1392/7/21 ۰۹:۵۲
در میانِ تمامیِ کساني که از ایران به فرنگ رفته و در رشتهاي از رشتههایِ علمِ مدرن دانش آموخته اند، مصاحب یکی از استثنائیترین چهرههاست. زیرا به چیزي بیش از انباشتنِ ذهن از "معلومات" در این یا آن زمینه دست یافته بود. به آن چیزي رسیده بود که فرانسویها "روحِ علمی" (esprit scientifique) مینامند
در میانِ تمامیِ کساني که از ایران به فرنگ رفته و در رشتهاي از رشتههایِ علمِ مدرن دانش آموخته اند، مصاحب یکی از استثنائیترین چهرههاست. زیرا به چیزي بیش از انباشتنِ ذهن از "معلومات" در این یا آن زمینه دست یافته بود. به آن چیزي رسیده بود که فرانسویها "روحِ علمی" (esprit scientifique) مینامند. به "روحِ علمی" با پرورش دادنِ ذهنِ سنجشگرانه و نقدگرانه، با پایبندی به وجدانِ علمی، به اخلاقِ حقیقتجوییِ علمی و کوشیدن در راهِ آن میتوان دست یافت. مصاحب در زمینهیِ شناساندنِ منطق و ریاضیاتِ مدرن کارهایي دارد که ارزیابیِ ارزش و اهمیّت آنها کارِ من نیست. اما آنچه من میتوانم گواهی کنم، و از نزدیک شاهدِ آن بودهام، این است که او، در میانِ ما، با دست یافتن به روحِ علمی، استادِ بیهمانندِ آموزشِ روشمندی بود. از این جهت هیچ کسي را نمیشناسم که با او همسری تواند کرد. روشمندی بیگمان در همهیِ کارهایِ علمیِ او هست، امّا آن جا که بهتر و بیشتر از همه جا خود را نمایانده و قدرتِ ابتکار و آفرینندگیِ ذهن او را نشان داده در دایرةالمعارفِ فارسی ست.
دایرةالمعارف فارسی نخستین اثر با روشِ علمیِ مدرن در این زبان است. مصاحب در الگوبرداری از روشِ دانشنامهنویسیِ مدرن در زبانِ انگلیسی و سازگار کردنِ آن با زبان و زباننگارهی فارسی تواناییِ علمیِ شگرف و دلیرانهاي از خود نمایان کرد. اگرچه در این دو دهه در زمینهیِ دانشنامهنویسی کارهایِ کلانتر و، بر رویِ هم، ارزشمندي در زبان فارسی منتشر شده است، که همگی، سرراست یا ناـسرراست، وامدارِ نوآوریهایِ مصاحب و روششناسیِ اوی اند، امّا هنوز از نظرِ یکدستیِ روش به پایِ کارِ او نمیرسند، همچنان که از نظرِ جسارت در نوآوریِ زبانی و زباننگارهای نیز. "مدخلِ" هفتاد صفحهایِ وی بر جلدِ یکمِ دایرةالمعارف، که برایِ شرحِ روشِ کارِ خود نوشته، در زبانِ فارسی شاهکارِ بیمانندي ست از دقّتِ فکر و انضباطِ ذهن و قلم. شرحِ چارهجوییهایي که برایِ نخستین بار در زبان و زباننگارهیِ فارسی برای تألیفِ دانشنامهاي با روش و بینشِ علمیِ مدرن کرده، بهخوبی نشان میدهد که پیش از او هیچکس در کارِ فرهنگنویسی و دانشنامهنویسی چنین باریکاندیشیهایي نکرده و به چنین نکتهها و مسائلِ ریز، امّا سترگ از نظرِ روشمندی، نپرداخته است. بخشي از نوآوریهایِ روشیِ مصاحب، که به خاطرـام میآید، اینهاست که برمیشمارم. امّا، بیگمان همهیِ آنها نیست. برایِ دریافتِ همهیِ راهگشاییهایِ او برای روشمندی میباید این "مدخل" را با شکیبایی خواند و از توانمندیِها و باریکبینیهایِ یک ذهنِ علمیِ کممانند بهره برد.
چارهجوییهایِ فنّی برای نگارشِ روشمندانهیِ یک دانشنامه
الف) ضبطِ نامهایِ "خارجی" به واگویه (تّلفظِ) زبانِ اصلی. یعنی، نامهایِ فرانسه، انگلیسی، آلمانی، روسی، لاتینی، یونانی، و جز آنها، هر یک، نه به واگویهیِ زباني که از آن ترجمه میکنیم، برای مثال، انگلیسی یا فرانسه، بلکه آن گونه باشد که در زبانِ اصلی گفته و نوشته میشود. او بر آن بود که نام لاتینیِ یولیوس را نباید ژول یا جولیوس ضبط کرد یا یوهان، در آلمانی، نباید از راهِ ترجمه بشود ژان یا جان. این کارِ سنگینِ پرزحمتي بود که مصاحب بر دوش گرفت و به پایان برد. در این مورد، برای استثناها هم ضابطههایِ دقیق گذاشت و گفت که چرا، بر خلافِ آن اصلِ کلی در روشِ ضبطِ نام ها، برایِ مثال، ارسطو و افلاطون را نباید با درایندِ (مدخلِ) اریستوتلس و پلاتون نگاشت.
ب) نامهایِ ایرانی و عربیِ دورانِ اسلامی را که چهبسا از چندین جزء، نامِ شخص همراه با لقب و کنیه، تشکیل شده اند چهگونه باید ضبط کرد که رویآورنده به دایرةالمعارف با کمترین زحمت و صرفِ وقت بتواند مقالهای را میخواهد بیابد. و اگر به دنبالِ یکی از اجزاءِ آن نام برود، از راهِ ارجاعها بتواند به درایند (مدخلِ) اصلی دست یابد. برایِ مثال، ابوعلی ابنِ سینا را کجا پیدا باید کرد؟ ذیلِ ابوعلی، ذیلِ سینا، یا ابنِ سینا؟ برای دریافتنِ اهمیّتِ این روشمندی در برابرِ بیروشیِ کمابیش مطلق، میتوان نگاه کرد به درایندهایِ لغتنامهی دهخدا در این باب ودید که یافتنِ بسیاری از نامها در آن چهبسا کارِ پرزحمت و گاه نومید کنندهای ست. البته بگذریم از دقّتِ علمیِ و روشمندیِ متنِ مقالهها و فشردگی دانشنامهای آنها در دایرةالمعارف و بیدرـوـپیکریِ آنها در لغتنامه و دیگر کتابهایی از این دست، برای مثال، "اعلامِ" فرهنگِ معین.
پ) سیستمِ کوتهنوشتها (abbreviations) با دقت و نظم و یکدستیِ کامل و بهرهگیری ابتکاری از ساختمانِ زباننگارهیِ فارسی که روشي ست ضروری برای فشرده کردنِ مقالهها و کاستن از حجمِ فرهنگها و دانشنامههای کوجک و میانحجم.
ت) یکی از کارهایِ اساسی و نوآورانه و پرزحمت در دایرةالمعارف، که کمتر کسی میباید به آن توجّه کرده باشد، رعایتِ کامل فاصلهبندی کلمهها ست. این فاصلهبندی که در اصطلاحِ چاپخانههایِ آن زمان به آن فاصلهیِ "سه پنط" میگفتند، برای درهمنرفتنِ کلمهها و درست و روان خواندنِ متن بسیار ضروری ست، امّا بیمنطقیِ جدانویسی و سرـهمـنویسیِ حروف و واژهها در زباننگارهیِ فارسی اجازه نمیداد که این اصل در متنهای چاپی، مانندِ زباننگارهیِ لاتینی رعایت شود. دلیلِ اصلیِ آن این بود که در سیستمِ بسیار پرزحمتِ حروفچینیِ دستی، با ساختمانِ پیچیده و بیمنطقِ زباننگارهیِ فارسی، امکان نداشت که با گذاشتنِ فاصلهها به صورتِ یکنواخت، سطر پُر شود بی آن که کلمهاي نیمهتمام در تهِ آن بماند. از این گذشته، رعایتِ اصلي به صورتِ یکنواخت و استثناناپذیر هم از عادتهایِ ذهن ما نیست. به همین دلیل، گذاشتنِ فاصله میانِ کلمهها یا برداشتنِ آن به اختیارِ حروفچین بود. امروزه به یاریِ سیستمِ نگارشِ رایانهای این مشکل حل شده است و فاصلهبندی در کتابها و نشریههای فارسی نسبت به پیش از آن بسیار بهتر و بیشتر رعایت میشود. اما پیش از آن با حروفچینیِ دستی کارِ ناممکني به نظر میآمد.
اما مصاحب میخواست که فاصلهبندی با دقتِ تمام و بیهیچ استثنا، با همان سیستمِ حروفچینیِ دستی، رعایت شود. به همین دلیل، به سرپرستی و راهنماییِ وی حروفي طراحی شد که فاصلهیِ بیش از "سه پنط" میانِ کلمهها نیندازد. یکي از ابتکارهایِ او برای این منظور کوتاه کردنِ سرکشِ کاف و گاف و خم دادنِ ستونِ آنها بود، آن چنان که سرکشِ با پایهی حرف در یک راستا قرار گیرد و، چنان که در حروفِ چاپیِ پیش از آن میتوان دید، با کلمهیِ پیشین فاصلهیِ زائد نیندازد. این کارِ بهظاهر کوچک از یک اصلِ بزرگ در کارِ علمی و نوشتارِ علمی سرچشمه میگرفت، یعنی یکدستیِ روش.
نگاهي به صفحهاي از دایرةالمعارفِ فارسی و سنجیدنِ آن با دیگر کتابها، از جمله فرهنگهایِ لغت و دایرةالمعارفهای نشر شده تا آمدنِ سیستمِ رایانهای، نشان میدهد که تنها از نظرِ زیباییِ ظاهر و خوشخوانی و یکدستی چه تفاوتِ نمایاني ست میانِ آنها و این اثر. مصاحب برایِ مشکلِ پر کردنِ سطر، با رعایتِ یکدستِ فاصلهیِ «سه پنط»، بدونِ شکستنِ کلمهیِ آخر راهحلي پیدا کرده بود و آن پر کردنِ سطر با گذاشتنِ تیره میانِ کلمههایِ "تیرهخور" بود، این کار را اکنون رایانه با گذاشتنِ فاصلههای یکدست در سطر میکند.
ث) ابتکارهایِ مصاحب در این کار یکیـدوتا نیست. از جمله این که، ما، بنا به عادت، صفر و نقطه را، به صورتِ یک لکهی سیاه، یکسان مینویسیم، که به نظرِ او کارِ نادرستي ست. زیرا عددها در نوشتارهمه باید یک اندازه باشند. این بود که صفرِ لاتینی را واردِ سیستمِ عددنویسیِ فارسی کرد.
واما، سترگترین کار او در این زمینه روشِ مقالهنویسیِ دقیق، فشرده و پیراسته بر اساسِ ترجمهیِ درست یا تألیف از منابعِ با اعتبار بود. هر مقاله چند بار بازبینی و ویرایش میشد تا متني روشن و تا جای ممکن کوتاه و جامع و اعتماد کردنی با زبانِ فنّی در زمینههای گوناگون، از علوم طبیعی تا علومِ اجتماعی و جز آنها، به دست خواننده برسد. پیش از آن چنین کتابِ مرجعي با این ویژگیها در زبانِ فارسی وجود نداشت.
در میانِ ایدههای بسیارِ او برای توانمند کردنِ زبان و زباننگارهیِ فارسی برایِ کاربردهایِ علمی و فنیِ مدرن، یکي هم ایدهیِ ساختنِ حروفِ "ایرانیک" از رویِ مدل حروفِ ایتالیکِ در زباننگارهیِ لاتینی بود، که امروزه بسیار به کار میرود. نامگذاریِ آن هم، یعنی ایرانیک به قیاسِ ایتالیک، از مصاحب است.
مسألهیِ زبانمایهیِ علمی
مصاحب نخستین کسيست در میان ما که به مسألهیِ زبانمایهیِ علمیِ مدرن و رابطهیِ ناگزیرِ آن با پژوهشِ علمی و گسترشِ تولیدِ علم، اندیشیده و به شکافِ پهناورِ زبانیِ ما با آن آگاه شده بود. همچنین، روشِ تولیدِ واژگانِ علمی در زبانهایِ پیشاهنگِ علومِ مدرن، بهویژه انگلیسی، را دنبال کرده و شگردهایِ آن را دریافته بود. پس با تکیه به مایهیِ علمی و زبانیِ خود برای زبانِ فارسی به چارهاندیشی پرداخت. در دایرةالمعارفِ فارسی، بر پایهیِ دانشنامهیِ یکجلدیِ کلمبیا، هزاران مقاله در مقولاتِ علومِ طبیعی و ریاضی تا علومِ انسانی و ادبیات و نقاشی و سینما و تاریخ و سیاست و جز آنها، همچنین صدها یا هزارها زندگینامه از دانشوران و مردان و زناني میبایست بیاید در همهیِ این زمینهها دستآوردي داشته اند و اثري از خود بر جا گذاشته اند. از سویِ دیگر، گزارشِ آنچه در جهانِ فرهنگیِ بومیِ خود ما در عالمِ علم و فرهنگ و تاریخ روی داده است، به زبانِ دانشنامهای و علمیِ مدرن نیازمند بود. کمبودِ بیاندازهی چنین مایهها در زبانِ ما، دستگاهِ ترمشناختیاي میطلبید که میبایست ساخت و پرداخت.
مصاحب انگلیسی و فرانسه و عربی را بهخوبی میدانست، شاید آلمانی و زبانهایِ دیگري را هم. در فارسی هم ورزیدگیِ استادانه داشت و چَمـوـخَمِ ساختارِ واژگانیِ فارسی را نیک میشناخت. از اینرو، برای برآوردنِ نیازهایِ واژگانیِ دایرةالمعارف انجمني ساخته بود که خود آن را، بهشوخی، "دارالضرب" مینامید. در این انجمن احمد آرام، مصطفا مقرّبی، صفیِ اصفیا، حسینِ گلِگلاب، و کساني دیگر با او همکاری میکردند. از دستآوردهایِ پرارزشِ انجمن فرهنگِ اصطلاحاتِ جغرافیایی بود که جداگانه نشر شد. مصاحب، افزون بر بهرهگیری از توانهایِ ترکیبی و اشتقاقیِ زبانِ فارسی، تکنیکهایِ واژهسازیِ علمی در علومِ طبیعی را از زبانِ انگلیسی گرفت و در زبانِ فارسی به کار بست. از جملهیِ این تکنیکها "برخهچسبانی" (blending)ست. با این روش تکهاي از واژهاي را به واژهیِ دیگر یا به تکهاي از واژهیِ دیگر، یا به یک پیشوند یا پسوند، میچسبانند. به این ترتیب، واژهیِ تازهاي به دست میآید که در یک دستگاهِ ترمشناسی تعریفي به آن میدهند. و این گونه آن دستگاه را برای نیازهایِ علمیِ تازه گستر ش میدهند.[1] ترکیبی مانندِ "برقاطیسی" (برابر با electromagnetic )، از برق+ ا (میانوند)+ طیس(کوتاه شدهی مغناطیس)+ ی (صفتساز) به قالبِ این گونه واژگانِ علمی در زبانهایِ فرنگی ساخته شده است. همچنین ساختنِ مصدرِ قیاسی و برکشیدنِ مشتقهایِ اسمی و صفتی و قیدی از آن، مانندِ برقیدن، برقش و یا با وامواژه، مانندِ یونیدن و یونش (از ion)، از جمله دلیریهایِ مصاحب برای الگوبرداری از تکنیکهایِ واژهسازی علمی در زبانهایِ اروپایی بود. این شیوهیِ گسترشِ واژگانِ علمی، به دلیلِ چیرگیِ ذهنیّت و زبانِ ادبی و نبودِ ذهنیّتِ علمی در میانِ ما، پس از نیمقرن که از ابداعِ آن میگذرد، هنوز چندان جایي در فرهنگِ ما باز نکرده است. به هر حال، مصاحب پیشاهنگِ بنیادگذاریِ شیوهیِ تکنیکیِ توسعهی واژگان در زبانِ فارسی ست.
ادایِ دین
همیشه به دنبالِ فرصتي بودم که به خاطرِ دینِ شاگردی که از مصاحب به گردن دارم از او و نقشِ او در پرورشِ ذهنِ خود یادي کنم. جامعهیِ فرهنگیِ ما که بیشتر سرگرمِ ادبیاتبازی و فلسفهبازی ست، از نقش و سهمِ اساسیِ و بنیانگذارِ علم در تمدنِ مدرن چندان آگاه نیست. امّا مصاحب مردِ علم به معنایِ درستِ کلمه بود و اهلِ ادبیاتبازی و فلسفهبازی نبود. از سویِ دیگر، او، برخلافِ بیشینهیِ جماعتِ "فرنگرفته"یِ ما، با پارادایمهایِ ذهنیّتِ "شرقی"، ذهنِ مقلّدانه، نرفته بود تا با مشتي معلومات و محفوظات که در محضرِ "مراجعِ" علمیِ فرنگ آموخته به وطن بازگردد و همانها را در سرِ کلاس طوطیوار تکرار کند تا طوطیکانِ دانشآموز و دانشجو آنها را همان گونه در حافظه نگاه دارند و تکرار کنند. مصاحب به معنا و منطقِ علم و بینشِ علمی و نقشِ محوریِ کاربردیِ آن در همهیِ زیرـوـبالاها و گوشهـوـکنارهایِ زندگانیِ مدرن راه برده بود. به همین دلیل، در کاربستِ شیوههایِ علمی و فنی و زبانیِ مدرن در کارِ دانشنامهنویسی اینهمه نوآوری و آفرینندگیِ شگفتانگیز داشت. کاري که او کرد در عالمِ ذهنیّتِ بیبندـوـبارِ ما بیشتر به معجزه میمانست.
این جا لازم میدانم از کسِ دیگري نیز نام ببرم که مدیریت و همّت و دلبستگیِ او در پدید آوردنِ این اثر نقشي بیچونـوـچرا داشت. و او همایون صنعتیزاده است که در نیمهیِ دههیِ سی مؤسسهیِ انتشاراتِ فرانکلین را با بهرهگیری از امکاناتِ یک دستگاهِ نشرِ امریکایی به این نام، پایهگذاری کرد. صنعتیزاده پرشور و پرانرژی و بلندپرواز بود و مردِ کارِ کارستان. با بر پا کردنِ مؤسسهیِ انتشاراتِ فرانکلین و پروژههایِ نوآورانهاي که در آن به اجرا گذاشت، در بالاندن و مدرن کردنِ صنعتِ چاپ و نشر در ایران، و بالا بردنِ سطحِ ترجمه و شناساندنِ فنّی به نامِ ویرایش، نقشِ بسیار بزرگي داشت. امروزه کساني از اهمیتِ آفرینندگیهایِ"دههیِ چهل" در فضایِ فرهنگ و اقتصاد و زندگیِ اجتماعیِ ایران سخن میگویند. به نظرِ من، همایونِ صنعتیزاده یکی از چهرههایِ بسیار اثرگذارِ این دوران در صنعتِ نشر در تمامِ مراحلِ آن است و باید از او یاد کرد. دایرةالمعارفِ فارسی به سرویراستاریِ غلامحسینِ مصاحب، یکی از اساسیترین و درخشانترین دستآوردهایِ این "دههی چهل" است که درازایِ آن را باید تا نیمهیِ دههیِ پنجاه گرفت. ترکیبِ مصاحب ـ صنعتیزاده بود که این پروژه را کامیاب کرد. مصاحب بیگمان، در سراسرِ ایران، تنها کس با تمامیِ ضرورتهایِ علمی برایِ چنین پروژهاي بود. و صنعتیزاده برای اجرایِ پروژهیِ دایرةالمعارف به سراغِ این تنهاترین کس رفت. صنعتیزاده نه تنها پیشگامِ راه انداختنِ این پروژه در مؤسسهیِ فرانکلین بود، بلکه شاید تنها و شایستهترین مدیر برایِ به انجام رساندنِ آن بود. او با ایدههای انقلابی و نوآورانهیِ مصاحب، که در آن روزگار بسیار غریب و برای بسیاري از بن درنیافتنی بود، همدلیِ کامل نشان میداد و برای آن همه گونه امکاناتِ مالی و فنی فراهم میکرد. همچنین، شاهد بوده ام که چهگونه درشتیها و پرخاشهایِ گهگاهیِ مصاحب را نیز، با احترامِ تمام، تاب میآورد.
من در سالهای ٣٩-٤0، دانشجویِ دانشکدهیِ حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی در دانشگاهِ تهران بودم و این فرصت برایام پیش آمد که دو سالي در دایرةالمعارفِ فارسی به کارِ ویراستاری گماشته شوم. این دورهیِ آموزشیِ بزرگي برایِ من بود تا زیرِ دستِ مصاحب با ذهنیّتِ علمی و روشمندیِ مدرن آشنا شوم. زیرا در دانشگاه و نظامِ آموزشیِ طوطیپرورِ ما چیزي از این مقولات به کسي نمیآموزاندند. در تمامیِ دورهیِ لیسانس و دکتری (در رشتهی اقتصاد، که نیمهکاره رها کردم) استادانِ ما جز جزوههایِ کهنهاي که از درسهایِ خود در دانشگاههایِ فرانسه و بلژیک به همراه آورده و به فارسیِ زشتِ کژـوـکوژی ترجمه کرده بودند، چیزي در چنته نداشتند، که آنها را نیز میبایست طوطیوار از بر کنیم و سرِ امتحان پس بدهیم. تنها درسي که به یاد دارم برایام جالب بود، درسِ حقوقِ مدنیِ سید حسنِ امامی (امام جمعه) بود، که سه جلد کتابِ بسیار خوب در بارهیِ حقوقِ مدنی برای دورهاي سه ساله نوشته بود. خودِ او هم استادِ خوشبیانِ تمامعیاري بود. جنبهیِ استدلالیِ حقوقِ مدنی در استنباطِ از قوانین، آنچنان که او نوشته بود و درس میداد، برایام آموزنده و لذتبخش بود. امّا دیگر درسها بسیار کلیشهای و ملالآور بود. بدتر از همه درسهایِ رشتهیِ اقتصاد، که به عنوانِ رشتهیِ تخصصی برگزیده بودم.
باری، آنچه را که هرگز در دانشگاهِ تهران نیافتم و نیاموختم، شاگردی در پیشِ مصاحب جبران کرد. من اگر چیزي از باریکسنجی و منطقِ علمی و ذهنیّتِ تحلیلی آموخته ام، دستِ کم بخشي از آن را وامدارِ مصاحب ام، بهویژه حسّاسیّت یافتن به مسألهی زبانِ علمی و دنبال کردنِ آن را. حدود دوسالي که در دایرةالمعارف کار کردم، چنان که گفتم، بسیار بیش از تمامیِ دورهیِ لیسانس و دکتریِ نیمهکاره برایام آموزنده بود و در روزگارانِ بعدی، در کارهایِ علمی و ادبی و فرهنگنویسی، بسیار به کارـام آمد.
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید