1403/12/4 ۰۹:۰۴
رابطه علم و دین یكی از مباحث قدیمی و شناخته شده میانِ دانشمندان، فیلسوفان و دینداران است. علم و دین دو مجموعه باور با ادعاهای كلان و اساسی موثر در زندگانی بشر هستند كه هر یك به شیوه خاص خود مدعی است كه راه و شیوه زندگی را مشخص میسازد و برای مسائل انسانی راهحلهایی عرضه میدارد.
ناترازیهای عقلانی بسیاری داریم
محسن آزموده: رابطه علم و دین یكی از مباحث قدیمی و شناخته شده میانِ دانشمندان، فیلسوفان و دینداران است. علم و دین دو مجموعه باور با ادعاهای كلان و اساسی موثر در زندگانی بشر هستند كه هر یك به شیوه خاص خود مدعی است كه راه و شیوه زندگی را مشخص میسازد و برای مسائل انسانی راهحلهایی عرضه میدارد. با این حال، این دو شیوه باورمندی و فهم، مدام در طول تاریخ با یكدیگر دچار تنش و به چالش كشیده شدهاند.طی قرون جدید كه علم دچار تحولات اساسی شده و بر دامنه و میزان اثرگذاریاش در زندگی انسان افزوده شده، این بحث هم داغتر شده است كه نسبت علم و دین بهطور كلی چگونه باید باشد؛ از سویی بسیاری از طرفداران علم یا علمگرایان ادعا كردهاند كه دیگر نیازی به دین نیست بدینمعنا كه علم ادعاهای دینی را رد كرده و بیاعتباری آنها را عیان ساخته و از سوی دیگر، واكنشهای گوناگونی از جانب دینداران پدید آمده است كه گاه تا مرز ناچیز انگاشتن علم پیش میروند. با این حال، همواره در میان دو سر طیف كوششهایی نیز رقم خورده است تا گفتوگو، همدلی و همزیستی میان علم و دین ممكن شود. به نظر میرسدكه جان پوكینگهورن در كتاب «الهیات در متن علم»در پی چنین هدفی است. اهل فلسفه در ایران پیشتر با كتاب «علم و دین: در جستوجوی حقیقت»پوكینگهورن آشنا شدهاند كه میلاد نوری، پژوهشگر فلسفه، یكی از مترجمان آن كتاب بوده و اینك كتاب «الهیات در متن علم» را به فارسی ترجمه كرده است. به این مناسبت با او گفتوگو كردیم.
******
چنانكه گفته شد، این دومین كتاب از جان پوكینگهورن است كه به فارسی منتشر میشود؛ كتاب نخست را هم خود شما (به همراه دكتر رسول رسولیپور) ترجمه كردهاید. برای آشنایی خوانندگانِ علاقهمند بفرمایید جان پوكینگهورن كیست و چرا سراغ آثار او رفتید؟
بسیار خوب؛ ضمن قدردانی از حضرتعالی به خاطر توجهی كه به این كتاب داشتهاید؛ در باب جان پوكینگهورن (2021-1930) باید گفت كه او یك فیزیكدان و كشیش انگلیسی است كه بیشتر ِزندگیاش را صرفِ بحث در باب آشتی علم و دین كرده است. تحصیلات عالی او در هر دو زمینه، سبب میشود كه او توامان مرجع قابل اعتمادی در هر دو حوزه باشد؛ این را در زندگی حرفهای او هم میتوان دید كه هم استاد فیزیك ریاضی در كمبریج بوده و هم در مقام یك كشیش، رییس ترینیتی هال بوده و البته نقش بسیاری نیز در تاسیس «انجمنِ دانشمندان منصوبِ كلیسا» و «انجمن بینالمللی علم و دین» داشته است. اما چرا باید سراغ او رفت؟ به نظرم برای ما ایرانیها كه سنت فكریمان با الهیات آمیخته است، بهترین راه برای نزدیك شدن به مدرنیته، همین است كه به گفتوگوی الهیات و علم گوش بسپاریم. سالهاست كه ما با مفهومِ «علمِ دینی» دست به گریبان هستیم و البته این در حالی است كه به جهت تمدنی هنوز نتوانستهایم به مرزهای علم جدید برسیم و در فهم ریشههای متافیزیكی آن ناكام ماندهایم. یكی از موانعِ این ناكامی، البته الهیات سنتی ماست كه به عنوان یك ساختارِ معرفتی دارای افقهایی است كه دیده را بر افقهای جهان جدید میبندند. چه بسا گوشسپردن به گفتوگوی الهیات مسیحی و علم جدید بتواند افقهایی پیشِ روی اندیشه فروبسته ما بگشاید تا مگر از انسدادهای تمدنیمان در عرصه فكر و فرهنگ بیرون آییم. شاید با شنیدن صدای علم از زبانِ الهیاتدانی مثلِ پوكینگهورن، بیشتر و بهتر بتوانیم از انجماد تاریخی برآمده از متافیزیك سنتیمان خارج شویم و راهی نو به جانبِ جهان جدید باز كنیم؛ این البته به سود ماست و در نهایت به باروری سنتی فكری خودمان میانجامد.
در ادامه پرسش پیشین بفرمایید چرا در بحث علم و دین، كتاب دیگری از پوكینگهورن و نه نویسندهای دیگر را به فارسی ترجمه كردهاید و اینكه چرا سراغ این كتاب خاص رفتهاید؟
شاید بشود این پرسش را به اقتضای پرسش پیشین پاسخ گفت؛ اگر ما بخواهیم در زمینه تاریخی و فرهنگی خاص خودمان به نظرورزی در باب علم مدرن بپردازیم، باید سراغ اندیشمندانی برویم كه افقِ نگاهشان میتواند به ما كمك كند. پوكینگهورن یكی از سه اندیشمند مهمی است كه در باب نسبتِ علم و الهیات اندیشیدهاند؛ آن دو اندیشمند دیگر، یكی آرتور پیكاك (2006-1924) و دیگری یان باربور (٢٠٢٣-١٩١٣) هستند. از اینها، دو كتاب جامع و مهم ترجمه شده است كه اگر نگوییم بهطور كامل، اما دستكم بهطور كافی، ما را با اندیشه ایشان آشنا میكنند؛ یكی «دین و علم» اثر باربور و دیگری «در جستوجوی خدا» اثر پیكاك است. اما در مورد پوكینگهورن، هر چند ترجمه كتاب «علم و دین در جستوجو حقیقت» كارگشا بود، اما نمیتوانست به تنهایی كافی باشد؛ این اثر بسیار مختصر است و فقط به شكلی سرفصلوار دیدگاههای او را خلاصه میكند. در آنجا، او میكوشد چارچوب نوعی متافیزیك الهی را ترسیم كند كه در آن، هم علم و هم الهیات میتوانند به وضعیت خاص خود در پیوند با دیگری آگاهی یابند. اما كتاب «الهیات در متنِ علم»، تصویر این متافیزیك الهی را به شكلی كاملتر عرضه میدارد و ما را به جهان فكری پوكینگهورن نزدیكتر میسازد. «الهیات در متنِ علم» همچنین به سبب سبك خاص خودش، مدخل مهمی برای الهیات زمینهای بهطور كلی است. در واقع، تجربیات و چالشهای برآمده در یك زمینه خاص، زمینهساز روشهای جدید و برانگیزانندهای برای شكل دادن به اندیشه الهیاتیاند؛ «الهیات در متن علم» میكوشد شیوههای نوینی از فكر دینی را در افقِ نگاهِ علمی جستوجو كند. پوكینگهورن از شیوه «اندیشه پایینبهبالا» سود میجوید كه در آن، شخص الهیاتدان نیز مانند یك دانشمند به وارسی تجربههای جزیی میپردازد و از این طریق، اشكال گستردهتری از فهم را صورتبندی میكند. برای این مقصود، ضروری است كه ماهیت راستین جهان مشاهده شده چنانكه در علم طبیعی بررسی میشود، هم از جهتِ باروری ظاهری و هم از جهت بیحاصلی ظاهریاش مورد توجه قرار بگیرد تا چه بسا از این طریق، نوعی متافیزیك فراگیر الهی فراهم آید. این همه، كتابِ «الهیات در متن علم» را از دیگر نوشتههای پوكینگهورن متمایز میسازد كه بیشتر با مسائل جزیی و نه با نوعی الهیات فراگیر سروكار داشتهاند.
اصولا اهمیت و ضرورت پرداختن به بحث علم و دین از دید شما چیست و چقدر این موضوع را مساله امروز مردم به ویژه در جامعه ما میدانید؟
همانطور كه عرض كردم، ما هنوز در مواجهه درست با علم مدرن و جهان مدرن دچار انسداد هستیم. نه مسائل خودمان را درك میكنیم و نه مسائل غرب را به درستی میفهمیم. یك دلیلِ آن شاید ناتوانیمان از فهم علم مدرن باشد كه چه بسا از اساس با نگاه الهیاتی ناسازگار نیست و میتوان آن را چونان منبعی الهامبخش و پویا برای فكر دینی مورد توجه قرار داد. خصیصه علم مدرن، عزلِ نظر از حجیت هر منبعِ از پیش معین برای معرفت و مواجههای بیواسطه با طبیعت بوده است. در حالی كه متون مقدسِ مرجع در ادیانِ ابراهیمی، همه چیز را با تكیه بر حضور خداوند تبیین میكنند؛ پوكینگهورن با روایتِ خاص خودش از همافزایی و هارمونی علم و دین میكوشد به تفسیر نوینی از باورهای الهیاتی خود در چارچوبِ یك بینش وسیعتر واصل شود كه البته در برج عاج نخواهد بود و مدام میتواند بازنگری و بازاندیشی شود. مگر به جهت تمدنی، ما ایرانیان اكنون در بنبستِ ناشی از ناسازگاری فهم سنتیمان با دستاوردهای جهان مدرن از جمله علم طبیعی نیستیم؟ پوكینگهورن میتواند به ما بیاموزد كه اگر گشودگی به تجربه و تفسیرهای نوین را از علم و جامعنگری را از الهیات بیاموزیم، میتوانیم راهی نو بگشاییم. این برای ما بیشترین ضرورت را دارد.
شما در مقدمه كوتاهی كه بر كتاب نوشتهاید، به یك نكته كلیدی برای فهم دیدگاه پوكینگهورن اشاره كردهاید و آن اینكه علم عهدهدار بررسی «چگونگی» پدیدههاست و الهیات به سوالهای مربوط به «چرایی» پاسخ میدهد. اگر ممكن است اندكی در این باره توضیح دهید.
روزگاری آگوستینوس در اثر خود با عنوان معنای تحتاللفظی پیدایش (روایت آفرینش در انجیل) اینگونه نوشت: «اغلب یك غیرمسیحی در باب زمین، آسمان و عناصر سماوی، حركت و مدار ستارگان و حتی اندازه و موقعیت نسبی آنها، خسوفها و كسوفهای پیشبینیپذیر ماه و خورشید، چرخههای سالها و فصلها و درباب انواع حیوانات و درختها و سنگها چیزهای زیادی میداند. او این دانش را با عقل و تجربهاش یقینی میشمارد. حال باید گفت بسیار نامطلوب و خطرناك است كه یك ناباورمند به سخنان یك مسیحی گوش بسپارد كه هنگام تفسیر كتاب مقدس در باب این موضوعات به یاوه سخن میگوید. ما باید با تمام توان خود مانع از چنین موقعیتی شویم كه در آن، مردمان جهل گسترده یك باورمند مسیحی را دریافته و او را به سخره میگیرند. ... اگر ایشان آن مسیحی را ببینند كه در باب حوزهای كه خود ایشان دانش كافی دربارهاش دارند، وراجی میكند و نظریات سادهانگارانهای در باب كتابهای مقدس بر زبان میآورد، دیگر چگونه خواهند توانست به مضمون این كتابها در باب رستاخیز مردگان، امید به زندگی ابدی و ملكوت آسمانی باور داشته باشند؟ ایشان خواهند پنداشت كه اوراق این كتابها پر از اباطیل و دروغ در باب اموری است كه خود ایشان در روشنای عقل و تجربه به درستی درمییابند». خب؛ پس شخص باورمند در مورد چه چیز باید سخن بگوید؟ بهتر است در این باره سخن بگوید كه اینهمه موجودات «چرا» پدید آمدهاند.اینكه انسانها به هر شكل و شیوهای كه پدید آمدهاند، اینك باید به كدام سو روند و به چه چیز بپردازند. علم طبیعی در باب «چگونگیها» به خوبی و به كفایت سخن میگوید. میل به مداخله در پژوهش علمی و پاسخ به پرسش از «چگونگیها»، برای الهیات، دستاوردی جز رسوایی نخواهد داشت. در واقع، پوكینگهورن به توصیه آگوستینوس جامه عمل پوشانده است. او میكوشد نگاه دینی به «چرایی» پدیدهها داشته باشد بیآنكه مدعی شود كه الهیات میتواند «چگونگیها» را تعیین كند. البته به نظر من، این روزها مساله فراتر از این هم رفته است؛ علوم انسانی هم جایگاه تحقیقی خود را دارند و در باب چگونگیهای عمل انسانی سخن میگویند؛ روانشناسان، جامعهشناسان و مردمشناسان، رنجهای بسیاری كشیدهاند تا ماهیت آدمی و چگونگی رفتارهای او را تبیین كنند؛ با تكیه بر زورتوزی و زورگویی اصحاب الهیات كه خواهان سلطه بر تمام حوزههای پژوهش هستند، نمیتوان این رنجها را نادیده گرفت.
بسیاری از صاحبنظران میگویند علم و دین در بهترین حالت دو حیطه یا میدان متفاوت دارند و اصولا ربط و نسبتی میانشان نمیتوان برقرار كرد، همزبان علم و دین، هم مسائلی كه به آنها پاسخ میدهند و روش آنها متفاوت است. پوكینگهورن اما از الهیات در متن علم سخن میگوید. منظورش از این ادعا چیست؟
بگذارید پاسخ به این پرسش را با این نكته آغاز كنم كه عالم یك كل واحد درهمتنیده است. هم پژوهش علمی و هم اندیشه الهیاتی به این كل درهمتنیده میپردازند. پس ما یك مبنای مشترك داریم به نامِ خودِ عالم كه به زندگی شكل میدهد و علم از چگونگیهای آن میپرسد. اما ما میتوانیم و باید از چرایی این واقعیت نیز بپرسیم. سمتوسوی زندگی و اینكه ما به كدام جانب در حركت هستیم، امری نیست كه بتوان با پژوهش تجربی و محاسبه ریاضیاتی در باب آن نظر داد. این مسائل در ذاتِ خود الهیاتیاند و اندیشه به آنها به معرفت دینی میانجامد. پس به راستی مسائل علمی با مسائل الهیاتی تفاوت دارند؛ اما همچنان هم پژوهش علمی و هم اندیشه الهیاتی به واقعیت بهطور كلی مربوط میشوند و نمیتوانند نسبت به یافتههای همدیگر بیتفاوت باشند. وقتی پوكینگهورن از «الهیات زمینهای» و از «الهیات در متن علم» سخن میگوید، در واقع اندیشه دینی را تشویق میكند تا پژوهش علمی را جدی بگیرد. باور به وحدت معرفت بهطور كلی، پوكینگهورن را وامیدارد تا به گفتوگویی همدلانه میان علم و دین گوش بسپارد.او این باور رایج را به چالش میكشد كه علم و دین در كشاكشی همیشگی و اجتنابناپذیرند. به باور او، علمِ راستگو، فقط به بررسی مجموعه خاصی از پرسشها در باب «چگونگی» رویدادها و رویههای عالم میپردازد، در حالی كه پرسش از «چرایی» را به اندیشه دینی میسپارد كه با معنا، ارزش و هدفهای ممكن موجود در رویدادها و رویههای عالم سروكار دارد. هیچ یك از علم و دین نمیتواند مدعی پاسخ به پرسشهای آن دیگری باشد. برای همین است كه الهیات باید پژوهشهای علمی را جدی بگیرد و در متنِ علم به بازخوانی مداوم داشتههای خود بپردازد. اگر صادقانه در پی فهم جهانِ پیچیده و چندسطحی باشیم كه در آن زندگی میكنیم، اجتناب نخواهیم كرد از اینكه پژوهش علمی را جدی بگیریم و در متنِ علم به اندیشه الهیاتی بپردازیم.
علم با عدم قطعیت سر و كار دارد، اما دین از اموری قطعی و ضروری سخن به میان میآورد، چگونه میتوان میان این دو گفتوگو و تعاملی صورت بگیرد؟
جالب است كه خود پوكینگهورن در كتاب «علم و دین در جستوجوی حقیقت»، همین مساله را به شكلی متفاوت مطرح كرده است. او مینویسد: «مردم گاهی میگویند كه علم سودای امور واقع را میپرورد، ولی دین فقط با اعتقادات و اندیشه سروكار دارد. به عبارت دیگر، دغدغه علم، حقیقت به عنوان امری متناظر با واقع است؛ در حالی كه بهترین چیزی كه میتوان در مورد دین گفت، این است كه ممكن است فقط از نگاه یك شخص درست باشد. ... اما دو اشتباه فاحش دراین ادعا نهفته است؛ اشتباه نخست درباره علم است. هیچ واقعیت علمی وجود ندارد كه واقعیتِ از پیش تفسیر شده نباشد. ... اشتباه دوم درباره دین است. برای دین، سوال از حقیقت مركزیت دارد، همانگونه كه برای علم چنین است. اعتقاد دینی میتواند شخص را در زندگی هدایت یا او را برای مواجهه با مرگ تقویت و آماده كند، اما اگر این اعتقاد واقعا درست نباشد، نخواهد توانست هیچ یك از این تاثیرات را ایجاد كند و از اینرو، به چیزی بیش از یك كنش برای كسب آرامش تخیلی نخواهد انجامید. پس علم و دین، هر دو بخشهایی از تلاش گسترده بشر برای فهم درستند و هر دوی اینها، از طریق تحصیل باورهای برانگیزاننده به دنبال حقیقت هستند». این بیان بر نوعی واقعگرایی انتقادی استوار است كه حقیقت علمی را نه فقط درست، بلكه گشوده به نقد میشمارد و همین موضع را در مورد اندیشه الهیاتی نیز دارد. بنابراین الهیات از نگاه پوكینگهورن، عرصه قطعیتِ بیچونوچرا نیست، بلكه باید مدام مورد بازنگری و بازاندیشی قرار گیرد. هیچ كدام از علم و دین نمیتوانند مدعی رسیدن به اثبات بیچونوچرا برای نظر ثابتی باشند؛ در عوض، هر یك باید تضمینی ارایه دهد كه بهترین تبیین را از عرصه مورد مطالعه خود به دست داده است و در مواجهه با دشواریهای موجود در فهم واقعیت، به تلاش خود برای كشف حقیقت ادامه خواهد داد.
وقتی از دین یا الهیات سخن به میان میآید، میتوان پرسید كدام دین یا كدام الهیات؟ چون در متن زندگی روزمره عملا الهیاتهای مختلف وجود دارد، مثلا الهیات مسیحی یا الهیات اسلامی و الهیات یهودی و...؛ چنین مینماید كه الهیات به معنای عام آن یك امر انتزاعی است. در این میان به نظر میرسد كه پوكینگهورن نیز بیشتر متوجه این سه دین است. آیا میتوان دیدگاهها و نتایج او را به سایر ادیان و الهیاتهای دیگر مثلا الهیات زرتشتی یا الهیات ادیان شرق دور یا ... تعمیم داد؟
ببینید خود پوكینگهورن در این مورد سخن گفته است. یكی از تفاوتهای اساسی میان علم و دین همین است كه علم با سهولت بیشتری میتواند یافتههای خود را به امری همگانی بدل سازد. انسانها در موقعیتهای تاریخی و فرهنگی گوناگون به شیوههای مختلفی با «چرایی» هستی و زندگی مواجه میشوند. پوكینگهورن باور دارد و به واقع هم چنین است كه این موضوع، یكی از مهمترین مسائلی است كه اندیشه دینی بهطور كلی با آن دست به گریبان است. با این حال، فكر میكنم كه كلید حل این مشكل نیز در همان «واقعگرایی انتقادی» و «گشودگی به فهم مداوم» است. اندیشه الهیاتی نهتنها باید به یافتههای پژوهش علمی گشوده باشد، بلكه باید به باورهای دینی در سنتهای ایمانی دیگر نیز گشوده باشد و بخواهد كه به گفتوگو با آنها بپردازد. درست میگویید، الهیات بهطور كلی یك امر انتزاعی است همانطور كه علم به عنوان نظریه یك امر انتزاعی است. ما با دیندارها و دانشمندانی سروكار داریم كه میتوانیم از ایشان بیاموزیم. آنها همه جا حضور دارند و ما میتوانیم آنها را در جایجای زمین بیابیم. البته كه اختلافهای دینی ریشهای و اجتنابناپذیرند، اما آیا گشودگی به دیگری ناممكن است؟ به گفته پوكینگهورن: «هنگامی كه دیوار دفاعی فرو بریزد، باید باز هم ادیان به نوعی با همدیگر روبهرو شوند و به تجربهها و بینشهایی كه هر سنت دینی برآن مبتنی است، اذعان كرده و احترام گذارند». بنابراین درحالی كه گفتوگو با علم برای تمام دینهای مطرح ضرورت دارد، گفتوگو میانِ خودِ ادیان كه با گشودگی برای فهم رقم میخورد نیز امری ناگزیر است و درواقع تنها راه برای جستوجوی حقیقت است. این حكم فقط شامل ادیان ابراهیمی نمیشود؛ هر دیدن و دیدگاهی كه به چرایی عالم نظر دارد، ناچار باید به چگونگیهای عالم نیز بپردازد و همینطور بتواند با پیروان ادیان دیگر نیز گفتوگو كند.
در پایان اگر ممكن است به اختصار دیدگاه خودتان در این زمینه را نیز بفرمایید و اینكه آیا به پوكینگهورن و نظرات او انتقادی هم دارید؟
نقدِ كسی كه از اساس پذیرفته است كه فهم او ناتمام است و همچنان باید در پی فهمی فزونتر باشد، اگر هم دشوار باشد دستكم خطرناك نیست. پوكینگهورن هیچ نگرش یكسویهای ندارد و به ارتباط متعادل شیوههای پژوهش میاندیشد. ما باید این را از او بیاموزیم، بهویژه كه ناترازیهای عقلانی بسیاری داریم كه ریشه تمام مسائل و ناترازیهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگیمان هستند. این شیوه برخورد علاج درد ماست. البته تلاش فكری خود پوكینگهورن نیز یك حركت معرفتجویانه است كه هم آموزنده و هم نقدپذیر است؛ اما رویكرد گشوده و جستوجوگرانهاش همان چیزی است كه بنیادهای چنین نقدی را فراهم میآورد. ما ایرانیان نیز ناچاریم به گفتوگوی انتقادی با علم مدرن و سنتهای فرهنگی و ایمانی دیگر بپردازیم و در گفتوگو با آنها، خودمان را از بند باورها و سنتهای بیحاصل برهانیم. اندیشه پوكینگهورن از این جهت مهم است و البته لزومی ندارد ما با یكایك گفتههای او در آثارش همدل و همداستان باشیم.
منبع: روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید