تولد ويليام جِيمز فيلسوف امريكايي (1842م)
|۸:۴۴,۱۳۹۲/۱۰/۲۱| بازدید : 354 بار

 

ويليام جِيْمْز، فيلسوف و روانشناس شهير امريكايى در يازدهم ژانويه 1842م در نيويورك به دنيا آمد. وي تحصيلات ابتدايى و متوسطه خود را در فرانسه گذراند و از ابتداي زندگي با زبان‏هاي متعددي آشنا شد. ويليام در همين زمان به نقاشي روي آورد و با علاقه زياد در گالري‏هاي هنري اروپا به مطالعه پرداخت؛ ولي معلمش او را از اين كار باز داشت و وي را به كاري ديگر فراخواند. جِيمز پس از آن به تحصيل علوم طبيعي و سپس طب مشغول شد و علي رغم اخذ دكتراي پزشكي، از طبابت صرف نظر نمود و به روان‏شناسي روي آورد. اما ديري نگذشت كه از روان‏شناسي نيز چشم پوشيد و به فلسفه پرداخت. ويليام جِيمز در نهايتْ دريافت كه رستگاري و نجات او در وجود خودش نهفته است از اين رو اعلام كرد كه به رغم رنج و دردم، زندگي خود را بر پايه كارها، رنج‏ها و ابتكارات خويش بنيان خواهم گذاشت. وي در سال‏هاي بعد، وقتش را صرف فراگيري و سپس بسط فلسفه اصالت عمل يا پراگماتيسم نمود. از نقطه نظر جِيمز، نجات و رستگاري انسانْ متكي به اراده خود اوست. جهانْ سراسر خوب نيست ولي اگر ما اراده كنيم مي‏توانيم آن را بهتر سازيم. در همين سال‏ها، جِيمز به نگارش كتاب اصول روان‏شناسي پرداخت كه نشان دهنده عطف توجه جِيمز از علم به فلسفه است. روان‏شناسي او، پيش از آنكه مطالعه نمودهاي ذهن باشد، مطالعه انسان‏هاي زنده است. جِيمز اعلام داشت كه مطالعه شور و وجدان آدمي بايد تابع مطالعه سلوك و اخلاق آدمي بوده و روان‏شناسي بايد در حكم مقدمه‏اي براي علم اخلاق باشد. به عبارت ديگر، ذهنْ يك ابزار مادي نيست، يك وسيله روحي است. ذهنْ تنها ثبات انديشه‏ها نيست، بلكه مولّد و آفريننده آنهاست. ذهنْ معلم و راهنماي ما به سوي دنياي آزادتر، آرام‏تر و بهتر است. اين انديشه، جِيمز را دوباره به فلسفه كوشش براي بهتر ساختن جهان مي‏كشاند. وي با تصديق اينكه جهان پر از شرّ و بدي است، مي‏گفت: اين همان چيز است كه زندگي ما را با ارزش و قابل تحمل مي‏سازد. زيرا وجود شر به ما گران‏بهاترين چيز را ارزاني داشته است و آن اميد است. اميد آن فعاليت اخلاقي است كه ما را به مبارزه و در صورت امكان به غلبه بر شر و بدي برمي‏انگيزد. جِيمز مي‏گفت: ما آن قدرت را داريم كه جهان را بهتر سازيم زيرا داراي اراده آزاد هستيم. جِيمز معتقد است كه اين دنيا يك عنصر تام و تمام پرداخته نيست بلكه تركيبي از عناصر مجزّا و متضاد است. سوي ديگر، جهانْ نظم واحدي نيست بلكه نظمي متكثّر است. مجموعه‏اي از جريانات مخالف است كه بعضي از آنها خوب و بعضي بد هستند. كار ما آن است كه بر بدي‏ها غلبه كنيم و خوبي‏ها را تثبيت نماييم. در اين ميان، كمترين موفقيت نيز چنان شرافتي به تلاش‏هاي ما مي‏دهد كه هر گونه كوششي را ارزش‏مند مي‏كند. در اين فلسفه، جِيمز عنوان مي‏كند: جنگيدن به خاطر خوبي، حتي اگر به نتيجه‏اي منتج نشود شادي‏بخش است. اين را نيز بايد به خاطر داشت كه در اين جنگْ خدا يار ماست. جِيمز دنيا را تركيب و مجموعه‏اي از واقعيات مي‏داند و حقيقت را انكار مي‏كند. وي بر اين عقيده بود كه آنچه را ما حقيقت مي‏ناميم تنها يك فرض است، فرضِ كارآمدي كه ما را قادر مي‏سازد تا اندكي از آشوب را به اندكي از نظم تبديل كنيم. آنچه ديروز حقيقي بود امروز ممكن است حقيقت نداشته باشد و حقايق كهن چون ابزار كهنه ممكن است زنگ بزند و ديگر به كار نيايد. حقيقت نمي‏تواند در همه وقت و براي همه افراد وجود داشته باشد. به عقيده جِيمز، معنا و مفهوم زندگي، در مجادلات و منازعات ويرانگر ميان انسان‏ها نيست بلكه در كوشش مشترك همه بشريت براي غلبه بر نيروهاي شر و اهريمني است. به عبارت ديگر، فلسفه عملي، دستگاه فلسفي خاصي نيست، بلكه در حقيقت روشي است براي به دست آوردن نتايج عملي. فلسفه اصالت عمل جِيمز، مجموعه‏اي از نظريات و ديدهاست و خصوصيت عمده آن، بي‏طرفي در ميان عقايد و آرا است. از كتاب‏هاي معتبر جِيمز، اراده باور كردن، انواع تجارب ديني، فلسفه اصالت عمل و معناي حقيقت را مي‏توان نام برد. ويليام جِيمز سرانجام در 26 اوت 1910م در 68 سالگي درگذشت.

 

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما