صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / ادیان و عرفان / ابوالقاسم نصرآبادی /

فهرست مطالب

ابوالقاسم نصرآبادی


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 11 اردیبهشت 1399 تاریخچه مقاله

اَبوالْقاسِمِ نَصْرآبادی، ابراهیم بن محمد بن محمویه (د ۳۶۷ ق / ۹۷۸ م)، از مشایخ خراسان. نام جد ابوالقاسم در برخی منابع محمود و احمد نیز یاد شده ‌است (هجویری، ۲۰۰؛ سمعانی، ۱۳ / ۱۰۵).
هرچند تاریخ تولد ابوالقاسم روشن نیست، اما با توجه به زمان خروج وی از نیشابور كه در جوانی اتفاق افتاد و مدت مسافرت و هنگام بازگشتش به نیشابور (نك‍ : دنبالۀ مقاله)، می‌توان حدس زد كه او در حدود دهۀ آخر سدۀ ۳ ق متولد شده باشد. ابوالقاسم در نصرآباد از محلات نیشابور به دنیا آمد و همانجا پرورش یافت (ابن عساكر، ۲ / ۲۴۶؛ خلیفه، ۱۶۱؛ سلمی، طبقات، ۵۱۱). در ابتدا به كار وراقی (صحافی و نسخه‌برداری از كتب) مشغول بود، اما پس از مدتی به دنبال آشنایی با معارف اسلامی و جهت استماع حدیث، كار خود را كناری نهاد و نیشابور را ترك گفت (نك‍ : سمعانی، ۱۳ / ۱۰۶؛ ابن‌عساكر، ۲ / ۲۴۷). نصرآبادی افزون بر تصوف در تاریخ و حدیث نیز تبحر داشت (سلمی، همانجا؛ قشیری، ۴۳۸) كه از این میان در علم حدیث جایگاه ویژه‌ای دارد (نك‍ : ماسینیون، II / 215).
ابوالقاسم كه به حدیث علاقۀ وافری داشت از كودكی به استماع از راویان نیشابوری پرداخت و پس از چندی در طلب حدیث آن شهر را ترك كرد و راهی شهرهای مختلف ایران، عراق شام و مصر شد (خطیب، ۶ / ۱۶۹؛ سمعانی، ۱۳ / ۱۰۵، ۱۰۶؛ ابن عساكر، همانجا) كه در این میان اقامت ۱۵ سالۀ وی در بغداد (نك‍ : همو، ۲ / ۲۴۹) و نیز اقامت در ری كه در محضر ابن ابی حاتم رازی به استماع مصنفات او پرداخت (سمعانی، همانجا)، تأثیر بیشتری در زندگی نصرآبادی داشت. در بغداد از ابن‌صاعد، در نیشابور از ابوبكر بن محمد بن خزیمه و ابوالعباس سراج، در خراسان از ابوعروبۀ سلمی، در قاهره از احمد بن عبدالوارث عسال، در دمیاط از ابومحمد زكریای دمیاطی و در دمشق از ابن جوصـاء و جمع دیگری حدیث شنید (همو، ۱۳ / ۱۰۵، نیز نك‍ : خطیب، همانجا؛ ذهبی، ۱۶ / ۲۶۳-۲۶۴؛ نیز ماسینیون، II / 215-216).
شدت علاقۀ او به استماع و كتابت حدیث تا بدان حد بود كه به گفتۀ سلمی در واپسین سالهای حیات نیز هنگام مسافرت جهت مراسم حج، در هر وادی و شهری در محفل روایت حدیث حاضر می‌شد و به كتابت می‌پرداخت و هیچ‌گاه كاغذ و دوات بر زمین نگذاشت (نك‍ : ابن عساكر، ۲ / ۲۴۸- ۲۴۹). غالب منابع از او با عباراتی چون كثیرالحدیث و عالم به روایت یاد كرده و او را ثقه خوانده‌اند (برای نمونه، نك‍ : سلمی، همانجا؛ خطیب، ۶ / ۱۷۰؛ ابن جوزی، ۷ / ۸۹). نصرآبادی پس از ۲۵ سال دوری از زادگاه خود و حضور پیاپی در مجلس راویان و مشایخ بزرگ همچون ابواسحاق اسفراینی (نك‍ : قشیری، ۴۵؛ ابن عساكر، ۲ / ۲۴۸)، در ۳۴۰ ق به نیشابور بازگشت و جهت ارشاد طالبان و مریدان به وعظ پرداخت (سمعانی، ۱۳ / ۱۰۶؛ ابن عساكر، ۲ / ۲۴۷) و جمع كثیری چون ابوعلی دقاق، ابوعبدالرحمن سلمی، حاكم نیشابوری و ابوالعلاء واسطی به روایت از او پرداختند (خطیب، ۶ / ۱۶۹؛ سمعانی، ۱۳ / ۱۰۵؛ ابن‌جوزی، همانجا؛ هجویری، ۲۰۴؛ قشیری، ۲۹۷).
نصرآبادی در تصوف مرید شبلی بود (نك‍ : هجویری ۲۰۰؛ نیز نك‍ : ماسینیون، II / 216) و نیز در محضر ابراهیم شیبان حاضر شد و با جمعی از بزرگان صوفیه همچون ابوعلی رودباری، ابومحمد مرتعش و ابوبكر طاهر ابهری دیدار كرد و از صحبت آنان بهره گرفت (سلمی، همانجا؛ قشیری، ۴۳۸؛ خطیب، ۶ / ۱۷۰؛ انصاری، ۴۴۲). سلسلۀ اسناد خرقۀ ابوالقاسم را از طریق شبلی به جنید، سری و معروف كرخی می‌رسانند (قشیری، ۲۹۷؛ علاءالدوله، ۳۱۴؛ قس: محمد بن منور، ۳۲).
نصرآبادی یكی از مهم‌ترین مروجان افكار حلاج است كه در خراسان به نشر عقاید او پرداخت (نك‍ : سلمی، طبقات، ۳۰۸؛ هجویری، ۱۸۹؛ ماسینیون، II / 208, 216)، تا آنجا كه به گفتۀ خطیب بغدادی از جملۀ كسانی است كه به تدوین آٍراء حلاج همت گماشت (۸ / ۱۱۲) و به واسطۀ ارادت فراوان به او مورد سرزنش قرار می‌گرفت (نك‍ : همو، ۸ / ۱۲۱) و شاید عبارت حاكم نیشابوری كه می‌گوید: «در خفـا به وعظ و ذكـر می‌پرداخت» (نك‍ : سمعانی، ۱۳ / ۱۰۵-۱۰۶؛ ابن عساكر، همانجا). تلمیحی بر همین امر باشد. ویژگی بارز تعلیمات وی ایجاد رابطه‌ای عاشقانه با خالق هستی و فنا و بقا در ذات حق است، او اولین‌بار از كشته شدن به جهت زهد و محبت سخن راند (نك‍ : قشیری، ۱۱۹، ۳۲۹-۳۳۰؛ انصاری، ۵۳؛ نیز نك‍ : ماسینیون، III / 229). اساس افكار او بر تطبیق با شریعت و به دلیل آشنایی وسیع با حدیث، بر عمل به سنت نبوی قرار داشت و تصوف را جز عمل بر كتاب و سنت نمی‌دانست (نك‍ : سلمی، همان، ۵۱۵، جم‍ ؛ قشیری، ۴۳۸؛ عزالدین كاشانی، ۴۱۹‌). منابع به وجود تألیفاتی از او در حدیث و نیز دربارۀ آراء حلاج تصریح كرده‌اند (نك‍ : GAS, I / 663) و حاكم می‌گوید، پس از مرگ نصرآبادی كتابهای وی در بغداد فروخته شد و این كتابها از احوال او پرده برداشتند (ابن عساكر، همانجا). اما آنچه امروز از نصرآبادی برجا مانده، مجموعه‌ای از اقوال و عبارات حكمت گونۀ اوست كه ضمن شرح زندگانی وی در كتابهای طبقات پراكنده شده است، هرچند همانند سخنان دیگر متصوفان مفاهیمی چون توكل، رضا و غیره را در برگرفته است، اما تمامی این موارد تنها فروعی از كلام اوست و در حقیقت محور اصلی همۀ آنها عشق و ایجاد رابطه با خالق است كه گاه رنگ مذهب ملامتیۀ خراسان و نوعی شطح‌گویی نیز به خود می‌گیرد و به برخی از آنها در متون قدیم استناد شده است (نك‍ : سلمی، همان، ۵۱۲-۵۱۵؛ قشیری، ۴۵، ۱۰۵، ۱۱۶، جم‍ ؛ روزبهان، مشرب، ۱۱۵، ۳۱۲، ۳۱۴؛ برتلس، ۳۰۶) و حتی برخی از آن سخنان، الهام‌بخش دیگران گردیده است (نك‍ : مولوی، ۲ / ۳۷۰؛ فروزانفر، ۲۷۶) و ذكرهایی نیز به او نسبت داده‌اند (بخاری، ۳۴۸). در میان این سخنان كوتاه تلمیحـات تفسیرگونۀ فراوانی به آیـات قرآنی وجـود دارد (نك‍ : سلمی، «جوامع»، ۳۵۵، طبقات، همانجا؛ قشیری، ۱۰۵) كه بعدها مورد استناد شاگردش سلمی و شاید انگیزۀ وی در تألیف حقائق التفسیر بوده است (نك‍ : برتلس، ۳۰۶- ۳۰۹).
ابوالقاسم نصرآبادی را در تقوی و ورع بسیار ستوده (هجویری، ۲۰۰؛ ابن عساكر، ۲ / ۲۴۷، ۲۵۰) و او را شیخ وقت خوانده‌اند (سلمی، طبقات، ۵۱۱؛ قشیری، ۴۳۸) كه در شدت شور مثل بوده (نك‍ : روزبهان، شرح، ۲۱۵) و بر سماع میلی وافر داشته است (سهروردی، عبدالقاهر، ۱۴۵؛ عطار، ۷۲۷؛ سهروردی، عمر، ۲۰۰). با وجودی كه او را فردی صاحب حالات می‌نامند (سمعانی، ۱۳ / ۱۰۵)، اما در كتابهای سیره، كراماتی كه معمولاً حول مشایخ تصوف دور می‌زند، جز به ندرت و در حد معمول به وی منتسب نشده است (نك‍ : قشیری، ۲۹۱؛ ابن عساكر، ۲ / ۲۵۰).
ابوالقاسم در ۳۶۵ ق به همراه ابوعبدالرحمن سلمی عازم حج شد و پس از ادای فریضه در مجاورت حرم سكنی گزید (خلیفه، ۱۶۱؛ سمعانی، ۱۳ / ۱۰۶؛ابن عساكر، ۲ / ۲۴۸-۲۵۰). او در ابتدای ورود برخوردی با ابوعثمان مغربی (ﻫ‍ م) داشت، هر چند علت آن و میزان اختلاف میان آن دو مشخص نیست، ولی مفاد لحن روایت گفت‌وگوی آن دو، خروج نامعلوم ابوعثمان از مكه و در انتهای روایت داستان دفن ابوالقاسم در گوری كه ابوعثمان برای خود كنده بود (نك‍ : انصاری، ۴۴۳؛ قس: عطار، ۷۹۴، كه به بقیع اشاره دارد)، گواه بر تضاد میان آنان است. ابوالقاسم در مكه درگذشت و همانجا مدفون شد (سمعانی، همانجا؛ ابن عساكر، ۲ / ۲۵۰)، از این‌رو وجود خانقاه و مزاری منسوب به فردی با نام ابوالقاسم نصرآبادی در حوالی نصرآباد اصفهان كه تاریخ آن به سده‌های بعد باز می‌گردد، نباید موجب اشتباه شود (نك‍ : جعفری، ۱۴۰؛ مدرس، ۶ / ۱۷۷؛ افشار، ۱ / ۳۷۹).

مآخذ

ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم، حیدرآباددكن، ۱۳۵۸ ق؛ ابن عساكر، علی، التاریخ الكبیر، به كوشش عبدالقادر افندی بدران، دمشق، ۱۳۳۰ ق؛ افشار، ایرج، یادگارهای یزد، تهران، ۱۳۴۸ ش؛ انصاری هروی، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ ش؛ بخاری، باقر، جواهر الاولیا، به كوشش غلام سرور، اسلام‌آباد، ۱۳۹۶ ق / ۱۹۷۶ م؛ برتلس، آ. ی.، تصوف و ادبیات تصوف، ترجمۀ سیروس ایزدی، تهران، ۱۳۵۶ ش؛ جعفری، جعفر، تاریخ یزد، به كوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۴۳ ش؛ خطیب بغدادی،احمد، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ ق / ۱۹۳۱ م؛ خلیفۀ نیشابوری، احمد، ترجمه و تلخیص تاریخ نیشابور حاكم نیشابوری، به كوشش بهمن كریمی، تهران، ۱۳۳۹ ش؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و اكرم بوشی، بیروت، ۱۴۰۴ ق / ۱۹۸۴ م؛ روزبهان بقلی، شرح شطحیات، به كوشش هانری كربن، تهران، ۱۳۶۰ ش / ۱۹۸۱ م؛ همو، مشرب الارواح، به كوشش نظیف محرم خواجه، استانبول، ۱۹۷۳ م؛ سلمی، محمد، «جوامع آداب الصوفیة»، ضمن مجموعۀ آثار ابوعبدالرحمن سلمی، ج ۱، به كوشش نصرالله پورجوادی، تهران، ۱۳۶۹ ش؛ همو، طبقات الصوفیة، به كوشش یوهانس پدرسن، لیدن، ۱۹۶۰ م؛ سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباددكن، ۱۴۰۲ ق / ۱۹۸۲ م؛ سهروردی، عبدالقاهر، آداب المریدین، ترجمۀ عمر شیركان، به كوشش نجیب مایل هروی، ‌تهران، ۱۳۶۳ ش؛ سهروردی، عمر، عوارف المعارف، بیروت، ۱۴۰۳ ق / ۱۹۸۳ م؛ عزالدین كاشانی، محمود، مصباح الهدایه، به كوشش جلال‌الدین همایی، تهران، ۱۳۶۷ ش؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذكرة الاولیاء، به كوشش محمد استعلامی، تهران، ۱۳۶۶ ش؛ علاءالدولۀ سمنانی، احمد، مصنفات فارسی، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ۱۳۶۹ ش؛ فروزانفر، بدیع‌الزمان، تعلیقات بر فیه مافیه مولوی، تهران، ۱۳۶۰ ش؛ قشیری، عبدالكریم، الرسالة القشیریة، به كوشش معروف زریق و علی عبدالحمید بلطه‌جی، بیروت، ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۸ م؛ محمد بن منور، اسرار التوحید، ‌به كشش محمدرضا شفیعی كدكنی، تهران، ۱۳۶۶ ش؛ مدرس، محمدعلی، ریحانة الادب، تهران، ۱۳۶۹ ش؛ مولوی، جلال‌الدین، محمد، مثنوی معنوی، به كوشش ر. نیكلسون، تهران، ۱۳۶۳ ش؛ هجویری، علی، كشف المحجوب، به كوشش و. آ. ژوكوفسكی، تهران، ۱۳۵۸ ش؛ نیز:

GAS; Massignon, L., La Passion de Husayn ibn Mansûr Hallâj, Paris, 1975.

مریم صادقی