بهار شیروانی
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
سه شنبه 13 خرداد 1399
https://cgie.org.ir/fa/article/229127/بهار-شیروانی
جمعه 10 اسفند 1403
13
بَهارِ شیرْوانی، میرزا نصرالله، از شاعران بنام عهد ناصرالدین شاه قاجار (سل 1264-1313ق /1848-1895م). وی در شیروان (شروان) قفقاز زاده شد و خاندانش از بزرگان آن سامان به شمار میآمدند (هدایت، 4 /179؛ برقعی، 1 /580). منابع تاریخ تولد او را به اختلاف 1247ق /1831م (تربیت، 71)، 1251ق /1835م (نظمی، 57) و 1252ق (بامداد، 4 /350، به نقل از عبرت؛ قس: بینش، 763) ذكر كردهاند. بهار در جوانی رهسپار هندوستان شد. برخی از محققان هدف او را از این سفر، سیاحت و تجارت (هدایت، تربیت، همانجاها؛ دیوانبیگی، 1 /272)، و برخی دیگر برای فرا گرفتن علم و دانش میدانند (برقعی، همانجا). وی پس از بازگشت به وطن به بسیاری از نقاط كشور سفر كرد و در شهرهای مختلف ایران اقامت گزید. در طول این مدت با شخصیتهای برجسته و نامدار عصر چون ادیب نیشابوری، میرزا محمدكاظم صبوری (پدر ملك الشعرا بهار)، اختر طوسی، غلامحسین میرزا صدرالشعرا (در اصفهان) و ادیب ناصر دیلمی (در تبریز) آشنایی و مراوده داشت (دیوانبیگی، همانجا؛ جلالیپندری، 115، 119، به نقل از مهدی آذر؛ بینش، 766؛ برقعی، همانجا). بهار در 1275ق /1859م به تهران آمد و به واسطۀ قریحه و استعداد شاعری، به دربار ناصرالدین شاه راه یافت و لقب ملكالشعرایی یافت («تاریخ...»، 2 /124؛ نظمی، 58)؛ دیری نگذشت كه رهسپار خراسان گردید و در منزل صبوری مسكن گزید و به روایتی دیوان اشعارش در آنجا به جا ماند (بامداد، 4 /349). گفتنی است كه شایعۀ فوت بهار شیروانی در منزل صبوری (نک : دنبالۀ مقاله) و تصاحب دیوان او از سوی محمدتقی بهار، فرزند صبوری و انتخاب تخلص بهار توسط او، دستاویزی شد كه مخالفان محمدتقی بهار، اشعار بلند و نغز شاعر نوجوان را حاصل دستبرد او از اشعار شیروانی قلمداد نمایند (جلالیپندری، 118-119، به نقل از مهدی آذر؛ كسروی، 196؛ بینش، 766- 768؛ پروین گنابادی، 507- 508؛ محیط، 1023). از اینرو، محمدتقی بهار به ناچار به پاسخگویی این اتهام و هجو حاسدان خویش برآمد (بهار، بهار...، 2 /196، دیوان...، 1 /104-107، 2 /498-499). بهار شیروانی در سفر مجدد خود به تبریز به سمت منشی كنسولگری فرانسه در تبریز منصوب شد؛ در آنجا ضمن ادامۀ دوستی با صدرالشعرا، آموزش فرزندش ایرج میرزا (1291-1344ق / 1874-1925م) را برعهده گرفت (بامداد، 4 /350، حاشیه، به نقل از عبرت؛ مرسلوند، 1 /315؛ محجوب، نهم، به نقل از عبرت). از دیگر شاگردان برجستۀ او، علی حیدری مهابادی (سالارسعید) را میتوان نام برد. او فرزند احمدخان وكیل الرعایا، از سرداران ناصرالدین شاه بود و بهار شیروانی به درخواست وی مدتی در ساوجبلاغ كردستان اقامت گزید و به آموزش فرزند او پرداخت (مرسلوند، 3 /128؛ برقعی، 2 /1202). سال وفات بهار شیروانی را برخی 1300ق /1883م (مدرس، 1 /297؛ تربیت، همانجا) و برخی دیگر 1304ق (بامداد، همانجا، به نقل از عبرت؛ برقعی، 1 /580) دانستهاند. محمدتقی بهار ( بهار،همانجا) برخلاف كسانی كه وفات شیروانی را در مشهد و در منزل صبوری دانستهاند (نک : «تاریخ»، نیز نظمی، همانجاها؛ بینش، 768؛ جلالی پندری، 118، به نقل از مهدی آذر)، معتقد است او در تهران درگذشته، و از ایرج میرزا نقل میكند كه همسر شیروانی پس از مرگ او دارایی، كتب و اشعار وی را با خود به آذربایجان برده است. برخی نیز محل درگذشت او را تبریز دانستهاند (بامداد، به نقل از عبرت، نیز برقعی، همانجاها). بهار شیروانی در سرودن انواع شعر به زبانهای فارسی و تركی دست داشت. در اشعار او پیروی از شیوۀ متقدمان و گرایش به سبك خراسانی آشكار است، ولی در این شیوه چندان موفق نیست. با اندك تأمل در اشعار پراكندۀ بهار (نک : بینش، 769- 775) و به استناد تذكرهها، میتوان او را شاعری متوسط دانست كه اشعارش خالی از لطف نیست و مضمونهای لطیف و باریك در آنها دیده میشود (همو، 769؛ دیوان بیگی، 1 /273).
1. دیوان اشعار. آقابزرگ دیوان بهار شیروانی را فارسی و مختصر خوانده است (9(1) /146)، در حالیكه منابع دیگر به دیوان فارسی و تركی وی اشاره كردهاند («تاریخ»، همانجا؛ مدرس، 1 /296). 2. مثنوی تحفة العراقین، كه به تقلید از خاقانی سروده شده، و نسخۀ خطی آن در لندن است (آقابزرگ، 19 / 138؛ «تاریخ»، نیز نظمی، بینش، همانجاها). 3. مثنوی نرگس و گل، كه نسخهای از آن در لندن نگهداری میشود (آقابزرگ، 19 /341؛ «تاریخ»، نیز بینش، نظمی، همانجاها). گفتنی است كه تألیف فرهنگ ( لغتنامه ) دو جلدی فرانسه ــ فارسی (قس: آقابزرگ، 18 /333؛ برقعی، بامداد، همانجاها، كه به اشتباه آن را فارسی ـ فرانسه معرفی كردهاند) نیز به بهار شیروانی منسوب است. البته صحت انتساب این لغتنامه به وی مورد تردید است و گفتهاند كه نویسندۀ آن ژان باتیست نیكلاست. بهار شیروانی مدتی منشی كنسولگری فرانسه در تبریز بوده، و با نیكلا كه در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه رایزن سفارت فرانسه در این شهر بوده، آشنایی و رابطه داشته است. برخی معتقدند نیكلا لغتنامۀ بهار را از او خریده، و در فرانسه بهنام خود چاپ كرده است (برقعی، بامداد، همانجاها؛ شادانپور، 31؛ بینش، 763). اما با توجه به آنكه در هیچیك از منابع به آشنایی بهار با زبان فرانسه اشاره نشده، و از طرفی نیكلا آثار دیگری در این زمینه تألیف نموده است (نک : ابوالحمد، 2 /28؛ اوركاد، 8؛ مشیری، مقدمه، بش )، صحت انتساب این لغتنامه به بهار بیشتر موردتردید قرار میگیرد؛ با این همه، حضور او در سفارت فرانسه و آشناییاش با نیكلا احتمال شركت داشتن وی در تألیف این فرهنگ را محتمل میسازد (نک : بینش، همانجا).
آقابزرگ، الذریعة؛ ابوالحمد، عبدالحمید و ناصر پاكدامن، كتابشناسی تمدن ایرانی در زبان فرانسه، تهران، 1352ش؛ اوركاد، برنار، «ایرانشناسی در فرانسه»، ایرانشناسی در اروپا و ژاپن، ترجمۀ مرتضی اسعدی، تهران، 1371ش؛ بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران، 1357ش؛ برقعی، محمدباقر، سخنوران نامی معاصر ایران، تهران، 1373ش؛ بهار، محمدتقی، بهار و ادب فارسی، به كوشش محمد گلبن، تهران، 1371ش؛ همو، دیوان اشعار، تهران، 1335ش؛ بینش، تقی، «بهار شروانی»، مجلۀ دانشكدۀ ادبیات و علوم انسانی مشهد، 1351ش، س 8، شم 4؛ پروین گنابادی، محمد، گزینۀ مقالهها، تهران، 1356ش؛ «تاریخ مختصر ادبیات آذربایجان»، چند سطر در حاشیۀ از صبا تا نیمایآرینپور، تهران، 1354ش؛ تربیت، محمدعلی، دانشمندان آذربایجان، تهران، 1314ش؛ جلالیپندری، یدالله، زندگی و اشعار ادیب نیشابوری، تهران، 1367ش؛ دیوانبیگی، احمد، حدیقۀ الشعراء، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، 1364ش؛ شادانپور، فرزانه، «مروری بر واژهنامۀ فرانسۀ موجود در كانون ایرانشناسی و اسلامشناسی»، خبرنامۀ كانون ایرانشناسی و اسلامشناسی، تهران، 1376ش، شم 1؛ كسروی، احمد، «التنبیه علی حروف التصحیف»، آرمان، تهران، 1309ش، س 1، شم 4- 5؛ محجوب، محمدجعفر، تحقیق در احوال و آثار و افكار و اشعار ایرج میرزا، تهران، 1353ش؛ محیط طباطبایی، محمد، «نظری به مقالۀ بهار شیروانی»، مجلۀ دانشكدۀ ادبیات و علوم انسانی مشهد، 1351ش، س 8، شم 4؛ مدرس، محمد علی، ریحانۀ الادب، تبریز، 1346ش؛ مرسلوند، حسن، زندگینامۀ رجال و مشاهیر ایران، تهران، 1369ش؛ مشیری، محمد، مقدمه بر فرهنگ فرانسه - فارسی نیكلا، تهران، 1348ش؛ نظمیتبریزی، علی، دویست سخنور، تهران، 1363ش؛ هدایت، رضا قلی، مجمع الفصحاء، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، 1339ش.
لیلا پژوهنده
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید