1400/1/25 ۱۰:۱۵
این قصه درازترین و دل آویزترین داستانی است که در منطق الطیر عطار آمده است. پهلوان آن پیری است فرتوت به نام شیخ صنعان که پس از سالهای دراز عبادت و قریب پنجاه سال اعتکاف در کعبه و رسیدن به مقام کشف و شهود و داشتن چهارصد مرید سالک، شبی در خواب دید که بتی را در روم سجده می کند برای درک تعبیر آن با مریدان بسوی روم رفت اتفاقاً به دختری ترسل دل بست و از شریعت و طریقت بگسست و به جای خانه کعبه این بار معتکف کوی یار شد.
دختر از حال شیخ آگاه گشت و چون ناله ها و زاری های او بشنید و وی را در عشق استوار دید او را گفت که اگر مردی باید چهار کار اختیار کنی. سجده بر بت آری و قرآن بسوزی و خمر بنوشی و دیده از ایمان بدوزی. شیخ خمر بنوشید و از سر مستی آن سه کار دیگر نیز بکرد و زنار بست و به دیر نشست و جمله یاران از وی روی گردان شده بازگشتند. چون برای کابین دختر پشیزی هم نداشت ناچار شد به جای دادن سیم و زر به وی یکسال به رایگان برای او خوکبانی کند شیخ در عشق دختر رسوای عالم شد....
وحید مرداد 1347 شماره 56
دریافت مقاله
منبع: پرتال جامع علوم انسانی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید