خون بس
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
دوشنبه 16 دی 1398
https://cgie.org.ir/fa/article/246533/خون-بس
پنج شنبه 14 فروردین 1404
چاپ شده
4
خونْبَس، یا خونصلح، از سنتهای کهن میان برخی اقوام ایرانی، که برای رفع دشمنی و اختلاف در منازعات منجر به مرگ، و بهمنظور پرداخت تاوان و دیۀ ریختهشدن خون کسی صورت میگیرد. سنت خونبس تشریفات متعدد دارد که مهمترین بخش آن، بخشیدن حداقل یک دختر به خانواده یا قوم مقتول بهعنوان وجه مصالحه است؛ ازاینرو، به آن ازدواج خونبهایی میگویند (ایزدپناه، تاریخ ... ، 90-91؛ رسترپو، 84). در مناطق جنوب ایران، سنت مشابه دیگری بهنام «فصل» (ه م) وجود دارد. فصل درواقع نوعی نظام دادرسی سنتی است. بر این اساس، شیوخ و زعمای هر قوم و قبیله با توجه به قوانین شفاهی و نانوشتهای که سینهبهسینه به آنها منتقل شده است، احکام پاداش یا مجازات هر نوع خطا بهویژه پرداخت دیه را صادر میکنند. سنت فصل در مورد قتل با خونبس شباهت دارد. هدف اصلی از اجرای سنتهای خونبس و فصل، جلوگیری از منازعات، کشتارها و جنگهای درازمدت است که همواره همبستگی اجتماعی و حیـات سیاسی و اقتصادی جـوامع ایلی ـ عشیرهای را تهدید میکنند. خونبس در برخی از نواحی ایران مانند لرستان، بختیاری، فارس، کردستان، ترکمنصحرا، سیستان و بلوچستان و جز اینها اجرا میشود.جنگ و منازعههای خونین بر سر عواملی چون مرتع و زمین و آب، دزدی و هتکحرمتهای ناموسی، از پدیدههای رایج در فرهنگ جوامع روستایی و ایلی ـ عشایری است. اگر جنگ بر سر هر موضوعی سر بگیرد و منجر به قتل شود، مسئلۀ خونخواهی و گرفتن انتقام مقتول از تبعات حتمی آن است (ماسوری، 77- 78). آزار و اذیت خویشان قاتل به انحای مختلف، و ترس از درگیریهای بیشتر و احتمالاً قتل و کشتار دیگران، سبب میشود که قاتل مایملک خود را بردارد و شبانه به جایی دیگر کوچ کند. حتى گروهی از اقوام مقتول به تعقیب قاتل میروند تا هرجا که باشد، او را بیابند و انتقام خون مقتول را از او بگیرند. خویشان مقتول تا هروقت که مصالحه یا قصاص سر نگیرد، دست از خونخواهی بر نخواهند داشت (برای نمونۀ خونخواهی در میان عشایر فارس، نک : بهمنبیگی، 34). به گزارش بروینسن، گاه در مناطقی از کردستان، ماجرای قصاص و انتقامجویی چنان پیگیری میشود که تا صلحی صورت نگیرد، دستکم 50 تا 100 تن در جریان منازعات انتقامجویانه کشته میشوند (ص 87). در میان ایلات و طوایف ترکمن، حق خونخواهی و قصاص قاتل حتى بهطور موروثی به 7 پشت پدری منتقل میشود و نسلهای بعدی برای خونخواهی پدرانشان سالها درگیر جنگ میشوند تا مگر مصالحه، و بهاصطلاح خونبسی برپا شود (جانباللٰهی، 46). ازاینرو، سنت خونبس پدیدهای اجتماعی است که کارکرد مثبتی در جوامع اولیه دارد و پیامد آن مصونیت ایل و طایفه در برابر فجایع و جنگهای پیدرپی است؛ حتى امروزه که نظام دادرسی و قوانین جزا مسئول واقعی رسیدگی به اختلافها، قصاص و مجازات است، بسیاری از اعضای جوامع سنتی رجوع به دستگاه قضایی رسمی را برای حلوفصل دعاویشان، امری ننگین میدانند و با پافشاری بر سنت آبا و اجدادی خود، انتقامجویی یا صلح به شیوۀ عرفی را ترجیح میدهند (بهمنبیگی، 32).خونبس در میان لرها «خیصل» یا «خوینصل» یا «خیبس» نامیده میشود (ایزدپناه، فرهنگ ... ، 53؛ حنیف، 133). سنت خونبس پس از وقوع قتل یا قتلهایی در نزاعهای فردی یا دستهجمعی اجرا میشود و برای اجرای آن، ریشسفیدان و افراد بانفوذی که مورد قبول هردو طرف باشند، پادرمیانی میکنند و برای آن، از خانوادههای مقتول و قاتل دستمزدهایی مانند زمین، اسب، دام، محصولات کشاورزی، و حتى وجه نقد دریافت میکنند (ماسوری، 79؛ کیانی هفتلنگ). معمولاً تا پس از اجرای مراسم چهلم مقتول و حتى سالگرد وی، دربارۀ مصالحه و اجرای خونبس حرفی به میان نمیآید. البته این امر بستگی به موقعیت و جایگاه مقتول نیز دارد. مقتول اگر از اعضای خانوادههای سرشناس و ردههای بالای جامعه باشد، اجرای خونبس و شرایط آن دشوارتر، و زمان طرح آن طولانیتر خواهد بود. بهطور معمول، ریشسفیدان زمان طرح پیشنهاد خونبس را با توجه به اوضاع و شرایط طرفین میسنجند و بعد وارد مذاکره میشوند. وقتی ریشسفیدان طرفین دربارۀ زمان طرح و اجرای خونبس توافق کردند، با اجازۀ قبلی از خانوادۀ مقتول، مجلسی در خانۀ عمو یا برادر یا پدر مقتول ترتیب داده میشود. معمولاً در این مجلس افراد بانفوذ و ریشسفید خاندان قاتل، پس از عذرخواهی و دلجویی فراوان و گفتوگو دربارۀ صلح، آشتی، بخشش و دوستی، آوردن شاهد و مثال دربارۀ بخشش، و نقل احادیث و روایات از پیامبر(ص) و ائمه(ع) در فواید بخشش، مجلس را به پایان میبرند. سپس ریشسفید خانوادۀ مقتول شرایطی را که معمولاً مطابق با عرف جامعه تعیین میشود، برای صلح و خونبس اعلام میکند (ماسوری، همانجا).
شرایط نقدی و جنسی صلح عبارتاند از: دادن زمین کشاورزی، باغ، اسب، گلۀ گوسفندان و سایر مایملک و دارایی خانوادۀ قاتل (برای نمونه، نک : کریمی، 9). امروزه دیه بهصورت نقدی نیز تعیین میشود و شرایط صلح و خونبس در نزاعهایی که از هر دو طرف، دو یا چند نفر بهطور مساوی کشته شده باشند، آسانتر است، زیرا با وساطت ریشسفیدان، یک طایفه از طایفۀ دیگر دعوت میکند تا در مراسم سوگواری شرکت کنند؛ هر دو طرف با دادن شماری گاو و گوسفند و سایر مایحتاج، مراسم سوگواری را که به آن «پُرسانه» میگویند، برگزار میکنند و غائله ختم میشود. اما در نزاعهایی که یک نفر کشته میشود یا فقط از یک طایفه افرادی کشته میشوند، انجام صلح دشوار است (ماسوری، 80-81).
یعنی تعیین و پرداخت تمامی هزینهها و زیانهای مربوط به کشتهشدن مقتول برای خانوادهاش، یا اموالی که قاتل و اقوامش طی درگیریها به غارت بردهاند (ایزدپناه، تاریخ، 91).
در لری به معنای وسایل و تدارکات برپایی جشن و سور است. در خونبس، اوازیفه عبارت است از تمامی هزینههای اقلام لازم برای برپایی مجلس صلح، مانند قند، چای، برنج، روغن، گوشت و دیگر مایحتاج که معمولاً با توافق قبلی به خانوادۀ مقتول پرداخت میشود (همانجا). در برخی طوایف بختیاری، قاتل معمولاً با همیاری اعضای طایفهاش هزینه و مایحتاج اوازیفه را تهیه میکند. مثلاً در طایفۀ دیناران، قاتل قبل از اجرای خونبس، تشریفات مراسم «کالات» را برگزار میکند؛ به این ترتیب که طوقی به نام «طوق لعنت» به گردن میاندازد و برای جمعآوری ملزومات مراسم خونبس، میان طایفۀ خود به راه میافتد. انداختن این طوق نشانۀ پشیمانی و عذرخواهی از کردار زشت است؛ بنابراین، هریک از اعضای طایفه، در حد توان خود، با دادن گوسفند، گاو یا پول نقد، به قاتل در تهیۀ تدارکات خونبس کمک میکنند (تیموری، 79-80).
یکی از مهمترین اجزاء شرایط صلح، دادن یک یا چند دختر بهعنوان خونبها به خانوادۀ مقتول است. درواقع، بدون سرگرفتن ازدواج بین یک دختر باکره، از خویشان قاتل، با یکی از خویشان مقتول (برادر، پدر، عمو، یا پسر)، شرایط صلح محقق نمیشود.در جریان سنت خونبس، زنان، پیش از آنکه خونبها و کالایی برای جلب رضایت دشمن باشند، عناصری زندگیبخش و رابطهسازند که هم خلأ فقدان یک فرد در گروه مقابل را پر، و توازن را دوباره برقرار میکنند، و هم با نیروی زایندگی و تولید فرزند، ارتباط خویشان خود با گروه مقابل را مستحکم میسازند. برخی، انگیزۀ اصلی چنین پیوندهایی را مسائل سیاسی، اخلاقی و عقلانی دانستهاند و بههیچوجه عنصر اقتصادی را در آن دخیل نمیدانند (رسترپو، 84). درهرحال، ویژگیهای مثبت چنین رسمهایی، پیش از رواج قوانین رسمی حقوقی، پذیرفتنی است؛ اما اجرای آن، در شرایطی که نظارت حقوقی بر جوامع حکمفرما ست، چیزی جز پافشاری بر سنتهای دوران گذشته نیست.در رسم خونبس، خانواده و خویشان مقتول، معمولاً از نزدیکترین کسان قاتل، دختری را برای خونبس انتخاب میکنند. این دختر حتى میتواند کودکی هفتساله یا کمتر باشد (کریمی، 250-251). خانوادۀ قاتل اگر دختر بالغی نداشته باشد، قول دختری را در آینده به خانوادۀ مقتول میدهد (برای نمونه، نک : همانجا). گاه پس از بالغشدن دختر، خانوادۀ قاتل تعهد خود را اجرا نمیکند که سبب ازسرگیری آتش جنگ و خونریزی میشود. گاه، هیچیک از آیینهای جشن و سرور عروسی برای این دختر اجرا نمیشود و عروسِ خونبها بیجهیزیه و بدون انجام هیچ مراسمی به خانۀ مقتول وارد میشود (رسترپو، 85؛ حنیف، 135). در برخی از مناطق، بهمنظور بازگرداندن روحیۀ دوستی و خویشاوندی، برای عروس خونبها همۀ شرایط و مراحل عروسی اجرا میشود (امرایی، 149-150؛ ماسوری، 84).در گذشته، با شهادت و نظارت کدخدا و بزرگان ایل، مراسم عقد که شامل خواندن صیغۀ محرمیت بود، اجرا میشد (همو، 86)، کدخدا نیز ازدواج عروس و داماد را بر حاشیۀ قرآن، یا با تنظیم یک سند و قباله ثبت میکرد (امرایی، 150؛ ماسوری، همانجا). امروزه، گاه ثبت رسمی چنین ازدواجهایی در محضرخانهها صورت میگیرد و دختر، پس از عقد، فوراً به خانۀ مقتول فرستاده میشود. گاه با عروس خونبهایی با احترام رفتار میشود (ایزدپناه، تاریخ، 92) و او را به عقد یکی از پسران جوان درمیآورند و همه رفتار مناسبی با وی دارند (ماسوری، 85-86)، زیرا او را سفیر صلح و پیونددهندۀ دو طایفه یا خاندان میدانند. اما در بسیاری از مواقع، با عروس خونبهایی در خانۀ مقتول رفتار ظالمانهای میشود و او را یادآور فرد ازدسترفته میدانند. همچنین، از آنجا که عروس خونبهایی بدون هیچ مراسم و جشن و سروری به خانۀ شوهر رفته است، در جامعه، قدر و منزلت مناسبی برای او قائل نیستند و تحقیرش میکنند (همانجا). مرارتها و ظلمهایی که بر زنان و عروسان خونبها روا شده، زبانزد همگان است؛ چنانکه اگر شوهر یا خانوادۀ شوهر با زنی بدرفتاری کنند، زن میگوید: «مگر عوض خون، مرا گرفتهای؟» (ایزدپناه، همان، 91). برایناساس، گاه دختر پس از بچهدارشدن، حتى حق بغلکردن بچهاش را ندارد، یا از دیدن پدر، مادر و خویشانش محروم است. گاه زن پس از بهدنیاآوردن فرزند پسر و پابهسن نهادن، جایگاهی در خانوادۀ مقتول به دست میآورد. اما اگر آتش کینه و دشمنی حتى با اجرای خونبس کاملاً از میان نرود، خانوادۀ مقتول با زن بهعنوان گروگان رفتار میکند (ماسوری، 86).یک روز پیش از اجرای مراسم نمایشگونۀ خونبس، چند زن مسن دختر را آماده میکنند و با لباسی نو به خانۀ داماد میبرند؛ مراسم شب زفاف اجرا میشود و بکارت دختر به اطلاع خانوادهاش میرسد (همو، 88). گاه، در همان مراسم اوازیفه و روز اجرای خونبس، دختر را برای یکی از خویشان مقتول عقد میکنند و خانوادۀ مقتول در پایان مراسم، دختر را با خود میبرند (حنیف، همانجا).پس از پذیرش شرایط صلح و توافق طرفین و پرداخت خارتحسو به خویشان مقتول، روزی برای اجرای مراسم خونبس در نظر گرفته میشود. اگر قاتل دستگیر شده، و در زندان باشد، اولیای دم با دادن رضایتنامه، از قصاص وی صرفنظر میکنند و اجرای مراسم خونبس تا آزادی قاتل به تعویق میافتد.یک روز قبل از برگزاری مراسم، خانوادۀ قاتل اوازیفه را به خانۀ مقتول میفرستند. شمار شرکتکنندگان به موقعیت دوطرف بستگی دارد؛ معمولاً اگر هر دوطرف سرشناس باشند، افراد بسیاری در این مراسم شرکت میکنند. قاتل با انجام اعمالی، احساس ترحم و بخشایش در خانوادۀ مقتول را برمیانگیزد، بهنحویکه از انتقام و قصاص چشم بپوشند. این اعمال در اجرای سنت خونبس تقریباً در همهجا عمومیت دارد:در روز اجرای خونبس، قاتل را کفن میپوشانند و شالی به کمر او میبندند و کاردی با غلاف به پرِ همان شال فرومیکنند. بعد با پارچهای گرانبها بازوی قاتل را به بازوی فرد مورد اعتماد یا ریشسفید و کدخدای ایل یا طایفه میبندند که این عمل را بالبستن میگویند (ایزدپناه، همانجا). این پارچه یا دستمال گرانبها بعداً سهم کسی میشود که بازوی قاتل را میگشاید (ماسوری، همانجا). گاهی هم کاردی را روی کفن تاشدهای در سینی، کنار قرآن میگذارند؛ قاتل پیراهن سیاهی بر تن میکند و سپس همراه با اقوامش به نشانۀ عزاداری، سر و شانۀ خود را کاهگل میمالد (حنیف، 134). خویشان قاتل هر دو دست قاتل را از پشت میبندند و پیشاپیش طایفه راه میاندازند و به طرف خانۀ مقتول میروند. به این عمل «کارد و کفن» میگویند. لوطی، نوازندۀ ایلیاتی، نیز با زدن نوای چمر (آهنگ عزاداری سوگواریها در لرستان) فضای غمبار و تأثرانگیزی را ایجاد میکند. گاه پیشاپیشِ قاتل و خویشانش، اسبی سیاهپوش، حنابسته و مزین به آینه و پارچههای رنگین و کاردی برهنه روی زین، روان است؛ تفنگی را هم که قاتل با آن مقتول را کشته است، حمایل آن میکنند؛ این اسب و تفنگ متعلق به قاتل است که در روز خونبس طبق توافق قبلی، آنها را به خانوادۀ مقتول میبخشد. در برخی از طوایف بختیاری همچون دیناران، قاتل «طوق لعنت»، و گیوههایش را که از خاک پُر کرده است، به گردن میآویزد و پشیمانی و عذرخواهی خود را به خانوادۀ مقتول ابراز میکند (تیموری، 80). قاتل و خویشانش به نزدیکی منزل مقتول که میرسند، میایستند؛ سپس چند نفر از خویشان مقتول به استقبال آنها میآیند و اسب را از آنها میگیرند. مردان در یک صف، و زنان در صفی دیگر جای میگیرند؛ خانوادۀ مقتول هم دو صف تشکیل میدهند و اندکی به یکدیگر نزدیک میشوند. میهمانان مقابل خانوادۀ مقتول در فاصلۀ 20-30متری میایستند و شروع به «باو» (= بانگ) زدن میکنند؛ یعنی با نالۀ دردناک و اندکی فریاد، سوگواری میکنند. آنها دستها را به سینه میکوبند و با هر دو قدم به جلو یک باو میزنند؛ خانوادۀ مقتول هم در پاسخ به عزاداری میهمانان همان کار را تکرار میکنند و با یکی دو قدم به جلو، به استقبال میهمانان میروند. هرچه اردوی میهمانان به ایل و تبار مقتول نزدیکتر میشود، باوها بیشتر میشود. سپس زنان هر دو طرف مقابل یکدیگر در فاصلۀ نزدیکی میایستند و با ناخن صورت خود را میخراشند که به آن روکندن میگویند. حرکت دورانی دستها در هم، بهنحویکه یک دست از روی دست دیگر عبور کند و حالتی شبیه پیچاندن کلاف نخ به دور دست به خود بگیرند، نیز از شیوهها و نشانههای عزاداری زنان است. میهمانان 10- 15 قدم مانده به خانۀ مقتول توقف میکنند تا واکنش خانوادۀ مقتول را دریابند. معمولاً یکی از اقوام درجهیک مقتول که بزرگ خانواده هم هست، جلو میآید؛ در آن لحظه قاتل میگوید: یا بکش یا ببخش. بزرگ خانوادۀ مقتول نیز کارد را از پر شال قاتل بیرون میکشد و با آن، دستهای قاتل را به نشانۀ عفو و بخشش میگشاید؛ سپس روی قاتل را میبوسد. جمعیت نیز صلوات میفرستند و دوباره با شدت بیشتر باو میزنند و به سمت خانۀ مقتول حرکت میکنند. پس از اتمام سوگواری، وارد خانه میشوند و ناهاری را که از اوازیفه تهیه شده است، میخورند. پس از ناهار، با بدرقۀ میزبان، مجلس پایان مییابد.بهندرت اتفاق میافتد که مراسم خونبس کشتار و دشمنی دیگری را به وجود آورد. برهمزدن قاعدۀ این سنت، هنجارشکنی بزرگی بهشمار میرود و غالباً به طرد هنجارشکنان از جامعه میانجامد.جامعۀ بلوچ از قشرهای مختلفِ اجتماعیِ نوکر، غلام، درزاده، باشنده، امیر و سردار تشکیل شده است. اجرای خونبس و معیارهای تعیین خونبها به منزلت اجتماعی افراد و تعلق آنها به هر قشری بستگی دارد. مثلاً خونبها و شرایط خونصلح در میان امرا یا «باشندگان»، بیشتر از افراد گروه نوکران و درزادگان است. اگر خانوادۀ مقتول از طبقۀ پایین جامعه باشند، گاه خونبس اجرا نمیشود، چراکه آنها حق انتقامگیری ندارند و معمولاً با دستور حاکم، و پرداخت خونبهای مختصری غائله فیصله مییابد. معیارهای اجرای خونبس در میان بلوچها کموبیش به منطقۀ لرستان و بختیاری شبیه است. تفنگ یا شمشیری که قاتل برای کشتن مقتول به کار برده، در هنگام پیمان خونبس، به خانوادۀ مقتول واگذار میشود. تفنگ یا شمشیر در میان ایلیاتیها جزئی از شرف و آبروی آنها به شمار میآید؛ بنابراین بخشیدن آن در مراسم صلح نوعی رفتار تحقیرآمیز برای تنبیه قاتل محسوب میشود. اگر در درگیریهای گروهی شمار کشتهشدگان به 7 تن برسد، معمولاً شرایط خونبس دشوارتر میشود و دختر سردار بهعنوان وجه مصالحه برای خونبس در نظر گرفته میشود. این کار بزرگترین بیآبرویی و تنبیه برای سردار و طایفهاش به شمار میرود؛ ازاینرو، همیشه پیش از وخیمتر شدن اوضاع و بیشتر شدن شمار کشتگان، خونبس اجرا میشود (جانباللٰهی، 48) و به خانوادۀ هفتمین مقتول، دختری بهعنوان وجه مصالحه داده میشود که بهاصطلاح به آن «دختر سرهفتخون» میگویند. رنجها و مرارتهایی که زن سرهفتخون در خانۀ مقتول میکشد، به ضربالمثلی در میان زنان تبدیل شده است؛ هر زن بلوچی زمانی که از طرف خانوادۀ شوهر آزار و ستم میبیند، میگوید: «من که دختر سرهفتخون نیستم» (همانجا).گاه پس از جنگهای طولانی و رخدادن چند قتل، خونبس اجرا میشود. دراینصورت خونبس فقط برای آخرین مقتول اجرا میشود که به آن «گُدجنگ» میگویند. دختری که در این نوع خونبس به ازدواج کسی درمیآید، زن سرچندخون است. در جامعۀ بلوچ معمولاً با زنان سرچندخون رفتار بدی میشود (برای نمونهای از رفتار بلوچ با زن سرخون، نک : همو، 50). در قتلهای غیرعمد، مراسم خونبس بهصورت نمایشی و نمادین اجرا میشود. مثلاً برای جلب رضایت خانوادۀ مقتول، تا مرحلۀ دادن دختر به آنها مذاکرات انجام میشود، اما منسوبان مقتول از پذیرش آن خودداری میکنند و قاتل را میبخشند (همو، 51). خونبس در میان بسیاری از ایلات و عشایر استان فارس و کهگیلویه و بویراحمد نیز رواج دارد. ویژگیهای خونخواهی، انتقام و قصاص یا انجام خونبس در این مناطق با اندک تفاوتی، شبیه مناطق لرنشین است؛ مثلاً در ایل سرخی در کوهمرۀ فارس، حق خونداری (خونخواهی) از پدر به پسر و برادران انتقال مییابد. همچنین، سادات و ریشسفیدان نقش مؤثری در اجرای مراسم خونبس در میان سرخیها دارند (شهبازی، 159-160). در میان قشقاییها نیز خونبس با وساطت سادات و ریشسفیدان مطرح میشود. دختران قشقایی معمولاً عمل خویش را فداکاری در راه بقای ایل و طایفۀ خود میدانند و همۀ مشقات و سختیهای آن را میپذیرند (صدقگویا، 47- 48؛ کیانی، 272-274؛ رحمانینژاد، 182). قصاص در میان کردها، «توله» نام دارد (نیکیتین، 299). خویشان مقتول حق قصاص قاتل را تا نسلها بعد حفظ میکنند (بروینسن، 87). قاتل تا 5 سال از ایل و طایفۀ خود طرد میشود. در این مدت، هریک از وارثان مقتول میتواند قاتل را بیابد و بکشد. اگر قاتل طی 5 سال کشته نشود، با وساطت بزرگان و ریشسفیدان ایل و طایفه و اجرای مراسم خونبس بخشیده میشود. قاتل با برتنکردن کفن و آویختن شمشیر به گردن، به خانۀ مقتول میرود و بـا تسلیمشدن بـه آنها خود را برابر سازش و بخشش یا قصاص وارثان مقتول قرار میدهد (نیکیتین، 300). دادن یک یا دو دختر به جای وجه مصالحه در میان کردها نیز رایج بوده است (سنندجی، 378). در میان ترکمنها، خونخواهی و قصاص قاتل از وظایف اصلی وارثان و خویشان مقتول است که میتواند نسلبهنسل به فرزندان واگذار شود (بیگدلی، 531)، مگر اینکه با وساطت شیوخ ایل و طایفه، رسم خونبس اجرا شود. معمولاً قاتل قرآنی به دست میگیرد و شمشیری زیر قرآن قرار میدهد و با شرمساری وارد اُبۀ (واحد کوچکتر از طایفه) مقتول میشود. قاتل قرآن و شمشیر را جلو آلاچیق مقتول قرار میدهد و سر ریسمانی را که به گردن دارد به در آلاچیق مقتول میبندد، و با اظهار عذرخواهی و ندامت بسیار، منتظر بخشش خویشان مقتول میماند. پس از چندی، صاحب خون از آلاچیق بیرون میآید و شمشیر را به دست میگیرد و قاتل 3 بار از زیر شمشیر میگذرد. ازآنجاکه در میان ترکمنها عبور از زیر شمشیر خفت و عجز بزرگی به شمار میرود، برای تنبیه قاتل از آن استفاده میکنند. پس از آن، صاحب خونْ قاتل را میبخشد و قاتل پس از اجرای خونبس هیچگاه حق ندارد به روی بستگان مقتول بخندد (همانجا؛ گلی، 343-344).
امرایی، زهرا، «با عشایر لرستان، از نزاع تا انتقام و صلح»، لرستاننامه، خرمآباد، 1375 ش، ج 1؛ ایزدپناه، حمید، تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان، تهران، 1376 ش؛ همو، فرهنگ لری، تهران، 1343 ش؛ بروینسن، م. وان، جامعهشناسی مردم کرد، ترجمۀ ابراهیم یونسی، تهران، 1378 ش؛ بهمنبیگی، محمد، عرف و عادت در عشایر فارس، تهران، 1324 ش؛ بیگدلی، محمدرضا، ترکمنهای ایران، تهران، 1369 ش؛ تیموری، بهمن، «خینصلح و کالات»، فرهنگ مردم، تهران، 1381 ش، س 1، شم 3 و 4؛ جانباللٰهی، محمدسعید، «نکاتی از نقش پنهان زن در گسترۀ پنج قرن تاریخ عشایر بلوچ، از چاکر خان تا رضا خان»، ذخایر انقلاب، تهران، 1369 ش، شم 11؛ حنیف، محمد، شناخت ایل بیرانوند، خرمآباد، 1377 ش؛ رحمانینژاد، زیور، «همسرگزینی در ایل قشقایی»، ذخایر انقلاب، تهران، 1379 ش، س 3، شم 1- 2؛ رسترپو، الویا، زنان ایل بهمئی، ترجمۀ جلالالدین رفیعفر، تهران، 1387 ش؛ سنندجی، شکرالله، تحفۀ ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان، به کوشش حشمتالله طبیبی، تهران، 1366 ش؛ شهبازی، عبدالله، ایل ناشناخته، تهران، 1366 ش؛ صدقگویا، «خونبس»، حقوق امروز، تهران، 1342 ش، س 1، شم 6؛ کریمی، اصغر، سفر به دیار بختیاری، تهران، 1368 ش؛ کیانی، منوچهر، سیهچادرها، تهران، 1371 ش؛ کیانی هفتلنگ بختیاری، کیانوش (مشاور امور بینالملل مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی)، گفتوگو با مؤلف؛ گلی، امینالله، تاریخ سیاسی و اجتماعی ترکمنها، تهران، 1366 ش؛ ماسوری، شکوفـه، «خیصُل»، نامـۀ انسانشناسی، تهران، 1382 ش، دورۀ 1، شم 3؛ نیکیتین، و.، کرد و کردستان، تـرجمۀ محمد قـاضی، تهـران، 1366 ش.
معصومه ابراهیمی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید