زندگی روزمره در دوره طاعون در گفت‌وگو با یاسر پوراسماعیل پژوهشگر فلسفه و مترجم

1400/4/15 ۱۰:۰۱

زندگی روزمره در دوره طاعون در گفت‌وگو با یاسر پوراسماعیل پژوهشگر فلسفه و مترجم

وقتی حوالی زمستان سال 1398 خورشیدی اخباری مبنی بر شیوع بیماری كرونا از ووهان چین در ایران به گوش می‌رسید، هیچ‌كس تصور نمی‌كرد كه این بیماری در مدت زمانی كوتاه همه مرزها را در نوردد و در سراسر جهان فراگیر شود.

 

چهار قرن مرگ سیاه

محسن آزموده: وقتی حوالی زمستان سال 1398 خورشیدی اخباری مبنی بر شیوع بیماری كرونا از ووهان چین در ایران به گوش می‌رسید، هیچ‌كس تصور نمی‌كرد كه این بیماری در مدت زمانی كوتاه همه مرزها را در نوردد و در سراسر جهان فراگیر شود. روزگار مدرن و بلكه اولترا مدرن و بیماری همه‌گیر؟ عموم انسان‌ها، بیماری‌های فراگیر همچون طاعون و وبا را مربوط به گذشته می‌پنداشتند و به رغم شنیدن یا دیدن اخباری از بعضی بیماری‌های واگیردار در برخی نقاط جهان، در مخیله‌شان هم نمی‌گنجید كه در عصر پیشرفت خیره‌كننده علم و تكنولوژی، بشر بار دیگر گرفتار یك بیماری مهلك جهانی شود؛ به گونه‌ای كه ناگزیر از پناه بردن به روش‌های قدیمی شود، كاربرد كلمه قرنطینه برای درمان بیماری، مربوط به گذشته‌های دور بود. اكنون كرونا با بیش از سه میلیون قربانی در كمتر از دو سال به بلایی جهانگیر بدل شده و همچنان به رغم تلاش‌ها و كوشش‌ها و دستاوردهای گرانسنگ، قرنطینه واقعیت زندگی روزمره ماست. جوزف پی برن در فصل پایانی كتاب زندگی روزمره در دوره طاعون كه سال 2006 منتشر شده، با اشاره به استقبال روزافزون مردم از كتاب‌هایی درباره طاعون و بیماری‌های فراگیر در نیمه اول دهه 2000 پیشگویانه می‌نویسد: «احساسی وجود دارد كه شاید به زودی دوره تازه‌ای از طاعون ظهور كند». اكنون آن دوره فرارسیده و همین شاید بهترین دلیل برای بازخوانی كتاب او باشد، كتابی كه تاریخ دومین پاندمی طاعون در اروپا و بلكه جهان از میانه قرن چهاردهم میلادی تا اواخر قرن هجدهم میلادی را در متن زندگی روزمره مردم روایت می‌كند، بلای مهلكی كه تنها در اروپا به مرگ 35 میلیون نفر انجامید. یاسر پوراسماعیل، پژوهشگر فلسفه و مترجم، این كتاب را به فارسی ترجمه و انتشارات نگاه به تازگی آن را منتشر كرده است. به این مناسبت، با مترجم آن گفت‌وگو كردیم.

**********

نخست درباره علت انتخاب ترجمه این كتاب بفرمایید. نگارش این كتاب چند سال پیش از شیوع كرونا صورت گرفته است. اما آیا ترجمه و انتشار فارسی آن ربطی به كرونا دارد؟

پس از شیوع پاندمی كرونا، احساس كردیم لازم است درباره تجربه‌های گذشته بشر در مواجهه با بیماری‌های همه‌گیر اطلاعات بیشتری كسب كنیم؛ هم برای اینكه از گذشته درس بگیریم و اشتباهات قبلی را، چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی و سیاسی، تكرار نكنیم و هم اینكه بتوانیم در مقام مقایسه برآییم. جوزف برن، استاد تاریخ در دانشگاه بلمانت امریكا، كتاب زندگی روزمره در دوره طاعون را با نظر به جوانب مختلف مواجهه با پاندمی دوم طاعون - درون خانواده‌ها، در مدارس و دانشكده‌های پزشكی، در كلیساها، در شهرداری‌ها، در كتابفروشی‌ها و تماشاخانه‌ها، روستاها و مزرعه‌ها - نوشته است. این كتاب فصلی هم دارد درباره طاعون در جهان اسلام كه حاوی اطلاعات جالبی است. نكته جالب این است كه كتاب در سال ۲۰۰۶ منتشر شده است، یعنی حدود ۱۴ سال قبل از آغاز پاندمی كرونا. همان‌طوركه خود شما گفتید نویسنده هشدار می‌دهد كه شاید در قرن بیست و یكم قرن پاندمی‌های بزرگی همچون طاعون شیوع یابند. این توضیح را بدهم كه دو پاندمی طاعون در طول تاریخ داشته‌ایم: پاندمی اول كه به طاعون ژوستینین معروف است از اواسط قرن ششم میلادی آغاز شد و تا اواسط قرن هشتم ادامه داشت (یعنی از ۱۴۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش). بعضی از مورخان سقوط امپراتوری‌هایی مثل ساسانیان در ایران را ناشی از همین همه‌گیری می‌دانند و معتقدند این پاندمی موجب تضعیف اركان حكومت‌های بزرگ شد و در نتیجه اعراب توانستند قلمروهایی همچون ایرانِ آن دوره را تقریبا به‌راحتی فتح كنند. حتی احتمال دارد با توجه به علایم جسمانی خسروپرویز هنگام دستگیری به دست شورشیان، او هم مبتلا به این نوع طاعون بوده باشد. اما پاندمی دوم كه موضوع اصلی این كتاب است از اواسط قرن چهاردهم میلادی آغاز شد و تا اواخر قرن هجدهم ادامه داشت؛ یعنی بیش از ۴۰۰ سال. شاید این مقایسه جالب باشد كه پس از كمتر از دو سال دست‌كم چشم‌اندازهای روشنی، به لحاظ پزشكی، برای مهار پاندمی كرونا پیش رو داریم اما پاندمی طاعون حدود چهار قرن طول كشید. چیزی كه برای خود من خیلی مهم است تفاوت پزشكی آن دوره و پزشكی امروزی است.

همان‌طوركه در این كتاب هم به ‌تفصیل شرح داده شده است، پزشكی غالب در كل دوره پاندمی طاعون همان طب قدیم یونانی بود، یعنی طب جالینوسی و بقراطی كه بعدها در جهان اسلام هم به دست كسانی همچون ابن‌سینا پرورانده شد و امروزه هم در جامعه ما با عنوان «طب سنتی» یا «طب اسلامی» شناخته می‌شود. اساس این طب بر تئوری مزاج‌های چهارگانه استوار است كه هر كدام حاصل غلبه جفتی از طبایع چهارگانه (سردی، گرمی، خشكی، تری) شناخته می‌شدند: صفرا (گرم و خشك)، بلغم (سرد و تر)، سودا (سرد و خشك) و دم (گرم و تر). از میان این طبایع امروزه در جامعه ما تعبیرات «سردی» و «گرمی» بسیار رایج است و جزیی از گفتار روزمره شده است؛ اینكه می‌شنویم «فلان خوراكی طبعش سرد است» یا «فلان چیز گرمی است» بازمانده‌ای از همین طب سنتی یونانی است. (بیچاره «تری» و «خشكی» كه راهی به زبان روزمره مردم عادی نیافته‌اند!) خود این سردی و گرمی و غیره در واقع اصطلاحاتی «فنی» در طب قدیم بوده‌اند و ربط زیادی به احساس سرما و گرما و... ندارند. اساسا قرار بوده اینها نشان‌دهنده تغییراتی در بدن بر اثر مصرف بعضی از خوراكی‌ها و نوشیدنی‌ها باشند، مثل زرد شدن ادرار یا پوست (مزاج صفراوی)؛ سفیدی پوست (مزاج بلغمی)؛ تیرگی پوست (مزاج سوداوی) و سرخی چشم و صورت (مزاج دموی). در چارچوب طب قدیم، بیماری به معنای غلبه بیش از حدِ یكی از مزاج‌ها بر بقیه بوده است؛ یعنی بیماری مساوی بوده با از دست رفتن تعادل میان این چهار مزاج. درمان‌ها یا پیشگیری‌هایی هم كه در طب قدیم پیشنهاد می‌شدند بر این اساس بوده كه این تعادل بازسازی شود. از چه طریق؟ از طریق مصرف خوراكی‌ها یا معجون‌ها یا نوشیدنی‌هایی كه «طبع»شان ضدِ مزاج مورد نظر بوده. مثلا اگر بیماری‌ای طبعش «سرد و خشك» بوده، بیمار باید چیزهایی مصرف می‌كرده كه طبع‌شان «گرم و تر» است تا به این ترتیب تعادل بازگردد.

اما از اواسط قرن نوزدهم (یعنی حدود ۱6۰ سال پیش) نظریه میكروبی بیماری‌ها به دست لویی پاستور كشف شد. طبق این نظریه، چیزی به نام مزاج مدخلیتی در ظهور و بروز بیماری‌ها ندارد. عوامل اصلی بیماری‌ها جرم‌های ‌ریزی مثل ویروس‌ها و باكتری‌هایند كه وارد بدن می‌شوند و عملكرد دستگاه‌های مختلف بدن را مختل می‌كنند. با این نظریه، پزشكی امروزی پدید آمد و همان‌طوركه می‌دانیم در همین عمر كوتاه حدودا ۱6۰ ساله‌اش پیشرفت‌های خیره‌كننده‌ای در پیشگیری و درمان بیماری‌ها داشته است. شاید اگر پزشكان در دوره دومین پاندمی طاعون می‌دانستند كه منشأ طاعون غلبه «سردی و تری» بر بدن نیست (و در نتیجه درمانش هم مصرف خوراكی‌ها و معجون‌های به‌اصطلاح «گرم و خشك» نیست)، بلكه منشأ آن میكروب یرسینیا پستیس است (كه شاگردان لویی پاستور در اواخر قرن نوزدهم كشفش كردند)، در این صورت راه‌های كنترل و درمان این بیماری خیلی زودتر پیدا می‌شد و جهان بیش از ۴۰۰ سال درگیر این بیماری نمی‌ماند.

ایرادی ندارد كه عده‌ای ترجیح می‌دهند به «طب سنتی» رجوع كنند و حتی ضرورتی ندارد كه فعالیت‌های طب سنتی از جانب مراجع حكومتی محدود شود، اما دست‌كم انتظار می‌رود از جانب این مراجع تشویق و تبلیغ و ترویج نشود. شایسته نیست ترویجِ طبی كه به مدت بیش از ۲۰۰۰ سال حكمفرما بوده و به دلیل چارچوب نادرستی كه داشته از پس هیچ بیماری‌ای برنیامده (مگر به ‌تصادف، چنانكه مواردی از این نتایج تصادفی در خصوص طاعون در این كتاب شرح داده شده‌اند). وانگهی، عده زیادی با این تصور ساده‌انگارانه كه این طب «اسلامی» است سراغ آن می‌روند در حالی كه اصلا چنین نیست. این طب ریشه‌ای كاملا غربی دارد: در یونان باستان، دو مكتب طبی وجود داشت: مكتب بقراط و مكتب جالینوس. پزشكان مسلمانِ دوره‌های قدیم هم با مطالعه همین آثار غربی به كار و تحقیق پزشكی مشغول بودند. ابن‌سینا آثار بقراط و جالینوس را مطالعه می‌كرد و كتاب قانون را در همان چارچوب نظریه مزاج‌های چهارگانه كه در طب یونانی مطرح شده نوشته است. یكی از نكات اسف‌انگیز در مورد پاندمی كرونا در كشور ما طرح بعضی از روش‌های بی‌مبنا به نام طب سنتی بوده كه متاسفانه عده زیادی از مردم را هم دچار گمراهی كرده و می‌كند. (این را هم اضافه كنم شاید نابسامانی‌ها و سوءمدیریت‌های نظام پزشكی ما هم در كشاندن مردم به سمت طب سنتی بی‌تقصیر نباشد.) مطالعه تاریخ می‌تواند به ما كمك كند كه جایگاه این طب‌ها را بشناسیم. طب قدیم یونانی یا همان طب سنتی تا همین یک قرن و نیم قبل در سراسر غرب و جهان اسلام حاكم بود و دستاورد اندكی در برابر بیماری‌ها داشت، اما پزشكی جدید در این مدت کوتاه پیشرفت حیرت‌آوری در كشف منشأ و معالجه بیماری‌ها داشته است. در همین مورد كرونا هم می‌بینیم كه اول به سرعت ویروسی كه منشأ بیماری بود شناخته و بررسی شد و ثانیا حدود یك سال بعد هم واكسن‌های موثری برای كنترل این بیماری ساخته شدند. این مقایسه‌ها به نظرم از جمله نتایج قابل‌توجهی است كه از خواندن این كتاب به دست می‌آوریم.

نویسنده به سبك تاریخ‌نگاران اجتماعی، به شیوع طاعون در متن زندگی روزمره انسان‌ها پرداخته و كوشیده رد پای آن را در نهادها و مراكز رایج در زندگی هرروزه افراد، یعنی خانواده، كلیسا، مراكز درمانی، خانه‌ها، خیابان‌ها و جاده‌ها و ... پیگیری كند. اهمیت این سبك از تاریخ‌نگاری در بازنمایی پاندمی در چیست و برای خواننده عادی چه فایده‌ای دارد؟

این‌طور به نظرم می‌رسد كه خوانندگان عادی با خواندن چنین كتاب‌هایی می‌توانند با انسان‌هایی كه در طول تاریخ می‌زیسته‌اند احساس همدلی كنند و متوجه شوند با همه تغییراتی كه در زندگی ما انسان‌ها رخ داده عملا بسیاری از مشكلات ما ــ در زمینه عشق و زندگی مشترك، دوستی، رویایی با مشكلات اقتصادی، رویایی با بیماری و ... ــ همان مشكلاتی‌اند كه انسان‌های چند قرن یا چند هزار سال پیش با آنها دست و پنجه نرم می‌كرده‌اند. این باعث می‌شود كه احساس تنهایی نكنیم و بدانیم كه این مشكلات همیشه بوده‌اند و بشر همیشه این ضعف‌ها را داشته و در عین حال توانسته است خود را تا به اینجا پیش ببرد. خود این کتاب بخشی از مجموعه زندگی روزمره در طول تاریخ است که انتشارات گرین‌وود منتشر کرده. انتشارات نگاه غیر از این کتاب تا به حال زندگی روزمره در دوره انقلاب فرانسه را هم منتشر کرده است. مثلا از دیگر کتاب‌های این مجموعه می‌توان به زندگی روزمره انسان‌ها در روم باستان، یونان باستان، مصر باستان، چین قدیم، اروپای قرون وسطا، جهان اسلام در قرون وسطا و امپراتوری عثمانی اشاره کرد.

طاعون دوم هم در اروپا و هم در جهان اسلام، از میانه قرن چهاردهم میلادی (حدود 1340) از شرق آسیا و آسیای مركزی شروع و از طریق راه‌های تجاری آن زمان به اروپا گسترش یافت، تا حدودی شبیه كرونا. غیر از این شباهت ظاهری میان طاعون و كرونا، دیگر شباهت‌ها میان كرونا و طاعون در چیست؟

بله؛ در این كتاب می‌خوانیم كه به گزارش محققان مسلمان و مسیحی، طاعون در چین یا جنوب‌غربی آسیای مركزی ریشه داشت و سپس به سمت غرب پیشروی كرد. محمد مقریزی، وقایع‌‏نویس مسلمان كه در اوایل قرن پانزدهم می‏‌نوشت، حكایت می‌كند كه طاعون «در سرزمین قان كبیر آغاز شد... و این همان سال ۷۴۲ [۱۳۴۱/۱۳۴۲ م] بود... و [طاعون] در سراسر قان گسترش یافت و قان [خان] و هر شش فرزندش را كشت ... و سپس در سراسر ممالك شرقی و بلاد ازبك، استانبول، قیصریه و روم شیوع یافت». ابوحفص عمر بن وردی، مورخ مسلمان، در منظومه‌‏اش در سال ۱۳۴۸ «رساله در باب گزارش طاعون» اعلام كرد: «طاعون از سرزمین تاریكی آغاز شد». این از شباهت‌های جالب میان پاندمی طاعون و پاندومی كروناست. از دیگر شباهت‌ها این است كه مخصوصا هر چه به اواخر پاندمی دوم طاعون نزدیك‌تر می‌شویم، می‌بینیم كه شهرها و كشورها از اعلام رسمی طاعون طفره می‌رفتند چون طبق تجربه‌شان متوجه شده بودند كه اعلام رسمی طاعون همان و اختلال در امور اقتصادی و تجاری همان! تازه وقتی اعلام رسمی می‌شد كه كار از كار گذشته و فرصت كنترل طاعون از طریق قرنطینه و شیوه‌های دیگر از دست رفته بود. مثلا در روسیه اواخر قرن هجدهم مقامات معمولا سعی می‎کردند میزان شیوع طاعون را مخصوصا در مسکو پنهان کنند. میزان پنهان‌کاری روسیه در پاندمی طاعون به حدی بود که حتی سفیر انگلستان در روسیه در نامه‎ای به یکی از دوستانش نوشت: «درباره طاعون مسکو، حضرت لرد می‌توانند مطمئن باشند که هرگز وجود نداشته است: البته بسیاری از ساکنان اصلی شهر را ترک کرده‎اند و حکومت به دلایل سیاسی پیچیده‎ای قرنطینه برقرار کرده است»! مشابه این را در فرانسه اواخر قرن هجدهم هم شاهدیم که موج بزرگی از همه‎گیری طاعون را رقم زد.

شباهت‌های زیاد دیگری هم میان طاعون و كرونا وجود دارد كه ترجیح می‌دهم خوانندگان با خواندن كتاب لذت كشف آنها را شخصا تجربه كنند. اما به یك مورد اشاره می‌كنم كه شاید جالب باشد و می‌بینیم كه امروزه در قرن بیستم آن هم نه فقط در جوامع مذهبی بلكه حتی در بسیاری از كشورهای پیشرفته هم وجود داشته. از آنجا كه عده زیادی - حتی پزشكان - در دوره طاعون گمان می‌كردند طاعون ناشی از خشم خداست، معمولا مراسم مذهبی و دعای دسته‌جمعی برگزار می‌كردند تا خشم خدا را فروبنشانند. مقامات شهری با اینكه هنوز از نظریه میكروبی طاعون خبر نداشتند، بنا به تجربه می‌دانستند كه ازدحام جمعیت باعث شیوع طاعون می‌شود، برای همین عده‌ای از آنها جلوی این قبیل مراسم را می‌گرفتند اما عملا زورشان به كلیسا و نهادهای مذهبی نمی‌رسید و حتی عده‌ای از مقامات می‌گفتند:‌ «خدا به‌هیچ‌وجه اجازه انتشار طاعون را در چنین فضای مومنانه‌ای نخواهد داد» (ص. ۲۲۲ كتاب).

نویسنده به تاثیر طاعون در متن زندگی روزمره مردم پرداخته. با توجه به اینكه این بیماری، بیش از چهار قرن به طول انجامید، آیا توانسته تاثیراتی ماندگار در نحوه زیست انسان‌ها ایجاد كند؟ اگر پاسخ مثبت است، لطفا مثال‌هایی ارایه فرمایید.

در طول چهار قرن پاندمی طاعون، رفته‌رفته مقامات شهری و حكومتی در كشورهای مختلف اروپایی و اسلامی متوجه شدند كه رعایت بعضی از مقررات باعث پیشگیری از طاعون یا دست‌كم محدودسازی شیوع آن می‌شود. از جمله، ضدعفونی كردن با سركه (كه امروزه جایش را به الكل داده)، شست‌وشوی مرتب دست‌ها و لباس‌ها و شاید از همه مهم‌تر پی‌ریزی روش‌های جدیدتر برای دور ریختن زباله‌ها و فضولات انسانی (كه باعث تغییراتی در معماری خیابان‌ها و كوچه‌ها شد). شاید در مجموع بتوان رعایت بهداشت عمومی را از جمله میراث‌های طاعون ۴۰۰ ساله دانست. وانگهی، شاید ناكامی طب قدیم در مواجهه با این بیماری از عللی بوده كه افرادی همچون پاراسلسوس را به درانداختن طرحی نو در پزشكی سوق داد. او منتقد طب بقراطی - ‌جالینوسی بود و پزشكی‌اش را براساس دانش شیمی آن روزگار بنیان نهاد و طرفداران زیادی هم پیدا كرد، اما نهایتا چارچوب طبی او هم در مواجهه با طاعون بی‌توفیق بود. در نهایت شاید همین آزمون و خطاها بود كه به كشف نظریه میكروبی درباره بیماری‌ها و پیدایش چارچوب امروزی پزشكی انجامید.

در یكی از فصول برن به بازتاب طاعون در ادبیات و هنر زمانه می‌پردازد و آثار نویسندگان بزرگی چون شكسپیر و بوكاچیو را از این حیث معرفی می‌كند. جالب است كه این نویسندگان، دقیقا همزمان با بیماری می‌زیستند و می‌كوشیدند آن را بازنمایی كنند یا در متن روایتگری ادبی‌شان، رد پای آن بازجستنی است. آیا در زمانه ما هم چنین آثار مشابهی می‌توان یافت یا فكر می‌كنید زود است و هنوز باید منتظر ماند؟

یك نكته جالب این است كه غیر از مكتوبات پزشكی كه مستقیما به طاعون می‌پرداختند در آثار ادبی معمولا فقط با ایما و اشاره از طاعون سخن گفته می‌شد (شاید چون بحران آنقدر بزرگ و وحشتناك بود كه عموما از آن طفره می‌رفتند)، البته جز آثار معدودی مثل دِكامرون بوكاچیو كه در آن اشارات مستقیمی به طاعون هست. در مورد كوویدـ۱۹ یا همان كرونا هم كتاب‌هایی در همین مدت كم نوشته شده‌اند كه بسیاری‌شان از نظر منتقدان كم‌مایه شمرده می‌شوند. یك اثر فلسفی در این خصوص كه همان اوایل كرونا منتشر و خیلی زود هم به فارسی ترجمه شد كتاب پاندمی: كوویدـ‌۱۹ جهان را به لرزه درمی‌آورد نوشته اسلاوی ژیژك است (كه شتابزدگی‌اش انتقادهایی برانگیخت). كتاب‌های دیگری هم نوشته شده‌اند كه اكثرا جنبه بازاری دارند و شاید ارزش محتوایی یا ادبی چندانی نداشته باشند. آثاری هم با نگاهی عینی آغاز و روند شیوع همه‌گیری كرونا را بررسی كرده‌اند. كتاب‌هایی هم در مورد جنبه‌های اقتصادی این بیماری نوشته شده‌اند. شاید از جمله كتاب‌های درخور در این زمینه Intimations باشد كه حاوی شش جستار از زیدی اسمیت درباره پاندمی كروناست. از دیگر كتاب‌هایی كه شاید ارزشمند باشند مجموعه نوشته‌هایی از جمعی از نویسندگان و شاعران است با عنوان: و بیرون آمدیم و دوباره ستاره‌ها را دیدیم: نویسندگانی از سراسر جهان درباب پاندمی كوویدـ۱۹. بیل هایس، نویسنده امریكایی، هم كتابی نوشته با عنوان حالا چگونه زندگی می‌كنیم؟ صحنه‌هایی از پاندمی. در مجموع، به نظر می‌رسد تعداد آثاری كه(در این مدت تقریبا دوساله) مستقیما و صریحا درباره كرونا نوشته شده‌اند بسیار بیشترند از آثاری از این دست كه در عصر طاعون نوشته شدند.

در فصل دیگری از كتاب، نویسنده به شیوع طاعون در جهان اسلام در قرون وسطی می‌پردازد و رد پای آن را در آثار نویسندگان و اندیشمندان و سفرنامه‌نویسان و پزشكان مسلمان می‌جوید. با توجه به اینكه بیماری امری جهانی بوده و شیوع آن نزد مسلمانان، همزمان با غرب بوده (اصلا جهان اسلام نوعی واسطه و پل برای انتقال بیماری از شرق به غرب بوده)، آیا می‌توان شباهت‌ها و تفاوت‌هایی در نحوه مواجهه مردمان دو فرهنگ و تمدن یافت؟ آیا مثل زمان ما میان دانشمندان و پزشكان تبادل نظری صورت می‌گرفت؟

نحوه برخورد با پاندمی طاعون در جهان اسلام و اروپا بسیار مشابه بوده. البته جالب است كه نظام بیمارستانی كشورهای اسلامی منظم‌تر از وضعیت طاعون‌خانه‌های اروپایی بوده است. پزشكان اروپایی در اوایل دوره پاندمی طاعون با ترجمه و مطالعه آثار پزشكان مسلمان، مخصوصا كتاب قانون ابن‌سینا، سعی كردند اطلاعات پزشكی بیشتری به دست آورند و از آنها در مواجهه با طاعون بهره گیرند. در اواخر دوره پاندمی بسیاری از پزشكان مسلمان آثاری را از طب اروپایی كه همچنان متاثر از چارچوب جالینوسی - ‌بقراطی بود مطالعه و گاهی ترجمه كردند، اما همان‌قدر كه این آثار برای جامعه اروپایی بی‌فایده بودند برای جوامع مسلمان هم فایده‌ای نداشتند.

در فصل پایانی كتاب، نویسنده به علل و عوامل طبیعی و انسانی پایان طاعون اشاره كرده. این علل و عوامل كدامند و بالاخره وزن كدام‌یك از این عوامل بیشتر است؟ به عبارت دیگر طاعون چطور از اروپا رخت بر بست.

همان‌طوركه نویسنده هم با احتیاط مورخانه‌اش می‌گوید واقعا نمی‌توان دلیل مشخصی برای از میان رفتن طاعون در اواخر قرن هجدهم ذكر كرد. اما به احتمال زیاد، مجموعه‌ای از عوامل دخیل بوده‌اند، هم عواملی همچون مداخلات انسانی مثل قرنطینه، شهربندان یا بستن مرزها (مخصوصا بستن مرز اتریش با امپراتوری عثمانی و روسیه) و هم عواملی مثل تغییرات زیستی در باكتری، كنه، موش یا میزبان‌های انسانی.

نویسنده در پایان كتاب می‌نویسد اگر تاریخ به مردم درسی داده باشد، آن درس این است كه بشر همواره بر خطرهای عظیم ناشی از طبیعت و خطرهای ناشی از غریزه‌های تاریك خودش فائق آمده است. او در زمانه‌ای این جملات را می‌نویسد كه هنوز كرونا نیامده بود. اما ما اكنون در متن یك پاندمی مشابه طاعون زندگی می‌كنیم. آیا شما با او همدل هستید و مثل او امیدوار هستید كه ما بر كرونا فائق آییم؟

بله، گمان می‌كنم چیزی كه از این كتاب یاد می‌گیریم این است كه انسان‌ها دایما در حال تطبیق و همساز كردن خودشان با شرایط متغیر بوده‌اند. در مدت ۴۰۰ سالی كه پاندمی طاعون باعث گرفتاری انسان‌ها شده بود، روش برخورد آنها با طاعون كاملا متحول شد، به اهمیت قرنطینه، رعایت بهداشت و ... پی بردند و با همه مشکلات و بحران‌هایی که دامن‌شان را گرفت موفق شدند بین ضروریات اقتصادی و بهداشتی و... به هماهنگی برسند. امروزه مخصوصا با تحولی كه در پزشكی رخ داده است خیلی راحت‌تر از دوره طاعون هم به ماهیت بیماری‌ها پی می‌بریم و هم به شیوه‌های پیشگیری و مهار و درمان بیماری‌ها. این امر نویدبخش آن است كه انسان‌ها بتوانند نهایتا بر پاندمی كرونا فائق آیند.

منبع: روزنامه اعتماد

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: