ابن عراق، ابوعلی
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
سه شنبه 20 خرداد 1399
https://cgie.org.ir/fa/article/223630/ابن-عراق،-ابوعلی
سه شنبه 2 اردیبهشت 1404
چاپ شده
4
اِبْنِ عِراق، ابوعلی شمسالدین محمدبن علی بن عبدالرحمن (878 ـ صفر 933ق / 1473 ـ نوامبر 1526م)، عارف و شاعر. وی در دمشق در خاندانی از امرای چرکس به دنیا آمد (طاش کوپریزاده، 353-354؛ غزی، 1 / 59؛ ابن عماد، 8 / 196). در آغاز عمر به تحصیل قرائت قرآن و تجوید و حساب و سایر مقدمات پرداخت و پس از وفات پدرش در 895ق همسر اختیار کرد. وی در همین سال برای رسیدگی به اموال و اقطاعی که از پدرش بازمانده بود، به بیروت سفر کرد و در آنجا به دیدار بعضی از اولیا و بزرگان صوفیه نایل شد. در بازگشت به دمشق چندی به کارهایی چون سواری، تیراندازی، شکار، نرد، شطرنج و سایر اشتغلاتی که خاص امیرزادگان بود، مشغول شد، ولی سرانجام به مصاحبت شیخ ابراهیم ناجی رسید و به ارشاد او به تصوف گرایید و از دست او خرقه گرفت و در همین احوال به آموختن نحو، معانی و بیان، تفسیر، فقه و حدیث اشتغال نیز داشت و اوقات را به مصاحبت اهل علم و تقوی میگذراند، تا اینکه در 904ق با علی بن میمون مغربی و شیخ عبدالقادر بن حبیب ملاقات کرد و از هدایت آن دو بهرهور شد (نک : طاش کویریزاده، 354؛ غزی، 1 / 59-61؛ ابن عماد، 8 / 196-197). در 905ق از راه بیروت به مصر سفر کرد و به ملاقات و مصاحبت چند تن از بزرگان علم و عرفان آن ناحیه، چون جلالالدین سیوطی، دمیاطی و احمد قسطنطینی نایل آمد. سپس به دمیاط سفر کرد و در آنجا محضر برخی بزرگان را دریافت و از آنجا رهسپار بیروت شد و در عید فطر همان سال به بیروت رسید، پس از چندی از بیروت عازم دمشق شد (غزی، 1 / 61؛ ابن عماد، 8 / 197). پس از بازگشت به دمشق نخست به حج رفت و بار دیگر از دمشق عازم بیروت شد. اقامت وی در بیروت تا 910ق ادامه یافت و در این سال هر چه در آنجا داشت یکباره ترک کرد و به دمشق بازگشت (نک : غزی، 1 / 61-62). سال بعد که علی بن میمون از روم به حماه رفت، نامهای به ابن عراق نوشت و او بیدرنگ به سوی حماه رهسپار شد و چند ماهی نزد استاد و پیر خود به سر برد. سپس به اشارۀ ابن میمون رهسپار بیروت شد و به تعلیم و ارشاد صوفیۀ آنجا مشغول گردید (غزی، 1 / 62؛ ابن عماد، 8 / 197-198). در مدتی که مقیم بیروت بود، اوقات خود را به تألیف میگذراند و گفتهاند که 24 جلد کتاب نوشت، اما چون این خبر به ابن میمون رسید، رنجیده خاطر شد و نامهای به ابن عراق نوشت و از او خواست تا با کتابهای خود به دمشق برود. هنگامی که در اواخر رجب 913 آن دو در دمشق یکدیگر را ملاقات کردند، ابن میمون شدیداً مرید و شاگرد خود را مورد عتاب قرار داد و او را به سبب پرداختن به اینگونه کارها و اشتغال به «قیل و قال» سرزنش کرد. ابن عراق نوشتههای خود را به ابن میمون سپرد و او همه را، جز آنچه در قواعد و تأدیب بود، به آب شست (نک : غزی، همانجا؛ ابن عماد، 8 / 198). 6 سال پس از وفات ابن میمون، وی در 923ق به بیروت بازگشت و در رباطی که تأسیس کرده بود، به تربیت مریدان و ارشاد شاگردان پرداخت، تا اینکه گروهی از اعیان دمشق نامهای نوشته و او را بدانجا دعوت کردند. وی این بار یک چند در دمشق و سپس مدتی در غوطه و صفد اقامت کرد و همچنان به ارشاد مریدان و تدریس تفسیر، فقه و حدیث مشغول بود و اهل علم و عرفان از اطراف نزد او میآمدند. در 924ق بار دیگر عازم حج شد و در حالی که سرپرستی امور حجاج به او سپرده شده بود، خود پیاده این سفر را به انجام رساند (غزی، 1 / 62-64). از آن زمان وی در مدینه اقامت گزید و به تربیت سالکان و تعلیم و ارشاد طالبان علوم مشغول شد، همواره تا پایان عمر میان حرمین رفت و آمد داشت و مراسم حج را به جای میآورد.سرانجام در 54 سالگی در مکه درگذشت و در تشییع جنازۀ او جمعی کثیر از مردم مکه، از آن میان ابو نمیبن برکات، شریف و سلطان مکه، شرکت جستند (همو، 1 / 67). از او فرزندانی برجای ماند که دو تن از آنان ـ شیخعلی و شیخعبدالنافع ـ اهل علم و ادب بودند (همو، 1 / 64؛ عیدروسی، 175-177) و عیدروسی (صص 175-179) اشعاری از آن دو نقل کرده است.ابن عراق در علوم ظاهر و باطن از سرآمدان روزگار خود به شمار میرفت و از زهد و پرهیزکاری و ریاضتهای سخت او روایتهایی نقل شده است (نک : طاش کوپریزاده، 354؛ غزی، 1 / 59، 64؛ ابن عماد، 8 / 196، 198) و کراماتی نیز به او نسبت دادهاند (نک : عیدروسی، 174). عرفان او معتدل و مبتنی بر رعایت اصول و قواعد شریعت بود. از افکار و تصوراتِ وحدتِ وجودی دوری میجست، اما در بیان صفات خداوند و وحدت ذات الهی از نکات و اشارات کلامی و فلسفی بهره میگرفت (نک : «عقیدۀ» او به نقل عیدروسی، 175، و «حزب الاشراق» منسوب به او به نقل غزی، 1 / 66). ابن عراق شعر نیز میسرود و قطعات کوتاهی از سرودههای او با مضامین دینی و عرفانی در بعضی از کتابها نقل شده است (نک : غزی، 1 / 65-67).چنانکه قبلاً اشاره شد، استاد و پیر او علیبن میمون او را از نوشتن منع کرد و اغلب تألیفات او را که تا 913ق نوشته شده بود، از میان برد، ولی با وجود این امروز تعداد قابل توجهی کتاب و رساله به نام او در کتابخانههای جهان موجود است، از آن جمله: 1. تأدیب الاقوال و تهذیب الاعمال و تربیة النیات علی اکمل الاحوال (سید، 1 / 117)؛ 2. رسالة فی اهل الطریق (همو، 1 / 371)؛ 3. رسالة ابن عراق الی الصوفیة فی کافة الآفاق (ظاهریه، تصوف، 1 / 615-616)؛ 4. وصیة محمدبن عراق (همان، 3 / 152-153؛ نیز نک : عیدروسی، 175)؛ 5. وصیة المنتظر غریب الوطن لکل حُرٍّأتی بالمصحف و الکفن (ظاهریه، مجامیع، 1 / 394؛ همان، تصوف، 3 / 165؛ سید، 3 / 200؛ علوش، 1(2) / 196). بروکلمان (GAL, II / 513) این رساله را به علی بن محمد، فرزند ابن عراق، نسبت داده است؛ 6. رسالة القواعد الشرعیة لطلاب الطریقة المحمدیة (سید، 2 / 221؛ علوش، 1(2) / 169). حاجی خلیفه (2 / 1358) از این رساله با عنوان القواعد الشرعیة لسالکی الطریقة المحمدیة یاد کرده است. 7. رسالة العراقیة لسالک الطریقة المحمدیة (جامعه، 3(2) / 249)؛ 8. جوهرة الغواص و تحفة اهل الاختصاص ( آلوارت، I / 161). زرکلی (6 / 290) عنوان آن را جوهرةالخواص ذکر کرده است؛ 9. کشف الحجاب برؤیة الجناب (نک : GAL / II / 437؛ بغدادی، هدیه، 2 / 232)؛ 10. عقیدة ابن عراق، که عیدروسی (ص 175) آن را نقل کرده و بغدادی ( ایضاح، 2 / 116) بدان اشاره دارد؛ 11. حزب الاشراق، منسوب به اوست وغزی (1 / 66) آن را نقل کرده است و ابن عماد (8 / 199) بدان اشاره دارد.تألیفات زیر در ضمن شرح احوال او در تواریخ آمده است: 1. السفینة العراقیة فی لباس الخرقة الصوفیة (غزی، 1 / 59؛ ابن عماد، همانجا؛ بغدادی، همان، 2 / 17). وی در این کتاب تاریخ ولادت و شرح حال خویش را آورده است؛ 2. سفینة النجاه لمن الی الله اِلتجاه (غزی، 1 / 65؛ ابن عماد، همانجا)؛ 3. رسالة فی صفات اولیاء الله تعالی (غزی، ابن عماد، همانجاها). این رساله به خواهش یکی از مریدانش به نام احمد داجانی مقدسی در دوشنبه 7 ربیع الاول 931 تألیف شده است؛ 4. هدایة الثقلین فی فضل الحرمین (همانجاها؛ بغدادی، همان، 2 / 719)؛ 5. مواهب الرحمن فی کشف عورات الشیطان (غزی، ابن عماد، همانجاها؛ بغدادی، هدیه، 2 / 232)؛ 6. المنح الغنائیة و النفحات المکیة (همانجاها). زرکلی (همانجا) عنوان آن را المنح العامیة و النفحات المکیة آورده است. غزی (1 / 65) و ابن عماد (همانجا) رسالهای را از وی با این شرح یاد میکنند: «رسالة کتبها الی من انتسب الی الطریقة المحمدیة فی سائر الآفاق خصوصاً بمکة العلیة و المدینة المرضیة» که احتمالاً همان رسالهای است که به عنوان رسالة ابنعراق الی الصوفیة فی کافة الآفاق ذکر آن قبلاً گذشت.
ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، 1351ق؛ بغدادی، ایضاح؛ همو، هدیه؛ جامعه، خطی؛ حاجی خلیفه، کشف؛ زرکلی، اعلام؛ سید، خطی؛ طاش کوپریزاده، احمدبن مصطفی، الشقائق النعمانیة، به کوشش احمد صبحی فرات، استانبول، 1405ق؛ ظاهریه، خطی (مجامیع)؛ همان (تصوف)؛ علوش و رجراجی، فهرس المخطوطات العربیة، رباط، 1954م؛ عیدروسی، عبدالقادر بن شیخ، تاریخ النور السافر، بیروت، 1405ق / 1985م؛ غزی، نجمالدین، الکواکب السائرة، به کوشش جبرائیل سلیمان جبور، بیروت، 1945م؛ نیز:
Ahlwardt; GAL.
بخش عرفان
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید