جواهرنامه
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
شنبه 11 آبان 1398
https://cgie.org.ir/fa/article/223504/جواهرنامه
پنج شنبه 14 فروردین 1404
چاپ شده
18
جَواهِـرْنامه، دستهای از کتابها که به شناخت معدنیات بهویژه سنگهای قیمتی میپردازند. از این گونه کتابها در فارسی با عنوان «جواهر نامه» و گاه «تنسوخ نامه» (نک : دنبالۀ مقاله) و در عربی «کتاب الجواهر» یا «کتاب الاحجار» یاد میشود.در آثار دیگری مانند کتابهای کیمیا و طب، مخصوصاً کتابهای ادویه و قراباذین، نیز به خواص مواد معدنی پرداخته شده است، اما این آثار در زمرۀ جواهرنامهها، که به شناخت کانیها اختصاص دارند، قرار نمیگیرند. برای نمونه کتابی چون هیولی الطب فی الحشائش و السموم که ترجمۀ عربی کتاب دیوسکوریدس (ه م) است و در آن تقریباً به 100 کانی پرداخته شده است، ذیل کتابهای الجواهر قرار نمیگیرد؛ هر چند در جواهرنامهها نیز به خواص کیمیایی و دارویی کانیها اشاره میشده است (نک : دنبالۀ مقاله).در گذشته معدنیات، یا معادن، را در کنار نباتات و حیوانات بخشی از طبیعیات میدانستند. فارابی معادن را بخش ششم از علم طبیعی شمرده است. در علم طبیعی اجسام مرکب به دو دستۀ متشابهة الاجزاء و مختلف الاجزاء تقسیم میشوند. اجسام مرکب متشابهة الاجزاء خود در دو دسته قرار میگیرند: دستهای که میتوانند یکی از اجزاء اجسام مختلف الاجزاء باشند و دستهای که چنین نیستند؛ موضوع علم معادن این دستۀ اخیر است (ص 97-98).در رسائل اخوان الصفا نیز در ترتیبی مشابه، در رسالۀ هجدهم از اجسام طبیعی، به تکوین معادن پرداخته میشود (2 / 87-131). نویسندگان رسائل در فصلی انواع جواهر معدنی را بیشمار دانستهاند، ولی آن تعداد را که عالمان این علم بدان میپردازند، 900 نوع میدانند (2 / 104). ابنسینا نیز در طبیعیات کتاب شفا قسمتی را به تکوین معدنیات اختصاص داده، و آنها را به 4 دستۀ احجار، ذائبات، کباریت و املاح تقسیم کرده است (ص 20-24). در قراضۀ طبیعیات منسوب به ابنسینا نیز بخشی به پرسش و پاسخ در مورد معدنیات اختصاص دارد (ص 49-79).ابن اکفانی علم معادن را بخش پنجم علم طبیعی شمرده، و موضوع آن را احوال موجودات جمادی، از قبیل فلزات، گوهرهای گرانبها، نیز زاجها، املاح، گوگرد، زرنیخ و جیوه (زیبق)، و چگونگی پیدایش آنها دانسته است ( ارشاد ... ، 66). طاش کوپریزاده در ذیل فروع علوم طبیعی دو بخش علم المعادن و علم الجواهر را از هم جدا میکند؛ بخش نخستین در فلزات، طبع، رنگ، وزن و کیفیت ایجاد و استخراج آنها ست (1 / 272)، و بخش دوم به جواهر معدنیِ زمینی مثل الماس، لعل، یاقوت و فیروزه، و جواهر معدنیِ دریایی چون مروارید و مرجان میپردازد و در آن شناخت اصل و تقلبی این گوهرها به کمک خواص مخصوص آنها بحث شده است (همانجا؛ حاجی خلیفه، 1 / 611).خوارزمی در مفاتیح العلوم تنها به کاربرد جواهر در کیمیا توجه داشته است و در فصل دوم از باب نهم، از مقالۀ دوم به آن دسته از گوهرها میپردازد که در صناعت کیمیا به کار میرود و به شیوۀ کیمیاگران طلا و نقره را جزو اجساد، و گوگرد و زرنیخ را جزو ارواح میآورد و در ذکر عقاقیر نیز از برخی دیگر از گوهرها نام میبرد و افزون بر این، حَجَر مربوط به هر کوکب را نیز معرفی میکند (ص 258-263). خواص این احجار با توجه به نقوشی که باید بر آنها حک شود، بخشی از علم طلسمات است که این مطلب به هرمس منسوب است و حنین بن اسحاق و عطارد بن حاسب در آثار خود (نک : دنبالۀ مقاله) از آن یاد کردهاند (روسکا، 23-24, 31).ریشۀ نگارش آثاری دربارۀ مواد معدنی را میتوان به کتابهایی منسوب به هرمس، از جمله کتاب خواص الاحجار، برگرداند. برخی این کتاب را همان منافع الاحجار و خواص الاشیاء منسوب به هرمس دانستهاند. دو کتاب دیگر به نام مصحف الاحجار و کتاب الجواهر نیز در جملۀ آثار هرمس آمده است (GAS, IV / 40, VII / 392). از منابعی که تأثیر فراوان بر کتابهای الاحجار دورۀ اسلامی داشتهاند، یکی کتاب سرالخلیقة و صنعة الطبیعة، اثر بلیناس یا آپولونیوس تیانایی است که به کتاب العلل نیز معروف بوده است. مقالۀ سوم این کتاب به «علل المعادن» اختصاص دارد که خواص انواع معدنیات را بر پایۀ طبایع اربعه ذکر میکند (ص 223-307). کتاب دیگر کتاب الاحجار یا کتاب نعت الاحجار (نیز لغت الاحجار، نک : نیشابوری، 134) منسوب به ارسطو ست که در 600 م به سریانی وجود داشته است، گرچه نسخۀ پاریس به ترجمۀ لوقا بن سرابیون است، اما ترجمههای عربی دیگری نیز از آن موجود بوده است (GAS, IV / 103). بیرونی معتقد است که این اثر از ارسطو نیست و به او نسبت داده شده است (ص 116). جواهرنامهای با نام تنسوق نامه نیز منسوب به افلاطون وجود دارد (منزوی، 5 / 3816).در نخستین آثار دورۀ اسلامی در مورد احجار، تحت تأثیر کتاب العلل بیشتر به خواص کیمیایی سنگها پرداخته شده است. رابطۀ علم معادن با کیمیا بر اساس اهمیت شناخت احجار برای به کار بستن در فعل و انفعالات کیمیایی بهویژه به عنوان «حجر الفلاسفه» بوده است. اگر چه این علم در قرون بعدی پایهای نیز برای نقد کیمیاگری فراهم میآورد، چنان که رسالهای از عبداللطیف بغدادی (د 629 ق / 1232م) به نام رسالة فی المعادن و ابطال الکیمیا به جا مانده است (GAS, IV / 9-10)، اما تحت تأثیر کتاب الاحجار منسوب به ارسطو، علم الجواهر که جواهرنامهها نیز به آن نزدیک هستند، شکل یافت که اهمیت کیمیایی احجار در آنها کمتر مورد توجه است.در دورۀ اسلامی جابر بن حیان نخستین نامی است که کتابهایی با نام کتاب الاحجار (همان، IV / 235) و کتاب المعدن (همان، IV / 268) از او در دست است.پس از جابر میتوان از عطارد بن محمد حاسب (د ح 206ق / 821 م) نام برد، با دو اثر او: کتاب الجواهر و الاحجار (ششن، 2 / 221، که معتقد است این کتاب در عهد ممالیک تألیف شده) و منافع الاحجار (دوسلان، 500؛ نیز نک : بیرونی، 354)، که کلمان موله نام این کتاب را خواص الاحجار و منافعها و ما ینقش علیها من الطلسمات ذکر کرده است (ص 11). از طرف دیگر کتابی نیز از حنین بن اسحاق به نام خواص الاحجار (دوسلان، همانجا) باقی مانده است که شباهتهای فراوانی با کتاب عطارد بن حاسب دارد (رئوف، دراسات ... ، 73-97). گفتنی است این کتابها از دیدگاه کیمیا به معادن و احجار پرداختهاند.از سوی دیگر، یحیی بن ماسویه کتابی با عنوان کتاب الجواهر و صفاتها نوشته است که در آن به ذکر خواص 22 حجر پرداخته است. تأثیر این کتاب در دو اثر بسیار مهم دورۀ اسلامی به صورت مستقیم و غیر مستقیم دیده میشود؛ به صورت غیر مستقیم، به واسطۀ کندی در الجماهر فی معرفة الجواهر (نک : دنبالۀ مقاله)، و مستقیماً در ازهار الافکار فی جواهر الاحجار تیفاشی (ص 48؛ نیز نک : ه د، تیفاشی). ابن ندیم دو رساله با نامهای رسالة فی انواع الجوهر الثمینة و غیرها و رسالة فی انواع الحجارة به کندی منسوب کرده است (ص 320؛ نیز نک : اشتاین اشنایدر، 248؛ ششن، 2 / 354؛ نک : دنبالۀ مقاله).مهمترین جواهرنامۀ دورۀ اسلامی، الجماهر فی الجواهر بیرونی است که به الجماهر فی معرفة الجواهر نیز معروف است. این کتاب به 3 فصل تقسیم شده است: فصل اول دربارۀ جواهر، فصل دوم دربارۀ فلزات، و فصل سوم دربارۀ معمولات و ممزوجات این صنعت (نک : ه د، الجماهر فی الجواهر). کتاب بیرونی 3 منبع عمده دارد: 1. کتاب کندی که بیرونی آن را کتاب فی الجواهر و الاشباه مینامد (برای نمونه، نک : ص 103، 116، 118). رئوف با مقایسۀ نقل قولهای بیرونی از کندی و کتاب یحیی بن ماسویه، کتاب اخیر را مرجع اصلی کندی دانسته است (نک : مقدمه بر ... ، 15-17). 2. رسالهای به فارسی از نصر بن یعقوب دینوری کاتب که به گفتۀ بیرونی (ص 103) بیشتر مطالب آن از کتاب کندی است. ثعالبی از نصر بن یعقوب کتابی به نام حقة الجواهر فی المفاخر نام میبرد (4 / 450). به نظر میرسد آن دسته از اسامی گوهرها که فارسی است، از این اثر به کتاب بیرونی راه یافته باشد. از کتاب نصر بن یعقوب نسخهای در دست نیست. 3. کتاب النخب فی الطلسمات از جابر بن حیان (بیرونی، 317-435). با این همه، بدیع بودن کتاب بیرونی به نقل قولهایی است که از اهل فن و از همه بیشتر برادران رازی به نامهای حسن و حسین ــ که نزد محمود غزنوی شغل جوهری داشتند ــ آورده است (نک : ص 130، 148، 152).اثر بدیع دیگر به زبان عربی ازهار الافکار فی جواهر الاحجار از تیفاشی است. افزون بر کتاب ابن ماسویه، منابع دیگر تیفاشی کتاب الاحجار ابن جزار و کتاب الترتیب قاضی ابوالفتح احمد بن مطرف است. او همچنین از کتابهای پزشکی چون المائة فی الصناعة الطب از ابوسهل مسیحی بهرۀ فراوان برده است. تیفاشی از کتاب بیرونی استفاده نکرده است، اما در این کتاب همچون بیرونی به نقل قول شفاهی از دیگران چون شریف جوهری پرداخته، و تجارب خویش را نیز بر مطالب کتاب افزوده است (کرامتی، 203-204)؛ ولی برخلاف بیرونی که نامی از سر الخلیقة نمیآورد، مؤلف ازهار مطالب بسیاری از آن بهویژه در مورد تکوین معادن نقل میکند (برای نمونه، نک : ص 60، 62، 95). تفاوت دیگر ازهار با الجماهر، کاستن از نقل قولهای ادبی و پرداختن به خواص طبی احجار در مقایسه با خواص کیمیایی آنها ست. در این کتاب به قیمت گوهرها نیز بیشتر پرداخته شده است.کتابهای دیگر در این زمینه تا حد زیادی مبتنی بر یکی از دو کتاب یادشده هستند؛ برای نمونه نخب الذخائر فی احوال الجواهر تألیف ابن اکفانی را میتوان نام برد. هدف او از نگارش کتابش ارائۀ خلاصهای است از آنچه قدما و متأخرین در این زمینه گفتهاند (ص 1). این کتاب نیز کاملاً بر اساس الجماهر است و گویا مؤلف آن از اثر تیفاشی بیخبر بوده است. او میگوید که سخن گفتن در چگونگی تکوین گوهرها سودمند نیست، و به این دلیل به این مسئله نپرداخته است و در میان جواهر نیز فقط به گوهرهای گرانبها که ملوک و بزرگان ذخیره میکنند و به عنوان زیور زنان استفاده می شود، پرداخته است (ص 84).از نخستین آثاری که هم از الجماهر بیرونی و هم از ازهار تیفاشی بهره بردهاند، میتوان از کتاب کنز التجار فی معرفة الاحجار (تألیف: 681 ق / 1282م) بیلک قبچاقی (ه م) به زبان عربی (کلمان موله، 12) و جواهرنامۀ محمد بن منصور، معروف به جواهرنامۀ سلطانی (ویدمان، 208؛ منزوی، 5 / 3821) از سدۀ 9ق به زبان فارسی نام برد.در میان جواهرنامههای فارسی مهم ترین و قدیمیترین اثر، جواهرنامۀ نظامی است. اینکتاب تألیف 592 ق / 1196م، از محمد بن ابی البرکات نیشابوری است. او و پدر و پسرش «جوهری» بودهاند، و بنابراین، مانند بیرونی و تیفاشی تجارب شخصی و شنیدههایش از تجار جواهر را نیز در اثر خویش آورده است (افشار، مقدمه بر ... ، 15). نیشابوری در تدوین این کتاب از آثار بیرونی (برای نمونه نک : ص 77، 80)، جابر بن حیان (ص 135، 232، 340) و ارسطو (جم ) استفاده کرده است. او همچنین از کتابی به نام خواص الاحجار (ص 207) نیز نام میبرد که ظاهراً مجموعهای از نقل قولهای پیشینیان بوده است. کتاب در 4 مقاله است که به ترتیب به مرکبات و معدنیات، جواهر و احجار، فلزات، مینا و تلاویحات مربوط میشود. این کتاب مأخذ اساسی دو تألیف مشهور، تنسوخ نامه از نصیرالدین طوسی و عرایس الجواهر و نفایس الاطایب (700ق / 1301م) از ابوالقاسم کاشانی بوده است (افشار، «جوهرنامه ... »، 35-42). تنسوخ نامه بهرغم این انتحال در کنار الجماهر به مشهورترین اثر در این زمینه بدل شده است (نک : طاش کوپری زاده، 1 / 272). جواهرنامۀ مرادی ترجمۀ ترکی این کتاب از مصطفى فرزند سیدی است که در سدۀ 9ق میزیسته است (منزوی، همانجا). تنسوخ، تکسوق، تنسوق یا تنکسوق اشکال مختلف کلمهای مغولی است که در زبان فارسی پس از استیلای مغولان به چیز نفیس و تحفۀ نایاب که به عنوان هدیه و پیشکش برای بزرگان میآوردند، اطلاق میشده است (مدرس، 10-12؛ مینوی، 3-4)، اما باید توجه داشت که تنکسوق نامۀ ایلخانی از رشیدالدین فضل الله همدانی در طب اهل ختا ست، نه دربارۀ جواهرات.
جواهرنامهها معمولاً با پرداختن به یاقوت آغاز میشوند و در مورد هر گوهر به این موارد اشاره میشود:
مثلاً در مورد یاقوت آن را معرب کلمۀ یاکند میدانند (نیشابوری، 77) و به آیات متضمن آن در قرآن اشاره میکنند (همو، 73).
این بخش که معمولاً متأثر از کتاب العلل است، به سیر تکوین آن جسم معدنی و علت خواص آن میپردازد، مثلاً علت سرخی یاقوت اثر حرارت شدید آفتاب در مادۀ آن است (همو، 74).
در این بخش علاوه بر مکان جغرافیایی معدن، گاه به شیوۀ استخراج آن نیز اشارهای میشده است، برای مثال جای یاقوت را بیشتر در هند میدانند (همو، 78-80).
در این بخش اجناس مختلف آن جسم و ترتیب ارزشمندی آن جنسها را بیان میکنند، مثلاً یاقوت به سرخ، زرد، کبود و سفید تقسیم میشود که بهترین آن یاقوت سرخ است (همو، 77) که خود یاقوت سرخ 4 گونه دارد (همو، 82)؛ و نیز بهترین نمونۀ آن را ذکر میکنند.
موادی را که شبیه به آن جسم و بدل آن هستند ذکر کرده، راه تمییز اصل از بدل را نیز معرفی میکنند؛ برای مثال یاقوت بدلی 4 گونه است و راه شناخت یاقوت اصل از آنها این است که یاقوت اصل روی آنها خط میاندازد، ولی آنها نمیتوانند روی یاقوت اصل خط بیندازند (همو، 90)؛ و گاه راهی نیز برای ساختن بدل معرفی میکند (برای نمونه، نک : ص 109-110، که ساخت بدل زمرد را آورده است).
در این بخش معمولاً طبع گوهر، خواص شیمیایی و فیزیکی بهویژه خصوصیات ظاهری، وزن مخصوص، تأثیرات آن، خواص کیمیایی و مصارف پزشکی آن بیان میشود. مثلاً خواص و منافع یاقوت چنین است: در آتش از بین نمیرود، از طاعون و وبا جلوگیری میکند و معیشت را آسان میکند (همو، 86) و وزن مخصوص آن 85 / 3 است (کلمان موله، 251، برای موارد دیگر و مقایسه با مقادیر امروزی، نیز نک : 251-253).
اینکه چه چیزهایی از ارزش آن کم میکند، مثلاً در مورد یاقوت، داشتن نقطههای سیاه یا یکدست نبودن رنگ از جملۀ عیوب آن است (نیشابوری، 87-88، نیز 122-123، که روش جلا دادن لعل را بیان میکند).
به نظر میرسد که جواهرنامهها به 3 منظور نوشته میشدهاند: اول شناسایی عمومی و خواص کیمیایی و منافع طبی گوهرها که گاه نکات ادبی و داستانهای پیرامون آنها را نیز دربر میگرفتهاند، مثل الجماهر؛ دوم شناسایی گوهرها و سنگهای نفیس، که عموماً مخصوص به تجار و جوهریان بوده است و در آن بررسی قیمتْ اهمیت فراوانی داشته است، مثل کنز التجار؛ سوم آثار دائرةالمعارفگونه که در پی فراهم آوردن دانشی مختصر و مفید و غالباً برای استفادۀ دبیران دیوان، که شامل بخشی دربارۀ گوهرها نیز بودهاند. از این دست کتابها میتوان به نوادر التبادر لتحفة البهادر (682 ق / 1283م) دنیسری (ص 153-163) و فرخ نامۀ (580 ق / 1184م) ابوبکر مطهر جمالی یزدی (ص 188-209) اشاره کرد، که مطالب اولی به جواهرنامهها نزدیک است، ولی دومی عموماً به تأثیرات عجیب و غریب آنها نظر دارد.از آخرین جواهرنامهها میتوان به بدایع الافکار فی صنایع الاحجار هادی بن مهدی اصفهانی به فارسی، از سدۀ 13ق / 19م اشاره کرد (مرعشی، 28 / 591). همچنین «جواهرنامه»، یا «احجار گرانبها» را که تألیف شخصی فرانسوی به نام رامبوسن است و در 1288م در پاریس به چاپ رسیده است و محمد کاظم، معلم علوم طبیعی مدرسۀ دارالفنون تهران در 1301ق آن را به فارسی ترجمه کرده است (منزوی، 5 / 3819-3820).
آپولونیوس تیانایی، سر الخلیقة و صنعة الطبیعة، به کوشش اورزولا وایسر، حلب، 1979م؛ ابن اکفانی، محمد، ارشاد القاصد، کلکته، 1848م؛ همو، نخب الذخائر فی احوال الجواهر، بیروت، 1404ق / 1984م؛ ابن سینا، الشفاء، معادن و آثار علوی، به کوشش ابراهیم مدکور، قم، 1404ق؛ ابن ندیم، الفهرست؛ افشار، ایرج، «جوهرنامۀ نظامی مأخذ تنسوخ نامه و عرایس الجواهر»، یغما، تهران، 1350ش، شم 24؛ همو، مقدمه بر جواهرنامۀ نظامی (نک : هم ، نیشابوری)؛ بیرونی، ابوریحان، الجماهر فی معرفة الجواهر، به کوشش یوسف هادی، تهران، 1374ش؛ تیفاشی، احمد، ازهار الافکار فی جواهر الاحجار، به کوشش محمد یوسف حسن و محمود بسیونی خفاجی، قاهره، 1977م؛ ثعالبی، عبدالملک، یتیمة الدهر، به کوشش مفید محمد قمیحه، بیروت، 1403ق / 1983م؛ جمالی یزدی، مطهر، فرخنامه، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1346ش؛ حاجی خلیفه، کشف؛ خوارزمی، محمد، مفاتیح العلوم، به کوشش فان فلوتن، لیدن، 1968م؛ دنیسری، محمد، نوادر التبادر لتحفة البهادر، به کوشش محمدتقی دانشپژوه و ایرج افشار، تهران، 1387ش؛ رسائل اخوان الصفا، قم، 1405ق؛ رئوف، عماد عبدالسلام، دراسات فی علم الاحجار الکریمة عندالعرب، بغداد، 1425ق / 2004م؛ همو، مقدمه بر الجواهر و صفاتها از یحیی بن ماسویه، ابوظبی، 1422ق / 2001م؛ ششن، رمضان، نوادر المخطوطات العربیة، بیروت، 1400ق / 1980م؛ طاش کوپریزاده، احمد، مفتاح السعادة، حیدرآباد دکن، 1397ق / 1977م؛ فارابی، احصاء العلوم، به کوشش عثمان امین، قاهره، 1949م؛ قراضۀ طبیعیات، منسوب به ابن سینا، به کوشش غلامحسین صدیقی، تهران، 1332ش؛ کرامتی، یونس، «ازهار الافکار»، فرهنگ آثار، تهران، 1385ش؛ مدرس رضوی، محمدتقی، مقدمه بر تنسوخ نامۀ ایلخانی نصیرالدین طوسی، تهران، 1348ش؛ مرعشی، خطی؛ منزوی، احمد، فهرستوارۀ کتابهای فارسی، تهران، 1380ش؛ مینوی، مجتبى، مقدمه بر تنکسوق نامۀ رشیدالدین فضل الله، تهران، 1350ش؛ نیشابوری، محمد، جواهرنامۀ نظامی، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1383ش؛ نیز:
Clément-Mullet, J. J., «Essai sur la minéralogie arabe», JA, 1868, vol. XI; De Slane ; GAS; Ruska, J., Griechische Planetendarstellungen in arabischen Steinbüchern, Heidelberg, 1919; Steinschneider, M., «Arabische Lapidarien», ZDMG, 1895, vol. XLIX; Wiedemann, E., «Beiträge zur Geschichte der Naturwissenschaften: XXX, Zur Mineralogie im Islam», Sitzungsberichte der physikalisch-medizinischen Sozietät in Erlangen, 1912 (1913), vol. XLIV.
حسن امینی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید