زاهدی، فضل الله
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
شنبه 26 آبان 1403
https://cgie.org.ir/fa/article/268855/زاهدی،-فضل-الله
شنبه 9 فروردین 1404
چاپ نشده
26
زاهِدی، فضلالله (1271؟-1342 ش/ 1892؟-1963 م)، سپهبد، نخستوزیر (1332-1334 ش/ 1953-1955 م)، فرمانده کودتاگران 28 مرداد 1332.زاهدی در خانوادهای زمیندار، از تبار شیخ زاهد گیلانی، در همدان به دنیا آمد. منابع دربارۀ سال تولدش با یکدیگر اختلافنظر دارند. پیش از رواج شناسنامه، او به فضلالله خان «بصیردیوان» معروف بود. بصیردیوان لقب پدرش بود که به او ارث رسید. در دهسالگی پدرش را از دست داد و سرپرستی او را مادرش بر عهده گرفت. به توصیۀ رضا خان (بعداً رضا شاه) در سفرش به صفحات غرب، زاهدی در نوجوانی به مدرسۀ صاحبمنصبی قزاقخانه وارد شد و پس از گذراندن دوره، با درجۀ نایبدومی (ستوانی) به دیویزیون قزاق پیوست. او در نبرد با جنگلیها، با درجۀ یاوری (سرگردی) شرکت داشت و چون از خود رشادت نشان داد، هم نشان شهامت، و هم 3 درجه ترفیع گرفت؛ پیش از 30سالگی به درجۀ سرتیپی نائل، و بدین ترتیب، جوانترین سرتیپ آن زمان قشون شد. در نبرد با اسماعیل سمیتقو (ه م) هم شرکت داشت و بهسبب مهارت و رشادتش در این نبرد، نشان ذوالفقار، مهمترین نشان نظامی ایران، را دریافت کرد و در کودتای 1299 ش/ 1920 م، جزو حلقۀ نزدیکان رضا خان به شمار میآمد (زاهدی، 1/ 11- 18؛ درخشان، 2/ 212-213؛ صفایی، 13، 23-25). ریاست دادگاهی را بر عهده داشت که افسران همکار ابوالقاسم لاهوتی را پس از فرار از ایران، به اعدام محکوم کرد (طلوعی، بازیگران ... ، 1/ 408). در لشکرکشی به خوزستان، مخفیانه مأمور شد شیخ خزعل را دستگیر، و روانۀ تهران کند. او این مأموریت را با توسل به خدعه انجام داد و تا 1305 ش، سمت حکومت آن ولایت را عهدهدار بود (زاهدی، 1/ 20؛ بهار، 2/ 14؛ صفایی، 66- 68).در سال 1305 ش، زاهدی به تهران فراخوانده شد و سپس برای چند ماه به اروپا رفت. در 1306 ش، فرمانده تیپ مستقل شمال شد (همو، 68- 69)؛ در همان سمت بود که با خدیجۀ پیرنیا، دختر حسین پیرنیا (مؤتمنالملک) ازدواج کرد و حاصل این پیوند، اردشیر و هما زاهدی بودند (زاهدی، 1/ 9-11). در 1308 ش، در رأس امنیۀ کل مملکتی (بعداً ژاندارمری) قرار گرفت. در همان سال، در هیئتی موسوم به «کمیسیون فوقالعادۀ نظامی» عضو بود که مأمور پایاندادن به شورش فارس شد؛ اما در مأموریت خود شکست خورد و رضا شاه اعضای هیئت را به تهران فراخواند و دستور بازداشت آنها را صادر کرد. پس از مدتی، زاهدی را به خدمت بازگرداندند و در 1309 ش، ریاست نظمیۀ کل مملکتی (بعداً شهربانی) را به او سپردند؛ اما سالی نگذشته بود که چند تن از زندانیان از زندان گریختند و توضیح زاهدی در پاسخ به پرسش رضا شاه دربارۀ فرار و تعقیب گریختگان، خشم شاه را چنان برانگیخت که دستور داد پاگون او را بکنند، و روانۀ زندانش کنند (سیفی، 131؛ صفایی، 70-73؛ طلوعی، همان، 1/ 409؛ نهاوندی، 505- 509).زاهدی پس از مدتی کوتاه آزاد، و حدود یک سال در شرکتی خصوصی به کار مشغول شد؛ تا اینکه رضا شاه او را احضار کرد، پاگون و درجهاش را به وی بازگرداند و به سمت ژنرال آجودانی خود برگزید، سپس او را به ادارۀ کل بازرسی ارتش مأمور کرد. زاهدی در این سمت، در چند مأموریت سیاسی و اقتصادی به خارج رفت؛ ازجمله، از مجارستان 500 رأس اسب برای ارتش خرید و برای خرید اسلحه به اروپای غربی سفر کرد. او بر ساخت بنا و تجهیز باشگاه افسران نیز نظارت داشت و به ریاست هیئتمدیرۀ این باشگاه هم منصوب شد (همو، 510-511). گفته شده است که بهسبب تردید در ارقام اسناد هزینۀ خرید اسب از مجارستان، دیگر سمتی خاص به زاهدی سپرده نشد و در 1318 ش/ 1939 م، بااینکه هنوز به سن بازنشستگی نرسیده بود، او را بازنشسته کردند (صفایی، 74).پس از شهریور 1320، زاهدی در دولت محمدعلی فروغی به درجۀ سرلشکری ارتقا یافت و مدتی کوتاه هم ریاست کل ژاندارمری کشور، و سپس، فرماندهی لشکر اصفهان را بر عهده گرفت (نهاوندی، 516). او در این سمت، قدرت و نفوذی بیشتر یافت و پس از مدتی، مقامات انگلیسی دستور دستگیری وی را به اتهام همکاری با آلمانیها و کارشکنی در امور مربوط به انگلستان در دورۀ اشغال نظامی ایران صادر، و در آذر 1321، وی را به بازداشتگاهی زیر نظر انگلیسیها در اراک منتقل کردند و از آنجا، برای مدت 3 سال، به بازداشتگاهی در فلسطین فرستادند (اندرمانیزاده، 125؛ نهاوندی، 520-526؛ قس: صفایی، 79-81، که از زندان اراک سخنی به میان نیاورده است). پس از رهایی از زندان در 1324 ش، پهلوی دوم وی را به حضور پذیرفت و به سمت بازرس عالی ارتش منصوب کرد. زاهدی در این سمت تشریفاتی مدتی به خارج رفت، به ترمیم وضعیت جسمی و روحی خود پرداخت و پس از سالها جدایی از همسر اولش، برای بار دوم ازدواج کرد (نهاوندی، 528- 529).زاهدی در دولت احمد قوام، در 1325 ش با سمت فرماندهی نیروی جنوب و کفیل استانداری فارس، مأمور شد به ناآرامیهای فارس پایان دهد. چندگاهی در آن استان به سر برد و توانست آن منطقه را با اعمال قدرت و سیاست آرام کند. او در نخستین دورۀ مجلس سنا در 1328 ش، به سناتوری همدان برگزیده، و به صحنۀ سیاست وارد شد (صفایی، 90-95). در همان سال، شاه عازم سفری طولانی به آمریکا بود و ازآنجاکه ظاهراً احتمال میداد سپهبد رزمآرا، رئیس ستاد ارتش، خیالاتی در سر داشته باشد، برای برقرارکردن موازنۀ قدرت، زاهدی را به ریاست کل شهربانی منصوب کرد. در ضمن، آن سال با آغاز فعالیت جبهۀ ملی ایران و انتخابات مجلس شورای ملی مقارن بود و مداخله در انتخابات ممکن بود پیامدهای سیاسی ناخواستهای داشته باشد؛ بنابراین، زاهدی مأموریت یافت که مراقب انتخابات هم باشد. او براساس رقابتی که با رزمآرا داشت، از اعمال نفوذ وی در انتخابات جلوگیری کرد؛ درنتیجه، عملش به سود جبهۀ ملی تمام، و بهظاهر به آنها نزدیک شد (دولتها ... ، 260؛ زاهدی، به نقل از حسین مکی، 1/ 61-63، حاشیۀ 1؛ طلوعی، بازیگران، 1/ 411؛ نهاوندی، 532-536).در کابینۀ حسین علا (1329-1330 ش/ 1950-1951 م)، در پی قتل سپهبد رزمآرا، زاهدی برای نخستینبار به وزارت رسید و مسئولیت وزارت کشور را بر عهده گرفت (دولتها، 240). دکتر مصدق هم او را برای تصدی وزارت کشور در کابینهاش برگزید. در 10مرداد 1330، از دولت خارج شد و پس از مدتی کوتاه به کرسی سناتوری بازگشت (همان، 246؛ زاهدی، 1/ 61، 71؛ صفایی، 100؛ نهاوندی، 539).زاهدی درعینحال، ریاست کانون افسران بازنشسته را بر عهده داشت که محل تجمع شماری از نظامیان مخالف دولت ملی دکتر مصدق، و از مراکز دیدار کودتاگران بعدی بود. او در مهرماه 1331، در مجلس سنا از سیاست دولت دکتر مصدق آشکارا انتقاد کرد. موافقانش متن نطق او را تکثیر، و پخش کردند و از آن پس، بهتدریج در هیئت رهبر مخالفان دکتر مصدق در صحنۀ سیاسی ظاهر شد (زاهدی، 1/ 74-77، نیز حاشیۀ 7؛ نهاوندی، 540-545). زاهدی با استفاده از مصونیت نمایندگی، پایگاهی برای خود ایجاد کرد و به فکر زمامداری افتاد و ناراضیان از حکومت دکتر مصدق را دور خود گرد آورد (صفایی، همانجا). او نامزد مطمئن بسیاری از نیروهای محافظهکار و نظامیان برای جانشینی دکتر مصدق بود (موحد، 2/ 719) و کاردار سفارت انگلستان در تهران با او روابط سرّی برقرارکرد و مشوق او به کودتا بود (کاتوزیان، 192، 326)؛ همچنین، مأموری از سوی انگلستان با زاهدی دیدار کرد و او پس از اطمینان از پشتیبانی شاه و آمریکا، برای کودتا پاسخ موافق داد. زاهدی را به این سبب برای کودتا مناسب میدانستند که به شاه وفادار بود. برادران رشیدیان، که گفته شده است برای انگلیسیها کار میکردند و شبکهای از مناسبات هم داشتند، همراه زاهدی به توطئهچینی بر ضد دولت دکتر مصدق مشغول شدند (گازیوروسکی، «کودتا ... »، 254-255). شبکۀ وسیعی هم برای براندازی دولت در نهادهای مختلف کشور تشکیل شد (مصدق، 173-174). به گفتۀ گازیوروسکی، که مطالعاتی گسترده دربارۀ کودتای 28 مرداد 1332 دارد، زاهدی، پسرش و چند ژنرال با آمریکا در ارتباط بودند ( گفتوگو، 28). اردشیر زاهدی در اواخر بهمن 1331 در دیدار با مقامات آمریکایی در تهران، گفته بود که پدرش در آستانۀ تسخیر قدرت است و نام اعضای احتمالی کابینه را هم با مقامات آمریکایی در میان گذاشته است (نک : همو، کودتا ... ، 30). برپایۀ اسناد منتشرشدۀ سازمان سیا، زاهدی باید ستادی نظامی تشکیل میداد تا سازمان سیا با همکاری آن، برنامۀ کودتا را اجرا کند (نوازنی، 169). کرمیت روزولت، مأمور سازمان سیا، که چندبار مخفیانه به ایران سفر کرده بود، همراه مأموری دیگر بارها با زاهدی دیدار، و شاید هم به او کمک مالی کرد (گازیوروسکی، سیاست ... ، 134). سرانجام، طرح کودتا در 4 تیر 1332 ش/ 25 ژوئن 1953 م به تصویب نهایی وزارت خارجۀ آمریکا رسید (همو، کودتا، 32) و تقریباً یک ماه بعد، به اجرا گذاشته شد.اقدامات زاهدی از دیدۀ دولت پنهان نبود. او به اتهام توطئه بر ضد دولت، در اسفند 1331 برای مدتی کوتاه بازداشت، و پس از آزادی، مخفی شد. در اردیبهشت 1332، در پی قتل مرموز رئیس شهربانی، شماری از مخالفان دولت را دستگیر کردند. زاهدی و پسرش نیز به دستداشتن در این قتل متهم شدند؛ زاهدی در مجلس شورای ملی متحصن شد و تا 10 تیر 1332 ش/ 1 ژوئیۀ 1953 م، که ریاست مجلس از آیتالله کاشانی به عبدالله معظمی انتقال یافت، با حمایت آیتالله کاشانی در تحصن ماند؛ اما دیدارهایش با مخالفان دولت ملی برقرار بود. پس از خروج از تحصن، تا کودتای 28 مرداد 1332 در اختفا به سر برد. بااینکه دولت برای دستگیریاش جایزه تعیین کرده بود، مخفیگاه او را نیافتند. ظاهراً، در آن مدت، بارها مخفیگاه خود را تغییر داده بود (زاهدی، 1/ 78- 79؛ صفایی، 102؛ نهاوندی، 546- 549). به گفتۀ اردشیر زاهدی، مبارزۀ نهانی و شدید پدرش برای سرنگونی دولت از همان ایام آغـاز شده بود (نک : 1/ 79). او همچنین در خاطرات خود، دربـارۀ چگونگی دیدارهای مخفیانۀ خود و پدرش با شاه و شماری از نظامیان و غیرنظامیانی که برای کودتا زمینهچینی میکردند، به مواردی اشاره کرده است (نک : 1/ 100-104؛ نیز نک : کاتوزیان، 336؛ نهاوندی، 562، به نقل از ملکه ثریا). گفته شده است که زاهدی را در آستانۀ کودتا، در خانۀ امنی در تهران متعلق به سازمان سیا، مخفی کرده بودند (گازیوروسکی، سیاست، 138، «کودتا»، 276).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید