ابن حوقل
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
دوشنبه 19 خرداد 1399
https://cgie.org.ir/fa/article/223024/ابن-حوقل
پنج شنبه 14 فروردین 1404
چاپ شده
3
اِبْنِ حَوقل، ابوالقاسم محمد بن حوقل يا محمد بن علی نصيبی يا نصيبينی (د پس از 367 ق/ 978 م)، بازرگان، سياح معروف و جغرافیدان عرب در قرن 4 ق، وی از 331 تا 359 ق/ 943 تا 970 م به سياحت در بلاد اسلامی پرداخت و كتاب صورة الارض يا المسالك و الممالك را تأليف كرد. در برخی مآخذ نسبت وی موصلی (ياقوت، 1/ 320، 542، 4/ 59؛ قزوينی، زكريا، 158، 164) و اغلب نصيبی (نصيبينی) ياد شده است (مدرس، 6/ 184؛ ابن حوقل، صفحۀ عنوان)،
از زندگانی ابنحوقل اطلاع بسياری در دست نيست. وی در نصيبين واقع در بين النهرين عليا زاده شد، ولی تاريخ ولادتش را نمیدانيم. در يك مورد از كتاب خود (2/ 343) میگويد: «بردۀ ارمينيه در بغداد به فروش نمیرفت و من در سال 325 ق چنين ديدم». در مورد ديگر از حضور خود در مداين به سال 320 ق گفت و گو میكند (ويت، مقدمه، 10). ازاينرو بايد ولادت وی سالها پيش از 320 ق بوده باشد. تاريخ مرگ او نيز در مآخذ موجود نيامده و اينكه حاجی خليفه (2/ 1664) مرگ او را در 350 ق نوشته است، درست نيست، زيرا اولاً ابنحوقل خود تصريح كرده (1/ 214) كه در 358 ق در نصيبين حاضر شده و ميزان محصول آنجا را به دست آورده است، ثانياً تحرير اوّل صورة الارض كه به امير سيف الدولۀ حمدانی (د 356 ق/ 967 م) تقديم شده است، احتمالاً میبايست پيش از درگذشت امير مذكور بوده باشد اما تحرير دوم كتاب در 367 ق/ 977 م صورت گرفته است (كراچكوفسكی، 1/ 201) و به نظر آندره ميكل تحرير نهايی آن میبايست در 378 ق/ 988 م بوده باشد (EI2). ابنحوقل سفر خود را روز هفتم رمضان 331 ق/ 15 مۀ 943 م از بغداد (دارالسلام) آغاز كرد كه مصادف با خروج ابومحمد حسن بن عبدالله بن حمدان (د 358 ق)، از آنجا بود، اين ابومحمد از دست تركان شكست خورده و به ديار ربيعه رفته بود و ابن حوقل در اين هنگام در عنفوان جوانی بود (ابنحوقل، 1/ 3-4). وی احتمالاً آغاز زندگی را در نصيبين (بينالنهرين عليا) و جوانی را در بينالنهرين سفلی گذرانده است، زيرا چنانكه گذشت او خود تصريح كرده كه در حدود 320 ق در مداين بوده و سپس به عزم مطالعه دربارۀ سرزمينهای اسلامی و ملتهای مختلف و نيز به منظور تجارت سفر تاريخی خود را آغاز كرده است. بر پايۀ ارقامی كه در صورة الارض آورده است مسير مسافرت او را میتوان چنين تعيين كرد: افريقای شمالی، اسپانيا و مرزهای جنوبی صحرا (336-340 ق/ 947-951 م)، مصر و نواحی شمالی قلمرو اسلامی يعنی ارمنستان و آذربايجان (ح 344 ق/ 955 م)، جزيره (بين النهرين)، عراق، خوزستان و فارس (ح 350- 358 ق/ 961- 968 م)، خوارزم و ماوراءالنهر (ح 358 ق/ 969 م)، سيسيل (ح 362 ق/ 973 م). مسير بعدی او معلوم نيست (EI2). به نوشتۀ ويت (مقدمه، 10) ابن حوقل سفر خود را از افريقای شمالی آغاز كرده و در 336 ق از مهديه گذشته و در 337 ق به اسپانيا و در 340 ق به سجلماسه رسيده است. آنگاه به سوی جنوب رهسپار شده و به سرزمين غانا (غنا) درآمده است. وی در اسپانيا با طبيب يهودی حسدای بن شپروط، وزير عبدالرحمن سوم آشنا شد و وزير در ازای اطلاعاتی كه راجع به يهوديان شرق و احتمالاً خزرها از ابنحوقل كسب كرد، اطلاعاتی راجع به كشورهای اروپای شمالی به او داد (ورنت، 1/ 29). سفر ابنحوقل، بنابر آنچه خود میگويد، به سبب علاقۀ او به دانش جغرافيا و تحقيق دربارۀ وضع اجتماعی و سياسی اقوام مختلف و نيز به سبب تجارت بود. وی خود در مقدمۀ كتابش اشاره میكند: ياريگر من در تأليف كتاب، مسافرت و دوری از وطن بود كه به منظور كسب روزی و رفع نياز بدان پرداختم و اين در حالی بود كه سلطان ستم میكرد و زمانه ناهموار و سختيها پياپی بود. سلاطين به جور خو گرفته بودند و حوادث و بلايا بسيار و نعمت اندك بود (ص 3). وی همچنين در جاهای بسياری از كتابش به تاجرپيشگی خود اشاره كرده و مسائل تجاری را مطرح ساخته است، چنانكه مجموع آنها تابلويی جالب توجه از تمدن جهان اسلامی را در آن زمان به دست میدهد. مثلاً در سجلماسه در جنوب مراكش به بازرگانی عراقی از مردم بصره و كوفه برمیخورد و براتی بر عهدۀ يكی از ساكنان واحۀ اودغشت در داخل افريقا میبيند به مبلغ 000‘42 دينار، كه میتوان آن را دليل بر وسعت حجم معاملات آن زمان دانست (كراچكوفسكی، 1/ 204). سفر ابن حوقل، چنانكه اشاره شد، برای تجارت بود، اما شايد وی در حقيقت مبلّغ مذهبی و داعی سياسی بوده است، زيرا برنامۀ سفر او رفتن به افريقای شمالی (قلمرو حكومت فاطميان) و اندلس (قلمرو حكومت امويان اسپانيا) بود و در ضمن به نابلی (ناپولی ـ ناپل) و پالرمو نيز سفر كرده است. بدين سان معلوم میشود كه ابن حوقل تمايلات سياسی هم داشته، تا آنجا كه به گفتۀ كراچكوفسكی (همانجا)، دوزی او را جاسوس فاطميان دانسته است؛ اما پرووانسال، از متخصصان معاصر دربارۀ اسپانيای اسلامی، نظر قاطع دوزی را در اين باب نمیپذيرد و معتقد است كه ابن حوقل به هر حال عامل عباسيان يا فاطميان بوده است. از جمله عللی كه موجب اين اتهام شده، عواطف او نسبت به فاطميان است، زيرا وی از نخستين كسانی است كه آگاهيهای بسياری را دربارۀ قرمطيان بحرين، كه از نزديك آنان را میشناخت، به دست میدهد (كراچكوفسكی،همانجا). آندره ميكل (EI2) مینويسد:علاقهمندی شديد ابن حوقل به سياست فاطمی كاملاً روشن و مسلم است و بر پايۀ همين قراين میتوان مطالب مربوط به نوبه يا تاريخ افريقای شمالی و جزئيات ديگر كتاب صورة الارض را توجيه كرد؛ ولی نظريات وی دربارۀ اسپانيای اموی و سيسيل زير فرمان كلبيان، و انتقادات او كه گاه گاه از فاطميان در باب طرز ادارۀ مصر كرده است، همه بر پايۀ ملاحظات سياسی اوست. ابن حوقل در ضمن سفر خود با اصطخری مؤلف مسالك و ممالك ديدار كرده است. وی جريان ديدار خود را چنين شرح میدهد: آنچه مرا به تأليف كتاب [صورة الارض] به شكل حاضر واداشت، اين بود كه من به هنگام جوانی به اخبار بلاد و آگاهی از وضع شهرها سخت مشتاق بودم و از مسافران سرزمينها و نمايندگان تجّار بسيار كسب اطلاع میكردم. كتابهايی را كه در اين باب نوشته شده بود، میخواندم و چون با كسی ديدار میكردم، او را راستگو و آگاه میپنداشتم و خبری را كه از او شنيده بودم درست میدانستم، ولی پس از بررسی و تأمّل اغلب آن اخبار را نادرست میيافتم و میديدم كه گوينده به بيشتر آنچه گفته ناآگاه بوده است. آنگاه خبری را كه از او فرا گرفته بودم، با آنچه از ديگری پرسيده بودم، نزد او باز میگفتم و مطلب را مطالعه میكردم. اين دو نظر را با نظر سوم بیغرضانه جمع میكردم و درمیيافتم كه بين آنها اختلاف هست. همين امر باعث آمد كه به احساس خود دربارۀ توانايی به مسافرت و تحمل خطرها و نيز علاقه به رسم نقشۀ شهرها و بيان موقعيت آنها و همسايگی اقليمها و سرزمينها جامۀ عمل بپوشانم. در اين سفر كتابهای ابن خردادبه وجيهانی و تذكرة ابوالفرج قدامة بن جعفر از من جدا نبود... در اثنای همين سفر با ابواسحاق فارسی [اصطخری] ديدار كردم. وی نقشۀ سرزمين سند را كشيده بود كه اشتباهاتی داشت، اما نقشۀ فارس را خوب كشيده بود. من نقشۀ آذربايجان را در همان صفحه كشيده بودم و نيز نقشۀ الجزيره را، هر دو را پسنديده بود... ابواسحاق مرا گفت اثر تو را ديدم و از تو میخواهم كه غلطهای كتاب مرا اصلاح كنی، و من چنين كردم... سپس چنان ديدم كه خود به تنهايی اين كتاب را بنويسم و به اصلاح و رسم نقشه و توضيح آن بپردازم بیآنكه به تذكرۀ ابوالفرج بنگرم اگرچه تماماً حقيقت و صدق باشد، و واجب مینمود كه بخشی از آن را در اين كتاب بياورم، اما نقل بسيار از آن را جايز ندانستم زيرا كه حاصل رنج ديگری بود (2/ 329-330). حدود سرزمينهای اسلام بنابر آنچه در صورة الارض آمده، چنين است: بلاد اسلام بر حسب طول از مرز فرغانه آغاز میشود و تا خراسان و جبال و عراق و ديار عرب تا سواحل يمن ادامه میيابد و مسافت آن حدود پنج ماه (راه) است و بر حسب عرض از كشور روم آغاز میگردد و تا شام و جزيره و عراق و فارس و كرمان تا سرزمين منصوره بركنارۀ دريای فارس ادامه میيابد و مسافت آن چهار ماه است... و اگر قرار باشد طول بلاد اسلام از فرغانه تا سرزمينهای مغرب و اندلس منظور شود، مسير آن 300 منزل خواهد بود (ابن حوقل، 1/ 16-17). مؤلف صورة الارض همانند ديگر جغرافیدانان كلاسيك تقريباً هم خود را مصروف شرح بلاد اسلام بهويژه ايران میكند، اما در موارد خاصی از قلمرو جهان اسلام فراتر میرود، مثلاً هنگامی كه او خود در گرگان است، بيان میكند كه مملكت روس، بلغار و خزر را در 358 ق/ 969 م شكست داد، و اين نكته خالی از فايده نيست (رويداد مذكور با حملۀ اسوياتسلاو، امير كيف به خزر در 965 م مطابقت میكند). به هر حال صرفنظر از جزئيات مهم مشابه، ابن حوقل مرجّحاً در ميان كليۀ جغرافیدانان كلاسيك نخستين كسی است كه به امور مغرب آشناست و اين موضوع را در صورة الارض چاپ كرامرس (نه چاپ دخويه) روشنتر میتوان ديد (كراچكوفسكی، 1/ 203-204). در صورة الارض شرح مفصلی هم دربارۀ منطقۀ بُجه و تاريخ آن و نيز اريتره (جنوب ايتاليا) همراه با نامهايی از قبايل بربر كه از 200 نام كمتر نيست و همچنين شرح واحهها و شرح مبسوطی دربارۀ موقعيت سيسيل آمده است و اين كار حوقل اهميت خاصی دارد، چنانكه آماری كه آگاهترين فرد دربارۀ اين سرزمينهاست، آن را اثبات كرده و در اين باب تحليل دقيقی انجام داده است (كراچكوفسكی، همانجا).
ابن حوقل دو اثر معروف داشته است: يكی كتابی دربارۀ سيسيل كه در دست نيست و ديگری كتاب المسالك و الممالك يا صورة الارض (اين اسم به سبب پيوستن كتاب به حلقۀ اساسی سلسلۀ كتابهای جغرافيايی است كه صورة الارض [نقشه يا هيأت زمين] ناميده میشده است). در خود كتاب نام آن چنين آمده است: هذا كتاب المسالك و الممالك و المفاوز و المهالك... (ص 1، حاشيۀ 1) و در اغلب مآخذ نيز چنين است (نک : ابن خلكان، 4/ 173، 268، 6/ 421، 7/ 115، 138). صورة الارض دو تحرير دارد. تحرير اول را ابن حوقل به سيفالدولۀ حمدانی (د 356 ق/ 967 م) تقديم كرده است. تحرير دوم به حدود 367 ق/ 978 م مربوط میشود و در آن به فاطميان توجه خاص شده است (GAL, S, I/ 408). اين نسخه قديمترينِ نسخهها و جزو نسخ خطی استانبول است كه در 479 ق/ 1086 م يعنی حدود 110 سال پس از تأليف آن كتابت شده است. تحرير دوم را كرامرس تصحيح و چاپ كرده كه نسبت به چاپ دخويه رجحان دارد (كراچكوفسكی، 1/ 201). چنانكه پيش از اين گذشت تحرير كامل و قطعی كتاب بايستی در حدود 378 ق صورت گرفته باشد. از مآخذ و نيز از نوشتۀ ابنحوقل در میيابيم كه وی مسالك و ممالك اصطخری را با تغييرات و افزودههايی به ويژه در بخشهای عراق و ارمينيه و ماوراء النهر پايۀ كار خود قرار داده و در تنظيم كتاب از روش پيشينيان پيروی كرده و كتابی دقيق و مفصل با توضيحاتی دربارۀ نقاط مهم فراهم آورده است (نک : كراچكوفسكی، 1/ 201، 202). نكتۀ شايان توجه اين است كه وی همچون همتای خود اصطخری در تأليف كتاب به نتايج سفر خود اعتماد بسياری كرده است. از اين رو كتاب او در شرح سرزمينها و شهرها و بيان مسافات از دقت كافی برخوردار است، ليكن در آن به مقدمات علم الافلاك و نيز تا حدّی به عجايب و غرايب توجّه نشده است (غنيم، 45)، اما نقشههای كتاب كه ابن حوقل آنها را تصوير كرده و به كتاب خود منضم نموده است، نبايد بيانگر دقيق سرزمينها و درياهای موصوف انگاشته شود (ورنت، 1/ 29). ابنحوقل در اثر خود بيش از آنچه اذعان میكند، مديون اصطخری است. وی «مخطّط» (نقشه؟) را از او گرفته و علاوه بر اين برخی فصول را عيناً اقتباس كرده است، از قبيل فصول مربوط به جزيرة العرب، خليج فارس، خوزستان، فارس و كرمان، حوضۀ رود سند، ديلم، بحر خزر، خراسان و سيستان. با اينهمه وی توضيحاتی مهم ولی كوتاه به آنها افزوده است. نيز بخش عمدۀ مباحث مربوط به مصر، بلاد شام و عراق و بلاد بينالنهرين را از اصطخری برگرفته است (حميده، 211). از اين رو تنها در فصول مغرب، اسپانيا و سيسيل است كه اصالت كار ابن حوقل آشكار میشود (ويت، مقدمه، 10, 11). در هر حال اقتبال از اصطخری هرگز از اهميت صورة الارض نمیكاهد، چنانكه مسالك و ممالك اصطخری نيز مأخوذ از صور الاقاليم ابوزيد سهل بلخی (د 322 ق) است (شعار، صص «يا ـ يب»). آثار جغرافيايی ديگر هم مورد استفاده و اقتباس مؤلف صورة الارض قرار گرفته كه از جملۀ آنها سفرنامۀ ابن فضلان است. عباراتی كه ابن حوقل و ياقوت در باب «خزر» آوردهاند، همانند يكديگر است و چون میدانيم كه ياقوت آنها را از ابنفضلان نقل كرده است، میتوان گفت كه مطالب ابن حوقل نيز در اين باب عيناً مأخوذ از ابن فضلان است (قزوينی، محمد، 6/ 119). اگر چه صورة الارض در زمينۀ جغرافيا (همراه با نقشههای سرزمينهای اسلامی و جز آن) است، ولی مؤلف آن، همانند جغرافیدانان قرن سوم و چهارم، از شرح حال بزرگان و پادشاهان و امرای شهرها و توانگران و نيكوكاران و صاحبان مذاهب از جمله حسين بن منصور حلاج (2/ 294) و نيز از بيان وقايع مهم تاريخی و اجتماعی و طرز زندگی مردم و اشاره به زبانها و لهجههايی كه ميان اقوام گوناگون متداول بوده، غفلت نكرده است. در باب وقايع تاريخی و اجتماعی میتوان به مطالبی كه دربارۀ صفاريان (2/ 419)، ماوراء النهر (2/ 456- 468) و سامانيان (2/ 468- 469) آورده است، اشاره كرد. وی وجه تسميۀ خليج فارس را نيز به روشنی بيان میدارد و مینويسد: «دريای فارس خليجی از بحر محيط در حدّ چين و شهر واق است و اين دريا از حدود بلاد سند و كرمان تا فارس امتداد دارد و از ميان همۀ سرزمينهای مجاور آن به نام فارس ناميده شده است، زيرا فارس از همۀ اين كشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قديم سلطۀ بيشتر داشتند و هم اكنون به همۀ كرانههای دور و نزديك اين دريا مسلطند (2/ 267-277). نكتههای اقتصادی كه در اثر ابن حوقل آمده، كاملاً تازه و ابتكاری است. وی به كالاهای قيمتی و كمياب كمتر از محصولات اساسی كشاورزی و صنعتی اهميت میدهد و در هر فرصت وضع اقتصادی خاصی را نسبت به زمانی معين يا نسبت به معياری معلوم مورد مطالعه قرار میدهد. او يگانه جغرافینويس زمان خود است كه از محصولات عصر خويش واقعاً طرحی روشن به دست داده است (EI2). اثر ابن حوقل از حيث زبان فارسی نيز حائز اهميت است، زيرا واژهها و نامهای فارسی بسياری از قبيل ابريسم، بانيذ، بخس آب، بندار، فارقين (پارگين)، خماهن، جروم (گرمسيرات)، صرود (سردسيرات) كه حدود 55 واژه است و نيز عبارت «خدا شاه كه مدرسه ساختهاند» در آن آمده است. فهرست اين واژهها به تفصيل در ترجمۀ فارسی كتاب (شعار، 367- 369) مندرج است. بنابر آنچه گفتيم، صورة الارض يكی از منابع اساسی و معتبر دانش جغرافيايی و تا حدودی جغرافيای تاريخی به شمار میرود. اغلب مورخان و جغرافیدانان و پژوهشگران به عنوان مأخذ مهم بدان نگريسته و در تحقيقات خود از آن بهره برده و به مطالب آن استناد كردهاند. از جمله ياقوت در معجم البلدان (1/ 320، 375، 376، 542، 2/ 409، 4/ 59) بهويژه در باب بحث از سيسيل و بربر و اندلس و اغمات (در مغرب نزديك مراكش) بدان اشاره كرده و مطالبی را ذيل بصره، اقلام، اوذغست (اودغشت) و باشو به نقل از ابن حوقل آورده كه مشروحتر از آن است كه در نسخههای خطی صورة الارض آمده است. اين مطالب همراه با ترجمۀ فرانسوی آنها در المجموعة الكماليّة نقل شده است (كمال يوسف، III/ 260-261). همچنين زكريای قزوينی (صص 158، 164) در گفتوگو از سيسيل و از حالات بربرها از آن نام برده و ابنشدّاد (3/ 69، 140، 154) سخنانی از آن آورده و نكتههايی بدان افزوده است. ابن حوقل را میتوان در بين جغرافیدانان از نوادر روزگار به شمار آورد. وی ثلث قرن در سفر بود و در خلال آن، از سرزمينهای اسلامی ــ هند تا اسپانيا ــ ديدن كرد و به سرزمينهای ديگر هم رهسپار شد تا به بلغار و رود ولگا رسيد. بسيار خواند و بسيار ديد تا صورة الارض را كه جامع همۀ تجربههای او بود نوشت (زياده، 32). آدام متز (2/ 14) بر آن است كه جغرافیدانان بعد از ابن حوقل بيشتر از روش وی پيروی كردهاند تا مقدسی. مقدسی و ابن حوقل هر دو پژوهشگر و ناقد و در نقل مطالب بسيار دقيقند و در نقد و پژوهش بر جغرافیدانان متأخر برتری دارند. مثلاً ادريسی از كتاب العجايب تأليف حسن بن منذر اخباری را آورده است كه اگر مقدسی و ابنحوقل آنها را میديدند، كنار میگذاشتند. برخی از جغرافیدانان و مؤلفان نيز از ابنحوقل انتقاد كرده و خردههايی بر او گرفتهاند، از جمله ابن سعيد مورخ و جغرافیدان معروف اندلسی (د 673 يا 685 ق/ 1274 يا 1286 م) به آراء ابن حوقل در باب اخلاق عرب اندلس تاخته است (مقری، 1/ 211-212؛ GAL, S, I/ 408 )، و شايد همين امر او را به تكميل صورة الارض يعنی نوشتن بابهای سه گانه اندلس، سيسيل و اسپانيای غربی واداشتهاست (كراچكوفسكی، 1/ 205). بارتولد هم ضمن نقل مطلبی دربارۀ حملۀ روسها از ابن حوقل انتقاد كرده است (صص 201-202). دربارۀ اخلاق عرب اندلس، رينو نيز خردهگيری كرده و مواردی را در كتاب خود آورده است (صص 202-204). كسان ديگری نيز از ابنحوقل انتقال كردهاند. بستانی و سركيس اين انتقادات را چنين برشمردهاند: ابنحوقل به سرزمينهای بزرگ اسلامی پرداخته و به غير آن كمتر توجه كرده و در مطالب خود بیآنكه تأمل و تفحصی كند، به ديدهها و شنيدهها اعتماد نموده است؛ مؤلف صورة الارض در فنّ جغرافيا معتمد نيست؛ وی شنيدههای خود را مینوشت و مشهودات خود را از ديدگاه خاص [تجارت يا گرايش سياسی؟] و نظر مجرد، بی تحقيق در موقعيتها و شرح درست جغرافيايی، منعكس میكرد؛ وی به ضبط نامها نپرداخته است؛ صورة الارض مشحون از اغلاط فاحش است؛ اين اثر البته از نظر شرح بلاد اسلامی كتابی مبسوط و سودمند است، اما در موارد ديگر مطالب مجمل و به ويژه دربارۀ فرنگ همراه با نكوهش است، چنانكه خود وی میگويد: در باب نصاری و حبشه سخن نگفتم مگر اندكی، زيرا دلبستگی من به حكمت و عدل و دين و نظم احكام مرا از ورود در آن باز میدارد. اين انتقادات اغلب اغراقآميز و بیاعتبار است. بیگمان صورة الارض از خطاها و نقايص مبرّا نيست، اما اين خطاها نه بدان حد است كه منتقدان نوشتهاند. دانشمندان و صاحب نظران بسياری، چنانكه پيش از اين ياد شد، اين كتاب را ستوده و از ارزش علمی آن سخن گفته و آن را منبعی معتبر و مأخذی استوار دانستهاند و در اين سخن جای هيچ گونه ترديد نيست. ابنسعيد تكملهای در 3 بخش برای صورة الارض نوشته است: 1. دربارۀ اندلس، 4 دفتر؛ 2. دربارۀ سيسيل 3 دفتر؛ 3. دربارۀ اسپانيای غربی 7 دفتر. در 545 ق اسپانيايی ديگری متن صورة الارض را تلخيص و آن را بر حسب اخبار و اطلاعات خود تكميل كرده و در اين كار از صورة الارض خوارزمی هم بهره برده است (GAL, S, I/ 408). صورة الارض نخستين بار با عنوانِ المسالك و الممالك و المفاوز و المهالك، در سلسلۀ كتابهای جغرافيايی عربی (شم 2) به كوشش دخويه در ليدن (1873 م) چاپ شد و آنگاه كرامرس آن را در 1938 م در دو جلد به چاپ رسانيد. بار ديگر برپايۀ نسخۀ كرامرس در بيروت (دارمكتبة الحياة) در دو جزء به چاپ رسيد. ترجمههايی از اين كتاب به زبانهای مختلف صورت گرفته است كه از آن جملهاند ترجمۀ انگليسی، فرانسوی و فارسی.
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس، ليدن، 1938 م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن شدّاد، محمد بن عی، الاعلاق الخطيرة، به كوشش يحيی عبّادة، دمشق، 1978 م؛ بارتولد، و. و.، خاورشناسی در روسيه و اروپا، ترجمۀ حمزه سردادور، تهران، ابن سينا؛ بستانی ب؛ حاجی خليفه، كشف؛ حميده، عبدالرحمن، اعلام الجغرافيين العرب، بيروت، 1984 م؛ رينو، ژوزف، الفتوحات الاسلامية فی فرنسا و ايطاليا و سويسرا، ترجمۀ ر. اسماعيل العربی، الجزاير، 1984 م؛ زياده، نقولا، الجغرافية و الرّحلات عندالعرب، بيروت، 1962 م؛ سركيس، چاپی؛ شعار، جعفر، مقدمه بر ترجمۀ صورة الارض، تهران، 1345 ش؛ غنيم، عبدالله يوسف، مصادر البكری و منهجه الجغرافی، كويت، 1393 ق/ 1974 م؛ قزوينی، زكريا بن محمد، آثار البلاد و اخبار العباد، بيروت، 1960 م؛ قزوينی، محمد، يادداشتها، به كوشش ايرج افشار، تهران، 1363 ش؛ كراچكوفسكی، ا. يو، تاريخ الادب الجغرافی العربی، ترجمۀ صلاحالدين عثمان هاشم، قاهره، 1957 م؛ متز، آدام، الحضارة الاسلامية، ترجمۀ عبدالهادی ابوريده، به كوشش رفعت البدراوی، بيروت، دارالكتاب العربی؛ مدرس، محمدعلی، ريحانة الادب، تبريز، 1346 ش؛ مقری تلمسانی، احمد بن محمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، 1968 م؛ ورنت، خوان، «ابن حوقل»، زندگينامۀ علمی دانشمندان اسلامی، ترجمۀ احمد آرام و ديگران، تهران، 1365 ش؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
EI2; GAL, S; Kamal Youssouf, Monumenta Cartographica Africa et Aegypti, ed, Fuat Sezgin, Frankfurt, 1987; Wiet, G., «L importance d’Ibn Hauqal dans la littérature arabe», Configuration de la terre (Kitab Surat al-ArĐ) Par Ibn Houqal, ed. J. H., Kramers et G. Wiet, Beyrouth-Paris, 1964. جعفر شعار
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید