آيين شهرياري و روابط بين‌الملل در شاهنامه / ابوالفضل كاوندي كاتب - بخش پنجم

1393/1/31 ۰۹:۵۹

آيين شهرياري و روابط بين‌الملل در شاهنامه / ابوالفضل كاوندي كاتب - بخش پنجم

دخالت در امور داخلي: نوش‌زاد، فرزند انوشيروان به دين مادرش مي‌گرود و مسيحي مي‌شود و انوشيروان او را در جندي‌شاپور زنداني مي‌كند. انوشيروان به روم مي‌رود و به هنگام بازگشت، به‌ سبب خستگي و ناتندرستي، چندي در اردن مي‌ماند. به نوش‌زاد خبر مي‌رسد كه انوشيروان در راه درگذشته و اكنون او پادشاه است. نوش‌زاد از مرگ پدر خوشحال مي‌شود، همه زندانيان را آزاد مي‌كند و سپاهياني فراوان گرد مي‌آورد. با رسيدن خبر به قيصر روم، او نامه‌اي به نوش‌زاد همكيش خود مي‌نويسد و از او پشتيباني مي‌كند.


5ـ دخالت در امور داخلي: نوش‌زاد، فرزند انوشيروان به دين مادرش مي‌گرود و مسيحي مي‌شود و انوشيروان او را در جندي‌شاپور زنداني مي‌كند. انوشيروان به روم مي‌رود و به هنگام بازگشت، به‌ سبب خستگي و ناتندرستي، چندي در اردن مي‌ماند. به نوش‌زاد خبر مي‌رسد كه انوشيروان در راه درگذشته و اكنون او پادشاه است. نوش‌زاد از مرگ پدر خوشحال مي‌شود، همه زندانيان را آزاد مي‌كند و سپاهياني فراوان گرد مي‌آورد. با رسيدن خبر به قيصر روم، او نامه‌اي به نوش‌زاد همكيش خود مي‌نويسد و از او پشتيباني مي‌كند. نامه قيصر مي‌تواند نمونه‌اي آشكار از دخالت در امور داخلي كشور ديگر در دوران باستان باشد:
يكي نامه بنوشت نزديك خويش ز قيصر چو آيين تاريك خويش
كه بر جندشاپـور مهتر تويي هماواز و هـم كيش قيصر تويي
انوشيروان هنگامي كه از اين كار آگاه مي‌شود، برمي‌آشوبد و فرزند را سرزنش مي‌كند.
6ـ چگونگي ابراز تمايل به برقراري روابط دوستانه: در داستان رزم خاقان چين با هيتاليان مي‌خوانيم كه خاقان در سر داشته با انوشيروان روابط دوستانه برقرار كند؛ ولي ماجرا پيچ مي‌‌خورد و جنگي ميان چين و هيتاليان در مي‌گيرد. علت اين جنگ، آگاه شدن هيتاليان از رفتن نمايندة چين به دربار ايران است كه او را مي‌كشند؛ ولي سرانجام دوستي ميان دو كشور شكل مي‌گيرد:
خردمند خاقان بـدان روزگار همي دوستي جست با شهريار
يكي هديه آراست پس بي‌شمار همه يـاد كـرد از در شـهريـار
سخنگوي مردي بجست از مهان خردمنـد و گرديده گرد جهان
بفرمـود تـا پـيش او شـد دبير زخاقان يـكي نامه‌اي بر حرير
نبـشتنـد برسان ارژنـگ چين سـوي شاه بـا صد هزار آفرين
يا قيصر روم كه خواهان روابط دوستانه با ايران است، سفيري به تيسفون مي‌فرستد:
چنان بد كه قيصر بدان چندگاه رسولي فرستاد نـزديـك شـاه
ابا نـامـه و هـديــه بــا نـثـار يكي درج و قـفلي بر او استوار
7ـ پيامهاي تبريك يا تسليت به دولتها: پس از درگذشت قيصر روم، انوشيروان پيامي تسليت‌آميز براي فرزند قيصر كه به جاي او بر تخت نشسته است، مي‌فرستد و وي را از پشتيباني خود دلگرم مي‌كند:
گزين كـرد ز ايران فرستاده‌اي جهانـديــده و راد آزاده‌اي
فرستاد نـزديك فـرزنـد اوي بر شـاخ سبز برومـنـد اوي
يكي نامه بنوشت با سوگ و درد پر از آب ديده دو رخساره زرد
كه يزدان تو را زنـدگاني دهاد همت خوبي و كامراني دهاد
شنيدم كـه بر نامور تخت اوي نشستي بياراستي بخت اوي
ز ما هرچ بـايد ز نـيـرو بخواه ز اسب و سليح و ز گنج و سپاه
8 ـ برخوردهاي بد ديپلماتيك و تيرگي روابط: قيصر تازة روم، فرستادة انوشيروان را با سردي مي‌پذيرد و با وجود حسن نيتي كه شهريار ايران نشان داده بود، زمينه نبرد با ايران را فراهم مي‌سازد. دستور قيصر دربارة فرستادة انوشيروان چنين بود:
يكي جاي دورش فرود آوريد بـدان نـامـه پـادشـا نـنـگريـد
9ـ كشتن فرستادگان و نمايندگان كشورها: در شاهنامه، كشتن نمايندگان و فرستادگان ديگر كشورها، بسيار بد دانسته شده است. شنگل شاه هند تصميم به كشتن بهرام گور كه ناشناس و به عنوان فرستاده ايران به هند رفته است مي‌گيرد؛ ولي كاردانان شنگل او را از اين كار باز مي‌دارند:
بدو گفت فرزانه كاي شهريار دلت را بدين گونه رنجه مدار
فرسـتـاده شهـرياران كشـي بـه كـژّي بـود راه و بي‌دانشي
كس انديشه زين گونه هرگز نكرد به گرد چنين راي هرگز مگرد
بر مهتـران زشت‌نامـي بود سـپهبد بـه مـردم گـرامي بود
10ـ همراهي فرمانداران با شاهان در سفر به كشورها: در شاهنامه، داستاني از رسيدن شنگل ـ پادشاه هند ـ به ايران آمده است. شنگل با هفت شاه كه در واقع فرمانداران ايالتهاي سرحدي ميان ايران و هند هستند، به ايران و به نزد بهرام گور مي‌آيد. گويي رسم بر اين بود كه هرگاه پادشاه كشوري يا نماينده او به دربار ايران مي‌آمد يا شاهنشاه ايران به كشورهاي ديگر مي‌رفت، شاهان و فرمانداران ايالتهاي سرحدي نيز او را همراهي مي‌كردند يا نمايندگاني مي‌فرستادند:
بيامـد به درگـاه او هفـت شاه كه آيند با راي شنـگل بـه راه
يكي شـاه كابل، يكي سند شاه دگر جوگيان‌شاه بـا فرّ وگاه
دگر شـاه سنـدل كه بُد نامدار همان شاه جندل، گو كـامكار
دگر شـاه كشـمير بـا دسـتگاه دگر مولتان شـاه با فرّ و جـاه
ابا ژنده‌پيـلان و زنگ و دراي يكي چتر هندي به سربر به پاي
همه نـامجـوي و هـمه نامدار همه پـاك با طوق و با گوشوار
11ـ رقابت قدرتها در كشورهاي ديگر: منذر تازي از يمن براي دادخواهي نزد خسرو انوشيروان مي‌آيد و از اينكه روميان او را آزرده‌اند، شكوه مي‌كند. انوشيروان نامه‌اي به قيصر مي‌نويسد و از او مي‌خواهد در كارهاي يمن دخالت نكند و خود را كنار بكشد. گويي متن نامه را فردوسي خود نوشته است:
تو گر قيصري، روم را مهتـري مكن هيـچ بـا تازيـان داوري
وگر سوي منذر فرستي سپاه نمانم به تـو لشكر و گنج وگاه
تو زان مرز يك رش مپيماي پاي چو خواهي كه پيمان بماند به جاي
وگر بگذري زين سخن، بگذرم سر و گـاه تـو زيـر پـي بسپرم
12ـ فرستادن نامه به كشورها به هنگام بر تخت نشستن شاه تازه: هرگاه شاهنشاهي تازه بر تخت مي‌نشست، به همه شاهان كشورها نامه مي‌فرستاد و بر تخت نشستن خود را به‌گونه رسمي اعلام مي‌كرد. اين نامه با ابراز دوستي و علاقه به تداوم همكاريها همراه بود. بهرام گور به همة شاهان و فرمانداران نامه مي‌نويسد و پادشاهي خود را اعلام مي‌كند:
بدو گفت نزديك هـر مهتري به هر نامداري و هر كشـوري
يكي نامه بنويس با مهر و داد كه بهرام بنشست بر تخت شاد
13ـ درخواست صلح پس از شكست: پس از جنگهاي ايران و روم، برانوش ـ قيصر روم ـ نامه‌اي به شاپور ذوالاكتاف مي‌نويسد و از او درخواست صلح مي‌كند:
برانوش بنشست و انديشه كرد ز روم و ز آوردگـاه نـبـرد
بدانـست كو را ز شـاه بـلـند ز رزم و ز آويزش آيد گزند
فرستاده‌اي جست با راي و شرم كه دانش سرايد به آواز نرم
بياورد و بنشاند نزديـك خويش بگفت آن سخنهاي باريك خويش
يكي نـامه بـنـوشت پر آفرين ز دادار بر شهـريــار زمــيـن
كه جاويـد تـاج تـو پاينده باد همه مهـتران پـيش تو بنده باد
14ـ روابط بازرگاني: دادوستد بازرگاني به عنوان بخشي از روابط ميان شهرها، استانها و كشورها در شاهنامه چشمگير است. نشانهاي اين روابط اقتصادي را مي‌توان در نام كالاهايي ويژه كه در كشورها شهرت يافته است، جستجو كرد: اسپان‌ تازي، ديباي رومي، خنجر كابلي، كمان چاچي، جامه چيني، سپر زابلي، كلاه رومي و... گاه همين روابط بازرگاني به عنوان يك ترفند در جنگها براي نفوذ به شهرها و دژها به كار گرفته مي‌شود؛ چنان‌كه رستم در داستان «بيژن و منيژه» و اسفنديار در نفوذ به رويين‌دژ با اين شيوه و به عنوان بازرگان وارد شهرها شدند.
15ـ در شاهنامه از جنگ ميان كشورها به ويژه ميان ايران و قدرتهاي همترازش بسيار ياد شده است؛ براي نمونه، زماني كه يزدگرد بزه‌گر مي‌ميرد، كشور اوضاعي نابسامان و دچار آشوب مي‌شود:
پس آگاهي آمد به روم و به چين به ترك و به هند و به مكران زمين
كه شد تخت ايران ز خسرو تهي كسي نيست زيبـاي شاهنشهي
همه تاختـن را بـيـاراسـتـنـد بـه بيدادي از جاي برخاستند
به ايران همي هر كسي دست آخت به شاهنشهي تيز گردن فراخت
16ـ شاهنشاه مي‌توانست پيمان صلح را درخواست، بر سر آن توافق و آن را امضا كند؛ از جمله در صلحي كه ميان افراسياب و زوتهماسب صورت گرفت:
برآن بـرنهادند هـر دو سـخن كه در دل نـدارنـد كـيـن كهـن
ببخشند گيتي به رسم و به داد ز كار گـذشـتـه نـيـارنـد يــاد
منبع: روزنامه اطلاعات

 

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: