بیدآبادی
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
یکشنبه 18 خرداد 1399
https://cgie.org.ir/fa/article/229246/بیدآبادی
شنبه 9 فروردین 1404
چاپ شده
13
بیدْآبادی، آقا محمد (د 1197ق یا 1198ق /1783 یا 1784م)، فرزند محمد رفیع گیلانی، حكیم متأله، مدرس و مرشد سلوك. پدرش از علمای گیلان بود كه به اصفهان كوچ كرده، و در محلۀ بیدآباد ساكن شده بود (قزوینی، 162؛ زنوزی، محمدحسن، 688؛ خوانساری، 7 /124؛ برای قولی دقیقتر دراینباره ، نک : امام، 206-207). وی در بیدآباد به دنیا آمد و همانجا پرورش یافت (زنوزی، محمدحسن، همانجا؛ معصوم علیشاه، 3 /214؛ خوانساری، 7 /122؛ قس: رستم الحكما، 406، كه زادگاه او را به اشتباه مازندران دانسته است). بیدآبادی در حدیث و علوم نقلی شاگرد محمدتقی الماسی (د 1159ق /1746م)، از نوادگان ملامحمدتقی مجلسی بود و از او اجازۀ روایت داشت (خوانساری، همانجا). میرزا محمد اخباری نیشابوری، معاصر او، از وی به عنوان حكیم، عارف و محدثی ثقه یاد میكند (گ 201 ب؛ نیز نک : عبرت، 3 /247). او حكمت را نزد ملا اسماعیل خواجویی مازندرانی (د 1173 ق /1760 م) و محمدتقی الماسی فرا گرفت (معصوم علیشاه، خوانساری، همانجاها؛ آشتیانی، مقدمه بر شرح...، 43-44). برخی احتمال دادهاند كه او نزد ملاعبدالله حكیم نیز حكمت خوانده باشد (همایی، پانزده). بیدآبادی در برخی منابع، مرید قطبالدین نیریزی (د 1173 ق)، از پیشوایان سلسلۀ ذهبیه شمرده شده است. نیریزی خود از پیروان مكتب صدرالدین شیرازی (د 1050 ق) به شمار میرود (نک : معصوم علیشاه، 2 /345، 3 /215؛ امین الشرع، 538، 554). وی در اصفهان به تدریس علوم عقلی و نقلی پرداخت و شاگردان بسیاری پرورش داد كه از آن جملهاند: ملا علی نوری (د 1246ق)، صدرالدین كاشف دزفولی (د 1258ق)، محمدابراهیم كلباسی فقیه كه بیدآبادی بنا به وصیت پدر او تربیتش را برعهده گرفته بود، ملامحراب گیلانی، ابوالقاسم حسینی اصفهانی معروف به مدرس خاتون آبادی و ملا نظر علی گیلانی (معصوم علیشاه، 3 /214؛ خوانساری، 7 /122-123؛ معلم، 1 /67-68؛ آقابزرگ، طبقات ... ، 695-696، الذریعة، 22 / 128؛ آشتیانی، همانجا، منتخباتی ... ، 4 /601-604؛ آیتی، 262-263). بجز اینان علمای بسیاری نیز از او دستور عمل گرفته، و از مشرب او پیروی كردهاند (نک : بخش آثار در همین مقاله). زندگی زاهدانۀ بیدآبادی و حالات او در پرهیزگاری و سلوك اخلاقی شهرت زیادی داشته است. در این باره اوصاف و حكایاتی نقل كردهاند، مانند اینكه او در هیئت ظاهری و در كسب معاش به رعایت شئون متعارف وقعی نمینهاد و با وجود منزلتی كه نزد دولتمردان و امیران داشت، به ایشان بیاعتنا بود (رستم الحكما، 309، 406-407؛ خوانساری، 7 /123؛ نیز نک : صدرایی، 93-111). خوانساری و محمد حسن زنوزی (همانجاها) وفات بیدآبادی را در 1197 ق نوشتهاند (برای ماده تاریخ سروده شده بر همین اساس، نک : واله، 539)، اما مفتون دنبلی (1 / 158- 159) كه از ملاقات خود با بیدآبادی و نیز از دریافت خبر وفاتش سخن میگوید، آن را در 1198 ق گزارش كرده، و معلم حبیب آبادی (1 /68-70) نیز بنا به سند مكتوبی همین تاریخ را آورده است (دربارۀ توجیه این اختلاف، نک : جزی، 483). مدفن وی در تخت فولاد اصفهان، جنب دیوار شرقی تكیۀ آقا حسین خوانساری، نزدیك آرامگاه پدرش واقع شده است (خوانساری، 7 /123-124). به رغم سفارش خود او در 1254 ق عمارتی چهارطاقی بر آرامگاهش بنا نهادند (نک : جزی، 79؛ مهدوی، 195). به او كراماتی نسبت داده، و برخی نیز زیارت قبر او را مایۀ توسل و بركت میشمردهاند (مفتون، 1 /159؛ جزی، همانجا). از دیدگاههای فقهیِ بیدآبادی، به رأی او دربارۀ وجوب نماز جمعه در زمان غیبت اشاره شده است. وی بههمینسبب، چون نمیتوانست در اصفهان به امام جمعۀ موجود اقتدا كند، برای رعایت شرط فاصله، هر هفته به قریۀ رُنان در اطراف آن شهر میرفت و نماز را در آنجا میخواند (خوانساری، 7 /123؛ معصوم علیشاه، همانجا؛ جزی، 80). بنا بر آنچه در نامهای از ملاعلی نوری آمده است، بیدآبادی بر این عقیده بود كه در زمان غیبت جز شیوۀ احتیاط، راه رهایی متصور نیست (نک : تنكابنی، 153-154). مشهور است كه بیدآبادی در علم كیمیا نیز دستی داشت. در این باب رسالهای به او نسبت داده، و حكایتهایی نیز نقل كردهاند (نک : مفتون، 1 /151؛ خوانساری، همانجا؛ زنوزی، محمدحسن، 688؛ رستمالحكما، 406، 408؛ كربن، 492-493). بیدآبادی با آنكه بجز حكمت صدرالمتألهین، فلسفۀ مشاء و حكمت اشراق را نیز درس میگفت، نقش مهمی در رواج فلسفۀ ملاصدرا ایفا كرد. تا دوران او هنوز حكمت صدرایی به جریان مسلط تبدیل نشده بود و این مكتب به طور عمده در سلسلهای كه با شاگرد برجستۀ او، ملا علی نوری آغاز میشود، گسترش یافته است (نک : زنوزی، محمدحسن، همانجا؛ همایی، پانزده؛ آشتیانی، مقدمه بر شرح، 44). تعالیم اخلاقی و عرفانی، از دیگر جنبههای شخصیت اوست. بیدآبادی را نمیتوان پیرو هیچ طریقۀ صوفیانهای دانست، اما اینكه او را به قطبالدین نیریزی منتسب كردهاند، جایگاه وی را بهعنوان واسطهای در اتصال برخی سلسلههای عرفانی به نیریزی نشان میدهد، چنان كه صدرالدین كاشف دزفولی را از طریق بیدآبادی به مكتب نیریزی مربوط ساختهاند (زین العابدین، 312؛ معصوم علیشاه، 2 /345؛ صدرایی، 23، 39-41). علی شوشتری كه از پیشوایان سلوك اخلاقی در حوزۀ نجف به شمار میرود، با صدرالدین كاشف دزفولی مرتبط بوده است و به این ترتیب شاگرد او ملا حسینقلی همدانی و پیروانش تا عصر حاضر، در سنت معنوی خاص خود مدیون تعالیم بیدآبادی بودهاند (آشتیانی، منتخباتی، 4 /296، مقدمه بر مجموعه ... ، 42-43؛ صدوقی سها، 70-71). شاخۀ دیگری از استادان عرفان و اخلاق در دورههای اخیر به میرزا عبدالجواد شیرازی متصل میشود كه برخی او را نیز از شـاگردان بیدآبـادی شمردهاند (آشتیانی، منتخباتی، 2 /پانزده ـ شانزده). بیدآبادی را میتوان حكیمی جانشناس ــ در برابر جهانشناس ــ به شمار آورد، چنان كه توصیۀ او این بوده است كه انسان باید خودش باشد و خودش را بشناسد، هر موضوعی هر چند جذاب، اگر در این راستا نباشد، از دید او پیش پا افتاده است و ارزش پرداختن ندارد (بیدآبادی، حُسن دل، 24، 33، 37، «سه مكتوب»، 36-37، 40). شیوۀ عرفانی بیدآبادی مبتنی بر جمع میان ظاهر و باطن، و شریعت و طریقت و حقیقت است، به این معنا كه انسان باید ظواهر شریعت را پاس دارد، اما به صورت آن اكتفا نكند و همّ خویش را در تحصیل سرّ آنها به كار گیرد (نک : «دونامه ... »، 72-73). به عقیدۀ وی راه رستگاری در پیروی قولی، فعلی و حالی از اولیای خداست (نک : «سه مكتوب»، 38-40، «فی علم التوحید»، 4 /343). از این رو، وی انسان را از بسنده كردن به اسلام مقالی و توحید زبانی بر حذر داشته، و دربارۀ مراتب توحید سخن گفته است: «باید خدا را بود تا خدا ما را باشد» ( حسن دل، 29-30). وی در نامهها و اندرزها به شاگردان و كسانی كه از او راهنمایی خواستهاند، آنان را از مادیت بر حذر میدارد و به معنویت و بیداری فرا میخواند. جهل و نادانی از دیدگاه او كوری و مرگ معنوی است (همان، 35-37). از توصیههای او كوشش برای مرگ ارادی است؛ همچنان كه مرگ طبیعی پرده از دیدگان انسان فرو میگیرد، سالك پیش از مرگ طبیعی باید به مرگ ارادی و اختیاری بمیرد تا زنده و بیدار ابد شود (همان، 35). از دیگر تعالیم او اربعین اخلاص است. در دورهای 40 روزه باید موانع یاد خدا را از نفس ناطقه دور كرد (تخلیه) و آن را به اسباب یاد و قرب حق مزین ساخت (تحلیه). مداومت بر نوافل و اذكار خاص، بخش مهم برنامۀ اربعین است. بیدآبادی به گرفتن اربعینهای چندگانه زیرنظر استاد سفارش میكند. او میگوید كه بنا بر احادیث پیامبر (ص) و امامان (ع)، ثمرۀ این طریق سلوك، حیات یافتن قلب است و جاری شدن چشمۀ حكمت از دل بر زبان، به حكم تجربه، از این راه است كه علم به مطالب كلی برای انسان حاصل میشود (نک : «دو رساله ... »، 394-395؛ نراقی، 389).
1.. آداب السیر و السلوك، رسالهای به زبان عربی در پاسخ به درخواست فقیه مشهور میرزا ابوالقاسم گیلانی، معروف به میرزای قمی. متن این نامه و ترجمۀ آن را علی صدرایی خویی در مجلۀ پیام حوزه (قم، 1373ش، شم 6) به چاپ رسانده است. 2. «التوحید علی نهج التجرید»، یا «مبدأ و معاد»، یا «رسالۀ توحیدیه»، رسالۀ كوتاهی به فارسی. این اثر به كوشش جلال الدین آشتیانی در منتخباتی از آثار ... چاپ شده است. 3. حسن دل، در سیر و سلوك و اخلاق، به فارسی كه بلندترین نامۀ اوست. 4. حواشی بر اسفار صدرالمتألهین، كه به چاپ سنگی (تهران، 1282ق) رسیده است (دربارۀ یكی از اقوال حكمی او در این اثر، نک : زنوزی، ملاعبدالله، 425). 5. «دستور العمل اخلاقی»، به كوشش عبدالرضا ایزدپناه ( حوزه، قم، 1372ش، شم 4). 6. «دو رساله در سیر و سلوك»، مشتمل بر پاسخی به سیدحسین قزوینی و فصلی در آداب تخلیه و تحلیه، به زبان فارسی. 7. «رسالۀ فی السیر و السلوك»، یا «پندنامه»، یا «رسالۀ همتیه»، نامهای به فارسی برای پارهای از شاگردان كه بارها از جمله در منتخباتی از آثار به كوشش جلالالدین آشتیانی (4/298-302) به چاپ رسیده استو
1. تفسیر قرآن كریم، خلاصهای از تفسیر غرایب القرآن نظامالدین نیشابوری كه متن تدریس بیدآبادی در مدرسۀ حكیم اصفهان بوده است. نسخهای از این اثر به تاریخ 1173ق به خط شكسته نستعلیق زیبای مؤلف در كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران نگهداری میشود (نک : مركزی، 8/448-449). 2. حاشیه بر مشاعر ملاصدرا (شورا، 23/302). 3 حاشیه بر معانی الاخبار شیخ صدوق (همانجا؛ نیز نک : آقا بزرگ، طبقات، 696؛ شورا، 22/304). 4. رسالهای در كیمیا (نک : مركزی، 6/2448-2449؛ آستان ... ، 475؛ فاضل، 2/398). 5. جُنگی در كیمیا، كه از كتابهای مختلف گردآوری شده، و نسخهای از آن به خط خود او موجود است (همو، 1 /292؛ منزوی، 1 /645؛ نیز نک : صدرایی، 183-185).
بیدآبادی آثار دیگری نیز داشته است كه نسخهای از آنها در دست نیست، از آن جمله است: 1. خلاصۀ الصافی فی التفسیر فیض كاشانی . مؤلف در پایان تفسیر خود (آثار خطی، شم 1) وعده داده است كه این اثر را در ادامۀ همان نسخه درج كند. 2. حاشیه بر قرۀ العیون ملامهدی نراقی (نک : آقا بزرگ، الذریعة، 17/75)؛ 3. نامه نگاریهایی با كاشف دزفولی (نک : همان، 22/128؛ فتحیپور، «ج»؛ نیز برای نمونه، نک : كاشف، 129-130)
آستان قدس ف، فهرست؛ آشتیانی، جلال الدین، مقدمه بر شرح رسالة المشاعر لاهیجی، مشهد، 1342ش؛ همو، مقدمه بر مجموعۀ رسائل سبزواری، تهران، 1360ش؛ همو، منتخباتی از آثار حكمای الهی ایران، تهران، 1358ش؛ آقا بزرگ، الذریعة؛ همو، طبقات اعلام الشیعة، قرن 12، به كوشش علینقی منزوی، تهران، 1372ش؛ آیتی، محمدحسین، بهارستان در تاریخ و تراجم رجال قاینات و قهستان، مشهد، 1371ش؛ اخباری نیشابوری، محمد، منیة المرتاد فی ذكر نفاة الاجتهاد، نسخۀ خطی كتابخانۀ آیةالله مرعشی، شم 9077؛ امام، محمدعلی، خاندان سادات گوشه، قم، 1413ق؛ امین الشرع خویی، ابوالقاسم، میزان الصواب، چ سنگی، تبریز، 1334ق؛ بیدآبادی، محمد، حسن دل، به كوشش علی صدرایی خویی و محمدجواد نور محمدی، قم، 1376ش؛ همو، «دو رساله در سیر و سلوك»، به كوشش حسین مدرسی طباطبایی، وحید، تهران، 1352ش، شم 115؛ همو، «دو نامۀ چاپ نشده»، حوزۀ اصفهان، به كوشش علی كرباسی زادۀ اصفهانی، اصفهان، 1379ش، س1، شم 3؛ همو، «سه مكتوب»، به كوشش حسین مدرسی طباطبایی، وحید، تهران، 1357ش، شم 246-247؛ همو، «فی علم التوحید»، منتخباتی ... (نک : هم ، آشتیانی)؛ تنكابنی، محمد، قصص العلماء، تهران، 1396ق؛ جزی، عبدالكریم، رجال اصفهان، به كوشش مصلح الدین مهدوی، اصفهان، 1328ش؛ خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، قم، 1392ق؛ رستم الحكما، محمدهاشم، رستم التواریخ، به كوشش محمد مشیری، تهران، 1348ش؛ زنوزی، محمدحسن، ریاض الجنۀ، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛ زنوزی، ملا عبدالله، لمعات الهیه، به كوشش جلال الدین آشتیانی و حسین نصر، تهران، 1355ش؛ زینالعابدین شیروانی، بستان السیاحة، تهران، كتابخانۀ سنایی: شورا، خطی؛ صدرایی، علی، آشنای حق، قم، 1379ش؛ صدوقی سها، منوچهر، دو رساله در تاریخ جدید تصوف ایران، تهران، 1370ش؛ عبرت نائینی، محمدعلی، مدینة الادب، چ تصویری، تهران، 1376ش؛ فاضل، محمود، فهرست نسخههای خطی كتابخانۀ جامع گوهرشاد، مشهد، 1363ش؛ فتحیپور، علی، مقدمه بر حق الحقیقۀ صدرالدین كاشف دزفولی، اهواز، 1335ش؛ قزوینی، عبدالنبی، تتمیم امل الآمل، به كوشش محمود مرعشی و احمد حسینی، قم، 1407ق؛ كاشف دزفولی، صدرالدین، مصباح العارفین، اهواز، 1332ش؛ كرباسی زادۀ اصفهانی، علی، مقدمه بر شرح رسالۀ سیر و سلوك حسن مدرس هاشمی، تهران، 1377ش؛ كربن، ه.، تاریخ فلسفۀ اسلامی، ترجمۀ جواد طباطبایی، تهران، 1377ش؛ مركزی، خطی؛ معصوم علیشاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، 1318ش؛ معلم حبیب آبادی، محمدعلی، مكارم الآثار، اصفهان، 1377ش؛ مفتون دنبلی، عبدالرزاق، تجربة الاحرار، به كوشش حسن قاضی طباطبایی، تبریز، 1349ش؛ منزوی، خطی؛ مهدوی، مصلحالدین، لسان الارض یا تاریخ تخت فولاد، اصفهان، 1370ش؛ نراقی، احمد، الخزاین، به كوشش حسن حسنزادۀ آملی و علیاكبر غفاری، تهران، 1380ق؛ واله اصفهانی، محمدكاظم، دیوان، به كوشش رضاعبداللهی، تهران، 1371ش؛ همایی، جلال الدین، مقدمه بر شرح رسالة المشاعر لاهیجی، به كوشش جلالالدین آشتیانی، مشهد، 1342 ش. .
مرتضى قرائی گركانی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید