ماکس وبر در ایران
|۱۲:۱۰,۱۳۹۷/۱۲/۱۹| بازدید : 148 بار

 

 

گزارش از روز نخست «همایش سالانه خوانش انتقادی جامعه‏ شناسان کلاسیک و مسائل اجتماعی ایران: ماکس وبر» در دانشگاه خوارزمی.

پردیس سیاسی: دانشگاه خوارزمی امسال نیز میزبان همایشی دوروزه با عنوان «همایش سالانه خوانش انتقادی جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسان کلاسیک» بود. نشستی که سال گذشته و در اولین تجربه خود به آثار امیل دورکیم اختصاص یافت، این بار به سراغ یکی دیگر از بزرگان جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی کلاسیک یعنی ماکس وبر رفت. این نشست در روزهای ۱۴ و ۱۵ اسفند و در قالب دو سخنرانی و پنج پنل ۴ ساعته به بررسی اندیشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های وبر در حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف فعالیت او پرداخت و در این میان نگاه ویژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای نیز به نسبت اندیشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های این جامعه‌شناس بزرگ کلاسیک و مسائل علوم اجتماعی ایران داشت.

 

با همین هدف اساتید و دانشجویان جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی در قالب پنل‌‌‌‌‌‌‌‌‌های علم و روش، اقتصاد و برورکراسی، جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی سیاسی، جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی تاریخی و جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی دین، جنبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های گوناگون آثار وبر را مورد بازخوانی انتقادی قرار دادند. در ابتدای روز نخست این نشست حسین سراج‌زاده مدیر گروه جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی دانشگاه خوارزمی با تاکید بر اهمیت خوانش آثار جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسان کلاسیک، به نقش موثر ماکس وبر در توسعه این علم پرداخت و با تذکر این نکته که در سنت‌‌‌‌‌‌‌‌‌های فکری و روش‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسانه وبر جای کار بسیاری برای استفاده در علوم اجتماعی ایران و رفع معضلات آن وجود دارد، از استقبال مناسب جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسان از این رویداد ابراز خرسندی کرد. سراج‌زاده ابراز امیدواری کرد که در سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آینده نیز این همایش ادامه کرد و فرصت خوانش انتقادی از آثار مارکس و زیمل هم به دست بیاید. آنچه در ادامه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانید گزارشی اجمالی از مباحث مطرح شده در روز نخست این همایش است.

 

جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی تاریخی وبر و وضعیت ایران

فرهنگ ارشاد استاد بازنشسته جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز، اولین سخنران این نشست بود که به ارائه مقاله خود با عنوان «جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی تاریخی وبر و آموزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آن برای فهم پژوهش در جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی تاریخی ایران» پرداخت. ارشاد پیش از پرداختن به مبانی فکری وبر، انتقاد از او را کار مشکلی دانست و گفت: «نگاه نقادانه به جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی وبر، کاری سهل و ممتنع است. سهل از این جهت که وبر در بسیاری از مفاهیم اصلی جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی خود (مثل بروکراسی، اقتدار و مدرنیته) دچار تعارض می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. اما در ادامه دستگاه فکری منسجمی دارد که نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان به سادگی آن را مورد نقد قرار داد.»

 

ارشاد در ادامه به تشریح یکی از معروف‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین مفاهیم جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی وبر یعنی قفس آهنین پرداخت و این تعارض را در آن این طور توضیح داد: «وبر معتقد است ایده بروکراسی در روند تاریخی مدرنیته امری اجتناب‌‌‌‌‌‌‌‌‌ناپذیر است و باز هم به‌طور چاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌ناپذیر به «قفس آهنین عقلانیت» می‌‌‌‌‌‌‌‌‌انجامد. در زبان وبر اقتداری که در بستر بروکراسی عقلایی و قانونی مشروعیت پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و با اعتبار خود او با سلطه (که مشروعیت یا قانونیت آن پرسش‌‌‌‌‌‌‌‌‌برانگیز است) پهلو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند و اینجا لازم به تذکر است خود وبر هم با اقتدار برخورد موافقی ندارد اما از سوی دیگر نقد او بر مشکل ممتنع است.»

 

یکی دیگر از مفاهیمی که ارشاد در فهم اندیشه وبر بر آن تاکید کرد، Ideal type بود که او این مفهوم را «نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مثالی» ترجمه کرد و در توضیح آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها گفت: «یکی از پراهمیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین مفاهیم برای درک اندیشه وبر نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مثالی هستند که برای فهم روشمندانه و نظری، جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی تفسیری وبر و در ادامه بحث مشروعیت و اقتدار و کلیت جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی تاریخی-تطبیقی او باید به آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها رجوع کرد.»

 

یکی دیگر از مباحث مورد اشاره ارشاد، چگونگی بهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری از آرای وبر در طرح مسائل ایران بود. او در این مورد این طور توضیح داد: «هدف من در مقاله‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که برای این نشست فراهم کردم، این بوده است که با اتکا به روش‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی تفسیری و نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مثالی وبر و بهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری از شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی تاریخی-تطبیقی، به مطالعه جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی تاریخی-تطبیقی درباره ایران بپردازیم. در این‌جا باید به این نکته هم اشاره کنم که وبر تحلیل‌‌‌‌‌‌‌‌‌های جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی/تاریخی خود درباره اروپا، آمریکا، چین، هند و ایران باستان را بر پایه انبوهی از اطلاعات ارائه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. بنابراین توجه به رویکرد روشمندانه تاریخی وبر هنوز هم برای ما می‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند راهگشا و جهت‌‌‌‌‌‌‌‌‌یاب باشد.

 

وبر در تحلیل‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تاریخی خود مفاهیمی مانند فئودالیسم، امپریالیسم، انسان اقتصادی، ریاضت‌کشی و مانند این‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را همچون نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مثالی که خود ابداع کرده است به بحث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کشد. در این جا من این سوال را مطرح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم که آیا ما نیز نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم مفاهیمی مانند «تیول‌داری و اقطاع‌داری» یا «اقتدار سلطان» در طول تاریخ هزار ساله ایران از غزنویان تا قاجاریه و حتی پهلوی را که با توجیه دینی هم همراه بوده است و سلطنت را موهبت الهی معرفی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرده است، به‌مثابه نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مثالی تحلیل نقادانه کنیم؟»

 

روش‌شناسی وبر و فهم مسائل اجتماعی ایران

حسین ابوالحسن تنهایی دانشیار گروه جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی دانشگاه آزاد تهران مرکز و از مترجمین آثار وبر، دومین سخنران روز نخست این نشست بود که به توضیح و ارائه مقاله خود با عنوان «سنخ آرمانی دیالکتیکی: حاشیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای بر روش‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی ماکس وبر و کاربرد آن در فهم مسائل اجتماعی ایران» پرداخت. تنهایی نقطه تاکید بحث خود را پیش از هر چیز بر شارحان وبر قرار داد و در توضیح این موضوع گفت: «مسئله از این جا شروع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که در نیمه دوم قرن بیستم آرام آرام تحلیلی اضافه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که بعضی از کارهای وبر تبیین دیالکتیکی دارد مثلا کار بسیار بزرگ او با عنوان اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری.

 

این اعتقاد وجود دارد که تبیین دیالکتیکی توسط بسیاری از جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسان به کار برده شد اما به خاطر پرهیز سیاسی از کاربرد لفظ دیالکتیک، جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسان از آن دوری کردند. به این تعبیر که فکر دیالکتیک در آثار جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسان فراوان است اما لفظ دیالکتیک از آن گرفته شده است، چرا که در دستگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های حاکم از لفظ دیالکتیک، مارکسیسم و از لفظ مارکسیسم هم متریالیسم فهم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد و نفوذ شوروی و بحث‌‌‌‌‌‌‌‌‌های سیاسی بیهوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که ارتباطی هم با نظریه ندارد، این فضا را تحت تاثیر قرار داده بود.»

 

او در ادامه در توضیح شناسایی نگاه دیالکتیکی در آثار وبر گفت: «برخی از شارحین دستگاه نظری وبر بر آن هستند که پژوهش‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تاریخی و سیستمی او به‌ویژه اخلاق پروستانی، تحلیلی دیالکتیکی از تاریخ تمدن در اروپای غربی است.»

 

یکی دیگر از اشاره‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تنهایی اشاره به مشترکات میان مارکس و وبر بود، او در این مورد گفت: «من در این مقاله در پی آشکار کردن این موضوع بودم که وبر هم همانند مارکس از گونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سنخ آرمانی تاریخی استفاده کرده است یعنی پیش از وبر ردپای این مفهوم را به روشنی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم در آثار مارکس ببینیم. اما در این‌جا این پرسش پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید که آیا روش دیالکتیکی مورد استفاده وبر یک اسلوب موقتی در این تحلیل است یا شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای پایدار در روش‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی اوست؟ و دیگر اینکه اگر اسلوب دیالکتیکی وبر شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای پایدار در روش‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی اوست، آیا روش دیالکتیکی او با دیگر سنخ‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آرمانی او در دستگاه نظری‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش سازگار شده است؟»

 

او در توضیح دستگاه نظر و وبر گفت: «ما در تحلیل نظام فکری مارکس و وبر مفهوم تحلیل علی به معنای پوزیتیویستی را نداریم. این جا تحلیل علی دیالکتیکی است یعنی چند چیز با هم فراخوانده و به نسبت هم پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند ولی این به این معنا که یکی دلیل دیگری باشد نیست، بلکه محتمل است. یکی از این موارد هم که در وبر بسیار مهم است، انسان کنشگر است. ما چطور می‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم از دستگاه وبر تحلیلی بدون کنشگری انسان بدهیم؟ این حلقه گم‌شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای است که ما در تحلیل وضعیت اجتماعی خود هم باید به آن توجه کنیم و کنشگران انسانی و مردان عمل در حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف را مشخص کنیم.»

 

وبر و آزادی آکادمیک

حسام سلامت دانشجوی دکترای جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی اقتصادی دانشگاه تهران، از سخنرانان پنل نخست این نشست با عنوان «علم و روش» بود که به ارائه مقاله خود با عنوان «ماکس وبر، متافیزیک علم و آزادی آکادمیک» پرداخت.

 

سلامت با اشاره به آزادی آکادمیک در ذهن وبر توضیح داد: «ماکس وبر در مقام یک لیبرال سفت و سخت از آزادی آکادمیک به صراحت دفاع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. اما وبر این آزادی را مترادف حق بیان مواضع سیاسی و عملی مدرسان دانشگاه در فضای دانشگاه نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهمید. به همین سبب برای فهم منظور وبر از آزادی آکادمیک باید به «فلسفه علم» او که خود رشته در قسمی متافیزیک کانتی- نیچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای دارد، رجوع کرد.»

 

او در ادامه به میراث‌‌‌‌‌‌‌‌‌های فکری وبر پرداخت و توضیح داد: «وبر به تبع میراث کانتی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش میان تشریح واقعیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تجربی (حوزه فکت‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و هست‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها) و «ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاری عملی» (قلمروه ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و باید‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها) تفاوت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاشت. او معتقد بود که علم با اولی سر و کار دارد و سیاست با دومی. به اعتقاد وبر مقام استاد و شأن درسگفتار یک چیز است و شأن سیاستمدار و مقام سخنرانی چیز دیگر، دانشگاه عرصه اولی است و حوزه عمومی که شامل مطبوعات، احزاب، سندیکاها و ... می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود عرصه دومی.»

 

سلامت در ادامه به ریشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نیچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای افکار وبر که کم‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر به آن پرداخته شده است، گریزی زد و در ارتباط آن با مفهوم آزادی آکادمیک گفت: «میراث نیچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای وبر به متافیریک مرگ خدا تکیه دارد که جهان اجتماعی همچون قلمرو نبرد آشتی‌ناپذیر خدایان کوچک (ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌‌های رقیب، جهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینی‌‌‌‌‌‌‌‌‌های معارض) می‌‌‌‌‌‌‌‌‌نگرد که نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان میانشان دست به داوری عینی زد و با سنجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های علمی یکی را بر دیگری برتری داد. به اعتقاد او از علم ساخته نیست که دست به قضاوت ارزشی بزند. اینجا حیطه تصمیم شخصی است و هر فرد خود باید تصمیم بگیرد که زندگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش را وقف کدام جهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینی کند.»

 

سلامت مفهوم مورد نظر وبر از دانشگاه و آزادی حاکم بر آن را این‌طور توضیح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد: «دانشگاه در قلمرو آموزش علمی هیچ وظیفه و اساسا قدرتی در قبال رد یا تایید نظام ارزشی یا جهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینی غایت‌‌‌‌‌‌‌‌‌مدارانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای ندارد و درست باید به همین دلیل به روی هر مدرسی چه لیبرال و چه سوسیالیست گشوده باشد به شرط آنکه مدرسان به اخلاق دانشگاهی در مقام قسمی خویشتن‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری علمی پایبند باشند. بنابراین دانشگاه به چشم وبر در قبال گرایش‌‌‌‌‌‌‌‌‌های سیاسی مدرسان در مقام شهروندان آزاد بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌تفاوت است و نهایت آزادی آکادمیک را برای آنان تا جایی که در کسوت مردان و زنان علم ظاهر شوند، به رسمیت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسد.»

 

غیبت تفسیر وبر از روح سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری

آرمان ذاکری دکترای جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس از دیگر سخنرانان پنل علم و روش این همایش بود که به ارائه مقاله خود با عنوان «ماکس وبر و نقد روح سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری: چگونه روح سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری، اخلاق دینی را کنار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارد؟» پرداخت.

 

ذاکری بحث خود را با مواجهه جامعه ایران با وبر آغاز کرد و گفت: «ما سه گونه مواجهه با وبر را در کادر جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی ایران داشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم. سه گونه مواجهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که از نظر من باعث شد درک انتقادی وبر از روح سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری مورد توجه قرار نگیرد. اولین مواجهه برخورد با کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری در دوگانه روبنا و زیربنا است. درکی از قدیم در سنت جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی ما شکل گرفته است که در برابر مارکس که بر زیربنا تاکید کرده است، وبر بر روبنا تاکید کرده و اگر مارکس عناصر اقتصادی را برجسته کرده است، وبر مسائل فرهنگی را جدی گرفته است و همین صورت‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندی وبر را در جایی قرار داد که گویا او را نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان به مثابه منتقد سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری در نظر گرفت یا از او خوانش انتقادی کرد.

 

درک دوم درکی است که در سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اخیر پررنگ شده است و متاثر از روش‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی وبر است. به این شکل که بحث فردیت تاریخی وبر توسط جریانات مختلفی به خدمت گرفته شد و به خصوص جریانی که از بومی‌گرایی دفاع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد به او علاقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌مند شد چون احساس می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که روش‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی وبری به او ابزاری دفاعی در مقابل غرب توتالیتر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. نکته سوم هم صورت‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندی وبر در آرشیو سنت و مدرنیته بوده است. این صورت‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندی هم وبر را در دوگانه سنت و مدرنیته مورد خوانش قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. این صورت‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هیچ‌کدام ناموجه نیستند و بحث من این است که چطور این صورت‌بندی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها باعث شده است که مفهوم روح ‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری که عنوان یکی از مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین آثار وبر است مورد توجه قرار نگیرد.»

 

ذاکری در ادامه، مفهوم روح ‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری در اندیشه وبر را توضیح داد: «روح سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری در رای ماکس وبر یا آنچه برخی روحیه فایده‌گرا نامیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، سرشت فرهنگی را تشکیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که با دعوت به تلاش هرچه بیشتر برای فراهم کردن امکانات مصرف گسترده‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر، خود را بر همه جامعه تحمیل کرده و به طور همزمان سود صاحبان سرمایه را تضمین کند و با مصرف منابع طبیعی تا انتهای خود، حیات بشر را روی کره زمین به تهدید افکند. فرهنگی که قفس آهنینی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازد که وبر مأیوسانه اعلام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند از آن راه گریزی نیست.

 

یک‌صد سال پس از وبر و در شرایط جهانی شدن هر چه بیشتر سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری، با اتکا به نقد وبر بر روح سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری، می‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان در جامعه ایران نیز همین پرسش را مطرح کرد که آیا میل جامعه ایران برای تبدیل شدن به یک جامعه سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری پس از پایان جنگ هشت‌ساله، فرهنگی را با خود به همراه نیاورده که اخلاقیات دینی را ناممکن کند؟»

 

ماکس وبر و جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی کلاسیک

ماکس وبر در ۲۱ آوریل ۱۸۶۴ در تورینگن آلمان پای به جهان هستی گذاشت و در ۵۶ سالگی آن را ترک کرد. او در کنار امیل دورکیم و کارل مارکس و جرج زیمل چهار معمار عمده دانش اجتماعی به‌‌‌‌‌‌‌‌‌شمار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌آیند. ماکس وبر، فرهنگ و به صورت ویژه مذهب و دین را عاملی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانست که بدون استثناء در شرق و غرب شیوه و راه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پیشرفت فرهنگی را تعیین کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند.

 

کار وبر در زمینه جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی دینی با مقاله «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌داری» آغاز شد و با مطالعات میدانی درباره پروتستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در آمریکا، مذهب در چین: آیین کنفسیوس و تائوگرایی، مذهب هندی: جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسی هندوگرایی و بوداگرایی و یهودیت باستانی توسعه یافت. مطالعات او روی دیگر مذاهب با مرگ ناگهانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش در سال ۱۹۲۰ متوقف شد و اجازه نداد او در ادامه به مطالعه مسیحیت و اسلام بپردازد.

 

سه موضوع اصلی او تأثیر عقاید مذهبی بر فعالیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اقتصادی، رابطه میان طبقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندی اجتماعی و عقاید مذهبی و ویژگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌های قابل تشخیص تمدن غربی بودند. هدف او کشف دلایل به وجود آمدن راه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های متفاوت توسعه فرهنگی شرق و غرب بدون داوری و ارزیابی آنها بود. وبر، مانند برخی از اندیشمندان معاصر که سرمشق داروینیسم اجتماعی را دنبال کردند، در نظر داشت عناصر متمایزکننده تمدن غرب را تشریح کند.

منبع: سازندگی

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما