1394/3/24 ۰۹:۱۴
بررسی علت انحطاط و از خود بیگانگی مسلمین؛ مسئلهأی است که در طول صد سال اخیر توجه بسیاری از اندیشمندان مسلمان را به خود جلب کرده است. این که چرا مسلمانان بعد از گذر از دوران طلایی عزت و افتخار به یکباره به ضعف و انحطاط کشیده شدند، مسئله ای است که معلول عوامل بسیاری است. هر چند که بررسی این عوامل، خود محتاج تألیف کتابی مستقل است. ولی در یک جمله میتوان گفت که از بین رفتن وحدت مسلمین و ایجاد شکاف بین امت واحده اسلامی از عمدهترین عوامل این ضعف و انحطاط به شمار میرود.
به انگیزه بزرگداشت علامه اقبال لاهوری با همکاری حوزه هنری و مؤسسه فرهنگی اکو ( ۲۴ تا ۲۶ خرداد ۱۳۹۴ – تهران )
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم، جان من و جان شما
غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا به دست آورده ام افکار پنهان شما
مهر و مه دیدم، نگاهم برتر از پروین گذشت
ریختم طرح حرم در کافرستان شما
تا سنانش تیز تر گردد فرو پیچیدمش
شعله ئی آشفته بود اندر بیابان شما
فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق
پاره لعلی که دارم از بدخشان شما
می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما( ۱ )
بررسی علت انحطاط و از خود بیگانگی مسلمین؛ مسئلهأی است که در طول صد سال اخیر توجه بسیاری از اندیشمندان مسلمان را به خود جلب کرده است.
این که چرا مسلمانان بعد از گذر از دوران طلایی عزت و افتخار به یکباره به ضعف و انحطاط کشیده شدند، مسئله ای است که معلول عوامل بسیاری است. هر چند که بررسی این عوامل، خود محتاج تألیف کتابی مستقل است. ولی در یک جمله میتوان گفت که از بین رفتن وحدت مسلمین و ایجاد شکاف بین امت واحده اسلامی از عمدهترین عوامل این ضعف و انحطاط به شمار میرود.
به راستی نیز امروز باعث بسی تاسف و دریغ است که مسلمانان بعد از پشت سرگذاشتن آن دوران شکوه و عظمت و افتخار، به خاطر تفرقه و تشتت به چنین حال و روزی گرفتار آمدهاند. امروز برای جهان اسلام از آن همه میراثهای عظیم چیزی جز حسرت و دریغ و تهیدستی باقی نمانده است. امروز جهان اسلام با نابسامانیهای فراوانی دست به گریبان است که وجود این نابسامانیها در تجزیه قدرت مسلمین و تحلیل تواناییهای آنان نقش به سزایی دارد.
ظهور فرقه های ضاله و منحرفی چون القاعده ، طالبان ، داعش و … که به نام اسلام و مسلمانی تیشه به ریشه دین می زنند ، آیا نتیجه تفرقه و تشتت جهان اسلام و بهره برداری هوشمندانه قدرت های استکباری از حربه « مذهب علیه مذهب » نیست ؟ ظهور و رشد قارچ گونه فرقه های استعمارساخته ای همچون فرقه های مورد اشاره ، آیا نتیجه بی تفاوتی مسلمانان نسبت به سرنوشت جهان اسلام و مات شدن در بازی شطرنج قدرت های استکباری و ضد انسانی نیست ؟
امروز، اکثر جوامع اسلامی با مصائبی همچون استضعاف، محرومیت، تفرقه، فقر مادی و فرهنگی، بیسوادی و جهل و… دست به گریباند. تسلط کشورهای استعمارگر بر منابع مادی و معنوی مسلمانان استضعاف و محرومیت را در این کشورها تشدید میکند.
امروز، هیولای خونآشام فقر و تهیدستی در اکثر ملل جهان سوم که مسلمانان نیز جزو این کشورها به شمار می روند. چنان چنگ و دندان مینماید که دیگر مجالی برای مردم این کشورها فراهم نمیشود تا به ارتقاء سطح فرهنگی خویش بپردازند.
تازیانههای فقر بر گرده ملل فقیر جهان سوم آنچنان بیرحمانه فرود میآید که فرصت اندیشیدن و تفکر را برای همیشه از آنان سلب مینماید. وجود فقر و محرومیت در کشورهای مسلمان چنان دامنگیر و گسترده است که گاهی انسان تصور میکند «فقر» یکی از اجزاء لاینفک و جدا ناشدنی این جوامع میباشد و از همین رو به محض شنیدن نام یک کشور مسلمان، «فقر و محرومیت» در ذهن انسان تداعی میشود!
آری، امروز مردم فقیر جهان اسلام در حالی که بر روی بزرگترین معادن نفت زندگی میکنند، خود از منافع سرشار این معادن غنی بیبهرهاند و سود هنگفتی که از راه استخراج و فروش این معادن حاصل میشود، به جیب سرمایهداران اروپایی و آمریکایی سرازیر میشود، و چیزی جز حسرت و دریغ و تهیدستی برای مردم درمانده این کشورها نمیماند.
***
«اقبال» اندیشمندی عارف و مسلمان است که حرکت «بازگشت به خویشتن» را پس از «سیدجمال» تداوم بخشیده است. در واقع «اقبال، عنوان یک فصل است. ما با شناختن اقبال، یا سیدجمال وارد متنی میشویم که عنوانش این شخصیتها هستند، متنش خودما، اندیشه ما، مشکلات ما و راهحلهای ماست. این است که شناختن سیدجمال و شناختن اقبال، خودشناختن اسلام و شناختن مسلمانان و شناختن زمان حال و آینده است.»(۲)
«اقبال» تنها یک اندیشمند مسلمان نیست. انسانی است جامعالاطراف، با ابعاد روحی و شخصیتی متنوع و گونهگون، شاید یکی از عمدهترین علل موفقیت او نیز در همین امر باشد که او «مردی است با یک روح و در چندین بعد. و این تصادفی نیست. روح اسلامی چنین است…. اقبال، مرد دین و دنیا، ایمان و دانش، عقل و احساس، فلسفه و ادب، عرفان و سیاست، خدا و مردم، پرستش و جهاد، عقیده و فرهنگ، مرد دیروز و امروز، پارسای شب و شیر روز بود.»(۳)
از دیدگاه اقبال، مسلمین زمانی به انحطاط و ضعف کشیده شدند که وحدت و یکپارچگی خویش را از دست دادند و تحت تأثیر شعارهای دهن پرکن و خالی از محتوای استعمارگران قرار گرفتند. تفرقه، خواه ناخواه، ضعف و زبونی میآورد، و ضعف و زبونی، ترس را در انسان قوت میبخشد و ریشه دواندن «ترس» در وجود آدمی باعث میگردد که انسان در برابر هر نیروی قاهری سرتعظیم و کرنش فرود آورد. به مرور و با گذشت زمان قدرت مسلط، فرهنگ و ارزشهای زورمدارانه خویش را بر افراد تحت سلطه خویش تحمیل میکند و آنان را تحت سیطره فرهنگی خویش در میآورد. از همینجاست که «از خود بیگانگی» آغاز میشود و این سرگذشت همه جوامع اسلامی در طول قرنهای گذشته است.
با توجه به آنچه که گفته شد، اقبال انسانی است که متوجه خطر «از خودبیگانگی» مسلمانان میشود و زنگ خطر را به صدا در میآورد و ندای «بازگشت به خویشتن» را در گوش جان مسلمانان جهان فریاد میکند، تا آنان را از خواب غفلت و پریشانی برهاند و به حرکت و خیزش وا دارد.
تفرقه، عامل انحطاط و ذلت
همچنان که اشاره شد، اقبال «تفرقه مسلمین» را یکی از عمدهترین عوامل ضعف و ذلت آنان میداند و در جای جای دیوان اشعارش به این عامل مهم اشاره میکند:
کار خود را امتان بردند پیش
تو ندانی قیمت صحرای خویش
امتی بودی، امم گردیدهای
بزم خود را خود زهم پاشیدهای
اهل حق را زندگی از قُوّت است
قُوّت هر ملت از جمعیت است
رأی بیقُوّت، همه مکر و فسون
قُوت بیرأی، جهل است و جنون
هندیان با یکدگر آویختند
فتنههای کهنه بازانگیختند
تا فرنگی قومی از مغرب زمین
ثالث آمد در نزاع کفر و دین
کس نداند جلوه آب از سراب
انقلاب، ای انقلاب، ای انقلاب !
اقبال نیک میداند که غربیان برای ایجاد تفرقه میان مسلمین از انواع و اقسام دسایس استفاده میکنند تا به مقصود شوم خویش نائل گردند. وی حتی ندای «وطن دوستی» را از زبان بیگانگان دسیسه میشمارد و به مسلمانان هشدار میدهد که فریب شعارهای خوش زرق و برق را نخورند که افسون و مکری بیش نیست:
لرد مغرب آن سراپا مکر و فن
اهل دین را داد تعلیم وطن
او به فکر مرکز و تو در نفاق
بگذر از شام و فلسطین و عراق
تو اگر داری تمیز خوب و زشت
دل نبندی با کلوخ و سنگ و خشت
چیست دین؟ برخاستن از روی خاک
تا زخود آگاه گردد جان پاک۵
احساس حقارت و«از خود بیگانگی» در برابر غرب
اقبال، یکی دیگر از علل انحطاط و ذلت مسلمین را در «از خود بیگانگی» و «احساس حقارت» در برابر غرب میداند:
وای ما، ای وای این دیر کهن
تیغ «لا» در کف نه تو داری نه من
دل ز غیرالله بپرداز ای جوان
این جهان کهنه در باز ای جوان
تأکید اقبال بر عنصر «از خود بیگانگی» در اشعار زیر نیز به روشنی پیداست:
آه از قومی که چشم از خویش بست
دل به غیرالله داد، از خود گسست
تا خودی در سینه ملت بمرد
کوه کاهی کرد و باد او را ببرد
زندگانی بر مراد دیگران
جاودان مرگ است نی خواب گران۶
«اقبال، معتقد است موجب اصلی شکست مسلمانان در طول تاریخ خود روگردانی آنان از اسلام و پیروی ایشان از شیطان بوده است:
مسلم از سِر نبی بیگانه شد
باز این بیتالحرم بتخانه شد
از منات و لات و عزی و هبل
هر یکی دارد بتنی اندر بغل۷
و در جای دیگر میگوید:
مسلمانی که در بند فرنگ است
دلش در دست او آسان نیاید
زسیمایی که سودم بر در غیر
سجود بوذر و سلمان نیاید۸
اقبال، پس از این که «از خود بیگانگی» را عامل انحطاط و ذلت مسلمین معرفی میکند، بازگشت به سلامت فکری را پیش پا میگذارد و مسلمین را به تطهیر و تعمیر فکر دعوت میکند:
زندگی از گرمی «ذکر» است و بس
حُریّت از عفت فکر است و بس
چون شود اندیشه قومی خراب
ناسره گردد به دستش سیم ناب
میرد اندر سینهاش قلب سلیم
در نگاه او کج آید مستقیم
بر کران از حرب و ضرب کائنات
چشم او اندر سکون بیند حیات
موج از دریاش کم گردد بلند
گوهر او چون خزف ناارجمند
پس نخستین بایدش تطهیر فکر
بعد از آن آسان شود تعمیر فکر۹
سعی در بازگرداندن احساس «اعتماد به نفس» به مسلمین اقبال با اشراف و آگاهی نسبت به این امر که در ابتدا این ملل مشرق زمین بودهاند که علم و فرهنگ و تمدن را به جهان صادر کردهاند، سعی خود را براین مینهد که این باور را در روح و جان مردم جهان سوم به خصوص مسلمانان، تقویت کند و به آنان بقبولاند که روزگاری آنان میراثدار فرهنگ و تمدن جهانی بودهاند:
عصر حاضر زاده ایام توست
مستی او از می گلفام توست
شارح اسرار او تو بودهای
اولین معمار او تو بودهای
سوز و ساز و درد و داغ از آسیاست
هم شراب و هم ایاغ از آسیاست
عشق را ما دلبری آموختیم
شیوه آدمگری آموختیم
هم هنر ، هم دین ، زخاک خاور است
رشک گردون خاک پاک خاور است
وانمودیم آنچه بود اندر حجاب
آفتاب از ما و ما از آفتاب
هر صدف را گوهر از نیسان ماست
شوکت هر بحر از طوفان ماست
روح خود در سوز بلبل دیدهایم
خون آدم در رگ گل دیدهایم
فکر ما جویای اسرار وجود
زد نخستین زخمه بر تار وجود
داشتیم اندر میان سینه داغ
بر سر راهی نهادیم این چراغ۱۰
آری، اقبال آگاهانه ندا در میدهد که ای ملل مشرق زمین، مقام و موقعیت خویش را دریابید، آیا مگر نه این است که برای قرنها شما طلایهداران علم و فرهنگ و تمدن در جهان بودهاید؟ پس چگونه راضی شدهاید بر روی همه این افتخارات چشم بر بندید و طوق بردگی غرب را بر گردن بیاویزید؟!
پس بپاخیزید و دیگر بار هویت انسانی- اسلامی خویش را تجدید نمائید و بدانید که از غرب چیزی کم ندارید و زمانی آنان بودهاند که در محضر شما به شاگردی نشستهاند.
افشای ماهیت غرب
اقبال، با شناختی که از غرب دارد، خوب میداند که غربیان چیزی برای معامله ندارند جز مکر و فسون، و اگر هم از علم و تمدن و فرهنگ بویی بردهاند، بدان خاطر است که زمانی بر خوان گسترده فرهنگ و تمدن این مرز و بوم نشسته و لقمه برگرفتهاند.
چنان که در جایی میگوید:
حکمت ارباب دین کردم عیان
حکمت ارباب کین را هم بدام
حکمت ارباب کین مکر است و فن
مکر و فن؟ تخریب جان، تعمیر تن۱۱
از دیدگاه اقبال، اروپاییان مردمی هستند که چیزی جز سود و زیان خود را نمیبینند و در راه تحصیل منافع خویش، از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند. آنان برای کسب سود بیشتر حتی حاضرند جهان را به آتش بکشند و حقوق محرومان و مستضعفان را غصب نمایند:
آه، یوروپ زین مقام آگاه نیست
چشم اوینظر به نورالله نیست
او نداند از حلال و از حرام
حکمتش خام است و کارش ناتمام
امتی بر امت دیگر چرد
دانه این میکارد، آن حاصل برد
از ضعیفان نان ربودن حکمت است
از تنشان جان ربودن حکمت است
شیوه تهذیب تو آدم دری است
پرده آدم دری سوداگری است۱۲
افشای ماهیت پلید غرب، کاری است که تنها از عهده اقبال ساخته است. زیرا او سیمای زشت غرب را از نزدیک مشاهده کرده و خوب میداند که در پس این ظاهر زیبا، چه هیولای وحشتانگیزی خوابیده است:
ای زافسون فرنگی بیخبر
فتنهها درآستین او نگر
از فریب او اگر خواهی امان
اشترانش را زحوض خود بران
حکمتش هر قوم را بیچاره کرد
وحدت اعرابیان صد پاره کرد
تا عرب در حلقه دامش فتاد
آسمان یکدم امان او را نداد۱۳
از نظر اقبال، بنا نهادن شیوه بیدینی و الحاد نیز کار اروپاییان است، هر چند که دکتر شریعتی معتقد است امروز دیگر غرب با شیوههای کهنه به جنگ دین و مذهب نمیآید، بلکه «مذهب علیه مذهب» را دستاویز خویش میسازد تا دین و مذهب را ریشه کن سازد، اقبال در این رابطه چنین میگوید:
یوروپ از شمشیر خود بسمل فتاد
زیر گردون رسم لادینی نهاد
گرگی اندر پوستین برهای
هر زمان اندر کمین برهای
مشکلات حضرت انسان از وست
آدمیت را غم پنهان ازوست
در نگاهش آدمی آب و گل است
کاروان زندگی بیمنزل است۱۴
دانش افرنگیان تیغی به دوش
در هلاک نوع انسان سخت کوش
با خسان اندر جهان خیر و شر
در نسازد مستی علم و هنر
آه از افرنگ و از آئین او
آه از اندیشه ی لادین او
علم حق را ساحری آموختند
ساحری نی، کافری آموختند
هر طرف صد فتنه میآرد نفیر
تیغ را از پنجه رهزن بگیر۱۵
در واقع ماهیت غرب، ماهیت دزدی است که چراغ در دست به دزدی میآید و گزیدهتر کالا میبرد:
دانی از افرنگ و از کار فرنگ؟
تا کجا در قید زنار فرنگ؟
زخم ازو، نشتر ازو، سوزن ازو
ما وجوی خون و امید رفو ؟!
خود بدانی پادشاهی قاهری است
قاهری در عصر ما سوداگری است
و باز در جای دیگری، در افشای ماهیت غرب، چنین میگوید:
ای زکار عصر حاضر بیخبر
چرب دستیهای یوروپ را نگر
قالی از ابریشم نو بافتند
باز او را پیش تو انداختند
چشم تو از ظاهرش افسون خورد
رنگ و آب او تو را از جا برد
وای آن دریا که موجش کم تپید
گوهر خود را زغواصان خرید!۱۶
اقبال، تداوم بخش حرکت «بازگشت به خویشتن»
وقتی میگوییم اقبال تداوم بخش حرکت «بازگشت به خویشتن» است خواه ناخواه این سئوال مطرح میشود که «کدام خویشتن؟» در جواب میتوان گفت: «خویشتن اسلامی»، یعنی بازگشت به ارزشها و معارف اسلامی و قرآنی. ولی باز این سئوال مطرح میشود که مگر تا به حال، از اسلام و قرآن دور بودهایم؟!
دور بودن از اسلام و قرآن اگر بدین معنا باشد که نماز و روزه و عباداتی از این قبیل را انجام ندادهایم، خوب در پاسخ باید گفت: نه، ما از این اسلام دور نبودهایم. ولی اگر منظورمان این باشد که از مغز و محتوای انسانساز اسلام به عنوان یک ایدئولوژی کامل و جامع دور بودهایم، در این صورت جواب سئوال مثبت است.
در واقع ما ظاهر اسلام را حفظ کردهایم، ولی هر چه به این طرف آمدهایم از محتوا و باطن اسلام به دور ماندهایم و همین عامل از بزرگترین عواملی است که در انحطاط و شکست و ذلت ما مسلمانان نقش داشته است. در واقع در طول این چند قرن ما «مسلمان اسمی» بودهایم تا «مسلمان واقعی». از همین روست که اندیشمندانی چون «سیدجمال» و «اقبال» در فکر «تجدید حیات اسلام» و بازسازی آن برآمدهاند.
«تجدید ساختمان» یعنی این که بازگردیم و بجوئیم: در فرهنگ خودمان و در همه معانی و معارفی که موجود است و در میان اسناد و تاریخ و شرح احوال و عوامل و عناصر شناخت این فکر و این شخصیتها بگردیم و عناصر اساسی را بجوئیم و ابعاد اصیل انسان نمونه را که در شخصیتهای تربیت شده، به صورت واقعی و عینی، و نه شخصیتهایی که به صورت سمبل و مثل اساطیر و قهرمانهای افسانهای هستند، بشناسیم و این شخصیتها را و این مکتب بزرگ را تجدیدبنا کنیم. یعنی: «باز انسان نمونه بسازیم و این کتاب به هم ریخته را که هر فصلش و هر ورقش در دست کسی است، شیرازهبندی کنیم و از نو همچون اول تدوین کنیم.»۱۷اقبال نیز به عنوان یک مُصلح و یک متفکر و اندیشمند مسلمان، این مهم را در سر لوحه کار خویش قرار داده بود و درصدد بازسازی و تعمیر این بنا بود:
بگذر از کاووس کی ای زنده مرد
طوف خود کن، گرد ایوانی مگرد
از مقام خویش دور افتادهای
کرکسی کم کن که شاهین زادهای
مرغک اندر شاخسار بوستان
بر مراد خویش بندد آشیان
تو که داری فکرت گردون مسیر
خویش را از مرغکی کمتر مگیر
دیگر این نه آسمان تعمیر کن
بر مراد خود جهان تعمیر کن۱۸
اقبال معتقد بود که انسان مسلمان باید خود جهان خویش را بسازد و با اتکاء به ریسمان الهی برپای خویش بایستد:
مرد حق باز آفریند خویش را
جز به نور حق نبیند خویش را
بر عیار مصطفی (ص) خود را زند
تا جهان دیگری پیدا کند۱۹
ترس اقبال از این بود که مسلمانان به راستی «غرب باور» شوند و از هویت انسانی و اسلامی خویش برای همیشه به دور مانند:
احتساب خویش کن از خود مرو
یک دو دم از غیر خود بیگانه شو
تا کجا این خوف و وسواس و هراس؟
اندر این کشور مقام خود شناس
این چمن دارد بسی شاخ بلند
بر نگون شاخ آشیان خود مبند
نغمه داری در گلو ای بیخبر
جنس خود بشناس و با زاغان مپر۲۰
و یا در جای دیگر میگوید:
تو یکی در فطرت خود غوطه زن
مرد حق شو بر ظن و تخمین متن
تا ببینی زشت و خوب کار چیست
اندرین نه پرده اسرار چیست۲۱
ادامه دارد
پانویس:
۱ـ کلیات علامه اقبال لاهوری ، زوار ، ۱۳۸۹
۲ـ دکتر علی شریعتی ـ مجموعه آثار ـ ج ۵ ـ ص ۲۵
۳ـ دکتر علی شریعتی ـ مجموعه آثار ـ ج ۵ ـ ص ۹ و ۷
۴ـ مثنوی «پس چه باید کرد، ای اقوام شرق؟»
۵ـ جاویدنامه ـ ص ۳۰۴
۶ـ «پس چه باید کرد، ای اقوام شرق؟»
۸ و ۷ ـ طلایه ـ دفتر اول ـ مقاله: ستیزهگر با غرب، دکتر شهیدی، ص ۳۲-۳۰
۹ـ «پس چه باید کرد، ای اقوام شرق؟»
۱۰ – ۱۱ – ۱۲ – و ۱۳ـ «پس چه باید کرد، أی اقوام شرق؟»
۱۴ – ۱۵ و ۱۶ـ همان مأخذ
۱۷ـ دکتر علی شریعتی
۱۸ و ۱۹ـ «پس چه باید کرد، ای اقوام شرق؟»
۲۰ و ۲۱ـ همان مأخذ
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید