صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / مردم شناسی / بلوچ /

فهرست مطالب

بلوچ


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 1 تیر 1399 تاریخچه مقاله

سازمان‌دهی هلك در سرحد بلوچستان ايران بر مبناي اصولی است كه بتواند عوامل مربوط به محدوديتهاي تشكيل هلك را از ميان بردارد. 4 عامل را از عوامل محدودكنندۀ مؤثردر تشكيل هلك بر شمرده‌اند: 1. شمار بسيار «پَس» (بز و گوسفند) كه نياز به آب و علوفه فراوان در قرارگاه دارد؛ 2. نيروي كار كافی؛ 3. امنيت براي چرا و نگهداري رمه‌ها؛ 4. همكاري دسته‌جمعی ميان خانوارهاي هلك (براي شرح هريك از اين عاملها، نک‍ : سالزمن، همان، 17- 18). يكی از اصول مهم در ميان بلوچان بستن «كرار» (قرارداد) و تشكيل يك گروه «واسّه دار» (دامدار) در ميان سران خانوارهاي هلك و «شِوانگ» (چوپان) به مدت يك سال است. دامداران هر هلك از طريق «كرار» به مدت يك سال به سان صاحبان اقامتگاههاي مشترك به هم می‌پيوندند. از اين رو، هلك از نظر اصل سازمان‌دهی، يك گروه دامدار، صاحب يك رمه بز و گوسفند و يك چوپان و اقامتگاه مشترك است (همان، 19-20). در بلوچستان پاكستان، دامهاي متعلق به هر هلك را مردان جوان خانواده‌هاي هلك، معمولاً در يك رمه می‌چراندند. رمه گوسفند و بز (رَمَك) و شتر (بَگ) را جدا از يكديگر به چرا می‌بردند و بره‌ها و بزغاله‌ها را هم نزديك هلك نگه می‌داشتند، تا پسران و دختران كوچك خانواده‌ها آنها را بچرانند و غذا دهند (پاستنر، «همكاري،...»، 168 ). شتربانان هلكهاي بلوچستان ايران از گروه قومی ‌بودند كه به آنها «بگ جت»، و كودكان بز و بره‌چران خانواده را «هورت چارين» می‌ناميدند (سالزمن، همان، 19). 
هر هلك سرپرستی داشت كه او را «كماش» يا «هلك واجه» می‌ناميدند. برقعی (ص 77، حاشيه) كماش را مركب از دو واژۀ «ك»، كوتاه شده كَنَگ، به معناي برنج پوست‌كنده سفيد، و «ماش»، دانه گياهی كه رنگش به سياهی می‌زند، و روي هم رفته به معناي مردي با مو و ريش سپيد و سياه می‌داند؛ اما چنين ريشه‌شناسی براي واژۀ كماش، نادرست و عاميانه به نظر می‌رسد و ظاهراً اين واژه از ريشۀ براهويی و به معناي «بزرگ» است (نک‍ : اسپونر، «بلوچها»،103 ). كماش معمولاً سالخورده‌ترين و توانگرترين مرد كاردان هلك بود. با اينکـه در جامعه بلوچ مقام رهبري به طور آرمانی از پدر به پسر بزرگ‌تر می‌رسيد، اما در هلك به سبب پايدار نبودن و تغيير اعضاي آن، خط جانشينی درازمدت كمتر تحقق می‌يافت و رياست هلك بيشتر براساس مهارت فرد در ترتيب دادن رمه، دانش كافی دربارۀ شرايط بوم ـ زيستی، شايستگی در پذيراندن تصميمات درباره زمان كوچ و چراگاههايی كه بايستی رمه را به آنجاها برد و قدرت داوري دربارۀ ستيزه‌هاي ميان خانوارهاي درون هلك تعيين می‌شد. مردم بلوچ كماش را مردي «دارا و خوش زبان» می‌دانستند. داشتن مال و منال براي رئيس هلك اهميت داشت، زيرا كماش موظف بود از بازديدكنندگان و ميهمانان هلك پذيرايی كند (پاستنر، همان، .(167 
بزرگ و رئيس «زه‌زاد»، بزرگ‌ترين واحد خويشاوندي پدر تبار پس از خانواده را هم كماش می‌ناميدند. مقام كماش در زه‌زاد موروثی بود و از پدر به پسر بزرگ‌تر خانواده می‌رسيد (برقعی، 76، 77، نيز براي نقش و اهميت و وظايف كماش زه‌زاد، نک‍ : 84 - 88). 
كوچندگان در مسير حركت خود از آب چاههايی استفاده می‌كردند كه در مالكيت گروههاي نَسَبی آنها بود. كوچندگان بيرون از گروه نسبی با اجازۀ مالكان می‌توانستند از آب چاههايی استفاده كنند. تابستانها با پايين رفتن سطح آب چاهها و مصرف بيشتر آب، استفاده از آنها محدود به افراد گروه نسبی و احشام آنها بود، اما در فصلهاي ديگر سال اجازه استفاده از آب چاهها به ديگران نيز داده می‌شد. از اين رو، گروههاي غيرنسبی به هنگام كوچ در تابستان نمی‌توانستند در كنار چاههاي متعلق به ديگران چادر بزنند (سالزمن، «كوچ»، 187). 
مردان بلوچ مسئول مراقبت از محصولات و حيوانات در «شهر»ها (نواحی كشاورزي كوچك) بودند كه در آنها سهم يا مالكيت داشتند؛ شهرها حدود 5 تا 6 ساعت راه پياده‌روي از هلكها فاصله داشتند؛ از اين رو مردان معمولاً از سپيده دم تا غروب و گاهی روزها از هلكها دور می‌ماندند و چوپانان هلك، رمه‌ها را پيش از طلوع آفتاب بيرون می‌بردند و غروب باز می‌گرداندند (اسپونر، «كوچ»، .(64
پاييز يا «آمِن» (هامن)، هنگام چيدن و برداشت خرما در بلوچستان است. از اواخر تابستان كوچندگان دسته‌جمعی به سوي اقامتگاههاي كشاورزي حركت می‌كنند. در اين هنگام، شمار بزرگی مرد و زن گله‌هايشان را در تپه‌ها و بيابانها به مراقبت هم هلكيهاي خود رها می‌كنند و به سوي واحه‌هاي نخل‌كاري براي چيدن، جمع كردن و انبار كردن خرما می‌روند. خرماچينی از اوايل تير در بخشهاي گرم‌تر شروع می‌شود و تا اواخر پاييز در بخشهاي مرتفع‌تر و سردتر ادامه می‌يابد. كشاورزان نيز در فصل بهار به قرارگاه‌هاي هلكها در كوهستانها براي شيردوشی دامها و نيز شيرنوشی می‌روند (پاستنر، «همكاري»، 168؛ اسپونر، همان، 58، «بلوچها»، همانجا). 
به نوشتۀ پاستنر شمار معينی از مردان هلك در بهار براي برداشت حبوب و حدود دوسوم مردان و زنان هلك در پاييز براي برداشت خرما می‌روند. شركت‌كنندگان در برداشتهاي فصلی كشاورزي دستمزد و درآمدهايشان را با كسانی كه در هلكها براي مراقبت از رمه‌ها مانده‌اند، تقسيم می‌كنند و اين نوع همياري و همكاري در حفظ همبستگی مؤثر است (همان، .(170 
بنابر آمار 1377ش در استان سيستان و بلوچستان يك ايل به نام ايل بلوچ (418‘2 خانوار با 550‘14 جمعيت) شامل 425 طايفۀ مستقل (493‘16 خانوار با 870‘96 جمعيت) استقرار داشتند كه كوچ می‌كردند و ييلاق و قشلاقشان در همين استان بود (براي اسامی ‌طايفه‌ها و شمار خانوار و جمعيت هريك از آنها، نک‍ : سرشماري، استان، 31-52). بنابرآمار عشاير كوچندۀ 1366ش، يك ايل بلوچ (236‘2 خانوار با 308‘12 جمعيت) شامل 17 طايفۀ مستقل بلوچ خارج از استان سيستان و بلوچستان در شهرستانهاي بافت، كهنوج، جيرفت، مشيز، بم و بندرعباس ييلاق و قشلاق می‌كردند (همان، ايل بلوچ، 13-14). 
كشاورزي: زراعت در بلوچستان متكی به بارانهاي فصلی است. كشت گندم تقريباً به طوركامل به آب باران نياز دارد. دو بارش خوب باران در آغاز بهار كشاورزان بلوچ را براي برداشت يك محصول خوب مطمئن می‌سازد. درو و خرمن كردن گندم معمولاً در نيمۀ ارديبهشت شروع و تا نيمۀ تير، بنابر قرار گرفتن كشتزارها در بخشهاي پست يا بلند طول می‌كشد. 
برخی از كشتزارهاي آبی از آب رودخانه، و برخی ديگر از قنات آبياري می‌شوند. بلوچ با قنات و حفر آن آشنايی نداشته، و به كانالهايی كه به كرانه‌هاي رودخانه‌هاي هميشگی می‌پيوسته، قنات می‌گفته است. كرمانيها و يزديها كه در كندن قنات و كشاورزي با آب قنات سابقه طولانی و مهارت دارند، دهه‌ها پيش به بلوچستان آمدند و در بخشهاي سرحدي قناتهايی احداث كردند (اسپونر، «كوچ»، .(57-58 
محصولات كشاورزي بلوچان خرما، گندم، برنج و ذرت است. خرما و گندم مهم‌ترين محصول اين منطقه است. خرما بخش مهمی ‌از غذاي مردم معمولی به شمار می‌رود و مازاد آن يكی از چند نوع صادرات سالانه بلوچستان است (همانجا). 

ماهی‌گيري

بلوچهايی كه در كرانه درياي عمان زندگی می‌كنند، بيشتر از راه ماهی‌گيري زندگی خود را می‌گذرانند. اين ماهی‌گيران كه «ميد» ناميده می‌شوند، بيشتر در بندرهاي چابهار، كنارك و تيس (يا تيز) اقامت دارند. ميدها علاوه بر ماهی‌گيري، به لنج‌داري و ملوانی و گرفتن نمك از حوضچه‌ها نيز می‌پرداختند. ماهی‌گيران بلوچ ماهيهاي مازاد مصرف خود را معمولاً نمك سود می‌كردند و با غلات و حبوب كه از داخل بلوچستان به محل زندگی آنان می‌آوردند، معاوضه می‌كردند (بلوكباشی، «چابهار»، 528-529؛ گرانت، 335؛ ناصري، 53-54). 
در محيط زيست ماهی‌گيران بلوچ در كرانه دريا تا چندي پيش نه كشتزاري بود و نه آب شيرينی .در اين نقاط زنان و كودكان شن و ماسه كف زمين را می‌كندند و گود می‌كردند و ساعتها در كنار آن می‌نشستند كه آب شيرين ‌اندك‌اندك در كف چاله‌ها جمع شود، تا به نوبت كوزه‌ها و ديگها و سطلهاي خود را از آب گل‌آلود پر كنند. برخی از آنان نيز راه دور و درازي می‌پيمودند و بر سر چاههاي قديم می‌رفتند و كاسه و كوزه‌هاي خود را از آب شيرين پر می‌كردند و بر سر می‌گذاشتند و به خانه‌هايشان می‌آوردند (بلوكباشی، همان، 525، 537؛ گرانت، همانجا). 
پاستنر دربارۀ ماهی‌گيران بلوچستان پاكستان می‌نويسد كه نياكان آنها اصلاً از كوچندگان يا زارعان داخل خاك بلوچستان بودند. خشك ساليهاي مداوم و از ميان رفتن غلات و دامها، آنها را ناگزير از مهاجرت به ساحل دريا كرد. پس از دهها سال زندگی در كنار دريا و اشتغال به ماهی‌گيري و مأنوس شدن با زندگی نوين، دلبستگی به زمين و كار بر روي آن را از دست دادند و از سنت نياكانشان فاصله گرفتند. ماهی‌گيران، بلوچان بيابانی را «جنگل وَلاّح» (ساده‌لوحان جنگل) و «خشكی مردم» (مردم خشكی) می‌ناميدند و می‌گفتند «آدم بايد ديوانه باشدكه چنين شيوه زندگی را بپذيرد» («ماهی‌گيران ...»، .(165 
به رغم اشتغال بلوچها به كار شبانی و كشت خرما و توسعه در حال رشد كشاورزي آبی در منطقه، بسياري از آنان به سبب نامساعد بودن زمين، ناگزير از ترك خانه و زندگی (بيشتر در فصل پاييز)، و رفتن به شهرها و مناطق خارج از منطقۀ بلوچستان براي كار و به دست آوردن درآمد بيشتر هستند (سالزمن، «كوچ»، 188-189). 

پراكندگی و جمعيت

بلوچها بيشتر در سرزمين وسيعی، حدود 300 هزار كم 2 در بلوچستان پاكستان، 200 هزار كمـ 2 در بلوچستان ايران، و حدود 100 هزار كمـ 2 در افغانستان غربی زندگی می‌كنند. چنان كه در آغاز مقاله گفته شد، گروههايی از بلوچان نيز در نقاط ديگر اين سرزمينها، مانند بخش شمالی و شرقی و جنوبی ايران، شمال افغانستان، سند و پنجاب پاكستان و سرزمينهاي ديگري مانند هند، تاجيكستان، تركمنستان، قلمروهاي پيشين امپراتوري مسقط در عمان، امارات متحدۀ عربی در خليج فارس و افريقاي شرقی پراكنده‌اند (اسپونر، «بلوچها»، 94 -93؛ .(GSE, III / 18 
خشك‌ساليهاي مداوم و كمبود ذخاير آبی و پوشش گياهی و از ميان رفتن زراعت و دامها و در نتيجه، فقر همگانی عامل مهاجرت گروهی از بلوچان بوده است. از مهم‌ترين نقاط مهاجرپذير بلوچ در ايران، خراسان، مازندران، گرگان، كرمان و بنادر خليج فارس را می‌توان نام برد. مثلاً كشاورزان و دامدارانی از ايلها و طايفه‌هاي سارانی، رخشانی، بارانی، جهانديد و ملك زهی سيستان به مازندران مهاجرت كرده‌اند. از ديرباز (نيمۀ دوم سدۀ 9ق / نيمۀ دوم سدۀ 15م، نک‍ : تيت، 322) گروهی از بلوچها در خراسان می‌زيسته، و در سرخس به دامداري مشغول بوده‌اند. در اوايل اين سده دستۀ ديگري نيز از طايفه‌هاي بلوچ حوالی زاهدان، خاش و سيستان به اين منطقه ــ كه شرايط مناسب تري براي دامداري و زراعت داشت ــ كوچ كردند. شماري از تيره‌هاي نوقانی، ده مرده و براهويی به دهستانهاي طبس و زيركوه بيرجند كوچيدند و در آنجا اقامت گزيدند. شماري از طايفه‌هاي اتابكی و شيروانی هم كه به نواحی محمدآباد، كهنوج و رودبار جيرفت كوچ كرده بودند، در آنجا به كشت و ورز مشغول شدند. پاره اي از مردم تيره‌هايی از طايفه‌هاي طاهرزهی، مباركی، انوشيروانی، سيد، شهوردي، بهلولی و جت هم به بندرها و سواحل جنوب ايران كوچيدند و بيشترشان به ماهی‌گيري پرداختند. در كوههاي بشاگرد نيز بلوچهايی می‌زيستند كه از راه ساربانی و حمل آزوقه از سوي دريا به ميناب و جاسك زندگی می‌گذراندند (نک‍ : بررسی ايلات، 12-17). 
مهاجرت بلوچان به تركمنستان در اواخر سدۀ 13ق / 19م آغاز شد و تا 1336ق / 1918م ادامه يافت. در آغاز در تركمنستان بلوچها را با كوليهاي آسياي مركزي اشتباه می‌گرفتند. بعداً هم برخی را چِنگانه (كولی)، و برخی ديگر را تركمن می‌شناختند I / 1005) , EI²). بلوچهاي تركمنستان از راه زراعت محدود و شبانی به صورت نيمۀ كوچندگی و پرورش گوسفند و گاو يا بز زندگی می‌گذرانند («بلوچهاي غرب ...»). 
با كشف نفت در سرزمينهاي عربی، مهاجرت بلوچان از 70 سال پيش از نواحی جنوبی بلوچستان و ايالات سند، بدانجاها آغاز گرديد. آنها به عمان و امارات متحده عربی رفتند. در عمان به رمه‌گردانی و زراعت پرداختند و در امارات به صورت كارگر غيرماهر، مأمور انتظامی، ماهی‌گير و سپاهی به كار گمارده شدند. 
برخی از بلوچان نيز در ميدانهاي نفتی و در مزارع سرزمينهاي غنی خليج فارس كار می‌كنند (همانجا؛ نيز نک‍ : پاستنر، «بلوچ»، .(92 
با اينکـه مهاجران بلوچ كم و بيش جذب جامعۀ سرزمينهاي عرب و تركمن‌نشين شده‌اند، اما هنوز هويت قومی ‌خود را حفظ كرده‌اند و بلوچ شناخته می‌شوند. 
جمعيت كل بلوچهاي جهان را پاستنر (همان، 91-92) در دو دهۀ پيش 000‘300‘4 تن نوشته بود كه از اين جمعيت حدود 000‘500‘2 تن در پاكستان غربی، حدود 000‘500‘1 در جنوب شرقی ايران، حدود 238 هزار تن در جنوب غربی افغانستان و حدود 200 هزار تن بلوچ مهاجر در خليج فارس، و كمتر از 20 هزار تن بلوچ مهاجر در تركمنستان می‌زيستند. در 1379ش / 2000م جمعيت بلوچهاي جهان را حدود 8 ميليون دانسته‌اند: جمعيت بلوچهاي پاكستان جنوبی و ايالات سند 800‘457‘2، پاكستان شرقی تا جنوب غربی پنجاب 600‘149‘3 (جمعاً 400‘607‘5 تن در پاكستان)، جنوب شرقی ايران 200‘589، افغانستان 500‘334، عمان 200‘492، امارات متحده عربی 200‘150 و تركمنستان 500‘36 تن («بلوچهاي غرب»). 

دين و مذهب

نقش و عمل دين و مذهب و شيوه نگرش مردم به پديدۀ دين و نحوه برداشت از دين در هر جامعه، متناسب با نظام خاص آن جامعه و فرهنگ مردم آن است. آنچه افراد يك جامعه از دين و مذهب خود می‌سازند، و يا آنچه كه دين و مذهب از مردم جامعه می‌سازد، باشكل و عملكرد مذهب در جامعه‌هاي ديگر تفاوت می‌كند و همين تفاوتها «مذهب عامۀ» مردم هر جامعه را پديد می‌آورد (بلوكباشی، جامعه، 93-94). 
اعتقادات مذهبی بلوچان در آغاز دورۀ اسلامی ‌و پيش از آن دانسته نيست. برخی از پژوهشگران مسلمان، مانند جان محمد در «ميراث فرهنگی بلوچ»، بلوچهاي اوليه را از پيروان و معتقدان دين زرتشت و گبري يا مجوس دانسته‌اند (نک‍ : احمدي، 108). بلوچها به هر دين و آيينی كه بودند، احتمالاً از نخستين اقوام بيرون از شبه جزيره عربستان بودند كه در پی نخستين فتوحات اسلامی‌در جنوب شرقی ايران (ERE, II / 339) و يا به روايتی (ابن حوقل، 270؛ اصطخري، 98)، در دورۀ عباسيان به دين اسلام گرويدند. 
بلوچان امروزي بيشتر سنی حنفی مذهب و گروههايی از آنها، مانند شيروانيها و بامريها، و برخی از بلوچهاي مهاجر به خراسان و كرمان شيعه مذهب هستند. بلوچان مهاجر به سرزمينهاي عربی و شيخ‌نشينهاي خليج فارس بيشتر به مذهب حنبلی درآمده‌اند ( جغرافيا، 2 / 805؛ جعفري، شم‍ 10، ص 872؛ بلوكباشی، «بلوچ»، 270). به گفتۀ ديمز (نک‍ :ERE,II / 339). همسايگان بلوچها حنفی بودن آنان را منحصر در ريش و گيسوي بلند و شارب كوتاه می‌دانند. 
ديمز در ذيل مدخل «بلوچستان» (نک‍ : همان، II / 340)، به بازماندن نشانه‌هايی از باورهاي اوليه كه در ميان بلوچان مسلمان برجاي مانده است، اشاره می‌كند. مثلاً تفأل‌زدن با وارسی رگهاي سطح استخوان كتف گوسفند تازه سربريده، و بدشگون انگاشتن ديدن پرنده آلاگزنه (نوعی پرندۀ شكاري) در سوي چپ خود به هنگام شروع سفر و انصراف از آن. همچنين وي برخی از محرمات قومی ‌و ايلی را كه گروهی از بلوچان تا اواخر سدۀ 19م رعايت می‌كردند، ياد می‌كند. مانند خودداري از خوردن ماهی بدان سبب كه نمی‌توانستند آن را به شيوه مذهبی ذبح كنند. ناپاك و حرام و مُردار پنداشتن تخم‌مرغ و نخوردن آن، نخوردن گوشت شتر در ميان خيلهاي سردار در رندهاي كَچهی. همچنين بلوچها برخی از مردم طايفه‌ها را برخوردار از چنان نيرويی می‌پنداشتند كه با دميدن به بيمار، او را شفا می‌دهند؛ از جمله اين طوايف نوتانی در ميان بُغتيها، و ايلهاي كَهيري و كَلمَتی را می‌توان نام برد. ديمز احتمال می‌دهد كه پاره اي از محرمات منشأ توتمی ‌داشته باشند و اين موضوع را كه شماري از ايلها و طايفه‌ها نام خود را از نامهاي گياهان يا حيوانات گرفته‌اند، تأييدي بر نظر خود دانسته است. 
اسپونر به شيعه بودن برخی از بلوچها بر طبق روايت برخی منابع اسلامی ‌متقدم (بدون ذكر نام منابع) اشاره می‌كند (نک‍ : ايرانيكا،III / 625-626 ). در متن ترجمۀ فارسی مقاله او (نک‍ : دانشنامه ...، 4 / 128) به قول مقدسی كه «اكثر بلوچها را شيعه دانسته»، استناد شده است، اما چنين مطلبی در احسن التقاسيم مقدسی يافت نشد. ديمز دين عمومی‌ ساكنان بلوچستان را اسلام، و گروه كوچكی را هندو نوشته، و سنی بودن بلوچها و براهوييها و تساهل و تسامح آنها را در عقايد مذهبی تأييد كرده است. به زعم او رفتار مذهبی آنان شباهت به رفتار برخی از شيعيان و پيروان مذاهب ديگر دارد كه از عقايد روزگاران پيش از اسلام آنان نشأت می‌گيرد (نک‍ : .(ERE, II / 339 
جعفري مذهب اوليه بلوچان را بر مبناي برخی اشعار بلوچی، ازجمله اين بيت كه می‌گويد «بلوچان اولاد حمزه و مريد حضرت علی (ع) و بر دين و ايمان او استوار بودند»، و نيز روايتی كه بيرون راندن نياكان بلوچان از حلب را پس از شهادت حضرت حسين بن علی (ع) به سبب حمايت آنان از آن امام می‌داند، شيعه دانسته است (شم‍ 8-9، ص 774، شم‍ 10، ص 872-873). بلوچان احترام بسياري به حضرت علی (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين(ع) قائلند و عزاداري در 10 روز اول محرم را مانند شيعيان رعايت می‌كنند ERE)، همانجا؛ بلوكباشی، «چابهار»، 532). 

بامريها يكی از جماعتهاي بزرگ و مهم غيرحنفی در جامعۀ بلوچ هستند كه مركز آنها دلگان است. گرايش آنها را به تشيع در نتيجه اقامت و تماس با حاكمان محلی قجري احتمال داده‌اند. با اين حال، انگيزه و تاريخ به تشيع گراييدن بامريها هنوز روشن نيست ( ايرانيكا، III / 625؛ نيز نک‍ : ه‍ د، بامري). 
فريه عقايد مذهبی بلوچها را آميزه‌اي از اسلام،مسيحيت و بت‌پرستی همراه با مجموعه‌اي از خرافات دانسته است (ص 432-433 ). مؤلف رسالۀ «جغرافيا و تاريخ بلوچستان» دربارۀ بلوچان ساكن در ناحيه «سرحد» می‌نويسد كه اسمی ‌از مذهب دارند، ليكن شريعتی نمی‌دانند (ص 224). 
شكل اعمال مذهبی و ميزان اعتقادات در ميان بلوچهاي كوهستانی متفاوت با بلوچهاي ده‌نشين است. دين بلوچهاي كوهستانی همچون شيوه زندگيشان بدوي است. زندگی آنان را می‌توان بازندگی بدويان عربستان سنجيد. برخی از بلوچها دوست دارند كه آنها را از نسل همين بدويان بدانند. برخلاف بلوچان كوهستانی، بلوچان ده‌نشين ايمان و اعتقادي راسخ تر به دين و مذهبشان دارند و آموخته‌هاي مذهبی آنان بسيار بيش از آموخته‌هاي بلوچهاي كوه نشين است (اسپونر، «كوچ»،67 .(66- 
درگذشته، پژوهشگران بلوچان را در مراعات احكام دينی كم توجه، و اعتقاداتشان به مذهب را كم رنگ و سست می‌دانستند. مثلاً فريه می‌نويسد: گروه بزرگی از بلوچها ختنه نشده‌اند، نماز نمی‌خوانند، روزه نمی‌گيرند؛ با اينکـه حضرت محمد (ص) را پيامبر خود می‌دانند، اما به شخصيت مقدسی به نام «پير كسري» (دهی از توابع خاش به نام «پير كسري» است كه احتمالاً به نام زيارتگاهش ناميده شده است) اعتقاد دارند و او را در مقامی‌پس از خدا می‌دانند و قدرتش را نامحدود می‌انگارند. وقتی بلوچ به اين پير سوگند می‌خورد، به سوگندش می‌توان اطمينان كرد .(432-433) 
نظر فريه را پاستنر، يكی از نخستين بلوچ‌شناسان تأييد می‌كند و می‌نويسد: بسياري از بلوچها در اجراي احكام دينی سخت گير نبودند و به جاي اقتدا به علما و رهبران دينی، از پيرانی خاص ــ كه تفكري صوفيانه داشتند ــ پيروي می‌كردند. اينان نشانه‌اي از قدرت مستقيم خداوند در امور انسانی انگاشته می‌شدند. اين پيران معجزه‌گرانی شفادهنده و پيشگويانی خبردهنده از رويدادهاي آينده بودند و كمابيش وضع اقتصادي خوبی داشتند و از پايگاه سياسی مناسبی در ميان مريدانشان برخوردار بودند («بلوچ»، .(94 

ملايان و مولويها

در بلوچستان هر دهی ــ هر چند كوچك ــ يك مسجد يا فضايی خاص براي نماز گزاردن دارد. در مراكز عمده استقرار بلوچ، به ويژه در مراكز اداري جديد، ملاهاي بسياري بودند كه 2 يا 3 سال در مدارس پاكستان علوم دينی تحصيل كرده بودند. در اين دهات و مراكز روحانيهايی نيز زندگی می‌كردند كه حدود 7 يا 8 سال در كراچی و 4 يا 5 سال هم در دهلی تحصيل كرده بودند. اينها را مولوي می‌خواندند. مولويها از اعتبار و نفوذ فراوانی در جامعۀ بلوچ برخوردار بودند و اغلب در شأن و پايگاه با سردارها رقابت می‌كردند. شماري سيد هم در روستاها زندگی می‌كردند كه گويا از اصفهان و احتمالاً در زمان شاه عباس و همراه كُردها به بلوچستان آمده، يا فرستاده شده بودند. اين سادات بعداً به مذهب تسنن گرويدند (اسپونر، «كوچ»،65؛ بلوكباشی، «بلوچ»، 271). مولويها در پايان تحصيل دستار سفيدي كه آن هم «مولوي» ناميده می‌شد، بر سر می‌بستند. هر يك از آنها معمولاً يك مدرسۀ دينی (مدرسۀ اسلاميه) را كه با كمك مالی مردم ساخته و تأمين هزينه می‌شد، می‌گرداندند (همانجا). 
ملايان و مولويهايی نيز بودند كه از منبر و وعظ و سخنرانی و امور سياسی دوري گزيده، و به درس و تعليم پرداخته بودند و كسانی را كه نزد ايشان می‌آمدند، تعليم می‌دادند. اين ملاها يا مولويها را در جامعۀ بلوچ «شيخ» می‌ناميدند. نمونه برجسته اين دسته از شيوخ، واجه (خواجه) «مُلاميا» اهل آشار بود. مردم سراسر سراوان، سرباز و ايرانشهر او را همچون مقرب‌ترين بندگان خدا باور داشتند و معجزاتی كوچك به او نسبت می‌دادند. او زبان عربی می‌دانست، اما با زبان فارسی آشنا نبود. از كارهاي او درمان برخی بيماريها، مثلاً «تب بُري كردن» بود. او براي تب‌بري در حين گره‌زدن به تار نخی، آيه‌اي از قرآن را می‌خواند و برآن می‌دميد. آن گاه نخ را به دور قوزك پاي بيمار تب دار می‌بست تا تبش قطع شود (همانجا). 
هر حوزۀ جغرافيايی داراي يك قاضی بود كه جايگاه خاصی در ميان روحانيان بلوچ داشت و در رأس هرم قدرت مذهبی بود (برقعی، 81). قاضيان از ميان ملايان وابسته به «زات» يا گروه كدخدايان و براساس داشتن دانش فقهی وسيع و صداقت پذيرفته شده آنها در ميان مردم، از سوي حاكم وقت به اين مقام گمارده می‌شدند. قاضی حق داوري و صدور حكم در حوزۀ مسائل شرعی را داشت و به اصطلاح محلی جايگاه رسمی‌« شريعت كردن» با او بود (درباره شرايط احراز اين منصب و مسئوليتها و وظايف قاضی، نک‍ : همو، 130-132). 
ملايان به امور مذهبی روستاييان مانند جاري ساختن صيغۀ عقدِ ازدواج، سنت كردن (ختنه)، اجراي آداب كفن و دفن و مراسم نمازگزاري و عزاداري می‌پرداختند. بلوچان كنونی در خواندن نماز و گرفتن روزه بسيار مقيدند. مردان در هر كجا كه باشند، نمازهاي پنجگانه را در 5 نوبت در مسجد يا مصلی می‌خوانند. در نمازهاي جمعه نيز شركت می‌كنند و به خطبه مولويها گوش می‌دهند. زنان بلوچ به هنگام خواندن نماز چادر به سر نمی‌كنند و همان روسري بلند معمولی خود را بر سر و دور گردن می‌پيچند (بلوكباشی، همانجا). 
از زمان برقراري آرامش (دهۀ 1340ش) به اين سو، علاقه به اجراي احكام و فرايض دينی و شركت در فعاليتهاي مذهبی در ميان بلوچان مسلمان سنی، گاهی در تقابل با شيعيان افزايش يافته است. بسياري از ايلياتيهاي كوچنده آموزش مذهبی ديده و ملا شده‌اند. ملاها نفوذ فزاينده‌اي يافته‌اند و بر فعاليتهاي مذهبی خود در هدايت مردم و نظارت بر اعمال و مراسم مذهبی مردم افزوده‌اند. مردم در روزهاي تعطيل (به ويژه جمعه‌ها) كه براي خواندن نماز و نيايش گرد هم می‌آيند، به فعاليتهاي آموزشی و تبليغات سياسی نيز می‌پردازند. بجز مراسم جمعی مذهبی، مردم به اعمال استحبابی و خداپسندانه انفرادي، مانند نيايش و قربانی كردن حيوان نيز ارج می‌نهند (سالزمن، «پيوستاري»، .(433 مثلاً ميدها، ماهی‌گيران بلوچ روستاهاي بلوچستان پاكستان، خود را موظف می‌دانند كه هر ساله در عيد اضحی تا يك پنجم از درآمد سالانه خود را به ياد حضرت ابراهيم (ع) هزينه و گوسفند قربانی كنند (پاستنر، «ماهی‌گيران»، .(167 
گسترش نفوذ و سيطره دولتهاي مركزي در سراسر بلوچستان ايران و پاكستان در چند دهه اخير موجب كاهش قدرت سردارها، افزايش قدرت مولويهاي تحصيل كرده هند و پاكستان در ميان بلوچان، به ويژه بلوچهاي ايران شده است. نمايندگی يافتن مولويها از سوي بلوچهاي اهل سنت در امور سياسی جامعه و جايگزين شدن قدرت مذهبی به جاي قدرت سرداران در منطقه، از عوامل فزونی يافتن آگاهی اسلامی‌بلوچها و توجه بيشتر آنان به امور مذهبی بوده است ( ايرانيكا، .(III / 626 

 

صفحه 1 از5

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: