در طول تاریخ، همواره پیوندی دیرین میان دین و فلسفه بوده است هرچند هر از چندگاهی متشرّعان یا فیلسوفانی با این پیوند مخالفت ورزیده و آن را نامیمون دانسته اند. اما حقیقت این است كه هم دین با طرح و تبیین اموری متعالی، فكر فیلسوفان را متوجه عوالم غیر جسمانی و مابعد الطبیعی كرده و هم فلسفه در توجیه باورهای دینی كه بعضاً مبنایی باورمند نداشته اند تلاش نموده است.
نگاه هر فیلسوف به فیلسوفان گذشته و آوردن آنها به زمان حال و گفتوگوی (دیالوگ) عقلانی با آنها، در انتقال میراثهای فکری و فرهنگی از نسلی به نسل دیگر و به روز کردن آنها بسیار مؤثر است.
این روزها بسیاری از دانشجویان در گیرودار مصاحبههای دانشگاهها برای قبولی دوره دکتری هستند. آنها اغلب در التهاب مواجهه با این مرحله از پذیرش دانشجو، در پرس و جو از قدیمیترها و استادان خود به دنبال یافتن سرنخ و اطلاعات بیشتر از سوالات، استادان پرسشکننده و نحوه چگونگی پاسخها در مصاحبهها هستند. آثار این التهاب و نگرانی را میتوان در شبکههای اجتماعی و در مطالب استادان در وبلاگها و چتهای مرسوم مجازی دید.
در سنت فلسفه قارهای در اروپا، برعکس فلسفه تحلیلی انگلیسی- آمریکایی، مقاومت خاصی برای اعتنا و پذیرش پیشرفتهای علمی بهویژه در علوم شناختی و مغزپژوهی وجود دارد. حتی در بسیاری موارد مواضع ضدعلمی یا فراعلمی از مشخصات این سنت فلسفی است. اما موج جدیدی از توجه به عصبپژوهی معاصر بهطور شگفتآوری، در فلسفه قارهای اروپا در حال نضجگرفتن است.
«فلسفه» و «علومانسانی» در کشور ما گرچه با هم بیگانه نبودند اما رقابت و نسبتی نیز با هم نداشتند. آن زمان که دانشجو بودم، دکتر غلامحسین صدیقی به ما فلسفه یونان و جامعهشناسی درس میداد. در آن دوره، هنوز رشتههای علوماجتماعی در کشور تأسیس نشده بود. واقعیت این است که در تأسیس علوماجتماعی، فلاسفه بسیار دخیل بودند و میتوان گفت فیلسوفان بنیانگذار این علم هستند.
این سوال که «فلسفه ورزی» یا «فلسفیدن» چیست را باید بر مبنای کاربرد این واژه ها و فلسفه ها در طول تاریخ پاسخ داد و برای این کار باید تاریخ فلسفه را بررسی کرد.
زبان و نسبت آن با فلسفه از مسائل اساسی در تفکر ویتگنشتاین به حساب می آید . هدف از تدوین این مقاله بیان دیدگاه ویتگنشتاین در خصوص زبان و فلسفه و ارتباط آن دو است . ویتگنشتاین متقدم معتقد بود که زبان ذاتأ دارای خصلت تصویری است و ساختار عالم ساختار آن را تعیین میکند . فلسفه را نیز فعالیتی نقادی می داند که وظیفه آن روشن ساختن اندیشه هاست .
درباره ابن خلدون ‘ مستشرقان ‘ عربها و ایرانیان بسیار گفته و نوشته اند و چنانکه مشهور است ‘ به استناد آراء و اقوال او در((مقدمه )) ‘ گاهی وی را پیشرو و پیشاهنگ در فلسفه تاریخ و جامعه شناسی خوانده اند ‘ اما پیش از التفات به برخی شباهت ها یا اشتراک نظرها و تواردها میان او و فلاسفه تاریخ و جامعه شناسان ‘ لازم است به مبادی و اصول اندیشه های او توجه و به مقدماتی رسیدگی کنیم که با آن اصول ومقدمات امکان ورود او به مباحثی که طرح کرده ‘ فراهم آمده است .
سخن درباره چرایی نیاز بشر به پیامبر، به معنای تبیین فلسفه آفرینش بشر است، زیرا در تشریح مسائلی چون فلسفه هدایت، وحی، بعثت، رسالت، نبوت، امامت و مانند آن، میبایست علل و چرایی آفرینش انسان معلوم شود تا اصول دیگر به طور طبیعی با کمی توضیح روشن شود.
دیرینهشناسی در انتهای راه خود به ایراد بزرگ و اساسیای برخورد که قبلاً فوکو به خاطر آن به اندیشهی مدرن حمله نموده و معتقد به وجوب برچیده شدن طومار سوژهمحوری شد؛ مشکل غیرقابلحل، دوگانگی سوژه/جهانِ واقع بود که در شکلها و استراتژیهای مختلفی چون امر تجربی/امر استعلایی، حوزهی اندیشیده/حوزهی نااندیشیده و عقبنشینی و بازگشت اصل متجلی میشد، دیرینهشناس برای رفع این معضل سوژه را حذف کرد، اما در وادی پدیدارهای ذهن باقی و به جستوجوی قوانین آنها پرداخت؛ پدیدارهایی که در تعامل با پدیدارهای اذهان دیگر، گفتمان و دانش را شکل میدادند و نسبت به جهان ماده و امر واقع حالت استعلایی داشتند.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید