ناصر تكمیل همایون: مصدق را نمی‌توان از تاریخ حذف كرد

1401/3/31 ۱۰:۲۷

ناصر تكمیل همایون: مصدق را نمی‌توان از تاریخ حذف كرد

محمد مصدق، سیاستمدار نام‌آشنای ایرانی، ملی‌گرایی میهن‌دوست بود و ایران را برای همه ایرانیان می‌خواست، با همه تكثر قومی و نژادی و زبانی و مذهبی جامعه رنگارنگ ایران. چنان كه ناصر تكمیل همایون می‌گوید، ملی‌گرایی مصدق، نه برآمده از ایده ناسیونالیسم جدید كه حاصل خاستگاه خانوادگی او و پرورش و تربیتش در بستر تاریخ و فرهنگ ایرانی است، او در جوانی و پیش از سفر به اروپا، با مشروطه‌خواهان نشست و برخاست داشت و دو آرمان استقلال و آزادی ایران از همین زمان بر ضمیر او نقش بست.

محسن آزموده: محمد مصدق، سیاستمدار نام‌آشنای ایرانی، ملی‌گرایی میهن‌دوست بود و ایران را برای همه ایرانیان می‌خواست، با همه تكثر قومی و نژادی و زبانی و مذهبی جامعه رنگارنگ ایران. چنان كه ناصر تكمیل همایون می‌گوید، ملی‌گرایی مصدق، نه برآمده از ایده ناسیونالیسم جدید كه حاصل خاستگاه خانوادگی او و پرورش و تربیتش در بستر تاریخ و فرهنگ ایرانی است، او در جوانی و پیش از سفر به اروپا، با مشروطه‌خواهان نشست و برخاست داشت و دو آرمان استقلال و آزادی ایران از همین زمان بر ضمیر او نقش بست. معمولا توجه به محمد مصدق، مربوط به نهضت ملی شدن صنعت نفت است و كمتر به دوره‌های اولیه زندگی و فعالیت او توجه می‌شود. این بخش زندگی و كار محمد مصدق معمولا در ابهام فرو رفته. كتاب جدید ناصر تكمیل همایون می‌تواند تا حدود زیادی این خلأ را پر كند و به عنوان گامی موثر در پرداختن به این بخش از زندگی پر فراز و نشیب این سیاستمدار بحث‌برانگیز ایرانی باشد. ناصر تكمیل همایون متولد 1315 قزوین، جامعه‌شناس و مورخ ایرانی، از پژوهشگران نام‌آشنایی است كه آثار و نوشته‌های فراوانی در زمینه تاریخ معاصر ایران و شهر تهران نگاشته است. او از سال‌ها پیش، مقالاتی را در نشریه بخارا پیرامون روزگار جوانی مصدق نوشته و منتشر كرده است. انتشارات نگارستان اندیشه، به تازگی مجموعه این مقالات را به همراه افزوده‌هایی تازه تحت عنوان كتاب «محمد مصدق در دوران سلطنت قاجار» منتشر كرده است. به این مناسبت با ناصر تكمیل همایون گفت‌وگو كردیم. این گفت‌وگو در منزل دكتر تكمیل همایون، به‌رغم كسالت و ناخوش‌احوالی ایشان و به لطف و هماهنگ صادق حیدرنیا مدیر انتشارات نگارستان میسر شد، با سپاس از ایشان و همسر مهربان دكتر تكمیل همایون كه در طول گفت‌وگو لطف خود را از ما دریغ نداشتند.

 

********

   ‌در بسیاری از گفتارها و نوشته‌های شما در كنار ابراز عشق و علاقه شدید به ایران، اظهار شیفتگی به دكتر محمد مصدق مشهود است. در مقدمه كتاب به این اشاره كردید كه در اوج درگیری‌های نهضت ملی، نوجوانی 16-15 ساله بودید كه مدتی هم به همین دلیل دچار زندان شدید. این علاقه و عشق شما به شخص دكتر مصدق از كجا ناشی شده است؟ شخصی در خانواده شما بود كه به مصدق علاقه داشت یا خود شما در نوجوانی مصدق را كشف كردید؟

اگر شما هم در آن سال‌ها زندگی می‌كردید، یعنی می‌دیدید كه در خیابان شاه‌آباد (جمهوری فعلی) حزب توده تظاهرات دارد و تانك‌های روسی هم دنبالش هستند و كافتارادزه (سیاستمدار گرج‌تبار اهل شوروی) علمدار این قضایاست، همان حالتی كه در مرحوم حسین گل گلاب (شاعر و نویسنده و موسیقیدان و هنرمند و استاد دانشگاه) پدید آمد و ‌ای ایران را سرود، در شما هم نسبت به ایران پدید می‌آمد. یا اگر قزوینی و مقداری هم مذهبی بودید و در قزوین می‌دیدید كه سربازهای روس در كوچه‌ها وقتی زنان را می‌بینند، سر پا می‌ایستند و ادرار می‌كنند و بی‌ادبی خودشان را نشان می‌دهند، آن احساس كودكانه مذهبی و ملی عاطفی و هیجانی در شما بیدار می‌شد یا اگر در همان قزوین اخبار مربوط به تلاش برای جدایی آذربایجان را می‌شنیدید و آن را با اطلاعاتی كه در كتاب‌های درسی مقایسه می‌كردید كه می‌گوید آذربایجان بخشی از ایران است، از نظر احساساتی تحریك می‌شدید. یكی از زعیم‌های این قضایا را در آن زمان در كاشانی می‌دیدم. كاشانی كه بعدا نقش‌آفرینی كرد و خودش را نشان داد، با آن كاشانی كه در آن صحنه‌ها شركت كرد، خیلی فرق می‌كند. آن زمان می‌گفتیم آیت‌الله بزرگ مذهبی این طور فكر می‌كند. من یك دایی هم داشتم كه از قدیم سوابقی داشت و اهل قهوه‌خانه بود و آنجا برای اهل قهوه‌خانه روزنامه می‌خواند و آخر شب در خانه هم اخبار روزنامه را می‌خواند و گاهی وسط صحبت‌هایش فحش یا ناسزایی هم به توده‌ای‌ها و هم به شاه می‌داد. همه این وقایع روی هم رفته آدم را دگرگون می‌كرد، وقتی مخصوصا نطق‌های مصدق را می‌دیدم و می‌شنیدم، خیلی تاثیرگذار بود. هنوز معتقدم در روند پیشرفت نهضت ملی و ناسیونالیسم ایران، نطق‌های مصدق بیشتر از فعالیت تمام احزاب اثر دارد. یك نطق مصدق را گوش می‌كردید، فرد دیگری می‌شدید. این زمینه‌ها باعث شد كه با مصدق آشنا شوم و دنبال او بروم و در تظاهرات شركت كنم. مثلا 30 تیر (1331) فاصله‌ام با مرگ یك وجب بود. سر كوچه نظامیه در میدان بهارستان بغل‌ دستی‌ام تیر خورد. این عشق و علاقه بود تا زمانی كه وارد دانشگاه شدم.

  ‌پیش از اینكه به دانشگاه بپردازیم، می‌خواستم از این بپرسم كه چرا به حزب توده علاقه‌مند نشدید؟ به هر حال شما نوجوان بودید و در آن زمان بیشتر جوانان و نوجوانان به این حزب علاقه‌مند می‌شدند، در حالی كه آدم‌های سن و سال‌دار به دكتر مصدق گرایش  پیدا  می‌كردند.

حزب توده می‌توانست حزبی بشود كه تمام جبهه‌ها و احزاب دیگر را در خودش جذب كند. اما چند اشتباه بزرگ كرد. یكی مساله آذربایجان بود. مردم نسبت به این موضوع حساس بودند و هستند. دیگری مخالفت با ملی كردن نفت بود. اشتباه دیگر حزب توده ناسزا گفتن به جبهه ملی و طرفداران مصدق بود. در حالی كه با حرف‌هایی كه از آزادی و عدالت و دموكراسی و ... می‌گفتند، می‌توانستند همه گروه‌ها را جذب كنند. بعدا دیگران همین حرف‌ها را زدند، مثلا خلیل ملكی و نیروی سوم. به هر حال همه مردم با عزت و افتخار پیشین ایران آشنا بودند و كوروش و داریوش و شاه‌عباس را می‌شناختند، در حالی كه دولت‌ها دویست سال است نوكر و اجیر بی‌جیره و مواجب روس و انگلیس هستند. این خفت به وجود آمده بود. راه مواجهه با این خفت، دوری از آن با روش موازنه منفی مصدق بود. همین ویژگی مصدق مردم را به خودش جذب كرد، من هم به سمت او كشیده شدم. این گرایش به مصدق و جبهه ملی خیلی جنبه علمی و دقیقی نداشت. تنها ده یا بیست درصد جامعه با موضوع به صورت علمی برخورد می‌كردند، 80 درصد جامعه احساساتی عمل می‌كردند. بعدا در مطالعاتی كه در دانشگاه كردم، در تمام شرح احوال‌هایی كه از رجال ایران در دوران معاصر خواندم، هیچ آدمی را منزه‌تر و مهذب‌تر و عاقل‌تر و منطقی‌تر از مصدق ندیدم. من از بعضی طرفداران مصدق مثل دكتر صدیقی هم دفاع می‌كنم، اما در میان ایشان كسانی بودند كه گاهی اشتباهاتی كرده‌اند.

  ‌بعد از كودتا چه اتفاقی افتاد؟

بعد از كودتا امیدی كه ما داشتیم از بین رفت. بعد از كودتا میزان استفاده از مشروبات الكلی و مواد مخدر افزایش یافت. من با اسم هرویین بعد از كودتا آشنا شدم. برخی فرار را بر قرار ترجیح دادند، عده‌ای فریفته دنیا شدند و دنبال كار و بار رفتند، فقلیل من عبادی الشكور، تنها عده اندكی در همان خط و ربط خودشان باقی ماندند، امثال فروهر و بازرگان و سحابی از این دسته بودند. مرحوم یدالله سحابی مجسمه اخلاق بود. من با این بزرگان محشور بودم.

  ‌در دانشگاه با این افراد آشنا شدید؟

خیر، در كنكور دانشگاه شركت كردم و قبول شدم و در رشته فلسفه اسم‌نویسی كردم. اما قبل از آن افرادی چون مرحوم طالقانی و مرحوم بازرگان و مرحوم سحابی و گویا دكتر محمودی و نوربخش و میرخوان قاری قرآن گفتند كسانی كه در مدارس تعلیمات دینی آموزش می‌دهند، خودشان سوره حمد را هم بلد نیستند، باید یك دانشسرای تعلیمات دینی تاسیس كنیم. بازرگان رییس و سحابی مدیریت آن بود. جلسات شب‌ها از 5 بعدازظهر تا 8 شب ادامه داشت. من همزمان با دانشگاه تهران در این دانشسرا هم حضور داشتم. اساتید این دانشسرا تمایلات مصدقی هم داشتند، اگرچه آن را آشكارا بیان نمی‌كردند و به ایما و اشاره نكاتی می‌گفتند. مثلا آقای میرخوان می‌خواند: « نزّل علیك الْكتاب بِالْحقِّ مُصدِّقاً لِما بین یدیهِ» روی كلمه «مصدق» تاكید می‌كرد. این جو در همه جامعه بود. مثلا یكی آقای نهاوندی از روحانیونی كه به من هم علاقه داشت، در منبر می‌گفت: صدر اسلام مردم مكه و مدینه فریاد می‌زدند، محمد پیروز است! در همان سال‌ها و روزها با برخی رجال ایران مثل مظفر بقایی و حسین مكی هم نشست و برخاست داشتیم. از طرفی دیگر افرادی مثل صدیقی را می‌دیدم. شخصیت علمی و اخلاقی بسیار والایی داشت و آدم مجذوبش می‌شد و بلافاصله تصور می‌كرد او رهرو مصدق است. بازرگان هم همین‌طور بود. ما عید فطرها برای نماز به دانشكده كشاورزی كرج می‌رفتیم و مهندس بازرگان سخنرانی می‌كرد. بازرگان وقتی می‌خواست سخنرانی را شروع كند، با اشاره به عكس شاه و پدرش می‌گفت، هر جا آدم می‌رود، باید زیر عكس ظلمه باشد! این خیلی مهم بود. سحابی آنچنان اخلاقی و باوقار و قانونی رفتار می‌كرد كه شگفت‌زده می‌شدی. وقتی طرفداران مصدق اینچنین بودند، خودش چه بوده! به مرور زمان این روحیه در مقطع كارشناسی ارشد اثرات بیشتری گذاشت. وقتی برای تحصیل به اروپا رفتم، دیدم بخش عمده طرفداری‌های مصدقی‌های ساكن امریكا و اروپا احساسی است. در این میان بنی‌صدر استثنا بود. او در شناساندن مصدق، خط استقلال، موازنه منفی، دموكراسی و ... بسیار موثر بود. ما شب‌ها باهم در این زمینه بسیار بحث می‌كردیم. این بحث‌ها باعث شد طرفداری من از آن حالت صرفا احساسی به حالت تعقلی تغییر كند. من هیچ كتابی درباره مصدق نخواندم ولو آنها كه مخالف او بودند كه وجهه اخلاقی و سیاسی و ملی بودن مصدق او را برجسته می‌ساختند. برای من مصدق نماد روحانی و مذهبی بود. به گونه‌ای كه وقتی می‌گفت «در میهن كهنسال ما» با وقتی كه همین تعبیر را دیگران می‌گفتند، فرق می‌كرد. همچنین است وقتی از دین و اسلام صحبت می‌كرد. او می‌گفت دو پایه مملكت ما را نگه داشته است، یكی پایه دیانت و دیگری پایه ملیت. آن زمان در دانشگاه درس‌هایی تحت عناوینی چون ناسیونالیسم و مدرنیسم و... داشتیم. وقتی این مباحث را می‌خواندم و با دیدگاه‌ها و رفتارهای مصدق و قضاوت‌های دیگران درباره او مقایسه می‌كردم، حتی كسانی چون ایدن و چرچیل كه به او ناسزا می‌گفتند، می‌دیدم كه حتی در ناسزاهایی كه به مصدق می‌گویند، واقعیت‌هایی آشكار می‌شود.

  ‌بحث ناسیونالیسم مصدق بسیار اهمیت دارد. امروز می‌بینیم كه بحث از مفاهیمی چون ناسیونالیسم و ملی‌گرایی بسیار قدرتمند شده و مدافعانی یافته است. البته در این مباحث صورت‌ها و معانی مختلفی از ناسیونالیسم مراد می‌شود. یكی از نكات جالب توجه در بحث از منش و كنش سیاسی محمد مصدق نوع نگاه او به ناسیونالیسم است. بسیاری معتقدند كه ناسیونالیسم مصدق،  نوعی ملی‌گرایی مدنی است و در آن قوم‌گرایی و نژادپرستی یا ضدیت با یك دین و آیین دیده نمی‌شود و آنچه در آن برجسته است، تعهد به میهن و وطن و تاكید بر هم سرنوشتی همه ایرانیان است.

در نوشته‌ها و سخنرانی مصدق با وجود اینكه در سوییس و فرانسه درس خوانده، جز مواردی بسیار اندك و معدود آن‌هم در كاربرد اصطلاحات حقوقی و قضایی، واژگان و لغات فرنگی دیده نمی‌شود. در گفتارها و نوشته‌های او یك كلمه «ناسیونالیسم» دیده نمی‌شود. حتی مدرنیزم هم پیدا نمی‌كنید. یعنی آنچه مراد مصدق است و آنچه ما امروز «ناسیونالیسم ایرانی» می‌خوانیم، از خود تاریخ ایران گرفته شده است، از سعدی و حافظ و فردوسی نه از فیلسوفان و نویسندگان خارجی. نژاد اصلا برای مصدق مطرح نیست و هیچ‌جا به آن اشاره نكرده است. لر و كرد و فارس گفته، اما گویی اینها را دخترخاله- پسرخاله و عموزاده می‌داند. با دین كه هیچ مشكلی ندارد. امروز برخی ناسیونالیست‌های طرفدار مصدق گاهی به او ایراد می‌گیرند كه خیلی مذهبی است. مصدق نه ضد نژادی بوده و نه نژادی را برتر از دیگر نژادها می‌دانست. طرفدار دین بود اما یك كلمه ضد ادیان دیگر حرف نزده است. من در كتاب تاریخ محله كلیمیان تهران، عكس مصدق را كنار عكس خاخام یدیدیا منتشر كردم. روابط مصدق با ارامنه هم خوب بود. بنابراین ناسیونالیسم مصدق برخاسته از تاریخ ایران و تحولات فرهنگی و اجتماعی و دیانت آن است.

  ‌شخصیت مصدق پیش از سفر او به اروپا در ایران و در خانواده‌ای به لحاظ سیاسی و فرهنگی غنی پرورش یافته است، خاندان پدری او از مستوفیان بالامرتبه بودند و خانواده مادری هم از فرزندان و اولاد قاجار. در مورد این خاستگاه خانوادگی اگر ممكن است توضیح دهید.

پدر مصدق میرزا هدایت وزیر دفتر، آدم مذهبی عارف‌پیشه‌ای بود. او چندین كتاب هم نوشته است. او یك حالت عرفانی داشته است. مصدق در 12-11‌سالگی یتیم شد، اما تا پیش از همین سن، پدرش روی او اثر گذاشته است. برای مثال در خاطرات مصدق می‌خوانیم كه وقتی كودكی 9 ساله بوده، حسنعلی خان امیر نظام گروسی، افسر قشون به تهران می‌آید و مصدق را نزد پدرش میرزا هدایت‌الله وزیر دفتر می‌بیند. امیرنظام گروسی به مصدق یك دیوان حافظ هدیه می‌دهد، بعد از مصدق می‌خواهد كه غزلی برایش بخواند. مصدق هم با آن سن كم، به زیبایی غزل حافظ را می‌خواند، بدون هیچ غلطی. البته در شكل‌گیری شخصیت مصدق نقش مادرش خانم نجم‌السلطنه اهمیت بیشتری دارد. ایشان زن بسیار باكفایت، باهوش و باسوادی بود كه از پایگاه‌های ممتاز جامعه و از قاجاریه مثبت عباس میرزایی بود. ایشان همچنین بسیار متدین بود. خانم هما، مادربزرگ مصدق، مسجدی در سنگلج درست كرده بود كه آن را مسجد شازده خانم نامیدند. امامزاده داوود در ارتفاعات كن و سولقان را همین شازده خانم ساخته است. این نشانه یك اعتقاد قوی است. بعد وصیت می‌كند وقتی مرد، حتما او را در نجف دفن كنند. ما وقف‌نامه‌ای داریم كه خرج شمع و چراغ‌های آن مقبره را تعیین كردند. خانم نجم‌السلطنه هم وصیت كرده بود كه او را همانجا دفن كنند و وقتی در سال 1311 درگذشت پیكرش را به نجف منتقل كردند. در اطراف احمدآباد مصدق در آبیك، امامزاده‌ای به نام جعفر هست كه رسیدگی ساختمان و بنای آن كار دكتر مصدق است. اینها نشان‌دهنده عقاید و دیدگاه‌های مصدق است. او در چنین خانواده‌ای پرورش یافته است.

  ‌یكی از نقدهایی كه به مصدق وارد می‌كنند، این است كه با تاكید بر لقب او یعنی مصدق‌السلطنه او را در نهایت منتسب به همان قاجار می‌دانند و می‌گویند، وقتی دوازده- سیزه ساله بوده، والی خراسان شده، بدون اینكه تجربه‌ای داشته باشد. آنها می‌گویند یك بچه كوچك چطور می‌تواند از پس چنین پست و مقامی برآید؟ ایشان معتقدند مخالفت مصدق با تغییر سلطنت از پهلوی به قاجار هم از این خاستگاه قجری ناشی می‌شود. نظر شما در این مورد چیست؟

این از مزخرفات تاریخ است. خود مصدق در همان نطقی كه علیه پادشاه شدن رضاشاه می‌كند، به قجرها عمل می‌كند و می‌گوید قاجاریه هم برای ما كاری نكرده و خیلی از مصائبی كه الان نصیب ما شده، به دلیل پادشاهی قاجاریه است. اما در مورد انتصاب او به عنوان والی خراسان، اولا آن زمان مقامات براساس اطلاعات و تخصص انتخاب نمی‌شدند، الان هم البته چنین است. این یك رسم حكومتی بود كه افراد كم سن و سال به عنوان حاكم انتخاب می‌شدند. ثانیا آن زمان مستوفیانی كه سن كم داشتند، حتما پیشكار داشتند، یعنی یك نفر با ایشان بود كه كارها را بلد بود و به مرور زمان به آنها یاد می‌داد. یعنی مصدق در این دوره خیلی آموزش دید. در ضمن مصدق هیچ‌وقت از قجری‌ها دفاع نكرده است. او حتی ناصرالدین‌شاه را هم تایید نكرده است. ضمن آنكه مصدق در دوران والی‌گری، هیچ فسادی نداشته است.

  ‌آن چیزی كه شاه در كتابش می‌گوید كه مصدق مشكل مالی داشته، چیست؟

این اتهام است و مصدق در خاطرات و تالمات پاسخ او را داده است. آخر آن هم به طعنه می‌گوید، اگر قرار است از این نوع خاطرات نوشته شود، در مورد اعلیحضرت هم خیلی مسائل از این دست هست.

  ‌شما چند فصل كتاب را به مشروطه‌خواهی مصدق اختصاص دادید. مصدق در آستانه انقلاب مشروطه، جوانی 24 ساله است كه می‌كوشد نماینده مجلس شود، اما به دلیل صغر سن موفق نمی‌شود و اعتبارنامه‌اش پذیرفته نمی‌شود. همچنین در انجمن آدمیت فعالیت می‌كرده است. در این مورد توضیح  دهید.

مشروطه‌خواهی مصدق مثل نهضت ملی‌خواهی من است. در ایران دو نوع سیستم آموزشی داشتیم، یكی مكتبخانه‌های عمومی و دیگری مكتبخانه‌های خصوصی كه در گوشه‌ای از خانه‌های اشراف برگزار می‌شد. رجال و رجال‌زادگان هم به این محافل خصوصی راه داشتند و بحث شیرین روز، بحث مشروطیت بود. مصدق این مباحث را می‌شنود و به آن علاقه‌مند می‌شود و در دفاع از مشروطیت فعال می‌شود. انجمن درست می‌كند. مصدق یكی از افرادی است كه به مبارزات سیاسی از طریق انجمن‌ها توجه می‌كند. وقتی انجمن آشتیانی‌ها درست می‌شود، مصدق با آنها كار می‌كند. روزی هم كه بمباران مجلس می‌شود، مصدق آنجا حضور دارد و تا چهارراه مخبرالدوله آمده. مصدق با وجود آنكه با محمدعلی‌شاه رابطه خانوادگی داشته، از شكست مشروطه ناراحت می‌شود و مخالف اقدامات محمدعلی شاه است. البته هیچگاه تندرو نبود و حتی وقتی می‌خواست به خارج برود، از محمدعلی‌شاه خداحافظی كرد. اما مشروطیت ایرانی مصدق كه در مكتب وزیر دفتر و مستوفی‌الممالك ریشه داشت، در پاریس علمی می‌شود، یعنی مشروطیت برای او بدل به دموكراسی، كنستیتوسیون و مسائلی كه بعدها مصدق روی آنها تكیه كرد.

  ‌یعنی وقتی از اروپا برگشت، با دانش بر می‌گردد؟

بله، دانش به همراه آن احساسات اولیه. او خیلی از افراطی‌گری‌های مشروطه‌خواهان را قبول نداشت، اما به كسی توهین نمی‌كرد. او یك نوع تربیت مدنی داشت.

  ‌همیشه متعادل بوده، درست است؟

بله

   ‌در مورد جمهوری چه؟

مصدق مشروطه‌خواه بود و معتقد بود كه شاه هیچ‌وقت مسوول نیست، بلكه تنها نماد است. كاری كه محمدعلی‌شاه و بعد رضاشاه و پسرش كردند، ضد مشروطه است. مصدق می‌گفت باید به دوران مشروطه بازگردیم. تا آخرین روز هم راجع به جمهوری چیزی نگفت. حتی وقتی مجلس هم منحل شد، مصدق آن را منحل نكرد. وكلای فراكسیون نهضت ملی دسته‌جمعی استعفا می‌دهند و بیست و چند نفر كنار می‌روند، یك عده دیگر از وكلا هم می‌روند و به یك‌باره كسی نمی‌ماند. مصدق به شاه نامه می‌نویسد كه وضعیت مجلس اینچنین است و دستور انتخابات صادر فرمایید. نگفته كه مجلس نباشد.

  ‌یعنی شما می‌گویید الغای مجلس كار مصدق نبود؟

كار مردم بود، مردمی بود. البته گروهی هم خواهان جمهوری بودند. روزنامه نیروی سوم به رنگ قرمز درشت نوشته بود كه استقلال، آزادی و جمهوری و مصدق پیروز است. یك عده محدودی از جمهوری حرف می‌زدند. البته شاید هم آن كسانی كه نمی‌گفتند، ته دل‌شان از جمهوری بدشان نمی‌آمد، اما نمی‌گفتند. زیرا قسم خورده بودند كه مشروطه‌خواه بمانند. تا آخر هم ماندند. در دادگاه هم تمام كوشش مخالفان این بود كه مصدق را به جمهوری‌خواهی و جمهوری‌گرایی متهم كنند، اما موفق نمی‌شوند.

  ‌شما در كتاب زندگی سیاسی مصدق را دوره‌بندی كرده‌اید. این دوره‌بندی به چه صورت است؟

دوره اول زندگی مصدق یعنی دوران كودكی و نوجوانی الغای قاجاریه، دوره پخته شدن مصدق از نظر فكری، عقیدتی، مرام و آشنایی با مفاهیم جدید است. در این دوره تاكید بر بازگشت به مشروطیت و مخالفت با استبداد است. دوره دوم، دوران رضاشاه است كه آنچه مصدق پیش‌بینی می‌كرده، در حال تحقق است، یعنی استبداد و زور و دیكتاتوری و ... این دوره تا به زندان افتادن او در بیرجند در اواخر دوره رضاشاه ادامه می‌یابد. او در سال 1319 آزاد می‌شود. اینكه می‌گویند پسر او غلامحسین نزد فرد سوییسی رفته و خواسته پدرش را آزاد كنند، حرف درستی نیست. مصدق هیچ حركتی برای آزاد شدن نمی‌كند. البته ممكن است آن فرد سوییسی یا دیگران بدانند قضیه چیست، اما او خودش كار می‌كند. مصدق بعد از آزادی به احمدآباد می‌رود و كارهای خودش را می‌كند. رفتن رضاشاه در سال 1320 یكی از دردناك‌ترین حركاتی است كه در ایران از طرف سلاطین اتفاق افتاده است. رضاشاه نشان می‌دهد آدمی است دست‌نشانده انگلیس‌ها كه او را پادشاه كرده‌اند و حالا هم می‌گویند برو و او راهش را می‌گیرد و می‌رود! خب اقلا می‌گفتی، من بد كردم، خیانت كردم، ایرانی هستم. می‌خواهم در وطنم محاكمه شوم! نه اینكه به ژوهانسبورگ و جزیره موریس برود! بعد صد درصد پسرش را متفقین آوردند. مصدق در مجلس شش بود، به مجلس هفتم راهش نمی‌دهند.

  ‌چرا او را به مجلس هفتم راه نمی‌دهند؟ چون در مجلس ششم كه بعد از تغییر سلطنت هست، حضور دارد.

در مجلس ششم شاه مجبور بوده برخی اشخاص مثل مدرس و مصدق را بیاورد، تا نگویند كه این طرفی افتاده است.

  ‌یعنی مدرس هم در مجلس ششم بود؟

بله، اما وقتی كه رضاشاه قدرت بیشتری می‌گیرد، او را هم كنار می‌گذارد. مردم بعد از مجلس ششم مصدق را ندیدند. شاید دو- سه بار به تهران آمده باشد، یك بار برای درگذشت مادرش به تهران می‌آید، یك بار برای دخترش كه وضع روانی عجیبی داشت و می‌خواست او را به اروپا ببرد كه تا بیروت می‌برد و می‌بیند دیگر تحمل ندارد. یك بار هم خودش مریض می‌شود و می‌خواهد به آلمان برود. اما بعد از شهریور 1320، در انتخابات رای اول می‌آورد. این نشانگر بینش و درایت مردم است. این دوره سوم كار سیاست‌ورزی مصدق است كه تا زمان نخست‌وزیری‌اش ادامه دارد. از دوران نخست‌وزیری به بعد، سیاست مصدق زمامداری است كه تا 28 مرداد ادامه دارد. بعد از كودتا هم دوره چهارم حیات سیاسی مصدق شروع می‌شود كه هنوز هم ادامه دارد.

  ‌شما در مقدمه كتاب، آرمان‌های كلی سیاسی مصدق را مبارزه با استبداد و تلاش برای استقلال ایران می‌خوانید.

بله، استقلال و آزادی اصلی‌ترین اهداف مصدق است. استقلال و آزادی یك نوع ثمراتی هم داشته است كه از آن جمله عدالت و دفاع از زندگی مردم است. همه‌چیز به این دو عامل باز می‌گردد. اگر مملكت مستقل نباشد، هیچ كار دیگری در آن نمی‌شود كرد. اگر استقلال باشد، اما آزاد نباشد هم هیچ كار نمی‌شود كرد. استقلال و آزادی با یكدیگر پیوند دارند و از هم منفك نیستند. نمی‌شود در كشوری استقلال داشت، اما آزاد نبود و بالعكس. حتی ملی كردن صنعت نفت از نظر مصدق، در پیوند با مستقل بودن است. او معتقد بود تا زمانی كه انگلیسی‌ها هستند، به استقلال نمی‌رسیم. او ملی شدن صنعت نفت را نوعی حركت استقلال‌طلبانه می‌دانست.

  ‌دكتر محمدعلی موحد در سخنرانی صد سالگی صنعت نفت ایران در سال 1385 می‌گفت، ملی شدن صنعت نفت بخشی از پازل مشروطیت بود، زیرا در مجلس اول مشروطه، نمایندگان در مذاكرات دنبال ملی شدن صنعت نفت هستند. در حالی كه هنوز نفتی هم استخراج نشده است. او معتقد است كه مصدق این ملی شدن صنعت نفت را به عنوان بخشی از پازل مشروطیت دنبال می‌كرده است.

در علم تاریخ ما خوب و بد داریم، اما مورخ كسی است كه هم خوبی و هم بدی را ببیند. كسی كه تاریخ رجال ایران را می‌نویسد، به همان كیفیت كه از مصدق صحبت می‌كند، باید از قوام‌السطنه و ساعد مراغه‌ای هم صحبت كند. در ضمن اگر خوبی‌های كسی را می‌بیند، بدی‌ها و اشتباهاتش را هم بگوید. متاسفانه شاه در این مورد اشتباه بزرگی كرد و درك نكرد كه مصدق از محمد مصدق جداست. او به یك نماد تاریخی- فرهنگی جامعه تبدیل شده است. او گفت راجع به مصدق هیچ چیزی ننویسد تا مجهول بماند. حتی در نخست‌وزیری عكس‌های او را جمع كردند. متاسفانه بعدا هم این اشتباه تكرار شد و مصدق را كنار زدند. این ضربه‌ای به فرهنگ تاریخ‌نویسی ایران است. نسل امروز ما هم متاسفانه با تاریخ آشنایی عمیق ندارد. یك خانمی به عنوان دانشجو برای پایان‌نامه به من مراجعه كرد و می‌خواست راجع به محله سنگلج پایان‌نامه بنویسد. از او پرسیدم تا كجا پیش رفته‌ای؟ گفت تا محله وزیر دفتر رفته‌ام. پرسیدم راستی وزیر دفتر كی بوده؟ گفت نمی‌دانم، دفتر‌دار بوده؟! گفتم پدر دكتر مصدق بوده است، او را می‌شناسی؟ گفت نه! تعجب كردم كه یك نفر در مملكت ایران و در شهر تهران رساله می‌نویسد، نه مصدق را می‌شناسد، نه پدرش را! خیلی تاسف‌برانگیز است! این كوشش كه مصدق را به عنوان نماد و نهضت و یك جنبش و یك حركت برای قوام ملی محو كند، خیانت بزرگی است، خواه طرفدار مصدق باشیم خواه مخالف او. ما قوام‌السلطنه را هم نمی‌توانیم از تاریخ حذف كنیم، بالاخره نقش مهمی داشته است. ما باید رجال خودمان و وقایع مهمی كه در تاریخ‌مان رخ داده، به جوانان نشان دهیم. جوان ایرانی كه سی تیر و 9 اسفند و 28 مرداد را نشناسد، مشكل دارد. جوانی كه مصدق، صدیقی و كاشانی و حتی بقایی را نشناسد، كارش می‌لنگد.

منبع: روزنامه اعتماد

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: