شیرینی
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
دوشنبه 1 آذر 1400
https://cgie.org.ir/fa/article/247267/شیرینی
جمعه 15 فروردین 1404
چاپ شده
6
شیرینی، از خوردنیها و تنقلات شیرین با کاربردهای آیینی. در متـون پهلـوی، خوراکیهایـی بـا نامهـای «شیفتِنَگ» (نک : مکنزی، 79)، «پیشپاره»، «روغْن ـ خِوَردیگ» و «افروشه» آمده است که همه، گونهای حلوا بودهاند (درخت ... ، 69، 75؛ نیز نک : ماهیار، 74-75، حاشیههای 95، 98). علیاکبر نفیسی حلوا و هرچیزی را که مزۀ قند و نبات دهد و حلاوت داشته باشد، شیرینی دانسته است. هنوز در برخی از نقاط مانند گیل و دیلم، شیرینی به معنای اعم، «حلوه» نامیده میشود (پاینده، 494). امروزه، شیرینی به نوعی خوراکی گفته میشود که از شکر، آرد، روغن، تخممرغ و افزودنیهای دیگر تهیه شود و بر دو نوع خشک (بدون خامه) و تر (خامهدار) است (انوری). دربارۀ پیشینۀ شیرینیپزی، آمده است که جمشید در روز نوروز، نیای دید که آبی از آن بیرون میچکید؛ او از آن آب چشید و آن را بسیار خوشگوار و شیرین یافت؛ پس به دستور او آب نی را جمعآوری کردند و از آن شکر ساختند (بیرونی، 327). پورداود معتقد است واژۀ شکر با خود نیشکر از هند به ایران آمده است (ص 19). بااینهمه، در آثار و نوشتههای پهلوی به واژۀ شکر بسیار برمیخوریم؛ آشکار است که صنعت شکرسازی در ایران از زمان ساسانیان در خوزستان رواج داشته است (نیرنوری، 152). در فرهنگ غذایی ایرانیان در دوران باستان، شیرینی با آرد جو پخته میشد. در بین کارکنان سلطنتی دربار داریوش شاه عدهای نانوا و شیرینیپز بودند که پیش از سفر بزرگان روانه میشدند تا هنگام ورود آنها نان و شیرینی تازه آماده کنند (کخ، 319؛ نیز نک : بروسیوس، 73). در گزارشی از شمار خدمه و کارکنان دربار داریوش هخامنشی نوشته شده که شمار شیرینیپزها 13 تن بوده است (ویزههوفر، 60). ویزههوفر از نوعی کلوچۀ جو (مزه) بهعنوان خوراک روزانۀ پارسیان یاد کرده است (ص 98).در رسالۀ «خسرو و ریدک»، در پاسخ به پرسش پادشاه دربارۀ بهترین شیرینی، ریدک ضمن نامبردن برخی از انواع آن، شیرینی پروردۀ آب سیب را بهترین نوع میشمارد (متون ... ، 75). در هنر خوانآرایی ایران باستان، از شیرینی «آبلوگ» یاد شده است. همچنین «پانیذ» یا قند مکرانی، «ماذی» یا شیرینزبان (منسوب بـه سرزمین ماد)، «دوشاب»، «سیلان» و «سیرج» ــ که شیرۀ خرما و انگورند ــ در مجموعۀ شیرینیها قرار داشتهاند (امام، 101-102). در زمینۀ خوراکپزی در ایران باستان، از خوراکیهایی مثل «زردی» (گونهای حلوا که همان شلهزرد امروزی است)، «نیده» (گلولههایی که هنگام پختن سمنو از بههمپیوستن شیرینی آن پدید میآیند)، «فراتق» (شیرینـیای مـرکب از شیـر و مغـز گـردو) و «شابوره» (نوعی شیرینی به شکل سهگوش) سخن گفته شده است (همو، 112-114). ایرانیـان در آن دوره، در مراسم «سالگیری» یـا جشن سالگرد تولد، انواع پشمک و شیرینی و گونهای روغنجوش به نام «سورگ» تهیه میکردند (مزداپور، «تداوم ... »، 164).جرجانی از انواع شیرینی، همچون پالوده، آفروشه، قطایف، شهد، کلیچه، و جز اینها یاد کرده است (کتاب 3 / 88- 89). حلوای سِن که در میان زردشتیان خوراکی آیینی به شمار میرود، مانند سمنو ست و از مواد اولیۀ یکسان تهیه میشود (مزداپور، «مار ... »، 218).در دورۀ ساسانی، فرستادن شیرینی برای دوستان از عادات ایرانیان بود. این رسم بعدها در میان ترکان عثمانی نیز رواج یافت؛ ازاینرو، آنها عید فطر را «شکربایرامی» (عید شکر) مینامیدند (نک : نفیسی، سعید، 1 / 74؛ نیز اینوسترانتسف، 95).ابنبطوطه در سفرنامهاش اشاره میکند که اعراب بعد از صرف شامی مفصل، شیرینیهایی مقوی و سنگین میخوردند (ص 541-542). ایرانیان باستان نیز بدین ویژگی مشهور بودند؛ آنان پس از صرف غذا، دستها را میشستند و برای بار دوم خوردن شیرینی را آغاز میکردند که صرف آن به اندازۀ خودِ شام یا ناهار وقت میگرفت و شامل اقسام مربا و شیرینیهای تهیهشده از میوه، عسل و آرد بود (یوستی، 23، 28).در دورههای امویان و عباسیان شیرینیها به همان شیوۀ دورۀ ساسانی تهیه شد، اما تنوع بیشتری پیدا کرد و نام پهلوی برخی از آنها بهصورت معرب رواج یافت (ابریشمی، 266). متداولترین شیرینیهای عصر عباسی «فالوذج»، «لوزینج»، «زلابیه»، «صابونیه» و «خبیص» بودند (احسن، 120-122).براساس تاریخ بیهقی، گذاشتن «کوشکی از حلوا» بر سر سفرۀ بسیار آراسته و مزین نشان تجمل و تکلف بود (3 / 871). بیهقی اصطلاح «به پالودهخوردن آمدن» را کنایه از انجام کار آسان دانسته است (2 / 688).در آثار سنایی از انواع شیرینی یاد شده است: «گوزانجیر» از شیرینیهای عید؛ «عصیده» نوعی حلوا، مرکب از آرد و روغن؛ «لَوْ» نوعی حلوا ویژۀ مراسم سوگواری؛ «میده» گونهای حلوای شیر؛ و «شکربوزه» که همان شکربیزه یا شکرپاره بوده است (دیوان، 93، 207، نیز 374، حاشیۀ 12، حدیقة ... ، 681؛ نیز نک : فطورهچی، 311-312).«لوزینه»، «گوزینه»، «حلوای خلیفتی» و «کلیچه» از خوراکیها و شیرینیهایی بودهاند که محمد بن منور (357-440 ق) در اسرار التوحید، آنها را نماد سفرههای تجملاتی و مهمانیهای پرتکلف دانسته است (ص 54، 55، 66، 67، 79، 100-104، 123؛ نیز نک : راوندی، 234، 424، 511). گاهی در متون عرفانی لذت حاصل از خوردن شیرینی در مقابل حلاوت عبادت و تسبیح قرار میگرفت (احمد جام، 112، 203).مولوی از گونههای شیرینی و حلوا برای تفهیم معانی عرفانی و معنوی در داستانها بهره برده است. وی شیرینی را در جایگاه بهترین و اصیلترین خوراکیهای دنیوی آورده، و میل انسان بدان را از بیصبری، بیخردی، و حرص او دانسته است (دفتر 1 / 63، 3 / 375، 5 / 671، 679؛ نیز نک : مباشری، 202-206). افلاکی در مناقب العارفین در چند داستان از «حلوای خانگی و گرم»، «حلوای شکّری» و «شکّربادام» یـاد، و گاهی از آنها افادۀ معنای دنیاطلبی کرده است (1 / 264، 431، 449، 2 / 912).در آداب المضیفین (نیمۀ دوم سدۀ 9 ق) در زمینۀ آداب و رسوم اسلامی، به تناول شیرینی اشاره شده، و آن از بهترین خوراکیهای بعد از غذا معرفی گشته است (سلطان محمود، 69). در رسالهای آشپزی از دورۀ صفوی، طرز تهیۀ 4 گونه باقلوا و نیز شیرینیهای «قتلمه» و «چلپک» آمده است (نورالله، 181-184).در متون مربوط به آشپزی عصر قاجار، از شیرینیهایی چون «حلوای پشمک»، «لوز سفید»، «لوز زرد»، «گزانگبین»، «نقل بادام»، «سوهان میرزاحسینی»، «حلوای باقلوا»، «زولبیا»، «روحافزا»، «مسقطی»، «شاهپسند» و جز اینها یاد شده است (نک : جامع ... ، 3 بب ). مردم کازرون به گونهای شیرینی بسیار نامرغوب، بهطنز «شاهپسند» میگویند (حاتمی، 240).شیرینیپزی و قنادی: قنادیها در ابتدا محلی برای تهیۀ قند، نبات و آبنبات بودند و شیرینی محصول دومشان به حساب میآمد. این شیرینیها بیشتر در نوبتهای ماه رمضان، نوروز، اعیاد مذهبی، و ایام عقد و عروسی به فروش میرسیدند (شهری، تاریخ ... ، 2 / 447-453). البته شیرینیپزها در طول ماه رمضان، به خاطر بوی حاصل از پختوپز که سبب ناراحتی روزهداران میشد، شبها به کار مشغول میشدند (وکیلیان، 65).اوژن فلاندن (1809- 1889 م / 1224-1306 ق) از شیوۀ پذیرایی قنادها از سفیرها با ظرفهای شیشهای پر از نقل و شیرینی یاد کرده است (ص 93)؛ او بازار قنادها را از مهمترین بازارها دانسته، و نوشته است: «ایرانیهای خوشخوراک زیاد شیرینی میخورند» (ص 208).گاهی، شیرینی توسط دورهگردها به فروش میرسید؛ ارسل (د 1299 ق / 1882 م) از شیرینیفروشهایی یاد میکند که در اطراف زیارتگاهها محصولات خود را میفروختند (ص 287). سِرِنا (در 1294 ق / 1877 م) ضمن وصف مراسم تعزیهای، مینویسد که عدهای شیرینی و نبات میفروختند (ص 165). همو در توصیف مراسم سلامِ عید نوروز در حضور ناصرالدین شاه، از فراشانی یاد میکند که سینیهایی مملو از شیرینی با پوشش زربفت بر سر داشتند و به هر سو میرفتند (ص 213-214). از آداب برگزاری نوروز در دربار ناصرالدین شاه این بود که فراشان قرمزپوش 3 روز مانده به عید برای هریک از دخترهای شوهرکردۀ شاه چند خوانچه محتوی شیرینی و نقل و کلهقند میبردند (معیرالممالک، 73).پولاک پخت بهترین شیرینیها را به شهرهای اصفهان و یزد نسبت میدهد؛ او به تدارک شیرینی در آن شهرها از دو ـ سه ماه پیش از عید و فرستادن آن به سراسر کشور اشاره میکند (I / 120-121, 368-369). اکنون نیز شیرینیفروشی «حاجیخلیفه» در یزد از معروفترین مراکز شیرینیپزی است که بیشترِ گونههای شیرینی را تهیه میکند (پوریاوری، 6، 12).آداب صرف شیرینی: شیرینی بـه همـراه شربت یا چـای از ملزومات پذیرایی در مهمانیها، جشنها و بسیاری مراسم دیگر در سراسر ایران است (ادیبالملک، 134، 173، 192؛ ارسل، 273). شاردن در بخش خوراک ایرانیان، به خوردن شیرینی در وعدۀ صبحانه میان افراد متمکن اشاره میکند (4 / 264). بنابر گزارش تاورنیه، ایرانیان همراه با کشیدن قلیان، به صرف قهوه و انواع نقل و شیرینی میپرداختند (ص 310؛ نیز نک : ویلز، 222). در دورۀ ناصرالدین شاه، زنان طبقات بالای جامعه هنگام دیدار از دوستانشان پیشاپیش مقداری شیرینی دستپخت خود را برای آنها میفرستادند. خدمتکاران شیرینیها را در سینیهایی که رویشان با پارچههای قلابدوزی پوشانده شده بود، به خانۀ فرد مورد نظر میبردند (سرنا، 73).شیرینی در ایران بیشتر بعد از صرف غذا، و گاهی نیز پیش از غذا یا همراه آن خورده میشود (همو، 155؛ جکسن، 356؛ اوبن، 93). دریابندری انواع شیرینی و حلوا را ذیل مقولۀ «دسرهای ایرانی» آورده است که برای تفنن خورده میشوند (2 / 1550- 1568). شیرینی در طب: ابنسینا شیرینی را، درصورتیکه با مزاج سازگار باشد، از بهترین غذاها برای حفظ سلامتی دانسته، اما گفته است تشنهها باید از این مادۀ غذایی دوری کنند، زیرا بسیار عطشآور است (1 / 379، 392، 428). وی همچنین شیرینی را برای کبد مناسب میداند، البته بهشرطیکه ورم کبد وجود نداشته باشد و شیرینی بسیار غلیظ نباشد، زیرا راهبندان در کبد ایجاد میکند (3(2) / 203، 227). در تحفة الغرائب آمده است: «اگر کسی خمار دارد که باد بر او غلبه دارد، طعام پیش از شراب باید از گوشت مرغان خورد و حلوا و شیرینی باید که آن پانیذ باشد» (ص 177- 178).دربارۀ شیرینی و چگونگی مصرف آن باورهایی فراوان در طب مردمی وجود دارد؛ مثلاً مردم سیرجان خوردن شیرینی بعد از غذای چرب را نامناسب میدانند (مؤیدمحسنی، 459)؛ اهالی گازران صرف شیرینی بعد از خوردن تخممرغ و غذاهای گوشتی را موجب اختلال بدن میپندارند (حجازی، 176؛ قس: ثواقب، 416) و مردم دوان معتقدند این کار سبب ایجاد بیماری «هیزه» (غلیان معده) میشود (لهساییزاده، 349). در تهران قدیم باور بر این بود که شیرینی ضرر خشخاش و تریاک را رفع میکند (شهری، طهران ... ، 5 / 292)؛ اما زیانهایی چون گلودرد در بچهها، ثقل شکم در بزرگترها و کاهش سرعت انزال دارد (همو، تاریخ، 4 / 141، 5 / 425). برخی از پژوهشگران افراط در خوردن شیرینی را سبب ایجاد ترشی معده، ترشحات سفید در زنان، درد دندان، جوش صورت، تبهای معده و روده، و کمبود کلسیم دانستهاند (سرورالدین، 2 / 38، 131؛ مهرین، 219)؛ اما برخی دیگر شیرینی تهیهشده از کاسنی را دافع ناراحتیهای معده و تقویتکنندۀ مزاج میدانند (نک : همو، 121).جایگاه شیرینی در مراسم نوروز: مردم سراسر ایران و همۀ اقوام، چند روز پیش از عید نوروز شیرینی میپزند و یا میخرند. در روستاها بیشتر، زنان خانواده شیرینی را میپزند، اما در شهرها آن را میخرند. در سفرۀ نوروزی افراد متمکن انواع شیرینیهای محلی و بازاری، و در سفرۀ مردم معمولی نانهای محلی و نقل بیشتر به چشم میخورد (آلمانی، 221، 231؛ جکسن، 46؛ شریعتزاده، 461-462). پیش از اسلام، شیرینی یکی از اجزاء خوان نوروزی ایرانیان بود؛ این رسم بر مبنای برآوردن آرزو و خرمی روان درگذشتگان بوده است (نک : رضی، 3 / 1546). اکنون نیز زردشتیان همچون گذشته سفرۀ نوروزی را با 3 سینی و هریک حاوی 7 گونه شیرینی کـه بیشتر سپیدرنگاند، و میوۀ تازه و خشک به نشانۀ 7 فرشتۀ امشاسپند میآرایند (بلوکباشی، 70، 75؛ رضی، همانجا؛ نیز نک : ه د، نوروز). آنها بهجز شیرینی، بر سر سفره حتماً نقل سفید میگذارند؛ اما خانوادههای پُرسهدار شکلات یا شیرینی قهوهایرنگ را جایگزین آن میکنند (نمیرانیان، 679). همچنین، در میان زردشتیان مرسوم است که بزرگ خانواده پس از تحویل سال از پای سفره برمیخیزد و به هریک از اعضای خانواده 3 دانه شیرینی یا 3 سکه به همراه 3 برگ سبز میدهد و نوروز را تبریک میگوید (خوروش، 53). یکی از انواع شیرینیهای مخصوص نوروز آنان، نانِ شیرمال پختهشده در تنور است (سروشیان، 647)؛ همچنین، نوعی نان شیرین به نام «کماج شیرین» برای سفرۀ نوروزی تهیه میکنند (نیکنام، 49، 52).پیش از اسلام، مردم در روز اول سال نو، صبح زود به کنار نهرها میرفتند و به شستوشو و آبپاشی میپرداختند و به یکدیگر شیرینی تعارف میکردند (طباطبایی، 410). زردشتیان کرمان در استقبال از نوروز بنابر توان مالی، سلیقه و تبحر در آشپزی، انواع شیرینیهای خانگی تهیه میکردند؛ به این ترتیب که همۀ زنان و دختران خانواده یک روز جمع میشدند و شیرینیهای کوچکی مانند نان برنجی، نان نخودچی، نان پر و جز اینها درست میکردند. در پایان، هرکس بهنسبت، سهمی از شیرینیها را به منزل میبرد (نمیرانیان، 675-676). این مردم پس از تحویل سال با شیرینی، نقل و شمع به آتشکده میرفتند و با یکدیگر و بهخصوص با خانوادههای «پرسهدار» دیدار میکردند (همو، 680). گرداندن نقل و شیرینی در روز اول نوروز در آتشکدۀ «شاه ورهرام ایزد» از دیگر مراسم ویژۀ زردشتیان کرمان بود (همانجا). مهمترین شیرینی محلی کرمانیها «کلمپه» و «کماچ سهن» نام دارد که به جای شکر در آن خرما میگذارند (گلابزاده، 295-296).مردم دوان، از توابع کازرون، در گذشته در عید نوروز بیشتر «نان شیرین» میپختند. آنها نان شیرین را بعد از خروج از تنور، تا نرم و تازه بود، چند بار تا میزدند تا بهصورت یک مربع کوچک شود. این نان بعد از چند دقیقه ترد و شکننده میشد. شیرینی تهیهشده برای پذیرایی را یا روی سفره میچیدند و یا در یک نعلبکی میریختند و به هریک از مهمانان میدادند که بیشتر اوقات آن را با خود به خانه میبردند (لهساییزاده، 114-116). سروستانیها به مناسبت عید نوروز برای خوراک خود و نه برای مهمان، «نان شیرینی» میپزند. آنها شیرینیهای باقیمانده از عید را روز سیزدهبهدر در طبیعت به مصرف میرسانند (همایونی، فرهنگ ... ، 150، 406، 408-409؛ نیز نک : دهبزرگی، 449). روز دوم نوروز، در مناطق دهنشین فیروزکوه و دماوند مراسمی به نام «نوروز چوپانی» در ارتباط با آغاز چرا برگزار میشود؛ در این مراسم، زنان با دادن شیرینی و عیدی به چوپانان، میشها را تحویلشان میدهند و این کار را باشگون میدانند (عبدالله، «چشماندازی ... »، 88- 89). مردم سیرجان نخستین شنبۀ بعد از عید نوروز را با عنوان «شنبهسال» جشن میگرفتند و به باغ و بستان میرفتند و آجیل و شیرینی میخوردند (بختیاری، 306-307؛ نیز نک : ه د، شنبهبهدر). در مراسم سنتی «چهلم بهار» در پاریز، عشایر به دامنۀ کوه میروند و بساط چای و شیرینی پهن میکنند. آنها به زیارتگاه میروند، نذر میکنند و در دیدوبازدیدهایشان با شیرینی مانده از نوروز یا پختهشده مخصوص همان روز پذیرایی میشوند (میرشکرایی، «تحلیلی ... »، 368-369، 373).در مراسم کوسهگلین (ه م)، هر خانواده هدیههایی از محصولات محلی و گاهی شیرینی و پول آماده میکردند و به توبرهکشِ همراه کوسهها میدادند (میرشکرایی، «کوسه ... »، 670؛ نیز نک : انجوی، جشنها ... ، 1 / 81؛ فقیری، 109). در مراسم بارانخواهی (ه م) در ایل قشقایی، کوسهگلین با چوبی اجاق چادرها را زیرورو میکند و میگوید: «تو به من آرد بده / شیرینی بده / روغن بده / من به تو بارون میدم» (میرنیا، 228؛ نیز نک : کیانی، 254؛ عباسی، 137).در ابهر، این مراسم در بین زنان و با نام «زناخوانی» (ه م) رایج است و صاحبخانه باید برای زنانی که در حال پایکوبی، به در خانهاش آمدهاند، سینیای از انواع خوراکیها و شیرینی تدارک ببیند (انجوی، همان، 2 / 105-106).در بعضی از شهرها و آبادیها چند روز قبل از عید نوروز، فردی خوشقدم را دعوت میکنند که بعد از تحویل سال به خانهشان بیاید؛ آنها درعوض، مقداری شیرینی یا پول به او میدهند (اخوان، 150-151؛ انجوی و ظریفیان، 238). در این ایام، فردی به نام حاجیفیروز (ه م) از کنار خانهها میگذشت و طنابش را به داخل خانهها میانداخت. صاحب هر خانه موظف بود نزدیکترین چیز را به طناب او ببندد. اگر حاجیفیروز با نان شیرمال و شیرینی و آجیل مواجه میشد، آن را به فال نیک میگرفت و فریاد میزد: «این خانه به منتهای سعادت خواهد رسید» (خوروش، 14-15). مردم بروجرد به همراه عیدی، مقداری شیرینی نیز برای اقوام و همسایهها میفرستند (کرزبر، 264). در گذشته، شیرینیهای محلی و آبنبات تنها عیدی رایج به کودکان بود؛ اما امروزه پول جای آن را گرفته است (مختارپور، 462؛ نیز نک : کیانی، 250).در مراسم چهارشنبهسوری (ه م)، شیرینی در تمامی مناطق هم بهصورت نوعی تنقل و هم برای مژدگانی به کار میرود. در خراسان، شب چهارشنبهسوری اهل هر خانه دور هم جمع میشوند و آجیل و شیرینی میخورند (شکورزاده، 66). مردم تکاب در روز گذاشتن کرسی، بر روی آن آبنبات (ه م) و شیرینی میگذارند و معتقدند با این کار تا روز برداشتن کرسی همۀ افراد خانواده شیرینکام خواهند بود (انجوی، همان، 2 / 4).آیین «کجاوهاندازی» در آذربایجان و «شالاندازی» در مناطق دیگر در شبهای نزدیک عید نوروز و شب چهارشنبهسوری نمادی از نیاز و فدیه به فروهرها ست؛ بدین ترتیب که در آذربایجان، جعبههای کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه میسازند و ریسمانی به آن میبندند، آنگاه جوانان بر بام خانهها میروند و کجاوه را از کنار پنجرهها یا سوراخهای بام میآویزند و کسانی که در خانهها نشستهاند، شیرینی یا خشکبار برایشان میریزند (رضایی، عبدالعظیم، 124-125؛ نیز نک : فرهوشی، 22). در رسم شالاندازی این امر بیشتر بین جوانانی که نامزد دارند، دیده میشود که شال انداختۀ آنان از بام خانه با شیرینی پر میشود (رضایی، عبدالعظیم، همانجا). در مراسم قاشقزنی (ه م) گاهی صاحبخانه در کاسههای افراد شیرینی یا پول میگذارد (بلوکباشی، 60). در چهارشنبهسوری، مردم گیلان به اجراکنندگان مراسم «عروسگولی» شیرینی اهدا میکردند (رفیعزاده، 25).زردشتیان در مراسم «سدرهپوشی» سفرهای بزرگ به رنگ سفید در اتاق میگسترانند و در کنار دیگر ملزومات، شیرینی بر سر آن میگذارند. در پایان مراسم، موبد در حال سرودن اوستا، آویشن و برنج و شیرینی بر سر سدرهپوش میریزد (آذرگشسب، 164-166؛ نیز نک : رمضانخانی، 213). زردشتیان یزد در جشن مهرگان سفره میگسترانند و افزونبر دیگر ملزومات، شیرینی و شربت نیز روی آن قرار میدهند (دهبزرگی، 453-454؛ بدیعی، 587). در این جشن، برای تازهدامادان و نامزدان آنها شیرینی و هدیه میبرند (فرهوشی، 95).مصرف شیرینی در آداب مرتبط با شب یلدا (ه م) نیز رایج است. گاهی بر سر سفرۀ این شب 40 نوع شیرینی میگذارند که در آخر شب تمامی افراد خانواده مقداری از شیرینیها را در ظرفی میریزند و به بام خانه میروند و یکصدا شعر ویژۀ این شب را میخوانند (انجوی، جشنها، 2 / 160-161). در شهرک طالقان، در شب چله، بچهها دستهدسته در حال شعرخواندن به در خانۀ قوم و خویش میروند تا شیرینی بگیرند (همان، 1 / 27).در شهراب اراک دخترهای خانوادۀ داماد در شب چله مجمعههای هدیه، خوردنی و شیرینی را برای نامزد وی میبرند (همان، 1 / 22-23). اهالی خوی برای آراستن شب چلهای، دورتادور 12 بشقاب، شیرینیهای رنگارنگ میچیدند؛ سپس هدیهها را در وسط آنها قرار میدادند (همان، 2 / 35-36). گاهی، خانوادۀ عروس هنگام بازپسدادن مجمعهها درون یکی از آنها یک جعبه شیرینی میگذاشت (همان، 2 / 32). شیرینی در دیگر جشنها: تقریباً در همۀ مناطق ایران مردم در مراسم نیمۀ شعبان شیرینی و شربت پخش میکنند. مردم استان مرکزی در این جشن در محل گذر مردم در کوچه و بازار شیرینی، میوه و یا شربت میدهند (حجازی، 162؛ اخوان، 155؛ شریعتزاده، 389-390). کودکان مینابی در جشن نیمۀ شعبان با عنوان «حق لیلی» (آرگیزگردانی) به شکل گروهی، با کیسهای در دست از خانه خارج میشوند و برای گرفتن شیرینی و شکلات، بهعنوان عیدی، مقابل در خانهها با صدای بلند شعر میخوانند (سعیدی، 366).اهالی کازرون در عید غدیر (ه م) جشنی به نام «هودَهُمَکی» برگزار، و طی آن شیرینی و نقل پخش میکنند. زنان چند روز پیش از این مراسم، با مقداری شیرینی به 7 مغازۀ بزازی میروند و آن را با 7 تکه پارچه تعویض میکنند تا با آنها در شب جشن، برای فرزندشان لباس بدوزند (حاتمی، 82).در روز عید فطر (ه م) نیز همانند سایر اعیاد اسلامی، مردم به صرف و پخش شیرینی میپردازند. در مناطقی از خوزستان و ترکمنصحرا، این رویه چشمگیرتر است. اهالی بردخون از توابع بوشهر در این روز شیرینیهای «نان زرد» و «نان شیرین» پخش میکنند (وکیلیان، 164؛ معطوفی، 3 / 2020). خانوادههای داماد و عروس در فرنق خمین و بسیاری مناطق دیگر، در این روز برای هم شیرینی، میوۀ فصل و هدیه میفرستند (وکیلیان، 167).در ماه رمضان، در بیشتر خانهها و شیرینیپزیها، زولبیا و پشمک درست میکنند (حجازی، 155). زنهای یزدی عقیده دارند که در مراسم ختم قرآن در این ماه، هرکسی سعادت خواندن سورۀ توحید نصیبش شود، باید «دهنشیرینی» بدهد، که میتواند نقل، حلوای برنجی، زولبیا و جز اینها باشد. او باید دهنشیرینی را روز عید فطر بعد از خواندن نماز در مسجد تقسیم کند (وکیلیان، 70). مردم لرستان پس از نماز عید فطر در مساجد و حسینیهها با نقل گشنیز و شیرینی پذیرایی میشوند (برزویی، 51).در روز عید قربان (ه م)، ترکمنها همانند نوروز شیرینیهای گوناگون میپزند (میرنیا، 14) و مردم بستک و جهانگیریه به دیدوبازدید میروند و شیرینی میخورند (عباسی، 79).در سقز کردستان پس از خواندن نماز عید قربان به گورستان میروند و بر سر مزار جوانان ناکام نقل و شیرینی پخش میکنند (فاروقی، 306).مردم کردستان تولد پیامبر (ص) را با جشن بزرگی به نام «عید مولود» برگزار میکنند. در این مراسم یک سینی مسی از شیرینیجات وسط مجلس قرار میدهند و شروع به خواندن مولودنامه میکنند؛ در پایان، شیرینیهای تبرکشده میان حاضران و همسایهها تقسیم میشود (همو، 302-303).شیرینی در آیینهای سور: پذیرایی با شربت و شیرینی یا چای و شیرینی از بایستههای مراسم مربوط به ازدواج، در تمام مراحل آشنایی و خواستگاری، نامزدی، رختبران، عقدکنان، عروسی و روز پاتختی و پاگشا ست؛ در مناطق مختلف ایران، مهمانان به هر شکل که پذیرایی شوند، درنهایت از شیرینی بهره میبرند (نک : لهساییزاده، 136، 140، 144؛ رمضانخانی، 224-225؛ نوردن، 56، 91؛ همایونی، «خواستگاری ... »، 143). برای اعلام رسمی نامزدی، خانوادۀ پسر انگشتر، یک خوانچه شیرینی و گاهی میوه به خانۀ پدر دختر میفرستادند تا دختر و پسر نامزد شوند (ماسه، 61؛ نیز نک : رنجبر، 317؛ گلابزاده، 177- 178). در ایل قشقایی در خاتمۀ این مراسم که «شالانگشتر» نام دارد، پس از تحویل هدیهها، شیرینی صرف میشود (کیانی، 277). از روز نشانکردن تا شب عروسی، خانوادۀ داماد موظف است تا در مناسبتهای مختلف، مجمعهای حاوی هدیه و شیرینی به خانۀ عروس ببرد (لهساییزاده، 136؛ نیز نک : فاروقی، 283). این رسم، صورتی تغییریافته از عادتی کهن در میان ایرانیان است (اینوسترانتسف، 133). نمونههایی متفاوت از این رفتار را امروزه در بین تمامی خردهفرهنگها میتوان دید: داماد زردشتی در «جشن برفی» به مناسبت بارش نخستین برف زمستانی، برای عروس خود شیرینی میبرد (رمضانخانی، 239)؛ در اصطهبانات فارس، پیش از ماه رمضان از طرف خانوادۀ داماد برای عروس شیرینی و هدیه فرستاده میشود (وکیلیان، 170)؛ در کاشان، در شب قتل ابنملجم، داماد برای عروس پارچه و جعبهای شیرینی میفرستد (همو، 166)؛ در میغان شاهرود اگر نامزدها تا اول محرم عروسی نکنند، از طرف خانوادۀ عروس لباس، فطیر و شیرینی به منزل داماد میآورند (نادری، 256).شیرینیخوران یا همان مراسم بلهبرون (ه م) بدین شرح است که پس از انجام گفتوگوهای لازم و بهدستآوردن نتیجۀ مطلوب، خانوادۀ داماد و برخی از خویشان نزدیک عروس در منزل مادر عروس جهت «بلهبرون» جمع میشوند و دربارۀ مهریه، جهیزیه و شیربها صحبت میکنند تا به توافق برسند؛ این مراسم با خوردن شیرینی به پایان میرسد (نک : خیراندیش، 381-382).شیرینی از مهمترین اجزاء سفرۀ مراسم عقد (ه م) است (هدایت، 28- 29)؛ در مراسم خوانچهبران یا فرستادن لوازم سنتی پای سفره، خانوادۀ داماد چندین خوانچه پر از شیرینی میفرستادند (حکمت، 113؛ شهری، تاریخ، 5 / 76؛ خیراندیش، 383). زردشتیان بعد از عقد و خواندن دعای تندرستی، مقداری شیرینی، برنج و جز اینها بر سر داماد میریزند؛ پس از اتمام مراسم، شیرینی را به پسربچهای میدهند که معمولاً با داماد نسبت نزدیکی دارد (آذرگشسب، 184).در مراسم عقدکنان، بعد از بله گفتن عروس، مادر او یا داماد بشقاب شیرینی را بین افراد میگرداند. در گذشته، بعد از مراسم عقد، برای حق قدم عاقد یک کلهقند، مقداری نبات و شیرینی، و یک دستمال ابریشمی به وی اهدا میشد (لهساییزاده، 137). داماد برای نخستین دیدار از عروس، بعد از مراسم عقد به مجلس زنانه میرفت و کنار عروس مینشست و میز کوچکی که روی آن شیرینی و سکههای کوچک سیم و زر بود، جلو او میگذاشتند. پس از آنکه داماد قدری از شیرینیها را میخورد، مادر و خواهران وی بقیۀ آن را روی سر داماد و عروس میریختند (آلمانی، 261- 262). برخی بر این باور بودند که اگر دختری از این شیرینی شاباششده بخورد، بختش باز میشود (هدایت، 114). در برخی از مناطق، برای اینکه پای داماد به خانۀ عروس باز شود، فردای روز عقد از خانۀ عروس چند طبق شیرینی و میوه به اسم «جاخالیبا» به خانۀ داماد میفرستادند (شهری، طهران، 3 / 110). در سقز کردستـان، در مراسم لباسبریدن که چند روز پیش از عروسی برپا میشود، زنانی از دو خانوادۀ عروس و داماد پس از خرید پارچه، مقداری آبنبات و شیرینی روی پارچهها میریزند و دستهجمعی میخورند (فاروقی، 283-284). در ایزدخواست چند روز قبل از عروسی، داماد و دوستانش برای هیزمآوردن به صحرا میرفتند و هنگام بازگشت، مقداری هیزم به خانۀ عروس میبردند. مادر عروس درعوض، به هریک از آنها یک دستمال و مقداری شیرینی میداد (رنجبر، 318- 319). همچنین، در مراسم «آدمطلبان» به کسانی که برای دعوتکردن به منزل افراد میرفتند، بشقابی شیرینی داده میشد که آن را در کیسه میریختند و با خود میبردند (همو، 319).ترکمنها چند روز قبل از عروسی، مراسمی به نام «دوز دادشماق» (شبیه شیرینیخوران) برگزار میکنند. در این مراسم، خانوادۀ داماد به تهیۀ شیرینیهایی چون «پیشمه»، «اکمک»، «قاتلاما» و جز اینها میپردازند؛ سپس آنها را در سفرههای دستبافت میگذارند و به منزل عروس میفرستند (معطوفی، 3 / 2131-2132). در ایل کلهر، چند روز پیش از عروسی، در خانۀ عروس نوعی نانشیرینی به نام «بژی» میپزند و به همراه کشمش و نخودچی در کیسهای میریزند. این خوراکی را که «ناوپِلَکانه» نام دارد، روز عروسی همراه عروس به خانۀ داماد میفرستند (معصومی، 63).در آمل، صبح روز حنابندان (ه م)، عروس با چند تن از همسالان خود به حمام میرفت؛ آنها شربت و شیرینی با خود میبردند و در آنجا همراه دیگران میخوردند (علامه، 123؛ نیز نک : شهری، همان، 1 / 518، نیز حاشیۀ 109). در پیرسواران از توابع ملایر، خانوادۀ داماد در شب حنابندان، مقداری شیرینی خانگی، نقل گشنیزی و حنای خشک در مجمعهای میگذاشتند و بهصورت طبقکش به خانۀ عروس میبردند (رسولی، 331). در آینهورزان، این رسم را خانوادۀ دختر اجرا میکرد (خلج، 7). در این شهر، پس از رفتن داماد به گرمابه، برایش مراسم «پاتختی» میگرفتند و به فراخور توان مالی، مبلغی پول و شیرینی به او هدیه میدادند. در خاتمۀ مراسم، دلاک بشقابی شیرینی برمیداشت و بالای تخت میرفت و در دهان داماد و هریک از ساقدوشها شیرینی میگذاشت و شادباش میگفت (همو، 10).در میناب، هنگام حمام بردن داماد، مقداری شیرینی روی درخت بیخار برای جنها قرار میدادند؛ زیرا عقیده داشتند که اگر به آنها شیرینی ندهند، عروس یا داماد بیمار میشوند (سعیدی، 238). همچنین، هنگام برگشتن داماد به خانه، در طول راه بر سرش برنج، نقل و شیرینی میریختند تا در نظر مردم و خانوادۀ عروس شیرین شود (همو، 239). در این شهر، عروس و داماد 7 روز بعد از عروسی به منزل پدر داماد میروند و آنجا عروس باید بر شیرینی پا بگذارد تا قدمش خیر باشد (همو، 245). اگر عروس و داماد قبل از اینکه 40 روز از ازدواجشان بگذرد، به عروسی دیگری بروند، تکهای شیرینی به عروس و داماد میدهند و از آنها شیرینی میگیرند؛ زیرا بر این باورند که اگر شیرینی نگیرند، بچهدار نمیشوند (همو، 244).در ایل قشقایی، عروس موظف است پس از مراسم عروسی به هر خانوادهای که در مراسم شرکت کرده است، هدیهای، هرچند کوچک، به همراه مقداری شیرینی بدهد (کیانی، 293). گاهی در پایان عروسی، سینیهای شیرینی به همراه دستمال یا جوراب میآورند و هر مهمانی یکی از آنها را برمیدارد (اماناللٰهی، 117، 119).در مناطق جنوبی کرمان، مراسم «شکرپارهکنی» برگزار میشود. در این مراسم، پس از اینکه داماد لباس نو پوشید، گروهی نقل و شیرینی پخش میکنند و ترانههای محلی با مضمونهای شیرینی خوردن مهمانان و پوشیدن لباس داماد، با ساز اجرا میشود (گلابزاده، 594). داماد ترکمن در روز عروسی از نقطهای مرتفع، شیرینی و شکلات بر سر عروس و یا در میان جمعیت پرتاب میکند (معطوفی، 3 / 2154؛ نیز نک : کیانی، همانجا).اهالی ایل قشقایی برای صبحانۀ نخستین روز عروس، در خانۀ داماد شیرینی «برشلوک» درست میکنند (رحمانینژاد، 109). عصر روز سوم که عروس و داماد هنوز در حجله هستند، خانوادۀ داماد با صندوقی از نقل و شیرینی به منزل عروس میروند (خلج، 12؛ برای آگاهی بیشتر، نک : ه د، پاتختی).مراسم «مادرزن سلام» در مناطق مختلف به گونههایی متنوع برگزار میشود و در بیشتر آنها مادر عروس باید هدیه بدهد که این کار با شیرینی همراه است (برای نمونه، نک : همایونی، فرهنگ، 550). زردشتیان در مراسم پاگشا (ه م) مخلوطی از سنجد، بادام، آویشن و شیرینی بر سر عروس و داماد میریزند (رمضانخانی، 242). این رسم هنگام ورود عروس به خانۀ داماد نیز اجرا میشود. زمانی هم که عروس وارد حجله میشود، داماد به دهان او شیرینی میگذارد (آذرگشسپ، 185-186).شیرینی در مراسم مربوط به تولد، سیسمونی و ختنهسوران (ه م) جایگاهی ثابت دارد. مردم بلوچ در مراسم شستن و غسلدادن نوزاد، از مهمانان با شیرینی و یا حلوای مخصوص زائو پذیرایی میکنند (ناصری، 97). در بستک وقتی کسی صاحب فرزند میشود، مقداری شیرینی تهیه میکند و آن را زیر گهوارۀ نوزاد میگذارد تا به بچههای خردسال و همسایهها بدهد. آنها به این شیرینی «زیر گهواره / زیرِ بِهْنه» (بالود، 200)، و به آجیل و شیرینیهایی که جلو مهمان میگذارند، «فاله» میگویند (همو، 232).در مراسم شب شیش (ه م)، مقداری شیرینی و خشکبار حاضر میکنند و ماما اندکی از آن را به بچه میخوراند (هدایت، 39). در اراک، در این شب ولیمه میدهند و مهمانان هدایایی چون شیرینی و کلهقند به همراه میآورند (محتاط، 2 / 286). در مراسم حمام بردن زائو، مقدار زیادی شربت، شیرینی، قاووت و میوه از خانۀ زن میآورند و در بین همه تقسیم میکنند (همو، 2 / 288؛ نیز نک : شهری، تاریخ، 3 / 30؛ حاتمی، 55؛ کتیرایی، 64). در خوانسار، مادران برای دخترانشان سیسمونی نوزاد تهیه میکردند. آنها بقچهها را با شیرینی روی هم میگذاشتند و کسانی را اجیر میکردند و وسایل را میفرستادند (امیری، 65).در مراسم ختنهسوران در کوهپایۀ ساوه افزونبر انعام، شیرینیهایی را که هدیه آوردهاند، به دلاک میدهند (سالاری، 206). در منطقۀ فامور کازرون، هنگام این مراسم سفرۀ مفصلی از شیرینیها پهن میشود و اهالی روستا دعوت میشوند؛ در این بین، به هر خانه مقداری شیرینی میدهند و در قبالش مقداری پول بهعنوان هدیه برای پسر دریافت میکنند (ثواقب، 330). اهالی شوشتر هنگام ختنۀ پسربچه، مقداری شیرینی در دهانش میگذارند (دانشور، 1 / 60).شیرینی در آیینهای سوگ: خیرات انواع شیرینی، شکرپنیر، حلوا و خرما برای درگذشتگان از برجستهترین رسمهای ایرانیان است که در هر منطقه با تفاوتهایی اجرا میشود. بیشتر، شبهای جمعه، بهویژه آخرین شب جمعۀ سال و غروب آخرین روز سال، در مسجدها، سر گذرها، مغازهها و بر سرِ مزار درگذشتگان خیرات داده میشود (انجوی و ظریفیان، 235-236؛ امیری، 222). زنان در اردکان، صبح روز سوم درگذشت متوفا بر سر قبر او میروند و روی قبر را با پارچۀ مشکی میپوشانند و گلابدان و ظرفهای شیرینی را روی آن میگذارند (طباطبایی، 372؛ قس: همایونی، فرهنگ، 557). در فین بندرعباس به شیرینی و خرمایی که پیشاپیش جنازه به گورستان میبرند، «تیغاری» میگویند (آذرلی، 123).اهالی قوچان هنگام «عید مردهها»، یعنی دو شب قبل از نوروز، به گورستانها میرفتند و مقداری از آجیل و شیرینی تدارکدیده برای عیدشان را روی گور درگذشتگان خود میگذاشتند. این خوراکیها دراصل به فقرا و تهیدستان میرسید (سیدی، 21-22). در شاهرود این رسم را یک شب مانده به نوروز اجرا میکنند که عرفۀ زندهها نام دارد (نک : شریعتزاده، 460-461). اهالی سیرجان «پشمک» و «نان برنجی» را برای خیرات ترجیح میدهند (مؤیدمحسنی، 233). مردم ایل قرهپاپاق در سومین چهارشنبۀ اسفندماه بر سر خاک درگذشتگان میروند و پس از خواندن دعا، شیرینی و میوه به مستمندان میدهند (رضایـی، عبدالعظیم، 128). مردم میناب بعد از تحویل سال با دردستداشتن شیرینی، آب و گلاب بر سر مزارها میروند (سعیدی، 363).زردشتیان کرمان در نوزدهم فروردین پس از اجرای مراسم اوستاخوانی، بر سر خاک درگذشتگان شمع و شیرینی میگذارند (نمیرانیان، 683).شیرینی در شبهای سوگواری، عزاداری امام حسین (ع) و شبهای قدر نیز کاربرد دارد. اهالی میناب در مراسم ملاقاتِ علمها در پنجم محرم، بر سر علمها انواع شیرینیجات میپاشند و این کار را ذخیرۀ معنوی میپندارند (سعیدی، 370). در دماوند و بسیاری نقاط دیگر تدارک شربت و شیرینیهای نذری هنگام عبور دستههای عزاداری رواج دارد (علمداری، 47).در کرمان، در شب نهم محرم ــ شب چهلمنبر ــ مردم با شمع و شیرینی راه میافتند و در تکایا و گذرگاهها شمع روشن میکنند و پای آنها شیرینی میریزند و نیت میکنند (واعظ، 185؛ نیز نک : ه د، چهلمنبر).برخی خوردن شیرینی در ایام عزاداری امام حسین (ع) را گناه میپندارند (ثواقب، 405) و بر این باورند که «اگر کسی روز عاشورا شیرینی بپزد و در مجالس عزا بخواهد بخورد، خون خواهد شد» (هدایت، 197). در کازرون، در مراسم احیای شبهای رمضان افزونبر نخی که بر آن «الغوث» میخوانند، به شیرینی هم دعا میخوانند و آن را برای برکت نگه میدارند (وکیلیان، 112). در کاشان، شب بیستوهفتم رمضان که مصادف با قصاص ابنملجم است، زنان نوعروس را برای سفیدبختی به مسجد میبرند و پس از خواندن نماز، مقداری شیرینی بین نمازگزاران تقسیم میکنند (همو، 131).در سنتهای باستانی کرمان، زنان در شبهای ماه رمضان، بهخصوص در شبهای احیا، با نیت قبلی به در منازل میروند و معمولاً مقداری شیرینی یا میوه میگیرند (واعظ، 179). زنان بیوه و دختران دمبخت برای بختگشایی این کار را میکنند (همو، 192). در بستک برخی از مردم در ماه رمضان تا سحر در خانههای خود حلیم و شیرینی میپزند و برای همسایگان میبرند (عباسی، 809).شیرینی در سفرههای نذری:گذاشتن شیرینی در بسیاری از سفرههای نذری (ه م) رفتاری متداول میان زنان است. اهالی بومی جزیرۀ کیش بر سر سفرۀ ابوالفضل (ع) (ه م) انواع شیرینیهای محلی و بازاری میگذارند و زنان شرکتکننده در مراسم موقع بازگشت، برای تبرک، مقداری از آن را برای خانوادۀ خود برمیدارند (مختارپور، 456). بسیاری از زنان بر سر سفرۀ حضرت فاطمۀ زهرا (ع) یا سفرۀ شاهزاده قاسم هم شیرینی میگذارند (علمداری، 49؛ هدایت، 63-64؛ شریعتزاده، 389). نذر آجیل و شیرینی بهعنوان مشکلگشا و یا برای رفع حاجات و شفای بیماران بهصورت عمومی در بسیاری از شهرها و بیشتر از جانب زنان انجام میگیرد (برزویی، 104-105).شیرینی در دیگر باورها، بازیها و تعبیر خواب: در کازرون، زنان در سهشنبۀ سوم ماه رجب برای برادر خود روزه میگیرند و برادر برای گشودن روزۀ او مجمعهای پر از غذا و شیرینی برایش میفرستد (حاتمی، 87). در این منطقه زنانی که بچهدار نمیشوند، در کنار مزار «میرمال» شمع روشن میکنند و به دختران و پسران جوان شیرینی میدهند (همو، 101).در بسیاری از شهرها، شاگردان مکتبخانهها پس از اتمام قرائت یک سوره از قرآن کریم یا کل آن و یا دیگر علوم، به همراه هدایای مختلف، مقداری شیرینی به ملا میدادند (سعیدی، 383؛ نیز نک : احمدپناهی، 227). این شیرینی در کیش «هده»، و در شاهرود «آزادی» نام داشت (مختارپور، 585؛ شریعتزاده، 508-509). گاهی شاگردها به مناسبت عید موظف بودند برای مکتبدار شیرینی ببرند (کتیرایی، 84؛ نیز نک : شریعتزاده، 510).در ایل قشقایی مرسوم است بر سر جوانی که برای نخستینبار شکاری را میزند، شیرینی و جو میپاشند (کیانی، 201). مردم کرمان بر این باورند که هنگام دیدن هلال ماه باید دهانشان را شیرین کنند (مرادی، 268). در جشن کوچ در جنوب کرمان، عشایر طی آدابی مقداری آجیل و شیرینی در پارچهای تمیز میگذارند و بعد از انجام مراسم جشن آنها را میخورند (عبدالله، «آیینها ... »، 399). در میبد، در مراسم «سر طشت نشاندن»، بهمنظور احضار جنی که فردی را دیوانه کرده است، سفرهای میاندازند و در کنار دیگر ملزومات، 7 شیرینی در آن میگذارند (جانباللٰهی، 304). در مراسم خواهرخواندگی (ه م)، کسی که مایل است خواهرخوانده شود، عروسکی از موم میسازد و در میان سینیای پر از شیرینی برای فرد موردنظر میفرستد (هدایت، 47- 48).در فرهنگ مـردم اقلید فـارس اگر بـر سر راه مسافـر، سیدی نمایان شود، مسافر باید شیرینی یا نباتی از او بگیرد، وگرنه در آن روز از رفتن منصرف میشود (خیراندیش، 355). در کازرون، هنگام پسدادن ظرف آش نذری، بدون شستن ظرف، چند برگ درخت یا گل در ظرف میگذاشتند و با گذاشتن قند، نبات و یا شیرینی بر روی برگها آن را برمیگرداندند (مظلومزاده، 134). در بسیاری از نقاط ایران، اگر قرآن کریم بر زمین بیفتد، باید هموزن آن شیرینی بین دوستان و آشنایان تقسیم شود (کرباسی، 145؛ واعظ، 194؛ اسدی گوکی، 282). در تهران قدیم مرسوم بود که حتماً در شب کرسیگذاشتن شیرینی خورده شود و مرد باید با خود شیرینی به خانه میآورد (شهری، تاریخ، 3 / 668). رسم دیگر آن بود که پیش از فرستادن خاکهزغال به خانه، چیز سفیدی مثل قند به خانه برده شود و خاکهسرندکنها نیز قبل از آغاز کار باید با شیرینی دهانشان را شیرین میکردند؛ در آخر هم تهدستمالی شیرینی در جیبشان میگذاشتند؛ این بدان نیت بود که اول و آخر کار زغال، با شیرینکامی تمام بشود (همان، 3 / 667- 668).گاهی بهمنظور قدردانی از خدمات افراد، به جای پول به آنها شیرینی میدهند؛ مثلاً به زنان بندانداز (دشکهکن)، ماماها و روحانیان اذانگو که در گوش نوزاد اذان میگویند (محتاط، 2 / 295؛ سالاری، 202؛ همایونی، فرهنگ، 460). در طایفۀ «چوداری»، چوپانی که نخستین بره یا بزغالۀ نوزاد را برای مالک دام بیاورد، هدیه و شیرینی دریافت میکند که به «پاچری» معروف است (شاهحسینی، 88).رسمی به نام «شیرینیشنبه» بین ایرانیها رایج بوده است که بنابر آن باید صبح روز شنبه از خواب بیدار شد و کمی شیرینی خورد؛ با این پندار که اگر این روز بهخوشی بگذرد، تمام هفته بهخوشی تمام میشود ( آنندراج، ذیل ترکیب).گونههای رایج شیرینی در مناطق مختلف ایران
منطقه نام شیرینی مآخذخراسان باقلوا، لوز، نیمشکر، نقل، مسقطی، بهشتی، حاجیبادام، گز، راحتالحلقوم، پشمک، نان بادامی، نان نخودی، نان تاج، نان کرمی، پوفک، ساق عروس، بادبزنی، نازکنارنجی، نان شیرمرغ، نارنجک، نان خامهای، زبان، قرابیه، گوشفیل، قطاب، زنجفیلی، پادرازو، کلچۀ نوروزی، حلوای نقرهای یا انگشتپیچ، حلوای بایگ، کلهکنو (شکورزاده، 85-86)خراسان شمالی، ترکمنها قاتلمه، چلپک (کویمت)، پشمه، تاتار چورهک (یاوری، 3 / 99؛ مجیدی، 286-287)کرمانشاه کلوچه برنجی (نان برنجی)، کاک، خانقی (نان خرمایی)، بژی (معصومی، 63؛ درویشیان، همان، 197؛ افتخاری)کردستان کنجد، بادامسوخته، نوعی باسلوق و نان برنجی، گته، انگشتپیچ، خانقی، گِرگِری (آذرلی، 310؛ درویشیان، افسانهها، 2 / 242، 261، 291)سیستان و بلوچستان (بلوچها) کلهخرما (کلهکنجی) ]خوراک مردان در سفر[ (ناصری، 183-184)گیلان پلادانهحلوا، پادرازی، سامپوسته (شکمپر)، قیقناق، خاکارهدبیج (کاکا)، کوئیکاکا، تبجهتانیحلوا (مخصوص نوروز)، آگرده (مخصوص ماسوله)، گونهای شیرینی مخلوط از برنج بوداده با شیره یا دوشاب، قرابیه، نخوتی (نخودی)، خاتونپنجره، آبدندون، غصهآقا (عصای آقا)، شکربورا، ماملکه، تَبیتُنی، رشتهخشکار، رشتهختائی (مخصوص ماه رمضان) (خاور، 203-204، 233-234، 237- 238، 240- 249؛ جعفری، 48؛ پورهادی، 22؛ پاینده، 494) بچهها در برخی از بازیهای سنتی کُردی از شیرینی بهعنوان وسیلۀ بازی بهره میبردند. شیرینیهایی که قنادها به شکل اشیاء گوناگون (عصا، قوری، قیچی و جز اینها) میساختند، یکی از انواع آن وسایل بود. بازیهای «پخشهپخشه»، «شاوَلی» و «شربتی» نمونههایی از آن است (درویشیان، افسانهها ... ، 2 / 63، 111، 113).اظهارنظرهای معبـران و خـوابگـزاران دربـارۀ رؤیای انـواع شیرینی، بهمنظور اشاره به باورها و معتقدات مردم، جایگاهی مهم دارد. دیدن انواع حلوا، انگبین، شکر و شیرینیجات در خواب نشاندهندۀ روزی حلال و خوش، گسترش ولایت پادشاه، منفعت، عزت و مال فراوان، و سلامت است (حبیش، 128؛ خوابگزاری، 151؛ رنجبر، 502).شیرینی در ادبیات شفاهی: شیرینیهای گز، نان برنجی و باقلوا در داستانها و افسانههای ایرانی بازتاب بسیاری دارند (انجوی، قصهها ... ، 2 / 83، 139)؛ درحالیکه حلوا پرکاربردترین گونۀ شیرینی در ادبیات داستانی ما ست (مارتسلف، 276؛ رسولی، 263).گاهی در افسانهها افراد برای پیشکشی به صاحبان معجزه، شیرینی درست میکنند و برایشان میبرند (درویشیان و خندان، 1 / 239-241) و یا برای کمک، به درویش و مستمند شیرینی میدهند (هماندو، 7 / 253؛ نیز نک : انجوی، همان، 3 / 195). گاهی شیرینی حکم سوغاتی را دارد که راهگشای مشکلات است و گاهی بهمنظور قدردانی از خدمت و کار داده میشود (همان، 1(1) / 75-76؛ میرکاظمی، 245). در بسیاری از مناطق، مردم به شیرینی قسم میخورند و با اشاره به شیرینی یا قند میگویند: «به این شیرینکام قسم». در بعضی از دهستانهای کرمان به قند نیز شیرینی میگویند (پورحسینی، 298). شیرینی در ادب شفاهی گاهی در معنای واقعی و گاهی در معنای مجازی، حضوری بارز دارد؛ رشوه، چاپلوسی، محبوبیت، ارزشمندی، شادی و خوشی مفاهیم مجازی شیرینی در ادب شفاهیاند؛ گاهی به جای رشوهدادن اصطلاح «پول شیرینی» به کار میرود (شاملو، 1 / 884). در امثال نیز شیرینی در معنای حقیقی و مجازی بازتاب فراوان دارد؛ مانند: طفل به شیرینی مایل است؛ گوشت روی گوشت مینشیند، شیرینی به تن و جان، روغن نه سود دارد نه ضرر؛ مویز میگوید من شاهِ شیرینیها هستم، نه مردۀ بد دیدم نه شیرینی تلخ؛ این دغلدوستان که میبینی / مگساناند گرد شیرینی؛ شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی / غنیمت است چنین شب که دوستان بینی (ذوالفقاری، 1 / 435، 1238، 1277، 2 / 1540، 1727، 1813؛ دهـخـدا، 1 / 333؛ سـعـدی، 52؛ نـیـز نـک : درویشیان، فرهنگ ... ، 206).گاهی شیرینی در ترانههای زنـان برای بیـان احساس شادی و شعف به کار رفته است: مورد و دِهنُوْنین و شور و لِکِر و چارتای پیرین / خوم بیارم خوم بِوَندم حجلۀ نازم شیرین؛ یعنی مورد را از روستای دهنو، نی از شوراب و لکر را که از روستای چارتای پیرین است / خودم بیاورم، خودم با شادی و شیرینی حجلۀ نازم را ببندم (همایونی، زنان ... ، 181). گاهی دراصطلاح، شیرینی مترادف وسایل رفاه و تجملات آورده شده است (پورحسینی، 653).
آذرگشسب، اردشیر، مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان، تهران، 1352 ش؛ آذرلی، غلامرضا، فرهنگ واژگان گویشهای ایران، تهران، 1387 ش؛ آلمانی، هانری رنه د، از خراسان تا بختیاری (سفرنامه)، ترجمۀ علیمحمد فرهوشی، تهران، 1335 ش؛ آنندراج، محمدپادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1363 ش؛ ابراهیمی، قربانعلی، فرهنگ مردم بیضا، تهران، 1384 ش؛ ابریشمی، محمدحسن، زعفران از دیرباز تا امروز، تهران، 1383 ش؛ ابنبطوطه، سفرنامه، ترجمۀ محمدعلی موحد، تهران، 1337 ش؛ ابنسینا، قانون، ترجمۀ عبدالرحمان شرفکندی، تهران، 1367 ش؛ احسن، محمد مناظر، زندگی اجتماعی در حکومت عباسیان، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، 1369 ش؛ احمدپناهی سمنانی، محمد، آدابورسوم مردم سمنان، تهران، 1374 ش؛ احمد جام، انس التائبین، به کوشش علی فاضل، تهران، 1368 ش؛ احمدی ملکی، رحمان، تصویرگری و رنگگزینی در هنرهای سنتی آذربایجان، تهران، 1388 ش؛ اخوان، مرتضى، آداب و سنن اجتماعی فین کاشان، تهران، 1373 ش؛ ادیبالملک، عبدالعلی، دافع الغرور، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1349 ش؛ اسدی، نوشآذر، نگاهی به گرمسار، سرزمین خورشید درخشان، تهران، 1378 ش؛ اسدی گوکی، محمدجواد، فرهنگ عامیانۀ گلباف، کرمان، 1379 ش؛ افتخاری، نیره، تحقیقات میدانی؛ افلاکی، احمد، مناقب العارفین، به کوشش تحسین یازیجی، تهران، 1362 ش؛ امام شوشتری، محمدعلی، «هنر زیبای خوراکپزی و خوانآرایی در ایران باستان»، بررسیهای تاریخی، تهران، 1347 ش، س 3، شم 1؛ اماناللٰهی بهاروند، سکندر، کوچنشینی در ایران، تهران، 1360 ش؛ امیری خوانساری، هوشنگ، فرهنگ باستانی خوانسار، تهران، 1381 ش؛ انجوی شیرازی، ابوالقاسم، جشنها و آداب و معتقدات زمستان، تهران، 1352-1354 ش؛ همو، قصههای ایرانی، ج 2، تهران، 1353 ش؛ همو، قصههای ایرانی، سنگ صبور، ج 3، تهران، 1355 ش؛ همو، قصههای ایرانی، گل به صنوبر چه کرد؟، ج 1 (1)، تهران، 1353 ش؛ همو و محمود ظریفیـان، گذری و نظری در فرهنگ مـردم، تهـران، 1371 ش؛ انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، تهران، 1382 ش؛ اینوسترانتسف، کنستانتین، تحقیقاتی دربارۀ ساسانیان، ترجمۀ کاظم کاظمزاده، تهران، 1351 ش؛ بالود، محمد، فرهنگ عامه در منطقۀ بستک، تهران، 1384 ش؛ بختیاری، علیاکبر، سیرجان در آیینۀ زمان، کرمان، 1378 ش؛ بدیعی، مریم، «شادیهای ملی ایرانی و جشنهای زردشتی»، سروش پیر مغان، به کوشش کتایون مزداپور، تهران، 1381 ش؛ برزویی، علیداد، آیینها و باورهای مذهبی مردم لرستان، خرمآباد، 1384 ش؛ بروسیوس، ماریا، تمدن درخشان ایرانیان، ترجمۀ محمود طلوعی، تهران، 1387 ش؛ بلوکباشی، علی، نوروز: جشن نوزایی آفرینش، تهران، 1381 ش؛ بیرونی، ابوریحان، آثار الباقیه، ترجمۀ اکبر داناسرشت، تهران، 1363 ش؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش خلیل خطیبرهبر، تهران، 1386 ش؛ پایندۀ لنگرودی، محمود، فرهنگ گیل و دیلم، تهران، 1366 ش؛ پورحسینی، ابوالقاسم، فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم کرمان، تهران، 1370 ش؛ پورداود، ابراهیم، هرمزدنامه، تهران، 1331 ش؛ پورهادی، مسعود، فرهنگ خوراک مردم گیلان، رشت، 1389 ش؛ پوریاوری، فروغ، «یزد، جلوهگاه مدارا و دینباوری»، سفر، تهران، 1370 ش، شم 1؛ پیرزاده، محمدعلی، سفرنامه، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، تهران، 1342 ش؛ تاورنیه، ژان باتیست، سفرنامه، ترجمۀ حمید اربابشیرانی، تهران، 1383 ش؛ تحفة الغرایب، منسوب به محمد بن ایوب حاسب، به کوشش جلال متینی، تهران، 1391 ش؛ ثواقب، جهان بخش، دریاچۀ پریشان و فرهنگ منطقۀ فامور، شیراز، 1386 ش؛ جامع الصنایع، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1389 ش؛ جانباللٰهی، محمدسعید، پزشکی سنتی و عامیانۀ مردم ایران، تهران، 1390 ش؛ جرجانی، اسماعیل، ذخیرۀ خوارزمشاهی، به کوشش محمدرضا محرری، تهران، 1382 ش؛ جعفری دوآبسری، محمدعلی، فرهنگ عامۀ رودبار (گیلان)، رشت، 1388 ش؛ حاتمی، حسن، باورها و رفتارها، گذشته در کازرون، بیجا، 1385 ش؛ حبیش تفلیسی، کامل التعبیر، به کوشش حسین رضوی برقعی، تهران، 1388 ش؛ حجازی، شبنم و علیرضا یاراحمدی، غذاهای محلی و سنتی استان مرکزی، تهران، 1383 ش؛ حکمت یغمایی، عبدالکریم، جندق، روستایی کهن بر کران کویر، تهران، 1353 ش؛ خاور، زری، هنر آشپزی در گیلان، تهران، 1388 ش؛ خدیش، حسین، فرهنگ مردم شیراز، شیراز، 1385 ش؛ خلج، حسین، «آیین زناشویی در آینهورزان»، انتشارات ادارۀ فرهنگ عامه، به کوشش صادق کیا، تهران، 1341 ش، شم 2؛ خوابگزاری، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1346 ش؛ خوروش دیلمانی، علی، جشنهای باستانی ایران، تهران، 1342 ش؛ خیراندیش، مهدی، بل بر بلندای فارس، شیراز، 1389 ش؛ دانشور، محمود، دیدنیها و شنیدنیهای ایران، تهران، 1327- 1329 ش؛ درخت آسوریگ، ترجمۀ یحیى ماهیار نوابی، تهران، 1363 ش؛ درویشیان، علیاشرف، افسانهها، نمایشنامهها و بازیهای کردی، تهران، 1367 ش؛ همو، فرهنگ کردی کرمانشاهی، تهران، 1375 ش؛ همو و رضا خندان، فرهنگ افسانههای مردم ایران، تهران، 1379 ش؛ دریابندری، نجف، کتاب مستطاب آشپزی، تهران، 1384 ش؛ دهبزرگی، ژیلا، «سفرههای کهن ایرانی»، چیستا، تهران، 1386 ش، س 24، شم 236-237؛ دهخدا، علیاکبر، امثال و حکم، تهران، 1352 ش؛ ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، تهـران، 1388 ش؛ راوندی، محمد، راحـة الصدور، بـه کوشش محمد اقبال، تهـران، 1333 ش؛ رحمانینژاد، زیور، سفرۀ ایل قشقایی، تهران، 1388 ش؛ رسولی، غلامحسن، پژوهشی در فرهنگ مردم پیرسواران، تهران، 1378 ش؛ رضایی، عبدالعظیم، تاریخ نوروز و گاهشماری ایران، تهران، 1379 ش؛ رضایی، غلامرضا، شهر من فسا از نگاهی دیگر، شیراز، 1387 ش؛ رضی، هاشم، دانشنامۀ ایران باستان، تهران، 1381 ش؛ رفیعزاده، فرشته، چهارشنبهسوری، تهران، 1382 ش؛ رمضانخانی، صدیقه، فرهنگ زرتشتیان یزد، تهران، 1387 ش؛ رنجبر، حسین و دیگران، سرزمین و فرهنگ مردم ایزدخواست، تهران، 1373 ش؛ سالاری، عبدالله، فرهنگ مردم کوهپایۀ ساوه، تهران، 1379 ش؛ سرنا، کارلا، آدمها و آیینها در ایران، ترجمۀ علیاصغر سعیدی، تهران، 1362 ش؛ سرورالدین، محمد، طب المفید، تهران، 1357 ش؛ سروشیان، مهوش، «خوراکهای آیینی و سنتی زرتشتیان در ایران»، سروش پیر مغان (نک : هم ، بدیعی)؛ سعدی، غزلها، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، 1385 ش؛ سعیدی، سهراب، فرهنگ مردم میناب، تهران، 1386 ش؛ سلطان محمود بن محمد، آداب المضیفین و زاد الآکلین، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1388 ش؛ سنایی، حدیقة الحقیقة، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1359 ش؛ همو، دیوان، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1341 ش؛ سیدی، مهدی، چراغ برات خراسان (فروردگان باستان)، مشهد، 1374 ش؛ شاردن، ژان، سیاحتنامه، ترجمۀ محمد عباسی، تهران، 1336 ش؛ شاملو، احمد، کتاب کوچه، حرف الف، تهران، 1388 ش؛ شاهحسینی، علیرضا، چوداریها، قبیلهای کویرنشین، سمنان، 1383 ش؛ شریعتزاده، علیاصغر، فرهنگ مردم شاهرود، تهران، 1371 ش؛ شکورزاده، ابراهیم، عقاید و رسوم عامۀ مردم خراسان، تهران، 1346 ش؛ شکوری، چنگیز، سیری در کوچنشینان تالش، رضوانشهر، 1382 ش؛ شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، ج 4-5، 1369 ش، ج 2، 1378 ش؛ همو، طهران قدیم، تهران، ج 1، 1370 ش، ج 3، 1383 ش؛ صفینژاد، جواد، مونوگرافی ده طالبآباد، تهران، 1355 ش؛ طباطبایی اردکانی، محمود، فرهنگ عامۀ اردکان، تهران، 1381 ش؛ عباسی، مصطفىقلی، بستک و جهانگیریه، تهران، 1372 ش؛ عبدالله گروسی، عباس، «آیینهای زایش و رویش در جنوب کرمان»، کرمانشناسی، به کوشش محمدعلی گلابزاده، کرمان، 1369 ش؛ همو، «چشماندازی به جشنها و آیینهای نوروزی در مناطق ایران»، کتاب ماه هنر، تهران، 1379 ش، شم 29-30؛ عسکریعالم، علیمردان، فرهنگ عامۀ لرستان، خرمآباد، 1386 ش؛ علامه، صمصامالدین، یادگار فرهنگ آمل، تهران، 1338 ش؛ علمداری، مهدی، فرهنگ عامیانۀ دماوند، به کوشش فرهاد فیاض، تهران، 1379 ش؛ فاروقی، عمر، نظری به تاریخ و فرهنگ سقز کردستان، سقز، محمدی؛ فرهوشی، بهرام، جهان فروری، تهران، 1355 ش؛ فطورهچی، مینو، سیمای جامعه در آثار سنایی، تهران، 1384 ش؛ فقیری، ابوالقاسم، باورهای سرزمین مادریام، شیراز، 1389 ش؛ فلاندن، اوژن، سفرنامه، ترجمۀ حسین نورصادقی، اصفهان، 1324 ش؛ کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، 1348 ش؛ کخ، ه . م.، از زبان داریوش، ترجمۀ پرویز رجبی، تهران، 1379 ش؛ کرباسی راوری، علی، فرهنگ مردم راور، تهران، 1365 ش؛ کرزبر یاراحمدی، غلامحسین، فرهنگ مردم بروجرد، به کوشش علی آنیزاده، تهران، 1388 ش؛ کیانی، منوچهر، سیهچادرها، تهران، 1371 ش؛ گلابزاده، محمدعلی، زن کرمانی، روشنای زندگانی، کرمان، 1390 ش؛ لمعه، منوچهر، فرهنگ عامیانۀ عشایر بویراحمدی و کهگیلویه، تهران، 1353 ش؛ لهساییزاده، عبدالعلی و عبدالنبی سلامی، تاریخ و فرهنگ مردم دوان، شیراز، 1380 ش؛ مارتسلف، اولریش، طبقهبندی قصههای ایرانی، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، 1371 ش؛ ماهیار نوابی، یحیى، حاشیه بر درخت آسوریگ (هم )؛ مباشری، محبوبه، فرهنگ عامه در مثنوی، تهران، 1389 ش؛ متون پهلوی، گردآوری جاماسب ـ آسانا، ترجمۀ سعید عریان، تهران، 1371 ش؛ مجیدی خامنه، فریده، «نان ترکمن: خوراک و باورهای عامیانه و فرهنگی ترکمنها»، خوراک و فرهنگ، به کوشش علیرضا حسنزاده، تهران، 1387 ش؛ محتاط، محمدرضا، سیمای اراک، اراک، چاپخانۀ هما؛ محمد بن منور، اسرار التوحید، تهران، 1313 ش؛ مختارپور، رجبعلی، دو سال با بومیان جزیرۀ کیش، تهران، 1387 ش؛ مرادی، عیسى، ترانهها، زبانزدها و فرهنگ عامۀ مردم کرمان، کرمان، 1387 ش؛ مزداپور، کتایون، «تـداوم آداب کهـن در رسمهای معـاصر زرتشتیـان در ایـران»، فـرهنگ، تهـران، 1383 ش، س 17، شم 1-2؛ همو، «مار جادو و زیبایی پروانه»، فصلنامۀ فرهنگ مردم، تهران، 1387 ش، س 7، شم 27- 28؛ مظلومزاده، محمدمهدی، آشپزی در فرهنگ مردم کازرون، تهران، 1383 ش؛ معصومی، غلامرضا، «عروسی در ایل کلهر»، هنر و مردم، تهران، 1354 ش، س 14، شم 159-160؛ معطوفی، اسدالله، تاریخ، فرهنگ و هنر ترکمان، تهران، 1383 ش؛ معیرالممالک، دوستعلی، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، تهران، 1351 ش؛ مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش نیکلسن، تهران، 1382 ش؛ مؤیدمحسنی، مهری، فرهنگ عامیانۀ سیرجان، کرمان، 1386 ش؛ مهرین، مهرداد، خواص میوهها ـ خوراکیها، تهران، 1371 ش؛ میرشکرایی، محمد، «تحلیلی از رسم سنتی چهلم بهار در پاریز»، کرمانشناسی، به کوشش محمدعلی گلابزاده، تهران، 1369 ش؛ همو، «کوسه، گشنیز و عروسکهای باران»، سروش پیر مغان (نک : هم ، بدیعی)؛ میرکاظمی، حسین، افسانههای شمال، تهران، 1372 ش؛ میرنیا، علی، فرهنگ مردم (فولکلور ایران)، تهران، 1369 ش؛ نادری، علیاصغر، میغاننامه، سمنان، 1389 ش؛ ناصری، عبدالله، فرهنگ مردم بلوچ، رسالۀ تایپی، 1358 ش؛ نجفی آشتیانی، ابوالقاسم، نیمنگاهی به آشتیان، تهران، 1385 ش؛ نفیسی، سعید، تاریخ تمدن ایران ساسانی، تهران، 1331 ش؛ نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، 1319-1320 ش؛ نمیرانیان، کتایون، «نوروز در بین زرتشتیان شهر کرمان»، سروش پیر مغان (نک : هم ، بدیعی)؛ نورالله، «مادة الحیاة، رساله در علم طباخی»، کارنامه و مادة الحیاة (متن دو رساله در آشپزی از دورۀ صفوی)، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1360 ش؛ نوردن، هرمان، زیر آسمان ایران، ترجمۀ سیمین سمیعی، تهران، 1356 ش؛ نیرنوری، حمید، سهم ایران در تمدن جهان، تهران، 1375 ش؛ نیکنام، کورش، «جشن نوروز و زرتشتیان ایران»، کتاب ماه هنر، تهران، 1379 ش، شم 29-30؛ واعظ تقوی، محمدتقی، فرهنگ اصطلاحات کرمان، کرمان، 1363 ش؛ وکیلیان، احمد، رمضان در فرهنگ مردم، تهران، 1376 ش؛ ویزههوفر (ض: ویسهوفر)، یوزف، ایران باستان، ترجمۀ مرتضى ثاقبفر، تهران، 1378 ش؛ ویلز، چارلز جیمز، تاریخ اجتماعی ایران در عهد قاجاریه، ترجمۀ سید عبدالله، به کوشش جمشید دودانگه و مهرداد نیکنام، تهران، 1363 ش؛ هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، 1342 ش؛ همایونی، صادق، «خواستگاری، نامزدی، عقد و عروسی در شیراز»، خرد و کوشش، تهران، 1353 ش، شم 15؛ همو، زنان و سرودههایشان در گسترۀ فرهنگ مردم ایرانزمین، تهران، 1391 ش؛ همو، فرهنگ مردم سروستان، مشهد، 1371 ش؛ یاوری، حسین و بهاره عابدین مقانکی، فرهنگ عامه، تهران، 1389 ش؛ یوستی، فردیناند، یک روز از زندگانی داریوش، ترجمۀ صادق رضازادۀ شفق، تهران، 1314 ش؛ نیز:
Aubin, E., La Perse d’aujourd’hui, Paris, 1908; Jackson, A. V. W., Persia Past and Present, London, 1909; MacKenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, 1971; Massé, H., Croyances et coutumes persanes, Paris, 1938; Orsolle, E., Le Caucase et la Perse, Paris, 1885; Polak, J. E., Persien, das Land und seine Bewohner, Leipzig, 1865.نیره افتخاری
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید