1394/7/29 ۰۹:۳۷
مؤلف [کتاب تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی] درباره اینکه چگونه فرهنگ وسیع و درخشان عصر ساسانی در زیر پرده ابهام و فراموشی پنهان مانده، تا آنجا که آن دوره را دوره گسستگی و بیخبری نامیدهاند، به عوامل متعددی اشاره کرده و مهمترین و مؤثرترین آنها را عامل «تعریب» و «وِلا» شمرده است. در آنجا ضمن برشمردن انواع تعریب، که نوع «تعریب لغات» را خوب میشناسیم، تعریب اشخاص را که یک پدیده جاهلی بوده و در صحرا و در میان قبایل عرب کاربرد داشته، روشن میکند و از جمله میگوید: «یکی از این گونهها، تعریب اشخاص است.
دلایل گسستگی و بیخبری
مؤلف [کتاب تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی] درباره اینکه چگونه فرهنگ وسیع و درخشان عصر ساسانی در زیر پرده ابهام و فراموشی پنهان مانده، تا آنجا که آن دوره را دوره گسستگی و بیخبری نامیدهاند، به عوامل متعددی اشاره کرده و مهمترین و مؤثرترین آنها را عامل «تعریب» و «وِلا» شمرده است. در آنجا ضمن برشمردن انواع تعریب، که نوع «تعریب لغات» را خوب میشناسیم، تعریب اشخاص را که یک پدیده جاهلی بوده و در صحرا و در میان قبایل عرب کاربرد داشته، روشن میکند و از جمله میگوید: «یکی از این گونهها، تعریب اشخاص است. بدین ترتیب که به جای نام اصلی آنها، نام عربی بر آنها نهند و با نادیده گرفتن اصل و تبار آنها، با نسب وِلاء، آنها را به فرد یا قبیلهای عربی منسوب سازند و آن را به جای اصل و تبار واقعی آنها به کار برند. بادیهنشینان چون بر افراد یا قبایل دیگری غلبه مییافتند، هم اموال آنها را به غنیمت میبردند و هم افراد آنها را به اسارت میگرفتند. کسانی که بدین گونه یا به گونههای دیگر به اسارت میافتادند و به بردگی کشیده میشدند، حتی هنگامی هم که آزادی خود را به هر نحوی به دست میآوردند، باز از وابستگی این فرد یا قبیله رها نمیشدند، بلکه همچنان با نسب ولاء به آنها وابسته میماندند، و این وابستگی همچنان به اولاد آنها هم سرایت میکرد. این افراد را مولی میخواندند.»
مؤلف اثر «حقیقتپوش» و «ابهامزای» این پدیده جاهلی را میشکافد و نتیجه میگیرد که از این راه بزرگان ایرانی را جزو موالی یعنی بردگان بی اصل و نسب معرفی کردهاند. به عنوان نمونه تحقیق مفصلی درباره حسن بصری زاهد معروف دارد که پدر و مادرش از اسیران ایرانی بودند و یک فرد عرب شناسانده شده است. این بحث مؤلف آغاز راهی است که در تحقیق نسب کلیه آنها که به نسبت عربی شهرت یافتهاند، باید پیموده شود.
آنگاه به «تعریب اسلام» میرسد و میگوید: «پدیدهای که آن را تعریب اسلام خواندهاند، از یادگارهای دوران اموی بود. یعنی القای این توهم در اذهان که عرب و اسلام تفکیک ناپذیرند و اسلام را جز در زبان عربی نمیتوان فهمید! بنیامیه تعبیرات «عرب» و «مسلمان» را مترادف هم و به جای هم به کار میبردند. این نژادپرستی و تعصبات مفرط قومی که با روح مقدس اسلام مغایرت داشت، و از مفاخرات قبیلهای عصر جاهلیت به امویان به ارث رسیده بود، متأسفانه هنوز هم از اذهان بعضی از اعراب زدوده نشده است. چند سال پیش در روزنامهها سخنان رئیس جنجالی یکی از دولتهای شمال آفریقا را چاپ کرده بودند که گفته بود: اسلام دین ملی اعراب است. هر کس به زبان عربی حرف میزند، مسلمان است، حتی اگر ادعا کند که دین دیگری دارد و هرکه زبانش عربی نیست، ما او را مسلمان نمیشناسیم.
واکنش خردمندانه ایرانیان
این توهمات ادامه مسأله «ولاء» و «تعریب» است، و آنچه مؤلف در این موضوع و واکنش خردمندانه ایرانیان در مقابل آن از قبیل تصمیم منصور بن نوح سامانی به ترجمه تفسیر طبری و دعوت او از فقیهان بزرگ عصر و فتوا گرفتن از آنها، و نیز آغاز اسلام در بخارا و فتوای ابوحنیفه و آنگاه سیاست سلجوقیان و دوران رکود و انحطاط و «فرق علما و خلق عوام» و خوارداشت زبان فارسی در مدارس دینی در قرون بعد گفته، بحثهای دقیق و بدیع و دلکشی است که آنهمه را در صفحات ۱۲۶ـ۱۴۴ [جلد اول] کتاب باید خواند.
راز فروپاشی ساسانی و دوام روم
از بحثهای دلکش و محققانه کتاب بررسی آشفتگی درونی در دولت ساسانی در دوران اخیر آن (بعد از انوشیروان) در گفتارهای هفتم تا نهم است که معمای فروریختن سریع و ناگهانی و نامنتظر آن دولت را روشن میکند. مؤلف این پرسش مهم را مطرح میکند که: چرا دولت ساسانی با آنکه مقارن حمله اعراب به ایران بسی نیرومندتر از دولت روم شرقی بود، و اندکی پیش از آن بخش بزرگی از متصرفات آسیایی آن دولت را تا مصر تصرف کرد، بعد از چند نبرد کوچک بدان صورت از میان رفت، اما دولت روم تا قرنها بعد پایدار ماند و فقط مناطقی را از دست داد که پیش از آن در تصرف سرداران ایرانی بود؟
آنگاه با بررسی دقیق منابعی که کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته بوده، مخصوصاً جریان محاکمه و قتل خسرو پرویز و دو نامه که میان او و پسرش شیرویه رد و بدل شده بوده، جوابی تازه و روشن و پذیرفتنی برای آن سؤال کهن مییابد، و نتیجه میگیرد که ناسپاسی هرمز ـ پسر انوشیروان ـ و خسرو پرویز در حق سرداران و رجال توانا و لایق و ازمیان بردن خردمندان و کاردانان و برکشیدن فرومایگان و ناآزمودگان موجب خشم و ناخرسندی سپاهیان و عامه مردم و تزلزل اعتبار دولت شده بود، و ایرانیان بهرام چوبین سرداری را که بر خسرو پرویز شورید بود، یک قهرمان ملی و مظهر خواستهای خود میدانستند و کشته شدن او و سردار دیگر شهربُراز، رشته پیوند میان خاندان ساسانی و مردم ایران را از هم گسیخته بود.
بر مقدماتی که مؤلف میشمارد و نتایج صحیحی که میگیرد، نفوذ مؤبدان و بیرحمی و سختگیری آنها را درباره گروهها و مذاهب دیگر باید افزود که از علل اصلی ناخرسندی عمومی و تزلزل وحدت و ثبات جامعه بود که نظایر آن در سقوط دولت صفوی و اخیراً مشابه آن در فروپاشی امپراتوری شوروی مشهود افتاد.
تقویت فرهنگ ملی
این را هم باید به فال نیک گرفت که کتابی با چنین مباحث دلاویز و تفکرانگیز، درست به هنگامی منتشر میشود که مردم ایران نیازمند اندیشیدن به گذشتههای فرهنگی خود و شناخت قدر و ارزش آن هستند. در این جهان آشفته، ما ایرانیان برای تأمین موجبات بقای خود وظیفهدار تقویت فرهنگ ملی خود و شناختن و شناساندن آن، و نشان دادن سهم و تأثیر آن در تمدن جهان عموماً و در تمدن اسلامی خصوصاً هستیم. ملتهای نوخاسته و کشورهای نوخاسته برای خود سابقه فرهنگی و تاریخی میتراشند، ما چرا از آنچه داریم غافل باشیم.
در دنیایی که هزار عامل آشکار و نهان در کار دگرگونسازی چهره آن است، با چشم باز و دل بیدار مراقب تحولات باید بود. تحولاتی که در این سالها از نظر علمی و فنی و فکری و سیاسی در دنیا در شرف روی دادن است، به قدری مهم است که جهانیان هنوز چنانکه باید چگونگی و نتایج آن را درک نکردهاند. به همانسان که گذشته جهان به ادوار پیش و پس از تاریخ و قرون و وسطی و جدید و معاصر تقسیم میشد، اینک دوره مشخص جدیدی بر آنها افزوده میشود که با دورهای که نسل ما در آن زیسته تفاوتهای آشکار خواهد داشت.
دیگ جهان در جوش است. بر روی پرده جمعی شعار میدهند و میکشند و کشته میشوند و پس پرده، سردمداران طرح میریزند و چک و چانه میزنند. در این میان از کشاکشهای اقتصادی کشورهای گذشته، آزادی و آسایش و رفاه افراد جوامع مسائل مهمی است، و از آنها مهمتر رقابت فرهنگهای ملی است که نقشه جغرافیایی فردای جهان را ترسیم خواهد کرد. میگویند کانالها و امواج ماهوارهای در راهند. این، ضمن فوائدی که میتواند داشته باشد، برای فرهنگهای ملی زیانبار خواهد بود، و در رقابتهای آنها همان تأثیر را خواهد داشت که سلاحهای پیشرفته جنگی در رقابتهای نظامی داشت.
مقارن با فروپاشی امپراتوری شوروی و پایان جنگ سرد مقالهای به مناسبت نوروز و فرهنگ ایرانی نوشتم که در مجله دنیای سخن چاپ شد.۱در ضمن آن گفته بودم که جهان به نقطه عطف تاریخ خود رسیده و آبستن تحولات باورنکردنی شگرفی است، و دنیای آینده، عرصه رقابت و پیکار چند مجموعه بزرگ فرهنگی جهان خواهد بود که یکی از آنها فرهنگ ایرانی است. اخیراً دیدم که محققان خارجی هم عیناً به همین نتیجه رسیدهاند. وقتی هم که میگوییم فرهنگ ایرانی، مراد یک فرهنگ منتزع محدود نیست. آن تمدن گسترده فراگیری است که حاصل هزارها سال زندگی اقوام و گروههای ساکن این سرزمین است. مجموعه تجارب زندگی و آداب و رسوم و سنن و معتقدات و زبانها و لهجهها و تاریخ و شعر و ادب و هنر ساکنان این سرزمین و تفکرات و جهانبینی دانایان که طی قرون و اعصار به هم آمیخته و درهم جوشیده و به صورت تمدن عظیم گستردهای در ایران و اطراف آن سر برافراشته، و ارکان عمده آن زبان فارسی و اسلام ایرانی و تاریخ این ملت و کشور است.
فرهنگ ملی صرف نظر از جنبه عاطفی و ذهنی، پشتوانه حیات و هستی ملتهاست. ما در روزگاری زندگی میکنیم که هر ایرانی حق دارد با دلهره و اضطراب نگران سرنوشت آینده کشور و ملت و فرهنگ ملی خویش باشد. در هیچ زمانی فرهنگ ایرانی بدینسان از دو سوی در زیر فشار خودیهای غافل و ناآگاه و دشمنان آزمند و کینهجوی دیرینه و نورسیده از دور و نزدیک قرار نداشته است. هر روز خبری از جعل حقایق و تاریخسازی و تغییر نامهای جغرافیایی میشنویم. در مجله ایرانشناسی خواندم که کسی در مجامع علمی خارجی نطقها کرده و گفته است که اصولاً در گذشته کشوری به نام «ایران» وجود نداشته و هویت ایرانی واقعیت ندارد و بر ساخته رضاشاه و ایرانشناسان اروپایی است. البته در جواب او دکتر متینی و دکتر خالقی مطلق مقالات مستدل محققانهای درباره سوابق نام و موجودیت ایران نوشتهاند و حق مطلب را ادا کردهاند؛۲ اما تصور اینکه یک ایرانی چنین بیندیشد و با گذرنامه ایرانی در مجامع بینالمللی چنین حرفهایی بزند، حیرتآور و تأسفانگیز است، و زنگ خطری است برای هستی و حیات ما.۳
پینوشتها:
۱ـ دنیای سخن، شماره ۳۹، اسفند ۱۳۶۹، ویژه نوروز، ص۶٫
۲ـ مجله ایرانشناسی، سال چهارم، شماره دوم، تابستان ۱۳۷۱٫
۳ـ آینده، شمارههای ۷ـ ۹، سال نوزدهم،۱۳۷۲٫
بخش دوم مقاله را اینجا بخوانید.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید