1395/1/23 ۱۰:۰۲
یک گفتوگوی جذاب تاریخی درباره پیوند میان خانوادههای اعیان و اشراف با دایههای فرزندان
مهدی یساولی: «عزتالسلطنه را تنها وصی و وارث خود قرار دادم و او را موظف مینمایم بدین که از دایه من نگهداری نماید، متکفل مخارج او شده، ماهی بیست تومان ماهیانه به او بپردازد که زندگانی نماید و پس از فوت او به دخترش عذرا بدهد و از هر حیث از دایه من نگهداری شود به او محبت نماید، مثل اینکه دایه خود او باشد». این گوشه از وصیتنامه جالب معصومه نظاممافی که به سالهای نخستین سده ١٤ خورشیدی تنظیم شده است، به بخشی از روابط انسانی و جذاب میان خانوادهها و دایههای فرزندانشان اشاره دارد. این پدیده را در وصیتنامههای گوناگون دیگر خانوادههای بزرگ و رجال در سدههای اخیر تاریخ ایران نیز میتوان به تماشا نشست. اشرفالملوک امینی «فخرالدوله» دختر مظفرالدین شاه قاجار در وصیتنامه خود به تاریخ ١٣٣١ خورشیدی به فرزندان سفارش میکند «دایه مرحوم حسین [یکی از فرزندان فخرالدوله] را پانصد تومان بدهند و حقوق او را هم کما فیالسابق بپردازند». دایهها در خانوادههای متوسط و ثروتمند ایرانی، پرستارانی تماموقت به شمار میآمدند که وظیفه داشتند کودک یا کودکان خانواده را شبانهروز نگه دارند و در مقام مادر دوم کودک، از او همه گونه مراقبت کنند. ادوارد پولاک، پزشک ویژه دربار ناصرالدین شاه قاجار در سفرنامه خود «ایران و ایرانیان» وجود دایه در خانوادههای ایرانی را به علاقه فراوان آنان به فرزندآوری پیوند میدهد. به اعتقاد وی، وجود فرزندان زیاد در یک خانه و نیز تمایل به سالی یک بار زایمان در زنان برخی خانوادهها که از ثروت برخوردار بودند، آنان را برمیانگیخت یک یا چند دایه برای فرزندان خود بگیرند «زنانی که برای بچههای خود دایه میگیرند، بسرعت و پشت سر هم بار برمیدارند و تقریبا سالی یک شکم میزایند در حالی که نزد طبقات فرودستتر که باید بچه تا سه سال از شیر مادر تغذیه شود، بارداری و زایمان با تأنی بیشتری صورت میگیرد». وی از تمایل مردم به برگزیدن دایهها از میان «زنان عشایری مملکت» سخن میراند «مردم دوست دارند که زنان عشایری مملکت را به عنوان دایه در خدمت بگیرند، بچهای که دایه داشته باشد، حتی تا سنین بلوغ به او که از سینهاش شیر خورده است احساس دلبستگی مطلوبی دارد و وی را در ایام پیری در خانه خود جای میدهد و به او به دیده مادر دوم خود مینگرد. ... هرگاه مادر یا دایه از خانه خارج شوند بچه را بغل میکنند؛ اگر سفر کنند بچه را جلو خود بر روی زین مینشانند؛ بچهها با این راه و رسم زندگی به کمال خوبی رشد میکنند». این نوشتهها و روایتها در منابع و سندهای تاریخی میتواند به خوبی اهمیت و رواج پدیده حضور دایهها در میان خانوادهها و پیوند ویژه میان دو سو را نشان دهد. آنگونه که کتابهای تاریخی بیان میکنند، برگزیدن دایه از سوی خانوادهها شرایطی داشت. جعفر شهری در کتاب «طهران قدیم» در اینباره نوشته است «نمازخوان و اهل طهارت و تقوا و دست و دل پاک و چشم و دل سیر و نجیبزاده بوده باشند سابقهی دزدی و حیزی و عشق و هوس و هرزگی و مثل آن نداشته باشد. جوان باشد. سلامت باشد. صحیحالاعضا و درستاندام باشد. از پریشانی خاطر و التهاب و اضطراب و پرخاش و مجادله و منازعه و پراکندگی حواس بدور باشد. خوشخلق و صبور و ملایمطبع باشد. به کودک علاقمند و به وی نه بخاطر اجرت، بلکه بخاطر خود او محبت داشته باشد». خانواده کودک نیز در برابر دایه وظیفههایی باید برعهده میگرفتند. جعفر شهری در اینباره نیز آورده است «بعوض از وظایف صاحب طفل بود که دایه را عضوی از اعضای خانواده خود بداند. با وی یگانگی و عطوفت و مودت و محبت داشته باشد. حوائج او را مرتفع داشته وسیلهی آسایش خیال او را از هر جهت فراهم بیاورد. حقوق مکفی و معونهی کافی به او برساند. غذا و مأکول و مشروب نیکو به او بخوراند. برایش محیط آسوده و آرام دور از اضطراب و مشغله بوجود آورد». این پیوند میان خانواده کودک و دایه موجب میشد دایه در درازمدت در بسیاری از خانوادههای یادشده عضوی از خانواده و عائله آن به شمار آید. عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» اشارهای ظریف به این مساله دارد «مادرم پسر دیگرى هم در سال ١٣٠٠ بدنیا آورد. اسم این پسر را علىاصغر گذاشتند. دایۀ این پسر هم که زن ترك جوانى بود بر عدة خانه افزوده شد و در ١٣٠٢ دختر دیگرى بدنیا آمد که اسم او را خدیجه خانم گذاشتند و براى این خانم دایهاى از اهل شیراز استخدام شد که با پسر چهار پنج سالهاش بر عدة عائله افزوده شدند»..
گفتوگو با یک دایه به خوبی میتواند بیانکننده جزییات روابط در این حوزه باشد؛ آن هم در روزگاری که چنان پیوندی دیگر از رونق افتاده و به تاریخ پیوسته است. جستوجو برای یافتن دایهای که دههها پیش در خانوادههای متوسط یا ثروتمند ایرانی وظیفه مراقبت و تربیت فرزند یا فرزندان خانواده را برعهده داشته، کاری آسان نیست، که اگر هم چنین فردی یافته شود، به دلیل بالا بودن سن کمتر میتواند خاطرههای مربوط به آن روزگار را بیان کند. خانم شهین زحمتکش، پرستار عزتملک ملک، دختر بزرگ حاج حسین آقا ملک، بیش از سه دهه مشخصا در کنار و در خانه وی حضور داشته است. مادرش، ایران کامرانپور دایه دو تن از نوادگان خاندان ملک بوده است. حاج حسین آقا ملک، بنیانگذار و واقف کتابخانه و موزه ملی ملک، از یک خانواده بزرگ اشرافی در روزگار قاجار برآمده است. او فرزند حاج کاظم ملکالتجار، بازرگان بزرگ دورههای ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار به شمار میآید که فرزندش حاج حسین آقا ملک با بنیانگذاری بزرگترین موقوفه فرهنگی ایران، میان این خانواده بزرگ و حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی، پیوندی جاودانه برقرار کرد. حاج حسین آقا پنج فرزند دختر داشت؛ عزتملک، ملکزاده و صدیقه از همسر نخست و فلورت و رزت از همسر دوم. آنگونه که خاطرههای پروژه تاریخ شفاهی زندگی حاج حسین آقا ملک* نشان میدهد در خانواده وی، جز دختران، همسران آنها و نوادگانش، دستهای بزرگ از مباشران، مستخدمان، کارگران، خدمتکاران و نوکران و دایهها حضور داشته و در کنار اعضای خانواده در عمارتهای گوناگون وی اشتغال داشته و میزیستهاند. مشخصا برای پی بردن به جزییات روابط میان دایهها و این خانواده بزرگ تاریخ معاصر ایران، برآن شدم با خانم ایران کامرانپور دایه طاهره و آسیه، دختران صدیقه ملک گفتوگو کنم. شرایط سنی او چنین کاری را ممکن نساخت. شهین زحمتکش، دختر وی که او نیز از کودکی به واسطه حضور مادر در این خانواده زندگی کرده و سالها در کنار عزتملک ملک، نخستین دختر حاج حسین آقا ملک بوده است اما خاطرههایی فراوان از دایههای خانواده به ویژه به نقل از مادر دارد. گفتوگو با خانم زحمتکش ما را به روزگار پایانی عصر قاجار و چگونگی حضور دایهها در میان خانوادهها میبرد.
خانم زحمتکش! حضور همیشگی شما در خانواده بزرگ حاج حسین آقا ملک و نیز بودن در کنار بانو عزتملک ملک میتواند خاطرههای بسیاری شما داشته باشد. به ویژه میخواهم بدانم فعالیت و حضور دایهها در این خاندان چگونه بود و میان آنها با خانواده چه پیوندی برقرار میشد. دایههایی یا بهتر بگویم تایههایی** بسیار در خانواده آقا از گذشتههای دور حضور داشتند. ما بیشتر لفظ تایه را به کار میبردیم تا دایه! خانم عزتملک، نخستین دختر آقا که حدود یکصد و پنج سال به دنیا آمده بودند البته دایه نداشتند. خانم هرچند دایه نداشتند اما حاج آقا شازده مادربزرگ مادریشان مدتی از ایشان مراقبت کرد تا زمانی که کودکی را و به مدرسه شبانهروزی امریکایی در تهران فرستاده شدند. خانم ملکزاده، دختر دوم آقا اما دایهای مشهدی داشتند که مادر آقای باقر طوسی بود. خود حاج حسین آقا نیز از کودکی دایهای داشتند که مادر مولود خانم بود. آقا در خاطراتشان نیز نوشتهاند که بعدها دختر دایهشان را برای تحصیل به اروپا فرستادند. دایه صدیقه خانم، دختر سوم آقا، زنی به نام خدیجه سلطان بود که یکی از کارگرهای خانه ظلالسلطان به شمار میآمد. آقا گویا یک بار به منزل ظلالسلطان رفته بوده و دیدند زن خوبی است،به همین دلیل او را برای صدیقه خانم انتخاب کردند. صدیقه خانم چون مادرشان را سر زایمان از دست داده بودند، دایهای باید برای ایشان تعیین میشد تا از روز تولد از ایشان مراقبت کند. مادرتان نیز دایه نودگان حاج حسین آقا ملک بودند؟ مادرم، خانم ایران کامرانپور که بعدها به واسطهای به خانواده آقا وارد شدند، وظیفه دایگی طاهره خانم نوه آقا و دختر بزرگ صدیقه خانم را برعهده گرفتند. مادر به طاهره خانم شیر داده بودند و مراقبت از ایشان را برعهده داشتند اما آسیه خانم، دختر دیگر صدیقه خانم را تنها مراقبت میکردند. مادر گویا خاطرههایی از مسوولیتهای یک دایه برایتان نقل کردهاند. شما نیز به دلیل حضور در این خانواده از روزگار کودکی حتما دیدهها و شنیدههایی با خود دارید. بله، دقیقا. بخشی از اینهایی که میگویم به نقل از ایشان و بخشی دیگر دیدههای خودم هستند. دایه، وظیفه مراقبتهای کلی و جزیی بچه مانند غذا دادن، خواباندن و اساسا کارهای روزمره او را برعهده داشت. در آن زمانه، مادرها معمولا دور و بر بچهها نبودند. دایه وظیفه داشت همه کارهای بچه را انجام دهد؛ حمام و گردش ببرد و به او رسیدگی و مراقبت کند. سرگرم کردن بچه نیز کار دایه بود. بردن بچه به مدرسه اما برعهده دایه قرار نمیگرفت. معمولا چند نفر آقا بودند که باید بچهها را به مدرسه میبردند. دایه بدینترتیب قاعدتا باید در کنار کودک زندگی میکرد و عضوی از خانواده به شمار میآمد! دایه معمولا نزدیک بچه در همان خانه یا عمارت باید زندگی میکرد. شبانهروز در واقع کنار بچه بود. زن ها و بچهها در آن روزگار همواره در اندرونی بودند و این حضور در همانجا بود. تعدادی دایه در اندرونی بودند که در اتاقهای آنجا از بچهها مراقبت و مواظبت میکردند. مادر بچه معمولا نزد بچه نبود. مادرها در آن زمان به کارهای خودشان میرسیدند و بچه بیشتر با دایه سروکار داشت. بیشتر زمان کودکی بچهها با دایه میگذشت. دایهها چگونه برگزیده میشدند؟ خانوادهها برای انتخاب دایه سختگیر بودند و هر کس را برای این کار در نظر نمیگرفتند. مثلا حاج حسین آقا با شناختی که روی افراد داشتند یا از روی اشخاصی که به ایشان معرفی میشد، تعدادی افراد سالم را برای وظیفه دایگی بچههایشان برمیگزیدند. دایههایی نیز در خانوادههای دیگر بودند که بچه خانواده بزرگ شده بود و دیگر به حضور آنها نیازی نبود. خانوادهها آنها را به یکدیگر معرفی میکردند. دایهها تقریبا اینگونه انتخاب میشدند. وظیفه شیر دادن بچه نیز در بیشتر موارد برعهده دایه بود. مثلا مادرم طاهره خانم دختر بزرگ صدیقه خانم را شیر داد و دایهاش بود اما در حالی که دایه آسیه خانم بود، اما به او شیر نداد و تنها از او مراقبت میکرد. در برخی موارد هم پیش میآمد که خانوادههایی برای فرزندانشان دایههای خارجی میگرفتند. همینطور است. گاه پیش میآمد که دایههای بچه به دلایلی خارجی بودند. البته این سنت در خانواده آقا نبود و در یک مورد استثنا پیش آمد. دایه دو پسر عزت ملک خانم روس بود. پدرشان آقای سودآور مدتها در روسیه زندگی میکرد و از آنجا دایه روس برای آنها آورده بود. آن دایه، یک خانم روس بود که هر دو پسر را بزرگ کرد. در برخی از کتابهای خاطرات تاریخی خواندهام که دایهها در برخی خانوادهها تا پایان عمر میماندند. دایهها در بیشتر موارد تا آخر عمر با بچهها یا در همان خانواده میماندند؛ مگر آن که مشکلی برایشان پیش میآمد. در خانواده آقا ملک همینطور بود. خدیجه سلطان دایه صدیقه خانم تا سالها با او بود، تا آخر عمر نیز در خانواده باقی ماند و پس از درگذشتش او را در امامزاده قاسم دفن کردند. مادرم هم همینطور بود. دایهها البته پس از بزرگ شدن بچه، دیگر کار چندان در خانواده نداشتند. بچهها که بزرگ میشدند یا حتی برای درس خواندن به اروپا میرفتند، این دایهها در همان خانه میماندند و در میان دیگر کسانی که در خانواده بودند مقام و مرتبهای بالاتر داشتند و با بزرگان خانه سروکار پیدا میکردند. آنها که کارگری میکردند کسانی دیگر بودند مانند راننده و آشپز. دایهها اما انگار عضوی از خانواده میشدند و بزرگان خانواده حتی در کارها با آنها مشورت میکردند. مواردی پیش میآمد که مثلا خانواده به سفری دور و دراز میرفت و دایه میتوانست از خانه نگهداری کند. جز این موارد، کاری دیگر نبود که دایه پس از بزرگ شدن بچه در خانواده انجام دهد. دایه جزو کسانی بود که به دلایل گوناگون امین و مورد اعتماد همه خانواده بود و در زمره افراد خانواده درمیآمد. در واقع به عنوان عضوی از خانواده که البته کاری هم انجام نمیداد در خانه و عمارت میماند؟ بله! خدیجه سلطان پس از بزرگ شدن صدیقه خانم، اصلا کار نمیکرد اما همیشه طرف مشورت قرار میگرفت. مثلا هر کاری میخواستند در خانه انجام دهند، مثل درست کردن غذا، با او مشورت میکردند. بزرگتر خانه به شمار میآمد و احترام بسیار داشت. دایهها پس از بزرگ شدن کودکان باز با آنها ارتباط داشتند؟ کاری انجام میدادند؟ دایهها جایگاهی مهم در خانه به ویژه در میان فرزندان داشتند. ارتباط آنها با دخترها بسیار مهم و خاص بود. مثلا آنها رازدار دخترها به شمار میآمدند. دخترها بالاخره به آنها اعتماد فراوان داشتند و بیش از آن که حرفها و رازهایشان را با مادرانشان در میان بگذارند، با دایه مطرح میکردند. گاه پیش میآمد که دختر میخواست از خانه بیرون برود یا با دوستش قراری بگذارد. در بیشتر زمانها جرات نمیکردند این خواستههایشان را با مادرانشان مطرح کنند. این کسب اجازه را از سوی دایهها و از زبان آنها به مادر منتقل میکردند. اجازه ای هم که صادر میشد اینگونه بود که میگذاشتند با دایه برود و بازگردد. از اینگونه موارد بسیار دیدهام. جایگاه دایهها در میان دیگر خدمتکاران خانواده چگونه بود؟ افراد زیادی در خانهها و عمارتهای قدیمی در میان اعضای اصلی خانوادهها زندگی میکردند. هر خانم خانه، خود جمعی زیاد از ندیمهها را اطراف خود داشت. مثلا همدمالسلطنه، خانم حاج حسن آقا ملک، برادر آقا، دستکم ١٠ ندیمه داشت؛ یکی موهایش را شانه میکرد، دیگری سرش را حنا میگذاشت و یکی هم ماساژ میداد. هرکدام از ندیمهها وظیفهای برعهده داشتند. خانم هیچ کاری نمیکرد، فقط خودش را باد میزد (با خنده). دور و بر خانوادهها اینگونه پر و شلوغ بود. دایهها اما در میان اینها جایگاهی ویژه داشتند، چون تربیت، نگهداری و مراقبت بچههای خانواده برعهده آنها بود. فرزندان عزیزترین افراد خانواده بودند و طبیعتا به همین دلیل دایهها هم جایگاهی دیگر پیدا میکردند. این مساله موجب میشد امتیازهایی نسبت به دیگران داشته باشند؟ بهترین امتیازی که دایهها و البته برخی دیگر از میان ندیمهها، مستخدمان و کارگران داشتند، این بود که جا و مکان در اختیارشان بود. خوراکشان هم برقرار بود. هر اتفاقی برای دایهها و آنهایی که گفتم پیش میآمد، آن خانواده پشتوانه مالی بود و تامینشان میکرد. حقوقها کم بود اما خانواده معمولا هزینههای زندگی آنها را پوشش میداد و میپذیرفت. مثلا اگر اتفاقی یا کاری برایشان پیش میآمد، مثل بیماری، زن دادن پسر و شوهر کردن دختر، همه برعهده همان خانه بود. اگر هم چیزی برای خود و خانه نیاز داشتند برایشان تامین میشد. در برخی سندهای تاریخی و وصیتنامهها دیدهام که برای دایه ارث گذاشتهاند! دایهها معمولا پیش میآمد که از آن خانواده ارث ببرند. در بسیاری از موارد ناخواسته چنین میشد. همان جایی از عمارت بزرگ اربابی که زندگی میکردند، عمدتا برایشان میماند. مثلا مادر باقر طوسی که دایه ملکزاده خانم بود، در همان خانه ملکزاده خانم بود و هنگامی که ایشان از مشهد به تهران آمد، همانجا را به دایهشان دادند و برایشان گذاشتند. بچههای دایه هم حتی در همان خانه بزرگ شدند و بعدها تغییراتی در آن دادند. دایهها هنگامی که بچهها بزرگ میشدند، اگر خودشان میخواستند، میتوانستند همانجا در میان آن خانواده بمانند؛ مگر این که خودشان می خواستند بروند یا به دلایلی همچون بیماری و گرفتاری، ماندن در آنجا برایشان سخت میشد. گاه پیش میآمد که اولاد خود دایهها بزرگ میشدند و خودشان دوست داشتند جای دیگر بروند، وگرنه میتوانستند تا پایان عمر در همانجا بمانند. کسی آنها را بیرون نمیکرد. پیشکارها و برخی ندیمهها نیز همینگونه بودند. حسن آقا پیشکار حاج حسین آقا ملک تا پایان عمر در همان خانه ایشان در بازار تهران ماند. هنگامی هم که درگذشت، آقا برای همسرش در جایی دیگر خانهای گرفتند و از آنجا رفت. * نگارنده، پروژه «تاریخ شفاهی زندگی حاج حسین آقا ملک» را برای کتابخانه و موزه ملی ملک به انجام رسانده است. * دایه در بیان عامه تایه نیز گفته میشده است.
منبع: شهروند
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید