معرفت وعمل صالح ؛ نردبان عروج / آیت‌الله دکتر سیدمصطفی محقق داماد
|۱۱:۲۶,۱۳۹۸/۳/۸| بازدید : 97 بار

 

در مباحث الهیات، آسانترین بخش در بخش خداشناسی موضوع اثبات صانع است که به تعبیر حکما امریست که فطرت سلیم آنرا درک می‌کند.قرآن مجید هم آنرا مسلم دانسته وبه نحو استفهام انکاری فرموده است افی الله شک فاطرالسموات الارض (ابراهیم ر۱۰ ). قرآن آنچه جزء تعلیمات انبیاء قرار داده دو چیز است؛ یکی توحید یعنی نفی شرک و یکتایی خداوند است و دیگری نقش خدا در جهان است. مشکلترین بخش، در اصول اعتقادات، مبحث نبوت است. اولاً اصل لزوم به پیامبر وسپس اثبات نبوت شخص مدعی یعنی نبوت خاصه.

درگفتگوی پیامبران با قومشان، تقریباً در تمام ویا لااقل در اغلب، حسب گزارش قرآن مخاطبین آنان بر یک نکته دست می‌گذاشتند وآن نکته این بودکه شما اشخاصی همانند ما هستید به چه دلیل ما باید از شما پیروی کنیم؟ شما چه برتری برما دارید؟ پیامبران الهی هم حسب نقل قرآن مجید پاسخهایی داده‌اند که ظاهراً اغلب مؤثر واقع نشده است. مثلاً ببینید:

 

درسوره مبارکه یاسین:‏

إِذْأَرْسَلْنَاإِلَیهْمُ اثْنَینْ‏فَکَذَّبُوهُمَافَعَزَّزْنَابِثَالِثٍ فَقَالُواْإِنَّاإِلَیْکُم مُّرْسَلُونَ(۱۴)‏

قَالُواْمَاأَنتُمْ إِلَّابَشَرٌمِّثْلُنَاوَمَاأَن زَل َالرَّحْمَانُ مِن شىَ‏ءٍإِنْ أَنتُم ْإِلَّاتَکْذِبُونَ(۱۵)

قَالُواْرَبُّنَایَعْلَمُ إِنَّاإِلَیْکمُ‏ لَمُرْسَلُونَ(۱۶)

وَمَاعَلَیْنَاإِلَّاالْبَلَاغُ الْمُبِینُ(۱۷)

قَالُواْإِنَّاتَطَیرَّنَابِکُم ْلَئنِ لَّمْ تَنتَهُواْلَنرَجُمَنَّکمُ‏ وَلَیَمَسَّنَّکمُ مِّنَّاعَذَابٌ أَلِیمٌ(۱۸)‏

 

خداوند برای قوم انطاکیه نخست دو نفر و سپس یک شخص دیگر ملحق فرمود و مردم را به توحید دعوت کرد. آنان اولین حرفی که زدند این بود که شما انسانهایی هستید مانند ما، چه دلیل دارد که خدا با شما ارتباط برقرارکرده و با ما نمی‌کند؟ ‏

 

به نظر می‌رسد پاسخی که فرستادگان خدا داده‌اند پاسخ دقیقی است ولی قابل فهم برای مخاطبین نبوده است. آنان فرموده‌اند ما نمی‌گوییم ما از شما برتریم و شما از ما پیروی کنید، خیر، آنچه به عهده ماست بلاغ و رساندن به نحو آشکار و واضح است و ما این کار را می‌کنیم. سعدی دریک قصیده می‌گوید:

توانگری نه به مال است پیش اهل کمال

که مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال

 من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم

 تو خواه از سخنم پند گیروخواه ملال

 درسوره ابراهیم می‌فرماید این اشکال توسط همه اقوام انبیاء بوده است:

 

أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُاْالَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍوَثَمُودَوَالَّذِینَ مِن بَعْدِهِم ْلَایَعْلَمُهُمْ إِلَّااللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بالبَیّناتِ فَرَدُّواْأَیْدِیَهُمْ فىِ أَفْوَاهِهِمْ و قالُواْإِنَّاکَفَرْنَابِمَاأُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّ الَفِى شَکٍ‏ مِّمَّاتَدْعُونَنَاإِلَیْه ِ مُرِیبٍ(۹)‏

 

‏* قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفىِ اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِالسَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض ِیَدْعُوکُم ْلِیَغْفِرَلَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرَکُمْ إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى قَالُواْإِنْ أَنتُمْ إِلَّابَشَرٌمِّثْلُنَاتُرِیدُونَ أَن تَصُدُّونَاعَمَّاکاَنَ یَعْبُدُ ءَابَاؤُنَافَأْتُونَا بسُلطان مُّبِینٍ(۱۰)

 

قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُم ْإِن نحَّنُ إِلَّابَشَرٌمِّثْلُکُمْ وَلَاکِنَّ اللَّهَ َمُنُّ عَلىَ‏ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ مَاکاَنَ لَنَاأَن نَّأْتِیَکُم بِسُلْطَانٍ إِلَّابِإِذْنِ اللَّهِوَعَلىَ تا اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (۱۱)‏

 

یعنی اقوام نوح و عاد و ثمود نیز با پیامبران همین برخورد را داشته‌اند همه می‌گفتند شما بشری همانند ما هستید و ما نمی‌توانیم از شما پیروی کنیم. در آیه فوق پیامبران پاسخی داده‌اند که برای آنان قانع کننده نبوده است. پاسخ این بوده که آری ما مثل شما هستیم ولی خدا مارا مورد توجه قرارداده و بر ما منت نهاده و با ما ارتباط برقرار فرموده است.‏

 

در مورد یکی از پیامبران در همین سوره مومنون قبل از موسی است که نامش را قرآن نبرده و حسب روایات هود بوده قرآن فرموده:

فَقالَ الملؤا الَّذینَ کَفَرُوامِن ْقَوْمِهِ ما هذاإِلاَّبَشَرٌمِثْلُکُمْ‏ یُریدُأَنْ َیتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ وَلَوْشاءَاللَّهُ لَانْزَلَ مَلائِکَةً ما سَمِعْنابِهذافی‏ آبائِنَاالْأَوَّلینَ (۲۴مومنون)

 

در همین سوره در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:

فَقَالُواْأَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَاوَقَوْمُهُمَالَنَاعَابِدُون(َ۴۷)

 

در مورد پیامبر اسلام هم سوره انعام آمده است که:

وَمَاقَدَرُواْاللَّهَ حَقّ َقَدْرِهِ إِذْقَالُواْمَاأَنزَلَ اللَّهُ عَلىَ‏ بَشرَمِّن شىَ‏ءٍ ( ۹۱) ‏

‏«آنها خدا را آن چنان که شایسته است نشاختند زیرا گفتند: خدا هیچ کتابى بر هیچ انسانى نازل نکرده است‏»‏

 

و در سوره انبیاء:

وَأَسَرُّواْالنَّجْوَى الَذِینَ ظَلَمُواْهَلْ هَذَا إِلَّابَشَر ٌمِّثْلُکُمْ ( ۳)

 

به هرحال این برخوردی است که با همه فرستادگان خدا، مردم داشته‌اند. این مشکلی است که حسب گزارش قرآن ظاهراً تمام و یا اغلب اقوام با پیامبران داشته‌اند. پیروی مردم از یک شخص عالم با این مشکل مواجه نیست زیرا شخص عالم در میان یک جامعه سابقه داشته. از دوران کودکی زندگیش زیر نظر مردم بوده که به مدرسه رفته درس خوانده، اساتیدش را می‌شناسند و مدارکی که دریافت کرده در دسترس آنان است ولی شخصی که ناگهان و بدون سابقه ادعای نبوت می‌کند و می‌گوید من از جانب خدا آمده‌ام پذیرفتن او کار آسانی نیست.

 

حال با قطع نظر از لجاجت و انگیزه‌های هواپرستانه برخی اقوام گذشته، واقعیت این است که از یک نظر باید ما این روش آنان را بستاییم. متأسفانه امروز که ما قرن ۲۱ میلادی را می‌گذرانیم، می‌بینیم عده‌ای که مدعی تمدن هستند گاه در مسائل دینی و پذیرش ادعاهای دینی بقدری ساده هستند که پس از چندی خودشان شرمنده می‌شوند. در زمان خود ما چقدر جوانان تحصیل کرده فریب شیادان را می‌خورند و تا پای جان برای آنان می‌ایستند.

 

به نظرمی رسد که این سؤال را فقط قرآن پاسخ داده وبسیار پاسخ مهمی است. پاسخ قرآن این است که این رابطه ایست که از سوی بشر سعی و تلاشش آغاز می‌شود. چنین نیست که خدا به نحو تصادفی افرادی را انتخاب کند، در پاسخ این سؤال می‌فرماید: قل انما انا بشرمثلکم یوحی الی انماالهکم اله واحد فمن کان یرجوا‌ لقاء ربه فلیعمل عملا صالحاًولا یشرک بعباده ربه

 

احدا(کهف ر۱۱۰) یعنی آری من بشری همچون شمایم و این راه باز است برای همه. من از طریق تجربه‌های معنوی و سلوک معنوی توانستم به درجه شنیدن صدای خدا برسم. به لقاء الله برسم. شما راه آسان‌تری در پیش رو دارید بسیار آسان. من برای آنکه به مقام رسالت و پیام‌آوری برسم راه دشوارتری را طی کردم ولی شما هم می‌توانید در حد خودتان به کمال معنوی برسید. راه شما فقط مشتمل برد و بخش است، بخش نظر و بخش عمل. بخش نظر معرفت و درک توحید است و بخش عمل انجام عمل صالح است. شما از این رهگذر می‌توانید تکامل نمایید.

 

پیامبر اسلام به هیچ‌وجه نگفت تجربه‌ای که من کرده‌ام مختص خود من بوده و راه بر دیگران بسته شده است. حتی اصرار دارد که تجربه‌های معنوی من عمومی است. حتی با توجه به راهنمایی من برای شما سلوک و پیمودن این راه، راحت‌تر و آسانتر است. زیرا مقصد من در حد اعلا بود ولی شما درحد خودتان راه طی کنید. پیامبر اکرم(ص) در چهل سالگی به رسالت مبعوث شده است. ما نمی‌دانیم که دراین مدت چه ریاضتها و خلوت گزینی‌ها کرده تا به مقامی رسیده که صدای خدا را در غار حرا بشنود. ولی اصرار دارد که این راه برای همه کس تا حد خودش کاملا باز است.‏

 

مولوی این مطلب را در مثنوی چندان صریح نیاورده ولی در دیوان شمس با تعبیرهای گوناگون آورده است. مثلاً یک غزلی دارد که مایلم چند بیت آن را تفسیر کنم. در این غزل گویی از قول خداوند به پیروان امت نبوی می‌گوید:

اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم

ز شرط‌ها بگذشتیم و رایگان کردیم

 

یعنی ما برای اصطفای وگزینش پیامبرانمان شرائطی داشتیم وآنانرا امتحان کردیم، موسی را امتحان کردیم: وَفَتَنَّاکَ فُتُونًافَلَبِثْتَ سِنِینَ فىِ أَهْلِ مَدْیَنَ ثمُ‏ جِئْتَ عَلىَ‏ قَدَرٍیَامُوسىَ‏(۴۰طهر)وَاصْطَنَعْتُک َ لِنَفْسىِ(۴۱)

 

و ما تو را به آزمایش‏هایی آزمودیم، پس سالیانى در میان اهل مدین ماندگار شدى، آنگاه ـ ‌ای موسى ـ بر طبق تقدیر (ازلى ما و بر پایه کمالات نفسانى صالح بر مقام رسالت) آمدى. و تو را براى (اهداف) خود (که تصدى مقام رسالت، تلقّی کتاب، مبارزه با کفر و اصلاح جامعه است، انسانى تربیت شده و تکامل یافته در تمام ابعاد) ساختم‏.

 

ابراهیم را امتحان کردیم: واذابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما (بقره ر۱۲۴). به هرحال برای نبوت و رسالت شرائط زیاد گذاشتیم و برای آنان امتحاناتی قراردادیم، ولی برای تکامل شما از شرط و شروط گذشتیم و راه را آسانتر و به قول مولوی رایگان کردیم، هرکه می‌خواهد مجانی به ما برسد راه باز است.‏

اگر چه یک طرف از آسمان زمینی شد

نه پاره پاره زمین را هم آسمان کردیم

 

قرآن کلمه الله است و نزول آن یعنی زمینی شدن بخشی از آسمان. زمینی شدن قرآن یعنی در دسترس بشر قرار گرفتن. قرآن مجید فرموده است شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن، هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان( بقره ر۱۸۵). این جمله یک گزاره خبری است و نشاندهنده جریانی است که بر پیامبر(ص) گذشته است. پیامبر(ص) در ماه شعبان و رمضان در کوه حرا عبادت می‌کرد تا دلش آماده پذیرش قرآن شد. در شبی که قرآن نام آنشب را شب قدر نامیده است، دریچه‌های آسمان بروی باز شد. انا انزلناه فی لیله القدر ( قدر.۱ )‏. بقول حافظ:

چه مبارک سحری بود وچه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند.

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

در جمله بعد قضیه را عمومی می‌کند و با ما به مشارکت می‌گذارد. فمن شهد منکم الشهرفلیصمه(بقرهر)۱۸۵). در این جمله از ما می‌خواهد که تجربه اورا ما درحد خودمان تکرار کنیم، بقول سعدی: اندرون از طعام خالی کنیم تا دراو نور معرفت ببینیم. ‏

 

مولوی می‌گوید ما خدا برای پیامبران بزرگ امتحان قرارداد ولی امتحان انسانها را به دست خودشان قرار داده است. می‌گوید:

این دهان بستی دهانی باز شد

تا خورنده لقمه‌های راز شد

لب فروبند از طعام واز شراب

سوی خوان آسمانی کن شتاب

گرتو این انبان زنان خالی کنی

پر زگوهرهای اجلالی کنی

طفل جان از شیر شیطان باز کن

بعد ازآنش با ملک انباز کن ‏

چند خوردی چرب و شیرین از طعام

امتحان کن چند روزی در صیام

چند شبها خواب را گشتی اسیر

یک شبی بیدار شو دولت بگیر

 

نظر مولانا برآنست که تکامل معنوی از طریق معرفت و عمل صالح امری است که آدمی می‌تواند امتحان یعنی تجربه کند و نتیجه‌اش را ببینید. دربیت بعد می‌گوید: ‏

اگر چه بامِ بلندست آسمان مگریز

چه غم خوری ز بلندی چو نردبان کردیم

 

نقطه نهایی انسان بسیار بلند است. انا‌لله و انا‌ الیه راجعون (بقره ر۱۴۵) ان الی ربک الرجعی

 

( علق ر۸) ان الی ربک المنتهی (نجم ر۴۲) بنابراین مقصد بسیار بلند است، ولی غم مخور و نترس و از حرکت اصلاحی مگریز، به خاطر اینکه برای شما ما نردبان ساختیم. نردبان شما همان دو عنصر است، معرفت وعمل صالح. راه شما به دلیل داشتن‌هادی و راهنما بسیار آسانتر است.

 

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَة )مائده ر۳۵) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خداوند پروا کنید و (براى تقرّب) به سوى او (از هدایت مقرّب اندرگاهش و معرفت و عمل‏هاى صالح) وسیله بجویید.‏

 

لَقَدْکان لَکُم ْفی‏ رَسُولِ‌اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌلِمَنْ کانَ یََرْجُوااللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَوَذَکَرَاللَّهَ کَثیراً (احزابر۲۱) قطعاً براى شما در رفتار رسول خدا مایه اقتدا و سرمشق زندگى است براى کسى که به خدا و روز واپسین امید (قلبى و عملى) دارد و خدا را بسیار یاد مى‏کند.

 

لَقَدْکان َلَکُمْ فیهِمْ أُسْوَة حَسَنَه لِمَنْ کانَ یَرْجُوااللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَوَمَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَالْغَنِیُّ الْحَمیدُ (۶ممتحنهر) البته براى شما در (روش) آنان سرمشق خوبى است براى کسى که خدا و روز آخرت را امید مى‏دارد، و هر کس روى برتابد (به خود ضرر زده) زیرا خداوند بى‏نیاز و ستوده صفات و ستایشگر و ستایش شده است.‏‏

پرَت دهیم که چون تیر بر فلک بپری

اگر ز غم تن بیچاره را کمان کردیم

 

در سایه هدایت‌‌هادیان الهی انسان می‌تواند پر بگیرد و پرواز کند و تا فلک بپرد واز ملک پران شود و آنچه اندر و هم ناید آن شود. ‏

اگر چه جان مدد جسم شد کثیفی یافت

لطافتش بنمودیم و باز جان کردیم

 

جان آدمی که همان روح الهی و دمیده پروردگار است در کنار بدن آلوده می‌شود، ثم رددناه اسفل سافلین (تین ر۳) ولی در سایه همان دو عنصر یعنی معرفت و عمل صالح می‌تواند مجدداً لطیف شود و به اعلی علیین برسد. الا الذین آمنوا و عملوالصالحات فلهم اجر غیر ممنون( تین ر۵)

 

اگر تو دیوی ما دیو را فرشته کنیم

وگر تو گرگی ما گرگ را شبان کردیم!!

 

فرزندان آدم که روضه رضوان را با ارتکاب خطا فروخت، مرکز خطا وگناه است. و ممکن است در اثر گناه دیو و یا گرگ بشود. اما خداوند برای آدمیان نهادی را پی بینی کرده تا ازاین رهگذر یکی از اسماء خاصه الهی تحقق یابد. آن نهاد «توبه» است. توبه یکی از مقامات سلوک است، مقامی است که خداوند اسم «غفاریت» خود را تجلی می‌دهد. غفار یعنی بخشنده، این نام فقط درصورتی تجلی و ظهور می‌کند که موجوداتی گناه کنند. موجودی که برایش گناه متصور است، فقط آدمی است که از طرفی دارای تعقل است و از طرف دیگر دارای اراده و اختیار. با اختیار خود گناه می‌کند، تا حدی که از دیو و گرگ بدتر می‌شود بنده و برده شهوت و هوای نفس می‌گردد، به مال و جان از هم نوع خویش تجاوز می‌کند، مفسد در ارض می‌شود و محیط زیست خویش را آلوده می‌سازد، اما در عین حال دلی دارد که می‌تواند نورالهی در آن بتابد و ناگهان روشن گردد.

اگر تو دیوی ما دیورا فرشته کنیم

اگر تو گرگی ما گرگ را شبان سازیم

 

«توبه» در قرآن نقش عجیبی دارد، سیئات را به حسنات تبدیل می‌سازد. در سوره فرقان در نشانه‌های عبادالرحمن چنین می‌فرماید:

وَالَّذِینَ لَایَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًاءَاخَرَوَلَایَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتی ِحَرَّمَ اللَّهُ إِلَّابِالْحَقّ‏ وَلَایَزْنون َوَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أَثَامًا(۶۸)‏

یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَاب ُیَوْمَ الْقِیَامَه وَیخَلُدْفِیهِ مُهَانًا(۶۹)

إِلَّامَن تَاب وَءَامَنَ وَعَمِلَ عَمَلًاصَالِحًافَأُوْلَئکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکاَنَ اللَّهُ غَفُورًارَّحِیمًا(۷۰)

وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًافَإِنَّهُ یَتُوبُ الَی َاللَّهِ مََتَابًا(۷۱)

 

و آنان که معبود دیگرى با خداوند نمى‏خوانند، و نفسى را که خدا محترم و مصون داشته، جز به حق (مانند قصاص و حدود و غیره) نمى‏کشند، و زنا نمى‏کنند، و کسى که چنین کند به کیفرى (سخت) برخورد نماید.‏ ‏۶۹ (و به لحاظ تقارن گناهان اعتقادى و عملى وى) عذاب او در روز قیامت دو برابر شود و در آن عذاب همیشه به خوارى بماند. ۷۰ مگر کسانى که (از آنچه در آن بودند) توبه کنند و ایمان آورند و عمل شایسته نمایند، پس آنهایندکه خداوند گناهانشان را تبدیل به نیکى‏ها مى‏کند (توفیق مى‏دهد در آینده به جاى آن گناهان عمل‏هاى نیک کنند، یا نسبت به گذشته گناهانشان را محو و به جایش حسنات مى‏نویسد) و همواره خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. ۷۱ و هر که توبه کند و عمل شایسته انجام دهد پس او به نحوى نیکو و رضایت‏بخش به سوى خدا باز مى‏گردد (پس تبدیل گناه به ثواب عجیب نیست).

 

توبه در کتب عرفانی از جمله مقامات العارفین اشارات ابن سینا و نیز در اوصاف الاشراف خواجه طوسی ونیز بخش حکمت عملی شرح منظومه حاج ملا‌هادی سبزواری آدابی دارد بسیار جالب که در این سخن در مقام بیان آن نیستیم. در برخی از آثار عرفانی اولین مقام سلوک را توبه می‌دانند.

 

درتاریخ ادبیات اسلامی ما سرگذشت افرادی را داریم که گاه با یک تجلی توسط یکی از اولیای الهی دگرگون شده‌اند.

ای خوش آن جلوه که ناگاه بود

ناگهان دردل آگاه بود

 

بشر حافی با یک جمله حضرت موسی بن جعفر(ع) دگرگون می‌شود.

چرا شکفته نباشی چو برگ می‌لرزی

چه ناامیدی از ما که را زیان کردیم؟

بسا دلی که چو برگ درخت می‌لرزید

به آخرش بگزیدیم و باغبان کردیم

 

فضیل بن عیاض خراسانی است. وی به نقل ابن خلکان در ابتدا در محلی بین ابیورد و سرخس به راهزنی مشغول بود۱ ولی در پی واقعه‌ای توبه کرد و به عبادت و ‏زهد مشغول شد. روایتهای مشهور تاریخی درباره داستان توبه فضیل گفته‌اند. می‌نویسند: شبی وی به نیت یک زن از دیوار خانه‌ای بالا رفته بود، صدای کسی را شنید که مشغول خواندن این آیه از ‏قرآن بود: «ألَمْ یأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ…» ترجمه: آیا براى کسانى که ایمان آورده‌اند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا نرم [و فروتن‏] گردد.(سوره حدید ـ ۱۶) ‏

 

با شنیدن این کلام دگرگون شد و فریاد برآورد: پروردگارا، اکنون زمانش رسیده است. وی در پی این حادثه به گوشه‌ای رفت و زهد اختیار کرد.۲ فضیل را شیخ طوسی از اصحاب امام صادق می‌داند.۳ کتاب مصباح الشریعه منسوب به اوست و مى‏گویند آن کتاب یک سلسله درسهاست که از امام صادق علیه‌السلام گرفته است.

محدث متبحّر قرن اخیر، مرحوم حاج میرزاحسین نورى در خاتمه مستدرک به این کتاب اظهار اعتماد کرده است. فضیل در سال ۱۸۷ درگذشته است‏.‏

فضیل از دیوی وگرگی به یک فرشته ویک شبان وراهنمای دیگران تبدیل شد. دلش مانند برگ می‌لرزید ولی ناگهان برگشت، گزیده الهی شد وراهنمای دیگران شد. فضیل یکی از عرفای قرن دوم هجری محسوب است.

اگر چه مرغ ضعیفی بجوی شاخ بلند

بر این درخت سعادت که آشیان کردیم

بگیر ملک دو عالم که مالک الملکیم

بیا به بزم که شمشیر در میان کردیم

به نظر مولانا این است معنی آیه شریفه: ‏

قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشاءُوَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُوَتُعِزُّمَنْ تَشاءُوَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُبِیَدِکَ الْخَیْرُإِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍقَدیرٌ

( آل عمرانر۲۶)

‏ هزار ذره از این قطب آفتابی یافت

بسا قراضه قلبی که ماش کان کردیم

 

چه نیروئی، توانسته مانند آهن ربا، ذرات آهن را از اطراف جذب کندودلبری کند و دلهایی را بریاید. ‏

بسا یخی بفسرده کز آفتاب کرم

فسردگیش ببردیم و خوش روان کردیم

 

آفتاب هدایت هزاران ذره را به سوی خود جلب کرده، یخ آنان را درسایه آفتاب کرم خویش ذوب نموده و او را همانند نهری روان، جریان داده که دیگران را تطهیر و پاکیزه کنند. البته نباید از نظر دور داشت آنچه به عهده آدمی است، اراده و تصمیم است، بقول حافظ ارادتی بنما تا سعادتی ببری، اراده باید از سوی آدمی آغاز شود. وگرنه گرمی آفتاب هدایت تأثیری ندارد

حافظ گوید:

حسن ز بصره بلال از حبش صهیب از روم ‏

‏زخاک مکه ابوجهل این چه بوالعجبیی ست

 

اولین مسلمانى که روش سلوک عرفانی را نوشته حسن بصرى است، طریقى که نویسندگان اخیر براى وصول به مقامات عالیه شرح مى‏دهند: اول توبه و پس از آن یک سلسله اعمال دیگر، که هرکدام باید براى ارتقاء به مقام بالاترى به ترتیب عملى شود. عرفا بعضى از سلاسل طریقت را به حسن بصرى و از او به حضرت امیر علیه‌السلام مى‏رسانند.۴

 

در تعلیمات حضرت مولی علی (ع) مطالبی دیده می‌شود که فقط با اصحاب راز درمیان می‌گذاشتند وما در سخنی دیگر مورد بحث قرارداده‌ایم.

گر آب روح مکدر شد اندر این گرداب

ز سیل‌ها و مددهاش خوش عنان کردیم

الست گفتیم از غیب و تو بلی گفتی

چه شد بلی تو چون غیب را عیان کردیم

پنیر صدق بگیر و به باغ روح بیا

که ما بلی تو را باغ و بوستان کردیم

خموش باش که تا سر به سر زبان گردی

زبان نبود زبان تو ما زبان کردیم

والسلام ‏

 

پی‌نویس‌ها:

*‏ـ سخنرانی (درس تفسیر قرآن) آیت الله محقق داماد، در شب نوزده رمضان مطابق با سوم اردیبهشت ۱۳۹۸ در محل مرکز نشر علوم اسلامی ـ تهران. ‏

 

۱‏. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۴ س۴۷‏.

۲‏. همو، همانجا. ‏

۳‏. طوسی، رجال، ص۲۶۹‏.

۴. میراث اسلام، ص ۸۵٫ ایضاً رجوع شود به محاضرات دکتر عبدالرحمن‌بدوى در دانشکده الهیات و معارف اسلامى در سال تحصیلى ۵۲ـ۵۳٫ نکته قابل توجه این است که بسیارى از کلمات نهج‌البلاغه در آن رساله هست. این نکته با توجه به اینکه بعضى از صوفیه سلسله اسناد خود را از طریق حسن بصرى به حضرت امیرعلیه‌السلام مى‏رسانند بیشتر قابل توجه است و مسئله قابل تحقیق است.(شهید مطهریرکلیات عرفان)‏

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما