1394/8/19 ۱۲:۰۱
پوری سلطانی را بهدلیل تعلق خانوادگی او می شناختم. او همسر مرتضی کیوان بود. کیوان آدم ویژهای بود. هنوز من به خارج از کشور نرفته بودم که این شناخت پیش آمد. اما تا شناخت من از آنها حد زیادی دورادور بود. در آن دوران همه ما در آن زمان تمایلهای آزادیخواهانه داشتیم. سال 1344 من به خارج رفتم
پوری سلطانی را بهدلیل تعلق خانوادگی او می شناختم. او همسر مرتضی کیوان بود. کیوان آدم ویژهای بود. هنوز من به خارج از کشور نرفته بودم که این شناخت پیش آمد. اما تا شناخت من از آنها حد زیادی دورادور بود. در آن دوران همه ما در آن زمان تمایلهای آزادیخواهانه داشتیم. سال 1344 من به خارج رفتم. بعد از اینکه از اروپا برگشتم باید دنبال کاری میرفتم؛ ازاینرو تا یافتن کاری در دانشگاه، به موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی که دکتر احسان نراقی رئیس آن بود رفتم. در آنجا بود که با خانم پوراندخت سلطانی همکار شدم. خانم سلطانی در آنجا کار کتابداری موسسه را انجام میداد. من با خدمات کتابداری و دانش کتابداری خانم سلطانی برای اولینبار دراین موسسه آشنا شدم. در آنجا همه از کارها و فعالیتهای خانم سلطانی تعریف میکردند. من هم ارتباطی با بخش کتابداری داشتم و این سبب شد که بیشتر با دانش خانم سلطانی آشنا شوم.
ساواک به حضور من در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ایراد گرفته بود و این سبب شد از آنجا بروم. ازاینرو برای مدتی دیگر در یکجا با خانم سلطانی همکار نبودم تا اینکه پس از انقلاب به موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی که بعدها به پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی تغییر یافت، رفتم. خانم سلطانی را پس از انقلاب دراین موسسه دیدم. او در آنجا مسئول کتابخانه شده بود. فعالیتهای خانم سلطانی در آنجا تحسینبرانگیز بود، حتی یادم هست که وقتی با افراد مختلف صحبت میکردیم همه از فعالیتهای خانم سلطانی تعریف میکردند. ازجمله یادم هست که زندهیاد عباس حری از کار خانم سلطانی خیلی تعریف میکرد.
اگر بخواهیم افراد سرشناس و تاثیرگذار در رشته کتابداری ایران را مثال بزنیم بدون شک خانم سلطانی از تاثیرگذارترینها بودند. کسانی مانند محسن صبا، ایرج افشار و... هم در همین ردیف قرار میگیرند اما فعالیت خانم سلطانی بهاین دلیل قابلتوجه بود که تمام عمر خود را روی همین کار متمرکز کرد. بههر جایی رفت سعی کرد در زمینه کتابداری تحولی ایجاد کند؛ چه فعالیت او در پیش از انقلاب را نمونه بیاوریم و چه فعالیتهای او پس از انقلاب را مبنا قرار دهیم خواهیم دید که خانم سلطانی شرایط دریافت چنین صفتی را دارند.
من چهار سال در کتابخانه ملی فرانسه کار کردم. بهدلیل اینکه سواد فارسی و عربی داشتم در بخش نسخ خطی و عربی این کتابخانه فعال بودم. در زمان حضور من در آنجا هنوز کتابداری به روش سنتی انجام میشد و کتابداری نوین هنوز در آنجا مد نشده بود، اما در همان زمان خانم سلطانی در کتابداری خود روشهای روز دنیا را به کار میگرفت. تفاوت کار دراین بود که خانم سلطانی با دانش کتابداری آمریکایی آشنا بود و در ایران تلاش میکرد این دانش را با شرایط فرهنگی و بومی ما درهمآمیزد. این تلاشی که برای انطباق دانش کتابداری با فرهنگ بومی ایران کردند بسیار شگفتانگیز و قابل ستایش است. بهنظر من در این کار بسیار موفق بودند.
سیستمی ایجاد شد که نه سیستم قدیمی ایرانی بود و نه کپی آمریکایی آن بود؛ درواقع چیزی درست شد که منطبق و متعلق به فرهنگ ایرانی بود. ما همیشه در جلسههایی که داریم بهویژه وقتی با آقای کامران فانی یا آقای بهاءالدین خرمشاهی متفق هستیم که نظام کتابداری مدرن و امروز ما که تا حد بسیار زیادی مدیون فعالیت خانم سلطانی است با فرهنگ و سنت ایران انطباق دارد.
مرتضی کیوان خط وربط دیگری داشت. خانم سلطانی هم در خط وربط دیگری میزیست. آنچه که در خانم سلطانی مهم است این بود که استمرار و وفاداری قابل ستایشی در پوراندخت سلطانی نسبت به مرتضی کیوان دیده میشود. در ضمن به گمان من خانم سلطانی دیگر به آن اندیشه ریشهدار مارکسیستی مانند دهه 30 خورشیدی اعتقاد نداشت. اندیشهاش بیشتر در نوعی ملیگرایی دموکراتیک تجلی مییافت. بااینحال او تلاش زیادی برای زنده نگه داشتن نام مرتضی کیوان کرد. او یک شخصیت فرهنگی بود نه سیاسی. دستکم 50سال او را میشناختم. بهشدت از درگذشت او متاسفم. با شنیدن این خبر بسیار متاثر شدم. چهره بزرگی را از دست دادیم.
منبع روزنامه بهار
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید