حكمت احكام در منظومه فكری امام / سید مصطفی محقق‌داماد

1394/3/12 ۱۰:۵۸

حكمت احكام در منظومه فكری امام / سید مصطفی محقق‌داماد

مرحوم دكتر آیت‌الله حائری‌یزدی كه شاگرد خاص امام خمینی بودند گفته بودند ما پیش حضرت امام فلسفه می‌خواندیم و ایشان وعده داده بودند كتب میرداماد مانند قبسات را نیز به ما تدریس خواهند كرد و ما مشتاق بودیم كه بعد از خواندن كتاب‌های اسفار و منظومه، كتب میرداماد را نیز مطالعه می‌كنیم. در اول سال، حضرت امام كتاب میرداماد را شروع نكرد و همان روال قبلی كه كتب ملاصدرا بود را ادامه دادند. ایشان هیچ‌وقت كتاب شیخ اشراق را تدریس نكردند. امام در پاسخ به سوال ما فرمودند به هر حال از تدریس كتاب میرداماد منصرف شده‌اند و در برابر اصرار زیاد ما، دلیل آن را خوابی اعلام كردند كه دیده بودند. ایشان در خواب میرداماد را دیده بودند كه از امام خمینی خواسته بود كتاب‌های ایشان را تدریس نكند. میرداماد انسان قدیسی است و هنوز مورد تكفیر واقع نشده است زیرا خیلی‌ها حرف او را متوجه نمی‌شوند. اگر كتاب‌های میرداماد در این سطح تدریس شود برخی بر آن تفسیر نادرستی می‌نویسند و برخی وی را تكفیر می‌كنند و مانند ملاصدرا وی را هم مورد لعن قرار می‌دهند.

 

مرحوم دكتر آیت‌الله حائری‌یزدی كه شاگرد خاص امام خمینی بودند گفته بودند ما پیش حضرت امام فلسفه می‌خواندیم و ایشان وعده داده بودند كتب میرداماد مانند قبسات را نیز به ما تدریس خواهند كرد و ما مشتاق بودیم كه بعد از خواندن كتاب‌های اسفار و منظومه، كتب میرداماد را نیز مطالعه می‌كنیم. در اول سال، حضرت امام كتاب میرداماد را شروع نكرد و همان روال قبلی كه كتب ملاصدرا بود را ادامه دادند. ایشان هیچ‌وقت كتاب شیخ اشراق را تدریس نكردند. امام در پاسخ به سوال ما فرمودند به هر حال از تدریس كتاب میرداماد منصرف شده‌اند و در برابر اصرار زیاد ما، دلیل آن را خوابی اعلام كردند كه دیده بودند. ایشان در خواب میرداماد را دیده بودند كه از امام خمینی خواسته بود كتاب‌های ایشان را تدریس نكند. میرداماد انسان قدیسی است و هنوز مورد تكفیر واقع نشده است زیرا خیلی‌ها حرف او را متوجه نمی‌شوند. اگر كتاب‌های میرداماد در این سطح تدریس شود برخی بر آن تفسیر نادرستی می‌نویسند و برخی وی را تكفیر می‌كنند و مانند ملاصدرا وی را هم مورد لعن قرار می‌دهند. برای لعن ملاصدرا عده‌ای از میرزای قمی اجازه می‌خواستند و خدا میرزای قمی را رحمت كند كه دفاع جانانه‌ای از ملاصدرا كرد. حضرت امام از خواب خود این را متوجه شدند كه باید آثار میرداماد به همین شكل مجمل باقی بماند تا هر كسی كه می‌خواهد و توان فهم آثارش را دارد خود به دنبال آنها برود. هرچند شاید بحث فلسفه عقود در ادبیات علوم اسلامی ما نباشد اما ناسپاسی است كه ما به دانشی كه در بستر ادبیات علوم اسلامی متولد شده است و به نام اصول فقه درآمده بی‌توجهی كنیم. اگر بخواهیم اصول فقه را با آنچه كه در غرب رایج است و از آن به

 philosophy of law، فلسفه قانون یا فلسفه حقوقی تعبیر می‌شود مقایسه كنیم، رابطه عموم خصوص من وجه وجود دارد.     

 

 امروزه بسیاری از مسائل ابداعی و ابتكاری در علم اصول وجود دارد كه در فلسفه غرب وجود ندارد و باید تصدیق كنیم كه مباحثش هم در فلسفه عقود یا فلسفه حقوق معاصر وجود دارد كه می‌تواند در علم اصول ما مطرح شوند. از طرفی شایسته است آنچه كه از مباحث ارزشمند در علم اصول فقه وجود دارد با زبان روز به دنیا عرضه كرد. تشیع نیز در این موضوع با نظر معتزله موافق است و معتقد است كه احكام به خاطر مصالح واقعی وضع شده‌اند. كلیه احكام اسلامی تابع مفاسد و مصالح در واقعیت هستند و هیچ موردی را خداوند متعال بدون دلیل واجب یا حرام نكرده است كه البته این نظر، نظر معتزله نیز هست و در برابر آن اشاعره معتقدند كه در پس حلال و حرام الهی هیچ مصلحت و مفسده‌ای در جهان خارج وجود ندارد و تنها دلیل وجوب و نهی از طرف خداوند این بوده است كه بندگی و اطاعت عقل در برابر خداوند متعال سنجیده شود. یكی از مباحث مهم در علم اصول این است كه ما گاهی از ادله شرعیه مصلحت مورد نظر را می‌فهمیم كه چرا خداوند فلان چیز را حرام كرده است. از سوی دیگر فقها راه‌هایی را استنباط می‌كنند كه انسان را بدون انجام گناه به نتیجه مطلوب می‌رساند و از حكم خداوند فرار می‌كنند. یعنی مثلا كاری می‌كند كه از پرداخت زكات فرار كند یا با انجام سفر، روزه نگیرد. از این راه‌های فرار، به «علم الحیل» تعبیر می‌شود. در قرون اولیه یعنی اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری ناگهان در فقه رساله‌هایی پدید آمد كه این روش‌ها را استنباط و آموزش می‌داد. آیت‌الله مصطفی خمینی تعریف می‌كرد كه یكی از افراد وقتی می‌خواست دروغ بگوید ابتدا آن را بلند برای خود تعریف می‌كرد تا بشنود و سپس می‌گفت من این مطلب را با گوش‌های خود از یك شخصی شنیدم. شاگردان ابوحنیفه به این حیل شرعی خیلی زیاد دامن زدند و مباحثه آنها در كوچه و بازار، یاددادن همین روش‌ها به مردم بود. آنها مانند وكلای زبردست امروزی عمل می‌كردند كه راه‌ها و تبصره‌های گریز از قانون را بلد هستند. اهل سنت بر این مطلب اصرار زیادی دارند كه امام الحرمین‌جوینی در قرن پنجم نخستین كسی بود كه در برابر این نوع تفكرات ایستاد اما من در مقاله‌ای كه در كنگره امام محمد غزالی كه توسط خود انجمن برگزار شد و به چاپ هم رسید، گزارشی از تفكرات و آثار علمای شیعه قرون اولیه ارایه كردم كه نشان می‌دهد علمای شیعه به پرچمداری حضرات معصومین (ع) بسیار پیش‌تر با این تفكرات مبارزه كردند. این آثار با عنوان «علم‌العلل» نگاشته شده بود تا اجازه ندهد این راه‌های فرار، اصل دین را از بین ببرد. در كتاب‌هایی با عنوان علل‌الاحكام، كتاب‌العلل، علل‌الشرایع و... این موضوع تبیین شد كه وقتی اهداف دین مشخص شد نمی‌توان با این راه‌های چاره، دین را دور زد و راه فرار پیدا كرد. در اهل سنت نیز امام‌الحرمین جوینی در قرن پنجم، غزالی در قرن ششم كارهای بسیار مهمی را انجام دادند اما در قرن هفتم، یك متكلم به نام «طرفی» كار بسیار بسیار بزرگی از خود ارایه كرد. وی یك حقوقی سیاسی‌دان بود زیرا در آن روزگار حقوق و سیاست هم در بحث كلام مطرح می‌شد. من در كتابم كه «حقوق عمومی اسلامی» نام دارد به تئوری‌های ارزشمند طرفی اشاره كردم. در قرن هشتم شاطبی پیدا می‌شود كه مالكی مذهب بوده است و در منطقه آندلس (اسپانیای فعلی) می‌زیست. در تاریخ اسلام چند فقیه اروپایی وجود دارد كه از بیرون به فقه نگاه كردند و انصافا كارهای خوبی ارایه كردند كه یكی از آنها شاطبی بوده است كه كتاب «الموافقات» را نوشته است. این مرد مقاصدالشریعت را بیان كرده كه ترجمه آن اهداف دین است. شاطبی اهداف دین را در چند چیز خلاصه كرده است و بیان می‌دارد كه نباید از این اهداف عبور كرد كه از آن جمله می‌توان به ضروریات، عقلانیات، تحسینیات و... اشاره كرد. غربی‌ها و انجمن‌های زیادی از مسلمانان روی آثار وی كار كردند و متاسفانه طلبه‌های ما دیر با كتاب گرانقدر «الموافقات» آشنا می‌شوند كه در سه جلد به چاپ رسیده است. وی یك فقیه منصف بوده است كه با بررسی آثار شیعیان و اهل سنت این نظر را داده كه شیعیان در این باره پیش‌قدم‌تر بودند. مرحوم شهید ثانی در كتاب الفوائد همان مقاصد را كه شاطبی بیان كرده بود به عینه آورده است. یكی از افرادی كه در قرن معاصر رابطه مشروعیت حیل را مورد دقت قرار داد امام خمینی بوده است. از فیض كاشانی كه خود فیلسوف نیز بوده است این انتظار می‌رفت كه به این نكته هم توجه كند. میرزای قمی در دوران صفویه كه یك فقیه صرف بوده است رسما فتوا داد كه حیل شرعی برای فرار از معاملات ربوی رسما مشروع بوده است یعنی می‌شود انسان یك رباخوار قهّار باشد ولی راه‌های دورزدن شرع را بلد باشد و عجیب این است كه فقها در آن دوران این روش‌ها را حتی تدریس می‌كردند. فیض كاشانی هم در مفاتیح‌الشرایع جلد سوم صفحه ٣٣٣ و كتاب جامع‌الشتات به تصحیح دانشگاه تهران جلد چهارم، صفحه ٤٦٣ راه‌های فرار از ربا را بیان كرده است. این درحالی است كه قرآن ربا را معادل جنگ با خدا معرفی كرده است و جنگ با خدا با یك حیله شرعی قابل برطرف شدن نیست. اگر این حیل شرعی در بحث ربا كارآمد باشد پس این همه منع از ربا به چه خاطر است؟ اگر راه‌حل پرهیز از ربا به این آسانی است پس چرا خداوند مساله ربا را با این همه عتاب مطرح كرده است؟ بنابراین در این حالت تناقض بین اهداف و احكام دین پدید می‌آید. حضرت امام خمینی در «كتاب البیع» كه به قلم خود ایشان نگاشته شده است به همین مطلب متذكر شدند. ایشان می‌فرمایند كه ما با بررسی قرآن می‌فهمیم حكمت از نهی از ربا چه بوده است و باید بر محور آن هدف قدم برداریم و نباید فتوایی صادر شود: «التحریم معلولـالظلم بدلالـالكریمـو الظلم علته او الحكمـ». من در نوشتار خود با نام «تحولات اجتهاد شیعی در قرن معاصر، مكتب‌ها، حوزه‌ها و روش‌ها» چند حوزه نجف، سامرا و قم را از هم جدا كردم و بیان كردم كه این سه حوزه سه روش اجتهادی دارند. یكی از ویژگی‌های مكتب قم كه ٩١ سال بیشتر هم از تاسیس آن نمی‌گذرد، این است كه در برداشت‌های خود اول قرآن كریم را ملاك قرار می‌دهد و به همین خاطر اكثر مراجع قم صاحب تفسیر قرآن هستند. امام خمینی این استدلال را از ظاهر آیه برداشت كردند و تمام آیه را با هم در نظر گرفتند. در آیه مربوط به ربا، زندگی رباخوار مانند زندگی دیوانگان است كه خوب و بد را نمی‌توانند از هم تمییز دهند و خدا از قول آن افراد گفته است كه معامله با ربا فرق نمی‌كند و در انتهای آیه عتاب سختی به رباخواران آمده است. در این قسمت آمده است كه «فإِن لّمْ تفْعلُواْ فأْذنُواْ بِحرْبٍ مِّن‌الله ورسُولِهِ وإِن تُبْتُمْ فلكمْ رُووسُ أمْوالِكمْ لا تظْلِمُون ولا تُظْلمُون.» یعنی نه از مبلغ قرض خود بیشتر بگیرید و نه كمتر. حضرت امام خمینی می‌فرماید كه هدف دین از منع ربا این است كه ظلم اتفاق نیفتد و در تعارض اهداف دین با احكام آن، اهداف دین مقدم است. البته واقعیت این است كه قبل از ایشان صاحب جواهر به این نكته اشاره كرده است و در جلد ٣٢ جواهر، صفحه ٢٢٠ قاعده‌ای ایجاد كرده است و می‌گوید هر چیزی كه مشروعیت هدف اصلی دین را نقض كند، باطل است و این موضوع را پیش از من هم اشاره كردند. اما جای این سوال به صاحب جواهر است كه با این موضع، چرا در جای دیگر بیان می‌دارید كه صاحب كنیز، همان شبی كه بچه كنیز دنیا آمد، می‌تواند بچه را از مادر جدا كند و بچه را به دیگری بفروشد؟ آیا این نظر با نظر غرض اسلام كه رحم و عطوفت است منافات ندارد؟ در مساله ربا هم فلسفه شریعت بر محور عدالت است كه نمی‌توان با حیله‌های شرعی آن را دور زد. شاطبی با حرف‌های خود تمام حیله‌های شرعی را از بین برد و شاطبی در آخر عمر به خاطر همین دیدگاه‌های روشنفكری خود خانه‌نشین شد. شاطبی كه خود امام جمعه بود به نماز جمعه دیگران شركت نكرد زیرا نماز جمعه منبری برای مدح‌گویی خلفای عباسی شده بود و می‌گوید كه غرض از نماز این نیست.

روزنامه اعتماد

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: