کدام امیر؟
|۱۱:۴۹,۱۳۹۷/۱۱/۸| بازدید : 205 بار

 

«دربارۀ امیرکبیر مانند اغلب مردان نامدار تاریخ، افسانه و حکایت فراوان ساخته‏ اند. غیر از بزرگی مقام او- تضاد مشاهدات روزمرۀ زندگی مردم در روزگار میرزاتقی ‏خانی با دوره ‏های قبل از او و بعد از او- و تفاوت عظیمی که میان شخصیت او با زمامداران پیش و پس از او وجود داشت- فقدان امیر را در هیأت اجتماع ایران محسوس‏ تر و نمایان‏ تر ساخت.

 

امیرکبیر از جمله چهره‌های تاریخ ایران است که به بزرگی، کیاست، استقلال‌رأی و عدم وابستگی به بیگانگان شناخته شده است و بر فقدان او و امثال او در تاریخ ایران حسرت بسیار خورده‌اند. همچون قهرمانی بلندآوازه بر تارک سلسله‌های استبدادی ایستاده و چراغ راهنمای میهن‌‌دوستان و دلسوزان وطن بوده است. او را فردی میهن‌پرست، بادرایت و قدرتمند دانسته‌اند که سرنوشت و سعادت ایران را وجهه معامله و مصالحه نمی‌کرد. در اصلاحات اقتصادی خود برای از بین بردن فساد سیاستمداران و درباریان و کوتاه کردن دست آنان از امکانات دولتی، منع رشوه و گرفتن مالیات قانونی از بزرگان و وابستگان به دربار و حذف القاب و عناوین در مکاتبات و نیز قطع حقوق و مستمری‌هایی که به ناروا در جیب شاهزادگان می‌رفت، ثابت‌قدم و استوار بود. هرچند برخی همین انعطاف‌ناپذیری و استواری او در اصلاحات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را بلای جان او می‌دانند.اما همه تاریخ‌دانان و اهالی فرهنگ و سیاست با تصویر آرمانی‌شده امیرکبیر همدل و هم‌نظر نیستند و برخی برآنند که امیرکبیر هرچند در دوره بی‌کفایتی شاهان و فساد سیاستمداران و آشفتگی و هرج‌ومرج ایران امیری نظام‌مند و بادرایت بوده و از اهمیت اصلاحات نظامی، اقتصادی و سیاسی او غافل نمی‌توان بود اما فارغ از کاستی‌ها نیست. این دسته بر آنند که خلأ فرهنگی و میل به اسطوره‌سازی از چهره مصلح و بزرگی چون امیر، هاله فربه و گرانی گرد شخصیت و عملکرد او ساخته و امکان درک و نقد درست رویه او را سلب کرده است. نگاهی به برخی موافقان و مخالفان امیر پیچیدگی‌های شخصیت او و ابهام‌‌های تاریخی شکل‌‌گرفته پیرامون او را به خوبی نشان می‌دهد.

 

هاتف فضیلت

ازجمله کسانی که اثری موسع و مستند بر زندگی، عملکرد و اصلاحات امیرکبیر نوشته و تصویر تاریخی نسبتاً جامع و البته همدلانه و موافقی از او به دست داده است، فریدون آدمیت را می‌توان نام برد که امیر را نمونه کم‌نظیر اخلاقی‌مرد سیاستمداری می‌داند که به دنبال تحول اجتماعی عمیق در جامعه ایران بوده است؛ «هیچ‌کس را جز میرزاتقی‌خان نمی‌شناسیم که در نهایت قدرت، صالح باشد و هاتف فضیلت، و هم اینکه علیه فساد و اخلاق مدنی به نبرد برخیزد، و در دولت کوتاه خود در هیأت اخلاق اجتماعی تحولی محسوس به‌وجود آورده باشد.»

 

آدمیت در تحلیل سازوکار اصلاحات امیرکبیر، «نظم میرزاتقی‌خانی» را آفریدۀ دو عامل «وضع قانون و ضمانت اجرای آن» می‌داند و معتقد است در ایران اختیار فائقه در سلطنت خلاصه شده و قدرت صدارت وابسته بدان است و صدراعظم مجری ارادۀ پادشاه و مسئول نسبت به آن مقام بوده است. در کنار هسته اصلی قدرت، لازم است عوامل دیگر نیروی روحانی مؤثر در قدرت که گاه مداخله مستقیم در امور سیاسی دارد، هیأت مجموع شاهزادگان و درباریان و اندرونی (دربار) و البته عامل سیاست خارجی نیز مورد توجه قرار گیرند. امیرکبیر تنها قدرت سلطنت یا دولت را به رسمیت می‌شناخت و وقعی برای عوامل دیگر قدرت قائل نبود. در واکنش به هرج‌ومرج گذشته که به ناتوانی حکومت، ناامنی، شورش سرکردگان و مداخله عوامل داخلی و خارجی در سیاست انجامیده بود، به قدرت متمرکز دولت اعتقاد داشت. به زعم آدمیت، امیرکبیر برای اصلاحات مطلوب خود نیازمند قدرت متمرکز بود، از این رو در دستگاه صدارت تمرکز مطلق قدرت اجرایی ایجاد کرده بود. هرچند خود واقف بود که این حد از تمرکز مطلوب نیست اما وضع نابسامان و آشفته حکومت اینچنین رویه‌ای را مقتضی می‌ساخت. آدمیت مدعی است امیر بر آن بود پس از انتظام امور به تأسیس وزارت‌خانه‌ها و تقسیم کار مبادرت ورزد. در چنین فضایی میرزاتقی‌خان مغز متفکر سیاست و اداره‌کنندۀ مملکت و تعیین‌کننده اصول سیاست بود. امیر با شاه مشورت کرده، تصویب او را می‌گرفت و به اجرا درمی‌آورد. گاه دستور شاه را بی‌کم‌وکاست به‌کار می‌بست و گاه بر دستور شاه ایراد گرفته و او را قانع می‌کرد که اجرای آن به مصلحت دولت نیست.

 

«سرنوشت امیر حاصل برخورد قدرت حکومت او بود با عوامل دیگر قدرت یعنی: سلطنت، دربار، و سیاست خارجی، منهای قدرت روحانی. (نیروی روحانی را مهار گردانید و از دخل و تصرف آن در سیاست جلوگیری کرد. در هرحال روحانیت تأثیری در سرنوشت و حکمرانی میرزاتقی‌خان نداشت.»

 

آدمیت برای امیرکبیر فارغ از شأن صدارت، جایگاه مربی نیکخواه شاه را نیز قائل است. «یگانه هدفش این بود که شاه فن مملکتداری را بیاموزد، به مسئولیت سلطنت آگاه گردد، و به کارها هشیار باشد.» و در مقابل انتقاد برخی پژوهشگران و مورخان که معتقدند امیرکبیر بدون اطلاع شاه و بدون توجه به سیاست‌های او مملکت‌داری را قبضه کرده و شاه را از اهم امور غافل نگاه می‌داشت و همین امر بدبینی شاه به او را در پی داشت، با استنادات چندی این نقد را وارد ندانسته است؛ «نتیجه‌ای که از مجموع مدارک اصیل تاریخ می‌گیریم اینکه هیچ امر دولتی نبود که شاه را از آن آگاه نگرداند، و هیچ تصمیم عمده‌ای نمی‌گرفت مگر با تصویب شاه باشد، و امیر خود مشوق شاه بود و حتی او را وادار می‌کرد که به کارها رسیدگی نماید، و در فن سیاست خبره گردد. پس سخن برخی تاریخ‌پردازان مبنی بر اینکه میرزاتقی‌خان مانع دخل و تصرف ناصرالدین‌شاه در ادارۀ مملکت بود، یکسره باطل و نامعتبر است.»

 

آدمیت نیز با همه دلبستگی که به امیر داشته و مواضع مثبتی که نسبت به عملکرد و شخصیت او می‌گیرد، بر این باور است که افسانه‌های فراوانی در مورد امیرکبیر ساخته شده و بسیاری از انگشت تحسر گزیدن‌ها از این افسانه‌پردازی‌ها سرچشمه گرفته است؛ «دربارۀ امیرکبیر مانند اغلب مردان نامدار تاریخ، افسانه و حکایت فراوان ساخته‌اند. غیر از بزرگی مقام او- تضاد مشاهدات روزمرۀ زندگی مردم در روزگار میرزاتقی‌خانی با دوره‌های قبل از او و بعد از او- و تفاوت عظیمی که میان شخصیت او با زمامداران پیش و پس از او وجود داشت- فقدان امیر را در هیأت اجتماع ایران محسوس‌تر و نمایان‌تر ساخت. همان موجب گردید که مردم از عارف و عامی بیشتر به یاد دولت او حسرت خوردند، و همان انگیزۀ عمدۀ افسانه‌پردازی‌ها شده است.»

 

ناسخ‌التواریخ از تقریرات امیر درباب آنچه برای مملکت کرده است، روایتی به‌دست می‌دهد: «امیر به عرض رسانید که این مملکت را من به نظام کرده‌ام و این همه کارهای صعب را به کام آورده‌ام، این دبیران و دفترخانه از من آراسته گشته است و این لشکر و قورخانه از من پیراسته شده اگر من نباشم کیست که از بلدان ایران منال دیوان را ارتفاع دهد و در انحای حدود و اقصای ثغور حراست قلاع و بقاع کند، من بودم که متمردین درگاه را تباه کردم و از برای هیچ‌کس در ایران ملجأ و پناه نگذاشتم. امروز به جای پاداش مرا به کیفر مرد گناه نباید کرد و کار مملکت تباه نباید داشت.»

 

اسطوره‌زدایی از امیر

در کنار بسیار آثار موافق و همدلانه در مورد اهمیت، جایگاه و آثار امیرکبیر که در مورد کم‌نظیر بودن او هم‌نظرند، هاله شکل‌گرفته پیرامون امیرکبیر به عنوان امیر اصلاحات اجازه نمی‌دهد کاستی‌ها و کژی‌های او دیده شود. عباس امانت در اثر تفصیلی خود «قبله عالم» سعی دارد فارغ از جذابیت‌ها و سایه سنگین امیرکبیر خصلت‌ها، کشش‌ها و منویات سیاسی او را با صراحت و صداقت بیشتری بر پرده افکند. امانت که در کتاب خود بر آن است «وجهی از تحول فرهنگ سیاسی ایران و ناکامی‌های ناشی از درگیری با معضل تجدد را در سرگذشت شخصیت بغرنجی چون ناصرالدین‌شاه نشان دهد»، بخش زیادی از کتاب را به بررسی و نقد شخصیت و عملکرد امیرکبیر اختصاص می‌دهد. از همان ابتدا اعلام می‌کند که سعی دارد « از افتادن به دام جزم و یکسونگری و صدور احکام خصمانه که از جمله امراض شایع در شبه‌تاریخ‌نگاری ایران معاصر است» اجتناب کند و بر آنست قهرمان‌پروری حول شخصیت امیرکبیر بر برخی نقایص مشهود در شخصیت او تأثیر گذاشته است. «از دیدگاه نویسنده قبلۀ عالم، هرچند امیرکبیر در اقدامات و اصلاحات خود از خیرخواهی و صداقت برخوردار بود، اما در همان حال امیرکبیری بود قدرت‌طلب، جاه‌طلب، انحصارطلب، اهل دسیسه، مستبد و متکی به انگلیس.»

 

به زعم امانت امیرکبیر از ابتدای کار و پیش از به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه در سودای قدرت شخصی بود و از نفوذی که بر ناصرالدین شاه داشت، برای رسیدن به قدرت شخصی بهره می‌برد. «امیرنظام نه تنها موانع به تخت نشستن پادشاه ولی‌نعمتش را از میان برداشت، بلکه راه صدارت خود را هموار ساخت. نظام جدیدی که از آذربایجان همراه آورد البته بیشتر حربۀ احراز قدرت خودش شد تا جلوس ناصرالدین به تخت.» امانت بر ویژگی جاه‌جویی و قدرت‌طلبی امیرکبیر تأکید کرده و همین عوامل را سبب سقوط و مرگ او می‌داند. از نظر امانت «اشتهای امیرکبیر برای قبضه کردن قدرت و دستگاه دولت و درعین‌حال نظارت تقریباً دربست بر شخص شاه» و «سلطۀ رخنه‌ناپذیر امیرکبیر بر شاه» در کنار سیاست انفعالی و متکی بر نزدیکی و همکاری با دولت بریتانیا زمینه‌های افول او را فراهم کرد.

 

«مرگ امیرکبیر نقطۀ عطفی در زندگانی ناصرالدین شاه و یکی از تاریک‌ترین لحظات سلطنتش بود. همچنین نقطۀ پایانی بود بر دورۀ کوتاه ولی بسیارمهمی از عصر قاجار که با صدارت امیرکبیر آغاز شده بود. مرگ امیرکبیر در ضمیر همگانی ایرانیان آن لحظۀ آشنایی است که انسان فانی پا به بت‌خانۀ شهیدان قهرمان می‌گذارد. در تاریخ نوین ایران بر هیچ جنایتی چنین سوگواری نشده است. مع‌الوصف با همۀ اشتغال ذهنی به این ماجرا، و با وجود چندین روایت دست اول و دست دوم، پرسش‌های بسیاری بی‌جواب مانده است. انگیزۀ ناصرالدین‌شاه در برکناری و تباهی نخستین صدراعظم و اتابکش هنوز به بررسی کامل نیاز دارد. و همچنین است نقش پیچیدۀ کسانی چون جانشین میرزاتقی‌خان امیرکبیر، میرزاآقاخان نوری؛ مهدعلیا، مادرشاه؛ و سفارت‌خانه‌های خارجی. ژرفای ماجرای امیرکبیر تضاد بین قهرمانان تبه‌کاران را تشدید کرد. ولی درعین‌حال چگونگی زوال و سقوط او را نیز تار و تیره گردانید. به همین روال، ستایش قهرمان‌پرورانه از امیرکبیر نیز بر پاره‌ای نقایص مشهود شخصیت وی سرپوش نهاد و علل واقعی اختلافاتش با شاه را به ابهام بیش‌تری کشاند.»

 

شهادت دوست و بیگانه بر فقدان امیر

در فقره مرگ امیرکبیر روایت‌های مکرری از دوست و بیگانه برای نمایش خسرانی که بر ایران حادث شد، می‌توان شاهد مثال آورد؛ از جمله شرح و نقد نویسنده صدرالتواریخ بر بدبختی ملت ایران که همچو امیری را به کشتن دادند؛ «هزار افسوس، صدهزار دریغ از بدبختی دولت و بیچارگی ملت! خداوند تبارک و تعالی به جهت معالجۀ این مملکت بیمار طبیب حاذق و حکیمی هوشیار، فاضل بزرگوار [که] همۀ تن مغز و خرد بود، برانگیخته بود. به هوسات جاهلانه و به خواهش‌های زنانه، خونش ریخته شد. خون بیگناه ولله مکافات دارد. همۀ غرض از ریختن خون آن مظلوم وطن‌پرست آن بود که بگویند این پادشاه عادت ملوک قاجار را نگاه داشت؛ چون پدر و جدش وزیر اول را کشت. و هیچ اندیشه نکرد که این مرد وطن‌پرست کافی که به هزارسال پروردگار به تاهالی مملکتی و اقلیمی نمی‌دهد، غیر از دولتخواهی و فتأ در اصلاح امور پادشاه چه جریمه و جنایت دارد؟ اگر خداوند خیر بر ایران خواسته بود، مثل این وزیر فرشته‌خصال از میان نمی‌رفت. اگر میلیونها در سالهای متمادی صرف بر بیست‌هزار کنند- به خدا قسم است، قرنها بگذرد، ایران مثلش را پیدا نکنند. هزار افسوس روشنایی آفتاب ایران خاموش گردید؛ و زمام مهام دولت و ملت را به دست مشعبدی دادند که نه از شرع شریف شرمی، و نه از مردان مرد آزرمی داشت...»

 

این روایت دردآلود مردی از اهالی همین دیار است که امیدی چون امیر را از دست بدادند اما واتسن و گوبینیو نیز بر کفایت و کیاست او شهادت می‌دهند. واتسن در تاریخ ایران خود امیرکبیر را این‌گونه ترسیم می‌کند: «به این شکل مردی که تا این پایه برای احیای ایران رنج برده بود به دست مردم همین ایران از میان رفت. امیر تنها مردی بود که کفایت و وطن‌دوستی و قدرت نفس و پاکیزه‌دامنی را با هم یکجا جمع داشت، یعنی به صفاتی متصف بود که یک صدراعظم ایرانی تا آنها را نداشته باشد نخواهد توانست کشتی مملکت را در میان این همه موانع و حوادث به ساحل سلامت برساند.» واتسن در جای دیگر قهقهرایی را که ایران پس از امیرکبیر بدان مبتلا می‌شود در همدلی با او به تصویر می‌کشد: «اندکی طول نکشید که پادشاه ایران و غالب رعایای او ملتفت شدند که کشور ایشان به چه ضایعۀ جبران‌ناپذیری مبتلی گردیده. می‌گویند که شاه به کفارۀ عمل خود گفته است که هر سال روز مرگ امیر را روز عزا و مصیبت بگیرند و دو دختر امیر را هم نامزد دو پسر خود کرده است. هر سالی که از مرگ امیر می‌گذرد بر بزرگی و قدر شهرت او افزوده می‌شود، چه هرچه پیش‌تر می‌رویم می‌بینیم که انتظار ما در یافتن وزیری که بتواند دنبالۀ اصلاحات او را در ایران بگیرد بیهوده است. وقتی که نظری به قهقهر می‌اندازیم می‌بینیم که دورۀ کوتاه زمامداری امیرکبیر درخشان‌‌ترین ادوار تاریخ ایران در دورۀ جدید بوده است.»

 

گوبینیو نیز روایتی جالب از مرگ امیرکبیر و مواجهه مردمان عادی با آن به دست می‌دهد: «فاجعۀ قتل امیر را در سراسر طهران مردم نقل می‌کنند. بر امیر می‌گریند و بر شاه و صدراعظم حالیه لعنت می‌فرستند. اما من روزی به یک ایرانی که از این حادثه نالان بود گفتم اگر امیر را شاه نکشته بود مردم که به دزدی و دروغ خود گرفته‌اند او را که مانع این دو کار بود می‌کشتند. گفت شما حق دارید، اما بدانید که اگر مردم امیر را به علت جلوگیری او از دزدی دوست نمی‌داشتند از این صدراعظم حالیه بیشتر متنفرند، چه این مرد دزدی را به خود و خاندانش منحصر کرده. مردم در عهد امیر فهمیده بودند یا لااقل امروز می‌فهمند که او با وجود آن‌که روشی خشن و سلوکی غیرعادی داشت باز در راه خیر عموم قدم می‌زد. اما این صدراعظم امروزی همۀ هستی ایران را به جیب یک مشت فرومایه که اقوام اویند فرومی‌کند.»

منبع: سازندگی

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما