارند: -pahd-/paj «پختن»، -faft-/huas «خوابیدن». در ستاکهای باقاعده، ستاک گذشته پایانیافته به پسوند ây- یا ī- است و ستاک حال با حذف این پسوند ساخته میشود: د -دsāvây-/sāv «ساییدن»، -algazī-/algaz «جَستن، پریدن». ستاکهای باقاعدۀ گذرا و سببی با پسوند en- ساخته ميشوند: -tāvenây-/tāven «تاباندن»، -messenây-/messen «خیساندن». دو گونه از شناسههای فعلی، شناسههای حال و گذشته، کاربرد دارد. شناسۀ امر نیز برای دومشخص مفرد و جمع به کار میرود (همو، 828؛ نیز نک : جدول 1):
شناسههایی که h- دارند، بعد از ستاکهای پایانیافته به واکه به کار میروند، مانند befaft-on «خوابیدند» در برابر bešo-hon «رفتند». دربارۀ شناسۀ حال اولشخص مفرد، گونۀ am- پیش از واژهبست به کار میرود: degin-am-e «میبینیمش». نظام فعل در فروی شامل دو زمان (حال و گذشته)، 3 وجه (اخباری، التزامی و امری) و 3 نمود (ناکامل، کامل و برآیندی /resultative) است که از روی ستاک حال و گذشته ساخته میشوند. در فعلهایی که برپایۀ ستاک گذشته ساخته میشوند، تمایز آشکاری بین فعلهای گذرا و ناگذر وجود دارد، فعلهای گذرا ساخت ارگتیو دارند و عموماً شناسه نمیگیرند (همو، 822-835؛ نیز نک : جدول 2).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید