مهدی فیروزان: لزوما هر آنچه مضمون دینی دارد، هنر دینی نیست
|۸:۲,۱۳۹۷/۱۱/۲۷| بازدید : 151 بار

 

 

پریسا احدیان: عصر چهارشنبه، بیست و چهارم بهمن ماه سال یکهزار و سیصد و نود و هفت، چهارصد و سی و هفتمین شب از مجموعه شب های مجلۀ بخارا با همراهی مرکز دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی و انتشارات نگار به شب «نینوا» اختصاص یافت.

شب نینوا به مناسبت رونمایی از دو کتاب «نینوا» و «گل نرگس»، جدیدترین آثار منتشر شدۀ نشر نگار، در مرکز همایش های بین المللی رایزن برگزار شد.در این مراسم کاظم موسوی بجنوردی، سید محمود دعایی، آیدین آغداشلو، صادق خرّازی، مهدی فیروزان و علی دهباشی به سخنرانی پرداختند و  اجرای تعزیۀ علی اکبر توسط گروه تعزیه نینوا از دیگر بخش های این نشست بود.

 

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر در مجلس از انتشار کتاب نینوا و مناسبت برگزاری این شب، چنین گفت:

"به مناسبت انتشار کتاب «نینوا» از سوی انتشارات نگار که برگزیده آثار 105 هنرمند نقاش، خوشنویس، عکاس، و گرافیست است این جلسه برگزار شده است.

کتاب نینوا از جمله در برگیرندۀ آثاری از: غلامحسین امیرخانی، محمد احصایی، محمد سلحشور، محمد باقر آقا میری، جلیل رسولی، عباس اخوین، ابراهیم حقیقی، بیژن جناب، افشین بختیار و ده ها هنرمند خوشنویس، نقاش، گرافیست و عکاس دیگر است."

سپس سردبیر مجلۀ بخارا پیام کاظم موسوی بجنوردی را برای این شب چنین قرائت کرد:

"موضوع این مجلس مبارک کتاب نینوا شامل گزیده ای از آثار زیبای هنری دربارۀحضرت اما حسین است که به همت برخی هنرمندان و دوستداران امام رئوف شیعیان در چهارفصل به نام های: نگارگری و نقاشی و خوشنویسی و گرافیک و عکاسی تهیه و چاپ شده است. من به سهم خود این واقعۀ خجسته را به همۀ دست اندرکاران تهیه و چاپ کتاب و برگزارکنندگان این محفل تبریک و تهنیت می گویم و از اینکه کسالت اجازه نداد در این محفل پرفیض و منور در کنار شما باشم، عذر می خواهم!

 به همین مناسبت دوست دارم به چند نکته دربارۀ موضوع کتاب اشاره کنم:

سخنم را با بیتی از مولانا در دیوان شمس آغاز می نمایم، آنجا که می گوید:

دل است همچون حسین و فراق همچون یزید

شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا

مولوی در این بیت به جای اینکه حسین را به دل تشبیه کند، دل را به حسین تشبیه می نماید. و این نکته بسی مهم و ارزشمند است. می دانیم که در قرائت های مختلف از اسلام عارفانه گرفته تا اسلام فقیهانه، نقطۀ ثقل و کانون مرکزی پیوند با خداوند و کلید واژۀ عبادت و بندگی حق دل است. و هیچ عملی بدون نیت خالصانه در دل پذیرفتنی نیست. از نگاه مولانا خلوص کار حسین چنان مرتبۀ اعلایی دارد که دل به او تشبیه می شود و حسین خود دل می شود. در نقطۀ مقابل دل به عنوان کانون عشق و وصل الهی، فراق و جدایی قرار دارد که مولانا آن را به یزید تشبیه می کند. اهمیت این تمثیل مولانا در آن است که دل به مثابۀ کانون عشق به خدا و وصل به حق، یکی از محبوبترین کلیدواژه های مثنوی و دیوان شمس است. و فراق یا جدایی نیز اصطلاحی است که مولانا همواره از آن شکایت می کند. و این مهم را بیش از هر جا در ابتدای مثنوی می توان دید. هر چند نینوا واژۀ عاشوری است و از جهت لغوی ارتباطی با نوای نی ندارد، اما من باب تمثیل می توان در اینجا از آن استفاده کرد و آن این که نخستین نوای نی مولانا، شِکوه از جدایی و تمنای وصل است:

بشنو از نی چون حکایت می کند

از جدایی ها شکایت می کند

تا وقتی که به این بیت می رسد:

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

بازجوید روزگار وصل خویش

با برداشتی آزاد از این شعر و در مقایسه با شعر قبلی، می توان گفت که حسین به عنوان دل، نماد بازگرداندن اسلام به اصل و روزگار وصل خود، یعنی عصر پیامبر است و یزید به عنوان نماد فراق همان کسی است که اسلام را از اصل خود دور کرده بود.

می دانیم که خواستگاه و زادگاه هنر، دل است و کار هنرمند، کار دل است و او با عشق کار هنری اش را خلق می کند. نتیجۀ کار هنرمند نیز مهم تر از هر چیزی نزدیک تر و وصل کردن دل ها و تأکید بر صلح و دوستی و نفی جدایی و جنگ ها و برحذر داشتن آدم ها از دشمنی و کینه جویی است. وقتی حسین به قول مولوی خود عین دل  و نماد وصل و وحدت است، بنابراین کار هنری دربارۀ او هم کار دل برای دل است.

امروز زبان هنر بیش از هر زبان دیگری در دنیا گیرایی دارد. و توسط همگان با هر مرام و مشربی استفاده می شود. علت موفقت هنر هم روشن است زیرا به قول مشهور هر سخن که از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند. من در تکمیل این گفته می گویم که هر سخن دربارۀ دل، در اینجا یعنی حسین، وقتی از دل هنرمند برآید لاجرم به شکل مضائف بر دل دیگران می نشیند. می توان گفت که کار هنری دربارۀ امام حسین به هیمن سبب گیراتر و جذابتر از کار هنری دربارۀ برخی موضوعات دیگر است. زیرا هنرمند در اینجا دربارۀ کسی کار می کند که عین دل و کانون وصل و عشق است. کسی که به ناحق و به دست فراق و جدایی، یعنی یزید، شهید شد.

بارها این مصرع را از شاهنامه شنیده ایم که هنر نزد ایرانیان است و بس. من شعرشناس نیستم و نمی دانم این سخن متعلق به فردوسی است یا بعدها جزء ابیات افزوده شده است؛ همچنین قرائت ملی گرایانه یا ناسیونالیستی هم ندارم و بر این باور نیستم که به ویژه در جهان کنونی، هنر تنها نزد ایرانیان است! من حدس می زنم این شعر در طول تاریخ به محرک و کاتالیزور مهمی برای کار هنری نزد ایرانیان تبدیل شده است. و به همین سبب هیچ عیب نیست که بیشترین کارهای هنری در شاخه های مختلف فرهنگ و تمدن اسلامی، توسط ایرانیان انجام شده است و همین قیاس بیشترین کارهای هنری دربارۀ اما حسین و عاشورا در همۀ شاخه های هنر به دست هنرمندان ایرانی و شیعی بوجود آمده است.

در خاتمه از همۀ هنرمندانی که با این کار فاخر خود به شناساندن امام حسین با زبان هنر همت گماشتند، صمیمانه سپاسگزاری می کنم و آرزو می کنم که همۀ ما بتوانیم اسلام و تشیع و نمادهای برجستۀ آن از جمله اما حسین را بیش از از هر زبانی با زبان دل، یعنی زبان هنر، عشق، وصل و لبخند، به جهانیان معرفی کنیم و مانع ترویج قرائت های عبوس، خشن و افراطی از این اسوه های عشق و مهربانی باشیم.

کاظم موسی بجنوردی 24 بهمن 1397"

 

در ادامه مدیر مجلۀ بخارا از مهدی فیروزان دعوت کرد تا به سخنرانی بپردازد. 

مهدی فیروزان از ویژگی های هنر دینی و آثار متعالی آن اینچنین سخن به میان آورد:

"از اینکه کتاب نینوا به دنبال کتاب های دیگری که در حوزۀ هنرِ دینی و خصوصا متعلق به اسلام و باز با یک وجه دیگر، مختص به اهل بیت پیامبر است، طبیعتا خوشحالم و تشکر می کنم. چون نمی دانم تا کی تاریخ این ها در دل خود می تواند نگاه دارد، اگر ثبت و ضبط نشوند.

 پیش از این از جانب همین گروه دو کتاب دیگری بود که من دربارۀ آن ها هم توفیق بحث و گفت و گو داشتم. مقدماتی را در آنجا مطرح کردم که اینبار به آن ها اشاره نمی کنم. اینبار بنا را بر این گذاشتم که در باب ویژگی های هنر دینی، به ویژه هنری که در کتاب نینوا، بخشی از آن متجلی شده است، نکاتی را عرض کنم که بخشی تجربیات شخصی خودم هست و بخشی هم دانسته هایم است و حاصل معرفتی است که از شما استادان به ما رسیده و در مکتوبات شما بوده است.

 کتاب نینوا را ورق بزنیم، کتاب تعزیه را ورق بزنیم، کتاب هایی که در باب هنر با مضامین دینی است، ورق بزنیم و آثار هنر دینی را ببینیم، ابتدا یک تقسیم بندی باید بکنیم، لزوما هر آنچه مضمون دینی دارد، هنر دینی نیست. در و دیوار شهر از آثاری پر است که به نظر من این ها آثار دینی نیستند. هر چند مضامین دینی دارند. پس چه چیزی هنر دینی است؟ به نظر من هنر دینی چند ویژگی دارد:

اولین ویژگی، مشاهده کننده در برخورد با اثر دینی متوجه امر متعال می شود، متوجه زیبایی و خیر می شود. در او انگیزه ای برای زیبا شدن، اتفاق می افتد. اگر اثری در مقابلش قرار گرفتیم و ما را متوجه امری پایین تر از ما کرد، آن اثر، به هیچ وجه دینی نیست. آن اثری است که از سوبژکتیویته هنرمند سر زده و می تواند خیلی از مضامین دینی را داشته باشد؛ ولی به عنوان اثر دینی شناخته نمی شود. پس اثر دینی اثری است که مخاطب را با امر متعال و با زیبایی، به میزانی که یک اثر در تجلی زیبایی موفق تر باشد، مخاطب را به زیبایی نزدیک تر می کند.

 دومین ویژگی هنر دینی لازمانی هنر دینی است؛ یعنی شما مناسک را که برخی به واقع هنر دینی هستند، ببینید؛ هزار و چهارصد سال در اسلام، در مسیحیت ایکون ها (شمایل) قطعا یک هنر دینی هستند. در مسیحیت اگر بخواهیم به عنوان هنر مرکزی از هنر صحبت کنیم، شمایل حضرت مسیح است که تجلی خداوند است. در  اسلام این تجلی درپیامبر اتفاق می افتد. پیامبر هستند که می فرمایند که با نگاه به من تو به حق می رسی."

وی در ادامه افزود:

بنابراین کلمه در اسلام اگر قرآن باشد، در مسیحیت اصل مسیح باشد، اوست که رستگار می کند و عبور از خاندان پیامبر هست که رستگار می کند. پس این هنر لازمان است و لامکان. شما همواره می توانید به یک آهنگ زیبای تعزیه پانصد سال گوش بدهید و شما را متوجه امر متعال کند. از یک نقاشی مینیاتور دوران صفوی معراج پیامبر را ببینید و همواره شما را متوجه امر متعال صعود بکند. حال چرا لازمان و لامکان است هنر دینی؟ یکی از دلایلش این است که حقیقت جوهر هنر دینی است و حقیقت زمان و مکان ندارد به میزانی که هنر از حقیقت بهره مند است از زمان و مکان فارغ می شود.

نکتۀ سوم هنر دینی نه ناتورال است و نه رئال. هنر دینی گاهی نزدیک به سورئال می شود و این حاصل سوبژکتیویتۀ هنرمند است؛ اما هنر دینی فارغ از رئالیسم و ناتورالیسم است یک اسبی را از اسب پیغمبر در شب معراج می کشد که سرش انسان و بدنش بدن اسب است و شما در برخورد با آن احساس سورئالیسم نمی کنید چون سوررئالیسم حاصل یک سوبژکتیویته است ولی آن اسب و عناصر آن در منابع دینی آمده است که این اسب در بهشت مثل اعلایش چه بوده و در حاصل تصویری که شما از آن مینیاتور می بینید این را احساس می کنید. به همین دلیل انسان های مینیاتور اصیل همه شبیه هم هستند. چون قرار است در ذهن مخاطب انسان نوعی را تجلی دهد. هنر دینی گاه هم هدف است و هم راه است. هنر دینی برای هنرمند خودش راه است و خودش هدف. به میزانی که  یک مفهوم دینی را می گوید برای خود سلوک است. نفس کشیدن یک اثر هنری برای هنرمند چون فارغ از سوبژکتیویتۀ خود است، دارد از معنانی بی صورت صورت خلق می کند که «صورت از بی صورتی آمد پدید»، او دارد یک مفهوم را که در عالم خیال دیده برای ما صورت بندی می کند. بنابراین از سوبژکتیویتۀ خودش جدا است. و وقتی از این جداست آن موقع است که می تواند برای خودش هدف باشد. نفس خلق یک اثر هنری به مثابۀ یک ذکر باشد. کما اینکه هنرمندان ما تا سال ها تبلیغ اثر استادانشان را می کردند، بدون امضا. بسیاری از شاهکارهای هنر اسلامی بدون امضا است، چون طرف سوبژکتیویته نداشته در آن و معتقد بوده پایانن کنندۀ کار اصل متعالیست نه انسان.

یکی دیگر از ویژگی های هنر دینی این است که فرم و محتوا به هم می آیند و هر دو شریف هستند. محتوا که از آسمان آمده و فرم که از آسمان آمده، این ها کنار هم قرار می گیرند و شما هیچوقت نمی توانید یک مسجد زیبایی را با سیمان خشک بسازید. این مصالح، مصالح یک امر هنری دینی نیست! مصالح و مواد به شرافت پیام است. هنرمند دستش نمی رود که ماده ای که به شرافت پیامش نیست را انتخاب کند.

نکتۀ دیگر اینکه ادیان ماندگار نمی شوند مگر اینکه از راه هنرشان ماندگار شوند. به همین دلیل هنر دینی دست خوش مکتب و مشرب فکر ی و فلسفی نمی شود و ماندگار است.

وقتی کتاب را ورق زدید، ببینید شما را متوجه امر متعال می کند. یک لازمان و لامکان است، نه سوررئال و نه ناتورال و نه رئال؛ پیامش ماندگار ایت؛ کم تر سوبژکتیویتۀ آدم در آن دخالت می کند برای همین خیلی از آن هاش شبیه به هم است. روایت من از چهرۀ پیغمبر همان روایتی است که دیگری دیده است. چون حققیت به اندازۀ یک فرمول ریاضی ابژه دارد، مثل یک فرمول ریاضی بیرونی است. روانشناسی من حق ورود به هنر دینی ندارد و آنچه می بینم از آبژه است.

در واقع من از کار در کتاب نینوا که آثاری از گذشتگان را به عنوان یک میراث ثبت کرده، بسیار تشکر می کنم. گاهی اینقدر امور بدیهی، بدیهی می شود که ما سراغش نمی رویم؛ ولی این کتاب خیلی از چیزهای بدیهی را که می توانست از بین برود، ثبت و ضبط کرد و جا دارد از مجموعۀ کسانی که این کار را کردند تشکر کنم."

 

در این بخش تعزیۀ حضرت علی اکبر توسط مرشد مجتبی حسن بیگی و گروه همراهشان اجرا شد. هنرمندان گروه: جناب استاد حاج محمد صفری، میثم محمدزاده (نوازندۀ ترومپت)، جواد چراغ علی (نوزاندۀ درام) و مجید ربانی بودند.

 

در بخشی دیگر از این نشست، سید صادق خرّازی از نقش فرهنگ و هنر در ماندگاری تمدن ها و حکومت ها چنین سخن گفت:

"فرهنگ ها و تمدن ها در طول تاریخ اگر برخوردار از مبانی ارزشمند هنر و فرهنگ بودند، ماندگار شدند و اگر خارج از هنر و فرهنگ می خواستند عمل کنند، نمی توانستند موفق باشند و آن قدرت و داده های خودشان را نمی توانستند به عنوان میراث ماندگار تمدن و فرهنگ بشری، برای نسل های بعدی باقی بگذارند. یکی از دلایل ماندگاری تاریخ، تمدن و فرهنگ ما ویژگی هایی که فرزانگان اندیشمند ما از کهنسالان، پیران و خردمندان فرهنگ دوست و فرهنگ شناس و فرهنگ پژوهش برای ما باقی گذاشتند، همین هست که میراث تمدنی و فرهنگی ما با پشتوانۀ هنر باقی مانده است؛ بویژه آنگاه که هنر ما با مبانی اعتقادی، دینی و مذهبی آمیخته شده باشد.

این از ویژگی های ما ایرانیان در طول تاریخ است. امتزاج دین و فرهنگ؛ و هنر و فرهنگ؛ تاریخ و تمدن و فرهنگ و هنر، چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام بویژه در آنچه که در تاریخ دورۀ انتقال اسلام به ایران هست و تحولات بزرگی که ایرانیان در آن روزگاران از خود باقی گذاشتند؛ همه جزو افتخارات تاریخی سرزمین ماست.

در دورۀ معاصر بزرگان فرهیخته و شخصیت های ماندگارِ باارزش و با فضیلتی در حوزۀ هنر، اقدامات ماندگار کردند، از جمله استادِ برجستۀ نگارگرِ بی بدیلِ تاریخ معاصرِ ما، استاد فرشچیان که آثار خود را با مضامین مذهبی و با مضامین و باروهای اعتقادی آمیخته و آموخته ساخت. برخی از آثار ایشان با قصص قرآن آمیخته است؛ برخی آثارشان با حوادث تلخ و شیرین تاریخی همراز و هم سِر شده است. غیر از بیشان اساتید بزگروار دیگری هم هستند که در این دوره بویژه چند دهۀ گذشته از خود آثاری باقی گذاشتند که این آثار پیوسته به عطف تاریخ فرهنگ و هنر مردم ایران زمین شده و خواهد شد.

از خانوادۀ محترم داوودی تشکر می کنم که انصافا نقش عظیم و سترگی در انتقال تاریخ و گذشته به حال  و ماندگاری میراث کهن و اسلامی امروز ما برای آیندگان، تلاش عمده کردند، برای همۀ جدول بندی های اقتصادی و همۀ جدول بندی های حکومتی در راه خدا و انسانیت قدم برداشتند و آثارشان امروز جزو افتخارات حاکمیت و حکومت است.

از استاد آغداشلو که انصافا می توان گفت فرهیخته ترین و فرزانه ترین هنرپژوه و هنرشناس معاصر هست و آنچه او را به عنوان شناسنامۀ هنر معاصر ایران به ایران و ایرانیان و داخل و خارج از کشور معرفی کرد، آغداشلویی که می توانست ایران نباشد و از مزایای بیرون ایران استفاده کند، در اینجا ماند و شاگردان فراوانی را تربیت کرد و امروز از نامداران فرهنگ و هنر ایران هست. از وجودش قدردانی می کنم.  آرزو می کنم یک روز هنر ما برای هنر دولتی، بتواند آن مشخصۀ خود و آن تشخص خود را ارائه دهد."

 

در ادامۀ این شب،  آیدین آغداشلو از تاریخچۀ پیدایش هنر دینی ایران در بخش نقاشی چنین سخن به میان آورد:

"چیزی که در هنر معاصر ایران بازتاب پیدا کرده است، مثل کتابی که امروز منتشر شده است، اگر بخواهیم بدانیم این ها از کجا آمده اند، یک نگاه مختصری لازم است که بدانیم هنر دینی در ایران یا در جهان اسلام یا به طور کلی در جهان چگونه شکل گرفته است؟

هنر دینی همیشه بعد از استقرار ادیان بوجود آمده است. و چالش کم تری داشته است. تبدیل شده به یک تصویرگری معنوی که اگر بخواهیم آن را ساده کنیم، در حقیقت یک هنرمند و هنر دینی در مجموع کارش تجسم روایت است. به همین دلیل است وقتی در هنر ایران نگاه می کنیم، ادبیات، روایت همیشه بر تصویرگری اولویت دارد. روایت باید تصویر و مجسم شود. در مراسم تعزیه ای که شاهدش بودیم همین نکته بود، این تجسم روایت است. تجسم روایت در آغاز اسلام با مسائلی مواجه شد، مسائلی که آرام آرام آشکار شد ولی نوعی از هنر خاص را بوجود آورد و شکل گرفت، اینکه چگونه می شود روایت را مجسم کرد، بدون اینکه به خود موضوع روایت بی حرمتی شود. این چالش بسیار دشواری بود و در طول زمان مشخص شد در همان قرن اول و دوم ما نقاشی دیواری در هنر اسلامی می بنییم. نقاشی دیواری خیلی مشخص با صورت انسان می بینیم. و بعدها این در شکل های مختلف ظاهر می شود ولی این سیری است که اگر آن را تعقیب کنیم می بینیم در تشیع هست که به شکل دقیقی که ما الان به آن نگاه می کنیم، می رسد. اولین نمونه ها در هنر شیعه بوجود می آید مثل کتاب معروف خاوران نامه و .... این تصویرگری با اعتقاد شیعه هماهنگی دارد. این توازن و ایجاد ارتباط میان معنا و صورت به اوج کمال خود می رسد.

نکته ای که باید به عنوان یک قدم اول در نظر گرفت این است که تجسم این روایت در وهلۀ اول به صورت کلی انجام می شود؛ یعنی هنرمند نقاش به عنوان مجسم کنندۀ یک روایت کارش را در قالب همیشگی و نگارگری انجام می دهد، موضوعات هستند که فرق می کنند، ولی فن کار و تنظیم صحنه و ... براساس همان بستر سنتی انجام می شود و  این شکل ادامه دارد در طول دورۀ تاریخی که هنرمند در بستر سنت حرکت می کند، شاگرد کار استادش را تقلید می کند و موضوعاتش را که انتخاب نمی کند، بلکه آنچه به او سفارش می دهند را درک می کند و جان مایه اش همین است، ولی تفاوت عمدۀ شدیدی با مجلس آرایی صحنه های ادبی ندارد. اما بعدها این شکل مشخص تر می شود و یک نمونۀ استثنایی فوق العاده وجود دارد و آن نقاش ی معروف سلطان محمد نقاش از معراج حضرت رسول است که این امر خاصی است و به طور کلی یک بستر سنتی هست و هنرمند در آن بستر کار می کند. اگر موضوعش دینی و مذهبی باشد، آن را می پروراند، ولی قاعده و قالب همچنان یکسان است. تا اینکه در طول این دوران می رسیم به قرن 12 و 13 که نقاشی مذهبی شکل دیگری پیدا می کند. پرده های مذهبی بوجود می آید و نقاشی هایی با موضوع مذهبی برای تماشای عام بوجود می آید. کتاب های خطی مصور را حتی با موضوعات مذهبی مردم عادی نمی دیدند و در اختیارشان نبود و در کتابخانه ها قرار می گرفت ولی آرام آرام بستر دیگری بوجود می آید که بستر زیبا و جذابی است و ما می توانیم در آن نمونه ها متعددی را ببینیم که منظور از نقاشی دینی و مذهبی و آن چیزی که میان هنرمند و آرمان او پُلی می زند و این ها را به هم وصل می کند، بوجود می آید. این پرده های مذهبی و چیزهایی که در جاهای عمومی نصب می شد، در قهوه خانه ها، در مکان های عمومی به معرض نمایش در می آمد و پرده ها باز می شد وقتی که مردم جمع می شدند و قصه را پرده خوان برایشان می خواند و نشان می داد، این شکلی را پیدا می کند که ما خیلی خیلی نزدیک به آن هستیم و نمونه های فوق العاده ای از کار استادان بزرگ در میانشان هست. تصو رکلی ما از این تفاهم و از این به هم رسیدن در نقاشی های مذهبی قرن 13 خیلی زیاد دیده می شود؛ نمونه هایی که به منظور مستند می کنند منظور ما را همین ها هستند."

 

وی در ادامه اظهار داشت:

"نکتۀ دیگر، نوعی تقسیم بندی و تقابل میان خیر و شر هست که شکل می گیرد. یعنی آرم آرام از قصه به طور کلی و آرایش قصه در زیباترین شکل به نوعی اراده و تجلی اراده می رسیم که در آن سبک و مکتبی بوجود می آید که دقیقا دارد خیر و شر را مشخص می کند و این ها را مقابل هم قرار می دهد؛ و پیروز نهایی خیر است هر چند که پیروز داستان به صورت ظاهری شر است. این امید که ما اینجا ایستادیم و آن دوره ای که شر پیروز بود را پشت سر گذاشتیم آن چیزی که مانده، پیروز واقعی است که تا به امروز رسیده و باقی مانده است، یکی از عالی ترین نمادهایی است که نقاشی دینی مردمی قرن سیزده این را به ما تحویل می دهد.

شاید خیلی ها باشند که این را با آن تقابل خیر و شر در فرهنگ قدیمی ایرانی یکسان بدانند و بگویند این تقابل و شکل گرفتن و نمایش دادنش، ریشه در جای خیلی دیرنینه تری دارد اما مهم نیست، مهم این است آن چیزی که دیده می شود، هنری است که مسلمان ها بوجود آورده اند و چیزی است که هنری است که به عنوان نمونۀ واضح هنر دینی برای همۀ ما شکل دارد و مشخص است. این را از آن نظر گفتم که ما بدانیم تقابل بین خیر و شر مثلا در مینیاتور دورۀ صفوی وجود ندارد، به صورتی که در دوره های زند و قاجار وجود دارد؛ بنابراین تصوری رشد کرده و شکل و جا گرفته در جایی که تاریخ هنر را به آن اسم می شناسیم.

نکتۀ سوم بازمی گردد به اینکه در طول تاریخ هنر ما، هنرمند از آغاز اسلام به بعد در دل سبک و مکتب کار می کند؛ او در مکتبی کار می کند که به سنتش وابسته است و در حقیقت در بستر سنت است که حرکت می کند. شاگرد کار استادش را تقلید می کند با تفاوتی و با افرودن عنصری. ولی در اینجا اتفاق دیگرتری می افتد که خیلی هم مهم است، اینکه درست است که هنرمند تا زمان قاجاریه و حتی تا قرن 13 دارد سبک و مکتب را در درون سنت شکل می دهد و به آن بسیار بسیار  وابسته است، ولی آهسته در طول زمان معنای فردی هنرمند ظاهر و آشکار می شود و آن معنای فردی نوعی از داوری و قضاوت او را شکل می دهد.

خب در اینجا ما با شمایل ها سر و کار داریم  و نقاشی های مذهبی و چهره هایی که در شمایل ها هست و شمایل کشی مخصوصا در قرن 13 شکل اصلی خود را پیدا می کند. این شمایل ها یک نکته ای را در خود دارند که اهمیت بسیاری دارد و آن شکل گرفتن آرزوی هنرمند است برای کمال و زیبایی و به جلوه در آوردن زیبایی است. و سعی خود را در این بخش می کند. این سعی فقط در ظرافت و دقت کار نیست، در استادی و آن شرفی است که هنرمند باید داشته باشد بلکه آرام آرام می بینیم که این شمایل ها شکل آرمانی زیبایی را در خود شان حمل یمی کنند که این شکل آرمانی شکلی برای همه می شود و هویتی را بوجود می آورد که همه به این هویت باور پیدا می کنند. پس هنرمندان در حقیقت با نوعی شکل سازی و شمایل سازی به اعتقاد خودشان که زیبایی است و این ها باید در ستایش زیبایی کار کنند و زیبایی حق است و حق زیباست، این جا می افتد و شکل پیدا می کند.

میراث این هنر به عصر ما می رسد. در عصر ما یاین عنصر منِ هنرمند غلبه و جلوۀ بیشتری پیدا می کند. اینجا هنرمند فقط اکتفا نمی کند به اینکه در درون سبک و سنت کار می کند و ادامه دهندۀ سنت و حاوی اوست، نه فقط این نیست؛ اینجا او به تغییراتی دست می زند که این تغییرات بسیار مشخص هستند، یعنی من تغییر دهندۀ او دست اندر کار می شود. و کار را به شکل تازه تری درمی آورد که نمونه اش را در کارهای استاد فرشچیان می بینیم که آن نمونه روایت شخصی است که به جای روایت عمومی می نشیند. روایت شخصی که روایت عمومی را تکمیل می کند ولی بخش شخصی واضح است. در آن نقاشی مشهوری که اهل بیت اما حسین اظراف اسب مجروح حلقه زده اند، این یک سنت شکنی است و یک روایت جدید است که تمثیل است و با این تمثیل همۀ حرفش را می زند که پیش از ایشان چنین چیزی دیده نشده بود. این تمثیل گری مرسوم نبود. بنابراین منِ هنرمند معاصر جای خود را پیدا می کند و جای خودش را باز می کند و شروع می کند روایت را به تعریف شخصی خودش نه به استعانت از سنت بیان می کند و این اتفاق مبارک و قابل تحسین می افتد.

خب مثل هر کتابی نمونه های خوب در آن هست، نمونه های متوسط در آن هست و مهم ترین کار این کتاب و هر کتاب دیگری این است که بستری بوجود می آورد که ما تماشا و  انتخاب کنیم و تشخیص دهیم و جای خودمان را پیدا کنیم در چیزی که ساخته و ثبت شده و قضاوت خودمان را آرام آرام دربارۀ آن چیزی که در هنر دینی معاص رخ می دهد، پیدا کنیم. جاهایی ممکن است انتقاد ایراد داشته باشیم و جاهایی فکر کنیم که این کار به درستی انجام می شود، این هم در بستر سنت است، هم در بستر اعتقاد است، هم در بستر مهارت فنی است و هم در بستر نظر هنرمندی است که فکر می کند او اینقدر جایگاه دارد که روایت را به تعبیر شخصی خود بیان کند. اگر این کار ادامه پیدا کند آنوقت این روایت شخصی تبدیل به روایت عام می شود؛ یعنی منِ هنرمند تبدیل به منِ جماعت و تاریخ و سنت می شود و اینطور است که او می تواند به خود ببالد که سهم و نقش خود را ایفا کرده است."

 

سپس نیکی محمدی (مجری و گزارشگر رادیو ایران)، متن مقدمۀ کتاب نینوا را قرائت کرد.

در ادامه از کتاب نینوا با حضور سید علی سادات رضوی، و مدیر انتشارات نگار محمد مهدی داوودی پور و سخنرانان این شب با همراهی جمعی از فرهیختگان از جمله: آقای زی نوری، اقای رحمتی، آقای نیکو و آقای وثوق احمدی، اسدالله کیانی و علی اشرف قنبری و آقای حسن پور، خانم مدرسی رونمایی شد.

 

در بخشی دیگر سید محمود دعایی با ذکر خاطره ای از ایران دوستی فرهیختگان ایرانی خارج از کشور و  از اهمیت فرهنگ و هنر و فعالیت های صادق خرّازی در این بخش چنین گفت:

"از زحمات آقای صادق عزیز، یادی می کنم که ایشان بزرگانی همانند استاد فرشچیان را کشف کرد و پرورد و راضی کرد که بیایند در وطنشان و منشأ خدمات بزرگی شوند. اگر صادق خرّازی نبود، فرشچیان هم در ایران نبود. نه تنها فرشچیان بلکه نام استاد نصر را هم ایشان نجات داد و او را در شرایطی قرار داد که وقتی دولت ترکیه از او و پنج فیلسوف برجستۀ دیگر دعوت می کند تا در قونیه، در بوستانی مخصوص فلاسفۀ بزرگ جهان، بیایند و یک جایگاهی برای آن ها در نظر گرفت و  پیشنهاد دولت ترکیه هم این بود که یک چک سفید امضا در اختیار آن فیلسوف قرار داد که آنچه را به عنوان اثر یا کتابخانۀ شخصی دارد به این مجموعه بسپارد و قیمتی را هم برای این موضوع بنویسد،  نصر نمی پذیرد و می گوید آنچه من دارم برای میهنم هست و تمام آثارش را برای مجموعۀ حکمت و فلسفه به ایران می فرستد. حتی در زمانی که در کنفرانسی، مجری برنامه برای دعوت نصر به پشت تریبون می گوید که پروفسور نصر از امریکا! ایشان می گوید که من از ایران آمده ام و ایرانی هستم و افتخار می کنم که ایرانی هستم.  این ها نتیجۀ تلاش، آقای خرّازی بوده است.

به یاد دارم صادق در آن زمان، در مورد یکی از هنرمندان که از ایران رفته بود و در وضعیت بسیار اسفناکی زندگی می کرد و هیچ نداشت (علی رغم هنر والایی که داشت) به نزدش رفت و  همۀ امکانات (مالی) برایش را فراهم کرد."

 

وی در ادامه افزود:

"وقتی به مدیریت روزنامۀ اطلاعات منصوب شدم، همکار بسیار عزیزم که سمت سردبیری مرا به عهده داشت، (در سال 59، 60) آقای بهرام قاسمی به من گفت که خانم دکتر صفارزاده از هنرمندان و شاعران بسیار برجسته ای است که اگر بپذیرد با روزنامۀ اطلاعات همکاری کند، برای ما با ارزش خواهد بود. آن زمان خانم صفارزاده در انزوا به سر می برد و در میدان فلسطین آپارتمانی اجاره کرده بود. وقتی پیش ایشان رفتیم، گفت من حالاتی دارم که در اثر انزوایی است که داشتم و تصور می کنم برایم چیزهایی مکاشفه می شود. حال اینکه این ها واقعی است یا من دارم فریب می خورم و اشتباه می روم، نمی دانم و دلم می خواهد این راز را با یک انسان فهیم در میان بگذارم تا مرا هدایت کند که آیا این راه را ادمه بدهم یاخیر؟ دلم می خواهد با آقای خمینی ملاقاتی داشته باشم. من هماهنگی کردم و یک روز صبح خانم صفارزاده را از منزلشان به جماران آوردیم. من برای اینکه ایشان را خدمت امام معرفی کنم، شعری از آثار خانم صفارزاده خواندم. بعد بیرون آمدم و خانم صفارزاده با امام صحبت کردند. نیم ساعت بعد ایشان بیرون آمد و بعد از او مریم ریاضی گویندۀ اخبار تلویزیون که عربی را خوب می دانست و آیات و روایات را خوب می خواند و درست تلفظ می کرد و امام هم همیشه او را تحسین می کرد، آمد و ایشان هم وقت ملاقاتی داشت. حساس شدم که خانم ریاضی از امام چه خواسته است. با ادب گفتم که  موفق بودید؟ گفت از امام خواستم که در قیامت مرا شفاعت کند، همین!"

محمود دعایی در پایان سخنانش از مسألۀ هنر بعد از انقلاب و دیدگاه های امام خمینی در مورد هنر موسیقی چنین گفت: 

"یکی از موارد حساسی که بعد از انقلاب همه نگرانش بودیم، مسألۀ هنر در این کشور بود. مرحوم باستانی پاریزی به من گفت امام بهترین و بزرگترین خدمت را به موسیقی کشور کرد. نشست و گوش کرد و اجازه داد که تداوم داشته باشد. خیلی ها می خواستند که از ایشان نظر مخالف بگیرند اما امام برای مجاب کردن آن ها دستور داد انواع و اقسام سازها را بیاورند و در حضور ایشان بنوازند و خودشان هم بنشیند و تماشا کنند و گوش دهند. و مستندا در تاریخ ما این ماند که شنیدن موسیقی و دیدن ابزار و آلاتش اشکالی ندارد، به شرطی که موسیقی فاخر باشد و هنرمندان هم شایسته این هنر باشند."

در خاتمه سید علی سادات رضوی، ابیاتی از مثنوی را به آواز خواند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما