پهلوی، زبان و ادبیات
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
پنج شنبه 2 آبان 1398
https://cgie.org.ir/fa/article/225278/پهلوی،-زبان-و-ادبیات
پنج شنبه 14 فروردین 1404
چاپ شده
14
پَهْلَوی، زَبانْ وَ اَدَبیّات، واژۀ پهلوی در اصل به معنای «منسوب به پهلو (= پارت)» است که از دورۀ هخامنشی به بعد از استانهای شمال شرقی ایران بود و در کتیبههای هخامنشی پرثوه نامیده شده است. بنابراین، پهلوی در اصل نام زبان رایج در استان پارت بوده است که امروزه پارتی نامیده میشود. در دورۀ ساسانی زبان رایج در استان پارت (پارتی) را پهلویگ (در متون مانوی: پهلوانیگ؛ نک : بویس، 40) و زبان رسمی شاهنشاهی ساسانی را پارسیگ مینامیدند (مثلاً نک : «متنهای پهلوی»، 31)، زیرا خاستگاه و مرکز آن استان پارس بود. از سدۀ 3ق به بعد، اصطلاح پارسی یا فارسی تنها به فارسی دری اطلاق میشد و اصطلاح پهلوی را برای زبان به کار رفته در متنهای زردشتی که درواقع بازماندۀ زبان رایج در روزگار ساسانیان (= پارسیگ) بود، به کار میبردند. به عبارت دیگر، واژۀ پهلویگ که در روزگار ساسانیان تنها به زبان پارتی اطلاق میشد، در دورۀ اسلامی به صورت پهلوی(یا فهلوی)برای زبان ساسانیان ــ کهخودشان آن را پارسیگ مینامیدند ــ بهکار رفت(مثلاً نک : جاحظ، 3 / 10).از اینرو، اکنون برای رفع ابهام، زبانی را که خاستگاهش استان پارت بوده است، پارتی یا پهلوانی یا پهلوی اشکانی، و زبان رسمی شاهنشاهی ساسانی را فارسی میانه یا پهلوی ساسانی یا فقط پهلوی مینامند (نیز نک : آموزگار و تفضلی، 13-14). اصطلاح پهلوی، و بهخصوص صورت معرب آن فهلوی (جمع: فهلویات)، بعدها به گویشهای محلی غرب ایران نیز اطلاق شده است (نک : صادقی، 11؛ لازار، 68). در این مقاله به جای اصطلاح رایج پهلوی، از اصطلاح دقیقتر فارسی میانه استفاده خواهد شد. صورت باستانی این زبان، فارسی باستان بوده، و چنانکه از نامش پیداست، در استان پارس (در کتیبههای هخامنشی: پارسه)، مرکز حکومت هخامنشیان، رایج بود. البته باید توجهداشت که فارسیمیانۀ دورۀ ساسانی دقیقاً بازماندۀگونۀ فارسیباستان بهکار رفته در کتیبههای شاهان هخامنشی نیست. کهنترین آثار برجای مانده به زبان فارسی میانه، نوشتههایی بسیار کوتاه بر سکههای شاهان محلی پارس پیش از تأسیس سلسلۀ ساسانی است (درسدن، 17). این زبان در دورۀ ساسانی به زبان رسمی شاهنشاهی بدل شد و در زمینههای مختلف کاربرد گسترده یافت.به علاوه در پی ظهور مانی در آغاز تأسیس سلسلۀ ساسانی و درنتیجۀ فعالیتهای گستردۀ مبلغان مانوی در شمال شرق ایران و آسیای مرکزی، فارسی میانه بهتدریج به یکی از مهمترین زبانهای آیینی مانویان بدل شد. بیشتر آثار مانوی به زبان فارسی میانه، متعلق به پیش از سدۀ 3ق / 9م است. فارسی میانه کاربرد خود را به عنوان زبان آیینی مانویان تا سدۀ 7ق / 13م حفظ کرد. در آثار متأخر مانوی به زبان فارسی میانه، اشتباهات و گاه آمیختگیهایی با پارتی و حتى فارسی نو دیده میشود. آثار بازماندۀ فارسی میانه را میتوان به ۴ دسته تقسیم کرد و آنها را آثار فارسی میانۀ کتیبهای، فارسی میانۀ زردشتی، فارسی میانۀ مسیحی و فارسی میانۀ مانوی یا ترفانی نامید (ابوالقاسمی، 1 / 156). این آثار به 4 خط نوشته شدهاند: 1. خط منفصل (گسسته یا کتیبهای)، 2. خط تحریری (پیوسته، متصل، شکسته یا کتابی)، 3. خط زبوری، 4. خط مانوی. همۀ این خطوط اصل آرامی دارند و از راست به چپ نوشته میشوند. از دشواریهای 3 خط نخست چندارزشی بودن برخی از حروف، ننمایاندن بسیاری از مصوتها، کاربرد املاهای تاریخی و شبه تاریخی و وجود عناصری به نام هزوارش است. هزوارشها واژههایی با اصل آرامی بودند که به خط پهلوی نوشته میشدند، ولی در هنگام قرائت معادل پهلوی آنها به تلفظ درمیآمد. اما خط مانوی فاقد هزوارش است و هر حرف تنها یک آوا را مینمایاند. این خط بسیار شبیه خط سطرنجیلی سریانی است و احتمالاً خط رایج در زادگاه مانی بوده است، هرچند عدهای ابداع آن را به شخص مانی نسبت میدهند. در میان آثار مانوی به زبان فارسی میانه قطعاتی نیز به خطوط رونی ترکی، سغدی و حتى چینی دیده میشود (زوندرمان، «پارتی»، 121). بهعلاوه، در برخی از کتابهای عربی و فارسی جملهها و واژههایی پراکنده به فارسی میانه به خط عربی ـ فارسی ذکر شده است. آثار بازماندۀ فارسی میانه اینهاست: 1. کتیبهها، 2. کتابها، 3. جملهها و واژههای پراکنده در کتابهای عربی و فارسی.
منظور از کتیبههای فارسی میانه، متونی است که به این زبان بر روی سنگ، گل، آجر، گچ، فلز و چوب نگاشته شده است. بهعلاوه، نوشتههایی به این زبان با مرکب بر روی پاپیروس، پوست، سفال و دیوار موجود است که آنها را نیز تحت همین عنوان معرفی خواهیم کرد. سنگنوشتهها، سکهها و مهرهای اوایل دورۀ ساسانی (سدههای 3 و 4م) به خط منفصل نگاشته شده است، اما گونههایی از خط تحریری که در اصل مخصوص نوشتن کتابها بود، در پوستنوشتهها و پاپیروس نوشتهها، و نیز بر روی سنگنبشتهها، سکهها، مهرها و دیگر آثار متأخر دیده میشود. کتیبههای بهجامانده از نخستین شاهنشاهان ساسانی غالباً 3زبانه یا دو زبانهاند و علاوه بر متن اصلی به فارسی میانه، ترجمۀ پارتی و یونانی، یا فقط ترجمۀ پارتی نیز دارند. افزون بر این، در زمانی که سپاهیان خسروپرویز مصر را در تصرف خود داشتند، آنچه در آن سرزمین به فارسی میانه بر پاپیروس نوشته میشد، گاه ترجمۀ قبطی یا یونانی نیز داشت. برخی ازکتیبههایی که در سدههای نخستین هجری به نگارش درآمدهاند، ترجمۀ عربی نیز دارند. تا آنجا که میدانیم، در یک مورد متن فارسی میانه ترجمۀ چینی نیز دارد. بهعلاوه، متن فارسی میانه در یک مورد همراه با متنی به زبان ترکی کهن و در یک مورد به همراه عبارتی به زبان سغدی است. تنها کتیبۀ 3 زبانه از دورۀ اسلامی، لوحۀ مسینی است که کتیبههای بسیار کوتاه به فارسی میانه، فارسی یهودی و عربی دارد (دربارۀ کتیبهها و منابع مربوط به آنها، نیز نک : آموزگار و تفضلی، 19-27؛ تفضلی، 81-110؛ راشد محصل، 84-106؛ زرشناس، 42-51؛ ژینیو، «واژهنامه...»، 9-14، «کتیبههای فارسی میانه»، 1205-1215). کتیبههای بازمانده به فارسی میانه را میتوان چنین تقسیم کرد:
همۀ این سنگنوشتهها به خط منفصل نوشته شده، و عبارتاند از: 1 - 2. دو سنگنوشتۀ 3 زبانۀ بسیار کوتاه از اردشیر بابکان در نقش رستم در نقش برجستهای که در آن اوهرمزد نمادهای پادشاهی (حلقه و عصای سلطنت) را به اردشیر بابکان اهدا میکند، یکی بر شانۀ اسب اردشیر در معرفی او، و دیگری بر اسب اوهرمزد در معرفی پیکر اوهرمزد (بک، 281-282). 3. سنگنوشتۀ شاپور اول بر روی دو طاقچه در درون غاری طبیعی در نزدیکی روستای حاجیآباد فارس به دو زبان فارسی میانه و پارتی در شرح تیراندازی شاپور در حضور درباریان. رونوشتی از ترجمۀ پارتی این کتیبه بر لوحی سیمین یافت شده است که در موزۀ بریتانیا نگهداری میشود و در اصالت آن تردیدهایی وجود دارد (همو، 372-378؛ مکنزی، «تیراندازی....»، 499-511). 4. سنگنوشتۀ بسیارمهم شاپور اول بر دیوارهای کعبۀ زردشت درنقش رستم به 3 زبان (فارسی میانه، پارتی و یونانی) در معرفی شاپور، استانهای شاهنشاهی پهناورش و نیز در شرح 3 نبرد او با رومیان. بخشی از این سنگنوشته نیز به ذکر آتشگاههایی اختصاص دارد که شاپور برای آمرزش روان خویش یا بزرگان دربار خود بنا نهاده است. این سنگنوشته جدا از اهمیت فراوان تاریخی دربارۀ جنگهای ایران و روم، از لحاظ جغرافیای تاریخی اهمیت فراوان دارد و جای نامهای بسیاری را شامل میشود. بهعلاوه، گنجینهای بسیار گرانبها از اسامی خاص ایرانی و القاب و مناصب درباری دورۀ ساسانی در زمان بابک، اردشیر و شاپور است (بک، 284-371؛ اسپرنگلینگ، 1-35؛ «مجموعه...»، Part III / vol.I / Texts I / Bände 1-2).5. سنگنوشتۀشاپور اول در تنگ براق در غرب آباده در شرح تیراندازی شاپور (بک، 372-378؛ گروپ، «چند...»، 229-237 ؛ مکنزی، همان، 506-507). 6. سنگنوشتۀ 3 زبانۀ شاپور اول در نقش رجب در دامنۀ کوه رحمت در حدود 3 کیلومتری شمال تخت جمشید در معرفی پیکر شاپور (بک، 282-283). 7. سنگنوشتۀ 3 زبانۀ شاپور اول در نقش رستم درکنار صحنۀ پیروزی شاپوراول بر والِریانوس،قیصرروم که اکنون تنها بخشهایی از ترجمۀ یونانی آن باقی مانده است. متن این کتیبه با کتیبۀ شاپور در نقش رجب یکسان است (گروپ، همان، 256-257). 8. سنگنوشتۀ دوزبانۀ نَرسه بر دیوارهای برجی سنگی به شکل مکعب در پایکولی، در جنوب سلیمانیۀ عراق. این برج اکنون ویران شده، و تنهاشماری از سنگهایآن برجایماندهاست. این سنگنوشته نیز گنجینهای گرانبها از اسامی خاص ایرانی و القاب دورۀ ساسانی است (هومباخ و شروو، سراسر کتاب). 9. سنگنوشتۀ نرسه در بیشاپور در کنار نقشبرجستۀ بهرام اول. این کتیبه در اصل در معرفی پیکر بهرام بوده است، اما نرسه پس از تکیه بر تخت سلطنت فرمان داد نام برادرش، بهرام را محو کنند و به جای آن نام او را بنویسند. با وجود این، هنوز آثاری از نام بهرام در زیر نام نرسه قابل تشخیص است (بک، 490-491 ؛ مکنزی، «کتیبه»، Lieferung 10 / 14-17).10. سنگنوشتۀ شاپور دوم بر صخرهای در باغ نوروز در مشکینشهر. این کتیبه در اصل از آن نرسه بوده که شامل فرمان او دربارۀ ساختن دژی در آن محل بوده است؛ اما چون بنای دژ در زمان پادشاهی شاپور دوم به پایان رسید، کتیبهای جدید با نام شاپور جای کتیبۀ پیشین را گرفت. با وجود این، هنوز بخشهایی از کتیبۀ پیشین قابل تشخیص است و در چند جا با کتیبۀ جدید درآمیخته است (گروپ، «کتیبه...»، 149-158؛ نیبرگ، «کتیبۀ پهلوی...»، 144-153). 11. سنگنوشتۀ شاپور دوم در کنار تصویر او در سمت راست نقشبرجستۀ طاق بستان در کرمانشاه در معرفی شاپور و پدرانش (بک، همانجا).12. سنگنوشتۀ شاپورسوم درکنارتصویر او درسمت چپ نقشبرجستۀ طاقبستان درکرمانشاهدرمعرفی شاپور و پدرانش (همانجا).
همۀ این سنگنوشتهها به خط منفصل نوشته شده، و عبارتاند از: 1. سنگنوشتۀ اَبنون، رئیس تشریفات شبستان (= حرم) شاپور اول، بر۴ طرف پایۀ ستون آتشدانی سنگی کشف شده در برمِدِلَک در10کیلومتری شرق شیراز درنزدیکی دهی بهنام نصرآباد. موضوع کتیبه بنای آتشگاهی به فرمان ابنون به یادبود پیروزی شاپور در 243م بر سپاه مهاجم روم است (طاووسی، 203-212؛ ژینیو، «از ابنون...»، 9-22؛ مکنزی، «آتشدان...»، 105-109؛ طاووسی، 25-38). 2. سنگنوشتۀ دوزبانۀ افسا، دبیری ازشهرستانحران، یافت شده در خرابههای بیشاپور در نزدیکی کازرون در معرفی پیکرهای از شاپور که به فرمان افسا ساخته بودند (بک، 378-383؛ گیرشمن، 123-129). 3. سنگنوشتهای ناقص در نقشبرجستۀ بهرامدوم در برم دلک درزیربازوییکیازبزرگانساسانیبهنام اردشیر(گروپ و نجمآبادی، 201-202). 4-7. سنگنوشتههای کردیر (یا کرتیر) در سرمشهد، نقش رستم، کعبۀ زردشت و نقش رجب. کردیر که در زمان شاپور اول هیربدی بیش نبود، بهتدریج در زمان پادشاهی هرمز اول، بهرام اول و بهرام دوم درجات کمال را پیمود و «موبد و دادور (= قاضی) کل کشور» شد. از آن هنگام، او تعقیب و آزار پیروان دیگر ادیان را سرلوحۀ کار خویش قرار داد و به تأسیس آتشکدهها و رسیدگی به امور موبدان همت گماشت. کتیبۀ کردیر در سرمشهد در حدود 80 کیلومتری جنوب کازرون مهمترین و احتمالاً قدیمترین کتیبه از 4 کتیبۀ بازماندۀ اوست کهدر حدودسال 290م در بالایتصویرشیرکشی بهرام دوم ــ که کردیرنیزدرآنصحنه حضور دارد ــ نگاشته شده است. موضوع این کتیبه معرفی کردیر و خدمات و عناوین او در دورۀ پادشاهی شاپور اول، هرمز اول، بهرام اول و بهرام دوم است. شرح معراج کردیر نیز از جالبترین بخشهای این کتیبه است (ژینیو، «چهار...»، 40-45). سنگنوشتۀ کردیر در نقش رستم که در زیر نقش برجستۀ او کنده شده، رونوشتی از سنگنوشتۀ سرمشهد است و بسیاری از سطرهای آن آسیب دیده است (بک، 384-487؛ ژینیو، همان، 48-52). سنگنوشتۀ کردیر بر کعبۀ زردشت بر ضلع شرقی ساختمان، در زیر تحریر فارسی میانۀ کتیبۀ شاپور اول، نگاشته شده، و کمتر از دیگر کتیبههای کردیر آسیبدیده است(رجبی،3- 68؛بک،384-489؛ ژینیو، همان، 45-48). سنگنوشتۀ کردیر در نقش رجب که کوتاهترین کتیبۀ کردیر است، در سمت راست تصویر کردیر در کنار نقش برجستهای که در آن اوهرمزد نمادهای پادشاهی را به اردشیر اهدا میکند، نگاشته شده است (دریایی، «کتیبۀ کرتیر...»، 3-10؛ بک، 473-488 ؛ فرای، «کتیبۀ... کرتیر...»، 211-225؛ ژینیو، همان، 35-39). 8. سنگنوشتۀ یادبود بنای یک پل به فرمان مهرنرسه، وزیر ساسانی (در زمان یزدگرد اول، بهرام پنجم و یزدگرد دوم)، در فیروزآباد (بک، 498؛ هنینگ، «کتیبه...»، 98-102). 9. کتیبۀ شاپور سگانشاه (شاه سیستان)، برادر شاپور دوم، بر ستون در جنوبی کاخ تچره در تخت جمشید. این کتیبه در سال دوم سلطنت شاپور دوم (311م) به نگارش درآمده، و موضوع آن ملاقات شاپور سگانشاه با شاپور دوم، و توقف او و همراهانش در بازگشت برای صرف غذا در «صد ستون» (تخت جمشید) است (دریایی، «کتیبۀ شاهپور...»، 107-114؛ بک، 492-494 ؛ فرای، «کتیبههای فارسی میانه...»، 83-93). 10. کتیبۀ قاضیای به نام سلوک در زیر کتیبۀ شاپور سگانشاه در تخت جمشید. در این کتیبه، سلوک پس از دعا به شاپور دوم و شاپورسگانشاه، دعا میکند که به سلامت به دربار شاپور برسد و به سلامت بازگردد (بک، 495-497 ؛ فرای، همانجا).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید