حماسه ملی ایران / دکتر محمدعلی سلطانی - بخش اول

1394/2/29 ۰۹:۰۰

حماسه ملی ایران / دکتر محمدعلی سلطانی - بخش اول

علویان در جغرافیای ایران فرهنگی در مناطق غربی (کوهپایه‌های زاگرس از ارس تا اروندرود)، در ترکیه (آناتولی و…)، در سوریه (قامیشلی و…) و در عراق (کرکوک و…) زندگی می‌کنند. خاستگاه اصلی آنها ایران و مرکزشان در کرمانشاه و تبریز است. علویان در ایران با عنوان «یارسان» و «اهل حق» معروفند. در ترکیه به شاخه‌های «علوی»، «علوی بکتاشی»، «بکتاشی» و «قزلباش» منشعب و مشهورند. در سوریه، «نُصیری» خوانده می‌شوند و در عراق، به آنها «کاکه‌ای» گفته می‌شود. در افغانستان با گویشی ویژه به نام «نورستانی» در نورستان واقع در شرق افغانستان زندگی می‌کنند و هسته اصلی هزاره‌ها را تشکیل می‌دهند.

 

حماسه ملی ایران در اعتقاد علویان یارسان

پیش‌درآمد

علویان در جغرافیای ایران فرهنگی در مناطق غربی (کوهپایه‌های زاگرس از ارس تا اروندرود)، در ترکیه (آناتولی و…)، در سوریه (قامیشلی و…) و در عراق (کرکوک و…) زندگی می‌کنند. خاستگاه اصلی آنها ایران و مرکزشان در کرمانشاه و تبریز است. علویان در ایران با عنوان «یارسان» و «اهل حق» معروفند. در ترکیه به شاخه‌های «علوی»، «علوی بکتاشی»، «بکتاشی» و «قزلباش» منشعب و مشهورند. در سوریه، «نُصیری» خوانده می‌شوند و در عراق، به آنها «کاکه‌ای» گفته می‌شود. در افغانستان با گویشی ویژه به نام «نورستانی» در نورستان واقع در شرق افغانستان زندگی می‌کنند و هسته اصلی هزاره‌ها را تشکیل می‌دهند.

در سالهای ۱۳۰۹ـ ۱۳۱۱قر۱۸۹۱ـ ۱۸۹۳ علیه اقدامات قشری و ستمهای عبدالرحمن خان ـ امیر خودکامه افغانستان ـ قیام کردند. هزاره‌ها کار را بر سپاهیان امیر عبدالرحمن خان تنگ کردند که سرکوب شدند و سپس در ۱۳۱۳ق هسته اصلی که در افغانستان به کافران و محلشان به کافرستان (؟!) اشتهار داشت، قیام کردند که با فشار و ستمی بی‌رحمانه سرکوب و بخشی از آنها (هزاره، کافر؟!) تبعید شدند و آنها را به زور به قبول مذهب حاکم واداشتند و از این زمان رسماً زیستگاه آنها را «نورستان» نامیدند که بایست از آغاز هم این نام را می‌داشت! در زمان قیام «نوری»های افغانستان، در ایران نیز سیدمحمد کلاردشتی در ۱۳۰۹ق بر دستگاه ناصری شورید. (رک: افغانستان، ترجمه سعید ارباب شیرانی و هوشنگ اعلم، بنیاد دائره‌المعارف اسلامی، تهران، ۱۳۷۶، ص۵۴ و ۲۹۶؛ سلطانی، محمدعلی، قیام و نهضت علویان زاگرس یا تاریخ تحلیلی اهل حق، نشر سُها، تهران، ۱۳۷۷، ص۱۷۴ به بعد)

جمعیت علویان در جهان قریب به پنجاه میلیون نفر تخمین زده می‌شود. آنها علاوه بر مناطق برشمرده، در سایر کشورهای جهان به‌ویژه در هند، پاکستان، قفقاز، تاجیکستان و… نیز زندگی می‌کنند و نگاهبانان آیین و فرهنگ علوی و ایرانی هستند. حدود هشتصدهزار از علویان ترکیه در کشور آلمان زندگی می‌کنند که نبض تجارت را در دست دارند.

از نوجوانی به یاد دارم آن هنگام را که پدر شامگاهانِ زمستان پوستین بر دوش، سر بر رحل چوبی منبت کهنه بازمانده از ظریف‌کاران کردستان، شاهنامه حکیم طوس را هر چند گاه به جای مثنوی مولوی و کلیات شیخ و دیوان ملک‌الشعرا و… قرار می‌داد و با غروری خاص و ادبی تمام برای چندمین بار داستانها را از نظر می‌گذرانید و در پایان فرزندان را به پیوند اندیشه با اقیانوس مواج آن توصیه می‌کرد که قداست خاک و آب و باد و آتش و نور و آفتاب میهن را دریابند و آن را فسون و فسانه ندانند. این درس را پدر ـ که روانش شاد باد ـ علاوه بر ارثی آبایی و تعلیمات نوجوانی در دیوانخانه پدرش بر فراز کوههای اسطوره‌ای اورامان و در کنار آبشار بدفرجام و ناکام «بل» (بعل: ایزد آب)، در طی ده سال زندان در قصر قجر تهران (۱۳۱۰ـ ۱۳۲۰) در محضر ملک‌الشعرای بهار که هرچند گاه میهمان زندان قصر قجر می‌شد، آموخته بود. (رک: خاطرات سلطانی، از قصرشیرین تا قصر قجر. به اهتمام محمدعلی سلطانی، نشر سُها، تهران، ۱۳۸۴، ص۲۲۶)

از دانسته‌ها، نوشته‌ها و کندوکاوهای ارزشمند شاهنامه‌خوانان، شاهنامه‌خواهان، شاهنامه‌دانان و شاهنامه‌شناسان از آقاخان تا آیدنلو، که فهرستی بلند را شامل می‌شوند، تا امروز آنچه به دست آورده‌ام، در حد توان و استعداد مستفید شده‌ام؛ اما با تمام شنیده‌های تجربی و اساطیری و مطالعه مقالات تحقیقی و بهره‌مندی از کالبدشکافی‌های عالمانه ارکان اصلی این بابت، مانند نوشته‌های عمیق شادروان استاد مجتبی مینوی، شادروان استان دکتر محمدامین ریاحی، شادروان استاد دکتر منوچهر مرتضوی، شادروان استاد دکتر ایرج افشار، شادروان دکتر ذبیح‌الله صفا، شادروان استاد محیط طباطبایی، شادروان دکتر پرویز ناتل خانلری و… از حاضران نیز که عمرشان دراز باد ،تا آنجا که در حد وسع و توان و دسترسی دیدم و خواندم و غور کردم، درباره جایگاه حماسه ملی ایران، شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی در اعتقاد علویان اهل حق (یارسان) اشاره و ارائه‌ای نیافتم.

این توضیح ضروری است که مقصودم حوزه شاهنامه است، وگرنه آگاهان حوزه یارسان و پیروان از این مقوله باخبرند. از آنجا که برای خواستاران و بزرگواران ایران زمین به‌ویژه آیندگان این مرز و بوم مقدس، در تألیف و تحریر مرا عادت تکرار و توضیح واضحات نبوده و نیست، بر آن شدم تا با رخصت از ارواح بلند استادان پیشین و فضلای حاضر، «این راز سر به مُهر به عالم سَمَر» کنم، با بیان این نفثه مصدور که عدم توجه به فرهنگ و تاریخ و ادب اقوام و اقلیت‌های ایرانی، گاه فضاهایی آشکار را بر ما پوشیده داشته است که قرنها در کمال تواضع و خضوع و خشوع پرده‌دار راز آگاه و نگهبان بی «‌منّ و اذی» در نهانخانه ریزه‌کاری‌ها و ظرایف فرهنگ زیبای ایران بوده‌اند که هیچ واژه‌ای بیانگر این گستردگی و زیبایی نیست و ژرفای آن بر ما و آینده جز به تلاش آشکار نگردد «الا به روزگاران».

به هر روی به مناسبت بیست‌وپنجم اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی که نوشه باد روانش، در این وادی با استمداد از نگرش تیزبینان این حوزه به بیان حقایق و وقایع و علل آنها که از واجبات امروز اهل قلم ایران زمین است، می‌پردازیم. در آغاز مقدمه‌ای که ما را به اصل موضوع رهنمون آید، ضروری می‌نماید.

 

درآمد

تکیه‌گاه ما ایرانیان بعد از ظهور اسلام به تأیید اکثر صاحب‌نظران، از جمله شادروان شاهرخ مسکوب به دو رکن پایدار «زبان فارسی» و «تاریخ ایران» بود که ما را از سایر ملل مسلمان متمایز می‌ساخت. بنیاد و ریشه‌ای که بر اساطیر و حماسه و تاریخ ایران استوار و همه مردم ایران در جغرافیای پهناور ایران فرهنگی آن را به تمام پذیرفته بودند و نخست در حوزه تاریخ نقطه پایان دو قرن سکوت تلخ و تاریک یعنی کتاب ارجمند و بلندمرتبه شاهنامه فردوسی یا حماسه ملی ایران است که اکثر کتابهای ملوک عجم یا تاریخ پادشاهان ایران یا به روایت امروز «تاریخ سیاسی ایران» پیش از قرن نوزدهم میلادی براساس این کتاب ارجمند تدوین یافته است. در شاهنامه سرآغاز تاریخ ایران اهورایی بعد از آفرینش جهان، از کیومرث آغاز می‌شد و تا پایان دوره‌های اساطیری و سپس پهلوانی و تاریخی ادامه می‌یابد؛ یعنی ورود تازیان به ایران و جنگ نهاوند و سپس مرگ یزدگرد سوم پایان تاریخ ایران [باستان] است و چرا این مقطع را حکیم طوس نقطه پایان قرار داده است؟ چون سرزمین ایران در اشغال انیران قرار گرفت و با گسیختگی آداب و رسوم اجتماعی، فرهنگی و هنری مواجه شد.

یورش و تهاجماتی که در عهد پیامبر اسلام(ص) صورت نپذیرفت و در زمان پیامبر با دعوتی تبلیغی و حرکتی فرهنگی می‌خواست صورت پذیرد، پس از ایشان به اقدامی نظامی و اشغالی غیرمترقبه تبدیل و در زمان خلافت علی(ع) تعادلی و تعاملی ایجاد شد و سپس با او و خاندانش که بازماندگان اهل بیت پیامبر(ص) بودند، ملی‌گرایی ایرانی همسو گردید؛ زیرا آنچه از ستم و مقابله غیرانسانی و قتل و غصب و اسارت و اهانت و عداوت بر ایرانیان روا داشتند، همان را نیز بر خاندان پیامبر(ص) آوردند و بازماندگان خلیفه اول که به آل‌علی پیوستند و نسبت مصاهرت یافتند، ازجمله محمد بن ابی‌بکر(ره) نیای مادری امام صادق(ع) و پدربزرگ (امّ‌فروه) که به فرمان علی(ع) حکومت مصر یافت، خود و خانواده‌اش به فجیع‌ترین وضعی که پیش‌درآمد صحنه کربلا بود، به خاک و خون کشیده شدند و تعصب و سختگیری فرهنگی و اجتماعی امویان که به دستور سلیمان بن عبدالملک اموی تکلم و تحریر به زبان غیرعربی در سراسر قلمرو اسلامی ممنوع گردید و همچنین تخریب خانه کعبه به دست حجّاج یوسف ثقفی و وضع مالیاتهای سنگین و غارت اموال ایرانیان تازه مسلمان و… موجب آشوب اسلام و تزلزلها گردید…

تحکم سلیمان بن عبدالملک موجب شد زبان فارسی و زبانهای پیرو در قلمرو ایران (کُردی، بلوچی، طبری، گیلک) در حوزه پایداری و مقابله، دارای قداستی خاص شود و اندیشه ایرانی با آل‌علی(ع) پیوندی ریشه‌ای و تاریخی یابد و شاهنامه فردوسی تجلیگاه این پیوند مقدس باشد.

جوانب و حواشی و تعلیقات این امر چنان گسترده است که تمام زندگی اعتقادی، سیاسی، اجتماعی، هنری، ادبی و عرفانی ایرانیان را با هر آیین و مذهب و جغرافیا در شرق یا غرب یا شمال و جنوب ایران زمین در برگرفته است و تمامی علما و رجال و اصناف و هنرمندان و ادبا و عرفا و… با تمام اختلاف نظرهای علمی، در یک امر متفق‌الرأی بودند و آن نگهداری زبان فارسی و زبانهای پیرو و احترام به تاریخ ایران بود و پیشوایان چهارگانه اهل سنت و جماعت که شاگردان به‌واسطه یا بی‌واسطه امام صادق(ع) بودند و هر کدام که به گونه‌ای با آل علی(ع) نسبت داشتند، همگام با اندیشه‌ورزی ایرانیان به یاری این حمیت و حقانیت برخاسته، چنان که به همین علت، بارها زندان و تبعید و دربه‌دری را با همه عزت و اشتهاری که در جهان اسلام داشتند، از سوی خلفای اُموی و عباسی تجربه کردند.

ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی قریشی (۱۵۰ ـ ۲۴۰ق) که مادرش فاطمه دختر عبدالله بن حسن بن حسین بن علی بن ابیطالب(ع) است،۱ نخستین مورخ واقعه جانسوز کربلاست که اولین بار قبل از پایان قرن دوم هجری این واقعه را به صورت مکتوب گزارش کرد. وی اگرچه از سوی پدر منسوب به خاندان قریش بود، اما به احتمال قریب به یقین نسبت مادری و شیر سینه علوی، او را بدین کار ارزنده واداشت تا جنایات تازیان بر خاندان نیای مادری‌اش فراموش نگردد. ابن‌خلکان (متوفی ۶۸۱) در کتاب مشهورش وفیات‌الاعیان، در تأیید مقام علمی او به تفصیل سخن گفته است و مباحثات علمی او با هارون‌الرشید ـ خلیفه عباسی ـ مشهور است.

احمد بن حنبل بن هلال شیبانی مروزی (۱۶۴ ـ ۲۴۱ق) که از پیشوایان ایرانی مذاهب چهارگانه و از شاگردان شافعی و پیشوای فقهی حنابله است، می‌گوید که: «از این به بعد هر کس که بخواهد تاریخ زندگی حسین بن علی(ع) و بخصوص شهادت او را در کربلا بنویسد، چاره‌ای ندارد جز اینکه از تاریخی که شافعی نوشته، استفاده کند» و بعد از شافعی، عده‌ای از مورخان اسلامی از تاریخ وی استفاده کرده‌اند و چون شافعی مردی جدی و دقیق و در علم، اندیشه، اخلاق و تقوا سرآمد روزگار خویش بود، بنابراین برای نخستین بار دیْن خود را نسبت به حقانیت و شهادت نیای مادری خود حضرت حسین بن علی(ع) ادا کرد؛ زیرا تاریخ و مورخ شرایطی دارد و چنان که آمد، در شافعی و تاریخ او غیرقابل انکار است.

 

پی‌نوشتها:

۱ ـ صالحی، محیی‌الدین، اصحاب صحاح سته، چاپ و نشر مروی، تهران، ۱۳۵۴، صص ۲۵، ۲۷ و ۳۰٫

روزنامه اطلاعات

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: