1393/4/11 ۱۲:۲۴
عبدالباقی گولپینارلی، مولویپژوه معروف ترکیه است که بسیاری از آثارش در ایران ترجمه و منتشر شده. سهم دکتر توفیق سبحانی در ترجمه آثار گولپینارلی بیش از دیگران است. وی هماکنون کتابی از این محقق ترک ترجمه کرده که تحت عنوان «تصوف، در یکصد پرسش و پاسخ» اوایل ماه آینده توسط «نشر گستره» منتشر خواهد شد.توفیق سبحانی که از نزدیک با گولپینارلی حشر و نشر داشته در مقدمه این کتاب میگوید: «تأسفم از این است که چرا به اتکای حافظه، نکتههای بسیار مفیدی را که از آن مرد بزرگ میشنیدم، جایی ثبت و ضبط نکردم و همچنین چرا بسیاری از پرسیدنیها را از آن مرد نپرسیدم.»توفیق سبحانی در ادامه میافزاید: «کتاب واقعاً به صورت پرسش و پاسخ است، پرسشها را اگر فراموش نکرده باشم، یک طبیب ایرانی تبعه ترکیه از عبدالباقی پرسیده و او به آن پرسشها پاسخ گفته است.»خود گولپینارلی هم در پیشگفتارش اشاره میکند: « ناآگاهی از کل اعتقاداتی که تاریخ دینی را سرشته است، بخشهایی از شعر کلاسیک و عامیانه ما را قوام بخشیده و حتی انسانیاش ساخته، در طول سدهها جامعه ما را تحت نفوذ خود داشته و با تأثیرهای مثبت و منفی خود رویدادهایی را به وجود آورده است، همگی حاصل ناآشنایی با تصوف است. آنچه میخوانید یک پرسش و یک پاسخ از آن یکصد پرسش و پاسخ است که به تعریف تصوف میپردازد.
پرسش یکم:
تصوف چیست؟ آیا این کلمه در قرآن کریم آمده است و در فرمودههای حضرت محمد بن عبدالله(ص) این کلمه را میتوان یافت؟
کلماتی نظیر تصوف و صوفی هرگز در قرآن کریم نیامده است. اگرچه صوفیان میگویند پیغمبر(ص) حدیثی به این مضمون فرموده است که «هرکس میخواهد با خدای تعالی معاشر باشد، با اهل تصوف معاشرت کند»، اما به نظر میرسد که این حدیث از احادیث ساختگی است و احادیث مربوط به پشمینهپوشی هم همه مجعولند.
اهل تصوف پس از بازگویی روایاتی که کلمه تصوف ریشه عربی دارد، ناگزیر اذعان کردهاند که وجوه اشتقاق آن با قواعد صرف عربی ناسازگار است.
روایات یاد شده را به شرح زیر میتوان ردیف کرد:
چون کسانی که مشرب تصوف را برگزیدهاند و پیروان این مشرب لباس پشمینه(صوف) میپوشیدند، وابستگان را، صوفی و مسلک آنان را تصوف نام دادهاند.
در روزگار پیغمبر (ص) به صحابه مستمندی که در صفه مسجد بیتوته میکردند، اصحاب الصفه میگفتند. صوفیان با پیروی از این زمره، فقر و فنا را برگزیدند و خود را در انتساب به این فرقه، صوفی و راهشان را تصوف نامیدند.
تصوف از صوف مشتق شده که به معنی انحراف تیر از هدف و مایل شدن شخص از جانبی به جانب دیگر است. چون صوفیان از دنیا اعراض کردهاند، بدین نام خوانده شدهاند و به مسلک آنان تصوف گفتهاند.
این کلمه از «صف» مشتق شده است. چون این گروه خود را وقف خدا کردهاند و درواقع در صف اول امت جای دارند، صوفینامه گرفتهاند و مسلک آنان نیز تصوف خوانده شده است.
چون این گروه دارای صفا یعنی پاکیزگی دل و اخلاصاند، خود آنان صوفی، و مسلک آنان تصوف نام گرفته است.
از آنجایی که کلمه «صفوی» به معنی پاک و پاکیزه در تلفظ دشوار بوده، به صوفی، تغییر شکل یافته است.
در صحراها گیاهی به نام صوفانه میروید. صوفیان غذای خوب نمیخورند و با ریاضت زندگانی میکنند، آنان را در انتساب به صوفانه، صوفی نامیدهاند.
پیش از پیغمبر(ص)، یعنی در دوره جاهلی، آل صوفه از قبیله مضر خود را وقف خدمت کعبه کرده بودند. مراسم حج را اینان اداره میکردند. صوفیان نیز که خود را به خدمت خدا اختصاص دادهاند، در انتساب به آن قبیله به نام صوفی خوانده شدند و راه آنان هم تصوف نام گرفت.
از آنجایی که وجه اشتقاق هیچ یک از نظرات ابراز شده با قواعد عربی سازگار نیست، اهل تصوف ضمن آوردن تمام مطالب فوق ناگزیر شدهاند اعتراف کنند که کلمه «تصوف» نامی است که به این مسلک داده شده، همچنین پیرو این راه را «صوفی» خواندهاند.
اما به نظر میرسد که ابونصر سراج (م ه 366 ه/ 976 م) در کتاب ارزشمند خود اللمع فیالتصوف که درباره تصوف نوشته است، روایتی را ترجیح میدهد که صوفیه را به سبب پشمینه پوشی به این نام نامیدهاند و نام صوفی بعدها جعل نشده است، بلکه حسن بصری را که در ماه رجب سال 110 هجری/ 728 م درگذشته است، با عنوان صوفی یاد کردهاند و از همو نقل کردهاند «در حال طواف صوفیای را دیدم، به او چیزی پیشکش کردم، نپذیرفت.» از سفیان ثوری (م 161 هـ 777 م) نقل میکنند که گفت: «اگر ابوهاشم صوفی را نمیدیدم، دقایق ریا را نمیشناختم» و نیز از محمدبن اسحاق بن یسار و دیگران روایت شده است که در زمان جاهلیت، صوفیای از سرزمینهای دور به زیارت کعبه آمده بود. ابونصر سراج پس از ذکر این روایات، قید میکند که اگر این گفتهها صحیح باشد، نشان میدهد که این نام پیش از اسلام در مورد اهل فضل و صلاح به کار میرفته است؛ ولی این روایتها، چنانکه مؤلف خود نیز آن را با قید «اگر صحیح باشد» مقید کرده، به اثبات نرسیده و در مآخذ دیگر که به واقعیت نزدیکترند، نیز نیامده است. از این رو ناچاریم بگوییم که درباره کلمه تصوف و صوفی بر این عقیدهایم که:
کلمه «تصوف» از «سوفوس» یونانی به عربی وارد شده و کلمه «صوفی» هم از تصوف اشتقاق یافته است، چنانکه بعدها «کلام» نیز که ماهیت فلسفه دینی و الهی را عرضه میکند، چیزی جز ترجمه کلمه «لوگوس» یونانی نیست. سوفوس، ریشه واژه «سوفیا» به معنای «حکمت» است و به همین اعتبار، واژه یونانی فیلوسوفوس به معنای «دوستدار حکمت» است.
روزنامه ایران
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید