صفحه اصلی / مقالات / دانشنامه ایران / آرایش و پوشش /

فهرست مطالب

آرایش و پوشش


آخرین بروز رسانی : یکشنبه 8 دی 1398 تاریخچه مقاله

پوشش روحانیان ایرانی هم از دیرباز ظاهراً شلوار گشاد و ردای آستین‌داری بود كه همراه آن كلاهی باشلق‌ مانند و لبه‌دار بر سر می‌گذاشتند. بر اساس سنتها می‌توان گفت كه این پوشش یكسره سفید بوده است (بویس، 67). در سنن زردشتـی ــ كیش غالب هر 3 شاهنشاهی هخامنشی، اشکانی و ساسانـی ــ پوشش دینی خاصی كه علاوه بر روحانیان، مردم عادی هم پس از بلوغ می‌بایست به تن كنند، شامل پیراهنی موسوم به سدره (نک‍‍ : ه‍ م) بوده است و روی آن كمربند آیینی به نام كُستی (نک‍‍ : ه‍ م) می‌بستند. سدره كه رنگ سپید آن نشانۀ پاكی و اخلاص دینی بود (ویدن‌گرن، 479)، می‌بایستی حتماً پشمین یا مویین، پنبه‌ای، كنفی، ابریشمین و یا گیاهی باشد (شایست ناشایست، 72). كستی، یعنی نشان آمادگی برای خدمت به خداوند (نک‍‍ : تاوادیا، 134) را هم از پشم گوسفند یا شتر، یا موی بز می‌بافتند (شایست ناشایست، 71؛ نیز نک‍‍ : درخت آسوریک، 71). 
در دورۀ ساسانی، پوشاک زنان هم دستخوش تغییراتی، هرچند کوچک، شده بود، و در این دوره غالباً عبارت بود از یک تن‌پوش زنانۀ تنگ بر روی شلواری بلند، ولی تور به كار رفته در دوره‌های پیشین، اكنون کوچک‌تر شده بود، چینهایی تنگ داشت و درست پایین کتف می‌افتاد یا حتی کوتاه‌تر هم بود و مانند یقه، دور گردن قرار می‌گرفت (گوتس، V/2232).
یکی از جامه‌های‌مشخص زنان دورۀ ساسانی ــ که نمونۀ آن را در نقش‌ مـوزاییکی بیشـاپور می‌تـوان دید ــ پیـراهنی‌ بلند و پُرچین و فراخ بود که گاهی نواری آن را در زیر سینه جمع می‌کرد. این پیراهن گاهی بی‌آستین بود و گاه آستینهای بلندی با چینهای فراوان داشت؛ یقۀ آن نیز غالباً گرد و در برخی از موارد جلوباز بود و استفاده‌از کمربند بر روی آن نیز رواج داشت (نک‍‍ : لوكونین، 317؛ ایرانیکا، V/739). در برخی از نقشها زنان با پوششی مردانه، از جمله شلوار و بالاپوشی تا ساق پا، دیده می‌شوند (ضیاءپور، 110-114، تصویر رنگی میان صفحات 112-113). نیم‌تنه‌های کوتاه (تا ناف) و نازک را هم بر تن برخی از زنان، از جمله رامشگران، می‌توان دید که همراه آن، دامنهای نواردوزی شدۀ مورد استفادۀ دیگر زنان را هم می‌پوشیدند (همو، 114).
با این همه، ظاهراً پوشش زنان درباری متفاوت از پوششهای یاد شده بوده است. در نقش رجب تصویر زنی (احتمالاً دینَگ، همسر اردشیر اول) دیده می‌شود که ردایی ضخیم، همانند بالاپوشهای مردان به تن دارد. ردای آستین‌بلند چسبانی هم که با کمربندی بسته شده، بر تن دیگر زنان درباری دیده می‌شود. این ردا یا شنل که اغلب تا زانو می‌رسیده، با تزیینات مختلف، ظاهراً به عنوان نشان خاندان سلطنتی به کار می‌رفته است. مشابه این لباس را بر تن ایزدبانوان تصویر شده در نقشهای ساسانی هم می‌توان دید. در این نقشها همین شخصیتها را با پوششهای دیگری مشابه کندیس هخامنشی هم تصویر کرده‌اند ( ایرانیکا،V/743).
شلوار زنان دورۀ ساسانی تا حد زیادی شبیه شلوارهای اشکانی بوده است که به کمک نوار و چین آنها را به اندازۀ دلخواه در می‌آورده‌اند. کمر و پاچۀ شلوار را نیز لیفه‌ای می‌ساختند و با بند جمع می‌کردند (ضیاءپور، 125). ظاهراً شلوارهای آبی‌رنگ دو پادشاه‌ زن ساسانی که منابع به آنها اشاره کرده‌اند، از همین دست بوده‌ است(مجمل التواریخ، 33 بب‍ ؛ حمزۀ اصفهانی، 46 بب‍ ؛ نیز نک‍ : دبیرسیاقی، 13-16). 
کمترین شواهد مربوط به کفش زنان ساسانی است که در اغلب موارد زیر لباس بلند آنان پنهان مانده است. با این همه، بر اساس قراین، و چه بسا با پذیرش تداوم سنت پیشین، می‌توان گفت که زنان ساسانی نیز همان کفشهای متداول مردانه را به کار می‌بردند (ضیاءپور، 121). پوششی از نوع چادر نیز که نشانه‌های استفاده از آن را به شکلهای گوناگون می‌توان دید، در دورۀ ساسانیان كاربرد داشته است (همو، 114).
زنان ساسانی در نقشها با كلاه یا بدون آن تصویر شده‌اند كه در اغلب موارد آراسته به گوهر و دارای نشانی خاص بوده است (لوكونین، 180- 181، 294، 317- 319).
در دورۀ ساسانی آشنایی با مواد اولیه‌ای چون ابریشم و تولید آن، و پیشرفت در پارچه‌بافی و هنرها و صنایع مربوط به آن، سبب پیدایش جامه‌های متنوع و مرغوب شد. در اوایل دورۀ ساسانی در پارس، تولید پارچه و مواد خام برای تهیۀ پارچه‌های ابریشمی و پشمی رواج بسیار داشت، اما ظاهراً پس از آنكه شاپور اول در 260م، انطاكیه را فتح كرد و بافندگان آرامی را با خود به خوزستان برد، دیبای شوشتر و دیگر انواع پارچه‌های ابریشمین در آنجا تهیه شد که حتیٰ هنرمندان روم هم نمی‌توانستند مانند آنها را تهیه کنند (پیگولوسکایا، 327، 335، 338). در این دوره موی نرم بز را هم به كار می‌بردند و آن را با ابریشم مخلوط می‌کردند. این کار رنگ‌آمیزی را نیز آسانتر می‌ساخت (همو، 335).
در متنی پهلوی توصیفی از انواع مطلوب جامه در دورۀ ساسانی، و در واقع، جنس آنها را می‌توان یافت: در این متن پارچه‌های ابریشمی، پشمی، و همچنین پوست خز از مهم‌ترین مواد تهیۀ پوشاک مرغوب و مناسب برای زمستان معرفی شده‌اند (نک‍ : سامی، 2/105). در متنی دیگر كه از متن پیشین هم كهن‌تر، و احتمالاً متعلق به دورۀ اشکانی است، از نوعی جامه به نام تشكوك یاد شده كه پوشاك بزرگان و بافته شده از موی بز بوده است و پژوهشگران آن را پیراهن سفید بلند و در واقع، همان سدره یا پیراهن آیینی زردشتیان (نک‍‍ : سطور پیشین) می‌دانند (درخت آسوریک، 71). 
البته با توجه به فصل نوع پوشش تغییر می‌كرد. آورده‌اند كه شاهان ساسانی در مهرگان جامۀ نوی از خز و جامه‌های نقش‌‌دار و بافته از کتان و ابریشم به تن می‌کردند و چون نوروز فرا می‌رسید، جامه‌های سبک و نازک می‌پوشیدند (جاحظ، 204).
بقایای پارچه‌های ابریشمین دورۀ ساسانی که به عنوان پوشش آثار مقدس مسیحی به غرب راه یافتند و به همین سبب، تا کنون محفوظ مانده‌اند، و نیز توصیفهای نویسندگان، از درخشندگی طرحها و رنگهای پارچه‌ها و جامه‌های ساسانی خبر می‌دهد (پرادا، 322).
تنوع رنگ و همچنین استفاده از رنگهای تند، از ویژگیهای جامۀ ساسانیان است. در یکی از نقاشیها بزرگ‌زاده‌ای ساسانی با بالاپوشی به رنگ آبی تیره با حاشیه‌ای به رنگهای قرمز و زرد دیده می‌شود. او کمربندی به رنگ قرمز تیره و آراسته به گوهر، شلواری باز به همان رنگ و دارای نقشهای زرد و چکمه‌ای تیره‌رنگ دارد و بر سر کلاهی سفیدرنگ نهاده است. پوشش همراهان او نیز به همین سان رنگارنگ است (گوتس، V/2232).
در برخی از متنهای تاریخی از رنگهای جامۀ شاهان ساسانی، شامل پیراهن، شلوار و تاج یاد شده که بیشتر محدود به رنگهای سرخ، آبی و سبز بوده است؛ گاه نیز از رنگهای دیگر چون زرد، سیاه و سفید، در نقشهای پارچه استفاده می‌كردند. اما ظاهراً پاپوش آنان همواره سرخ‌رنگ بوده است (مجمل التواریخ، دبیرسیاقی، همانجاها؛ سامی، 2/22). 
در جامۀ پادشاه معمولاً با استفاده از رشته‌های زر یا غیره که رنگ آن با زمینه تفاوت داشت، نام شاه یا نشانۀ خاص وی را می‌بافتند (همو، 2/ 19). برای تزیین جامه از نقشهای دیگر، از جمله نقش جانوران، استفاده می‌شد، از جمله سیمرغ که در فرهنگ ایرانی جایگاه خاصی دارد، و همچنین، سگ یا گرگ، گراز، انواع پرندگان، گلها و گیاهان مختلف (پرادا، 324).

آرایش

در نقشهای مربوط به‌دورۀ اردشیر اول تا اردشیر ‌دوم موارد استفادۀ بسیاری از گردن‌بند دیده می شود و از دورۀ شاپور اول استفـاده ‌از سنگهای قیمتی‌ ــ از جمله ‌الماس‌ ــ ‌رواج ‌می‌یابد و در واقع، به‌عنوان نشان خانوادۀ سلطنتی به کار می‌رود و در کنار آن، استفاده از گردن‌بندهای مهره‌ای هم پیوسته ادامه می‌یابد ( ایرانیکا، V/746). فهرست و توصیفی از انواع گوهرها و آرایش با آنها را در شرح هدایای ارسالی خسرو پرویز برای امپراتور روم می‌توان دید (اینوسترانتسف، 84 بب‍‍ ).
در باب استفادۀ شاهان ساسانی از زیورها و مواد آرایشی در منابع دورۀ اسلامی نیز اشاره‌های بسیار آمده، و گفته شده است که هر یک از آنان را در استفاده از عطرهای گوناگون در روزهای مختلف، رسمی و قراری بوده است (جاحظ، 213؛ سامی، 2/ 18). رسالۀ پهلوی «خسرو قبادان و ریدکی» هم فهرستی از انواع گلهای خوشبو به دست می‌دهد که گویا برای تهیۀ عطر به کار می‌رفته‌اند (جاماسب‌آسانا، 33-34).
در برخی از نقشها، موی سر اشخاص زیر كلاه یا تاج پنهان است، ولی در موارد دیگر آنان با موهای مجعد نسبتاً بلند یا حتى گیسوان بافته تصویر شده‌اند (لوكونین، 264، 272، 280، 296-297 بب‍ ). اغلب شاهان ساسانی (از شاپور اول به بعد) با ریشی بلند تصویر شده‌اند كه با نوار آراسته شده است (همو، 306-308). با این همه، مواردی هم از ریش گرد كوتاه یا مجعد دیده می‌شود (همو، 280، 284، 296، 298، 301). در برابر موی آراستۀ شاهان و شخصیتهای مینوی و درباری، تصویر اهـریمن‌ با مویـی‌ به ‌شکل مارهای ‌چنبره‌ زده و ژولیـده ــ یادآور ‌توصیف متنهای زردشتی از دیوان (مثلاً نک‍‍ : زند بهمن یسن، 2) ــ شایـان تـوجه است (لوكونین، 307).

مآخذ

ابن اثیر، الکامل؛ اینوسترانتسف، ك.، مطالعاتی دربارۀ ساسانیان، ترجمۀ كاظم كاظم‌زاده، تهران، 1348ش؛ بروسیوس، م.، زنان هخامنشی، ترجمۀ هایده مشایخ، تهران، 1381ش؛ بریان، پ.، امپراتوری هخامنشی، ترجمۀ ناهید فروغان، تهران، 1381ش؛ پرادا، ا.، هنر ایران باستان، ترجمۀ یوسف مجیدزاده، تهران، 1383ش؛ پیگولوسکایا، ن. و.، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ترجمۀ عنایت‌الله رضا، تهران، 1367ش؛ تاوادیا، ج.، زبان و ادبیات پهلوی، ترجمۀ س. نجم‌آبادی، تهران، 1388ش؛ ثعالبی مرغنی، حسین، غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، به کوشش زُتنبرگ، پاریس، 1900م؛ جاحظ، عمرو، تاج، ترجمۀ محمدعلی خلیلی، تهران، 1343ش؛ جاماسب‌آسانا، کیخسرو، متنهای پهلوی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمۀ جعفر شعار، تهران، 1346ش؛ دبیرسیاقی، محمد، «کتاب صورت شاهان ساسانی»، پشوتن، تهران، 1327ش، س 1، شم‍ 8؛ درخت آسوریک، ترجمۀ یحییٰ ماهیار نوابی، تهران، 1363ش؛ دیاکونف، ا. م.، تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، 1345ش؛ دینوری، احمد، اخبار الطوال، ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی، تهران، 1368ش؛ ریاضی، محمدرضا، طرحها و نقوش لباسها و بافته‌های ساسانـی، تهران، 1382ش؛ زند بهمن یسن، ترجمۀ محمدتقی راشد محصل، تهران، 1370ش؛ سامی، علی، تمدن ساسانی، شیراز، 1342ش؛ سرخوش (کورتیس)، وستا، «مجسمۀ پارتی از شوش و مجسمۀ مفرغی شمی»، ترجمۀ مولود شادکام، مجلۀ باستان‌شناسی و تاریخ، تهران، 1374ش، س 10، شم‍ 1؛ شایست ناشایست، آوانویسی و ترجمۀ كتایون مزداپور، تهران، 1369ش؛ شهشهانی، سهیلا، تاریخچۀ پوشش سر در ایران، تهران، 1374ش، ضیاءپور، جلیل، پوشاک زنان ایران از کهن‌ترین زمان تا آغاز شاهنشاهی پهلوی، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر؛ فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش ی. ا. برتلس، مسکو، 1966م؛ فریه، ر. و.، هنرهای ایران، ترجمۀ پرویز مرزبان، تهران، 1374ش؛ قوامی، ترودی، «منسوجات در ایران قبل از اسلام از دیدگاه باستان‌شناسی»، ترجمۀ علیرضا کریمی، مجلۀ باستان‌شناسی و تاریخ، تهران، 1374ش، س 9، شم‍ 2؛ کالیکان، و.، مادیها و پارسیها، ترجمۀ گودرز اسعد بختیار، تهران، 1350ش؛ کخ، ه‍ . م.، از زبان داریوش، ترجمۀ پرویز رجبی، تهران، 1376ش؛ همو، پژوهشهای هخامنشی، ترجمۀ امیرحسین شالچی، تهران، 1379ش؛ گدار، آ.، هنر ایران، ترجمۀ بهروز حبیبی، تهران، 1345ش؛ گیرشمن، ر.، هنر ایران در دوران پارتی و ساسانی، ترجمۀ بهرام فره‌وشی، تهران، 1350ش؛ همو، هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی، ترجمۀ عیسى بهنام، تهران، 1346ش؛ لوكونین، و.گ.، تمدن ایران ساسانی، ترجمۀ عنایت‌الله رضا، تهران، 1350ش؛ مجمل التواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، 1318ش؛ میرخواند، محمد، روضة‌الصفا، تهران، 1338ش؛ ویدن‌گرن، گ.، دینهای ایران، ترجمۀ منوچهر فرهنگ، تهران، 1377ش؛ ویسهوفر، ی.، ایران باستان، ترجمۀ مرتضی ثاقب‌فر، تهران، 1377ش؛ نیز:

Boyce, M., Zoroastrians, London, 1979; Dalton, O.M., The Treasure of the Oxus, London, 1964; Goetz, H., «The History of Persian Costume», A Survey of Persian Art, ed. A.U. Pope, Tehran, vol. V; Herodotus, The History, tr. J. E. Powell, Oxford, 1949; Iranica; Przeworski, S., «Personal Ornaments in Pre-Achaemenid Īrān», A Survey of Persian Art, ed. A.U. Pope, Tehran, vol. I; Rawlinson, G., The Five Great Monarchies of the Ancient Eastern World, New York, 1881; Rice, D.T., «Achaemenid Jewelery», A Survey of Persian Art, ed. A.U. Pope, Tehran, vol.I; Strabo, The Geography, tr. H. L. Jones, Cambridge, 1961; Thompson, G., «Iranian Dress in the Achaemenian Period», Iran, London, 1965, vol. III; Xenophon, Cyropaedia, tr. W. Miller, London, 1968; id., The Persian Expedition, tr. R. Warner, London, 1975. 
عسكر بهرامی

III. آرایش و پوشش در ایران دورۀ اسلامی

این بخش شامل دو مقاله با عناوین آرایش و پوشاک است:

الف ـ آرایش

آرایش، یعنی آراستن، پیراستن و زینت کردن چهره و موی و اندام با رنگها و زیورهای گوناگون. واژۀ آرایشِ مأخوذ از آرایِشْنِ پهلوی، و اسم مصدر از مادۀ مضارع ārāy-، از ایرانی‌باستان ārāda- است (نک‍ : حسن‌دوست، 1/13).
در فرهنگهای فارسی واژۀ آرایش و آراستن در معنا و صورتهای مختلفی آمده است: زیب و زینت کردن، زیور به خود گرفتن، خویشتن را ساختن، طرازیدن، جمال گرفتن، آذین کردن، خود را خوش‌نما ساختن و غیره( آنندراج،1/55-57؛ داعی‌الاسلام، 3/54؛ هدایت، 89؛ برهان قاطع، 1/30). برخی واژۀ آرایش را در معنای آراستگی با افزودن زیورها، در برابر پیراستن که زدودن و کاستن اضافات است، آورده‌اند (رامپوری، 10؛ آنندراج، 1/57؛ معین، 1/ 39).
آرایش را به هر هفت کردن یا هفت در هفت کردن (هفت قلم آرایش کردن)، هفت نه، یا هفت و نه کردن (هر هفت و نه) نیز معنا کرده‌اند (برای دیدن نمونۀ کاربرد هر هفت کردن در متون ادب فارسی، مثلاً نک‍ : خاقانی،90، 124؛ نظامی، 422). هر هفت کردن عبارت است از آرایش زنان که شامل حنا، وسمه، سرخی (سرخاب)، سفیدی (سفیداب)، سرمه و زرک است. هفتمین قلم آرایش را نیز غالیه (بوی خوش) یا نهادن خال بر چهره عنوان کرده‌اند ( آنندراج، همانجا؛ لغت‌نامه). هفت نه کردن نیز به معنای آرایش و زیور و اسباب عروس معنا شده است (همانجا). واژه‌های ترکی بَزَک و بَزاک به معنای نقش و نگار در فارسی مترادف آرایش و آراستن به کار می‌رود (کاشغری، 1/322؛ لغت‌نامه
زیبایی امری اعتباری است و آراستگی و کیفیت زیبایی در هر عصر و دوره‌ای ممکن است موردپسند دوره‌های پسین نباشد. شناخت عناصرزیبایی و چگونگی‌آرایش و آراستگی‌هر جامعه‌ای، به عقاید و آرمانهای قومی ـ مذهبی و نظامهای اعتقادی، باورها و اعمال جادویی ـ تابویی و شأن و منزلت اجتماعی طبقات گروههای مختلف آن جامعه وابسته است. همچنین محیط اجتماع بستر مناسبی برای تحول و زایش زیبایی است. از این‌رو، بسیاری از زیبایی‌شناسان زیبایی را امری اجتماعی دانسته‌اند تا طبیعی. دایاگی مندلز معتقد است پیشینۀ آرایش چهره به دورانهای کهن تمدن بشر می‌رسد و منشأ آرایش، آیینهای مذهبی و جادوگری است. به نظر مندلز بشر در دورانهای کهن مجسمه‌ها و صورت بت‌واره‌های خود را می‌آراست، و روغن فراوان بر آنها می‌مالید، تا ظاهری زنده و شاداب به آنها ببخشد. بعدها رسم آرایش مجسمه‌های خدایان وارد زندگی انسانها نیز شد (نک‍ : سودآور، شم‍ 4، ص 52). انسانهای جامعه‌های نخستین زیورها و اسباب آرایش، مانند گردن بند، گوشواره، بینی‌آویز، خلخال و غیره را دارای خاصیت جادویی و سحرزدایی می‌پنداشتند و آنها را به بدن خود یا حیوانها یا ابزارهای کار و اسباب‌خانه، و یا پای درختان میوه می‌آویختند (اسمیث، 453؛ ERE, III/393؛ جودائیکا، II/906). حتى بابلیها برای حفاظت مردگان از حملۀ دیوان و ارواح خبیث، زیورهایی به تن آنها می‌آویختند و یا چهرۀ آنان را با رنگهای مختلف می‌آراستند (مکنزی، 206, 211). مردمان همۀ اعصار دربارۀ زیبایی توافق نظر ندارند و هر جامعه‌ای نیز در برخورد با اشیاء و کیفیتهای گوناگون زیبایی به اشکال مختلف رفتار می‌کنند: گاه اشیاء و گونه‌های مختلف زیبایی پیشینیان را برمی‌گزینند و برخی از جنبه‌ها و جزئیات آن را تحسین می‌کنند، و گاهی نیز به آفرینش زیباییهای تازه دست می‌زنند، و یا با حفظ کیفیت زیبایی پیشین در تحول و غنا و درک روشن‌تری از شناخت آن می‌کوشند (کادول، 42-44). حضور اسلام در جامعۀ ایرانی نیز سبب شد ایرانیان با پاسداشت آداب و سنتهای دیرین خود، و درآمیختن آن با دستورها و موازین اسلامی، ویژگیهای تازه‌ای در سبکهای مختلف فرهنگ مادی و عناصر زیبایی‌شناختی خود بیافرینند.
در برخی از آیات قرآن کریم به آراستگی و زینت کردن مسلمانان، و توجه به پاکیزگی و خودآرایی اشاراتی آمده است (مثلاً نک‍ : اعراف/7/26، 32). روایتهای متعددی دربارۀ سفارش پیامبر بر آراستگی، خوشبویی و توجه به ظاهر زیبندۀ مسلمان به هنگام حضور در اجتماعات وجود دارد (برای نمونه، نک‍ : کلینی، 5/496؛ حر عاملی، 1/280؛ مجلسی، 76/141-142). کوتاه کردن موی سر، شانه کردن و معطر نمودن موها به روغنها و عطرهای خوشبو، بر تن کردن جامۀ سپید برای زیبایی و پاکیزگی، خضاب کردن ریش و مو، و آراستن چهره و زیور بستن زنان برای شوهرانشان، و... از جمله دستوراتی است که سزاوار است مسلمانان در جوامع اسلامی از آنها پیروی ‌کنند.
 

صفحه 1 از22

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: