هيچگاه تاريخ جانشين دين نمى شود / مصطفی ملکیان
|۱۰:۴۶,۱۳۹۵/۷/۵| بازدید : 838 بار

 

بسيارى از سؤالاتى كه از ما مى شود، نبايد جواب بگوييم. جواب پاره اى از سؤالات را كه نمى دانيم و اين امر مشخصى است. نكته مهمتر اين است كه بايد به جاى جواب دادن به بسيارى از سؤالات، به سؤال كننده نشان داد كه جواب اين سؤال براى آخرت و براى دنياى او سودى ندارد و از اين راه او را بار آوريم و تربيت كنيم. اگر كسى از ما بپرسد به نظر شما اجنّه به ائمه عليهم السلام معتقد هستند يا نه؟ بنده در جواب مى گويم چه فرق مى كند، اين جواب به چه درد تو مى خورد كه بفهمى معتقد هستند يا نه؟

 

بايد به سؤال كننده گفت من جواب را نه بلدم و نه اگر بلد بودم به تو مى گفتم; چون اگر كسى بخواهد از اين سؤالات بكند، سؤالات عالم بى نهايت است و چون ما نمى توانيم به همه سؤالات عالم بپردازيم بايد تعدادى را دستچين كنيم و وقتى چنين شد بايد ملاكى براى گزينش داشته باشيم و ملاك گزينش سود مادى و معنوى است. به نظر شما امام زمان در جزيره خضراء هستند يا نه؟ چه فرقى مى كند، يا هستند يا نيستند. اگر نخواهيد عوام فريبى كنيد و واقعاً مرشد باشيد، بايد بگوييد تو چه كار به مكان امام زمان دارى؟ تو ببين وظيفه ات چيست و عمل كن. با اين كار از جانشين شدن خرافه و تاريخ و اسطوره به جاى عمل و انجام وظيفه جلوگيرى مى كنيم

 

من اگر ندانم اسم همسر حضرت صادق حميده بوده است. چه فرقى مى كند؟ هيچگاه تاريخ جانشين دين نمى شود; ولى متأسفانه در اكثر موارد تبليغى، تاريخ جانشين دين مى شود و اين به معناى دور كردن مردم از منافع و مصالح دنيا و آخرت آنهاست. دانستن نام پدر و مادر و سن و همسر و فرزند و ... ائمه ، تاريخ دين است نه خود دين; تحقق تاريخى يك دين را نبايد با خود آن اشتباه كرد. در گزينش نهادها و ادرات دولتى هم متأسفانه چنين مسائلى هست. مثلا سؤال مى شود كه حمزه سيدالشهدا در كدام جنگ شهيد شد؟ اين چه  ربطى به كار دارد; شما فردى را مى خواهيد كه دزدى و اختلاس در اموال بيت المال نكند; رشوه نگيرد; كم كارى نكند و ... در اين زمينه ها بايد او را آموزش داد و از او انتظار داشت. هستند كسانى كه مى دانند حمزه عليه السلام در احد كشته شد، ولى دزدى مى كنند و هستند كسانى كه نمى دانند، ولى درست زندگى مى كنند. آنها متدين اند و عده دوم تاريخ دين را مى دانند.

 

 به تاريخ دين از دو ديدگاه مى توان رجوع كرد; اول اينكه ما بدانيم اين دين چه تحقق بيرونى پيدا كرده است و اين مسأله هيچ ربطى به ديانت ندارد و از هر مسلمانى هم نبايد چنين انتظارى داشت; بلكه فقط از مورخى كه زمينه مطالعاتش اسلام است بايد چنين انتظارى داشت. دوم، اين كه ما به طرز زندگى كسانى كه مى خواهيم دينمان را از آنها اخذ كنيم، نظر كنيم، تا از طرز زندگى آنها مفاد پيامهاى دينى را بفهميم. مثلا در دين يكى از صفات حسنه «قناعت» است و ما چهارده معصوم را به عنوان تحقق واقعى دين قبول داريم. بعد بررسى مى كنيم و مى بينيم مورخان مى گويند امام صادق شيك پوش بوده اند; در اين ديد دوم، از آنجا كه حدود و ثغور مفهوم قناعت در متون دينى نيست به سيره ائمه مراجعه مى كنيم و نتيجه را مى يابيم . مثلاً ممكن است از شيك پوشى امام صادق درس بگيريم. مثال ديگر، وليعهدى امام رضا است: كسى كه بخواهد بفهمد وظيفه خودش در فراز و نشيبهاى زندگى اجتماعى و سياسى چيست; در اينجا به اين برهه از تاريخ رجوع مى كند كه شخصى وليعهد قاتل پدر خويش مى شود و از اينجا يك پيام دينى و آنهم فقط براى زندگى خودش و تعيين تكليف خود دريافت مى كند. اين اقتضاى يك تحليل عميق تاريخى است. ما واقعاً به دلايلى از چنين تحليل عميق تاريخى در حوزه هاى مطالعات دينى خود برخوردار نيستيم.

 

اگر حضرت على در نهج البلاغه در نامه اى كه به عثمان بن حنيف مى نويسند در باب غذاى خود جملاتى بسيار عالى و سفارشاتى بسيار گهربار مى نويسند; و ما اين سيره را در زندگى ائمه ديگر مثل امام صادق نمى بينيم و تفاوت هاى زيادى بين زندگى هر يك از ائمه ملاحظه مى كنيم، همه اينها به تحليل عميق تاريخى نيازمند است. به صرف اينكه بگوييم هر يك از ائمه در اوضاع و احوال خاصى بودند (مطلبى كه واضح است و هر كسى مى داند) وظيفه دينى و عالمانه خود را انجام نداده ايم. ما اگر شيعه واقعى هستيم بايد با نگاهى تاريخى و بيطرفانه به بررسى زندگى ائمه بپردازيم و از آنها الگو برداريم و مطابق با شرايط خود از آنها استفاده كنيم، اگر امروز در آفريقا انسانهايى بر اثر گرسنگى مى ميمرند آيا ما وظيفه اى نسبت به آنها نداريم؟ و مى توانيم غذاى خود را با خيال راحت بخوريم. اگر امام صادق به زندگى و تدريس خويش مشغول بودند آيا اين دليل مى شود كه هيچ گرسنه اى در آن زمان نبوده است؟ به هر حال همه اين سؤالها به تحليلهاى تاريخى نيازمندند. سؤالهايى كه براى جواب آنها اثر تربيتى مؤثرى بارمى شود و چهره زندگى ما را دگرگون مى كند و ما مى توانيم به وظيفه خويش عمل كنيم.

 

استاد ملکیان،تاریخ فلسفه،جلد4

منبع: استاد مصطفی ملکیان

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما