اردو، زبان
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
دوشنبه 19 خرداد 1399
https://cgie.org.ir/fa/article/229812/اردو،-زبان
جمعه 15 فروردین 1404
چاپ شده
7
اُرْدو، زَبانِ، یكی از زبانهای « هند و آریایی» جدید كه امروزه در سراسر نواحی مركزی و شمالی شبهقارۀ هند و پاكستان گروه كثیری از مردم آن سرزمینها بدان تكلم میكنند و از آغاز تأسیس حكومت اسلامی پاكستان در 1947م بهعنوان زبان رسمی و دولتی آن كشور پذیرفته شد. این زبان از لحاظ شمار كسانی كه بدان سخن میگویند و آن را در امور معاشی و اجتماعی خود بهكار میبرند، در میان زبانهای ملل مسلمان جهان در مرتبۀ اول است، و میتوان گفت كه از لحاظ اهمیت تاریخی و فرهنگی اسلامی بعد از عربی و فارسی در مرتبۀ سوم قرار دارد. تاریخ: زبان اردو در اساس از تركیب و اختلاط زبانهای رایج در مناطق شمالی هند، خصوصاً زبانهای اطراف دهلی، و در نتیجۀ گسترش اسلام و آمیزش مسلمانان پارسیزبان با مردم بومی این نواحی بهوجود آمد. از روزگار فرمانروایی غزنویان در غزنه و پنجاب، و سپس در روزگار سلاطین مسلمان دهلی در سدههای 7-10ق/ 13-16م،درباریان و لشكریان و كارگزاران حكومتی كه غالباً به ایران و نواحی آسیای مركزی تعلق داشتند، و گروههای مهاجر فارسی زبان، با مردمان بومی مناطق شمالی هند درهم آمیخته بودند. این آمیزش و اختلاط موجب شده بود كه زبان فارسی نیز در محاورات روزانه با زبانهای محلی تركیب شود و از این تركیب، سرانجام زبانی نو، با ویژگیهای زبانشناختی خاص خود، به وجود آمد كه گرچه در آغاز وسیلۀ ارتباط كارگزاران دولتی و مهاجران بیگانه با مردم بومی بود (نك : گریرسن، 1/ (1)IX؛ یوسف حسین، 83، به نقل از شیرانی)، لیكن در طول زمان و بهتدریج زبان رایج و متداول این نواحی شد. عامل دیگری كه در تكوین و رشد این زبان سهم بزرگ داشته، تأسیس خانقاههای صوفیه در نقاط مختلف این سرزمینها بوده است كه گروههایی از مهاجران فارسیزبان و مردمان بومی در آنها گرد میآمدند و در گفتوگوها و در مجالس وعظ و تبلیغ و تذكیر، و در قوّالیها و سایر آداب خانقاهی، در هریك از این نواحی طبعاً زبان محلی با زبان فارسی آمیخته میشد و از واژگان و خصوصیات نحوی آن تأثیر میپذیرفت. ارتباط میان خانقاهها در پنجاب، سند، گجرات، دهلی و نواحی دیگر، و سیر و سفر اهل تصوف در شهرها و روستاها از یك طرف، و آمیزش كارگزاران و مأموران حكومتی در نقاط مختلف با مردمان بومی از طرف دیگر موجب یكسان شدن این زبان تركیبی جدید و گسترش آن در میان طبقات مختلف میگردید. دربارۀ اصل و منشأ زبان اردو (یا هندوستانی) آراء و نظریههای مختلف عرضه شده است. محمدحسین آزاد (ص 5) آن را منشعب از برج بهاشا، یكی از لهجههای هندی غربی ــ كه در نواحی آگره و متهورا متداول است ــ دانسته است. گریرسن (IX(1)/ 1-2) آن را یكی از لهجههای هندی غربی كه خود برخاسته از «اَپه برانشه» یا گویش عامیانۀ پراكریت شوراسنی (از گروه مركزی زبانهای هند و آریایی) است، بهشمار آورده است. به اعتقاد محمود شیرانی، این زبان در پنجاب و درنتیجۀ آمیزش مسلمانان و هندوان در دوران حكومت غزنویان تكوین یافت و سپس با انتقال مركز حكومت مسلمانان از لاهور به دهلی در آغاز سدۀ 7ق و مهاجرت لشكریان و كارگزاران و پیشهوران از پنجاب به آن ناحیه، زبان متداول در میان این گروه نیز به آنجا برده شد و تدریجاً با زبان كهری بولی كه مردم دهلی و اطراف آن بدان سخن میگفتند، درآمیخت (یوسفحسین، 84-83، به نقل از شیرانی). بهگفتۀ مسعودحسین، هنگامی كه مسلمانان در دهلی استقرار یافتند، مردم آنجا به زبان هریانی سخن میگفتند، و اردو از آمیزش فارسی با این زبان پدید آمد (نك : همو، 85). شیرانی و مسعودحسین هر دو نظریات خود را براساس مقایسۀ ساختار صرفی و تطبیق خصوصیات زبانشناختی اردو با پنجابی و با هریانی مطرح كردهاند (نك : همانجا). س. ك. چترجی، زبانشناس بزرگ هند، بر آن است كه گویشهای مناطق شمالی هند همگی از اپه برانشۀ هندی غربی منشعب شدهاند كه آن خود از تحول پراكریت شوراسنی متداول در این سرزمینها پدید آمده بود. در فاصلۀ سدههای 7-9ق/ 13-15م دهلی مركزی شده بود كه مردمانی از این مناطق مختلف در آن گرد آمده بودند و در كنار هم زندگی و با هم دادوستد میكردند. در این فاصله از آمیزش گویشهای این مردم، زبانی شكل گرفت كه در سدۀ 9ق خود زبانی مستقل شد كه از لحاظ مبانی زبانشناختی با گویشهای میان نواحی پنجاب و نواحی اطراف دهلی و آگره مطابقت داشت (نك : چترجی، I/ 206؛ سبزواری، 84). یوسف حسین معتقد است كه پیش از استقرار حكومت اسلامی در دهلی در سدۀ 7ق، در آن ناحیه زبانی تركیبی از كهریبولی، برج بهاشا، راجستهانی و هریانی تكوین یافته بود و با آمدن مسلمانان از پنجاب به این منطقه فارسی و پنجابی نیز با آن آمیخته شدند و صد سال بعد زبان مشترك مردم دهلی، و همان زبانی شد كه امیرخسرو دهلوی آن را «هندوی» و «دهلوی» نامیده است (ص 86).شوكت سبزواری با نقد نظریات شیرانی و چترجی و بررسی دگرگونیهای آواشناسی زبان اردو كوشیده است كه اصل آن را به زبان پالی و گویشهای وابسته بدان برساند (ص 79-92). دربارۀ این بخش از تاریخ زبان اردو اختلافنظر همچنان باقی است. در منابع تاریخی، از این زبان به نامهای هندی، هندوی، گجری، دهلوی، دكنی، ریخته، زبان اردوی مُعلاّ، اردو و هندوستانی یاد شده است. در آغاز و پیش از پیدایش این زبان، مسلمانان زبانهای رایج در مناطق مختلف شبهقاره را بهطوركلی «هندویی»، «هندوی» و «هندوانی» میگفتند، چنانكه به گفتۀ عوفی در لباب الالباب (ص 246)، مسعود سعد سلمان (د 515ق) دیوانی به زبان هندویی داشته است؛ و در كتاب كلیله و دمنه (ص 30) آمده است كه برزویۀ طبیب این كتاب را به فرمان انوشیروان از «هندوی» به پارسی درآورد؛ و مؤلف مجمل التواریخ و القصص (ص 107) بخشی از تاریخ هند را از كتابی نقل كرده است كه از زبان «هندویی» به تازی و سپس به فارسی ترجمه شده بود. میدانیم كه مسعود سعد سلمان از مردم لاهور بوده، و دیوان هندویی او باید به زبان پنجابی بوده باشد و اصل كلیله و دمنۀ پهلوی روایتی از این كتاب به یكی از زبانهای محلی شمال غربی هند بوده (نك : مجتبائی، 33-36 /I)، و چترجی نشان داده است كه تاریخ هند مندرج در مجمل التواریخ و القصص بر روایتی كوتاه شده از داستان مهابهارته به زبان سندهی آن زمان مبتنی بوده است. از سدۀ 7 و 8ق به بعد، نام «هندی» و «هندوی» در نوشتههای مسلمانان هند برهمان زبانی اطلاق میشود كه چنانكه گفته شد از اختلاط و ارتباط مسلمانان با هندوان و تأثیر زبان فارسی در گویشهای محلی اطراف دهلی و برخی نواحی شمالی پدید آمده بود و در آن روزگاران مراحل اولیۀ رشد خود را میگذراند. اشاراتی كه در اشعار و نوشتههای امیرخسرو دهلوی (653 - 725ق) به زبان «هندی» و «هندوی» دیده میشود، ناظر به زبانی است كه خود بدان اشعار و ملمعاتی سروده است (نك : آزاد، 107-110؛ وحید میرزا، 232-227؛ یوسفحسین، 89-88) و اساس آن در حقیقت زبان «كهری بولی» متداول در دهلی و حوالی آن است كه به خط فارسی نوشته شده، و از لحاظ اوزان شعری و تلفظ كلمات، تأثیر قواعد عروض فارسی در آن نمایان است. معمولاً نخستین كتابی را كه به این زبان «هندی» (یا «هندوی») آمیخته به الفاظ فارسی نوشته شده است، منظومۀ پریتهیوی راج راسو میدانند كه بردای چند شاعر دربار پریتهیوی راج، پادشاه دهلی (اواسط سدۀ 7ق)، برای ممدوح خود سروده است. این منظومه به خط هندی است، اما كثرت واژههای فارسی آن به اندازهای است كه تعلق آن را به سدۀ 7ق دور از احتمال و امكان میسازد و بعید است كه شاعری هندو مذهب در دربار پادشاهی هندو كه در معرض تهاجم سپاهیان سلطان مسلمان قرار گرفته است، منظومهای در ستایش پادشاه هندو مذهب بسازد و در آن آنهمه واژههای فارسی و عربی بهكار ببرد (نك : بهری، 67, 120-126). در اشعار «هندوی» كه به امیرخسرو نسبت داده شده است و در قطعات پراكندهای كه از این زبان در كتب صوفیه نقل كردهاند، در اشعار منسوب به كبیرداس عارف طریقۀ بهكتی هند (سدۀ 9ق/ 15م)، و در گوروگرانتهـ كتاب مقدس مذهب سیكه ، لغات و تعبیرات فارسی اندك است و غالباً از حدود الفاظ و اصطلاحات دینی و احیاناً حكومتی، فراتر نمیرود. در داستان منظوم پدماوت ملك محمد جایسی (سدۀ 10ق/ 16م). میزان لغات فارسی از این هم كمتر است (نك : آزاد، 23؛ بهری، 71, 114).تكوین این زبان در نواحی شمالی هند بود، ولی مقدمات شكلگیری آن به صورت زبانی خاص برای مسلمانان در جنوب صورت گرفت. گجرات در 696ق به تصرف مسلمانان درآمد و ضمیمۀ دهلی شد. در اینجا نیز چون نواحی دیگر، زبان محلی گجراتی در معرض تأثیر زبان فارسی قرار گرفت و چندی بعد، در اواخر سدۀ 8ق، با حملۀ تیمور به دهلی و مهاجرت گروهی از مردم آنجا خصوصاً برخی از مشایخ صوفیه به گجرات، زبانی كه در دهلی از تركیب كهری بولی و فارسی بهوجود آمده بود، به گجرات رفت و با زبان گجراتی نیز كموبیش درآمیخت و به زبان «گجری» (گوجری) معروف شد (نك : شیرانی، 1/ 260-261، 281-284؛ یوسف حسین، 92). شیخ بهاءالدین باجن چشتی از صوفیان گجرات (سدۀ 9ق) اشعار و مناجاتهایی به همین زبان سروده است و قاضی محمود دریایی (اواخر سدۀ 9ق) سرایندۀ «جگری»ها (ذكریهها)ی معروف و شاه علیمحمد جیو گام دهنی (د973ق) سرایندۀ جواهر اسرار الله و میان خوب محمد چشتی (د 1023ق) مصنف خوبترنگ از مردم گجرات بودند و به زبان «هندوی» یا «گجری» منظومههای دینی و صوفیانه میساختند (نك : شیرانی، 1/ 264-300). گرچه كلمات فارسی در این تصنیفات اندك، و تقریباً منحصر به اصطلاحات دینی و عرفانی است، لیكن ازلحاظ اوزان عروضی و مراعات قوافی و اشكال و قالبهای شعری در آنها از منظومههای فارسی پیروی شده است. در اواخر سدۀ 7ق علاءالدین محمد خلجی به دكن لشكر كشید و برخی از شهرهای آن ناحیه را فتح كرد و پس از او محمد تغلق (حك 725-752ق) دكن را به سلطنت دهلی ضمیمه كرد و دولتآباد را مركز حكومت خود در جنوب قرار داد. از این زمان آمدوشد و مناسبات سیاسی، تجاری و فرهنگی میان مركز حكومت اسلامی در دهلی و نواحی مركزی شبهقاره برقرار شد و زبانی كه در دهلی و گجرات رواج یافته بود، به آن نواحی راه یافت. از آغاز سلطنت بهمنیان در اواسط سدۀ 8ق این زبان كه نخست در دربار و در میان امیران و لشكریان و مأموران دولتی متداول بود، به تدریج بیرون از این دایره گسترش یافت و در كنار زبان مراتهی و زبانهای دراویدی، چون تمیل و تلگو، در شهرها و مراكز كسب و كار رایج شد. دوران رشد و تكامل این زبان بهصورت زبان نظم و نثر در عصر بهمنیان آغاز شد (نك : شیرانی، 1/ 301-302). هرچند كه در این ناحیه نیز همچون دهلی و آگره زبان علم و ادب و زبان دربار و دیوان زبان فارسی بود، سلاطین بهمنی و سپس قطب شاهیان به ترویج و تقویت این زبان كه به «دكنی» معروف شده بود (نك : مسعود حسین، 19)، كوشا بودند و محمدقلی قطبشاه (حك 988-1020ق) خود به این زبان شعر میگفت (نك : شیرانی، همانجا). نخستین كتابی كه به نثر اردو نوشته شده است، معراج العاشقین محمد گیسو دراز معروف به خواجۀ بنده نواز (د 825ق) است (نك : یوسف حسین، 90). نزدیكی زبان این كتاب به زبان اردوی دورههای بعد موجب شده است كه در صحت انتساب آن اظهار تردید شود (نك : سیدیونس، 1/ 127)، لیكن وجود نسخهای از آن كه در 911ق/ 1505م تحریر شده است، قدمت آن را تأیید میكند (نك : مسعودحسین، 20). محمد گیسو دراز در دوران سالخوردگی از دهلی به دكن آمد و طبعاً زبان نوشتههای او بایستی به اردوی متداول در دهلی ــ كه از سدۀ 12ق/ 18م به بعد زبان شعر و ادب مسلمانان شبهقاره شد ــ نزدیك باشد. هرچند كه ظهور این زبان جدید در نواحی شمالی هند، خصوصاً در دهلی بود و نخستین نمونههای ابتدایی صورت منظوم و مكتوب آن نیز در این منطقه بود، لیكن چنانكه اشاره شد، ادبیات مستقل و گستردۀ آن به نظم و نثر در دكن شكل گرفت و علاوه بر اشعار دینی و عرفانی و داستانهای منظوم عاشقانه، تألیفاتی به نثر در موضوعات علمی چون نجوم و موسیقی و ترجمۀ برخی از كتب هندوان از زبان سنسكریت به این زبان صورت گرفت (نك : همو، 26-20؛ یوسفحسین، 91-92). از ویژگیهای زبان اردوی دكنی گرایش آن بهسوی الفاظ و تعبیرات هندی و استفاده از مضامین و موضوعات بومی و محلی در شعر و نثر بود. ابراهیم عادل شاه دوم (حك 988- 1035ق) ادیبان و شاعران گجراتی را به بیجاپور فراخواند و زبان دكنی را بهجای فارسی، زبان رسمی درباری و دولتی كرد (همو، 92؛ عزیز احمد، 248).در شمال، در دوران حكومت بابریان، زبان رسمی درباری و دیوانی فارسی بود و شاعران و منشیان و مؤلفان به این زبان مینوشتند، ولی زبان متداول در میان هندوان و مسلمانان، همان زبان «هندوی» یا «دهلوی» بود كه از سدههای 7 و 8ق، چنانكه گفته شد، در میان مسلمانان رواج یافته بود و صورت مكتوب آن نیز گهگاه در ملفوظات مكتوب و سرودههای صوفیان دیده میشد (نك : شیرانی، 1/ 136-150؛ یوسفحسین،86-90). در دورههای بعد كه آمیختگی این زبان با زبان فارسی بیشتر شد، گاهی به آن «ریخته» نیز میگفتند. به گفتۀ مؤلف فرهنگ بهار عجم، هر كلام مخلوط به دو زبان را «ریخته» میگویند. آزاد دهلوی «ریخته» را زبانی میداند كه از الفاظ چند زبان تركیب یافته باشد (نك : ص 27-30)، ولی ظاهراً این لفظ در اصل از اصطلاحات موسیقی هندی بوده، و به نغمههایی كه از آهنگهای ایرانی و هندی و یا سرودهها و آوازهایی كه از اشعار و كلمات فارسی و هندی تركیب شود، اطلاق میشده است (شیرانی، 1/ 103-104). در دورههای بعد هر شعری كه در آن الفاظ هندی و فارسی با هم بهكار میرفت، به این نام خوانده میشد و سرانجام در سدۀ 12ق «ریخته» نام زبانی شد كه امروز به آن اردو میگویند (همو، 1/ 108-109)؛ اما اطلاق نام اردو بر این زبان پیش از اینها بوده است. «اردو» (اوردا، اورده، اُرده) كلمهای است تركی بهمعنی لشكرگاه و لوازم و توابع آن. در دوران حكومت بابریان، اقامتگاه و سراپردۀ سلاطین و تأسیسات مربوط به آن، سپاه و تجهیزات سپاهی، انبارها و دكانها و بازار و مسجد و حمام اطراف این مجموعه را كلاً «اردو» میگفتند و در مكاتبات و مخاطبات گاهی تعبیراتی چون «اردوی همایون»، «اردوی ظفر قرین» و «اردوی معلاّ» برای آن بهكار میبردند. زبانی كه از اختلاط و آمیزش اشخاص و گروههای مختلف پارسیزبان و ترك و هندی در این مجموعه و خصوصاً در بازار و حوالی آن پدید آمده بود، در سدۀ 11ق، در دوران سلطنت شاه جهان و اورنگ زیب به زبان «اردوی معلاّ» و زبان «اردو» معروف شد (آزاد، 26-27؛ شیرانی، 1/ 134-144؛ عزیز احمد، 244). در این دوران به سبب رواج و اهمیتی كه زبان و ادب فارسی در كلیۀ شئون حیات فرهنگی مردم هند ــ هندو و مسلمان ــ یافته بود، زبان اردو روز به روز هم از لحاظ واژگان و هم از لحاظ طرز بیان و تعبیر به زبان فارسی نزدیكتر و با آن آمیختهتر میشد. لشكركشی اورنگ زیب به دكن و ضمیمهكردن آن سرزمین به قلمرو خود، موجب شد كه اردوی دكنی نیز از این كیفیات متأثر شود و دو گونگی شمالی و جنوبی این زبان به حداقل كاهش یابد. این تأثیر در غزلسرایی دو تن از شاعران معروف این دورۀ دكن، شمسالدین ولی (1079-1159ق) كه پدر شعر اردو بهشمار میرود و معاصر او سراجالدین علیخان آرزو آشكار است (نك : یوسف حسین، 98-96؛ عزیز احمد، 251). از سوی دیگر، در اردوی دهلوی نیز به شیوۀ نویسندگان دكنی نثرنویسی و تصنیف كتاب در موضوعات ادبی و دینی و عرفانی آغاز شد و رواج گرفت و با ظهور شاعرانی چون بیدل، حاتم، سودا و درد، شعر اردو به صورت جریانی گسترده و مداوم پایهگذاری شد. یكی از نخستین نمونههای نثر اردو در این دوره ترجمۀ اردوی روضةالشهدای كاشفی است به نام كربلكتها (داستان كربلا) كه در دوران سلطنت محمدشاه در اواسط سدۀ 12ق به قلم فضلی انجام گرفت. ركود شعر و ادب فارسی در دورۀ اورنگ زیب و بعد از آن موجب رشد و رونق اردو و گسترش آن در تمامی نقاط شمالی و مركزی هند گردید. هنگامی كه انگلیسها بر نواحی شرقی و شمالی هند مسلط شدند، ناچار این زبان را كه در بخش بسیار بزرگی از این سرزمین پهناور، همزبان محاوره در میان طبقات و گروههای مختلف بود و هم قابلیت كاربرد در امور دفتری و دیوانی داشت و كلیۀ اصطلاحات لازم برای اینگونه اغراض و امور را از زبان فارسی در خود پذیرفته بود، به عنوان زبان رسمی در مراجع عمومی قرار دادند و به تقویت و تثبیت آن كوشیدند. در 1215ق/ 1800م، با تأسیس كالج فورت ویلیام در كلكته برای تربیت كارمندان كمپانی هند شرقی و استخدام گروهی استاد برای تدریس زبان اردو، تعلیم و تدریس این زبان به روش مدرسی آغاز شد و چندین كتاب در زمینههای مختلف تاریخی و ادبی به اردو نوشته شد و شماری از آثار نویسندگان ایرانی و هندی از فارسی به این زبان ترجمه شد (نك : گوركر، 13-15).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید