ترصیع
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
یکشنبه 7 مهر 1398
https://cgie.org.ir/fa/article/224186/ترصیع
پنج شنبه 14 فروردین 1404
چاپ شده
15
تَرْصیع، در لغت به معنای آراستن، گوهر نشان کردن و زینت دادن (با زر یا گوهر) (نک : ابن منظور، ذیل رصع؛ لین، III/ 1093)، و در دانش بدیع به معنای همسانی در وزن و رَویّ میان یک یا چند لفظ از مصراع اولِ یک بیت یا بخش اول یک جمله با یک یا چند لفظ در مصراع یا بخش دوم جمله؛ مانند این عبارت از حریری (د 516ق/ 1222م): فَهُوَ یَطْبَعُ الأسجاعَ بِجواهرِ لَفْظِه و یَقْرَعُ الاسماعَ بزَواجِر وَعْظِه (ابوهلال، 416؛ ابن حجۀ حموی، 423؛ صفیالدین حلی، 190؛ فخرالدین، 144؛ خطیب، 2/ 547). این صنعت بلاغی تفویف نیز خوانده شده است (نک : علوی، 118؛ قس: خطیب، 2/ 491، که تعریف دیگری از تفویف آورده است). تعاریفی که دانشمندان بلاغت از ترصیع به دست دادهاند، چنـدان هماهنگ نیست. شایـد بتوان گفت نخستین بـار قدامة بن جعفـر (د 337ق/ 948م) ترصیـع را به عنوان یکی از ویژگیهای وزن در کتـاب خود جـای داده، و به تفصیـل از آن سخـن گفته است. وی ترصیع را سجع میان اواخر کلمات یک بیت یا آنچه شبیه سجع است و یا همگونی آنها در تصریف، تعریف کرده است (ص 38-39). جامعیت تعریف قدامه و اینکه او هم قافیه بـودن را شرط نمیداند و نیز همگونی در تصریف را در تعریف خـود وارد نمـوده، سبب شـده است تا این فصـل از کتاب وی گستردگی خاصی پیدا کند و نمونههای بسیاری را شامل گردد. مثلاً همگونی صرفی میان مُقبل و مُدبر، مِخَشّ و مِجَشّ و هموزنـیِ ضُروس با ظُلـوع، و تبوع و طَلـوب در شعر امرؤالقیس، همه در تعریف وی، از سنخ ترصیع است (همو، 39؛ نیز نک : ابوهلال، 416-417). بر اساس نمونهای که قدامه از امرؤالقیس یاد کرده است، ترصیع میتواند تنها در یک بخش از عبارت باشد. بسیاری از دانشمندان بلاغت چون ابن رشیق (د 463ق/ 1071م) در العمدة(ص 26، 29) و ابوهلال عسکری (د 400ق/ 1010م) در الصناعتین (همانجا) در این باب کاملاً با قدامه همداستاناند. رعایت ترتیب و هماهنگی در اعراب نیز از جمله مواردی است که در تعریف ترصیع گفته شده است (ابن مالک، 168؛ صفیالدین حلی، همانجا؛عبدالغنی نابلسی، 168). خفاجی (د 466ق) ترصیع را نوعی تناسب میداند و بر آن است که تکرار و توالی آن گونهای تکلف ناپسند پدید میآورد (ص 223، 224؛ نیز نک : ابن رشیق، 27؛ ابوهلال، 419). تعریفی که ابن اثیر (د 638ق/ 1240م) از ترصیع ارائه کرده، مصادیق این باب از بلاغت را بسیار محدود ساخته است. وی علاوه بر هماهنگی میان وزن و قافیه در همۀ الفاظ بخش اول و دوم، عـدم تکـرار را ــ کـه برخی تنها آن را نیکـوشناختهاند ــ شرط ترصیع دانسته است. وی بر آن است که ترصیع در قرآن وجود ندارد، چه متضمن تکلف است و آیات شریفۀ «اِنَّ الْاَبْرارَ لَفی نَعیمٍ وَ اِنَّ الْفُجّارَ لَفی جَحیمٍ» (انفطار/ 82/ 13-14) که تقریباً همۀ دانشمندان بلاغت آن را از نمونههای خوب ترصیع معرفی کردهاند (مثلاً نک : طیّبی، 501-502)، به سبب تکرار «لَفی»، از مقولۀ ترصیع نمیداند ( المثل...، 485-486). با آنکه ابن اثیر در المثل السائر مخالفت یکی از واژههای بخش اول را با بخش دوم به دور از حقیقت ترصیع دانسته (ص 486-487)، خود در کتاب دیگرش الجامع الکبیر این مخالفت را جایز شمرده، و این بیت را از تأبّط شَرّا (ه م) نمونه آورده است: حمّال الْویة شهّاد اندیة / قوّال مُحْکمة جوّاب آفاقکه در آن «الْویة» و «انْدیة» در وزن و قافیه هماهنگاند، اما «حَمّال» با «شَهّاد» و نیز «قَوّال» با «جَوّاب» تنها از نظر وزن یکی هستند (ص 265). تعریف خطیب قزوینی (د 739ق) از ترصیع را میتوان حد میانۀ تعریف جامع قدامه و تعریف محدود کنندۀ ابن اثیر دانست. خطیب قزوینی ترصیع را از اقسام سجع پنداشته (2/ 547)، و میگوید: اگر قرینهها در وزن متفاوت باشند، سجع مطرَّف است، مانند «وَقار» و «اطْوار» در آیات «مالَکُمْ لا تَرْجونَ لِلّهِ وَقاراً وَ قَدْ خَلَقَکُم اَطْواراً» (نوح/ 71/ 13-14) و اگر همۀ قراین یا بیشتر آنها در وزن و قافیه همسان باشند، ترصیع، و اگر چنین نباشد، سجع متوازی است، مانند آیات «فیها سُرُرٌ مَرْفوعَةٌ وَ اَکْوابٌ مَوضوعَةٌ» (غاشیه/ 88/ 13-14؛ نیز نک : تفتازاتی، 207؛ EI2)؛ در حالی که برخی سجع را در کتابهای خود مستقل از ترصیع آوردهاند (مثلاً نک : طیبی، همانجا). آنان که اتحاد در وزن را برای ترصیع کافی دانستهاند، گفتهاند اگر واژههای متوازن در حرف پایانی یکسان باشند، نیکو، و اگر میان آنها طباق، مقابله یا جناس (الترصیع مع التجنیس) نیز رعایت گردد، عالیترین نوع ترصیع پدید میآید، مانند ماوراءَ الخَلْقِ الدَّمیمِ الا الخُلُقُ الذَّمیمِ (جناس میان واژههای خَلق و خُلق، دمیم و ذمیم). از این نوع نمونهای برجسته از رشید وطواط (د 573ق) مشتمل بر چهل و اندی بیت نقل شده است (نک : ابن معصوم، 6/ 162-164). عبدالغنی نابلسی مینویسد: شرط ترصیع آن است که واژهها در لفظ و معنی مختلف، اما در وزن و روی و اعراب هماهنگ باشند و تفاوت آن با مناسبت تام هم در این امر است. بنابراین، مناسبت تام اعم از ترصیع است (ص 168-169).باقلانی هماهنگی میان ترکیبهایی چون «جوّاب قاصِیة»، «جزّار ناصِیة» و «عَقّاد الْویَة» در شعر خنساء را که در بیشتر منابع نمونۀ ترصیع معرفی شده (مثلاً نک : خفاجی، 223-224؛ علوی، 118- 119)، مضارعه خوانده که به ترصیع نزدیک است (ص 146). ابن ابی اصبع (ص 302-303) نوعی از ترصیع را که هر جزءِ تسجیع در آن با ما قبلش ترکیب شده است، ترصیع مُدْمَج نامیده است، مانند «سُودٌ ذَوائبُها»، « بِیضٌ تَرائبُها»، «محضٌ ضرائبُها» در شعر ابوصخر تا از آنچه این گونه نیست متمایز گردد. او میگوید نوع دوم بسیار به تسمیط شباهت دارد، مانند این بیت از مسلم بن ولید: کانه قمرٌٰ اوْ ضیغَمٌ هَصِرٌ / او حیةٌ ذَکَرٌ او عرضٌ هَطِلٌابن شیث (د 625ق) ترصیع را به دو نوع تقسیم میکند: یکی ترصیع حَذْو که بهترین نمونۀ آن را دو کلمۀ یَحْسَبون و یُحْسِنون در قرآن (کهف/ 18/ 104) پنداشته است، و دیگر ترصیع لغو که در کلماتی چون سائغ و شائع رخ میدهد. چون حرف آخرشان متفاوت است ناچار در نثر رخ میدهد، نه در قافیه، مانند «اعجبنی من نبل فلان شائعه و من نیله سائقه و انا فیما فعلته نابغ لا تابع و عائد لا عائذ و حابس لا خابس» (ص 98-99).
ابن ابی اصبع، عبدالعظیم، تحریر التحبیر، به کوشش حفنی محمد شرف، قاهره، 1383ق؛ ابن اثیر، نصرالله، الجامع الکبیر، به کوشش مصطفى جواد و جمیل سعید، بغداد، 1375ق/ 1956م؛ همو، المثل السائر، لوح فشردۀ الموسوعة الشعریة 3؛ ابن حجۀ حموی، ابوبکر، خزانة الادب، بیروت، 1304ق؛ ابن رشیق، حسن، العمدة، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، 1401ق/ 1981م؛ ابن شیث، عبدالرحیم، معالم الکتابة و مغانم الاصابة، به کوشش محمدحسین شمسالدین، بیروت، 1408ق/ 1988م؛ ابن مالک، محمد، المصباح، به کوشش حسنی عبدالجلیل یوسف، مکتبة الآداب؛ ابن معصوم، علی، انوار الربیع، به کوشش شاکر هادی شکر، نجف، 1388ق/ 1968م؛ ابن منظور، لسان؛ ابوهلال عسکری، حسن، الصناعتین، به کوشش مفید قمیحه، بیروت، 1404ق/ 1984م؛ باقلانی، محمد، اعجاز القرآن، به کوشش احمد صقر، قاهره، دارالمعارف؛ تفتازانی، مسعود، شرح المختصر، قم، کتابفروشی کتبی نجفی؛ خطیب قزوینی، محمد، الایضاح فی علوم البلاغة، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، بیروت، 1405ق/ 1985م؛ خفاجی، عبدالله، سرالفصاحة، به کوشش عبدالمتعال صعیدی، قاهره، 1372ق/ 1953م؛ صفیالدین حلی، عبدالعزیز، شرح الکفایة البدیعیة، به کوشش نسیب نشاوی، دمشق، 1402ق/ 1982م؛ طیبی، حسین، التبیان، به کوشش هادی عطیه مطر هلالی، بیروت، 1407ق/ 1987م؛ عبدالغنی نابلسی، نفحات الازهار، بیروت، 1404ق/ 1984م؛ علوی، مظفر، نضرة الاغریض فی نُصرة القریض، به کوشش نهی عارف حسن، دمشق، 1396ق/ 1976م؛ فخرالدین رازی، نهایة الایجاز فی درایة الاعجاز، به کوشش بکری شیخ امین، بیروت، 1985م؛ قدامة بن جعفر، نقد الشعر، به کوشش کمال مصطفى، بغداد، 1963م؛ قرآن کریم؛ نیز:
EI2; Lane, E. W., An Arabic - English Lexicon, Beirut, 1980. بابک فرزانه
ترصیع در ادب فارسی، تقریباً به همان صورت که در ادبیات عرب مرسوم و معمول است، به کار میرود، چنانکه مثلاً در قیاس با نظر قدامة بن جعفر (د 337ق/ 948م) که ترصیع را مسجع ساختن اجزاء بیت (ص 38) میداند و ابوهلال عسکری (د 395ق/ 1005م) که آن را «مسجع بودنِ حشوِ بیت» (ص 416) میشمارد، رادویانی (سدۀ 5ق/ 11م) ضمن تأکید بر ارزش زیباییشناختی ترصیع، همین معانی را به زبانی دیگر بیان میدارد و این صنعت را «خانهخانه آوردن بخشهای سخن» تعریف میکند. آن سان که هر دو کلمه ]در خانهها = قرینههای سخن[ برابر و در وزن متفق باشند و حرفی از اول آن همچون آخر بود، مثلِ بیت ابوالطیب مصعبی: «شکّـر شکـن است یا سخـن گـوی من است / عنبـر ذقـن است یا سمـن بوی مـن است» (نک : ص 7-10)، پـس از رادویانی رشید وطواط (د 573ق) در حدایقالسحر علاوه بر تکرار تعریف رادویانی به آیات «اِنَّ الاَبْرارَ لَفی نَعیمٍ وَ اِنَّ الْفُجّارَ لَفی جَحیمٍ» (انفطار/ 82/ 13-14) استشهاد کرده، و دو بیت از قصیدۀ 40 بیتی تمـام مرصـع خود را به مطلـع «ای منوّر بـه تو نجوم جمال/ وی مقرّر به تو رسوم کمال» آورده است (ص 3-5). بدیعنویسان بعـدی عموماً ترجیـح دادهاند که ابیاتـی از آن قصیده را برای این صفـت شاهد بیـاورند. شمس قیـس (ص 335-336) و سکاکـی (ص 182) نیـز ــ کـه هر دو در سـدۀ 7ق در گـذشتهاند ــ ترصیـع را «مسجّع گردانیدن کلمات و متساوی داشتن الفاظ در وزن و حروف» دانسته، و به همان آیۀ (اِنَّ الْاَبْرارَ...) استشهاد کردهاند. تاجالحلاوی با تکرار سخن متقدمان، ترصیع را لطیفترین و هنریترین صنایع خوانده (ص 4)، کاشفی (سدۀ 10 ق) با نقل تعریف متداول و معروف ترصیع، صنعت ترصیع با تجنیس را، شریفترین صنعت با گسترهای وسیع دانسته است (ص 85)، تهانوی (سدۀ 12 ق) این صنعت را از انواع مطابقه شمرده (همانجا)، و هدایت (سدۀ 13ق) آن را از «اماجد صنایع» به شمار آورده است (ص 41). در عصر حاضر، حسام العلما آق اِولی ترصیع را سجع مرصع دانسته (ص 220)، و همایی این صنعت را نوعی از سجع متوازی و مشترک میان نظم و نثر و مشتمل بر سجع و موازنه میداند (ص 45-46). سرانجام شمیسا با نگاهی نو به بدیع، «ترصیع» را از مصادیق «روش تسجیع در سطح کلام» و از مختصات نثر فنی ــ نثـری کـه به شعـر تشبّه میجـویـد ــ به شمار آورده است (ص 28-29؛ نیز نک : صفوی، 1/ 294-295). از منظر موسیقی شعر که محصول هماهنگیهایی است که از جهت وحدت یا تشابه یا تضاد صامتها و مصوتها در کلمات شعر پدید میآید، جناسها ــ که ترصیع نیز از جملۀ آنها ست ــ نقش خاصی دارند (شفیعی کدکنی، 303، 392).
آقاِولی، عبدالحسین، دررالادب، قم، 1373ش؛ ابوهلال عسکری، حسن، الصناعتین، به کوشش مفید قمیحه، بیروت، 1409ق/ 1989م؛ تاجالحلاوی، علی، دقایق الشعر، بهکوشش محمدکاظم امام، تهران، 1341ش؛ تهانوی، محمداعلى، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش محمد وجیه و دیگـران، کلکته، 1862م؛ رادویانـی، محمد، ترجمان البلاغه، به کوشش احمد آتش، استانبول، 1949م؛ رشید وطواط، محمد، حدایق السحر فی دقایق الشعر، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، 1308ش؛ سکاکی، محمد، مفتاح العلوم، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، موسیقی شعر، تهران، 1358ش؛ شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به کوشش محمد قزوینی، تهران، 1327ش؛ شمیسا، سیروس، نگاهی تازه به بدیع، تهران، 1368ش؛ صفوی، کورش، از زبان شناسی به ادبیات، تهران، 1373ش؛ قرآن کریم؛ قدامة بن جعفر، نقد الشعر، به کوشش کمال مصطفى، بغداد، 1963م؛ کاشفی، حسین، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، 1369ش؛ هدایت، رضا قلی، مدارج البلاغة، شیراز، 1353ش؛ همایی، جلالالدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران، 1368ش.
عبدالله مسعودی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید