ظهیرالدوله
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
جمعه 6 تیر 1399
https://cgie.org.ir/fa/article/238838/ظهیرالدوله
پنج شنبه 14 فروردین 1404
با گسترش فعالیتهای انجمن اخوت که در ترویج اندیشههای آزادیخواهانه و پیشبرد جنبشهای مشروطیت ایران مؤثر بود (قائممقامی، ۴)، خانۀ ظهیرالدوله و محل انجمن در روز چهارشنبه ۲۴ جمادیالاول ۱۳۲۶ ق / ۲۴ ژوئن ۱۹۰۸ م، به هنگام واقعۀ به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، توسط نیروهای قزاق به فرماندهی لیاخوف به توپ بسته شد. محمدعلی شاه ظاهراً تنها دستور کاوش خانۀ ظهیرالدوله را صادر کرده بود، اما در نهایت باغ و خانۀ ظهیرالدوله که در آن زمان حاکم گیلان (نک : ادامۀ مقاله) بود، بهطور کامل تخریب و چپاول شد. ظاهراً قزاقان با این بهانه که از محل انجمن به آنها تیراندازی شدهاست، به این مکان حمله کردند. در این حمله افزون بر بسیاری از اسباب و وسایل گرانبها، کتابخانۀ ظهیرالدوله که حدود ۱۲هزار جلد کتاب و نسخۀ قدیمی ارزشمند داشت، به غارت برده شد و پردههای نفیس نقاشی که به دیوارهای کتابخانه آویخته بود، به کلی از میان رفت (معیرالممالک، رجال، ۱۱۲؛ ناظمالاسلام، ۲ / ۱۶۱؛ تفرشی، ۱۱۴، ۱۲۷؛ فرید الملک، ۳۰۱؛ شریف، ۱ / ۱۹۲). فروغالدوله در نامهای طولانی به تاریخ غرۀ جمادی الآخر ۱۳۲۶ ق / ۱ ژوئیۀ ۱۹۰۸ م، حملۀ قزاقها به خانه و غارت اموالشان را برای ظهیرالدوله شرح داده است (نک : اسناد تاریخی، ۵۷-۶۷). ظهیرالدوله نیز پس از به توپ بستن خانهاش، عریضهای به محمدعلی شاه نوشت و در آن او را به سبب «خرابی خانه و یغمای داروندار» ش و نیز رفتار توهینآمیز سربازان قزاق با همسر و خانوادهاش که همگی از بستگان محمدعلی شاه بودند، مورد انتقاد قرار دارد (همان، ۷۰-۷۱). محمدعلی شاه از این ماجرا اظهار بیاطلاعی، و لیاخوف را مقصر معرفی کرد؛ او همچنین از فروغالدوله عذرخواهی کرد و درصدد برآمد تا مبلغی را به عنوان جبران مخارج خرابی خانه و اسباب آن به وی بدهد؛ اما فروغالدوله از پذیرش آن سر باززد (تفرشی، ۱۴۴). محمدعلی شاه همچنین ظهیرالسلطان فرزند ظهیرالدوله را که در جریان به توپ بستن مجلس شورای ملی دستگیر شدهبود، آزاد نمود و به خود ظهیرالدوله نیز تلگراف محبتآمیزی مخابرهکرد (فخرایی، ۳۸). با این حال، مخبرالسلطنه مهدیقلی هدایت از حمله به خانۀ ظهیرالدوله و ویران کردن آن، به عنوان لکۀ سیاهی در تاریخ حکومت محمدعلی شاه یاد کرده است (نک : ص ۲۲۲). پیش از حمله به انجمن اخوت، به مدت چند شب نمایشی تخیلی (فانتوم) از سوی ظهیرالدوله و شماری از اعضای انجمن در تالار انجمن ترتیب داده شد و در آن با مجسم ساختن اوضاع سیاسی کشور، محمدعلی شاه به طور مستقیم مورد انتقاد قرار گرفته بود. اما موقرالسلطنه داماد مظفرالدین شاه و از اعضای انجمن اخوت گزارش این نمایش را به اطلاع محمدعلی شاه رساند و کینه و خشم او را برانگیخت؛ تا آنجا که این ماجرا را انگیزۀ به توپ بستن خانۀ ظهیرالدوله دانستهاند (پژوه، ۴۵۱-۴۵۲).
ظهیرالدوله در سفر نخست مظفرالدین شاه به اروپا از ۱۲ ذیحجۀ ۱۳۱۷ تا ۲ شعبان ۱۳۱۹ همراه وی بود (نک : سفرنامه ... ، سراسر کتاب). چنانکه از نامههای فروغالدوله به حاجی خان پیشکار امور داخلی او برمیآید، ظهیرالدوله با وجود اشتغال در سمت وزارت تشریفات، گاهی (دستکم در فاصلۀ سالهای ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۴ ق / ۱۸۸۵ تا ۱۸۸۷ م که نامهها در آن تاریخ نوشتهشدهاند) نیز از نظر مالی در تنگنا بودهاست و فروغالدوله برای بهبودبخشیدن به وضع موجود از برادرش مظفرالدین شاه حکومت یا منصبی را برای ظهیرالدوله تقاضاکردهاست (ص ۲۵، ۳۱، ۱۵۳). ظهیرالدوله در ۱۳۱۹ ق / ۱۹۰۱ م با حفظ سمت خود به عنوان وزیر تشریفات، برای حکومت مازندران انتخابشد. در ۱۳۲۰ ق هنگام بازگشت مظفرالدین شاه از اروپا ظهیرالدوله برای استقبال از او به بادکوبه رفت. در غیاب او در بارفروش (بابل کنونی، و مرکز مازندران در آن دوره) قتلی رخ داد و قاتل در خانۀ برادر یکی از مجتهدان با نفوذ بارفروش به نام شیخ کبیر، پناهنده شد؛ پس از آنکه نیروهای حکومتی به دستور ظهیرالدوله برای گرفتن قاتل اقدام کردند، برخورد شدیدی میان آنها با گروهی از پیروان شیخ کبیر به وجود آمد که باعث کشته و زخمی شدن نزدیک به ۳۰ تن از مردم شد. به دنبال این حادثه در تهران نیز گروهی از روحانیان به حمایت از شیخ کبیر برخاستند و جمعی از طلاب مازندران به تهران آمدند. سرانجام، با میانجیگری سید عبدالله بهبهانی اعتراض روحانیان پایان پذیرفت و ظهیرالدوله از حکومت مازندران برکنار شد. ریشۀ اختلاف میان شیخ کبیر با ظهیرالدوله از آنجا آغاز شد که او پس از ورود به بارفروش چنانکه مرسوم بود، به دیدن شیخ کبیر نرفت. مخالفت علمای بارفروش و بهویژه شیخ کبیر با ظهیرالدوله تا اندازهای بود که شیخ کبیر به کفر ظهیرالدوله فتوا داد؛ مردم به تحریک او به ادارههای دولتی حمله کردند و ظهیرالدوله با نیروی نظامی شورش را فرو نشاند و شیخ را از رفتن به مسجد و منبر منع نمود. در تهران نیز محافل دینی عملکرد ظهیرالدوله را به شدت مورد انتقاد قرار دادند. ظهیرالدوله پس از برکناری از حکومت مازندران به تهران بازگشت و به فعالیت در سمت وزارت تشریفات ادامه داد (سپهر، یادداشتها، ۱۳، حاشیۀ ۱؛ صفایی، رهبران، ۱۴۲؛ مهجوری، ۲ / ۲۲۶؛ افشار، مقدمه بر ظهیرالدوله ... ، ۷-۱۱؛ صفایی، حواشی ... ، ۲۱۹-۲۲۰، حاشیۀ ۱؛ حاج سیاح، ۵۲۹). زمانی که ظهیرالدوله به تهران بازگشت، دولت مشغول تعمیر ویرانیهای عمارت مجلس شورای ملی، ناشی از به توپ بستن آن بود. براساس گزارش روزنامۀ نسیم شمال در ۲۷ جمادی الاول ۱۳۲۷ ق / ۱۶ ژوئن ۱۹۰۹ م، ظهیرالدوله خود در بازسازی این عمارت مشارکت داشت (ص ۱۰؛ نیز نک : ناظمالاسلام، ۲ / ۴۲۷). ظهیرالدوله در ۱۳۲۴ ق / ۱۹۰۶ م به حکومت همدان منصوب شد. او در همدان با کمک تودههای مردم «انجمن فوائد عامه» را که در واقع نخستین شورای ایالتی کشور به شمار میآمد، برای رسیدگی به امور مربوط به زندگی و رفاه مردم تأسیس کرد. او ۳۲ نفر از نمایندگان کلیۀ اصناف، طبقات اجتماعی و اقلیتهای دینی را برای عضویت و ریاست انجمن در نظر گرفت و نظامنامهای برای تعیین وظایف این انجمن تدوین کرد. در آن زمان همدان گرفتار قحطی و کمبود گندم بود و مردم هر روز با مراجعه به انجمن فوائد عامه، از ظهیرالدوله میخواستند تا برای تأمین نان مورد نیاز آنان چارهای بیندیشد. ظهیرالدوله نیز با هدف مبارزه با احتکار مایحتاج عمومی، احتشام السلطنه، نایبالحکومۀ موقتی همدان، داماد مظفرالدین شاه را وادار کرد تا همۀ گندمی را که احتکار کرده بود، به محل انجمن و انبارهای غلۀ ادارۀ حکومتی بازگرداند (همانجا؛ صفایی، ده نفر، ۸۴-۸۶؛ شاهآبادی، ۱ / ۱۸۳؛ فراگنر، ۱۹۹). ظهیرالدوله همچنین در شوال ۱۳۲۴ روزنامهای با نام عدل مظفری در همدان منتشر کرد. این روزنامه منبع ارزشمندی برای پژوهش در زمینۀ وقایع مرتبط با انقلاب مشروطه در همدان است. بیشترین مطالب مندرج در روزنامۀ عدل مظفری دربارۀ مبارزۀ ظهیرالدوله با قحطی گندم و جریانات مربوط به آن است (آدمیت، ۱ / ۴۶۳؛ فراگنر، ۱۹۳، ۲۱۰، ۲۱۵). ظهیرالدوله در ۱۳۲۵ ق / ۱۹۰۷ م به حکومت کرمانشاه رفت. در آن سال ابوالفتح میرزا سالارالدوله بر ضد برادر خود محمدعلی شاه قیام، و ادعای تاج و تخت کرد؛ اما پس از ۳ روز جنگ با نیروهای دولتی در نهاوند، شکست خورد و به کنسولگری انگلیس در کرمانشاه پناهنده شد. او سرانجام، پس از حصول تأمین جانی به ظهیرالدوله حاکم و نمایندۀ شاه در کرمانشاه تسلیم شد (معاصر، ۱ / ۳۸۶؛ براون، ۱۴۶؛ نک : کتاب ... ، ۱ / ۴۸). ظهیرالدوله در ۱۳۲۶ ق به حکومت گیلان منصوب، و مأمور آرام کردن تحرکات و شورشهای گیلان شد (آدمیت، ۱ / ۴۷۴؛ کسروی، ۶۵۷؛ کتاب، ۱ / ۱۷۳). او چندی بعد (در همان سال) برای دومین بار حاکم مازندران شد. ظهیرالدوله در ۱۳۲۷ ق بار دیگر به حکومت کرمانشاه، و در ۱۳۲۸ ق / ۱۹۱۰ م، پس از شکست قوای استبداد و فرار محمدعلی شاه از کشور، از سوی دولت مشروطه به حکومت تهران منصوب شد (فریدالملک، ۳۳۵). دورۀ حکومت او در تهران چند ماه بیشتر به طول نینجامید و او در همان سال برای سومین بار به حکومت مازندران رفت (خاطرات سید ... ، ۱۰۲؛ نیز نک : مخابرات ... ، ۱ / ۵۹). ظهیرالدوله در ۲۹ شوال ۱۳۲۹ حاکم گیلان، و در ۱۳۳۳ ق حاکم تهران شد. او در ۱۳۳۵ ق بار دیگر به حکومت مازندران منصوب شد؛ اما به سبب آنکه فرزند وی ناصرعلی خان پیش از آن در ناآرامیهای ساری کشته شده بود، از رفتن به مازندران خودداری کرد (مهجوری، ۱ / ۲۹۲). افزون بر این، او در همان سال مأمور فوقالعادۀ گیلان برای مذاکره با میرزا کوچک خان به منظور آزاد ـ ساختن محسن امینالدوله از اسارت جنگلیها شد. او همچنین در ۱۳۳۷ و ۱۳۴۱ ق / ۱۹۱۹ و ۱۹۲۳ م حاکم تهران بود (افشار، مقدمه بر ظهیرالدوله، ۱۷). ظهیرالدوله ۳ پسر به نامهای محمدناصر خان، معروف به خان خان و ملقب به ظهیرالسلطان (که وزارت تشریفات پس از ظهیرالدوله به او واگذار شد)؛ ناصرقلی، ملقب به ظهیرحضور و سپس مظفرالدوله؛ و ناصرعلی خان؛ و نیز ۴ دختر به نامهای قمرسلطان، ملقب به عزیزالملوک و بعدها فروغالدوله؛ ولیه یا زهراسلطان، ملقب به فروغالملک؛ ملکالملوک؛ و اشرفالدوله، ملقب به ملکۀ آفاق داشت (سپهر، مرآة، ۲۲۱؛ معیرالممالک، وقایعالزمان، ۱۶، ۱۶۹؛ نیز نک : افشار، مقدمه بر نامهها ... ، ۱-۱۲). همسر و فرزندان ظهیرالدوله به ویژه دختران او نیز گرایشهای عمیقی به عرفان و تصوف داشتند (ریجن، ۳۷). ظهیرالدوله، سید محمد خان انتظامالسلطنه ملقب به بینشعلیشاه را پس از خود به عنوان شیخ سلسلۀ نعمتاللٰهیه برگزید. افزون بر انتظامالسلطنه، افراد دیگری نیز در زمان ظهیرالدوله اجازۀ «دستگیری و قبول پیمانِ» مریدان را در شهرهای دیگر داشتند که از آن میان میتوان به مصطفى سالارامجد، ملقب به مصطفىعلیشاه و فتحالله صفاءالملک اشاره کرد (همو، ۳۶؛ همایونی، ۳۳۴-۳۳۵). علی خان ظهیرالدوله سرانجام در ۲۴ ذیعقدۀ ۱۳۰۴ ق / ۱۴ اوت ۱۸۸۷ م در روستای جعفرآباد شمیران درگذشت و پیکر او در اراضی جنوب روستای امامزاده قاسم که بعدها به گورستان ظهیرالدوله شهرت یافت، به خاک سپرده شد (ستوده، ۱ / ۸۷).
به طور کلی آثار ظهیرالدوله را میتوان به دو دستۀ تاریخی، و ادبی و عرفانی تقسیم کرد:
۱. سفرنامۀ ظهیرالدوله همراه مظفرالدین شاه به فرنگستان، در ذیحجۀ ۱۳۱۷، که در ۱۳۷۱ ش به کوشش محمداسماعیل رضوانی در تهران به چاپ رسید. این کتاب چنانکه از نام آن برمیآید، شرح سفر ظهیرالدوله همراه با مظفرالدین شاه به اروپا ست. ظهیرالدوله در این سفر از کشورهایی چون آلمان، سویس، فرانسه، روسیه، بلژیک، هلند و بلغارستان بازدید کرده است (نک : مآخذ). ۲. تاریخ صحیح بیدروغ، در وقایع کشتهشدن ناصرالدین شاه (۱۳۱۳ ق / ۱۸۹۵ م)، که نخستین بار توسط علیرضا حکیم خسروی (خسروانی) دبیر انجمن اخوت تصحیح شد، و در ۱۳۳۶ ش در تهران به طور محدود انتشار یافت. در آن سال متن بازجویی از میرزا رضای کرمانی نیز براساس گزارش روزنامۀ صور اسرافیل (شم ۱۰-۱۷) به همراه آن منتشر شد. این کتاب بار دیگر از روی نسخهای از مجموعۀ عبدالله انتظام که توسط پدر او، انتظامالسلطنه، از روی نسخهای به خط ظهیرالدوله تهیه شده بود، در ۱۳۵۱ ش به کوشش ایرج افشار در مجموعۀ خاطرات و اسناد ظهیرالدوله در تهران به چاپ رسید. در ۱۳۶۲ ش نیز متن تاریخ بیدروغ به تصحیح خسروی (خسروانی) به انضمام شرح حال ظهیرالدوله با مقدمۀ نورالدین چهاردهی در تهران منتشر شد. افزون بر این، ترجمۀ خلاصهای از این کتاب به زبان فرانسه در ۱۹۱۰ م در پاریس انتشار یافته است. ۳. دفتر مکتوبات ظهیرالدوله، مجموعهای از نامهها و صورت تلگرافهایی دربارۀ رویدادهای مشروطۀ ایران است که بخشی از آن از محرم ۱۳۲۶ / فوریۀ ۱۹۰۸ تا شوال ۱۳۲۷ / اکتبر ۱۹۰۹ یعنی در مدت حکمرانی ظهیرالدوله در گیلان، مازندران و کرمانشاه به او نوشته و برای او ارسال شده، و بخش دیگر نیز نامهها و تلگرافهایی است که ظهیرالدوله به محمدعلی شاه، سردار اسعد بختیاری، مشیرالسلطنه، ملکۀ ایران و دیگران نوشته و برای آنان فرستاده است. این مجموعه در ۱۳۳۹ ش به دستور انتظامالسلطنه ظاهراً از روی نامهها و تلگرافها استنساخ شده است. نامهها و تلگرافهایی که در این مجموعه گرد ـ آمدهاند، از این روی که نویسندگان آنها خود شاهد عینی رویدادهای دورۀ مشروطه بودهاند و بهسبب خصوصی بودن آنها، تا حدی خالی از دروغ و اغراق به نظر میرسند، از اسناد و مدارک معتبر دربارۀ تاریخ آن دوره به شمار میآیند (قائممقامی، ۳، ۵؛ نیز نک : اسناد تاریخی، سراسر کتاب؛ قس: دانشپژوه، ۱ / ۸۶). دفتر مکتوبات ظهیرالدوله، در ۱۳۴۸ ش در تهران به کوشش جهانگیر قائممقامی، و اندکی متفاوت با نسخۀ خطی آن که در فهرست نسخههای خطی عبدالله انتظام موجود است، به چاپ رسیده است. این نامهها و تلگرافها همچنین به کوشش ایرج افشار در مجموعۀ خاطرات و اسناد ظهیرالدوله منتشر شده است. ۴. سفرنامه و یادداشتهای حکومت همدان، که مربوط به ۱۶ ربیع الآخر ۱۳۲۴ تا ۲۴ ذیعقدۀ همان سال است. این یادداشتها همچون دفتر مکتوبات وی متضمن نکات و مطالب ارزشمندی دربارۀ وقایع دورۀ مشروطه در همدان، و نیز حاوی اطلاعات تاریخی و جغرافیایی مربوط به همدان و اقداماتی است که ظهیرالدوله در مدت حکومتش در این شهر انجام داد. این یادداشتها در ۱۳۵۱ ش به کوشش ایرج افشار، از روی نسخۀ این کتاب از مجموعۀ عبدالله انتظام، در مجموعۀ خاطرات و اسناد ظهیرالدوله در تهران به چاپ رسید. یادداشتهای ظهیرالدوله همچنین به صورت جداگانه در ۱۳۸۵ ش به کوشش سیفالله وحیدنیا در کتابی با نام خاطرات و سفرنامۀ ظهیرالدوله در تهران به چاپ رسیده است. ۵. ظهیرالدوله در حکومت مازندران، که شامل تلگرافهایی مربوط به سومین دورۀ حکومت او در مازندران است. این اسناد (مجموعاً ۳۳۸ سند) به کوشش ایرج افشار از مجموعۀ عبدالله انتظام جمعآوری، و در تهران منتشر شده است.
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
چاپ شده
2
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید