1399/11/27 ۱۰:۳۹
گاهی تصور ما از آدمها بسیار دور از واقعیت آنهاست. مثلا از روی عكس افراد یا تصویر ذهنی و روایت دیگران درباره یك شخص یا روایت غلط و نادرست خودمان از دیگران، افراد را مطابق میل خودمان در ذهنمان میسازیم و گاهی هم اجازه میدهیم دیگران با روایتهای شخصی خود - چه بسا نادرست و مبالغهآمیز (در دو وجه مثبت و منفی) - سیمای خاصی از آدمها در ذهنمان خلق كنند.
نمی توان او را صید كرد خودش صیادی ماهر است / عظیم طهماسبی
علی دهباشی از آدمهایی است كه فارغ از تجربه طولانی و آوازه بسیارش در عرصه مطبوعات و فعالیتهای ارزشمندش در زمینه فرهنگ ایران و جهان، شخصیتی بسیار خاص و سینمایی دارد. به جای سینمایی شاید بهتر است بگویم داستانی... انگار از دل یك رمان برخاسته و سپس در كالبد شخصیتی واقعی در بیرون تمثّل یافته است. اگر دهباشی به غیر از فعالیت در مجله و چاپ و نشر، مثلا در زمینه اقتصادی، تهیهكنندگی فیلم و نظایر آن وارد میشد باز فردی موفق و خلاق بود.
دهباشی بسیار تیزبین و زرنگ است؛ نمیتوان او را صید كرد، او خودش صیادی ماهر است. احساسم این است كه روانشناس تجربی - كاردانی است. در چند جلسه معاشرت با افراد میتواند شخصیت آنها و جزییات رفتارشان را ارزیابی كند و حتی عیار آنها را بشناسد و دریابد كه چه میخواهند. معمولا با افرادی كه بخواهند او را پله ترقی خود كنند، ارتباطش دوام نمیآورد.
او با آنها كه اصول دوستی و همكاری صادقانه را پاس نمیدارند و هنوز از راه نرسیده قصد تكیه زدن بر جای بزرگان دارند میانه خوبی ندارد. گویی به تجربه زیسته دریافته است كه موفقیت بدون طی كردن مراحل خاص و مقدمات ضروری امری دشوار و گاه آسیبزاست. البته نمیتوانم منكر شوم كه عدهای هم از این صافی جناب دهباشی گذشتهاند و آوازهای بلند چون طبل میان تهی به هم زدهاند... شاید خود دهباشی هم از این موضوع بیخبر نباشد. در مجموع او افراد زرنگ را خوب میشناسد و خیلی به آنها میدان نمیدهد؛ هرچند در این قاعده نیز میتوان چندین استثنا یافت.
بخارا فرزند دلبند معنوی اوست و مجالس شبهای بخارا هم یك ضیافت است به پاس این فرزند... هرگاه احساس كند (حتی اگر این احساس چندان دقیق نباشد و در نتیجه یك سوءتفاهم به وجود بیاید) كه در ضیافت بخارا، مدیریت و نظارتش با چالش مواجه شده است دیگر چونان فردی كه به خانهاش حمله كردهاند از خود بیخود میشود و هیچ نشانی از دهباشی مهربان و بذلهگو در او نمیبینیم (میدانم كه این رفتار كمتر از او سر میزند.) مصاحبت با دهباشی در دفترش واقعا شیرین و بهیادماندنی است. اگر كسی یك ساعت در دفتر او حاضر شود، میبیند كه دهها بار گوشی موبایلش زنگ میخورد، او صدا را روی بلندگو میگذارد: كسانی از تهران و شهرستانها، ناشران و اصحاب مطبوعات، خبرگزاریها، پژوهشگران جوان و پیر و میانسال و افراد نامدار و گمنام در همان یك ساعت با او تماس تلفنی میگیرند. سلام و احوالپرسیاش با این جماعت معمولا با بیحوصلگی و صدایی مبهم شروع میشود. گاهی با جملات كوتاه و بریده سریع طرف را وادار به پایان گفتوگو میكند و گاهی دیگر با صبر و طمأنینه گوش فرا میدهد و در وسط گفتوگو هم مزه میپراند. در مواردی هم صدایش بالا میرود و با لحنی تند و عتابآمیز سخن میگوید. در این بین چند بسته كتاب و مجله هم توسط پیك به دست او میرسد.
در این روزهای جولان كرونا دهباشی مثل سابق زیاد مهمان نمیپذیرد و معمولا دور و برش به نسبت قبل خلوتتر است. خیلی وقتها در آغاز دیدارم با او نگران سلامتش میشوم و با خودم میگویم خیلی دمغ و بیحال شده است، اما افرادی كه با او معاشرت دارند نیك میدانند دهباشی سالیان درازی است كه در عین كسالت و بیحالی كارهایش را پیش میبرد و در اوج بحران كمبود كاغذ و انواع مشكلات دیگر از پا نمینشیند و همچنان به پیش میرود. اندكی بعد از هر دیدار چندی نمیگذرد كه دهباشی سرشوق میآید. خوب به حرفهایت گوش میدهد و تعلیقهای مناسب و دقیقی میزند و گاهی هم باغ خاطراتِ پرشمارش را به رویت میگشاید. مكان در خاطرات او ایران است و ایرانیان فرهیخته در گوشه گوشه جهان. خوب بلد است چگونه تو را با سفرهای دیروزش در امریكا، فرانسه یا نقاط دیگر جهان همراه كند و پستوی شبهایش را نشانت بدهد. در احوال و اطوار سخنرانان شبهای بخارا نقبی بزند و نكتههایی نغز از اینجا و آنجا به زبان آورد. زمانی میبردت به دفترِ كار روانشاد احسان یارشاطر و جای همكاران او در مركز ایرانیكا را هنرمندانه نشانت میدهد و از سختگیری و نظم آهنین این استاد نامآور حكایتها میگوید و زمانی دیگر مرحوم داریوش شایگان را از نمای نزدیك و صمیمی برایت به تصویر میكشد؛ شایگانی كه جدا از فلسفه و اندیشهورزیاش در بیان وی آدمی بامحبت و وفادار و به قول امروزیها بسیار لارج مینماید.
خاطرات او از ایرج افشار، عبدالحسین زرینكوب، شاهرخ مسكوب، محمود دولتآبادی، شفیعی كدكنی، باستانی پاریزی، بهرام بیضایی، انجوی شیرازی، سیمین دانشور و دهها استاد، نویسنده و هنرمند نامدار ایران زمین پربار است و شایسته ثبت و ضبط.
دهباشی، جدای از كارها و خدمات ارزنده فرهنگیاش فردی است درخور احترام و آدمی صمیمی و جالب. اولین بار به گمانم درسال ۸۴ در شب محمود درویش، در آمفیتئاتر خانه هنرمندان او را دیدم. هیچ وقت برنامهای برای آشنایی با او نداشتم و در آن دوره انگیزه و دلیلی برای این كار در خود نمیدیدم. حدود ۱۵ سال بعد وقتی كتاب «آخرین مصاحبه ادوارد سعید» به قلم این جانب ترجمه و از سوی نشر جهان كتاب منتشر شد، سروكله جناب دهباشی پیدا شد. او از طریق دوستی در كتابفروشی مرجع بنیاد دایرهالمعارف پیگیر و جویایم شده بود. تمایلی نداشتم تا زود پیگیر ماجرا شوم (شاید به خاطر همان تصویر مبهم یا نادرستی كه از او در ذهنم پدید آمده بود.) گویا چندبار پیگیر شدند و شماره موبایل خودش را به همكارانم در كتابخانه بنیاد دایرهالمعارف داده بودند تا با او تماس بگیرم.
پس از اولین دیدارم با ایشان، خیلی زود طرح برگزاری شب ادوارد سعید به بهانه انتشار كتاب «آخرین مصاحبه ادوارد سعید» ریخته شد. حالا دیگر دهباشی آن آدمی نبود كه از روایت دیگران میشناختم؛ دهباشی خودش بود آن طور كه میدیدمش. دهباشی با نسلهای گوناگون دوستی دارد و پیوسته با آنها در ارتباط است. به احترام متقابل و دوستی بیشائبه هم بسیار حساس است. اگر به هر دلیلی سراغش را نگیری، سراغت را میگیرد نه لزوما برای اینكه در كاری جدید با او همكاری كنی، برای اینكه قدر دوستی را میشناسد و از تاثیر سازنده و مفید دیدارهای دوستانه آگاه است. در هر دیدار با گشادهدستی، جدیدترین شماره بخارا یا كتابی تازه، یك دیویدی فیلم سینمایی خوب یا موسیقی كلاسیك یا مستندی كمیاب به تو هدیه میدهد. در این چهار دهه انقلاب بیگمان دهباشی در زمینه مطبوعات پدیدهای نادر است و درخور مطالعه.
آنچه نوشتم تنها بخش كوچكی از تجربه شخصی دوستی و آشنایی و معاشرتم با جناب علی دهباشی بود؛ خدایش تندرست بدارد و بر عمرش بیفزاید.
ایثار جان همچون آرش / مهرداد اسكویی
آشنایی من با علی دهباشی به سالهای دور بازمیگردد، یعنی وقتی كه با مرحوم استاد ایرج افشار در ارتباط بودم و در بسیاری از كارها از ایشان راهنمایی میگرفتم. به واسطه استاد افشار با آقای دهباشی آشنا شدم. علی دهباشی همیشه مرا در زمینه فیلم و عكاسی تشویق میكرد و طی این سالها به من در زمینه عكاسی از مفاخر فرهنگ و ادب و هنر ایران، بسیار كمك كرده است. آقای دهباشی از دههها پیش ارتباطات و دوستیهای گسترده و عمیقی با شماری از برجستهترین نامآوران فرهنگ و ادب و هنر ایران داشتند. از این حیث همواره به من در جهت دسترسی به این بزرگان كمك كردند. من هم خیلی اوقات عكسهای روی جلد بخارا را تهیه كردهام یا گاهی عكسهایم از این مفاخر را برای استفاده در بخارا و شبهای بخارا، تقدیم ایشان كردم.
به نظر من بزرگترین كار علی دهباشی، ایثار زندگیاش برای ثبت یك برهه مهم تاریخی و پاسداشت مقام چهرههای فرهنگی ایران است. او از جوانی، زندگی خود را وقف معرفی و كمك به بزرگانی كرده كه در زمینه ادبیات و فرهنگ و هنر ایران تلاش میكنند و برای ایشان مراسم گرفته و در كنارشان بوده است. در همه این سالها، او از چهرههایی است كه در متن ادبیات و فرهنگ ایران، در كنار نامآوران این حوزه حضور داشته و آنها را ارج گذاشته است. من برای عكاسی چند ده نفر از چهرههای نامآور، همراه آقای دهباشی بودم و همه جا از نزدیك شاهد رفتار آن چهره نامآور و خانوادهاش با آقای دهباشی بودم و همواره دیدهام كه چقدر با مهر و عطوفت با او رفتار میكنند و او را به عنوان عضوی از خانواده خودشان پذیرفتهاند. به نظر من در ایران امروز هیچ شخصیتی مثل آقای دهباشی به چهرههای نامآور فرهنگ و هنر این اندازه نزدیك نبوده است.
اما در مورد رابطه خودم با آقای دهباشی باید بگویم كه طی سالهای آشنایی همواره به من لطف داشته و از پرترههایم تعریف كرده و گفته این پرترهها برای من خاص و متفاوت است. او بارها به من گفته كه این پرترهها، به شكلی كه این شخصیتها را میشناسد، نزدیك است و روحیات و خصایل و ویژگیهای شخصیتی ایشان را منعكس میسازد. دهباشی همیشه و همه جا پشتیبان من بوده و به خصوص در دو- سه سال گذشته به من برای انتشار كتاب هفت جلدی چهره مفاخر هنر و فرهنگ و ادبیات ایران، بسیار كمك كرده است. ایشان خیلی تلاش كردند كه برای این كار ناشری پیدا شود. البته متاسفانه هنوز این كار به انجام نرسیده، اما در هر صورت من تلاش او را در این زمینه دیدم. همیاری و همفكری علی دهباشی همواره برای من پیوسته بوده است و شخصا او را خیلی دوست دارم.
البته آنچه آمد به معنای نقدناپذیری دهباشی نیست و در این میان برخی هم انتقادهایی را مطرح میكنند. اما من همواره به دهباشی گفتهام كه اگر شما هیچ كاری نمیكردید، هیچكس راجع به شما چیزی نمیگفت و همه از شما تعریف میكردند. اما اگر حجم كار او را لحاظ كنید، شگفتزده میشوید. این حجم از كار از انسانی شصت و دو ساله واقعا حیرتآور و واجد ارزشهای بسیاری است.
به نظر من اهالی ادبیات كشور باید از خدمات علی دهباشی قدردانی به عمل آورند. او جانش را چون تیری در كمان آرش نهاده و برای معرفی فرهنگ و ادبی فارسی در ایران فرهنگی تلاش كرده است. ایران دهباشی، شامل همه سرزمینهای فارسیزبان اعم از ایران و افغانستان و تاجیكستان و ... است.
او برای معرفی مفاخر این فرهنگ كنار سكو ایستاده است. از این حیث بسیار خرسندم كه اكنون نور روی او افتاده و هدف تجلیل از مقام فرهنگی و تلاشهای بیشائبه اوست. زیرا این پاسداشت مقام مفاخر در دوران اوج پختگی ایشان است؛ كاری كه دهباشی همواره صورت داده است. مشهور است كه ایرانیان مردهپرستند و پس از مرگ بزرگان، برای آنها یادبود برگزار میكنند و یادداشت مینویسند. نكوداشت حاضر به سیاق فعالیتهای خود علی دهباشی صورت میگیرد. علی دهباشی در زمانی كه همه اساتید در اوج پختگی هستند و در سرند تاریخ، باقی ماندهاند، آنها را در مییابد و در معرفی و تجلیل ایشان میكوشد. به نظر من الان خودش هم در این وضعیت است. به عقیده من تلاشهای او باید توسط یك بنیاد حفظ و نگهداری شود. تمام آنچه او طی یك عمر ارزشمند از اهالی فرهنگ و هنر به صورت سخنرانی و گفتار و نوشتار و عكس و فیلم ثبت كرده، گنجینه گرانبهایی برای آیندگان است. ما به دلیل بحرانهای سخت اقتصادی به این مسائل كمتر توجه میكنیم، از این حیث از روزنامه سپاسگزارم كه این اقدام ارزنده را صورت داده است و امیدوارم در آینده تاریخ ایران، انسانهایی مثل علی دهباشی، تكثیر شوند، كوشندگانی كه برای حفظ و اشاعه فرهنگ و هنر ایرانی، عمرشان را بگذارند و ایثار كنند.
حكایتنویس اهل فرهنگ و هنر / احمد طالبینژاد
درباره شخصیت، كارنامه و تاثیر و تحولاتی كه علی دهباشی در عرصه فرهنگ و هنر ایران به جا گذاشتهاند، بهتر است كه آیندگان قضاوت كنند یا به تعبیر دقیقتر، آیندگان بهتر قضاوت خواهند كرد. بر این اساس ترجیح میدهم به شناخت خودم از او اكتفا كنم. علی دهباشی از چهل و اندی سال پیش كه در عرصه فرهنگ و هنر ایران نامی به در كرده و موقعیت محترمانهای به دست آورده، لحظهای از وظیفهای كه خودش یا روزگار و شرایط برعهده او گذاشته، غفلت نورزیده است، خواه در معرفی شخصیتهای نامدار و ارزشگذار در عرصه فرهنگ و هنر ایران و خواه در زمینه انتشار نشریاتی كه هر یك جزو نخبهترین آثار انتشاراتی ما محسوب میشوند، مرادم دو نشریه معتبر و ارزشمند كلك و سپس بخارا است. خوشبختانه بخارا كماكان منتشر میشود. همچنین باید از شبهای بخارا یاد كنم كه به معرفی چهرههای برجسته در عرصههای هنر و فرهنگ اختصاص دارد، از نویسنده و نقاش و شاعر و فیلمساز گرفته تا موسیقیدان و پژوهشگر. نكته جالب آنكه این شبها صرفا به معرفی نخبگان فرهنگی ایران اختصاص ندارد و به بزرگان فكر و هنر در سایر كشورها میپردازد.
نكته مهم درباره این تلاشهای دهباشی، این است كه ما بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر بهخصوص از كشورهای دیگر را ما از طریق برگزاری همین شبها شناختهایم و میشناسیم، ضمن آنكه بسیاری از این شبها به یادآوری و نكوداشت بسیاری از بزرگان فراموش شده اختصاص دارد، اعم از كسانی كه از میان ما رفتهاند یا آنها كه هستند اما به هر دلیلی عزلت گزیدهاند و در كنج انزوا به سر میبرند.
این تلاشهای علی دهباشی كه به هیچ مزد و منتی برگزار میشود، كاری بسیار ارزنده و شایان توجهی است. البته شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه به عرصه فرهنگ و هنر لطمه وارد كرده است. این جزو ویژگیهای جامعه ما است كه اولین قربانی تحولات سیاسی و اجتماعی، عرصه فرهنگ و هنر است. اما دهباشی در همین شرایط هم از وظیفه خودش غفلت نورزیده و كارهایش كماكان تداوم دارد. البته در دوران كرونا، این فعالیتها ناگزیر كم شده است، اما دهباشی حتی در دوران كرونا هم دلمشغول كارهای مشابهی است و حتما الان مشغول پژوهش درباره شخصیتی یا موضوعی است. امیدوارم این پژوهشها در دوران حیات پر عزت صد و بیست ساله او به سرانجام برسد و منتشر شود. علی دهباشی زندگی شخصی دشواری را پشت سر گذاشته اما از پا نیفتاده است. روزگاری حتی یك دفتر كار نداشت و مشهور بود كه دفتر او، دفتر انتشاراتیها و دفتر كتابفروشیهای سراسر شهر است. او به تعبیر دوستی، یك سامسونت، حاوی مجموعهای از مقالههای جمعآوری شده داشت و آن مقالات را در دفتر یكی از ناشران یا كتابفروشیها، مینشست و آنها را ویرایش میكرد. آن زمان موبایل و تلفن همراه هم نبود و اگر كسی میخواست سراغ او را بگیرد، باید به چندین دفتر انتشاراتی متفاوت كه پاتوق او بودند، تماس میگرفت تا برحسب اتفاق او را مییافت یا اطلاعی از او حاصل میكرد.
زمانی من سردبیر دو هفتهنامه فیلم و سینما بودم. در آنجا ویژهنامهای راجع به زندهیاد سهراب شهید ثالث منتشر كردیم. آقای دهباشی برای نخستینبار با من تماس گرفت و خیلی صمیمانه اجازه گرفت كه مطالب این ویژهنامه را در یكی از شمارههای كلك منتشر كند. دوستی و ارادت من با او از همینجا شروع شد. به نظر من آدمهایی از این نوع، كم داشتهایم. البته كسانی بودند كه تمام زندگیشان صرف خدمت به فرهنگ و هنر این مملكت است، مثل زندهیاد علیاكبر دهخدا و دكتر محمد معین و... اما در روزگار سخت ما، چنین انسانهایی بسیار اندكند كه به هیچ چیزی فكر نمیكنند، جز اینكه در عرصه فرهنگ و هنر و معرفی و آشنایی نسل جوان با این عرصهها گام بردارند و شب و روزشان را صرف این كار كنند. من نشنیدم كه دهباشی بخواهد برای كسب درآمد فیلمنامه یا رمان یا داستان بنویسد. همه هم و غم او صرف دیگران شده است. وقتی او را میبینم یاد حكایتی منسوب به شیخ ابوسعید ابوالخیر میافتم. میگویند او پیشكاری داشته كه هر روز كارهای او را انجام میداده است. یك روز دیر نزد او میآید. شیخ ابوسعید میپرسد كجا بودی؟ پیشكار جواب میدهد كه مردی از جایی دور آمده بود و حكایتی چند از شما میخواست، برایش نوشتم. شیخ ابوسعید پاسخ میدهد: حكایتنویس مباش، چنان باش كه از تو حكایت كنند. اما من فكر میكنم ما به حكایت نویسان نیاز داریم و كسانی كه مثل آقای دهباشی حكایتنویس هستند كه از بزرگان علم و فرهنگ و هنر تجلیل میكنند. دهباشی گنجینه بزرگی از فرهنگ و هنر و زبان فارسی را فراهم كرده كه خودش به اندازه یك كتابخانه كارآمد است. من صبوری، استقامت و تلاش او را در این راه پر مخافت ارج مینهم و فكر میكنم تجلیل از او به دیگران انگیزه میدهد كه بالاخره روزی روزگاری از شما هم خواهند نوشت.
بخارا را نگاه داشت با دست خالی! / محمدرضا شجریان
باید از علی دهباشی عزیز تشكر كنم كه سالها با دست خالی بخارا را نگاه داشت. با دست خالی! هیچ بودجهای نداشت! به یاد دارم! همچنان این مرد باپشتكار راه را ادامه داده و تا امروز بخارا را نگاه داشته است و حضور و چهره بزرگان را به جامعه یادآور میشود و برنامههایی كه برای اساتید موسیقی چه ایرانی و چه خارجی برگزار كرده است، كار ارزندهای است. سایهاش بر این سرزمین باشد! باید این عزیزان همیشه باشند چرا كه فرهنگ ما را نگاه داشتهاند. امیدوارم كه تنش سالم و دلش خوش باشد و كار خود را همچنان ادامه دهد.
از سخنرانی استاد شجریان در شب عبدالوهاب شهیدی، بیستم اردیبهشتماه 1394
چشم بد از روی تو دور / بهاءالدین خرمشاهی
به راستی، در عصر جدید، چه كسی بیشتر از استاد علی دهباشی در فرهنگسازی كوشا و سختكوش است كه اینهمه جشننامه، یادنامه، شناختنامه و برگزیده آثار منتشر میكند. و اینهمه «شب ـ یاد» برگزار میكند (به شب ششصدم رسیده و یكصد و چند جلسه صبح پنجشنبهها) نود و چهار شماره كلك، یكصد و چهل شماره بخارا. فقط استاد بزرگ، روانشاد ایرج افشار اینهمه اثر و تاثیر فرهنگی داشته است. به قول سعدی: «قلهوالله احد، چشم بد از روی تو دور». اگر ما صد شخصیت فرهنگساز و كاری و كارا و سختكوش در تراز جناب دهباشی داشتیم، احتمال میدهم به جای آنكه كشوری در حال توسعه باشیم، كشوری توسعهیافته بودیم.
شبی برای ابوالحسن صبا / همایون خرم
... بخارا، یك مجموعه پربار فرهنگی و حاوی مطالب و اسناد معتبر است. نشریه بخارا در حقیقت یك نشریه بسیار باارزش برای تمامی اهل خرد است. از قراری كه شنیدم این نشریه باارزش در دل جوانان راه باز كرده است و جوانان با مطالعه مطالب آن پی به تاریخ سرزمین پدریشان میبرند. چیزی كه برای من باارزش است و هیچوقت فراموش نمیكنم مراسمی است كه آقای دهباشی در شرایط سال 1360 در خانه یكی از دوستداران موسیقی به مناسبت بزرگداشت ابوالحسن صبا برگزار كردند. آن شب از شبهای بهیادماندنی عمر من است...
شكیبایی، سكوت و عشق به كار / ترانه مسكوب
وقتی به علی دهباشی فكر میكنم اولین واژهای كه یادم میآید شكیبایی است و پایمردی. شكیبایی در برابر ناملایمات زندگی، شكیبایی در برابر نامردمیها، شكیبایی در برابر شكستها، در برابر موفقیتها، چه اگر از موفقیتی غره شوی، دیگر شكیبایی معنایی ندارد. در همانجا میمانی و درجا میزنی.
آری از او آموختهام شكیبایی، سكوت و عشق به كار را.
دیر زی و شاد زی! / جلال خالقی مطلق
هر وقت به علی دهباشی میاندیشیدم بیاختیار به یاد حبیب یغمایی میافتادم. تا اینكه سرانجام علت آن را یافتم. یغمایی همه زندگیاش را بر سر «یغما» به یغما داده بود و دهباشی نیز با «كلك» پویید تا در كار «بخارا» بخار شد. یغمایی و دهباشی و چند نفر دیگر از نسل ما كسانی بودند و هستند كه اول در اندیشه مجلهشان بودند و سپس و آن هم نه همیشه به یاد نان شب. همه هم و غم دهباشی در این است كه هزینه شماره بعدی «بخارا» را چگونه فراهم كند كه آن را به رایگان به سمرقند و بخارا بفرستد تا پیك الفتی گردد با پیام فارسی میان همه فارسیزبانان جهان. بدو درود میفرستم و همه دوستداران زبان و ادب فارسی و یاران فرهنگ ایران را به یاری و همكاری با او فرا میخوانم. دیر زی و شاد زی!
به او «نه» نمیتوان گفت / محمدرضا باطنی
معرفی آقای دهباشی كار مشكلی است و این اشكال از یك طرف ناشی از تنوع كارهایی است كه علی دهباشی انجام داده و میدهد و از طرف دیگر به علت جنبههای متنوع شخصیت اوست. آقای دهباشی دانشآموز دبستان بامشاد و دبیرستان دكتر خانعلی بوده و ادامه آموزش خود را در زمینه زبان و ادبیات فارسی زیر نظر استادانی چون دكتر غلامحسین یوسفی، دكتر عبدالحسین زرینكوب، دكتر جلال خالقیمطلق و انجویشیرازی ادامه داده است. به گفته خودش از زمانی كه خود را شناخته لای كتاب و مجله بزرگ شده است. نخستینبار در حدود 25 سال پیش در دفتر مجله آدینه با او آشنا شدم. آقای دهباشی در دفتر مجله آدینه كار میكرد و من برای دادن مقاله و غلطگیری به دفتر مجله میرفتم. یك روز در ضمن صحبت گفت: «به زودی میخواهم دست به كاری بزنم.» امروز میفهمم كاری كه میخواست به آن دست بزند، چه بود. او میخواست نام خود را به عنوان یك ایرانشناس درجه یك، یك ژورنالیست تراز اول، یك چهره ماندگار در زبان و ادب فارسی و یك كارشناس بینظیر در علم رجال در تاریخ ایران به ثبت برساند و شما قول من را بپذیرید كه علی دهباشی در همه این زمینهها كامیاب بوده است. آقای دهباشی طی یازدهسال هفتاد و یك شماره از مجله بخارا را منتشر كرده است. هر یك از شمارههای بخارا گنجینهای است از مقالههای فلسفی، ایرانشناسی، شعر، گزارش و دیگر چیزهایی كه هر علاقهمند به زبان و ادبیات و فرهنگ را سرشار میكند. آقای دهباشی پیش از بخارا، هفت سال سردبیر مجله كلك بود. نام دهباشی پشت جلد بیش از شصت كتاب به عنوان مولف، مصحح و گردآورنده دیده میشود. دهباشی برای بسیاری از رفتگان یادنامه منتشر كرده و برای بسیاری از زندگان جشننامه تدارك دیده و برای بسیاری از چهرهها شبهای خاص تجلیل ترتیب داده است. آقای دهباشی برنامهریز (Organizer) است. درجه یك. شخصی است آرام، دلنشین و خوشصحبت. شخصیتی قوی دارد كه به او «نه» نمیتوان گفت. آنچه بیش از هر چیزی علی دهباشی را برای من بزرگ میكند، این است كه او تجسم استقامت، تلاش، بردباری، امید و اراده است. علی دهباشی مردی است فرهیخته كه همه ایرانیان فرهنگ دوست وامدار تلاشهای شبانهروزی او هستند. درود بر علی دهباشی.
دنیای مطبوعاتی آقای دهباشی / سرگه بارسقیان
«او از كسانی است كه بلدند خوب حرف بزنند. در حالی كه من نه، من فقط بلدم بنویسم. كسانی كه مینویسند كمتر قادرند درباره كار خودشان توضیح بدهند.» این دیالوگ جهانگیر اسراری در نمایشنامه «دنیای مطبوعاتی آقای اسراری» نوشته بهرام بیضایی، وصف حال علی دهباشی است. آنقدر كار میكند كه وقت نمیكند توضیح دهد؛ فقط هم مجله «بخارا» نیست كه به شماره ۱۴۱ رسیده، ۶۰۰ «شب بخارا» هم برگزار كرده كه برای برگزاری یكی از آنها با آن سطح از مهمانان و مدعوین، لابد باید یك طبقه وزارتخانهای را با كلی كارمند و دفتر و دستك و دبیرخانه و بودجه و... میدادند و تهش هم چند نفری میرفتند و میدیدند. در روزگاران پیشاكرونا، كافی بود كمی دیر برسید به این شبها، صندلی كه نه، برخیشان جای ایستادن در راهروی سالن هم به سختی پیدا میشد. اما دهباشی یكتنه مجلهای چنان حجیم و شبهایی چنین عظیم برگزار میكند. به این جهت او یكی از سرمایهدارترین روزنامهنگاران تاریخ ایران است؛ چه كسی را میشناسیم كه با یك تلفن، مطالبی از هوشنگ ابتهاج، شفیعی كدكنی، محمدعلی موحد و... بگیرد؟ سرمایه دهباشی همین اعتبار اوست؛ خدمت اهل فرهنگ كرد تا رفاقت با اهل سیاست و همین بر قدرش افزود. بخارا شد آینه دهباشی؛ معتبر، محترم، مفید و ماندگار و همیشه نو؛ چرا نو؟ چون همیشه چیزی در آن هست كه در دیگر نشریات نیست؛ مخاطب هر شمارهاش را بخواند تازه است. دهباشی هم اینطوری است؛ كتاب نخوانده و مجله ندیدهای نیست از زیر چشمش دربرود؛ همینش او را نو نگه میدارد. هر چیز نو، آمدنش یك اتفاق است؛ هر شماره بخارا یك اتفاق است، هر شب بخارا یك اتفاق است، دیدن هر باره دهباشی یك اتفاق است اما دهباشی اتفاقی نیست. دهباشی شدن سخت است؛ بخارا داشتن سخت است؛ این ماندن و نبریدن و نكندن سخت است. حفظ این اعتبار و سرمایه سخت است كه نه خرج سیاست شود نه خوراك مكنت. همان خانه/ كتابخانه/ دفتر/ بنیاد یا هر چیزی كه بشود اسمش را گذاشت در میدان فلسطین را داشتن و رضا دادن به آن سخت است. دهباشی اینگونه «نامی یكتا بر تارك ادب معاصر» (بیضایی) است.
منبع: روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید